یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
من هیچوقت ضرورت نگاه خطی به تاریخ فلسفه رو درک نکردم.
چی باعث میشه ما خطی به تاریخ نگاه کنیم، به مفاهیم؟ چه ضرورت منطقی‌ای داره؟؟
حتی فوکو و دلوز هم ماتریالیسم تاریخی مارکس رو پس زدن! نه تنها این بلکه بزرگانی چون نیچه و هایدگر معتقدن حرکت تاریخ نزولی بوده تا صعودی!
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
دموکراسی
فکر می‌کنم عمده مشکلات ما اینه که تجارب تاریخی غرب در نیل به این ایده رو نداشتیم، یعنی مدرنیته غربی و جریان‌های چپ و راست سیاسی که واکنش‌هایی به اون بود؛ بنابراین وضعیت "پست‌مدرن" مورد اشاره لیوتار رو به نحو بی‌واسطه درک نمی‌کنیم.
تصور و توقع ما از دموکراسی، سازوکاریه که فساد متمرکز دیکتاتور فرضیمون رو "اصلاح" می‌کنه در حالی‌که این سازوکار فقط فساد متمرکز رو به نهادهای کوچک‌تر توزیع می‌کنه! (حتی کم‌تر هم نمیشه)
این فقدان تجربه ما باعث میشه نه تنها در جامعه حتی در محافل آکادمیک دست به رمانتیزه‌سازی ازش بزنیم، از مشروطه و الخ... جامعه‌ای که همه مردم با انواع و اقسام گرایش‌های فکری در صلح و صفا کنار هم زندگی می‌کنن! وَه!
کار دموکراسی ولی بیش از پیوستگی، گسستگیه! دموکراسی به صورت سیستماتیکی باعث اتمیزه شدن تک تک افراد جامعه میشه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
تصور و توقع ما از دموکراسی، سازوکاریه که فساد متمرکز دیکتاتور فرضیمون رو "اصلاح" می‌کنه در حالی‌که این سازوکار فقط فساد متمرکز رو به نهادهای کوچک‌تر توزیع می‌کنه! (حتی کم‌تر هم نمیشه)
بخوام مصداقی روشن کنم عرایضم رو به کشورهای دموکراتیکی مثل آمریکا و اسرائیل نگاه کنید (منظورم از دموکراسی این‌جا دموکراسی نیابتیه، چه نحوه اجرای اون در کشورهای غربی متفاوته. هرچند بعضی متفکرین سیاسی به دلیل فدرالیستی بودن آمریکا اون رو دموکراتیک به معنای اخصش نمی‌دونن):

عالی‌ترین مقام‌های سیاسی این دو کشور به نحوی بازتاب‌کننده خود مردم کشورشونن. کاملا میشه فساد‌های اخلاقی و مالی‌ای که مردم این کشورها با اون‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند در این اشخاص مشاهده کرد. (مثلا پرونده اپستین در آمریکا یا نژادپرستی‌ ساختاری اسرائیل که حتی به اذهان کودکان اسرائیلی هم رخنه کرده)
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
فکر می‌کنم عمده مشکلات ما اینه که تجارب تاریخی غرب در نیل به این ایده رو نداشتیم، یعنی مدرنیته غربی و جریان‌های چپ و راست سیاسی که واکنش‌هایی به اون بود؛ بنابراین وضعیت "پست‌مدرن" مورد اشاره لیوتار رو به نحو بی‌واسطه درک نمی‌کنیم.
این مسئله از اهمیت حیاتی برخورداره که متوجه باشید دلیل توقف غرب در این ایده صرفا تاریخیه! تجاربی که غرب در اقتدار دینی-سیاسی داشته باعث شده نسبت به هرگونه ایده جایگزین، عکس‌العملی محافظه‌کارانه نشون بده.(این ترس رو حتی میشه در تفاسیر کربنی از اسلام مشاهده کرد)
دموکراسی در یک حاکمیت به هیچ عنوان امضای مشروعیت اون حاکمیت نیست. همان‌طور که ارسطو ٢۵٠٠ سال پیش به ما گوشزد کرد: دموکراسی به همان اندازه دیکتاتوری ظرفیت توحش دارد و امروز ما این حد غایی توحش رو در اسرائیل می‌بینیم.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
در قدیم گمان می‌کردیم که انسان غربی به دنبال سلطه بر کشورمان است اما حال نیک می‌فهمیم از ابتدا هم این کشور‌ها نبودند که مستعمره غربی‌ها می‌شدند، بلکه اذهان...
جنبش‌های ضد استعماری در قدیم معطوف به حذف قدرت بیگانه در عرصه نظامی‌گری و سیاست‌های داخلی کشور بود. قدرت بیگانه را خارج می‌کنیم ولی هم‌چنان وابستگی به مفاهیم غربی وجود دارد... این وابستگی شاید چیزی بیش از اسارت ذهنی باشد! که بشود به قسمی وضع تاریخی یا به تعبیر آنیبال کویجانو فیلسوف پرویی،استعمار قدرت(coloniality of power) آن را ترجمه کرد...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
اگر بتوان در مورد فیلسوفی چنین گفت که «او مفهومی نیافریده، او مفاهیم خودش را نیافریده!»، آن فیلسوف دیگر چه ارج و ارزشی خواهد داشت؟ فلسفه چیست؟ ژیل دلوز، فلیکس گتاری
سوالی که پیش می‌آید این است:

آیا می‌شود با فی‌المثل پساساختارگرایی دلوز یا زیست‌جهان هایدگر و... به عنوان فلسفه‌ای رهایی‌بخش، غرب را در اذهان مرکززدایی و استعمارزدایی کرد؟
یا رجوع به مفاهیم این بزرگواران هم نوعی بازتولید همان استعمار غربی است؟
این متن آقای چاپار از دوستان حقوقیم رو از دست ندید که با ظرافت تحسین برانگیزی، خط دقیقی بین آزادی بیان به عنوان یک حق فردی و حقوق اجتماعی ترسیم می‌کنه.(در امتداد نقدش به آقای برهانی)
قبل‌تر هم متن جالب دیگری نوشته بودند پیرامون این سوال که: آیا می‌توان اخلاقیات را به بند قانون کشید؟!
این هم خوندنش خالی از لطف نیست.
«تشریک مساعی» مورد اشاره فارابی برای «مصلحت عمومی» در انیمه دیمن اسلیر!🤯
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
«تشریک مساعی» مورد اشاره فارابی برای «مصلحت عمومی» در انیمه دیمن اسلیر!🤯
البته صرفا جنبه فان داشت حرفم ولی خب بد نیست اینم اشاره کنم این رهیافت در فلسفه سیاست در تقابل کامل با «رقابت» در نظام داروینستی سرمایه‌داری تعریف میشه.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
« فمینیسم واقعی نفی مردانگی نیست، بل‌که کشف و احترام به زنانگی است. » هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبح‌وار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت می‌گیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو…
ضرورت دیدم چند نکته رو در ادامه همین متن بگم:

نکته اول این‌که مرادم در اینجا از «صور جزئی» همون صور ذهنی(=تصورات) بود. مفهوم "صورت"(μορφή) در خوانش‌های مدنظرم از ارسطو، یعنی چیزی که جوهریت شیء به آن بسته‌ست. واژه "جزئی"(با جزئی در مقابل کلی خلط نشود) رو همون‌طور که شاید از متن قبلی متوجه شده باشید ازین جهت به مفهوم "صورت" ضمیمه کردم که بگم صور جزئی ما(= تصورات ما) از هر شیئی ناقص تشریف داره و چه به لحاظ کیفی و چه کمی به اون به اصطلاح "صورت" یا حقیقت شیء میل می‌کنه ولی هیچ‌گاه به دلیل فقدان معیاری برای تشخیص، به کمال خودش نمیرسه. این یکی گرفتن صورت ذهنی با تصور به من این کمک رو کرد تا ازین مدخل به منطق در جهت نفی امکان تعریف کامل از اشیا با لحاظ نظرات بزرگانی چون ابن‌سینا، سهروردی، طباطبایی و قوام‌صفری حکم صادر کنم.
نکته دومم در خصوص دوستانی هست که به مفهوم «ذات‌گرایی» آلرژی عجیبی دارن؛ از طرفی هم ادعا می‌کنند که موضع آنتولوژیکی که اتخاذ کردند ضرورتا بایستی درست باشه(؟) ولی «ذات‌گرایی» غلطه! عجیب این‌که این دوستان در عین حفظ مواضع هستی‌شناسانه‌شون، مشغله اصلی فلسفه در هستی‌شناسی رو خوب درک نکردند! یا نتونستند به خوبی مقصودشون رو برسونند... ابعاد بررسی حقیقت هستی(=ذات هستی) ما رو ناچار می‌کنه خواه‌ناخواه شکلی از ذات‌گرایی رو پذیرا باشیم، در ارسطو به شکلی و در هایدگر به شکلی کاملا متفاوت...
شاید بشه حرف‌هاشون رو بهتر ترجمه کرد و مشکلاتشون با ذات‌گرایی رو به ذات‌گرایی ارسطویی تقلیل داد.