یادداشتهای مُعَوَّجْ
اگر فلسفه رو آب سردی در برابر هر کنش رادیکالی نمیبینید، همچنان خوب درکش نکردید.
این همون معنایی از فلسفهس که سقراط مرادش بود با زیر رگبار سوالات بردن مخاطبانش...
اینکه برای چی میجنگی خیلی مهمه و اینکه آیا واقعا چیزی که براش میجنگی «حقیقت» عه؟ چرا؟!
اینکه برای چی میجنگی خیلی مهمه و اینکه آیا واقعا چیزی که براش میجنگی «حقیقت» عه؟ چرا؟!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
این همون معنایی از فلسفهس که سقراط مرادش بود با زیر رگبار سوالات بردن مخاطبانش... اینکه برای چی میجنگی خیلی مهمه و اینکه آیا واقعا چیزی که براش میجنگی «حقیقت» عه؟ چرا؟!
تغییرات اگر در ساحت فردی باشه مانعی نداره.
شخص در تصمیمگیری آزاده و به خودش مربوطه که چه چیزی رو انتخاب کنه.
ولی اگر در ساحت جامعه باشه، باید ضرورت این "تغییرات" رو اثبات کنه نه بیدلیل به هر تغییری مطلوبیت بده!
شخص در تصمیمگیری آزاده و به خودش مربوطه که چه چیزی رو انتخاب کنه.
ولی اگر در ساحت جامعه باشه، باید ضرورت این "تغییرات" رو اثبات کنه نه بیدلیل به هر تغییری مطلوبیت بده!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ادمین باید بپذیره این مشکل اتفاقا یکی از نتایج همین «آزادی بیحد و حصر اجتماعی» هست نه فرهنگ مردسالار و این قبیل مفاهیم مبهم! ترکیب «آزادی اجتماعی» و نه «فردی» رو به عمد به کار بردم چرا که فعالیتهای مردان و زنان در ساحت جامعه(مثلا پوشش اونها از خیابون گرفته…
و باز هم میگم قلمروی آزادی فردی و اجتماعی برای من چیزی متفاوت با تفکیک میل است.
Forwarded from رادیو «مفسّر» | سید نیما موسوی (Nima)
بعد از جنگ هشت ساله با توجه به اینکه اولویت سیاستگذاری الیگارشی حاکم به سمت توسعه سرمایهگذاری خارجی رفت؛ احتیاج به پایین آوردن گارد امنیتی در برابر غرب بود. از همینرو علوم انسانی در جهت پایین آوردن گارد امنیتی به نظریهپردازی دست زد. بصورتیکه اولویت علوم انسانی ایران از مطالعات استعماری به سمت مکتب کپنهاگ و امنیتیزدایی رفت.
مکتب کپنهاگ و اندیشمندان آن همچون مکسویینی و باریبوزان برخلاف نگاههای امنیتی دوران جنگ سرد و نیز نظریه واقعگرایی مورگنتا، امنیت را امری بیناذهنی و مشارکتی میبیند. علاوه بر این نظریه کپنهاگ با قالبی هویتی، ریشه تنازع در محیط بینالملل را امر هویت میداند. این به معنی تبدیل منازعات جغرافیایی به امور فرهنگی است. حال در این قالب سازهانگاری، نظریه قدرت نرم و نظام امنیت دستهجمعی نیز جایگزین قدرت سخت و موازنههای راهبردی میشود.
بکارگیری این نظریه اروپامحور در محیط پرتنازع خاورمیانه که عمده تعارضات بازی حاصلجمع صفر است؛ منجر به از دست رفتن توازن امنیتی میگردد. وضعیتی که در ۱۲ روز جنگ ایران و اسراییل شاهد بودیم؛ نتیجه سه دهه امنیتیزدایی از دهه ۱۳۷۰ تاکنون میباشد.
✅@Seidnima70
مکتب کپنهاگ و اندیشمندان آن همچون مکسویینی و باریبوزان برخلاف نگاههای امنیتی دوران جنگ سرد و نیز نظریه واقعگرایی مورگنتا، امنیت را امری بیناذهنی و مشارکتی میبیند. علاوه بر این نظریه کپنهاگ با قالبی هویتی، ریشه تنازع در محیط بینالملل را امر هویت میداند. این به معنی تبدیل منازعات جغرافیایی به امور فرهنگی است. حال در این قالب سازهانگاری، نظریه قدرت نرم و نظام امنیت دستهجمعی نیز جایگزین قدرت سخت و موازنههای راهبردی میشود.
بکارگیری این نظریه اروپامحور در محیط پرتنازع خاورمیانه که عمده تعارضات بازی حاصلجمع صفر است؛ منجر به از دست رفتن توازن امنیتی میگردد. وضعیتی که در ۱۲ روز جنگ ایران و اسراییل شاهد بودیم؛ نتیجه سه دهه امنیتیزدایی از دهه ۱۳۷۰ تاکنون میباشد.
✅@Seidnima70
رادیو «مفسّر» | سید نیما موسوی
بعد از جنگ هشت ساله با توجه به اینکه اولویت سیاستگذاری الیگارشی حاکم به سمت توسعه سرمایهگذاری خارجی رفت؛ احتیاج به پایین آوردن گارد امنیتی در برابر غرب بود. از همینرو علوم انسانی در جهت پایین آوردن گارد امنیتی به نظریهپردازی دست زد. بصورتیکه اولویت علوم…
A few minutes later:
خدای من! رادیو مفسر تحلیل جدید گذاشته!
خدای من! رادیو مفسر تحلیل جدید گذاشته!
باید ذهنهارو جوری تعلیم داد و سرگرم کرد که در بحبوحه درگیریها میان افراد، "قضاوت"ها مدام به حالت تعلیق در بیاد.
این حرکت بیش از اینکه بیرونی باشه و نیروی محرکه خارجی بطلبه درونیه و به خود فرد بستگی داره.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
میخوام باور کنم که من هیچ برتری اخلاقیای نسبت به دیگری ندارم یا باور کنم که انتخابهای من، من رو با ارزشتر از دیگری نمیکند. من بیاخلاقی رو نقد میکردم، میکنم و تند هم نقد خواهم کرد ولی خوب به اندازهٔ متفاوت ظرف وجودی انسانها آگاهم... شاید اگر در "دیگر"ی…
نگاه من به اخلاق و ضرورت ارتباطش با حقوق همواره میکسی از اخلاق درونماندگار و متعاله.
نباید اخلاق متعال باعث ایجاد سلسله مراتب ذهنی در خود فرد بشه و مثلا بگه: «من "آدمتر" از سوژه جنایتکار هستم.»
نباید اخلاق متعال باعث ایجاد سلسله مراتب ذهنی در خود فرد بشه و مثلا بگه: «من "آدمتر" از سوژه جنایتکار هستم.»
و همچنین نباید درونماندگار صرف باشه.
ما به اخلاق متعال به عنوان یک معیار کمیّ بیناسوژگانی نیاز داریم تا در قضاوت افعال(نه اشخاص) به بن بست نرسیم.
ما به اخلاق متعال به عنوان یک معیار کمیّ بیناسوژگانی نیاز داریم تا در قضاوت افعال(نه اشخاص) به بن بست نرسیم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
و همچنین نباید درونماندگار صرف باشه. ما به اخلاق متعال به عنوان یک معیار کمیّ بیناسوژگانی نیاز داریم تا در قضاوت افعال(نه اشخاص) به بن بست نرسیم.
و حقوق هم اینجا به مثابه ترازویی تعریف میشه که قاضی "افعال" خوب و بده نه "اشخاص" خوب و بد!
جنایتکار جرم "فعلش" رو میکشه وگرنه ما هیچ راهی برای درک تجربه استثنایی ذهنیش در اون موقعیت خاص رو نداریم برای قضاوت "خودش" که اگر داشتیم هم باز این قضاوت ناممکن بود...
جنایتکار جرم "فعلش" رو میکشه وگرنه ما هیچ راهی برای درک تجربه استثنایی ذهنیش در اون موقعیت خاص رو نداریم برای قضاوت "خودش" که اگر داشتیم هم باز این قضاوت ناممکن بود...
عاشورا هم به همین نحو باید حقوقی و سیاسی درک کرد.
ما یزید رو نه به عنوان یه فرد جنایتکار بلکه به عنوان مفهوم و سمبلی که تمامی شرارتها در اون تجمیع کرده و همچنان در حیات کنونی زیست داره میفهمیم.
ما یزید رو نه به عنوان یه فرد جنایتکار بلکه به عنوان مفهوم و سمبلی که تمامی شرارتها در اون تجمیع کرده و همچنان در حیات کنونی زیست داره میفهمیم.
و وقتی به یزید لعن و نفرین میفرستیم تمامی جرثومههای فساد گذشته و حال و آینده رو لعنت میکنیم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
و حقوق هم اینجا به مثابه ترازویی تعریف میشه که قاضی "افعال" خوب و بده نه "اشخاص" خوب و بد! جنایتکار جرم "فعلش" رو میکشه وگرنه ما هیچ راهی برای درک تجربه استثنایی ذهنیش در اون موقعیت خاص رو نداریم برای قضاوت "خودش" که اگر داشتیم هم باز این قضاوت ناممکن بود...
فرق من با چپها در خلاصهترین شکلش اینه که چپها اخلاق و حقوق رو قربانی ایدئولوژی و سیاست میکنن که برای من کاملا برعکسه(نگاهم به سیاست تجویزیه ولی در شرایط خاص تشریعی و واقعبینانه میشه که این نگاه با نتیجهگرایی اخلاقی تباینی نداره)
فرق من با نئولیبرالها اینه که اونا حقوق و اخلاق و سیاست رو قربانی اقتصاد میکنن.
اشتراک من با چپها در اینه که اقتصاد رو ذیل سیاست تعریف میکنم نه رها شده و آزاد.
فرق من با نئولیبرالها اینه که اونا حقوق و اخلاق و سیاست رو قربانی اقتصاد میکنن.
اشتراک من با چپها در اینه که اقتصاد رو ذیل سیاست تعریف میکنم نه رها شده و آزاد.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
تجویزیه
مقصودم از تجویزی یعنی نگاه افلاطونی و فارابیوار به سیاست.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
نئولیبرالها
هرچند لیبرالهای کلاسیک امثال لاک همچین نگاهی به اخلاق و حقوق نداشتن.