شخصی میتونه در ذهنش یک کتابخونه رو از بر باشه ولی تمام قد از یک نسلکشی حمایت کنه... کتاب ضرورتا انسان رو فضیلتمند نمیکنه! کتاب ضرورتا انسان رو باسواد نمیکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو.
من هیچ از آیندهم خبر ندارم و نمیدونم به کدوم مسیر کشیده خواهم شد ولی همینجا به خودم قول میدم که سعی کنم تا لحظه مرگم بهترین خودم رو برای دیگران بهجا بذارم...
امیدوارم بعد از اون لحظه بوی خوبی برای دیگران داشته باشم...
امیدوارم بعد از اون لحظه بوی خوبی برای دیگران داشته باشم...
در حال حاضر ما در عصر پساسکولاریسم به سر میبریم. نه به معنایی که همه کشورها در حال بازگشت به اقتدار دینی-سیاسی باشن!
منظور اینکه سکولاریسم به عنوان یکی از "ارزش"های فرهنگ مدرنیته معناش رو به کل از دست داده...
منظور اینکه سکولاریسم به عنوان یکی از "ارزش"های فرهنگ مدرنیته معناش رو به کل از دست داده...
از نظر من هیچ ایرادی نداره شما احساس تعلق بیشتری نسبت به فرهنگ مدرنیته غربی داشته باشید. شما آزادید در انتخاب مسیر لااقل برای خودتون. ایراد وقتیه که بیدلیل و به صورت فریبکارانهای(آگاهانه یا ناآگاهانه) این انتخاباتتون رو به یک برچسب «عاقلانه» در برابر عقایدِ «جاهلانهٔ» ما مزین کنید! کاری که "عقلانیت" مدرن کرد! این برچسبگذاری منطقا مُهرِ خونینِ «مشروعیت» رو بر انواع و اقسام استعمارگریها و نسلکشیهای اروپایی-آمریکایی و اخیرا صهیونیستی خواهد زد...
حتی تا اینجاش هم اوکیم... ولی چطور یک عده پا رو فراتر میذارن و برای اینکه ننگ گفتمان غرب دامنگیرشون نشه توام با ستایش فرهنگ متجدد غرب، خودشون رو خارج از بدنه گفتمانی غرب تعریف میکنند؟! توام با محکومیت جنایات اسرائیل(که محصول غایی همون مدرنیته است)، مبلغ ارزشهای فرهنگی مدرنیتهاند! و بعد مسیر انقلابی برای ما تعیین میکنند؟!
در زمین بیرحم واقعیت سیاسی، اینها به کارگران کارخانهجات تسلیحاتیای شباهت دارند که از بیعدالتیهای زمین و زمان، سرمایهداری و فاشیسم مینالند و در عین حال به منظور افزایش سهام شرکتشون و به تبعش افزایش سود، شروع به فروختن هرچه بیشتر تسلحیات برای حمایت از توسعه هژمونی امپریالیسم میکنن... هرچهقدر هم حاشا کنن نیروهای باواسطه اسرائیل محسوب میشن... مترسکهایی با فتوای آیت الله ژیژک به پا خواستن درحالی که مهمترین اصل در ارزیابی نگاه ارزششناختی یک ناظر خارجی به فرهنگ یک جامعه رو فراموش کردن! یعنی این اصل که لااقل ناظر جامعهشناس توانایی فهم انضمامی از فرهنگ اون جامعه رو داشته باشه... به تعبیر بهتر، ناظر برای ارزشگذاری فرهنگی باید خود جزئی از این کل اجتماعی باشد نه بیگانه باهاش!
حتی تا اینجاش هم اوکیم... ولی چطور یک عده پا رو فراتر میذارن و برای اینکه ننگ گفتمان غرب دامنگیرشون نشه توام با ستایش فرهنگ متجدد غرب، خودشون رو خارج از بدنه گفتمانی غرب تعریف میکنند؟! توام با محکومیت جنایات اسرائیل(که محصول غایی همون مدرنیته است)، مبلغ ارزشهای فرهنگی مدرنیتهاند! و بعد مسیر انقلابی برای ما تعیین میکنند؟!
در زمین بیرحم واقعیت سیاسی، اینها به کارگران کارخانهجات تسلیحاتیای شباهت دارند که از بیعدالتیهای زمین و زمان، سرمایهداری و فاشیسم مینالند و در عین حال به منظور افزایش سهام شرکتشون و به تبعش افزایش سود، شروع به فروختن هرچه بیشتر تسلحیات برای حمایت از توسعه هژمونی امپریالیسم میکنن... هرچهقدر هم حاشا کنن نیروهای باواسطه اسرائیل محسوب میشن... مترسکهایی با فتوای آیت الله ژیژک به پا خواستن درحالی که مهمترین اصل در ارزیابی نگاه ارزششناختی یک ناظر خارجی به فرهنگ یک جامعه رو فراموش کردن! یعنی این اصل که لااقل ناظر جامعهشناس توانایی فهم انضمامی از فرهنگ اون جامعه رو داشته باشه... به تعبیر بهتر، ناظر برای ارزشگذاری فرهنگی باید خود جزئی از این کل اجتماعی باشد نه بیگانه باهاش!
دوست عزیزی که پرسیدی چرا از چپها انسانزدایی میکنم... من هیچوقت اشخاص رو هدف نمیگیرم! حتی این احتمال رو میدم که اگر جای اونها میبودم، ممکن بود افراطیتر میشدم.(اگر در گذشته هم هدف گرفتم سهوی و از روی خشم بود)
ولی نمیشه انکار کرد میزان زوال عقلی عقاید هم مراتب داره... در این مورد هیچ رودربایستی ندارم که صرفا به خاطر موضعگیریشون علیه اسرائیل کوتاه بیام! برای من هیچ زوال عقلی بدتر از خودفریبی نیست! چپهایی که لااقل من تو تلگرام دیدم مظهر تام و تمام خودفریبی بودند... مشتی سلطهگر متعصب که ناخواسته مهره شطرنج امپریالیسم شدند و خودشون رو عزیز دردونه "آزادی" و "رهایی" معرفی میکنن...
ماسوای تناقضی که در پیام قبلی گفتم، اشاره کرده بودم این عزیزان به چه معنا محافظهکارن اما مدعی ترقیخواهی... به چه معنا فردگرا هستند اما مدعی جامعهگرایی... و به چه معنا ضد اخلاقاند اما مدعی اخلاقمداری... تنها "رتوریک" قابلیت حفظ این توده عظیمِ آشفته و متناقض رو(که هر آن ممکنه فروبپاشه) در اذهان مخاطبینش داراست؛ برای همین باید معترف بود که این عزیزان حقاً قریحه ادبی و زیباشناختی فوقالعادهای دارن... اگر متونشون فاقد درونمایهای غنی و ارزشی فلسفی باشه، دستکم ارزشی رتوریکال داره. فن خطابیگریای که به اسلاف سوفییسطاییشون منتسب میشده...
به عنوان جمعبندی حرفام، چیدمان فکری این دوستان رو باید به ساختمان از درون ویرانهای تشبیه کرد که فقط و فقط نمای بیرونی زیبایی داره...
ماسوای تناقضی که در پیام قبلی گفتم، اشاره کرده بودم این عزیزان به چه معنا محافظهکارن اما مدعی ترقیخواهی... به چه معنا فردگرا هستند اما مدعی جامعهگرایی... و به چه معنا ضد اخلاقاند اما مدعی اخلاقمداری... تنها "رتوریک" قابلیت حفظ این توده عظیمِ آشفته و متناقض رو(که هر آن ممکنه فروبپاشه) در اذهان مخاطبینش داراست؛ برای همین باید معترف بود که این عزیزان حقاً قریحه ادبی و زیباشناختی فوقالعادهای دارن... اگر متونشون فاقد درونمایهای غنی و ارزشی فلسفی باشه، دستکم ارزشی رتوریکال داره. فن خطابیگریای که به اسلاف سوفییسطاییشون منتسب میشده...
به عنوان جمعبندی حرفام، چیدمان فکری این دوستان رو باید به ساختمان از درون ویرانهای تشبیه کرد که فقط و فقط نمای بیرونی زیبایی داره...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
تفاوتها را تعقیب کنید تا به تکینگیها برسید! امر تکین و دیفرانسیل سومین معیار دلوز برای بازشناسی ساختارگرایی است. همانطور که قبلا هم اشاره کردم، تمامی متفکران شکلی از ذاتگرایی را پذیرفتند، دلوز در درسگفتارهایش درباره اسپینوزا "ذات" را اینگونه میبیند:…
ما سرمست از تفاوتایم و به تفاوتهایمان "آری" میگوییم!
اجازه نمیدیم ذهن منقاد و بردهوار عدهای(که توان افتراق از خیال را هم ندارد) با "کلی"سازی و کپی از ارزشهای فرهنگی غربی برای ما مسیر "ترقی" و "انقلابی" تعیین کنند!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
It doesn't make any sense!!
این همه از دلوز و بلوز و لحافدوز حرف زدم صرفا چون داور زمینی که امروز توش بازی میکنیم با «جهان مثل» اخطار نمیده! بازار اینچیزا خیلی وقته در جامعه ما کساد شده... متاسفانه آب دهان تماشاگرها با فلسفه یونان آویزون نمیشه...
و فکر میکنم بالاخره فهمیدم چرا فوکو نگران سلطه گفتمان خودشون بوده... یا چرا دلوز هشدار میده که چطور میلی که خود عاملی برای گریز از سطله بوده، میتونه سلطهگر شه! به دلیل امثال همین تماشاچیهای فلسفی...
و فکر میکنم بالاخره فهمیدم چرا فوکو نگران سلطه گفتمان خودشون بوده... یا چرا دلوز هشدار میده که چطور میلی که خود عاملی برای گریز از سطله بوده، میتونه سلطهگر شه! به دلیل امثال همین تماشاچیهای فلسفی...
نه!
بیانصافیه واقعا...
فلسفه دلوز هم حقیقتا برام جذاب بود...
ماجراجوییهای خیلی جالبی در خاطرهم رقم زد و خواهد زد...
بیانصافیه واقعا...
فلسفه دلوز هم حقیقتا برام جذاب بود...
ماجراجوییهای خیلی جالبی در خاطرهم رقم زد و خواهد زد...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکم بازار گرمی کنیم*
یادداشتهای مُعَوَّجْ
Mariam al ljliya astrulabi The astrolabe designer
بعید میدونم فمنیستهای ایرانی جزئیترین شناختی از این خانم داشته باشند.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
(خود را روی بالش ولو میکند.) «وه، هی میگویند : خیر و صلاح بشر... بله، آسان است که آدم دوستدار بشر به طور کلّی، دوستدار تودهٔ بینام و نشان، دوستدار کسانی که هرگز رنج آنها را نمیبیند بشود!» (خنده عصبی.) «ولی اینکه چیزی نیست، نه. همنوع حقیقی خود را دوست…
مطمئن نیستم این متن از کدوم رمان بود.(شاید ژان باروا؟)
ولی مطمئنم که نطفه کینه و نفرت از چپها موقع خوندن رمانش در ذهنم بسته شد...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
(خود را روی بالش ولو میکند.) «وه، هی میگویند : خیر و صلاح بشر... بله، آسان است که آدم دوستدار بشر به طور کلّی، دوستدار تودهٔ بینام و نشان، دوستدار کسانی که هرگز رنج آنها را نمیبیند بشود!» (خنده عصبی.) «ولی اینکه چیزی نیست، نه. همنوع حقیقی خود را دوست…
هم خیلی زیباست هم خیلی غمانگیز...