Forwarded from Delphi🏛️
"دانش" در این جمله فقط دلالت بر علم(science) نمیکنه! هر دانشی تجربی و انسانیای مانند حقوق، جامعهشناسی و...
حتی خود حرفای فوکو!
اصلا از این موضوع نمیشه خودْمتناقضی رو نتیجه گرفت! بلکه باید اونو به قسمی خودارجاعی و انعکاسپذیری (reflexivity) ترجمهش کرد...
صداقت فلسفی
حتی خود حرفای فوکو!
اصلا از این موضوع نمیشه خودْمتناقضی رو نتیجه گرفت! بلکه باید اونو به قسمی خودارجاعی و انعکاسپذیری (reflexivity) ترجمهش کرد...
صداقت فلسفی
Forwarded from Delphi🏛️
البته از حرفای فوکو نسبیگرایی افراطی هم میشه نتیجه گرفت ولی اینو با هدف خاصی فرستادم،
نه در مقام جملهای که بازتابکننده خود حقیقت باشه!
بلکه در مقام جملهای که رخدادهارو بیطرفانه توصیف میکنه کمااینکه فوکو هم همین نیت در توصیف تاریخ داشت...
نه در مقام جملهای که بازتابکننده خود حقیقت باشه!
بلکه در مقام جملهای که رخدادهارو بیطرفانه توصیف میکنه کمااینکه فوکو هم همین نیت در توصیف تاریخ داشت...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
"دانش" در این جمله فقط دلالت بر علم(science) نمیکنه! هر دانشی تجربی و انسانیای مانند حقوق، جامعهشناسی و... حتی خود حرفای فوکو! اصلا از این موضوع نمیشه خودْمتناقضی رو نتیجه گرفت! بلکه باید اونو به قسمی خودارجاعی و انعکاسپذیری (reflexivity) ترجمهش کرد...…
به همین نحو میشه مفهوم "توسعه" رو از دل جامعهشناسی بیرون کشید.
"سلطه"ای که تا پیش از فوکو محدود به سرمایهداری در نظام مارکسیستی میشد و در فلسفه فمینیستی محصور به مردسالاری میشد یا بعضا مردسالاری توامان آمیخته با سرمایهداری(فمینیسم چپ)، در فوکو به کلیت گفتمانها توسعه پیدا کرده!
"سلطه"ای که تا پیش از فوکو محدود به سرمایهداری در نظام مارکسیستی میشد و در فلسفه فمینیستی محصور به مردسالاری میشد یا بعضا مردسالاری توامان آمیخته با سرمایهداری(فمینیسم چپ)، در فوکو به کلیت گفتمانها توسعه پیدا کرده!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
به همین نحو میشه مفهوم "توسعه" رو از دل جامعهشناسی بیرون کشید. "سلطه"ای که تا پیش از فوکو محدود به سرمایهداری در نظام مارکسیستی میشد و در فلسفه فمینیستی محصور به مردسالاری میشد یا بعضا مردسالاری توامان آمیخته با سرمایهداری(فمینیسم چپ)، در فوکو به کلیت…
"توسعه" با آنکه در جامعهشناسی جدید و مدرن هم(روشنفکران چپ پیش از دهه 50 ایران جز عده معدودی با این مفهوم آشنا نبودن) چیزی پذیرفته شدهس ولی حتی این جامعهشناسان جدید که همچنان دلبسته مدرنتیه و ارزشهاش هستن این وضعیف پستمدرن فوکو و دوستانش در تعریف "قدرت" و مناسباتش رو به این شکل افراطی برنمیتابند...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
پس لطفا انقدر متعصبانه زبان علم رو به نفع خودتون تفسیر نکنید (این با روحیه حقیقت طلبی علمی جمع نمیشه)
و محدودیتهای علم در پاسخ به سوالات وجودی و متافیزیکی رو بپذیرید...
و محدودیتهای علم در پاسخ به سوالات وجودی و متافیزیکی رو بپذیرید...
اگر تا پیش از لحاظ جمله فوکو از این بند، بیطرفی علم رو نتیجه میگرفتیم، با در نظرگیری حرف فوکو کاملا میشه به سوگیری علم و برآمده بودنش از روابط قدرت رسید.
نتیجهای که فلاسفه مطرح علم هم من جمله پوپر، کوهن(افراطیتر) و فایرابند(در افراطیترین شکلش) به اون میرسند...
نتیجهای که فلاسفه مطرح علم هم من جمله پوپر، کوهن(افراطیتر) و فایرابند(در افراطیترین شکلش) به اون میرسند...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
علم به مثابه ابزار قدرت و اعمال سلطه: هیچ رابطه قدرتی بدون تشکیل حوزهای از دانش متصور نیست و هیچ دانشی هم نیست که متضمن روابط قدرت نباشد... میشل فوکو
مثال ملموستر این اعمال سلطه و قدرت نئوداروینیستهایی هستند که با برچسب «غیرعلمی» به گفتمانهای مخالفشون مجال ارائه ایدههاشون رو در محافل آکادمیک نمیدن و گویی حقیقت رو به انحصار خودشون در میارن.(فارغ از مناقشهپذیر بودن دعاویشون حتی در خود علم)
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
آیا شما از "باز یک بلایی بر سر یک زن آمد" چیزی جز بغض و کینه علیه زنان و رنج زنان فهم میکنید؟
قطعا بله! درسته حرفش شاید مقداری تند باشه ولی مراد ایشون شرطیسازی ذهن افراد نسبت به پدیدههای خاصی از جامعهست! یعنی صرف سوار بر موج رسانهای شدن یا صرف گرفتن اعتبار اجتماعی از بقیه نه دغدغهمندی!
"اقلیت" ضرورتا به جمعیت کمّی افراد اشاره نمیکنه بلکه به سرکوب گفتمانشون؛ مثلا زنان که کمّا نصف جمعیت جهان رو تشکیل میدن به این معنا اقلیت محسوب میشن.
مشکل جامعه ما اینه که با گفتمانشون به دلایل پیشینه فرهنگی-تاریخمون مواجهه صحیحی نداشته و نتیجهش رواج مکاتب بعضا رادیکال فمینیستی در جامعهس.
مشکل دیگر اما که الان موضوع بحثمه اینه که ما همزمان با توجه افراطی به گفتمان سرکوب شدهای(مثلا زنان) ، به صورت ناخواسته باعث و بانی اقلیتسازی و به حاشیه راندن سایر گفتمانها میشیم؛ مثل گفتمان کارگرها یا حتی گفتمان خود مردان!
"اقلیت" ضرورتا به جمعیت کمّی افراد اشاره نمیکنه بلکه به سرکوب گفتمانشون؛ مثلا زنان که کمّا نصف جمعیت جهان رو تشکیل میدن به این معنا اقلیت محسوب میشن.
مشکل جامعه ما اینه که با گفتمانشون به دلایل پیشینه فرهنگی-تاریخمون مواجهه صحیحی نداشته و نتیجهش رواج مکاتب بعضا رادیکال فمینیستی در جامعهس.
مشکل دیگر اما که الان موضوع بحثمه اینه که ما همزمان با توجه افراطی به گفتمان سرکوب شدهای(مثلا زنان) ، به صورت ناخواسته باعث و بانی اقلیتسازی و به حاشیه راندن سایر گفتمانها میشیم؛ مثل گفتمان کارگرها یا حتی گفتمان خود مردان!
مخاطب با انصاف متوجه میشه این قبیل واکنشات افراطی به هیچ عنوان مصداق عدالت اجتماعی نیست...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
قطعا بله! درسته حرفش شاید مقداری تند باشه ولی مراد ایشون شرطیسازی ذهن افراد نسبت به پدیدههای خاصی از جامعهست! یعنی صرف سوار بر موج رسانهای شدن یا صرف گرفتن اعتبار اجتماعی از بقیه نه دغدغهمندی! "اقلیت" ضرورتا به جمعیت کمّی افراد اشاره نمیکنه بلکه به…
این افراط ماسوای شرطی بودنش، اثرات بیاندازه مخربی در ذهنیت افراد جامعه ایجاد میکنه.
نگاه کنید به کامنتهای بعضی پستها در خصوص قتل شوهری توسط همسرش یا قتل پدری توسط دخترش، افراد جوری واکنش نشون میدن که انگار حقش بوده! بدون اینکه اصلا متوجه داستان شده باشند...
حال اینارو مقایسه کنید با این قبیل قتلها؛ یعنی نه تنها بازخورد عمومی نداشته بلکه با موضعی حق به جانب بهش نگاه میشه!
نگاه کنید به کامنتهای بعضی پستها در خصوص قتل شوهری توسط همسرش یا قتل پدری توسط دخترش، افراد جوری واکنش نشون میدن که انگار حقش بوده! بدون اینکه اصلا متوجه داستان شده باشند...
حال اینارو مقایسه کنید با این قبیل قتلها؛ یعنی نه تنها بازخورد عمومی نداشته بلکه با موضعی حق به جانب بهش نگاه میشه!
Forwarded from NOŪS (Hamede Roshanie Rad)
“There is a God in the human soul. The question is whether he is also in nature.”
"در ساحت روح انسان خدایی وجود دارد و پرسش این است که آیا این خدا در ساحت طبیعت نیز وجود دارد"
(Kant. Opus Postumum, 22: 120)
"در ساحت روح انسان خدایی وجود دارد و پرسش این است که آیا این خدا در ساحت طبیعت نیز وجود دارد"
(Kant. Opus Postumum, 22: 120)
بعضی وقتا برای پیامی که اینجا میفرستم با این پرسش روبهرو میشم که واقعا چه ضرورتی داره که بنویسم! چیزی که بعدها شاید برای خودم مضحک و مسخره به نظر بیاد؟ این همه تلاش برای چیه؟؟
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بعضی وقتا برای پیامی که اینجا میفرستم با این پرسش روبهرو میشم که واقعا چه ضرورتی داره که بنویسم! چیزی که بعدها شاید برای خودم مضحک و مسخره به نظر بیاد؟ این همه تلاش برای چیه؟؟
فکر میکنم این خصلت هر انسانی باشه که از ایجاد تغییرات در محیط اطرافش حظ ببره؛ مثل کودکی که با پرتاب سنگ به دریاچه از حرکات مواج آب لذت میبره...
Khomeinichan
عاقبت روشنفکربازی اسلامی و تحریف الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض وبما أنفقوا من أموالهم
برای مثال در امتداد بحثم درباره نسل جدید به این ویدئو خوب نگاه کنید.
اساسا این انگاره «زن مستقل و قوی» ناخواسته باعث تفکیک زن در اذهان به دو دسته زن "قوی"(زنی که به لحاظ اقتصادی خودکفا باشه) و "ضعیف"(زنی که ازدواج کرده) میشه. یعنی نوعی اعمال سلطه و سلسله مراتب در خود مفهوم "زن"! یعنی نابرابری ساختاری در خودِ خودِ جنسیت نه حتی بین دو جنسیت!
اساسا این انگاره «زن مستقل و قوی» ناخواسته باعث تفکیک زن در اذهان به دو دسته زن "قوی"(زنی که به لحاظ اقتصادی خودکفا باشه) و "ضعیف"(زنی که ازدواج کرده) میشه. یعنی نوعی اعمال سلطه و سلسله مراتب در خود مفهوم "زن"! یعنی نابرابری ساختاری در خودِ خودِ جنسیت نه حتی بین دو جنسیت!
فمنیسم به این معنا نه حامی حقوق زن بلکه حامی حقوق تعریف خاصی از زنه!
هرچند قبلتر هم اشاره کردم این نگاه کمیّ به برابری حقوق زن ظلم در حق خود زنان هم هست(نه تعریف خاصی ازش، کلیتش)...
هرچند قبلتر هم اشاره کردم این نگاه کمیّ به برابری حقوق زن ظلم در حق خود زنان هم هست(نه تعریف خاصی ازش، کلیتش)...
به این تطور دفعی و افراطی جامعه نباید به چشم یک تطور تکاملی و ضروری در ایران نگاه کرد که بعد با این مبنا نشه نگاه ارزششناختی بهش داشت.
باید نیمنگاهی جریانشناختی، سیاسی و رسانهای هم بهش داشت.
باید نیمنگاهی جریانشناختی، سیاسی و رسانهای هم بهش داشت.