یادداشتهای مُعَوَّجْ
It could even be said that Deleuze and Guattari care so little for power that they have tried to neutralize the effects of power linked to their own discourse. Hence the games and snares scattered throughout the book, rendering its translation a feat of real…
این آخرین بند از مقدمه فوکو در کتاب آنتی ادیپ بود.
ظاهرا ایشون رابطه قدرت و گفتمان در روایت خودش رو به دلوز تعمیم میده.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
It could even be said that Deleuze and Guattari care so little for power that they have tried to neutralize the effects of power linked to their own discourse. Hence the games and snares scattered throughout the book, rendering its translation a feat of real…
یعنی کاملا آگاهانه به رویکرد فکری خودشون "تعالی" میدن ولی برای اجتناب از اعمال سلطه این رویکردِ فکریِ "متعالی" باز اعلام خطر میکنن.
Forwarded from منطق و فلسفه و کلام
THE REFUTATION OF IDEALISM.pdf
72.3 KB
#فلسفه_تحلیلی
ردیهی ایدهآلیسم
The Refutation of Idealism
نوشتهی: جورج مور
این مقاله از آثار کلاسیک فلسفهی تحلیلی است. ترجمهی فارسیای از آن موجود است.
@safsat
ردیهی ایدهآلیسم
The Refutation of Idealism
نوشتهی: جورج مور
این مقاله از آثار کلاسیک فلسفهی تحلیلی است. ترجمهی فارسیای از آن موجود است.
@safsat
شاید یکی از مهمترین عوامل پيشتازی فلسفه تحلیلی در جامعه غربی امروز رو بشه این دونست که مثل فلسفه قارهای دنبال جامعیت نیست.
هم با علم تعامل داره هم منطق و هم خود فلسفه قارهای در حالی که فلسفه قارهای به نحوی میخواد اون رو در خودش جذب کنه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
Photo
برای نو-ارتجاعیهای تندرو، دموکراسی صرفاً محکوم به تباهی نیست، بلکه خود تباهی است. خلاص شدن از آن به یک ضرورت غایی بدل میشود. جریان زیرزمینی ضدسیاست که چنین دیدگاهی را پیش میبرد آشکارا هابزی است - نوعی "روشنگری تاریک" نظاممند که از همان ابتدا عاری از هرگونه شور و اشتیاق روسویی برای مشارکت مردمی بوده است.
این جریان فکری که همواره تودههای سیاسیشده را به مثابه اوباشی شلوغکار و غیرعقلانی میبیند، فرآیندهای دموکراسیسازی را ذاتاً انحطاطآفرین میپندارد: سازوکاری که به طور سیستماتیک به تقویت و تشدید رذایل فردی، کینهجوییها و نقصانهای اخلاقی میپردازد تا جایی که به مرحله جنایت جمعی و فساد اجتماعی تمامعیار میرسد.
در این وضع دموکراتیک سیاستمداران و رأیدهندگان در چرخهای از تحریک متقابل به یکدیگر گره خوردهاند - جایی که هر طرف، دیگری را به سوی افراطیترین و شرمآورترین اشکال جنجالآفرینی، نمایشهای مضحک و رفتارهای آدمخوارانه سوق میدهد؛ تا آنجا که در نهایت تنها گزینههای پیشرو، یا فریاد کشیدن است یا بلعیده شدن.
این جریان فکری که همواره تودههای سیاسیشده را به مثابه اوباشی شلوغکار و غیرعقلانی میبیند، فرآیندهای دموکراسیسازی را ذاتاً انحطاطآفرین میپندارد: سازوکاری که به طور سیستماتیک به تقویت و تشدید رذایل فردی، کینهجوییها و نقصانهای اخلاقی میپردازد تا جایی که به مرحله جنایت جمعی و فساد اجتماعی تمامعیار میرسد.
در این وضع دموکراتیک سیاستمداران و رأیدهندگان در چرخهای از تحریک متقابل به یکدیگر گره خوردهاند - جایی که هر طرف، دیگری را به سوی افراطیترین و شرمآورترین اشکال جنجالآفرینی، نمایشهای مضحک و رفتارهای آدمخوارانه سوق میدهد؛ تا آنجا که در نهایت تنها گزینههای پیشرو، یا فریاد کشیدن است یا بلعیده شدن.
~نیکلند/روشنگری تاریک
Old Doll
Mad Father
▪️Ar: #Mad_Father.
▪️Al: Single Track.
▪️Released: 2023.
▪️Genre: #Classical.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
#Instrumental | @Wizpire_House
▪️Al: Single Track.
▪️Released: 2023.
▪️Genre: #Classical.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
#Instrumental | @Wizpire_House
Forwarded from NOŪS (Hamede Roshanie Rad)
تکرار میکنم، افلاطون فارابی، مانند هایدگر، به معنایی رادیکال "پدیدارشناختی" است. افلاطون برای درک امور سیاسی، بدون پیشداوریهای متافیزیکی، خودِ امور را بررسی میکند. در کتاب تلخیص النوامیس، این امور، نظرات پذیرفتهشدهی رایج در مورد قانون الهی و منشأ آن هستند. کتاب قوانین با این پرسش آغاز میشود: چه کسی قوانین را ایجاد میکند؟ تا جایی که قوانین الهی هستند، بدیهیترین و عادلانهترین پاسخ این است که قوانین توسط خدا ایجاد شدهاند. اما مسائل پیچیدهتر میشوند. نه تنها یک خدا، بلکه یک قهرمان نیمهخدا نیز یک علت است. گفتگوی بین غریبهی آتنی و همصحبتهای کرتی و لاکدمونی او که در اوج الهیات بینتیجه آغاز شده است، به این پرسش میرسد که هدف قوانین چیست؟ تنها از طریق تحقیق در مورد هدف یا علت نهایی قوانین، آنها به پاسخی در مورد سازنده یا علت مؤثر آنها خواهند رسید. بخش عمدهی قوانین به بررسی قبلی اختصاص دارد. نتیجه نهایی این خواهد بود که هدف آنها آموزش شهروندان به نحوهی صحیح احترام به روح خود است. والاترین هدف، آنطور که انتظار میرود، الهیاتی نیست، بلکه روانشناختی است. اگر انسانها ثابت کنند که قادر به تعیین چگونگی تکریم روح خود هستند، آنگاه خود سازندگان قوانین خود خواهند بود. با این حال، چیزی الهی در مورد این توانایی وجود دارد. تعداد کمی از مردم قادر به پزشک واقعی روح بودن هستند. قوانین به تنهایی قادر به آموزش سلامت روح نیستند، زیرا آنها در درجه اول به بدن مربوط میشوند. اطاعت از قوانین برای رفاه شهر و بدن ضروری است و رفاه آنها به نوبه خود برای رفاه روح ضروری است. افلاطون فارابی، قوانین را به طور خاص با هنر بلاغت در مورد خدایان تکمیل میکند که شهروندان را به اطاعت از قوانین ترغیب میکند. این مکمل به شکل مقدمههایی قبل از قانون قرار میگیرد. به گفته فارابی، مقدمهها همچنین شامل استدلالهای دیالکتیکی هستند که افراد پرهیزکار را به تحقیق در مورد سلامت روح خود سوق میدهند. اگرچه مقدمات، قوانین را با پشتوانه الهیاتی ارائه میدهند، اما این الهیات به عنوان یک استدلال بلاغی در نظر گرفته شده است تا یک پایه متافیزیکی اثباتی. اگر قوانین بیگانه آتنی پایه و اساسی داشته باشند، آنها روانشناختی هستند. اگرچه روح به یک معنا پایه و اساس قوانین است، اما پایه و اساس متافیزیکی نیست زیرا، برای افلاطون، روح انسان نیز پایه و اساس کل نیست، همانطور که مثلاً ایگو برای دکارت است. روح نمیتواند چنین پایه و اساسی باشد زیرا امور انسانی از نظر نوع با کل طبیعی متفاوت هستند. در مقابل، سنت قانون طبیعی مسیحی، مانند دین وحیانی، فرض میکند که امور انسانی را میتوان از یک روایت (متافیزیکی) از کل استخراج کرد: توماس قانون طبیعی (سیاسی) خود را از قانون ابدی (متافیزیکی) خود استخراج میکند.
چه نیازی به الهیاتی مانند الهیاتی که بیگانه آتنی مطرح میکند وجود دارد؟ اقتصاد روح به آن بستگی دارد. به گفتهی غریبه، انسانها آرزو دارند «چیزها مطابق با فرامین روح خودشان اتفاق بیفتند - ترجیحاً همه چیز، اما اگر این نباشد، حداقل چیزهای انسانی». میل ما به فرمان دادن از ناامیدی ما از ناتوانی خودمان در شناخت کل ناشی میشود. این میل به فرمان دادن ما را به دعا کردن سوق میدهد. ما با این هدف دعا میکنیم که قدرتی را که بر کل حاکم است متقاعد کنیم که کل را مطابق با دیدگاهی که ما از آن داریم، نظم دهد. بدون چنین الهیاتی، انسانها از ترس اینکه اعمالشان به طور عادلانه پاداش داده نشود، در عمل پرشور شرکت نمیکنند. در مقابل، سلامت انسان مستلزم شناخت دانش ناکافی ما از کل و لزوم ادامهی پیگیری چنین دانشی است. زندگی در جستجوی چنین دانشی، فلسفه است. با این حال، عمل سیاسی نمیتواند منتظر چنین سلامتی باشد. این امر به مبنایی برای عمل پرشور نیاز دارد: یک الهیات. با این حال، هر الهیاتی این کار را نخواهد کرد. «الهیاتهایی که وعده میدهند خدا همه دشمنان فرد را به دست او خواهد سپرد، یا امیدهای غیرمنطقی ایجاد میکنند یا عزم و اراده را تضعیف میکنند. از این رو، استنباط اینکه چه نوع الهیاتی مناسبترین است، دشوار نیست. در نتیجه، به گفته فارابی، روایت افلاطون از سیاست را نمیتوان از مبانی متافیزیکی استنباط کرد. برعکس، اوضاع برعکس است: الهیات او را میتوان از سیاستش استنباط کرد.
چه نیازی به الهیاتی مانند الهیاتی که بیگانه آتنی مطرح میکند وجود دارد؟ اقتصاد روح به آن بستگی دارد. به گفتهی غریبه، انسانها آرزو دارند «چیزها مطابق با فرامین روح خودشان اتفاق بیفتند - ترجیحاً همه چیز، اما اگر این نباشد، حداقل چیزهای انسانی». میل ما به فرمان دادن از ناامیدی ما از ناتوانی خودمان در شناخت کل ناشی میشود. این میل به فرمان دادن ما را به دعا کردن سوق میدهد. ما با این هدف دعا میکنیم که قدرتی را که بر کل حاکم است متقاعد کنیم که کل را مطابق با دیدگاهی که ما از آن داریم، نظم دهد. بدون چنین الهیاتی، انسانها از ترس اینکه اعمالشان به طور عادلانه پاداش داده نشود، در عمل پرشور شرکت نمیکنند. در مقابل، سلامت انسان مستلزم شناخت دانش ناکافی ما از کل و لزوم ادامهی پیگیری چنین دانشی است. زندگی در جستجوی چنین دانشی، فلسفه است. با این حال، عمل سیاسی نمیتواند منتظر چنین سلامتی باشد. این امر به مبنایی برای عمل پرشور نیاز دارد: یک الهیات. با این حال، هر الهیاتی این کار را نخواهد کرد. «الهیاتهایی که وعده میدهند خدا همه دشمنان فرد را به دست او خواهد سپرد، یا امیدهای غیرمنطقی ایجاد میکنند یا عزم و اراده را تضعیف میکنند. از این رو، استنباط اینکه چه نوع الهیاتی مناسبترین است، دشوار نیست. در نتیجه، به گفته فارابی، روایت افلاطون از سیاست را نمیتوان از مبانی متافیزیکی استنباط کرد. برعکس، اوضاع برعکس است: الهیات او را میتوان از سیاستش استنباط کرد.
NOŪS
تکرار میکنم، افلاطون فارابی، مانند هایدگر، به معنایی رادیکال "پدیدارشناختی" است. افلاطون برای درک امور سیاسی، بدون پیشداوریهای متافیزیکی، خودِ امور را بررسی میکند. در کتاب تلخیص النوامیس، این امور، نظرات پذیرفتهشدهی رایج در مورد قانون الهی و منشأ آن…
این مطالب استاد روشنیراد در امتداد بحثم با عزیزی در خصوص چگونگی امکان بازتعریف امر اخلاقی در پیوندش با سیاست هست.
انفکاک عقل عملی از نظری باعث میشه این رهیافت سیاسی از فرایند اپوخه در پدیدارشناسی سالم در بره.
انفکاک عقل عملی از نظری باعث میشه این رهیافت سیاسی از فرایند اپوخه در پدیدارشناسی سالم در بره.
Forwarded from 📚 کتابخانه باشگاه علوم انسانی 📚
Politica_Aeterna_Political_Platonism_And_The_Dark_Alexander_Dugin.pdf
9.1 MB
سیاست ابدی
افلاطونگرایی سیاسی و روشنگری تاریک
کتاب خواننده را به سفری در ساختار جاودانه لوگوس سیاسی میبرد؛ سفری که پیوندهای عمیق سیاست را با فلسفه، متافیزیک و هستیشناسی آشکار میسازد. نویسنده سیاست را نه صرفاً به عنوان یک پدیده تاریخی، بلکه بهمثابه چارچوبی جاودانه بررسی میکند و سپس مسیر تحولات چشمگیر آن را در گذر زمان پی میگیرد.
وی با مقایسه جوامع سنتی و مدرن، نشان میدهد که چگونه ایدههایی که زمانی در مرکز گفتمان سیاسی بودهاند، ممکن است در گذر زمان به حاشیه رانده شوند یا حتی «بدعتآمیز» تلقی گردند. این کتاب تنش میان این نیروهای متضاد را با دقت به تصویر میکشد و نشان میدهد چگونه خود تاریخ، برخی ساختارهای سیاسی را جلوی صحنه میآورد و برخی دیگر را به پشت صحنه میبرد.
کتاب ما را به بازاندیشی در درکمان از متافیزیک سیاسی فرا میخواند و استدلال میکند که زمان، ادراک ما را دگرگون میکند و تنها حقیقتهای ناقصی را به ما عرضه میدارد؛ حقیقتهایی که تحت تأثیر لحظات تاریخی خاص شکل گرفتهاند...
الکساندر دوگین
#انگلیسی
افلاطونگرایی سیاسی و روشنگری تاریک
کتاب خواننده را به سفری در ساختار جاودانه لوگوس سیاسی میبرد؛ سفری که پیوندهای عمیق سیاست را با فلسفه، متافیزیک و هستیشناسی آشکار میسازد. نویسنده سیاست را نه صرفاً به عنوان یک پدیده تاریخی، بلکه بهمثابه چارچوبی جاودانه بررسی میکند و سپس مسیر تحولات چشمگیر آن را در گذر زمان پی میگیرد.
وی با مقایسه جوامع سنتی و مدرن، نشان میدهد که چگونه ایدههایی که زمانی در مرکز گفتمان سیاسی بودهاند، ممکن است در گذر زمان به حاشیه رانده شوند یا حتی «بدعتآمیز» تلقی گردند. این کتاب تنش میان این نیروهای متضاد را با دقت به تصویر میکشد و نشان میدهد چگونه خود تاریخ، برخی ساختارهای سیاسی را جلوی صحنه میآورد و برخی دیگر را به پشت صحنه میبرد.
کتاب ما را به بازاندیشی در درکمان از متافیزیک سیاسی فرا میخواند و استدلال میکند که زمان، ادراک ما را دگرگون میکند و تنها حقیقتهای ناقصی را به ما عرضه میدارد؛ حقیقتهایی که تحت تأثیر لحظات تاریخی خاص شکل گرفتهاند...
الکساندر دوگین
#انگلیسی
Forwarded from طَرفاء
آیا در آینده، گروهی برگزیده [نخبگانی] وجود خواهد داشت که توانایی بر دوش کشیدن حقیقت اسلام را داشته باشد تا معنای محض اسلام روحانی بر دنیای ما رخ بنماید، اسلام معنوی محضی که هیچ نسبتی با اعمال و اهداف جاهطلبانۀ سیاستمداران نداشته باشد؟ مخاطب تامّ و تمام این پرسش تشیّع است، زیرا گرامیداشت خاطرۀ رخداد غمبار کربلا در آغاز هر سال آئینی اعتراضی دائمی به نظامهای این عالم است، و نیز به این دلیل که اعتقاد به امام غایب و انتظار ظهور او که بر معنویت اسلام شیعی سیطره دارد، مبیّن آن است که پرسش مذکور از همان آغاز برای تشیّع مطرح بوده است.
هانری کربن، اسلام ایرانی
هانری کربن، اسلام ایرانی
ما هیچ پیشفرضی تحت عنوان «تاکید بر بیمعیاری» نداریم!
به تعبیر بهتر، هیچ ذهنی عاری از اغراض نیست. هیچ ذهنی لوح سفید دست نخورده نیست. شما در پدیدارشناسی نمیتونید مدعی این باشید که به تمام وجوه یک مکعب اشراف دارید! همه ما از زاویه دید متفاوتی به مکعب فرضیمون نگاه میکنیم که هم سوبژکتیویته هم بیناسوبژکتیویته هم ابژکیتویته، هم سنت و هم تاریخ جامعه و... در این زاویه دید ما دخیله.
به تعبیر بهتر، هیچ ذهنی عاری از اغراض نیست. هیچ ذهنی لوح سفید دست نخورده نیست. شما در پدیدارشناسی نمیتونید مدعی این باشید که به تمام وجوه یک مکعب اشراف دارید! همه ما از زاویه دید متفاوتی به مکعب فرضیمون نگاه میکنیم که هم سوبژکتیویته هم بیناسوبژکتیویته هم ابژکیتویته، هم سنت و هم تاریخ جامعه و... در این زاویه دید ما دخیله.
شما بدون تفکیک عقل عملی از نظری با این مبنا منطقا حق هیچ گونه صدور حکم تجویزی ندارید! مادامیکه معیاری برای خیر و شر، خوب و بد در فلسفه اخلاق تعیین نکرده باشید، حق دستور دادن و سلب نگاه حقوقی-سیاسی و تحمیل نگاه خودتون به "دیگری" مخالف رو ندارید! که در غیر این صورت در چنبره تناقضات ارزششناسانه در فلسفه اخلاق گیر افتادید.
با این مبنای نظری و بدون تفکیک عقل عملی از اون، حتی توان ارزش "مثبت" دادن به ساختار سیاسی مطلوبتون رو در فلسفه سیاست ابدا ندارید؛ خواه این ساختار دموکراسی باشد، خواه دیکتاتوری.
به همین خاطر خواندن فلسفههای مضاف(فلسفه اخلاق، حقوق و سیاست) این روزها ضرورت پیدا میکنه.
فلسفهای که همه چیز رو زیر تیغه تیز علامت سوالش ببره ولی در «ضرورت ایده دموکراسی» متوقف شه از ابتدا هم مغرضانه بوده.