یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
علامه طباطبایی/بدایةالحکمة
این بحثی که پایین‌تر در خصوص فصل اشتقاقی می‌کنند ارتباط جالبی با نفس‌شناسی ارسطو اون‌طوری که من فهمیدم داره که اگر فرصت شد بعدا بهش می‌پردازم.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
صور جزئی برای ایشون به همون اندازه پویا و سیال تعریف می‌شه که در برخی متفکرین معاصر متنها با ریختی دیگر..
اینم باز تاکید کنم که دچار بدفهمی نشید. تفاوت این سیالیت و پویایی در نگاه ارسطو اینه که صور ذهنی در جهت مثبت مدام درحال رشد و تکامل هستند و نقص تصور ما تنها در ناکامی حصول به صورت کامل شیء(یعنی چیزی که شیء رو شیء می‌کنه) هست.
Forwarded from ابدیت
📌بنیادگرایی اسلامی به مثابه امر مدرن

تمایز میان بنیادگرایی و سنت‌گرایی در تمایز میان دوگانه ظاهرگرایی دینی(اصالت بخشیدن به احکام شرعی، مناسک، قوانین فقهی و اعمال عبادی) با باطن‌گرایی‌ دینی(اصالت بخشیدن به جنبه‌های معنوی، کشفی و تاملات شهودی و فلسفی درباب مسائلی همچون عالم فرامادی، هستی، طبیعت، خود و توجه به حقایق و اصول مشترک سایر ادیان سنتی) نهفته است. بنیادگرایی محصول ظاهرگرایی و سنت‌گرایی محصول باطن‌گرایی است. سنت‌گرایی ظاهر دین را کنار نمی‌گذارد، اما همواره آن را راهی جهت دست‌یابی به باطن و اصل حقیقت هستی می‌داند. جان گری در کتاب «القاعده و معنای مدرن شدن» نکته دیگری را اضافه می‌کند: بنیادگرایی دینی، برخلاف جهان سنتی که دین نسبتا به‌صورت ارگانیک و انعطاف‌پذیر با بسترهای اجتماعی هم‌زیستی داشت، بیشتر سلب مدرنیته است تا کشف، فهم و احیای سنت و حقیقت. از این‌رو، بنیادگرایی نه در امتداد سنت‌گرایی، بلکه در ذات خود بخشی از پارادایم مدرن است. بااینحال، راه حل نه در طرد بنیادگرایی که موجب افزایش شعله‌ور شدن رادیکالیسم آن‌ می‌شود، بلکه در جذب و مهار نرم آن جهت حرکت به سوی سنت‌گرایی است.
@TheJahandideh
بگذار همین پنداشته شده‌ها، چیزهایی همانند حقیقت تلقی شوند.
کسنوفانس/پاره ٣۵


خدایان تمام حقیقت را به ما نمی‌گویند!
🎬 Contact [1997] • movie
2h 30m
🌟 7.5/10 (7.5 based on 304,568 votes!)

»برای دانلود از گزینه زیر استفاده کنید.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ via @alphadlbot
🎬 Contact [1997] • movie 2h 30m 🌟 7.5/10 (7.5 based on 304,568 votes!) »برای دانلود از گزینه زیر استفاده کنید.
دوستان اگر فرصت کردید و این فیلم رو دیدید خوشحال میشم نظرتون رو راجع بهش در ناشناسم بگید.(زیرنویس رو از همین بات دانلود کنید، دیالوگ‌های مهم و کلیدی‌ش رو هایلایت کرده)

https://t.me/harfmanrobot?start=7867356611
زنان به چه معنا کنار کودکان قرار می‌گیرند؟


جنگ‌های کلاسیک مردانه بودند. اگر در جنگ سرعت تاریخ شدت پیدا می‌کند، در جنگ کلاسیک ‏داستان تاریخ در مرکزیت جنگی که مردان به آن مشغولند در حال رقم خوردن است. اگر کلاسیک فکر کنیم ‏تاریخ آن‌جایی رقم می‌خورد که مردان حضور بیشتری دارند و شخصیت اصلی هستند و زنان با قدری تأخیر ‏و تعویق تنها در پیامدها و بقایای پسینی و غیرمستقیم جنگ (داستان مردان) شریک می‌شوند. وقتی جنگ ‏متن تاریخ قرین مردانگی قرار گیرد، حاشیۀ تاریخ هم به زنانگی متصل می‌شود. حال اگر پیچ تند تاریخ با ‏مردان رقم می‌خورد، بعید نیست که معنا، ذهنیت و کلمه هم آنجایی باشد که مردان هستند. مردان فقط ‏نمی‌جنگند بلکه آن‌ها هستند که می‌گویند و می‌توانند بگویند جنگ چه بود و چگونه سپری شد. در این ‏صورت‌بندی همواره یک وضعیت احتمال دارد. مردان طرف پیروز، روایت سلحشوری مردانه را دست ‏می‌گیرند و مردان طرف بازنده با پیامدهای تلخ زنانه ترحم می‌خرند. یعنی زنان هنگام پیروزی محذوفند و از ‏افتخارات نصیبی ندارند و هنگام شکست به تابلوی مظلومیت مردان شکست‌خورده تبدیل می‌شوند. مردان ‏شکست‌خورده برای ظالم نشان دادن مردان پیروز تلاش می‌کنند نشان دهند که پیروزی طرف مقابل با ‏صدمه به اقشار غیرجنگی، ضعیف و کم‌توان همراه بوده است و در این روایت زنان مانند کودکان، ‏سالمندان، خانه‌ها و... در ردیف قربانیان (بی‌گناه) قرار می‌گیرند.‏

تجربۀ ایرانی اما متمایز است. در جنگ هشت‌ساله زنان بی‌نقش‌های حاشیه‌نشین نبودند که در ‏پستوها تنها بی‌اراده و مستأصل چشم‌انتظار نتایج و پیامدهای اجتناب‌ناپذیر جنگ بنشینند؛ بلکه ‏دست‌کم در «پشت جبهه‌ها» حضور فعال و کاملاً مؤثر داشتند و سطوح زنانه‌ای به جنگ افزودند که پیش ‏از آن رایج نبود. این به جز حضور مستقیم در جلوی جبهه‌‌ها بود. اما جنگ با رژیم صهیونیستی حتی ‏نسبت به جنگ هشت‌ساله هم ماجرایی متفاوت داشت. این جنگ دیگر جنگی نبود که در جبهه‌ها در ‏مرزها جای گرفته باشند و دیگر ادبیات «پشت جبهه و جلوی جبهه» در هم شکست. این جنگ نه‌تنها ‏مدل جغرافیایی دیگری داشت و مستقیماً «شهر» (و یعنی کانون زندگی) محل نزاع بود بلکه ابعاد اجتماعی، ‏سیاسی و روانی پیچیده‌ای هم داشت که می‌توان حتی زنان را از این منظر در خط مقدم جنگ فرض کرد.‏
با وجود این که جنگ برای زن ایرانی هم معنای دیگری داشت و هم خود جنگ در این تجربۀ اخیر ابعاد ‏گسترده‌تری پیدا کرده بود (فعالیت زنان در فضای مجازی را هم از قلم نیندازید)، هنوز ذهنیت روایی ما از ‏روزگار جنگ‌های کلاسیک بیرون نیامده است. با این که در واقعیت، ماجرای زن جور دیگری رقم می‌خورد ‏اما گفتمانی که زبان جنگ را در چنته داشت نگاهش به5 زنان ترحم‌آمیز، ابزاری و فاقد سلحشوری بود. در ‏میان قریب به 1200 شهید جنگ اخیر اعدادی که برجسته می‌شود این است: 200 زن و کودک! گویی که ‏مردان در برابر موشک و پهپادی که خانه‌ها را ویران می‌کند روئین‌تن باشند و تا نامی از زنان نبریم نمی‌توانیم ‏حقانیت مظلومانۀ خود را ثابت کنیم. و گویی که زنان دقیقاً به اندازۀ‌ کودکان آسیب‌پذیرند و سردرگم و گیج و ‏بدون هیچ ابتکاری مقابل حملات ناتوان شده‌اند.‏

زنان می‌توانند در کنار کودکان قرار بگیرند از این جهت که شمه‌ای از معصومیت، تقدس و روحانیت در ‏آن‌ها همچنان که در کودکان هست یافت می‌شود. در این صورت‌بندی دلالت اصلی ناتوانی نیست، بلکه ‏طهارت و معصومیت است و نشان می‌دهد دشمن مقابل ما هویتی علیه هرگونه معصومیت، زیبایی و ‏روحانیت دارد. اما کنار هم قرار گرفتن زنان در کنار کودکان ذیل عنوان «غیرنظامی» با دلالت «اقشار ‏آسیب‌پذیر،‌ ناتوان و صغیر»ی که دیدن رنج آن‌ها احتمال دارد دل‌ها را به رحم بیاورد نه پسندیده است و ‏نه با واقعیت زن ایرانی نسبت دارد. این طرح‌وارۀ فراگیر در ذهنیت عمومی ما اصلاً متعادل، واقعی و حتی ‏عاشورایی نیست. طرحوارۀ عاشورایی بوی زینبی دارد. زینبی که اگر اسیر می‌شود دلیر، حکیم، میدان‌دار، ‏تعیین‌کننده و به‌شکلی دیگر سلحشور است. زینب‌گونگی در زن ایرانی برمی‌گردد به سال‌هایی پیش از ‏انقلاب و نه حالا که نیم‌قرن از چنین پدیداری گذشته. اخیراً دیدم یکی از نهادها مجلس عزایی برای ‌‏«کودکان و بانوان شهید» (تازه اول هم نوشته کودکان) ترتیب داده است. عمیقاً متأسف شدم.‏


🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
جامعهٔ متعادل | مهدی تکلّو
زنان به چه معنا کنار کودکان قرار می‌گیرند؟ جنگ‌های کلاسیک مردانه بودند. اگر در جنگ سرعت تاریخ شدت پیدا می‌کند، در جنگ کلاسیک ‏داستان تاریخ در مرکزیت جنگی که مردان به آن مشغولند در حال رقم خوردن است. اگر کلاسیک فکر کنیم ‏تاریخ آن‌جایی رقم می‌خورد که مردان…
زن‌ها برای من همیشه باارزش‌تر مردها بودند. این ارزش نه ارزشی زیست‌شناختی است که محصول غریزه‌‌ام باشد نه ارزشی هستی‌شناختی که نتیجه جدوجهدهای عقلی‌ام... بلکه ارزشی زیباشناختی! همان‌طور که کانت امر زیبا را نه اسیر امر لذیذ و نه اسیر امر عقلانی و ضروری تعریف می‌کند... زیبایی به مثابه تجلی واقعی آزادی و رهایی...
چه چیزی زنان را به کودکان پیوند می‌دهد؟ زیبایی! نه ضعف و ناتوانی!
و این زیبایی است عامل غبطه خوردن من به آن‌ها می‌شود و حتی غبطه خوردن نیچه به عنوان متفکری زیباشناس:

پختگی مرد: یعنی بازیافتن آن جدیتی که آدمی در روزگار کودکی در بازی داشته است...
ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ أُوْلَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُۖ وَأُوْلَـٰٓئِكَ هُمۡ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ


آنان كه سخن را مى شنوند و از بهترينش پيروى مى كنند، اينانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده، و اينان همان خردمندانند.


Who listen to the statement and follow the best in it. Those are the ones whom God has guided; those are prudent persons.
«بازگشت به پدران: روایتی الهیاتی از گسست با مدرنیته»

مدرنیته، برخلاف آن‌چه اغلب در هیاهوی علم‌گرایی و پیشرفت فنی‌اش دیده می‌شود، حامل نوعی الهیات نهفته است؛ الهیاتی که نه در پرستش مستقیم خدا، بلکه در طغیان پنهان علیه صورت‌های سنتی تجربهٔ امر قدسی رخ می‌دهد. توماس اودن، متفکری که روزگاری خود از دلباختگان این طغیان بود، در میانهٔ راه به نقطه‌ای رسید که دریافت بهای مدرنیته نه فقط بحران معرفتی، که نوعی فراموشی روحانی است. روایت او، روایت انسان مدرنی‌ست که پس از سرگشتگی در کوچه‌پس‌کوچه‌های روان‌کاوی، اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم و آزادی‌های بی‌مهار، بار دیگر چشم به افق‌های دیرآشنای سنت دوخت—نه از سر جزم، بلکه از دل زخم.

اودن می‌نویسد و با صداقت اعتراف می‌کند: من به مدرنیته دو بار «بدهی‌ام را پرداخت کردم». او از آن نسل از الهی‌دانانی است که مدرنیته را نه‌تنها زیسته‌اند، بلکه آن را تجربهٔ درونی کرده‌اند؛ از بطن باور به خدای بوطیقای اگزیستانسیالیستی بولتمان و شور اجتماعی روان‌کاوانه، تا شک در رهایی‌بخشی جنسی و فردگرایی افراطی. اما گسست واقعی در لحظه‌ای روی می‌دهد که او برای یک سال مطالعاتی باید کتاب‌هایی را با خود ببرد—و ناگهان درمی‌یابد که چیزی در درونش تغییر کرده است. دیگر کتاب‌های جدید، نظریه‌های مد روز یا مکتب‌های زمانه، او را ارضا نمی‌کنند. او دست به دامان پدران کلیسا، آگوستین، آکویناس و وسلی می‌شود. آن‌جا، در سکوت آن سطرهای کهن، حقیقتی تازه برایش رخ می‌نماید: شاید راه نجات نه در اختراع معنایی نو، بلکه در بازیابی صدایی فراموش‌شده است.

مدرنیته، از نگاه اودن، فقط یک دورهٔ تاریخی نیست، بلکه نوعی ذهنیت است—و در نهایت، نوعی بیماری. بیماری‌ای که خود را در چهار نشانه نشان می‌دهد: نسبی‌گرایی اخلاقی، فردگرایی خودبنیاد، لذت‌گرایی خودشیفته، و طبیعت‌گرایی تقلیل‌گرا. این چهار خصیصه، به‌زعم او، نه‌تنها دستگاه فکری انسان مدرن را شکل داده‌اند، بلکه بستر بحران‌های اجتماعی، اخلاقی و روحی زمانهٔ ما را فراهم آورده‌اند. از پدیدهٔ «خانواده‌های بدون پدر» تا اعتیاد و آوارگی، از بی‌معنایی آیینی تا تهی‌شدگی روانی—همهٔ این‌ها نشانه‌های انحلال تدریجی جهان‌بینی مدرن‌اند که دیگر پاسخ‌گو نیست.

اما اودن، به‌جای فرو رفتن در ورطهٔ پوچ‌گرایی یا نیهیلیسم، راه دیگری را می‌پیماید: بازگشت به «الهیات کلاسیک». بازگشتی نه به معنای واپس‌گرایی، بلکه به منزلهٔ کشف دوبارهٔ عمق سنت، به‌مثابهٔ زبانی برای بیان حقیقتی که هنوز زنده است. او مدعی نیست که گذشته بهتر است تنها به این دلیل که گذشته است. او می‌گوید: معیار ما نباید قدمت باشد، بلکه وفاداری به حقیقت مکشوف در چهرهٔ مسیح. اما حقیقت در دنیای مدرن به‌آسانی با تازگی اشتباه گرفته می‌شود. در حالی که در قرون اولیه، بدعت در نوآوری نهفته بود، مدرنیته بدعت را در کهنگی می‌بیند.

نقطهٔ عطف زندگی فکری اودن زمانی است که درمی‌یابد سنت، نه دشمن حقیقت، که بستر انتقال آن است. او از این‌جا دفاع می‌کند که نمی‌توان تنها به کتاب مقدس اکتفا کرد و سنت را نادیده گرفت. چرا که همین سنت بود که کتاب را نگه داشت، تفسیری به آن بخشید، و آن را به ما رساند. بدون جامعهٔ مؤمنان، بدون اجماع روح‌القدس در تاریخ، آن‌چه می‌ماند صرفاً کلماتی روی کاغذ است.

و این بازگشت به سنت، به‌قول خودش، به‌سادگی توسط هم‌قطاران لیبرال او نادیده گرفته نمی‌شود؛ برخی او را «خطرناک» می‌خوانند، چرا که از ارتدکسی، از توبه، از تثلیث، از کفاره سخن می‌گوید—چیزهایی که در دانشگاه‌های لیبرال، بیشتر یادگارانی از دوران باستان شمرده می‌شوند تا مفاهیم زنده.

اما پیام اصلی اودن روشن است: ما در دورانی هستیم که مدرنیته نه‌تنها فروپاشیده، بلکه در حال رقم زدن فضای پسا‌مدرن است. پسا‌مدرن، آن‌گونه که او تعریف می‌کند، نه پذیرش بی‌چون‌وچرای آخرین نظریه‌ها، بلکه وقوفی‌ست تلخ و شریف به شکست مدرنیته. در این فضا، ایمان دوباره به سخن درمی‌آید؛ سنت دوباره معنا می‌یابد؛ و خدا، نه به‌عنوان مفهوم، بلکه به‌مثابهٔ حضور، به قلب انسان بازمی‌گردد.

اودن، با چرخشی شگفت، به جایی می‌رسد که دعا می‌کند تا «انجیلی» شود—نه در معنای حزبی آن، بلکه در معنای کسی که زندگی‌اش را بر اساس مژدهٔ نجات در عیسی مسیح تنظیم کرده است. او، در آشتی دادن پیتیسم با سنت، روان‌کاوی با روح‌القدس، عقل با مکاشفه، راهی را پیشنهاد می‌دهد که نه‌تنها برای مسیحیان غربی، بلکه برای هر اندیشمند دینداری که در جهان مدرن سرگردان است، می‌تواند آغاز دوباره‌ای باشد.


https://www.christianitytoday.com/2011/10/back-fathers/

@PhilosophyHistoryPolitics