یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️
#چرندیات_پست‌مدرن

سوءاستفاده روشنفکران پست‌مدرن از علمعنوان کتابی است از آلن سوکال و ژان بریکمون که در مورد سوءاستفاده برخی روشنفکران و فیلسوفان پست‌مدرن از مفاهیم و  نظریه‌های علمی برای نوگرانمایی یا بالاتر نشان دادن بار علمی نظریات و مقالات خود صحبت می‌کند.

این کتاب در سال ۱۹۹۷ میلادی به زبان فرانسه و سپس در سال ۱۹۹۸ به زبان انگلیسی به چاپ رسید. ترجمه فارسی این کتاب نیز در سال ۱۳۸۴ به ترجمه عرفان ثابتی و توسط انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده است
بخش‌های کتاب

۱. مقدمه - توضیح کلی در مورد نحوه سوءاستفاده برخی روشنفکران پسانوگرای مشهور از علم و این که چگونه بی‌هیچ استدلال و یا توجیهی منطقی از چنین ارجاعاتی استفاده شده است.
۲. #ژاک لاکان - در باب توپولوژی روانکاوی و استفاده از مفاهیمی چون نوار موبیوس و فضاهای باز و بسته ریاضی و ارتباط آنها با  روانکاوی.
۳.#ژولیا کریستوا - کاربرد نظریه مجموعه‌های ریاضی و توان پیوستار و همچنین قضیه گودل در تبیین زبان شاعرانه
۴. میان‌پرده: نسبیت‌گرایی معرفت‌شناختی در فلسفه علم - نشان دادن سوءاستفاده‌های مکرر از نسبیت عام و نسبیت خاص اینشتیندر ارتباط با نسبیت‌گرایی فلسفی
۵. لوس ایریگاری - تبیین زنانگی مکانیک سیالات و مردانگی مکانیک جامدات و ایجاد ارتباط بین مفاهیم فیزیک و مکانیک با فمینیسم
۶. #برونو لاتور - جایگاه «ناظر» در نظریه نسبیت اینشتین و کاربرد  آن در جامعه‌شناسی
۷. میان‌پرده: نظریه آشوب و علم پست‌مدرن - کاربرد نامناسبمکانیک کوانتوم، قضیه گودل و نظریه آشوب در علوم انسانی
۸. #ژان بودریار - سوءاستفاده از مفاهیمی چون هندسه نااقلیدسی،برگشت‌پذیری قوانین علمی در امور واقع اجتماعی و به‌خصوص جنگ
۹. #ژیل دلوز و فلیکس گوتاری - کاربرد نابجای قضیه گودل ، نظریه اعداد اصلی ترامتناهی، هندسه ریمانی و مکانیک کوانتوم در فلسفه
۱۰. #پل ویریلیو - خلط مفاهیمی چون سرعت و زمان و مکان در  فن‌آوری، ارتباطات و سرعت. آنها معتقدند ویریلیو سرعت را با شتاب اشتباه گرفته است و بنابراین بنیان سرعت شناسی او متزلزل است. همچنین، آنها معتقدند که چنین اشتباه فاحشی از سوی کسی که مدعی سرعت شناسی است عجیب است و عجیب‌تر از آن اصرار هواداران ویریلیو بر خرد بین رشته‌ای اوست.
۱۱. #قضیه گودل و #نظریه_مجموعه‌ها: مثال‌هایی از سوءاستفاده‌ها
۱۲. موخره - چگونگی برقراری ارتباط درست بین مفاهیم دو شاخه از علم و ایده اولیه و انگیزه گردآوری و نگارش کتاب (اشاره به ماجرای سوکال).
۱۳. پیوست الف - «تجاوز از مرزها: به سوی تاویلی متحول‌کننده ازگرانش کوانتومی»؛ مقاله‌ای که در قضیه ماجرای سوکال توسطی یکی از نویسندگان در نشریه متن اجتماعی چاپ شد.۱۴.پیوست ب - «اظهارنظرهایی در باره نقیضه تجاوز ار مرزها» - اشاره به مفاهیم علمی به‌غلط به‌کاررفته در مقاله فوق.
توضیح: تمام اسامی بخش‌ها و خلاصه مباحث مورد اشاره در آن‌ها از کتاب ترجمه عرفان ثابتی، چاپ انتشارات ققنوس برداشت شده است

@PhilosophyCafe ♨️
- "غزالی فیلسوف، نظریهٔ معرفت الهامی و بنیاد سینوی آن در اندیشهٔ اسلامی"، الکساندر تریگر، ترجمهٔ سمانه فیضی و احمد ایزدی، صفحهٔ ۳۹

#Philosophie
#Islamische_Philosophie
#al_Ghazālī
#فلسفه
#فلسفه_اسلامی
#غزالی

εὐδαιμονία
εὐδαιμονία | EUDAIMONIE
- "غزالی فیلسوف، نظریهٔ معرفت الهامی و بنیاد سینوی آن در اندیشهٔ اسلامی"، الکساندر تریگر، ترجمهٔ سمانه فیضی و احمد ایزدی، صفحهٔ ۳۹ #Philosophie #Islamische_Philosophie #al_Ghazālī #فلسفه #فلسفه_اسلامی #غزالی εὐδαιμονία
این باور غزالی به عنوان پاد فلسفه‌ترین متفکر اسلامی حقیقتا جالبه و بی‌انصافیه سطحی ازش عبور کرد. (فارغ از استدلال تمثیلی جالبش)

"تعالی" جز لاینفک "تفکره". حتی در فلسفه دلوز که یک فیلسوف تفاوت بود، ما با نسبی‌گرایی پروتاگوراسی طرف نیستیم! در اون‌جا هم با یک معیار ابژکتیو مسیر تفکر رو تعیین می‌کنیم و طبعا رویکرد فکری نوکانتی‌ها و نوهگلی‌ها در این معیار "نازل"تر تعریف ‌می‌شن.
تفکر ناچارا با خودش سلسه مراتب میاره.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
این باور غزالی به عنوان پاد فلسفه‌ترین متفکر اسلامی حقیقتا جالبه و بی‌انصافیه سطحی ازش عبور کرد. (فارغ از استدلال تمثیلی جالبش) "تعالی" جز لاینفک "تفکره". حتی در فلسفه دلوز که یک فیلسوف تفاوت بود، ما با نسبی‌گرایی پروتاگوراسی طرف نیستیم! در اون‌جا هم با…
It could even be said that Deleuze and Guattari care so little for power that they have tried to neutralize the effects of power linked to their own discourse. Hence the games and snares scattered throughout the book, rendering its translation a feat of real prowess. But these are not the familiar traps of rhetoric; the latter work to sway the reader without his being aware of the manipulation, and ultimately win him over against his will. The traps of Anti-Oedipus ate those of humor: so many invitations to let oneself be put out, to take one's leave of the text and slam the door shut. The book often leads one to believe it is all fun and games, when something essential is taking place, something of extreme seriousness: the tracking down of all varieties of fascism, from the enormous ones that surround and crush us to the petty ones that constitute the tyrannical bitterness of our everyday lives.
ظاهرا ایشون رابطه قدرت و گفتمان در روایت خودش رو به دلوز تعمیم می‌ده.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
It could even be said that Deleuze and Guattari care so little for power that they have tried to neutralize the effects of power linked to their own discourse. Hence the games and snares scattered throughout the book, rendering its translation a feat of real…
یعنی کاملا آگاهانه به رویکرد فکری خودشون "تعالی" میدن ولی برای اجتناب از اعمال سلطه این رویکردِ فکریِ "متعالی" باز اعلام خطر می‌کنن.
THE REFUTATION OF IDEALISM.pdf
72.3 KB
#فلسفه_تحلیلی

ردیه‌ی ایده‌آلیسم
The Refutation of Idealism

نوشته‌ی: جورج مور

این مقاله از آثار کلاسیک فلسفه‌ی تحلیلی است. ترجمه‌‌ی فارسی‌ای از آن موجود است.
@safsat
شاید یکی از مهم‌ترین عوامل پيشتازی فلسفه تحلیلی در جامعه غربی امروز رو بشه این دونست که مثل فلسفه قاره‌ای دنبال جامعیت نیست.
هم با علم تعامل داره هم منطق و هم خود فلسفه قاره‌ای در حالی که فلسفه قاره‌ای به نحوی می‌خواد اون رو در خودش جذب کنه.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
Photo
برای نو-ارتجاعی‌‌های تندرو، دموکراسی صرفاً محکوم به تباهی نیست، بلکه خود تباهی است. خلاص شدن از آن به یک ضرورت غایی بدل می‌شود. جریان زیرزمینی ضدسیاست که چنین دیدگاهی را پیش می‌برد آشکارا هابزی است - نوعی "روشنگری تاریک" نظام‌مند که از همان ابتدا عاری از هرگونه شور و اشتیاق روسویی برای مشارکت مردمی بوده است.

این جریان فکری که همواره توده‌های سیاسی‌شده را به مثابه اوباشی شلوغ‌کار و غیرعقلانی می‌بیند، فرآیندهای دموکراسی‌سازی را ذاتاً انحطاط‌آفرین می‌پندارد: سازوکاری که به طور سیستماتیک به تقویت و تشدید رذایل فردی، کینه‌جویی‌ها و نقصان‌های اخلاقی می‌پردازد تا جایی که به مرحله جنایت جمعی و فساد اجتماعی تمام‌عیار می‌رسد.

در این وضع دموکراتیک سیاست‌مداران و رأی‌دهندگان در چرخه‌ای از تحریک متقابل به یک‌دیگر گره خورده‌اند - جایی که هر طرف، دیگری را به سوی افراطی‌ترین و شرم‌آورترین اشکال جنجال‌آفرینی، نمایش‌های مضحک و رفتارهای آدمخوارانه سوق می‌دهد؛ تا آن‌جا که در نهایت تنها گزینه‌های پیش‌رو، یا فریاد کشیدن است یا بلعیده شدن.

~نیک‌لند/روشنگری تاریک
Old Doll
Mad Father
▪️Ar: #Mad_Father.

▪️Al: Single Track.

▪️Released: 2023.

▪️Genre:
#Classical.

━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
#Instrumental | @Wizpire_House
Forwarded from NOŪS (Hamede Roshanie Rad)
تکرار می‌کنم، افلاطون فارابی، مانند هایدگر، به معنایی رادیکال "پدیدارشناختی" است. افلاطون برای درک امور سیاسی، بدون پیش‌داوری‌های متافیزیکی، خودِ امور را بررسی می‌کند. در کتاب تلخیص النوامیس، این امور، نظرات پذیرفته‌شده‌ی رایج در مورد قانون الهی و منشأ آن هستند. کتاب قوانین با این پرسش آغاز می‌شود: چه کسی قوانین را ایجاد می‌کند؟ تا جایی که قوانین الهی هستند، بدیهی‌ترین و عادلانه‌ترین پاسخ این است که قوانین توسط خدا ایجاد شده‌اند. اما مسائل پیچیده‌تر می‌شوند. نه تنها یک خدا، بلکه یک قهرمان نیمه‌خدا نیز یک علت است. گفتگوی بین غریبه‌ی آتنی و همصحبت‌های کرتی و لاکدمونی او که در اوج الهیات بی‌نتیجه آغاز شده است، به این پرسش می‌رسد که هدف قوانین چیست؟ تنها از طریق تحقیق در مورد هدف یا علت نهایی قوانین، آنها به پاسخی در مورد سازنده یا علت مؤثر آنها خواهند رسید. بخش عمده‌ی قوانین به بررسی قبلی اختصاص دارد. نتیجه نهایی این خواهد بود که هدف آنها آموزش شهروندان به نحوه‌ی صحیح احترام به روح خود است. والاترین هدف، آنطور که انتظار می‌رود، الهیاتی نیست، بلکه روانشناختی است. اگر انسان‌ها ثابت کنند که قادر به تعیین چگونگی تکریم روح خود هستند، آنگاه خود سازندگان قوانین خود خواهند بود. با این حال، چیزی الهی در مورد این توانایی وجود دارد. تعداد کمی از مردم قادر به پزشک واقعی روح بودن هستند. قوانین به تنهایی قادر به آموزش سلامت روح نیستند، زیرا آنها در درجه اول به بدن مربوط می‌شوند. اطاعت از قوانین برای رفاه شهر و بدن ضروری است و رفاه آنها به نوبه خود برای رفاه روح ضروری است. افلاطون فارابی، قوانین را به طور خاص با هنر بلاغت در مورد خدایان تکمیل می‌کند که شهروندان را به اطاعت از قوانین ترغیب می‌کند. این مکمل به شکل مقدمه‌هایی قبل از قانون قرار می‌گیرد. به گفته فارابی، مقدمه‌ها همچنین شامل استدلال‌های دیالکتیکی هستند که افراد پرهیزکار را به تحقیق در مورد سلامت روح خود سوق می‌دهند. اگرچه مقدمات، قوانین را با پشتوانه الهیاتی ارائه می‌دهند، اما این الهیات به عنوان یک استدلال بلاغی در نظر گرفته شده است تا یک پایه متافیزیکی اثباتی. اگر قوانین بیگانه آتنی پایه و اساسی داشته باشند، آنها روانشناختی هستند. اگرچه روح به یک معنا پایه و اساس قوانین است، اما پایه و اساس متافیزیکی نیست زیرا، برای افلاطون، روح انسان نیز پایه و اساس کل نیست، همانطور که مثلاً ایگو برای دکارت است. روح نمی‌تواند چنین پایه و اساسی باشد زیرا امور انسانی از نظر نوع با کل طبیعی متفاوت هستند. در مقابل، سنت قانون طبیعی مسیحی، مانند دین وحیانی، فرض می‌کند که امور انسانی را می‌توان از یک روایت (متافیزیکی) از کل استخراج کرد: توماس قانون طبیعی (سیاسی) خود را از قانون ابدی (متافیزیکی) خود استخراج می‌کند.

چه نیازی به الهیاتی مانند الهیاتی که بیگانه آتنی مطرح می‌کند وجود دارد؟ اقتصاد روح به آن بستگی دارد. به گفته‌ی غریبه، انسان‌ها آرزو دارند «چیزها مطابق با فرامین روح خودشان اتفاق بیفتند - ترجیحاً همه چیز، اما اگر این نباشد، حداقل چیزهای انسانی». میل ما به فرمان دادن از ناامیدی ما از ناتوانی خودمان در شناخت کل ناشی می‌شود. این میل به فرمان دادن ما را به دعا کردن سوق می‌دهد. ما با این هدف دعا می‌کنیم که قدرتی را که بر کل حاکم است متقاعد کنیم که کل را مطابق با دیدگاهی که ما از آن داریم، نظم دهد. بدون چنین الهیاتی، انسان‌ها از ترس اینکه اعمالشان به طور عادلانه پاداش داده نشود، در عمل پرشور شرکت نمی‌کنند. در مقابل، سلامت انسان مستلزم شناخت دانش ناکافی ما از کل و لزوم ادامه‌ی پیگیری چنین دانشی است. زندگی در جستجوی چنین دانشی، فلسفه است. با این حال، عمل سیاسی نمی‌تواند منتظر چنین سلامتی باشد. این امر به مبنایی برای عمل پرشور نیاز دارد: یک الهیات. با این حال، هر الهیاتی این کار را نخواهد کرد. «الهیات‌هایی که وعده می‌دهند خدا همه دشمنان فرد را به دست او خواهد سپرد، یا امیدهای غیرمنطقی ایجاد می‌کنند یا عزم و اراده را تضعیف می‌کنند. از این رو، استنباط اینکه چه نوع الهیاتی مناسب‌ترین است، دشوار نیست. در نتیجه، به گفته فارابی، روایت افلاطون از سیاست را نمی‌توان از مبانی متافیزیکی استنباط کرد. برعکس، اوضاع برعکس است: الهیات او را می‌توان از سیاستش استنباط کرد.
NOŪS
تکرار می‌کنم، افلاطون فارابی، مانند هایدگر، به معنایی رادیکال "پدیدارشناختی" است. افلاطون برای درک امور سیاسی، بدون پیش‌داوری‌های متافیزیکی، خودِ امور را بررسی می‌کند. در کتاب تلخیص النوامیس، این امور، نظرات پذیرفته‌شده‌ی رایج در مورد قانون الهی و منشأ آن…
این مطالب استاد روشنی‌راد در امتداد بحثم با عزیزی در خصوص چگونگی امکان بازتعریف امر اخلاقی در پیوندش با سیاست هست.
انفکاک عقل عملی از نظری باعث میشه این رهیافت سیاسی از فرایند اپوخه در پدیدارشناسی سالم در بره.