یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
(همان‌طور که گیدز استدلال می‌کنه، در علوم اجتماعی به خلاف علوم طبیعی ما با یک روند دوطرفه مواجه هستیم)
همین اصل بنیادین، کاملا پوچ بودن مفهومی به نام «آینه جامعه» رو در جامعه‌شناسی نشون می‌ده. جامعه‌شناسی یک علم ایستا نیست و جامعه‌ نیز جسمی نیست که منتظر باشه استاتیک معادلات تعادلی‌ش رو بنویسه و مثل علوم طبیعی، علمی یک جهته نیست که نظریه‌ای بتونه در یک مقطع بازنمایی‌ش کنه!(هرچند بعضی تفاسیر نتایج فیزیک کوانتوم اون رو هم به نوعی دو جهته کرده)
جنس روابط در جامعه‌شناسی بده‌بستانی است!!
بخوام جزئی‌تر و مصداقی‌تر نتیجه‌گیری کنم، ابتذال و سیاه‌نمایی فعلی سینمای ما، هیچ‌جوره با مفهوم «آینه جامعه» توجیه نمی‌شه.
اگر از منظر جامعه‌شناسی هنر به هنر نگاه نکنید، متوجه خیلی از کلاه‌هایی که سرتون می‌ذارن نمی‌شید.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
بخوام جزئی‌تر و مصداقی‌تر نتیجه‌گیری کنم، ابتذال و سیاه‌نمایی فعلی سینمای ما، هیچ‌جوره با مفهوم «آینه جامعه» توجیه نمی‌شه.
به کرات برخوردم یک منتقد از ضرورت نفی ارزش‌گذاری اخلاقی در نقد اثر هنری صحبت می‌کنه... تا این‌جاش اوکیه ولی ماجرا زمانی ترسناک میشه که این عزیز به نحو خدعه‌آمیز و خودمتناقضی این نگاهش رو به دیگران هم تعمیم می‌ده؛ به بیان بهتر هم‌زمان با نفی ارز‌ش‌گذاری به عینک خودش در نقد ارزش می‌ده...
«نه ببین نقد باید فرمیک باشه!🤓»
این دوست عزیزمون هیچ متوجه نیست مقدم‌تر از خود "نقد" مفهوم هنر ایستاده! هنر چیست؟ آیا به هر چیزی میشه گفت هنر؟؟
بحث فلسفه هنر پیشینه‌ای تاریخی داره که بعضی‌ها با منطق ضمنی هگل، به نوعی حکم پایانش رو صادر کردن. کار به این مسئله ندارم ولی حداقل سواد ایجاب می‌کنه که شخص، نگاه زیباشناسانه خودش رو به دیگران تحمیل نکنه! چه ایرادی داره قشری از مردم با عینک اخلاق سینما رو نقد کنن؟؟ چه ایرادی داره نگاه زیباشناختی‌شون با نگاه اخلاقی‌شون ادغام شده باشه؟! کمااینکه فلاسفه‌ای مثل فلوطین همچین نگاهی داشتن...
در کل من نمی‌گم مثلا سعید روستایی حق نداره دیگه فیلم بسازه و غیره و ذالک اما خواهشا با ژست روشنفکری هی منقدینش رو تحقیر نکنید که در غیر این صورت بیشتر سواد خودتون رو تحقیر کردید.
بیشتر منظور این‌که یک فیلم خودش رو جامعه اثر مستقیم می‌ذاره همونطور که جامعه هم رو این فیلم اثر گذاشته. فیلم نمیتونه ادعا کنه که جامعه رو بازنمایی کرده!
الان تلاشم اینه که یه نقد هنری(نه فلسفه هنر) وارد کنم.
یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم در تاریخ هنر و زیبایی‌شناسی که قدمتش به ارسطو و افلاطون برمی‌گرده مفهوم میمه‌سیس(μίμησις) یا تقلید است. البته خود "هنر" به شکلی که امروزه برای ما تصور میشه، در زمان یونان باستان تصور نمی‌شده! در واقع میشه گفت در یونان باستان هنر رو ذیل مفهوم فن یا تخنه(τέχνη) تعریف می‌کردن. تلاشم اینه که در پست بعدیم(که احتمالا فردا باشه) از دریچه مفهوم میمه‌سیس و با لحاظ تاریخ هنر به این "بازنمایی" یه نگاه انتقادی داشته باشم.
هنوز هم تو کشور وطن‌پرست حقیقی پیدا میشه.
Forwarded from پُر
وقتی پروانه در اوج نومیدی، شمع، قاتل خود را یافت، خوشحال ترین بود!
دورادور گرما و نور شمع را می‌پرستید. این پرستش در زمانی کوتاه به عشق مبدل شد. نزدیک تر می‌شود... حتی شمع هم گرما و نورش بیشتر هم می‌شود! گویی این موجود بی‌ جان هم به پروانه علاقه‌مند بود... گاه فکر می‌کنم پروانه هم می‌دانست این گرما به زیان اوست...
پرزهای تنش می‌سوخت... بال‌هایش از حرارت جمع شده بودند، سخت تر بال می‌زند! اما عشق او به شمع بیش از پیش شد! سرانجام به هنگامی که پروانه خواست شمع را لمس کند، در شعله‌ی شمع سوخت...
هیچ‌کس ندانست که پروانه در عشق خود سوخته یا در دستان عشق خود. شمع قبل از تمام شدنش خاموش گشت...
در دیده‌ی آنان که پوچ‌اند فرقی ندارد که پروانه در زمان مرگش شاد بود یا غمگین از فهمیدن حقیقت این عشق... اما در نظر من این سوالی حیاتی‌ست که جوابش تنها در دستان جسد سوخته‌ی پروانه بود...
دردی همراه با لذت.
Forwarded from ن.ا
پاسخ اسدالله رحمان زاده، استاد فلسفه در آمریکا به بیژن عبدالکریمی


۱) باید امر دینی را به پیش راند و به فراتر از خود هدایت کرد و ذات این میراث را به مثابه مواجهه‌ای شاعرانه (شورمندانه)، اصیل و با درک جدیدی از فلسفه و متافیزیک انسان با جهان آشکار ساخت.
اما و برای اینکه، بر خلاف نظر عبدالکریمی، معتقدم:
۲) سکولاریسم و نیهیلیسم به پایان خط خود رسیده اند؛ یعنی در این زمان نه تنها امر دینی غیرممکن نیست، بلکه بر عکس امر غیردینی و سکولار غیرممکن شده است. به این دلایل:
۲-۱) بی پایگی حقیقت علمی در مدرنیسم و مرگ حقیقت در پست مدرنیسم. (به نوشته من: «گفتگو درباره ایمان پیشا فلسفی ۱-۱۰؛ و «تأملی درباره یقین، حقیقت، و ایمان»، «تأملی فلسفی بر زندگیم در غرب»؛ «نیهیلیسم فعال و چشم انداز صلح»؛ «معنای زندگی و تکنولوژی»؛ «یگانگی به معنای باز بودن به همه تجربه و همه نقد» رجوع کنید.)
۲-۲) تفوق و سقوط نهایی نیهیلیسم به آخرین مرحله آن «آنتروپوسین»: نا برابری فاحش اجتماعی و جهانی، ظهور مجدد ملی گرایی نژادپرستانه، اقتدارگرایی و قتل عام امپریالیستی و جهان سومی، و ویرانی و گرمایش زمین، و ششمین انقراض گروهی انواع. (به کتاب America: The Farewell Tour نوشته Chris Hedges و مقاله ها ی ایشان در Truthdig رجوع کنید.1)
 ۲-۳) به دنبال قطع رابطه اخلاق با معیارهای ارزشی کیهانی، مرام انسانی به قدرت، لذت، و سود تنزل پیدا کرده است، یعنی بی ارزشی بالاترین ارزشها به پایان نتیجه عملی خود رسیده است. (به کتاب “Power, Pleasure, and Profit” نوشته Wootton مراجعه کنید.)
۳) به تعبیری: جهان نیچه ای مرده است و جز بر گشتن به امر دینی راه دیگری نیست، اما این برگشت، مانند آن دوری از امر دینی، هر دو امری الهی است.
۳-۱) در مقابل تاریک‌اندیشی مذهبی، خداوند در روشنگری غرب از شرق و غرب عقب کشید ، چون ما عقب کشیده بودیم.
۳-۲) و در بن بست عصر حاضر، خداوند دوباره تجربه خویش را در رحمت و برکتش میسر می سازد: به دنبال روی برگرداندن انسان از جهان نیچه ای و تاریک‌اندیشی مذهبی به سوی او.
۳-۳) اما این تجربه امر دینی امری پویاست. با عنایت الهی، این تحولی جدید است در درون انسان. در این تحول پویا، انسان از قید کلام تجریدی بیروح خود را خلاص کرده و پر شور و عاشقانه به متون مقدس و خداوند برمی گردد. (به نوشته من «یگانگی به معنای باز بودن به همه تجربه و همه نقد»، «تأملی فلسفی بر زندگیم در غرب»، و «چرا خیامی نیستم» رجوع کنید.)
۴) حضور و ظهور آگاهی تجربه خداوند در ایمان پیشافلسفی در: شناخت شناسی، وجودشناختی، اخلاق، و متافیزیک دوباره احیا می شود.
الان دقیقاً زمان این است که تجربه ایمان خداوند به مردم جهان ارائه شود. متون مقدس با شور ایمان جدیدی که خود را از چنگال اشباع و تنگ نظری مذهبی آزاد کرده خوانده و تفسیر شوند و حرکت آونگی تاریخ از دین، اقتدارگرایی، و دگماتیسم به روشنگری غرب و تفکر نقادی و نیهلیسم یا نوسان ارتجاعی از مدرنیسم و سکولاریسم به اقتدارگرایی و تحجر فکری متوقف شود. وقت آن است که خداوند و پس ایمان به خداوند، از یک طرف از زنگار کوته نظری و ریا و انسداد و از طرف دیگر از زندان نیهیلیسم، سوبژکتیویسم، و لذت گرایی آزاد شود و امر قدسی بر جان، احساس، تفکر، کنش و زبان انسان روزگار ما ظهور و تجلی کند.