چرا مرتضی رو به چپها ترجیح میدم؟
من شاید در برخی حیطهها با چپها ظاهرا تو یک جبهه باشم و شاید خوب ذهن آشفته مرتضی رو درک نکنم ولی صداقتش رو همیشه ستایش میکردم.
مرتضی بارها در چنلش از انزجارش نسبت به دیگران حرف میزده در حالیکه چپها ریاکارانه وانمود میکردن عاشق توده و زحمتکشاناند.
من شاید در برخی حیطهها با چپها ظاهرا تو یک جبهه باشم و شاید خوب ذهن آشفته مرتضی رو درک نکنم ولی صداقتش رو همیشه ستایش میکردم.
مرتضی بارها در چنلش از انزجارش نسبت به دیگران حرف میزده در حالیکه چپها ریاکارانه وانمود میکردن عاشق توده و زحمتکشاناند.
ما فقط یه مارکسیست با انصاف داشتیم و اون سارتر بود. شاید سارتر رو بیشتر به اگزیستانسیالیست بودنش بشناسید ولی ایشون به شدت تحتتاثیر مارکسیسم بود.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ما فقط یه مارکسیست با انصاف داشتیم و اون سارتر بود. شاید سارتر رو بیشتر به اگزیستانسیالیست بودنش بشناسید ولی ایشون به شدت تحتتاثیر مارکسیسم بود.
«جهنم، یعنی دیگران»
این جمله سارتر روایتگر ذات انسان مدرنه. "دیگران" مانعی برای تجربه هستیمدار فردی هستند و سارتر زمینه اگزیستانس مارکسیستها رو که با نقاب "دیگری" پنهان میشد، آشکار کرد.
این جمله سارتر روایتگر ذات انسان مدرنه. "دیگران" مانعی برای تجربه هستیمدار فردی هستند و سارتر زمینه اگزیستانس مارکسیستها رو که با نقاب "دیگری" پنهان میشد، آشکار کرد.
مغز ارتجاعی!
این صفت بیشتر برازنده چپی هست که هیچوقت از تاریخ عبرت نگرفت.
چپی که مدام با برچسب محافظهکاری به دیگران و برچسب ترقیخواهی به خودش، از عمل انقلابی و برونرفت خشونتآمیز از سازوکار حاکم حرف میزنه و تا در شوروی، لیبی و سوریه(این نمونه اخیرش) با شکست و تبعات به مراتب سنگینتر از گذشته مواجه میشه، با ضرورت داشتن این گذار و ربط نداشتنِ اوضاعِ نابسامانش به سوسیالیسم یا مارکسیسم حقیقی مالهکشیش میکنه...
این صفت بیشتر برازنده چپی هست که هیچوقت از تاریخ عبرت نگرفت.
چپی که مدام با برچسب محافظهکاری به دیگران و برچسب ترقیخواهی به خودش، از عمل انقلابی و برونرفت خشونتآمیز از سازوکار حاکم حرف میزنه و تا در شوروی، لیبی و سوریه(این نمونه اخیرش) با شکست و تبعات به مراتب سنگینتر از گذشته مواجه میشه، با ضرورت داشتن این گذار و ربط نداشتنِ اوضاعِ نابسامانش به سوسیالیسم یا مارکسیسم حقیقی مالهکشیش میکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
مغز ارتجاعی! این صفت بیشتر برازنده چپی هست که هیچوقت از تاریخ عبرت نگرفت. چپی که مدام با برچسب محافظهکاری به دیگران و برچسب ترقیخواهی به خودش، از عمل انقلابی و برونرفت خشونتآمیز از سازوکار حاکم حرف میزنه و تا در شوروی، لیبی و سوریه(این نمونه اخیرش) با…
تازه این صرفا در سیاق نقد سیاسیش هست نه فلسفیش وگرنه خانه از پای بست ویران است!
Forwarded from کفرناحوم-
دو حالت دارد:
یا حقیقتی هست
یا نیست
اگر هست که با این همه اختلاف ها قطعا اکثریت در گمراهیاند
اگر نیست پس اینهمه آب و تاب چیست؟
سکوت کن
آرام باش و روان
هرچه از حقیقتِ مقصودت بگویی بخوانی و بفهمی، خلاف دارد و خلافش هم درست است.
یا حقیقتی هست
یا نیست
اگر هست که با این همه اختلاف ها قطعا اکثریت در گمراهیاند
اگر نیست پس اینهمه آب و تاب چیست؟
سکوت کن
آرام باش و روان
هرچه از حقیقتِ مقصودت بگویی بخوانی و بفهمی، خلاف دارد و خلافش هم درست است.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
(همانطور که گیدز استدلال میکنه، در علوم اجتماعی به خلاف علوم طبیعی ما با یک روند دوطرفه مواجه هستیم)
همین اصل بنیادین، کاملا پوچ بودن مفهومی به نام «آینه جامعه» رو در جامعهشناسی نشون میده. جامعهشناسی یک علم ایستا نیست و جامعه نیز جسمی نیست که منتظر باشه استاتیک معادلات تعادلیش رو بنویسه و مثل علوم طبیعی، علمی یک جهته نیست که نظریهای بتونه در یک مقطع بازنماییش کنه!(هرچند بعضی تفاسیر نتایج فیزیک کوانتوم اون رو هم به نوعی دو جهته کرده)
جنس روابط در جامعهشناسی بدهبستانی است!!
جنس روابط در جامعهشناسی بدهبستانی است!!
بخوام جزئیتر و مصداقیتر نتیجهگیری کنم، ابتذال و سیاهنمایی فعلی سینمای ما، هیچجوره با مفهوم «آینه جامعه» توجیه نمیشه.
اگر از منظر جامعهشناسی هنر به هنر نگاه نکنید، متوجه خیلی از کلاههایی که سرتون میذارن نمیشید.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بخوام جزئیتر و مصداقیتر نتیجهگیری کنم، ابتذال و سیاهنمایی فعلی سینمای ما، هیچجوره با مفهوم «آینه جامعه» توجیه نمیشه.
به کرات برخوردم یک منتقد از ضرورت نفی ارزشگذاری اخلاقی در نقد اثر هنری صحبت میکنه... تا اینجاش اوکیه ولی ماجرا زمانی ترسناک میشه که این عزیز به نحو خدعهآمیز و خودمتناقضی این نگاهش رو به دیگران هم تعمیم میده؛ به بیان بهتر همزمان با نفی ارزشگذاری به عینک خودش در نقد ارزش میده...
«نه ببین نقد باید فرمیک باشه!🤓»
این دوست عزیزمون هیچ متوجه نیست مقدمتر از خود "نقد" مفهوم هنر ایستاده! هنر چیست؟ آیا به هر چیزی میشه گفت هنر؟؟
این دوست عزیزمون هیچ متوجه نیست مقدمتر از خود "نقد" مفهوم هنر ایستاده! هنر چیست؟ آیا به هر چیزی میشه گفت هنر؟؟
بحث فلسفه هنر پیشینهای تاریخی داره که بعضیها با منطق ضمنی هگل، به نوعی حکم پایانش رو صادر کردن. کار به این مسئله ندارم ولی حداقل سواد ایجاب میکنه که شخص، نگاه زیباشناسانه خودش رو به دیگران تحمیل نکنه! چه ایرادی داره قشری از مردم با عینک اخلاق سینما رو نقد کنن؟؟ چه ایرادی داره نگاه زیباشناختیشون با نگاه اخلاقیشون ادغام شده باشه؟! کمااینکه فلاسفهای مثل فلوطین همچین نگاهی داشتن...
در کل من نمیگم مثلا سعید روستایی حق نداره دیگه فیلم بسازه و غیره و ذالک اما خواهشا با ژست روشنفکری هی منقدینش رو تحقیر نکنید که در غیر این صورت بیشتر سواد خودتون رو تحقیر کردید.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
همین اصل بنیادین، کاملا پوچ بودن مفهومی به نام «آینه جامعه» رو در جامعهشناسی نشون میده. جامعهشناسی یک علم ایستا نیست و جامعه نیز جسمی نیست که منتظر باشه استاتیک معادلات تعادلیش رو بنویسه و مثل علوم طبیعی، علمی یک جهته نیست که نظریهای بتونه در یک مقطع…
اینو کاملتر کردم تا مقصودم رو بهتر برسونم.
بیشتر منظور اینکه یک فیلم خودش رو جامعه اثر مستقیم میذاره همونطور که جامعه هم رو این فیلم اثر گذاشته. فیلم نمیتونه ادعا کنه که جامعه رو بازنمایی کرده!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بخوام جزئیتر و مصداقیتر نتیجهگیری کنم، ابتذال و سیاهنمایی فعلی سینمای ما، هیچجوره با مفهوم «آینه جامعه» توجیه نمیشه.
این نقد ناظر به جامعهشناسی هنر بود که میخواستن با «آینه جامعه» به فیلم اعتبار بدن.
یکی از کلیدیترین مفاهیم در تاریخ هنر و زیباییشناسی که قدمتش به ارسطو و افلاطون برمیگرده مفهوم میمهسیس(μίμησις) یا تقلید است. البته خود "هنر" به شکلی که امروزه برای ما تصور میشه، در زمان یونان باستان تصور نمیشده! در واقع میشه گفت در یونان باستان هنر رو ذیل مفهوم فن یا تخنه(τέχνη) تعریف میکردن. تلاشم اینه که در پست بعدیم(که احتمالا فردا باشه) از دریچه مفهوم میمهسیس و با لحاظ تاریخ هنر به این "بازنمایی" یه نگاه انتقادی داشته باشم.