یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
حالا هی برید جای این بحث‌ها با ساختارگرایی فرانسوی(رخداد بدیو و ترومای لکان) به دنبال خلق سوبژکتیویته نو بگردید.(سوژه جنبش ژینا مثلا) هنوز نسبتتون رو با جهان درک نکردید آقای کومار. ببینم تا چه اندازه موفق می‌شید با این حرف‌ها به پوچی انسان مدرن علاوه کنید.
نسبت‌ دادن ساختارگرایی به لکان، بدیو و ژیژک و تفکیکش از پساساختارگرایی، پسینی هست(باتوجه به مقاله دلوز درباره چگونگی بازشناسی ساختارگرایی تمیزشون کردم) ولی قطعا ساختارگرایی مثلا لکان با ساختارگراهای کلاسیک مثل سوسور زمین تا آسمون متفاوته.
"غیرت" در اکنون و این‌جای من با عشق وافر عاشق به معشوق معادل است!
عشقی متعالی که می‌خواهد در یک رابطه خصوصی و نهان تعریف شود تا عمومی و آشکار... عشقی که علاقه‌ش فقط و فقط در نسبتش با معشوق حصر می‌شود و خواستار ماندگاری این حصار است... صلابت و متزلزل نشدنِ این حصار متعاقبا مقاومتی برای بقا در برابر دم و دستگاه‌های مبتذل اجتماعی می‌طلبد...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
"غیرت" در اکنون و این‌جای من با عشق وافر عاشق به معشوق معادل است! عشقی متعالی که می‌خواهد در یک رابطه خصوصی و نهان تعریف شود تا عمومی و آشکار... عشقی که علاقه‌ش فقط و فقط در نسبتش با معشوق حصر می‌شود و خواستار ماندگاری این حصار است... صلابت و متزلزل نشدنِ…
در مقابل، "بی‌غیرتی" هم با تقلیل عشق متعالی به رابطه‌ای گذرا(از سر لذت و بی‌هیچ تعهد و اصولی) وَ اشاعه این نگاه به جامعه معادل است.
به حرف ربط 'و' تاکید می‌کنم از این جهت که مشخص کنم بی‌غیرتی برای من دارای دو مولفه است. من به تلقی دوستان مخالفم در باب عشق مادامی احترام می‌گذارم که در زندگی خصوصی‌‌شان باقی بماند و مبلغ همچین نگاهی در زندگی اجتماعی نباشد.
+ (...) با فرض یک خدای با محبت، چرا نباید جهانی باشد که به طور خاص دوست انسان است؟

- (...) می‌توان جهانی را تصور کرد که در آن وقتی کسی از صخره می‌افتد در هوا معلق می‌شود تا بدون آسیب به زمین برسد، آن‌جا که زخم چاقو فورا التیام پیدا می‌کند و گلوله شلیک شده به تو تبدیل به هوای رقیق می‌شود، جایی که هرگز کسی گرسنه نمی‌شود چرا که همیشه غذای فراوان وجود دارد، و به طور خلاصه جهانی که در آن رنج و دردی نیست. حال در چنین جهانی تو قادر نخواهی بود کسی را زخمی کنی، در نتیجه اگر زخم زدن به دیگران خلاف اخلاق باشد، در این صورت خلافی وجود نخواهد داشت، چیزی به عنوان عمل غلط نخواهد بود. اما مسلما در آن صورت چیزی به نام عمل درست هم نخواهد بود. و روشن است که چنین جهانی محیطی انسان‌ساز نخواهد بود. می‌شود باغ عدن منهای مار.
همچین دنیایی نخواهد بود که در آن عشق در عمیق‌ترین معنایش میسر باشد. بله، کشش جنسی وجود خواهد داشت؛ اما دلسوزی دو طرفه، تمایل به فدا کردن خود برای دیگران، مواجه مشترک با معضلات و چالش‌های زندگی که عشق، به معنای ژرف‌ترش است، وجود نخواهد داشت. یا همان عشق، زمانی که به عشق به بشریت، که خود را در انواع خدمت به فقرا یا بیماران یا افراد رو به مرگ ابراز می‌شود، تعالی می‌یابد.

جان هیک/میان شک و ایمان:گفت‌وگویی درباره دین و عقل
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
+ (...) با فرض یک خدای با محبت، چرا نباید جهانی باشد که به طور خاص دوست انسان است؟ - (...) می‌توان جهانی را تصور کرد که در آن وقتی کسی از صخره می‌افتد در هوا معلق می‌شود تا بدون آسیب به زمین برسد، آن‌جا که زخم چاقو فورا التیام پیدا می‌کند و گلوله شلیک شده…
در چنین جهانی ضرورت دارد تا خداوند فاصله خود را با ما حفظ کند. فاصله‌ای نه در ابعاد فیزیکی بلکه در ابعاد معرفت‌شناختی... فاصله‌ای معرفتی تا شخص چنان مفتون و مقهور جمال و جلال خدا نشود که امکان گزینش آگاهانه در نیل به او از وی سلب گردد...

اگر شری وجود نداشت، خیری وجود نمی‌داشت. اگر سافلی وجود نداشت، متعالی هم وجود نمی‌داشت. و در نهایت اگر نیستی وجود نداشت، هستی هم وجود نمی‌داشت؛ این "نیستی" نه یک عدمیت محض که فاقد هرگونه حیثیت وجودی باشد بلکه در نسبتش با "هستی" بازتعریف می‌شود. سفالت و شرارت هم به همین منوال؛ چونان تاریکی که با هر فاصله‌گیری هستی‌شناختی‌اش از نورالانوار، تاریک‌تر می‌شود...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
اگر شری وجود نداشت، خیری وجود نمی‌داشت. اگر سافلی وجود نداشت، متعالی هم وجود نمی‌داشت. و در نهایت اگر نیستی وجود نداشت، هستی هم وجود نمی‌داشت؛ این "نیستی" نه یک عدمیت محض که فاقد هرگونه حیثیت وجودی باشد بلکه در نسبتش با "هستی" بازتعریف می‌شود. سفالت و شرارت هم به همین منوال؛ چونان تاریکی که با هر فاصله‌گیری هستی‌شناختی‌اش از نورالانوار، تاریک‌تر می‌شود...
ابتنای خیر به شر در جملات ابتدایی، ابتنایی معرفت‌شناسانه‌ست نه هستی‌شناسانه! به این معنی که اگر معرفت به شر ممکن نبود، امکان شناخت خیر را نیز نداشتیم. در شق دوم همین بند ولی از قلمرو معرفت‌شناسی اخلاق/هستی به هستی‌شناسی معرفت گذر می‌کنیم و جسورانه از قسمی وحدت تشکیکی بین این کثرات دفاع می‌کنیم: آیا می‌شود در این مقام بین خیر و هستی محض انفکاکی متصور شد؟
زیباپرست، قدرت‌پرست، اخلاق‌پرست و عاشق‌پرست همگی خداپرستن اگر بدانند...
جدال گفتمان‌ها در این دنیا چیزی از جنس بازی الاکلنگه که در اون فقط ارباب‌ها عوض میشن نه هیچ چیز دیگر...

چیزی به نام گفتمان رهایی‌بخش نداریم...
چیزی به نام آزادی نداریم...
چیزی به نام برابری ناب نداریم...
منحنی تاریخ نه اکیدا صعودی بلکه یه منحنی متناوبه...
و همینم تاریخ رو غم‌انگیز و سرنوشت انسان‌ها رو ترحم برانگیز می‌کنه...
بارها و بارها تکرار میشه در اشکال جدیدتر...
Bedshaped
Keane
🎧 Track: Bedshaped
🎙️ Artist: Keane
📂 Genre: #Alternative_Rock
📅 Released: 2004
📄 Lyrics

🕯️ Shared by: #Mohammadhosein
@anzmusics
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
Keane – Bedshaped
یه مدت فعالیتی تو تلگرام ندارم.
با این موسیقی زیبا تنهاتون میذارم.
شیخ شطّاح
این‌همه قطعیت درباره‌ی گزاره‌هایی مثل "با همه‌چیز می‌شه شوخی کرد و چیزی مقدّس نیست" و تقدیس آزادی مطلق بیان دقیقاً از کجا اومده؟
من به فروید هیچ ارادتی ندارم ولی دست‌کم یه حرفش رو پذیرفتم: بیمار روانی کسی است که ناخودآگاهش بزرگ و خودآگاهش کوچک باشد...
ما دوستانی رو داریم که مدام حرف از تقدس‌زدایی میزنند ولی هیچ متوجه نیستند خودشون هم تا چه میزان چیزهایی رو مقدس می‌شمارند بدون آن‌که حتی فلسفه‌ش رو بدونند... به زندانیان دیوانه‌ای می‌مانند که زنجیرهای ناواجب فکری‌شون که با آن بسته شده‌اند نمی‌بینند و توامان توهم آزادی می‌کنند...

سوای این، دوستانمون حتی متوجه نیستند ما این قبیل لاطائلات رو به خاطر مقدس شمردن شاهنامه یا باد شدن رگ غیرت ملت‌پرستی‌مون محکوم نمی‌کنیم! محکومیت ما به دلیل ترویج بلاهت و خردباختگی در سطح جامعه است وگرنه مشخص بود قصد اون خانم چیزی جز شوخی سخیف و صرفا جذب مخاطب نیست...
این مسئله مرز دقیقی بین حقیقت‌طلبان و فریب‌کاران کشید و متوجه شدیم چرا طرفداران آزادی بی‌حدوحصر بیان با بلندگو دادن به هر اراجیفی، دشمنان اصلی خرد و حقیقت محسوب می‌شوند...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
جدال گفتمان‌ها در این دنیا چیزی از جنس بازی الاکلنگه که در اون فقط ارباب‌ها عوض میشن نه هیچ چیز دیگر... چیزی به نام گفتمان رهایی‌بخش نداریم... چیزی به نام آزادی نداریم... چیزی به نام برابری ناب نداریم...
اصلا پیچیدگی‌های گفتمان‌های اجتماعی درک نمی‌کنند...
نمی‌فهمند رابطه برخی گفتمان‌ها الاکلنگی و تزاحم آن‌ها ذاتی‌ست... نمی‌فهمند شنیده شدن این قبیل خزعبلات وزنه سودجویی اجتماعی و فقر فکری مردم رو سنگین‌تر می‌کند...
مسخره‌س واقعا
زوال عقل نئولیبرال‌ها جاییه که این حق رو بعد از گسستش از آسمان در لیبرالیسم کلاسیک به یکباره به شکل دیگری به آسمان الصاق می‌کنند! انسان در قاموس این نوع نگاه در برابر هیچ کدوم از اراجیفش در سطح جامعه مسئول نیست... وظیفه‌ای در قبال جامعه برای تشویش اذهان عمومی، دروغ و شایعه‌پراکنی، سوداگری و فریب‌کاری عهده‌دار نمیشه...
همین رویکرد و ولنگاری اجتماعی در سطح گسترده، ما رو وادار به اذعان به این حقیقت تلخ می‌کنه مبنی بر این‌که اگر در جوامع شرایط برای گروه‌های سیاسی خطرناک - چه جریان‌های راست افراطی و چه گروهک‌های آنارشیستی - مهیا نبود(یا به تعبیر بهتر اگر جامعه لیبرال نبود)، ما شاهد این قبیل خشونت‌های اجتماعی و ترویج و گسترسش نمی‌بودیم...