کومار
"شورش شهوت هرگز بر انقلاب شهادت پیروز نخواهد شد." این گزارهای است که احتمالا توسط حامیان حکومت بر روی دیواری از شهر نگاشته شده بود. فارغ از مفاهیم "شورش" و "انقلاب"، توجهمان میبایست به دوگانهی اصلی، دوگانهی "شهوت" و "شهادت" جلب شود. ازقضا این دوگانه دوگانهی دقیقیست. رخداد ژینا واجد شهوتِ زنانگی، زندگی و آزادی است. اصلا شهوت خود رانهی زندگیست:
یادداشتهای مُعَوَّجْ
Photo
برداشت شهید آوینی از متافیزیک غربی کاملا درست بوده!
البته اینکه ایشون اروس رو مظهر شهوت و آزادی میدونه هم اشتباهه!
حتی در یونان باستان اروس مظهر عشق روانیه تا شهوی و اون جوری که از سیاق متنش برمیاد، این لقب بیشتر برازنده آفرودیت هست...
پی نوشت: واقعا افسانه ها بازتابکننده وجهی از حقیقت هستند... آفرودیت همواره با کمربندش، مردان سست عنصر و ضعیف را فریب میدهد...
حتی در یونان باستان اروس مظهر عشق روانیه تا شهوی و اون جوری که از سیاق متنش برمیاد، این لقب بیشتر برازنده آفرودیت هست...
پی نوشت: واقعا افسانه ها بازتابکننده وجهی از حقیقت هستند... آفرودیت همواره با کمربندش، مردان سست عنصر و ضعیف را فریب میدهد...
Forwarded from Delphi🏛️
مفهوم شهادت رو نباید صرفا با خوانش دینیش درک کرد
شهادت یعنی فداکاری
و مرگ فداکاری یعنی مرگ ارزشهای اخلاقی...
مثل مرگ عشق حقیقی/اروسی در مقابل زندگی عشق شهوی/آفرودیتی
مرگ دیگر دوستی در مقابل زندگی خودخواهانه به معنای خاصش...
شهادت یعنی فداکاری
و مرگ فداکاری یعنی مرگ ارزشهای اخلاقی...
مثل مرگ عشق حقیقی/اروسی در مقابل زندگی عشق شهوی/آفرودیتی
مرگ دیگر دوستی در مقابل زندگی خودخواهانه به معنای خاصش...
دوزخ امّا سرد
و جالبتر اینه از طرف بخش بزرگی از مردم تشویق هم میشه این! چهقدر جهل آخه؟ چرا فکر میکنید چون از یه چیزی خوشتون نمیآد برخورد امنیتی باهاش درسته؟ اگر بین توبیخ گالیله در قرن ۱۷ میلادی و وینی در قرن ۲۱ تفاوتی ماهوی قائلید اصلاً سازوکار سیاست مدرن رو نفهمیدید.
چرا برخورد با یک کنش اجتماعی مثل بلایند دیت که کاملا به فرهنگ و هویت خانواده ایرانی تاثیر اخلاقی منفی میذاره رو به سلیقه شخصی و احساسات تقلیل میدن؟
مثال گالیله هم قیاس مع الفارق هست.
مثال گالیله هم قیاس مع الفارق هست.
خوب یادمه ایشون چقدر به حق از تاثیر زبان نوشتاری در فرهنگ و هویت ایرانی حرف میزد...
اصلا باورم نمیشه که چیشد الان در مقام دفاع از همچین چیز ناصحیحی دیگران رو متهم میکنه...
اصلا باورم نمیشه که چیشد الان در مقام دفاع از همچین چیز ناصحیحی دیگران رو متهم میکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
خوب یادمه ایشون چقدر به حق از تاثیر زبان نوشتاری در فرهنگ و هویت ایرانی حرف میزد... اصلا باورم نمیشه که چیشد الان در مقام دفاع از همچین چیز ناصحیحی دیگران رو متهم میکنه...
تحلیل من اینه که به آزادی اجتماعی(و نه آزادی فردی و آزادی بیان در ابعاد صحیحش) چونان حق انکارناپذیر هر فرد جامعه نگاه میکنه.
در این صورت ای کاش هرچه سریعتر وارد مباحث فلسفه حقوق و نقدها و چالشهای جدی مکتب حقوق طبیعی بشه...
در این صورت ای کاش هرچه سریعتر وارد مباحث فلسفه حقوق و نقدها و چالشهای جدی مکتب حقوق طبیعی بشه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
تعلیق این اراده آزاد و استناد فعل انسان به طبیعت منجر به شکلگیری تعارضی هم میشه! فرآیند طبیعی قیاس منطقی نیست که بشه «آگاهی» و «اندیشه» انسان رو به اون نسبت داد! طبیعت خودش نهایتا با گذر از دروازهای به نام «ذهن» درک میشه. اگر این موضوع رو بالعکس فهمید،…
دقیقا بهخاطر همین موضوع هست که هگل میگه:
« اسپینوزا جهان رو نفی کرد! »
هگل اسپینوزا رو کاملا در قامت یک ایدئالیست میدید.
« اسپینوزا جهان رو نفی کرد! »
هگل اسپینوزا رو کاملا در قامت یک ایدئالیست میدید.
من همیشه سعیم این بوده که "شخص"ی رو قضاوت نکنم.(متاسفانه تو زندگی واقعیم زیاد در رسیدن به این هدف موفق نبودم...) این چنل هم صرفا به این خاطر زدم که کنشهای اشخاص رو نقد کنم نه خود فرد رو!
مشکلی با هیچکس ندارم!
پیامهای من رو با غضب نخونید! به عنوان دوستی بخونید که تلاش میکنه خطاهای دوستانش رو اصلاح کنه❤️
مشکلی با هیچکس ندارم!
پیامهای من رو با غضب نخونید! به عنوان دوستی بخونید که تلاش میکنه خطاهای دوستانش رو اصلاح کنه❤️
یادداشتهای مُعَوَّجْ pinned «من همیشه سعیم این بوده که "شخص"ی رو قضاوت نکنم.(متاسفانه تو زندگی واقعیم زیاد در رسیدن به این هدف موفق نبودم...) این چنل هم صرفا به این خاطر زدم که کنشهای اشخاص رو نقد کنم نه خود فرد رو! مشکلی با هیچکس ندارم! پیامهای من رو با غضب نخونید! به عنوان دوستی…»
یادداشتهای مُعَوَّجْ
من همیشه سعیم این بوده که "شخص"ی رو قضاوت نکنم.(متاسفانه تو زندگی واقعیم زیاد در رسیدن به این هدف موفق نبودم...) این چنل هم صرفا به این خاطر زدم که کنشهای اشخاص رو نقد کنم نه خود فرد رو! مشکلی با هیچکس ندارم! پیامهای من رو با غضب نخونید! به عنوان دوستی…
متاسفانه در جامعه الان ما جا افتاده که اگر یکی کار کسی رو مورد انتقاد قرار بده، نقدش دلالت بر قضاوت خود "شخص" میکنه؛ مثلا وقتی زن/مرد متاهلی وارد رابطه با فرد دیگری میشه، اگر کسی این کارش نقد کنه به چشم قضاوت خودش میبینه.
معمولا جوابی که میدن اینه:
– به تو چه؟ حق نداری منو قضاوت کنی!
این خلط ناشی از یکی گرفتن فعل فاعل با خود فاعله! نقد هم به فعلش هست نه خودش!
ما هممون در یک جامعه زندگی میکنیم و تک تک پیامها، الفاظ و به طور کلی افعالمون در شکلگیری ذهن نسل بعد و حتی خودمون تاثیر داره. چه بهتر که مراقب این افعال و پذیرای انتقاد و تفکر منتقدانه باشیم...
معمولا جوابی که میدن اینه:
– به تو چه؟ حق نداری منو قضاوت کنی!
این خلط ناشی از یکی گرفتن فعل فاعل با خود فاعله! نقد هم به فعلش هست نه خودش!
ما هممون در یک جامعه زندگی میکنیم و تک تک پیامها، الفاظ و به طور کلی افعالمون در شکلگیری ذهن نسل بعد و حتی خودمون تاثیر داره. چه بهتر که مراقب این افعال و پذیرای انتقاد و تفکر منتقدانه باشیم...
خیانت همینطوری عادیسازی میشه و طبعا لطماتش رو هم جامعه و هم افرادش میبینند.
کومار
شهوت بهمثابه رانهی زندگی
آنان گفتند: « جان نیز همان نفس است. »
آنگاه بالهای جانشان شکست...
آنگاه بالهای جانشان شکست...
Vergangenheit²
برای هشتم مارس، روز جهانی زن معتقدم اولین مرحله و بنیادِ سرکوب و ستیز با زن با گزارۀ «"زن" چنین است و چنان نیست» آغاز میگردد. اگر خوب دقت کنیم، از جمهوری اسلامی تا خودِ اروپا این گزارۀ کذایی را به دلخواه خود بازنویسی کردهاند و به وسیلۀ آن به شیوههای مختلف…
میخوام توجه شما رو به این متن به ظاهر زیبا و خاصه تبعاتش جلب کنم.
به گزاره ترکیبی « "زن" چنین است و چنان نیست. » نگاه کنید: این گزاره شامل یک گزاره ایجابی و یک گزاره سلبی است. منفیت در گزاره دوم یک منفیت هگلیست؛ یعنی گزاره سلبیای که نتیجهش ایجاب به "چیز" دیگری باشه مثل این که بگیم: « زن این "چیز" نیست، پس آن "چیز" است. ». ایشون باتوجه به کلیت متنش این گزاره ترکیبی رو نفی کرده و نهایتا یک تعریف کاملا سلبی(نه به معنای هگلی) از زن ارائه میکنه.
مشابه این تعریف رو ژولیا کریستوا، فمنیست پساساختارگرای فرانسوی از زن کرد... در نظر ایشون زن یک مفهوم "نه" گو هست؛ "نه" به هرگونه تعین برای زن. شاید خیلیها از ظاهر این تعریف اینطور نتجیه بگیرن که واو! این یعنی آزادی بیحد و حصر زنان در جامعه! اما واقعیت امر دقیقا برعکس این ماجراست.
در واقع ایرادی که فمنیستهای متاخرتر ازش میگیرن اینه که در صورت پذیرشش، صحبت از حقوق و مفهومی به نام "زن" عبث میشه و همچنین تلاش برای احقاق این حقوق، بیهوده و پوچ...
به گزاره ترکیبی « "زن" چنین است و چنان نیست. » نگاه کنید: این گزاره شامل یک گزاره ایجابی و یک گزاره سلبی است. منفیت در گزاره دوم یک منفیت هگلیست؛ یعنی گزاره سلبیای که نتیجهش ایجاب به "چیز" دیگری باشه مثل این که بگیم: « زن این "چیز" نیست، پس آن "چیز" است. ». ایشون باتوجه به کلیت متنش این گزاره ترکیبی رو نفی کرده و نهایتا یک تعریف کاملا سلبی(نه به معنای هگلی) از زن ارائه میکنه.
مشابه این تعریف رو ژولیا کریستوا، فمنیست پساساختارگرای فرانسوی از زن کرد... در نظر ایشون زن یک مفهوم "نه" گو هست؛ "نه" به هرگونه تعین برای زن. شاید خیلیها از ظاهر این تعریف اینطور نتجیه بگیرن که واو! این یعنی آزادی بیحد و حصر زنان در جامعه! اما واقعیت امر دقیقا برعکس این ماجراست.
در واقع ایرادی که فمنیستهای متاخرتر ازش میگیرن اینه که در صورت پذیرشش، صحبت از حقوق و مفهومی به نام "زن" عبث میشه و همچنین تلاش برای احقاق این حقوق، بیهوده و پوچ...
« فمینیسم واقعی نفی مردانگی نیست، بلکه کشف و احترام به زنانگی است. »
هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبحوار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت میگیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو مفهوم کلی متمایز سوق میده. تاکید من بر «صورت جزئی» هست ازین جهت که این مفاهیم و صور مدام در حال توسعهاند...
این توسعه در تصور هر مفهومی صادقه، به همین خاطره که ابن سینا تعریف کامل از اشیا رو ناممکن میبینه. معمولا ایرادی که برخی فمنیستهای لیبرال از این تفکیک میگیرند، تعمیمهای ناروا و همگنسازی جامعه است ولی در جواب باید گفت همونطور که اشاره شد، این مفاهیم کلی ازون جهت که کلیاند ناکامل هم هستند و بنابراین در اینجا هیچ تقلیلگراییای صورت نگرفته و فقط به تفاوت این دو مفهوم تاکید شده.
باید توجه داشت که نباید به این تفاوتها به نحو ارزششناختی نگاه کرد؛ نه زن بودن زن باعث برتری این جنسیت نسبت به مرد میشه و نه برعکس. از میان انبوهی از جریانهای فمنیستی، فقط فمنیستهای تفاوتگرا به این مسئله به نحو معتدلتری اهمیت دادند.
با تفکیک زن و مرد، حقوق آنها هم بازتعریف میشن و در این بازتعریف بایستی به دلیل تفاوت این دو جنسیت به برابری کیفی حقوق اهمیت داد تا کمّی!
برابری کمّی حقوق زن و مرد به اون صورت که فمنیستهای لیبرال دنبالشن، ظلم در حق هم زن و هم مرد هست؛ چطور ممکنه حق زنی که توانایی حمل یک نوزاد در مدت زمان نه ماه داره با یک مرد با خصوصیات فیزیولوژیکی کاملا متفاوت، کَمّاً برابر باشه؟؟!
اساس فلسفه نادرست بودن سربازی برای خانمها هم دقیقا همینه!
هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبحوار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت میگیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو مفهوم کلی متمایز سوق میده. تاکید من بر «صورت جزئی» هست ازین جهت که این مفاهیم و صور مدام در حال توسعهاند...
این توسعه در تصور هر مفهومی صادقه، به همین خاطره که ابن سینا تعریف کامل از اشیا رو ناممکن میبینه. معمولا ایرادی که برخی فمنیستهای لیبرال از این تفکیک میگیرند، تعمیمهای ناروا و همگنسازی جامعه است ولی در جواب باید گفت همونطور که اشاره شد، این مفاهیم کلی ازون جهت که کلیاند ناکامل هم هستند و بنابراین در اینجا هیچ تقلیلگراییای صورت نگرفته و فقط به تفاوت این دو مفهوم تاکید شده.
باید توجه داشت که نباید به این تفاوتها به نحو ارزششناختی نگاه کرد؛ نه زن بودن زن باعث برتری این جنسیت نسبت به مرد میشه و نه برعکس. از میان انبوهی از جریانهای فمنیستی، فقط فمنیستهای تفاوتگرا به این مسئله به نحو معتدلتری اهمیت دادند.
با تفکیک زن و مرد، حقوق آنها هم بازتعریف میشن و در این بازتعریف بایستی به دلیل تفاوت این دو جنسیت به برابری کیفی حقوق اهمیت داد تا کمّی!
برابری کمّی حقوق زن و مرد به اون صورت که فمنیستهای لیبرال دنبالشن، ظلم در حق هم زن و هم مرد هست؛ چطور ممکنه حق زنی که توانایی حمل یک نوزاد در مدت زمان نه ماه داره با یک مرد با خصوصیات فیزیولوژیکی کاملا متفاوت، کَمّاً برابر باشه؟؟!
اساس فلسفه نادرست بودن سربازی برای خانمها هم دقیقا همینه!
Forwarded from KiMiYa
یک نقل قول زیبا از رابرت فروست درباره شباهت میان تجربه زیباییشناختی و تجربه دینی:
"یک شعر از سرخوشی آغاز میشود، اما در لحظهای از اشراق به پایان میرسد. همانگونه که در تجربه دینی، شما چیزی بیش از خودتان را درمییابید، در تجربه زیباییشناختی نیز ناگهان حس میکنید که فراتر از خویش ایستادهاید."
"یک شعر از سرخوشی آغاز میشود، اما در لحظهای از اشراق به پایان میرسد. همانگونه که در تجربه دینی، شما چیزی بیش از خودتان را درمییابید، در تجربه زیباییشناختی نیز ناگهان حس میکنید که فراتر از خویش ایستادهاید."