یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
در فضای مجازی امروز هم سرمایه خودش را در فالوورها، لایک‌ها، بازنشر‌ها و در حالت کلی ارزش و اعتبار اجتماعی متجسد می‌کند بدون آن‌که ضرورتا "پول" به معنای اسبقش دخالتی داشته باشد! (مثلا با اهداف مالی، اسپانسر و تبلیغات) با این چیزها ارضا می‌شود! ناخودآگاه خودش…
ما میتونیم لیستی از علل صفحه‌ای جنبش ژینا رو تهیه کنیم: از نقش رسانه گرفته تا اقتصاد و سیاست‌گذاری سرکوبگرایانه که مثل نورهایی که توسط عدسی در یک نقطه کانونی داغ هم‌گرا می‌شن این علل صفحه‌ای هم باعث وقوع رخداد شده...
ولی فکر می‌کنم مهم ترینش بیماری کرونا باشه. کرونا باعث شد که پروژه انسان مجازی تسریع بشه و منطق پنهان شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام چیزی جز « هرچه بیشتر خودت و بدنت رو در معرض نمایش بذاری، محبوب‌تری و فالوورهای بیشتری داری» نیست! (البته محدودیت‌هایی هم داره تا کاربرهاش کم نشه)
این خیلی در ناخودآگاهمون اثر گذاشته...
میل به دیده شدن و محبوب بودن خود شکلی از سلطه سرمایه‌ست... درواقع فردگرایی با مصرف‌گرایی پیوند خانوادگی داره.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
شاید در آینده‌ای نه چندان دور به این موضوع پرداختم که چرا باتوجه به فهم ناقص من از دلوز اگر ناچار به انتخاب بین دو جبهه باشیم، باز هم این سرسپردگی دومی بهتر از اولی است...
تفاوت‌ها را تعقیب کنید تا به تکینگی‌ها برسید!

امر تکین و دیفرانسیل سومین معیار دلوز برای بازشناسی ساختارگرایی است. همان‌طور که قبلا هم اشاره کردم، تمامی متفکران شکلی از ذات‌گرایی را پذیرفتند، دلوز در درس‌گفتارهایش درباره اسپینوزا "ذات" را این‌گونه می‌بیند: «تعریف ذات هر هستنده(آنچه این هستنده را آنی می‌کند که هست) به شیوه‌ای اشتدادی است...» "ذات" در قاموس دلوز کمیتی اشتدادی تعریف می‌شود. در این معنا دیگر مفاهیم مشتمل بر جنس و فصل‌های منتزع شده از روابط نیستند بلکه معنایی کاملا موضعی در نسبتشان با روابط هستنده‌ها با یکدیگر دارند! اگر بخواهیم قورباغه را از میمون در فضایی از شدت تمیز دهیم بایستی از تفاوت‌ها که توان اثرگذاری و اثرپذیری‌شان در محیط زیست‌شان است، به تکینگی‌ای مثل "قورباغه" و "میمون" برسیم...

با همین مبنا می‌توانیم با تفاوت‌های فرهنگی جوامع به تکینگی‌هایی مثل جامعه ایران و جامعه فرانسه برسیم. با مشخص شدن این تکینگی‌ها، اصلاحات و تغییرات جوامع هم وابسته به امر تکین می‌شوند؛ در این چارچوب ما دیگر این جواز را نداریم که با الگوبرداری از ارزش‌های فرهنگی فرانسه و در حالت کلی فرهنگ غربی و مدرنیته برای ایران نسخه بپیچیم! میمون توان سازگاری با برکه را ندارد و اگر در زیر آب برود خفه می‌شود! قورباغه هم نباید روی درخت باشد! جامعه ما هم توان سازگاری با مسیر فرهنگیِ غربی را ندارد و نباید از فرهنگ مدرنتیه آن‌ها تقلید کورکورانه کند...
ابعاد بررسی را در خود جامعه ایران ریزتر می‌کنم؛ برای مثال اصلاحاتی که برای تهران انجام می‌گیرد بایستی با سیستان و بلوچستان به لحاظ تکین بودن‌شان متفاوت باشد. ریزتر می‌شویم تا جایی که از قلمرو جامعه‌شناسی وارد قلمرو روان‌شناسی شویم؛ به همین ترتیب تغییراتی که برای "من" مفید است برای "تو" مفید نخواهد بود!
هم‌چنان در زمین دلوز فلسفه می‌خوانیم و حتی وارد تقریرهای متفکرین پسااستعمارگرا از دلوز و فوکو و تمایز متافیزیکی(نه جغرافیایی) بین غرب و شرق نشدیم!
ولی می‌بینیم که به چه زیبایی در فلسفه دلوز جریان‌های راست و چپ با هم امتزاج پیدا می‌کنند...
Forwarded from پُر
(آخرین پاراگراف از کتاب ابله، اثر داستایوسکی)
در جبهه غرب خبری نیست...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
جریانی که تنها ماهی‌های مرده در آن شناورند...³ کاملا متوجه‌ام که با پذیرش منطق دلوز باید انسداد و انجماد برخی گروه‌های جبهه مقابل هم محکوم کنیم ولی شاید در آینده‌ای نه چندان دور به این موضوع پرداختم که چرا باتوجه به فهم ناقص من از دلوز اگر ناچار به انتخاب…
"درون‌ماندگاری" شاید از جهتی همه افراد رو در زمین سرد خودش برابر نشون بده ولی هیچ ضرورت منطقی‌ای برای بیرون کشیدن یک ساختار سیاسی نداره!(مثلا دموکراسی رادیکال که خود یک کلان روایت است)
به شخصه در متون دلوز تا به حال هیچ‌جا ندیدم که به این نکته تصریح کنه.
درون‌ماندگاری برای دلوز صرفا ابزاری برای مسئله‌مندی‌(problematic معادل غیردقیق خودمه، به دلایلی از وام‌گیری مستقیم واژه‌ش خوشم نمیاد) سیاسیه نه یک پروژه سیاسی و تقریبا هر گروهی میتونه از این نظریه-روش استفاده کنه.
و همچنین قبل‌تر هم گفتم که به چه معنا سرمایه‌داری میتونه یک نظام درون‌ماندگار باشه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
"درون‌ماندگاری" شاید از جهتی همه افراد رو در زمین سرد خودش برابر نشون بده ولی هیچ ضرورت منطقی‌ای برای بیرون کشیدن یک ساختار سیاسی نداره!(مثلا دموکراسی رادیکال که خود یک کلان روایت است) به شخصه در متون دلوز تا به حال هیچ‌جا ندیدم که به این نکته تصریح کنه. درون‌ماندگاری…
فکر می‌کنم این تقریر سیاست زده رو از دلوز اولین بار مارکسیستی به نام آنتونیو نگری داشته.
با ابداع خلاقانه مفهوم «انبوه خلق»
ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه خیلی زود پروژه‌ سیاسی‌ش توسط انتقادات سنگین هم‌طیف‌های خودش(چپ‌ها) دچار سرخوردگی شد.
مقاله «آیا درون‌ماندگاری منازعات اجتماعی را توضیح می‌دهد» از آقای لاکلائو در نقدش به نگری خواندنی‌ست.
جالبه بدونید مفهوم "درون‌ماندگاری" حتی قبل‌تر از اسپینوزا به منظور حل مسئله شر وارد میادین فلسفه شده...
کاملا رنگ و لعاب الاهیاتی داشته!
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
برابر
جدای این بحث‌ها، نظر نامحبوبم درباره برابری‌ طلب‌ها اینه:
صرفا به عقیده‌شون البته
برابری هیچ‌گاه وجود نداشته، وجود ندارد و وجود نخواهد داشت...
Talked too much...
Time to be mysterious again...
خطای نسبی من رقم بالایی دارد...

گاهی اوقات توهم می‌کنم که بهتر از بقیه می‌"فهمَ"م یا "سوادِ" بیشتری نسبت به "دیگر"ان دارم... به خصوص زمانی که خودم رو در جایگاه منتقد تصور می‌کنم(در دقیقه انتقاد به ماکسیموم خودش می‌رسه)... این مسئله باعث می‌شه پشت سر دوستانم قضاوت‌های نابه‌جایی کنم و به راحتی جواز تحقیرشون رو برای خودم صادر کنم... درحالی‌که [صادقانه می‌گم] من حتی ماهیت "سواد" و "فهم" رو نمی‌فهمم! جدای از میزان بالای خطای مطلقم، خطای نسبی بالایی هم دارم و بایستی طوری خودم رو بسازم که حتی صلاحیت این رو در خودم نبینم با یک کارگر تحصیل نکرده مقایسه شم...

هیچ‌وقت نباید انسان‌ها را با خطای مطلقشون ارزیابی کرد! به هیچ وجه حق نداریم با سه چهارتا کتابی که می‌خونیم خودمون رو متعالی کنیم... درسته جسم بسیار سبکی که روی یک ترازوی آشپزی با دقت بالا اندازه‌گیری میشه رقم خطای مطلق پایینی داره، اما چیزی که اجازه مقایسه‌ش با یک ترازوی کامیونی رو میده این رقم نیست! بلکه رقم خطای نسبی! این مسئله محدود به فلسفه و موضع‌گیری سیاسی نمی‌شه! حتی علم! محققی که با نرم‌افزار تحلیل fMRI به یک نتیجه جدید می‌رسه لزوما برتر از دستاورد‌های جالینوس با ابزارهای ابتدایی‌تر نیست! در سال 2016، پژوهشگران خطاهایی رو در نرم‌افزار تحلیل fMRI یافتن که می‌تونه هزاران یافته منتشر شده رو بی‌اعتبار کنه! بحثم اینه که با هربار جلو‌تر رفتن و ریز شدن، محدودیت‌های شناختی‌مون هم ابعاد تازه‌تر، ریزتر و پیچیده‌تری پیدا می‌کنن... این موضوع باعث می‌شه نتونیم مقایسه تطبیقی‌ ساده‌ای از عملکردمون با دیگری داشته باشیم...
شخصی میتونه در ذهنش یک کتابخونه‌ رو از بر باشه ولی تمام قد از یک نسل‌کشی حمایت کنه... کتاب ضرورتا انسان رو فضیلت‌مند نمی‌کنه! کتاب ضرورتا انسان رو باسواد نمی‌کنه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو.
من هیچ از آینده‌م خبر ندارم و نمیدونم به کدوم مسیر کشیده خواهم شد ولی همین‌جا به خودم قول می‌دم که سعی کنم تا لحظه مرگم بهترین خودم رو برای دیگران به‌جا بذارم...
امیدوارم بعد از اون لحظه بوی خوبی برای دیگران داشته باشم...
با وجود تمام اهمال‌کاری‌ها و ریاکاری‌هام...
Khomeinichan
Video
ویدئوی خیلی جالبی بود.
در حال حاضر ما در عصر پساسکولاریسم به سر می‌بریم. نه به معنایی که همه کشورها در حال بازگشت به اقتدار دینی-سیاسی‌ باشن!
منظور این‌که سکولاریسم به عنوان یکی از "ارزش"های فرهنگ مدرنیته معناش رو به کل از دست داده...
از نظر من هیچ ایرادی نداره شما احساس تعلق بیشتری نسبت به فرهنگ مدرنیته غربی داشته باشید. شما آزادید در انتخاب مسیر لااقل برای خودتون. ایراد وقتیه که بی‌دلیل و به صورت فریب‌کارانه‌ای(آگاهانه یا ناآگاهانه) این انتخاباتتون رو به یک برچسب «عاقلانه» در برابر عقایدِ «جاهلانهٔ» ما مزین کنید! کاری که "عقلانیت" مدرن کرد! این برچسب‌گذاری منطقا مُهرِ خونینِ «مشروعیت» رو بر انواع و اقسام استعمارگری‌ها و نسل‌کشی‌های اروپایی-آمریکایی و اخیرا صهیونیستی خواهد زد...
حتی تا این‌جاش هم اوکیم... ولی چطور یک عده پا رو فراتر می‌ذارن و برای این‌که ننگ گفتمان غرب دامن‌گیرشون نشه توام با ستایش فرهنگ متجدد غرب، خودشون رو خارج از بدنه گفتمانی غرب تعریف می‌کنند؟! توام با محکومیت جنایات اسرائیل(که محصول غایی همون مدرنیته است)، مبلغ ارزش‌های فرهنگی مدرنیته‌اند! و بعد مسیر انقلابی برای ما تعیین می‌کنند؟!
در زمین بی‌رحم واقعیت سیاسی، این‌ها به کارگران کارخانه‌جات‌ تسلیحاتی‌ای شباهت دارند که از بی‌عدالتی‌های زمین و زمان، سرمایه‌داری و فاشیسم می‌نالند و در عین حال به منظور افزایش سهام شرکتشون و به تبعش افزایش سود، شروع به فروختن هرچه بیشتر تسلحیات برای حمایت از توسعه هژمونی امپریالیسم می‌کنن... هرچه‌قدر هم حاشا کنن نیروهای باواسطه اسرائیل محسوب میشن... مترسک‌هایی با فتوای آیت الله ژیژک به پا خواستن درحالی که مهم‌ترین اصل در ارزیابی نگاه ارزش‌شناختی یک ناظر خارجی به فرهنگ یک جامعه رو فراموش کردن! یعنی این اصل که لااقل ناظر جامعه‌شناس توانایی فهم انضمامی از فرهنگ اون جامعه رو داشته باشه... به تعبیر بهتر، ناظر برای ارزش‌گذاری فرهنگی باید خود جزئی از این کل اجتماعی باشد نه بیگانه باهاش!