«تشریک مساعی» مورد اشاره فارابی برای «مصلحت عمومی» در انیمه دیمن اسلیر!🤯
یادداشتهای مُعَوَّجْ
«تشریک مساعی» مورد اشاره فارابی برای «مصلحت عمومی» در انیمه دیمن اسلیر!🤯
البته صرفا جنبه فان داشت حرفم ولی خب بد نیست اینم اشاره کنم این رهیافت در فلسفه سیاست در تقابل کامل با «رقابت» در نظام داروینستی سرمایهداری تعریف میشه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
« فمینیسم واقعی نفی مردانگی نیست، بلکه کشف و احترام به زنانگی است. » هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبحوار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت میگیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو…
ضرورت دیدم چند نکته رو در ادامه همین متن بگم:
نکته اول اینکه مرادم در اینجا از «صور جزئی» همون صور ذهنی(=تصورات) بود. مفهوم "صورت"(μορφή) در خوانشهای مدنظرم از ارسطو، یعنی چیزی که جوهریت شیء به آن بستهست. واژه "جزئی"(با جزئی در مقابل کلی خلط نشود) رو همونطور که شاید از متن قبلی متوجه شده باشید ازین جهت به مفهوم "صورت" ضمیمه کردم که بگم صور جزئی ما(= تصورات ما) از هر شیئی ناقص تشریف داره و چه به لحاظ کیفی و چه کمی به اون به اصطلاح "صورت" یا حقیقت شیء میل میکنه ولی هیچگاه به دلیل فقدان معیاری برای تشخیص، به کمال خودش نمیرسه. این یکی گرفتن صورت ذهنی با تصور به من این کمک رو کرد تا ازین مدخل به منطق در جهت نفی امکان تعریف کامل از اشیا با لحاظ نظرات بزرگانی چون ابنسینا، سهروردی، طباطبایی و قوامصفری حکم صادر کنم.
نکته اول اینکه مرادم در اینجا از «صور جزئی» همون صور ذهنی(=تصورات) بود. مفهوم "صورت"(μορφή) در خوانشهای مدنظرم از ارسطو، یعنی چیزی که جوهریت شیء به آن بستهست. واژه "جزئی"(با جزئی در مقابل کلی خلط نشود) رو همونطور که شاید از متن قبلی متوجه شده باشید ازین جهت به مفهوم "صورت" ضمیمه کردم که بگم صور جزئی ما(= تصورات ما) از هر شیئی ناقص تشریف داره و چه به لحاظ کیفی و چه کمی به اون به اصطلاح "صورت" یا حقیقت شیء میل میکنه ولی هیچگاه به دلیل فقدان معیاری برای تشخیص، به کمال خودش نمیرسه. این یکی گرفتن صورت ذهنی با تصور به من این کمک رو کرد تا ازین مدخل به منطق در جهت نفی امکان تعریف کامل از اشیا با لحاظ نظرات بزرگانی چون ابنسینا، سهروردی، طباطبایی و قوامصفری حکم صادر کنم.
نکته دومم در خصوص دوستانی هست که به مفهوم «ذاتگرایی» آلرژی عجیبی دارن؛ از طرفی هم ادعا میکنند که موضع آنتولوژیکی که اتخاذ کردند ضرورتا بایستی درست باشه(؟) ولی «ذاتگرایی» غلطه! عجیب اینکه این دوستان در عین حفظ مواضع هستیشناسانهشون، مشغله اصلی فلسفه در هستیشناسی رو خوب درک نکردند! یا نتونستند به خوبی مقصودشون رو برسونند... ابعاد بررسی حقیقت هستی(=ذات هستی) ما رو ناچار میکنه خواهناخواه شکلی از ذاتگرایی رو پذیرا باشیم، در ارسطو به شکلی و در هایدگر به شکلی کاملا متفاوت...
شاید بشه حرفهاشون رو بهتر ترجمه کرد و مشکلاتشون با ذاتگرایی رو به ذاتگرایی ارسطویی تقلیل داد.
شاید بشه حرفهاشون رو بهتر ترجمه کرد و مشکلاتشون با ذاتگرایی رو به ذاتگرایی ارسطویی تقلیل داد.
نکته سوم و آخری که میخواستم بگم اینه که متاسفانه عمده این دوستانی که باهاشون بحث میکنم درک درستی از مفهوم "ذات" در خوانشهای متنوع ارسطو ندارند و سطحی از ارسطو(در حالت کلیتر از فلسفه یونان) میگذرند. این مفهوم براشون به دلایلی نامعلومی تداعیگرِ تاکیدِ بیجا بر قسمی مفاهیم منجمد، لایتغیر و ایستا هست. در متون قبل به خوانش مدنظرم از ارسطو اشاره کرده بودم؛ در واقع با این مبنا نمیتونیم ارسطو رو به مفاهیم، تعاریف یا اگر بخوایم به معرفتشناسی ضمنی ارسطو هم بسطش بدیم، به "معرفت" خوشبین تصور کنیم! صور جزئی برای ایشون به همون اندازه پویا و سیال تعریف میشه که در برخی متفکرین معاصر متنها با ریختی دیگر... بیانصافیه که صرفا به خاطر تروما، اغراض و جهتگیریهامون همچین برداشت سطحیای از همچین متفکر بزرگی کنیم و مروج این قبیل بیعدالتیهای معرفتی باشیم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ابنسینا،
حدود حقیقی میبایست بیانگر همه ذاتیات محدود باشد، و آنچنان تمام ماهیت مطلوب را شرح دهد که هیچیک از محمولات ذاتی آن، خواه جنس یا فصل در مقام تحدید از قلم نیفتد و فروگذشته نگردد، به این ترتیب حد حقیقی با محدود واقعی هم به حسب معنی و هم به حسب مصداق برابر میگردد، ولی تعریف حیوان به حساس با اینکه از جهت مصداق این دو مفهوم با یکدیگر برابرند، از جهت مفهوم معنای حیوان از معنای حساس کاملتر است، چه معنای حساس، جسم صاحب حس است، در صورتی که معنای حیوان، علاوه بر جسم دارای حس، ذاتیات دیگر —چون جوهر دارای بعد، جاندار، نیازمند به خوراک و چیزهای دیگر جز این معانی— را در بر دارد که در معنی حساس موجود نیست.
—————————————————————
پس بنگر که از کجا، (در مقام تحدید) آدمی مصون میماند، از به کار بردن لازم غیر مفارق که جدایی آن در تصور از مطلوب ناممکن است به جای ذاتی مقوم؟ و چه چیز او را در همه موارد باز میدارد از غفلت در برگزیدن(جنس بعید) به جای (جنس قریب)؟ زیرا، ترکیب، او را به کار راهنمایی نخواهد کرد و تقسیمی که از کژی به دور باشد هم کاری بس دشوار است...
—————————————————————
پرسشهایی که به آن اشاره شد، و همانند آنها، ما را از دسترسی به حدود حقیقی ماهیتهای ممکن چنان که هستند ناامید میگرداند...
—————————————————————
پس بنگر که از کجا، (در مقام تحدید) آدمی مصون میماند، از به کار بردن لازم غیر مفارق که جدایی آن در تصور از مطلوب ناممکن است به جای ذاتی مقوم؟ و چه چیز او را در همه موارد باز میدارد از غفلت در برگزیدن(جنس بعید) به جای (جنس قریب)؟ زیرا، ترکیب، او را به کار راهنمایی نخواهد کرد و تقسیمی که از کژی به دور باشد هم کاری بس دشوار است...
—————————————————————
پرسشهایی که به آن اشاره شد، و همانند آنها، ما را از دسترسی به حدود حقیقی ماهیتهای ممکن چنان که هستند ناامید میگرداند...
شیخالرئیس/رساله حدود
یادداشتهای مُعَوَّجْ
علامه طباطبایی/بدایةالحکمة
این بحثی که پایینتر در خصوص فصل اشتقاقی میکنند ارتباط جالبی با نفسشناسی ارسطو اونطوری که من فهمیدم داره که اگر فرصت شد بعدا بهش میپردازم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
صور جزئی برای ایشون به همون اندازه پویا و سیال تعریف میشه که در برخی متفکرین معاصر متنها با ریختی دیگر..
اینم باز تاکید کنم که دچار بدفهمی نشید. تفاوت این سیالیت و پویایی در نگاه ارسطو اینه که صور ذهنی در جهت مثبت مدام درحال رشد و تکامل هستند و نقص تصور ما تنها در ناکامی حصول به صورت کامل شیء(یعنی چیزی که شیء رو شیء میکنه) هست.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
حدود حقیقی میبایست بیانگر همه ذاتیات محدود باشد، و آنچنان تمام ماهیت مطلوب را شرح دهد که هیچیک از محمولات ذاتی آن، خواه جنس یا فصل در مقام تحدید از قلم نیفتد و فروگذشته نگردد، به این ترتیب حد حقیقی با محدود واقعی هم به حسب معنی و هم به حسب مصداق برابر میگردد،…
خواجه نصیرالدین طوسی هم در اساس الاقتباس اشارات جالبی به این دشواری تعریف میکنه که دیگه نیوردمش.
Forwarded from ابدیت
📌بنیادگرایی اسلامی به مثابه امر مدرن
تمایز میان بنیادگرایی و سنتگرایی در تمایز میان دوگانه ظاهرگرایی دینی(اصالت بخشیدن به احکام شرعی، مناسک، قوانین فقهی و اعمال عبادی) با باطنگرایی دینی(اصالت بخشیدن به جنبههای معنوی، کشفی و تاملات شهودی و فلسفی درباب مسائلی همچون عالم فرامادی، هستی، طبیعت، خود و توجه به حقایق و اصول مشترک سایر ادیان سنتی) نهفته است. بنیادگرایی محصول ظاهرگرایی و سنتگرایی محصول باطنگرایی است. سنتگرایی ظاهر دین را کنار نمیگذارد، اما همواره آن را راهی جهت دستیابی به باطن و اصل حقیقت هستی میداند. جان گری در کتاب «القاعده و معنای مدرن شدن» نکته دیگری را اضافه میکند: بنیادگرایی دینی، برخلاف جهان سنتی که دین نسبتا بهصورت ارگانیک و انعطافپذیر با بسترهای اجتماعی همزیستی داشت، بیشتر سلب مدرنیته است تا کشف، فهم و احیای سنت و حقیقت. از اینرو، بنیادگرایی نه در امتداد سنتگرایی، بلکه در ذات خود بخشی از پارادایم مدرن است. بااینحال، راه حل نه در طرد بنیادگرایی که موجب افزایش شعلهور شدن رادیکالیسم آن میشود، بلکه در جذب و مهار نرم آن جهت حرکت به سوی سنتگرایی است.
@TheJahandideh
تمایز میان بنیادگرایی و سنتگرایی در تمایز میان دوگانه ظاهرگرایی دینی(اصالت بخشیدن به احکام شرعی، مناسک، قوانین فقهی و اعمال عبادی) با باطنگرایی دینی(اصالت بخشیدن به جنبههای معنوی، کشفی و تاملات شهودی و فلسفی درباب مسائلی همچون عالم فرامادی، هستی، طبیعت، خود و توجه به حقایق و اصول مشترک سایر ادیان سنتی) نهفته است. بنیادگرایی محصول ظاهرگرایی و سنتگرایی محصول باطنگرایی است. سنتگرایی ظاهر دین را کنار نمیگذارد، اما همواره آن را راهی جهت دستیابی به باطن و اصل حقیقت هستی میداند. جان گری در کتاب «القاعده و معنای مدرن شدن» نکته دیگری را اضافه میکند: بنیادگرایی دینی، برخلاف جهان سنتی که دین نسبتا بهصورت ارگانیک و انعطافپذیر با بسترهای اجتماعی همزیستی داشت، بیشتر سلب مدرنیته است تا کشف، فهم و احیای سنت و حقیقت. از اینرو، بنیادگرایی نه در امتداد سنتگرایی، بلکه در ذات خود بخشی از پارادایم مدرن است. بااینحال، راه حل نه در طرد بنیادگرایی که موجب افزایش شعلهور شدن رادیکالیسم آن میشود، بلکه در جذب و مهار نرم آن جهت حرکت به سوی سنتگرایی است.
@TheJahandideh
بگذار همین پنداشته شدهها، چیزهایی همانند حقیقت تلقی شوند.
خدایان تمام حقیقت را به ما نمیگویند!
کسنوفانس/پاره ٣۵
خدایان تمام حقیقت را به ما نمیگویند!
🎬 Contact [1997] • movie
⏰ 2h 30m
🌟 7.5/10 (7.5 based on 304,568 votes!)
»برای دانلود از گزینه زیر استفاده کنید.
⏰ 2h 30m
🌟 7.5/10 (7.5 based on 304,568 votes!)
»برای دانلود از گزینه زیر استفاده کنید.
IMDb
Contact (1997) ⭐ 7.5 | Drama, Mystery, Sci-Fi
2h 30m | PG
یادداشتهای مُعَوَّجْ via @alphadlbot
🎬 Contact [1997] • movie ⏰ 2h 30m 🌟 7.5/10 (7.5 based on 304,568 votes!) »برای دانلود از گزینه زیر استفاده کنید.
دوستان اگر فرصت کردید و این فیلم رو دیدید خوشحال میشم نظرتون رو راجع بهش در ناشناسم بگید.(زیرنویس رو از همین بات دانلود کنید، دیالوگهای مهم و کلیدیش رو هایلایت کرده)
https://t.me/harfmanrobot?start=7867356611
https://t.me/harfmanrobot?start=7867356611
Telegram
حرفتو ناشناس بزن
ربات اصلی و پیشرفته و امن حرفتو ناشناس بزن
سرور دو: @Harfmanbot
سرور سه: @harfmybot
سرور دو: @Harfmanbot
سرور سه: @harfmybot
Forwarded from جامعهٔ متعادل | مهدی تکلّو
زنان به چه معنا کنار کودکان قرار میگیرند؟
جنگهای کلاسیک مردانه بودند. اگر در جنگ سرعت تاریخ شدت پیدا میکند، در جنگ کلاسیک داستان تاریخ در مرکزیت جنگی که مردان به آن مشغولند در حال رقم خوردن است. اگر کلاسیک فکر کنیم تاریخ آنجایی رقم میخورد که مردان حضور بیشتری دارند و شخصیت اصلی هستند و زنان با قدری تأخیر و تعویق تنها در پیامدها و بقایای پسینی و غیرمستقیم جنگ (داستان مردان) شریک میشوند. وقتی جنگ متن تاریخ قرین مردانگی قرار گیرد، حاشیۀ تاریخ هم به زنانگی متصل میشود. حال اگر پیچ تند تاریخ با مردان رقم میخورد، بعید نیست که معنا، ذهنیت و کلمه هم آنجایی باشد که مردان هستند. مردان فقط نمیجنگند بلکه آنها هستند که میگویند و میتوانند بگویند جنگ چه بود و چگونه سپری شد. در این صورتبندی همواره یک وضعیت احتمال دارد. مردان طرف پیروز، روایت سلحشوری مردانه را دست میگیرند و مردان طرف بازنده با پیامدهای تلخ زنانه ترحم میخرند. یعنی زنان هنگام پیروزی محذوفند و از افتخارات نصیبی ندارند و هنگام شکست به تابلوی مظلومیت مردان شکستخورده تبدیل میشوند. مردان شکستخورده برای ظالم نشان دادن مردان پیروز تلاش میکنند نشان دهند که پیروزی طرف مقابل با صدمه به اقشار غیرجنگی، ضعیف و کمتوان همراه بوده است و در این روایت زنان مانند کودکان، سالمندان، خانهها و... در ردیف قربانیان (بیگناه) قرار میگیرند.
تجربۀ ایرانی اما متمایز است. در جنگ هشتساله زنان بینقشهای حاشیهنشین نبودند که در پستوها تنها بیاراده و مستأصل چشمانتظار نتایج و پیامدهای اجتنابناپذیر جنگ بنشینند؛ بلکه دستکم در «پشت جبههها» حضور فعال و کاملاً مؤثر داشتند و سطوح زنانهای به جنگ افزودند که پیش از آن رایج نبود. این به جز حضور مستقیم در جلوی جبههها بود. اما جنگ با رژیم صهیونیستی حتی نسبت به جنگ هشتساله هم ماجرایی متفاوت داشت. این جنگ دیگر جنگی نبود که در جبههها در مرزها جای گرفته باشند و دیگر ادبیات «پشت جبهه و جلوی جبهه» در هم شکست. این جنگ نهتنها مدل جغرافیایی دیگری داشت و مستقیماً «شهر» (و یعنی کانون زندگی) محل نزاع بود بلکه ابعاد اجتماعی، سیاسی و روانی پیچیدهای هم داشت که میتوان حتی زنان را از این منظر در خط مقدم جنگ فرض کرد.
با وجود این که جنگ برای زن ایرانی هم معنای دیگری داشت و هم خود جنگ در این تجربۀ اخیر ابعاد گستردهتری پیدا کرده بود (فعالیت زنان در فضای مجازی را هم از قلم نیندازید)، هنوز ذهنیت روایی ما از روزگار جنگهای کلاسیک بیرون نیامده است. با این که در واقعیت، ماجرای زن جور دیگری رقم میخورد اما گفتمانی که زبان جنگ را در چنته داشت نگاهش به5 زنان ترحمآمیز، ابزاری و فاقد سلحشوری بود. در میان قریب به 1200 شهید جنگ اخیر اعدادی که برجسته میشود این است: 200 زن و کودک! گویی که مردان در برابر موشک و پهپادی که خانهها را ویران میکند روئینتن باشند و تا نامی از زنان نبریم نمیتوانیم حقانیت مظلومانۀ خود را ثابت کنیم. و گویی که زنان دقیقاً به اندازۀ کودکان آسیبپذیرند و سردرگم و گیج و بدون هیچ ابتکاری مقابل حملات ناتوان شدهاند.
زنان میتوانند در کنار کودکان قرار بگیرند از این جهت که شمهای از معصومیت، تقدس و روحانیت در آنها همچنان که در کودکان هست یافت میشود. در این صورتبندی دلالت اصلی ناتوانی نیست، بلکه طهارت و معصومیت است و نشان میدهد دشمن مقابل ما هویتی علیه هرگونه معصومیت، زیبایی و روحانیت دارد. اما کنار هم قرار گرفتن زنان در کنار کودکان ذیل عنوان «غیرنظامی» با دلالت «اقشار آسیبپذیر، ناتوان و صغیر»ی که دیدن رنج آنها احتمال دارد دلها را به رحم بیاورد نه پسندیده است و نه با واقعیت زن ایرانی نسبت دارد. این طرحوارۀ فراگیر در ذهنیت عمومی ما اصلاً متعادل، واقعی و حتی عاشورایی نیست. طرحوارۀ عاشورایی بوی زینبی دارد. زینبی که اگر اسیر میشود دلیر، حکیم، میداندار، تعیینکننده و بهشکلی دیگر سلحشور است. زینبگونگی در زن ایرانی برمیگردد به سالهایی پیش از انقلاب و نه حالا که نیمقرن از چنین پدیداری گذشته. اخیراً دیدم یکی از نهادها مجلس عزایی برای «کودکان و بانوان شهید» (تازه اول هم نوشته کودکان) ترتیب داده است. عمیقاً متأسف شدم.
🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
جنگهای کلاسیک مردانه بودند. اگر در جنگ سرعت تاریخ شدت پیدا میکند، در جنگ کلاسیک داستان تاریخ در مرکزیت جنگی که مردان به آن مشغولند در حال رقم خوردن است. اگر کلاسیک فکر کنیم تاریخ آنجایی رقم میخورد که مردان حضور بیشتری دارند و شخصیت اصلی هستند و زنان با قدری تأخیر و تعویق تنها در پیامدها و بقایای پسینی و غیرمستقیم جنگ (داستان مردان) شریک میشوند. وقتی جنگ متن تاریخ قرین مردانگی قرار گیرد، حاشیۀ تاریخ هم به زنانگی متصل میشود. حال اگر پیچ تند تاریخ با مردان رقم میخورد، بعید نیست که معنا، ذهنیت و کلمه هم آنجایی باشد که مردان هستند. مردان فقط نمیجنگند بلکه آنها هستند که میگویند و میتوانند بگویند جنگ چه بود و چگونه سپری شد. در این صورتبندی همواره یک وضعیت احتمال دارد. مردان طرف پیروز، روایت سلحشوری مردانه را دست میگیرند و مردان طرف بازنده با پیامدهای تلخ زنانه ترحم میخرند. یعنی زنان هنگام پیروزی محذوفند و از افتخارات نصیبی ندارند و هنگام شکست به تابلوی مظلومیت مردان شکستخورده تبدیل میشوند. مردان شکستخورده برای ظالم نشان دادن مردان پیروز تلاش میکنند نشان دهند که پیروزی طرف مقابل با صدمه به اقشار غیرجنگی، ضعیف و کمتوان همراه بوده است و در این روایت زنان مانند کودکان، سالمندان، خانهها و... در ردیف قربانیان (بیگناه) قرار میگیرند.
تجربۀ ایرانی اما متمایز است. در جنگ هشتساله زنان بینقشهای حاشیهنشین نبودند که در پستوها تنها بیاراده و مستأصل چشمانتظار نتایج و پیامدهای اجتنابناپذیر جنگ بنشینند؛ بلکه دستکم در «پشت جبههها» حضور فعال و کاملاً مؤثر داشتند و سطوح زنانهای به جنگ افزودند که پیش از آن رایج نبود. این به جز حضور مستقیم در جلوی جبههها بود. اما جنگ با رژیم صهیونیستی حتی نسبت به جنگ هشتساله هم ماجرایی متفاوت داشت. این جنگ دیگر جنگی نبود که در جبههها در مرزها جای گرفته باشند و دیگر ادبیات «پشت جبهه و جلوی جبهه» در هم شکست. این جنگ نهتنها مدل جغرافیایی دیگری داشت و مستقیماً «شهر» (و یعنی کانون زندگی) محل نزاع بود بلکه ابعاد اجتماعی، سیاسی و روانی پیچیدهای هم داشت که میتوان حتی زنان را از این منظر در خط مقدم جنگ فرض کرد.
با وجود این که جنگ برای زن ایرانی هم معنای دیگری داشت و هم خود جنگ در این تجربۀ اخیر ابعاد گستردهتری پیدا کرده بود (فعالیت زنان در فضای مجازی را هم از قلم نیندازید)، هنوز ذهنیت روایی ما از روزگار جنگهای کلاسیک بیرون نیامده است. با این که در واقعیت، ماجرای زن جور دیگری رقم میخورد اما گفتمانی که زبان جنگ را در چنته داشت نگاهش به5 زنان ترحمآمیز، ابزاری و فاقد سلحشوری بود. در میان قریب به 1200 شهید جنگ اخیر اعدادی که برجسته میشود این است: 200 زن و کودک! گویی که مردان در برابر موشک و پهپادی که خانهها را ویران میکند روئینتن باشند و تا نامی از زنان نبریم نمیتوانیم حقانیت مظلومانۀ خود را ثابت کنیم. و گویی که زنان دقیقاً به اندازۀ کودکان آسیبپذیرند و سردرگم و گیج و بدون هیچ ابتکاری مقابل حملات ناتوان شدهاند.
زنان میتوانند در کنار کودکان قرار بگیرند از این جهت که شمهای از معصومیت، تقدس و روحانیت در آنها همچنان که در کودکان هست یافت میشود. در این صورتبندی دلالت اصلی ناتوانی نیست، بلکه طهارت و معصومیت است و نشان میدهد دشمن مقابل ما هویتی علیه هرگونه معصومیت، زیبایی و روحانیت دارد. اما کنار هم قرار گرفتن زنان در کنار کودکان ذیل عنوان «غیرنظامی» با دلالت «اقشار آسیبپذیر، ناتوان و صغیر»ی که دیدن رنج آنها احتمال دارد دلها را به رحم بیاورد نه پسندیده است و نه با واقعیت زن ایرانی نسبت دارد. این طرحوارۀ فراگیر در ذهنیت عمومی ما اصلاً متعادل، واقعی و حتی عاشورایی نیست. طرحوارۀ عاشورایی بوی زینبی دارد. زینبی که اگر اسیر میشود دلیر، حکیم، میداندار، تعیینکننده و بهشکلی دیگر سلحشور است. زینبگونگی در زن ایرانی برمیگردد به سالهایی پیش از انقلاب و نه حالا که نیمقرن از چنین پدیداری گذشته. اخیراً دیدم یکی از نهادها مجلس عزایی برای «کودکان و بانوان شهید» (تازه اول هم نوشته کودکان) ترتیب داده است. عمیقاً متأسف شدم.
🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou