« فمینیسم واقعی نفی مردانگی نیست، بلکه کشف و احترام به زنانگی است. »
هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبحوار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت میگیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو مفهوم کلی متمایز سوق میده. تاکید من بر «صورت جزئی» هست ازین جهت که این مفاهیم و صور مدام در حال توسعهاند...
این توسعه در تصور هر مفهومی صادقه، به همین خاطره که ابن سینا تعریف کامل از اشیا رو ناممکن میبینه. معمولا ایرادی که برخی فمنیستهای لیبرال از این تفکیک میگیرند، تعمیمهای ناروا و همگنسازی جامعه است ولی در جواب باید گفت همونطور که اشاره شد، این مفاهیم کلی ازون جهت که کلیاند ناکامل هم هستند و بنابراین در اینجا هیچ تقلیلگراییای صورت نگرفته و فقط به تفاوت این دو مفهوم تاکید شده.
باید توجه داشت که نباید به این تفاوتها به نحو ارزششناختی نگاه کرد؛ نه زن بودن زن باعث برتری این جنسیت نسبت به مرد میشه و نه برعکس. از میان انبوهی از جریانهای فمنیستی، فقط فمنیستهای تفاوتگرا به این مسئله به نحو معتدلتری اهمیت دادند.
با تفکیک زن و مرد، حقوق آنها هم بازتعریف میشن و در این بازتعریف بایستی به دلیل تفاوت این دو جنسیت به برابری کیفی حقوق اهمیت داد تا کمّی!
برابری کمّی حقوق زن و مرد به اون صورت که فمنیستهای لیبرال دنبالشن، ظلم در حق هم زن و هم مرد هست؛ چطور ممکنه حق زنی که توانایی حمل یک نوزاد در مدت زمان نه ماه داره با یک مرد با خصوصیات فیزیولوژیکی کاملا متفاوت، کَمّاً برابر باشه؟؟!
اساس فلسفه نادرست بودن سربازی برای خانمها هم دقیقا همینه!
هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبحوار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت میگیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو مفهوم کلی متمایز سوق میده. تاکید من بر «صورت جزئی» هست ازین جهت که این مفاهیم و صور مدام در حال توسعهاند...
این توسعه در تصور هر مفهومی صادقه، به همین خاطره که ابن سینا تعریف کامل از اشیا رو ناممکن میبینه. معمولا ایرادی که برخی فمنیستهای لیبرال از این تفکیک میگیرند، تعمیمهای ناروا و همگنسازی جامعه است ولی در جواب باید گفت همونطور که اشاره شد، این مفاهیم کلی ازون جهت که کلیاند ناکامل هم هستند و بنابراین در اینجا هیچ تقلیلگراییای صورت نگرفته و فقط به تفاوت این دو مفهوم تاکید شده.
باید توجه داشت که نباید به این تفاوتها به نحو ارزششناختی نگاه کرد؛ نه زن بودن زن باعث برتری این جنسیت نسبت به مرد میشه و نه برعکس. از میان انبوهی از جریانهای فمنیستی، فقط فمنیستهای تفاوتگرا به این مسئله به نحو معتدلتری اهمیت دادند.
با تفکیک زن و مرد، حقوق آنها هم بازتعریف میشن و در این بازتعریف بایستی به دلیل تفاوت این دو جنسیت به برابری کیفی حقوق اهمیت داد تا کمّی!
برابری کمّی حقوق زن و مرد به اون صورت که فمنیستهای لیبرال دنبالشن، ظلم در حق هم زن و هم مرد هست؛ چطور ممکنه حق زنی که توانایی حمل یک نوزاد در مدت زمان نه ماه داره با یک مرد با خصوصیات فیزیولوژیکی کاملا متفاوت، کَمّاً برابر باشه؟؟!
اساس فلسفه نادرست بودن سربازی برای خانمها هم دقیقا همینه!
Forwarded from KiMiYa
یک نقل قول زیبا از رابرت فروست درباره شباهت میان تجربه زیباییشناختی و تجربه دینی:
"یک شعر از سرخوشی آغاز میشود، اما در لحظهای از اشراق به پایان میرسد. همانگونه که در تجربه دینی، شما چیزی بیش از خودتان را درمییابید، در تجربه زیباییشناختی نیز ناگهان حس میکنید که فراتر از خویش ایستادهاید."
"یک شعر از سرخوشی آغاز میشود، اما در لحظهای از اشراق به پایان میرسد. همانگونه که در تجربه دینی، شما چیزی بیش از خودتان را درمییابید، در تجربه زیباییشناختی نیز ناگهان حس میکنید که فراتر از خویش ایستادهاید."
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
پیغامگیر: سلام. در مورد پست آخرت (درباره والدین) میخواستم بگم این روایت(که پدر و مادر وظیفشونه هر لطفی) الان چند سالیه باب شده چون در حقیقت در پاسخ به یه روایت قدیمی تر به وجود اومده. واقعیت امر اینه که ایرانیها رابطه به شدت تاکسیک و سمی ای با فرزندان و والدینشون…
هیچ ذهنی به زلالی آب نیست!
همه ما با پیشفرضهامون تجربه تفکرمون رو آغاز میکنیم.(این شامل من هم میشه) تنها مزیت ما انسانها برای ایجاد و ارتقای منظومه فکریمون گفتوگو هست. چالش، انتقاد، مجادله و در نهایت امتزاج فکری. متاسفانه قاطبه نسل جدید تلگرامی از این مزیت تهی هستند... سنتشکنی براشون به دلیل فشار اقتصادی و القائات روانی تابو شده. هر چیزی رو میشکونن اِلا این بت ذهنیشون که سنتشکنی باشه. با این نسل نمیشه نه دیالکتیک و نه گفتوگو داشت.
این نسل به فرهنگ و هویت خودش بدبینه.
به تاریخ خودش بدبینه.(حتی افراد به اصطلاح ملیگراشون)
مواجهه این نسل با فرهنگ مدرنیته غرب بیاندازه منفعلانهس.
یگانه رانه این نسل حتی شهوت زندگی هم نیست، بلکه خشم القائی...
همه ما با پیشفرضهامون تجربه تفکرمون رو آغاز میکنیم.(این شامل من هم میشه) تنها مزیت ما انسانها برای ایجاد و ارتقای منظومه فکریمون گفتوگو هست. چالش، انتقاد، مجادله و در نهایت امتزاج فکری. متاسفانه قاطبه نسل جدید تلگرامی از این مزیت تهی هستند... سنتشکنی براشون به دلیل فشار اقتصادی و القائات روانی تابو شده. هر چیزی رو میشکونن اِلا این بت ذهنیشون که سنتشکنی باشه. با این نسل نمیشه نه دیالکتیک و نه گفتوگو داشت.
این نسل به فرهنگ و هویت خودش بدبینه.
به تاریخ خودش بدبینه.(حتی افراد به اصطلاح ملیگراشون)
مواجهه این نسل با فرهنگ مدرنیته غرب بیاندازه منفعلانهس.
یگانه رانه این نسل حتی شهوت زندگی هم نیست، بلکه خشم القائی...
چرا باید خانواده دوستی در سنت فکریمون رو انقدر منفی تفسیر کرد؟ چرا وابستگی و علاقه خانوادگی انقدر براشون منفوره؟؟
یادداشتهای مُعَوَّجْ
فشار اقتصادی و القائات روانی
ازین جهت میشه تا حدودی بهشون حق داد.
عاقبت این نگاه نه تنها گسست خانوادگی بلکه گسست اجتماعیه! تصور این حد از خودبیگانگی واقعا ترحم برانگیزه...
تردیدگاه
در معرفتشناسی تحلیلی، معرفت معمولاً بهعنوان «باور صادق موجه» (Justified True Belief) تعریف میشود. در این چارچوب، عوامل غیرمعرفتی مانند گناه و زهد، به دلیل ماهیت غیرعقلانی و غیرتجربیشان، جایی در توجیه معرفت ندارند. حتی در معرفتشناسی فضیلتگرایانه (Virtue…
جسارتشون برای نقد خوبه ولی عدالتش نه.
در سیاق نقدِ نقد عرایض ایشون باید گفت:
اولا واژه معرفت در نگاه عمده فلاسفه ما یعنی مطلق آگاهی؛ این شامل علم حضوری هم میشه و از اونجایی که این علم تشکیکی و ذو مراتب تشریف داره، دخالت گناه و زهد و الخ در بعضی از اقسام اون رو(مثلا درک معلول از علت هستیبخش) نمیشه منکر شد.
اولا واژه معرفت در نگاه عمده فلاسفه ما یعنی مطلق آگاهی؛ این شامل علم حضوری هم میشه و از اونجایی که این علم تشکیکی و ذو مراتب تشریف داره، دخالت گناه و زهد و الخ در بعضی از اقسام اون رو(مثلا درک معلول از علت هستیبخش) نمیشه منکر شد.
ثانیا حتی اگر تعریف JTB از معرفت رو مورد مداقه قرار بدیم بازم این موضوع ضرورتا نمیتونه وزن نتیجهای که آقا سجاد گرفته رو تحمل کنه؛ خود تعریف مبهمه! مسئله من مسئله گتیه نیست! ماسوای ایرادات گتیه میگم به تک تک مفاهیم یعنی باور، موجه و صادق میشه حمله کرد و پرسید منظور دقیق جنابشان ازشون چیه! تنور این بحث همچنان نزد معرفتشناسان غربی داغه!
تردیدگاه
شکاکیت
متوجه نیستند با تنفس در هوای معرفتشناسی/فلسفه مدرن و معاصر، نمیشه خفه بودن هوای معرفتشناسی/فلسفه کلاسیک رو نتیجه گرفت.
کاش قضاوتها و انتقادات یه مقدار منصفانه بود...
کاش قضاوتها و انتقادات یه مقدار منصفانه بود...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
در سیاق نقدِ نقد عرایض ایشون باید گفت: اولا واژه معرفت در نگاه عمده فلاسفه ما یعنی مطلق آگاهی؛ این شامل علم حضوری هم میشه و از اونجایی که این علم تشکیکی و ذو مراتب تشریف داره، دخالت گناه و زهد و الخ در بعضی از اقسام اون رو(مثلا درک معلول از علت هستیبخش)…
در رابطه با ارتباط گناه با معرفت اخلاقی(در اینجا مرادم از معرفت اخلاقی، "کلی" هگلی با وساطت عقل است) دو نمونه متن سخت فهم و قابل تامل با زاویه دید دیگری(هستی انضمامی) از کیرکگارد، فیلسوف شهیر دانمارکی نقل میکنم که خالی از لطف نیست:
وقتی فرد با واسطه گناه خویش از کلی خارج شد فقط با وارد شدن فرد به مثابه فرد در رابطهای مطلق با مطلق میتواند به آن برگردد. (...)
گناه یک بیواسطه اولیه نیست بلکه یک بیواسطه بعدی است. در گناه فرد هماینک(در جهت پارادوکس شیطانی) برتر از کلی است زیرا تناقضی است در جانب کلی که [تحقق] خود را بر کسی تحمیل کند که فاقد شرط اجتنابناپذیر است.
اگر فلسفه علاوه بر توهمات دیگرش گمان کند که انسان میتواند به خود اندرز دهد که مطابق با آموزشهای آن رفتار کند با یک کمدی غریب روبرو میشویم. اخلاقی که گناه را نادیده بگیرد یکسره علمی بیهوده است؛ اما اگر آن را بپذیرد با این پذیرش از حوزه خود فراتر رفته است.
گناه یک بیواسطه اولیه نیست بلکه یک بیواسطه بعدی است. در گناه فرد هماینک(در جهت پارادوکس شیطانی) برتر از کلی است زیرا تناقضی است در جانب کلی که [تحقق] خود را بر کسی تحمیل کند که فاقد شرط اجتنابناپذیر است.
اگر فلسفه علاوه بر توهمات دیگرش گمان کند که انسان میتواند به خود اندرز دهد که مطابق با آموزشهای آن رفتار کند با یک کمدی غریب روبرو میشویم. اخلاقی که گناه را نادیده بگیرد یکسره علمی بیهوده است؛ اما اگر آن را بپذیرد با این پذیرش از حوزه خود فراتر رفته است.
سورن کییرکگارد/ترس و لرز
آنانکه یاد میگیرند احساس گناه خویش را فقط از منظر تناهی بشناسند در ساحت تناهی گم میشوند و در پهنه تناهی این سوال را که شخص گناهکار است یا نه نمیتوان جواب داد مگر به ناقصترین معنای بیرونی و قضایی کلمه.
شخصی که یاد میگیرد احساس گناه خود فقط با قیاس از حکمهای صادره در محکمههای پلیس و دیوان عالی بشناسد هرگز به راستی درک نمیکند که گناهکار است زیرا اگر شخصی احساس گناه کند این احساس گناه نامتناهی خواهد بود.
شخصی که یاد میگیرد احساس گناه خود فقط با قیاس از حکمهای صادره در محکمههای پلیس و دیوان عالی بشناسد هرگز به راستی درک نمیکند که گناهکار است زیرا اگر شخصی احساس گناه کند این احساس گناه نامتناهی خواهد بود.
سورن کییرکگارد/مفهوم اضطراب
یادداشتهای مُعَوَّجْ
آنانکه یاد میگیرند احساس گناه خویش را فقط از منظر تناهی بشناسند در ساحت تناهی گم میشوند و در پهنه تناهی این سوال را که شخص گناهکار است یا نه نمیتوان جواب داد مگر به ناقصترین معنای بیرونی و قضایی کلمه. شخصی که یاد میگیرد احساس گناه خود فقط با قیاس…
خلاصه و ساده شده حرفش اینه که تمام تلاش من و این چنل در انتقاد با ابزار منطق و اخلاق سکولار، هیچ مخاطبینم رو به سمت اخلاقیات سوق نمیده و کاملا بیثمره به دلیل ماهیت ناقص واسطهای به نام عقل در اصلاح دیگران...
ولی حداقل باعث میشه بفهمید که "عقل" به اون شکلی که این روزها اکثریت آتئیستها، جبرگراهای تلگرامی و... نشون میدن به هیچ عنوان باهاشون همنوایی نمیکنه و صرفا توهم عقلانیتشونه!
ولی حداقل باعث میشه بفهمید که "عقل" به اون شکلی که این روزها اکثریت آتئیستها، جبرگراهای تلگرامی و... نشون میدن به هیچ عنوان باهاشون همنوایی نمیکنه و صرفا توهم عقلانیتشونه!
در فلسفه پرسشها بیش از پاسخها اهمیت دارند.
و همواره کسی که به نادانی خودش آگاه نباشه، پرسشی هم نداره.
از فلاسفه تازه به دوران رسیده تلگرامی تا میتونید فرار کنید و فریب کلمات دهن پُرکُنشون رو نخورید.
(یه مدت فعالیتی ندارم)
و همواره کسی که به نادانی خودش آگاه نباشه، پرسشی هم نداره.
از فلاسفه تازه به دوران رسیده تلگرامی تا میتونید فرار کنید و فریب کلمات دهن پُرکُنشون رو نخورید.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
Karim Mansouri – سورة يوسف
بازنمایی امر والا
به تمامی میشه از شنیدنش خصلت خوفآور و به اصطلاح اوتو(otto) خدا رو حس کرد...
بدنم به لرزه میافتد و اضطراب وجودم را مالامال میکند گویی به عمق تاریک مغاک نگاه کرده باشم و چونان رعب و هراسی که آدمیان وحشتزده هرکولانیوم در اثر فاخر جان مارتین قبل از نابودی تجربه میکنند...
به تمامی میشه از شنیدنش خصلت خوفآور و به اصطلاح اوتو(otto) خدا رو حس کرد...
بدنم به لرزه میافتد و اضطراب وجودم را مالامال میکند گویی به عمق تاریک مغاک نگاه کرده باشم و چونان رعب و هراسی که آدمیان وحشتزده هرکولانیوم در اثر فاخر جان مارتین قبل از نابودی تجربه میکنند...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بازنمایی امر والا به تمامی میشه از شنیدنش خصلت خوفآور و به اصطلاح اوتو(otto) خدا رو حس کرد... بدنم به لرزه میافتد و اضطراب وجودم را مالامال میکند گویی به عمق تاریک مغاک نگاه کرده باشم و چونان رعب و هراسی که آدمیان وحشتزده هرکولانیوم در اثر فاخر جان مارتین…
صرفا توصیف پدیدارشناسانه یک تجربه زیباشناختیه.
این تجربه رو با بایستهها و پیشفرضهای منفیای که نسبت به دین دارید از خودتون محروم نکنید...
این تجربه رو با بایستهها و پیشفرضهای منفیای که نسبت به دین دارید از خودتون محروم نکنید...