یادداشتهای مُعَوَّجْ
جریانی که تنها ماهیهای مرده در آن شناورند...³ کاملا متوجهام که با پذیرش منطق دلوز باید انسداد و انجماد برخی گروههای جبهه مقابل هم محکوم کنیم ولی شاید در آیندهای نه چندان دور به این موضوع پرداختم که چرا باتوجه به فهم ناقص من از دلوز اگر ناچار به انتخاب…
"درونماندگاری" شاید از جهتی همه افراد رو در زمین سرد خودش برابر نشون بده ولی هیچ ضرورت منطقیای برای بیرون کشیدن یک ساختار سیاسی نداره!(مثلا دموکراسی رادیکال که خود یک کلان روایت است)
به شخصه در متون دلوز تا به حال هیچجا ندیدم که به این نکته تصریح کنه.
درونماندگاری برای دلوز صرفا ابزاری برای مسئلهمندی(problematic معادل غیردقیق خودمه، به دلایلی از وامگیری مستقیم واژهش خوشم نمیاد) سیاسیه نه یک پروژه سیاسی و تقریبا هر گروهی میتونه از این نظریه-روش استفاده کنه.
و همچنین قبلتر هم گفتم که به چه معنا سرمایهداری میتونه یک نظام درونماندگار باشه...
به شخصه در متون دلوز تا به حال هیچجا ندیدم که به این نکته تصریح کنه.
درونماندگاری برای دلوز صرفا ابزاری برای مسئلهمندی(problematic معادل غیردقیق خودمه، به دلایلی از وامگیری مستقیم واژهش خوشم نمیاد) سیاسیه نه یک پروژه سیاسی و تقریبا هر گروهی میتونه از این نظریه-روش استفاده کنه.
و همچنین قبلتر هم گفتم که به چه معنا سرمایهداری میتونه یک نظام درونماندگار باشه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
"درونماندگاری" شاید از جهتی همه افراد رو در زمین سرد خودش برابر نشون بده ولی هیچ ضرورت منطقیای برای بیرون کشیدن یک ساختار سیاسی نداره!(مثلا دموکراسی رادیکال که خود یک کلان روایت است) به شخصه در متون دلوز تا به حال هیچجا ندیدم که به این نکته تصریح کنه. درونماندگاری…
فکر میکنم این تقریر سیاست زده رو از دلوز اولین بار مارکسیستی به نام آنتونیو نگری داشته.
با ابداع خلاقانه مفهوم «انبوه خلق»
ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه خیلی زود پروژه سیاسیش توسط انتقادات سنگین همطیفهای خودش(چپها) دچار سرخوردگی شد.
با ابداع خلاقانه مفهوم «انبوه خلق»
ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه خیلی زود پروژه سیاسیش توسط انتقادات سنگین همطیفهای خودش(چپها) دچار سرخوردگی شد.
مقاله «آیا درونماندگاری منازعات اجتماعی را توضیح میدهد» از آقای لاکلائو در نقدش به نگری خواندنیست.
جالبه بدونید مفهوم "درونماندگاری" حتی قبلتر از اسپینوزا به منظور حل مسئله شر وارد میادین فلسفه شده...
کاملا رنگ و لعاب الاهیاتی داشته!
کاملا رنگ و لعاب الاهیاتی داشته!
صرفا به عقیدهشون البته
برابری هیچگاه وجود نداشته، وجود ندارد و وجود نخواهد داشت...
برابری هیچگاه وجود نداشته، وجود ندارد و وجود نخواهد داشت...
خطای نسبی من رقم بالایی دارد...
گاهی اوقات توهم میکنم که بهتر از بقیه می"فهمَ"م یا "سوادِ" بیشتری نسبت به "دیگر"ان دارم... به خصوص زمانی که خودم رو در جایگاه منتقد تصور میکنم(در دقیقه انتقاد به ماکسیموم خودش میرسه)... این مسئله باعث میشه پشت سر دوستانم قضاوتهای نابهجایی کنم و به راحتی جواز تحقیرشون رو برای خودم صادر کنم... درحالیکه [صادقانه میگم] من حتی ماهیت "سواد" و "فهم" رو نمیفهمم! جدای از میزان بالای خطای مطلقم، خطای نسبی بالایی هم دارم و بایستی طوری خودم رو بسازم که حتی صلاحیت این رو در خودم نبینم با یک کارگر تحصیل نکرده مقایسه شم...
هیچوقت نباید انسانها را با خطای مطلقشون ارزیابی کرد! به هیچ وجه حق نداریم با سه چهارتا کتابی که میخونیم خودمون رو متعالی کنیم... درسته جسم بسیار سبکی که روی یک ترازوی آشپزی با دقت بالا اندازهگیری میشه رقم خطای مطلق پایینی داره، اما چیزی که اجازه مقایسهش با یک ترازوی کامیونی رو میده این رقم نیست! بلکه رقم خطای نسبی! این مسئله محدود به فلسفه و موضعگیری سیاسی نمیشه! حتی علم! محققی که با نرمافزار تحلیل fMRI به یک نتیجه جدید میرسه لزوما برتر از دستاوردهای جالینوس با ابزارهای ابتداییتر نیست! در سال 2016، پژوهشگران خطاهایی رو در نرمافزار تحلیل fMRI یافتن که میتونه هزاران یافته منتشر شده رو بیاعتبار کنه! بحثم اینه که با هربار جلوتر رفتن و ریز شدن، محدودیتهای شناختیمون هم ابعاد تازهتر، ریزتر و پیچیدهتری پیدا میکنن... این موضوع باعث میشه نتونیم مقایسه تطبیقی سادهای از عملکردمون با دیگری داشته باشیم...
گاهی اوقات توهم میکنم که بهتر از بقیه می"فهمَ"م یا "سوادِ" بیشتری نسبت به "دیگر"ان دارم... به خصوص زمانی که خودم رو در جایگاه منتقد تصور میکنم(در دقیقه انتقاد به ماکسیموم خودش میرسه)... این مسئله باعث میشه پشت سر دوستانم قضاوتهای نابهجایی کنم و به راحتی جواز تحقیرشون رو برای خودم صادر کنم... درحالیکه [صادقانه میگم] من حتی ماهیت "سواد" و "فهم" رو نمیفهمم! جدای از میزان بالای خطای مطلقم، خطای نسبی بالایی هم دارم و بایستی طوری خودم رو بسازم که حتی صلاحیت این رو در خودم نبینم با یک کارگر تحصیل نکرده مقایسه شم...
هیچوقت نباید انسانها را با خطای مطلقشون ارزیابی کرد! به هیچ وجه حق نداریم با سه چهارتا کتابی که میخونیم خودمون رو متعالی کنیم... درسته جسم بسیار سبکی که روی یک ترازوی آشپزی با دقت بالا اندازهگیری میشه رقم خطای مطلق پایینی داره، اما چیزی که اجازه مقایسهش با یک ترازوی کامیونی رو میده این رقم نیست! بلکه رقم خطای نسبی! این مسئله محدود به فلسفه و موضعگیری سیاسی نمیشه! حتی علم! محققی که با نرمافزار تحلیل fMRI به یک نتیجه جدید میرسه لزوما برتر از دستاوردهای جالینوس با ابزارهای ابتداییتر نیست! در سال 2016، پژوهشگران خطاهایی رو در نرمافزار تحلیل fMRI یافتن که میتونه هزاران یافته منتشر شده رو بیاعتبار کنه! بحثم اینه که با هربار جلوتر رفتن و ریز شدن، محدودیتهای شناختیمون هم ابعاد تازهتر، ریزتر و پیچیدهتری پیدا میکنن... این موضوع باعث میشه نتونیم مقایسه تطبیقی سادهای از عملکردمون با دیگری داشته باشیم...
شخصی میتونه در ذهنش یک کتابخونه رو از بر باشه ولی تمام قد از یک نسلکشی حمایت کنه... کتاب ضرورتا انسان رو فضیلتمند نمیکنه! کتاب ضرورتا انسان رو باسواد نمیکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو.
من هیچ از آیندهم خبر ندارم و نمیدونم به کدوم مسیر کشیده خواهم شد ولی همینجا به خودم قول میدم که سعی کنم تا لحظه مرگم بهترین خودم رو برای دیگران بهجا بذارم...
امیدوارم بعد از اون لحظه بوی خوبی برای دیگران داشته باشم...
امیدوارم بعد از اون لحظه بوی خوبی برای دیگران داشته باشم...
در حال حاضر ما در عصر پساسکولاریسم به سر میبریم. نه به معنایی که همه کشورها در حال بازگشت به اقتدار دینی-سیاسی باشن!
منظور اینکه سکولاریسم به عنوان یکی از "ارزش"های فرهنگ مدرنیته معناش رو به کل از دست داده...
منظور اینکه سکولاریسم به عنوان یکی از "ارزش"های فرهنگ مدرنیته معناش رو به کل از دست داده...
از نظر من هیچ ایرادی نداره شما احساس تعلق بیشتری نسبت به فرهنگ مدرنیته غربی داشته باشید. شما آزادید در انتخاب مسیر لااقل برای خودتون. ایراد وقتیه که بیدلیل و به صورت فریبکارانهای(آگاهانه یا ناآگاهانه) این انتخاباتتون رو به یک برچسب «عاقلانه» در برابر عقایدِ «جاهلانهٔ» ما مزین کنید! کاری که "عقلانیت" مدرن کرد! این برچسبگذاری منطقا مُهرِ خونینِ «مشروعیت» رو بر انواع و اقسام استعمارگریها و نسلکشیهای اروپایی-آمریکایی و اخیرا صهیونیستی خواهد زد...
حتی تا اینجاش هم اوکیم... ولی چطور یک عده پا رو فراتر میذارن و برای اینکه ننگ گفتمان غرب دامنگیرشون نشه توام با ستایش فرهنگ متجدد غرب، خودشون رو خارج از بدنه گفتمانی غرب تعریف میکنند؟! توام با محکومیت جنایات اسرائیل(که محصول غایی همون مدرنیته است)، مبلغ ارزشهای فرهنگی مدرنیتهاند! و بعد مسیر انقلابی برای ما تعیین میکنند؟!
در زمین بیرحم واقعیت سیاسی، اینها به کارگران کارخانهجات تسلیحاتیای شباهت دارند که از بیعدالتیهای زمین و زمان، سرمایهداری و فاشیسم مینالند و در عین حال به منظور افزایش سهام شرکتشون و به تبعش افزایش سود، شروع به فروختن هرچه بیشتر تسلحیات برای حمایت از توسعه هژمونی امپریالیسم میکنن... هرچهقدر هم حاشا کنن نیروهای باواسطه اسرائیل محسوب میشن... مترسکهایی با فتوای آیت الله ژیژک به پا خواستن درحالی که مهمترین اصل در ارزیابی نگاه ارزششناختی یک ناظر خارجی به فرهنگ یک جامعه رو فراموش کردن! یعنی این اصل که لااقل ناظر جامعهشناس توانایی فهم انضمامی از فرهنگ اون جامعه رو داشته باشه... به تعبیر بهتر، ناظر برای ارزشگذاری فرهنگی باید خود جزئی از این کل اجتماعی باشد نه بیگانه باهاش!
حتی تا اینجاش هم اوکیم... ولی چطور یک عده پا رو فراتر میذارن و برای اینکه ننگ گفتمان غرب دامنگیرشون نشه توام با ستایش فرهنگ متجدد غرب، خودشون رو خارج از بدنه گفتمانی غرب تعریف میکنند؟! توام با محکومیت جنایات اسرائیل(که محصول غایی همون مدرنیته است)، مبلغ ارزشهای فرهنگی مدرنیتهاند! و بعد مسیر انقلابی برای ما تعیین میکنند؟!
در زمین بیرحم واقعیت سیاسی، اینها به کارگران کارخانهجات تسلیحاتیای شباهت دارند که از بیعدالتیهای زمین و زمان، سرمایهداری و فاشیسم مینالند و در عین حال به منظور افزایش سهام شرکتشون و به تبعش افزایش سود، شروع به فروختن هرچه بیشتر تسلحیات برای حمایت از توسعه هژمونی امپریالیسم میکنن... هرچهقدر هم حاشا کنن نیروهای باواسطه اسرائیل محسوب میشن... مترسکهایی با فتوای آیت الله ژیژک به پا خواستن درحالی که مهمترین اصل در ارزیابی نگاه ارزششناختی یک ناظر خارجی به فرهنگ یک جامعه رو فراموش کردن! یعنی این اصل که لااقل ناظر جامعهشناس توانایی فهم انضمامی از فرهنگ اون جامعه رو داشته باشه... به تعبیر بهتر، ناظر برای ارزشگذاری فرهنگی باید خود جزئی از این کل اجتماعی باشد نه بیگانه باهاش!
دوست عزیزی که پرسیدی چرا از چپها انسانزدایی میکنم... من هیچوقت اشخاص رو هدف نمیگیرم! حتی این احتمال رو میدم که اگر جای اونها میبودم، ممکن بود افراطیتر میشدم.(اگر در گذشته هم هدف گرفتم سهوی و از روی خشم بود)
ولی نمیشه انکار کرد میزان زوال عقلی عقاید هم مراتب داره... در این مورد هیچ رودربایستی ندارم که صرفا به خاطر موضعگیریشون علیه اسرائیل کوتاه بیام! برای من هیچ زوال عقلی بدتر از خودفریبی نیست! چپهایی که لااقل من تو تلگرام دیدم مظهر تام و تمام خودفریبی بودند... مشتی سلطهگر متعصب که ناخواسته مهره شطرنج امپریالیسم شدند و خودشون رو عزیز دردونه "آزادی" و "رهایی" معرفی میکنن...
ماسوای تناقضی که در پیام قبلی گفتم، اشاره کرده بودم این عزیزان به چه معنا محافظهکارن اما مدعی ترقیخواهی... به چه معنا فردگرا هستند اما مدعی جامعهگرایی... و به چه معنا ضد اخلاقاند اما مدعی اخلاقمداری... تنها "رتوریک" قابلیت حفظ این توده عظیمِ آشفته و متناقض رو(که هر آن ممکنه فروبپاشه) در اذهان مخاطبینش داراست؛ برای همین باید معترف بود که این عزیزان حقاً قریحه ادبی و زیباشناختی فوقالعادهای دارن... اگر متونشون فاقد درونمایهای غنی و ارزشی فلسفی باشه، دستکم ارزشی رتوریکال داره. فن خطابیگریای که به اسلاف سوفییسطاییشون منتسب میشده...
به عنوان جمعبندی حرفام، چیدمان فکری این دوستان رو باید به ساختمان از درون ویرانهای تشبیه کرد که فقط و فقط نمای بیرونی زیبایی داره...
ماسوای تناقضی که در پیام قبلی گفتم، اشاره کرده بودم این عزیزان به چه معنا محافظهکارن اما مدعی ترقیخواهی... به چه معنا فردگرا هستند اما مدعی جامعهگرایی... و به چه معنا ضد اخلاقاند اما مدعی اخلاقمداری... تنها "رتوریک" قابلیت حفظ این توده عظیمِ آشفته و متناقض رو(که هر آن ممکنه فروبپاشه) در اذهان مخاطبینش داراست؛ برای همین باید معترف بود که این عزیزان حقاً قریحه ادبی و زیباشناختی فوقالعادهای دارن... اگر متونشون فاقد درونمایهای غنی و ارزشی فلسفی باشه، دستکم ارزشی رتوریکال داره. فن خطابیگریای که به اسلاف سوفییسطاییشون منتسب میشده...
به عنوان جمعبندی حرفام، چیدمان فکری این دوستان رو باید به ساختمان از درون ویرانهای تشبیه کرد که فقط و فقط نمای بیرونی زیبایی داره...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
تفاوتها را تعقیب کنید تا به تکینگیها برسید! امر تکین و دیفرانسیل سومین معیار دلوز برای بازشناسی ساختارگرایی است. همانطور که قبلا هم اشاره کردم، تمامی متفکران شکلی از ذاتگرایی را پذیرفتند، دلوز در درسگفتارهایش درباره اسپینوزا "ذات" را اینگونه میبیند:…
ما سرمست از تفاوتایم و به تفاوتهایمان "آری" میگوییم!
اجازه نمیدیم ذهن منقاد و بردهوار عدهای(که توان افتراق از خیال را هم ندارد) با "کلی"سازی و کپی از ارزشهای فرهنگی غربی برای ما مسیر "ترقی" و "انقلابی" تعیین کنند!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
It doesn't make any sense!!
این همه از دلوز و بلوز و لحافدوز حرف زدم صرفا چون داور زمینی که امروز توش بازی میکنیم با «جهان مثل» اخطار نمیده! بازار اینچیزا خیلی وقته در جامعه ما کساد شده... متاسفانه آب دهان تماشاگرها با فلسفه یونان آویزون نمیشه...
و فکر میکنم بالاخره فهمیدم چرا فوکو نگران سلطه گفتمان خودشون بوده... یا چرا دلوز هشدار میده که چطور میلی که خود عاملی برای گریز از سطله بوده، میتونه سلطهگر شه! به دلیل امثال همین تماشاچیهای فلسفی...
و فکر میکنم بالاخره فهمیدم چرا فوکو نگران سلطه گفتمان خودشون بوده... یا چرا دلوز هشدار میده که چطور میلی که خود عاملی برای گریز از سطله بوده، میتونه سلطهگر شه! به دلیل امثال همین تماشاچیهای فلسفی...