یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
باید به دنبال رانه دیگری بود... سرچشمه‌ای زوال‌ناپذیر...
راه‌حل مسئله فلسطین نه در بازگشت رادیکال به روشنگری بلکه نفی کلیت آن است...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
متاسفانه در جامعه الان ما جا افتاده که اگر یکی کار کسی رو مورد انتقاد قرار بده، نقدش دلالت بر قضاوت خود "شخص" می‌کنه؛ مثلا وقتی زن/مرد متاهلی وارد رابطه با فرد دیگری میشه، اگر کسی این کارش نقد کنه به چشم قضاوت خودش می‌بینه. معمولا جوابی که میدن اینه: – به…
می‌خوام باور کنم که من هیچ برتری اخلاقی‌ای نسبت به دیگری ندارم یا باور کنم که انتخاب‌های من، من رو با ارزش‌تر از دیگری نمی‌کند.
من بی‌اخلاقی رو نقد می‌کردم، می‌کنم و تند هم نقد خواهم کرد ولی خوب به اندازهٔ متفاوت‌ ظرف وجودی انسان‌ها آگاهم...
شاید اگر در "دیگر"ی می‌بودم، انتخاب‌های بدتری می‌کردم! نه لزوما در بدن فیزیولوژیکی‌ش بلکه در "خود" هستی‌شناختی‌ش...
تجارب ذهنی یکسانی ندارم...
بی‌اخلاق‌تر از اونیم که از اخلاقم حرف بزنم...
بی‌سوادتر از اونیم که از سوادم حرف بزنم...
بی‌ایمان‌تر از اونیم که از ایمانم حرف بزنم...
در این دنیای معناباخته، دنبال یک امام یا در نگاه سکولارتر، انسانی حقیقتا فضیلت‌مند می‌گردم؛ انسانی حقیقتا بااخلاق، حقیقتا باسواد و حقیقتا باایمان...
(خود را روی بالش ولو می‌کند.) 
«وه، هی می‌گویند : خیر و صلاح بشر... بله، آسان است که آدم دوستدار بشر به طور کلّی، دوستدار تودهٔ بی‌نام و نشان، دوستدار کسانی که هرگز رنج آنها را نمی‌بیند بشود!» (خنده عصبی.) 
«ولی اینکه چیزی نیست، نه. همنوع حقیقی خود را دوست داشتن، کسانی را که ناگهان روزی رنجشان در کنار ما آشکار می‌شود دوست داشتن... به این می‌گویند دوست داشتن، خوب بودن یعنی این!»
مسخره‌س واقعا آدم از صلاح کشور، مردم و توده حرف بزنه ولی پشتش با استخفاف همون مردم به خودش اعتبار اجتماعی بده...
از حقوق زن و سیطره فرهنگ مردسالار حرف بزنه ولی پشتش با همون نگاه جنسی اونارو زیر نظر داشته باشه...
این تناقضات بیش از این‌که خنده‌دار باشه ترحم برانگیزه...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Cinémathèque
منتشر شد:

خرده‌نان‌های فلسفی/سورن کیرکگور
ترجمه صالح نجفی
نشر مرکز، ۲۸۸ صفحه، ۴۲۰ هزار تومن

«یوهانس کلیماکوس در رسالۀ خرده‌نان‌های فلسفی کوششی آمیخته به طنز و تعریض و تجاهل به عمل می‌آورد تا چیزی «ابداع» کند که شباهتی شبهه‌انگیز به مسیحیت دارد. در ابتدا گزارشی به دست می‌دهد از دیدگاه سقراط (یعنی سقراطِ افلاطون) دربارۀ «حقیقت» مطلق و چگونگیِ دست‌یافتن به آن، و سپس به جستجوی بدیلی برای دیدگاه سقراط بر می‌آید که معتقد بود حقیقت قصوا (كمال مطلوب) را از راه «تذکار» می‌توان یافت. خرده‌نان‌های فلسفی نخستین کوشش کیرکگور است برای شرح و بسط این عقیده که ایمان مسیحی بر مدار تجسد می‌گردد، چیزی که به اعتقاد یوهانس کلیماكوس «خرق اجماع مطلق» است و مصداق کامل «تناقض» و «نامحتمل‌ترین» امر قابل تصور است. هم کلیماکوس هم کیرکگور در نوشته‌های بعدی تأکید خواهند کرد که تجسد را باید واقعه‌ای تاریخی تلقی کرد، چون اگر غیر از این باشد چاره‌ای جز «بازگشت به سقراط» نخواهیم داشت...»
چرا مرتضی رو به چپ‌ها ترجیح میدم؟

من شاید در برخی حیطه‌ها با چپ‌ها ظاهرا تو یک جبهه باشم و شاید خوب ذهن آشفته مرتضی رو درک نکنم ولی صداقتش رو همیشه ستایش می‌کردم.

مرتضی بارها در چنلش از انزجارش نسبت به دیگران حرف می‌زده در حالی‌که چپ‌ها ریاکارانه وانمود می‌کردن عاشق توده و زحمت‌کشان‌اند.
ما فقط یه مارکسیست با انصاف داشتیم و اون سارتر بود. شاید سارتر رو بیشتر به اگزیستانسیالیست بودنش بشناسید ولی ایشون به شدت تحت‌تاثیر مارکسیسم بود.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
ما فقط یه مارکسیست با انصاف داشتیم و اون سارتر بود. شاید سارتر رو بیشتر به اگزیستانسیالیست بودنش بشناسید ولی ایشون به شدت تحت‌تاثیر مارکسیسم بود.
«جهنم، یعنی دیگران»
این جمله سارتر روایتگر ذات انسان مدرنه. "دیگران" مانعی برای تجربه هستی‌مدار فردی هستند و سارتر زمینه اگزیستانس مارکسیست‌ها رو که با نقاب "دیگری" پنهان می‌شد، آشکار کرد.
مغز ارتجاعی!
این صفت بیشتر برازنده چپی هست که هیچوقت از تاریخ عبرت نگرفت.
چپی که مدام با برچسب محافظه‌کاری به دیگران و برچسب ترقی‌خواهی به خودش، از عمل انقلابی و برون‌رفت خشونت‌آمیز از سازوکار حاکم حرف می‌زنه و تا در شوروی، لیبی و سوریه(این نمونه اخیرش) با شکست و تبعات به مراتب سنگین‌تر از گذشته مواجه میشه، با ضرورت داشتن این گذار و ربط نداشتنِ اوضاعِ نابسامانش به سوسیالیسم یا مارکسیسم حقیقی ماله‌کشی‌ش میکنه...
سیکل حماقت چپ‌ها هیچوقت شکسته نمیشه...
Forwarded from کفرناحوم-
دو حالت دارد:
یا حقیقتی هست
یا نیست
اگر هست که با این همه اختلاف ها قطعا اکثریت در گمراهی‌اند
اگر نیست پس اینهمه آب و تاب چیست؟
سکوت کن
آرام باش و روان
هرچه از حقیقتِ مقصودت بگویی بخوانی و بفهمی، خلاف دارد و خلافش هم درست است.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
(همان‌طور که گیدز استدلال می‌کنه، در علوم اجتماعی به خلاف علوم طبیعی ما با یک روند دوطرفه مواجه هستیم)
همین اصل بنیادین، کاملا پوچ بودن مفهومی به نام «آینه جامعه» رو در جامعه‌شناسی نشون می‌ده. جامعه‌شناسی یک علم ایستا نیست و جامعه‌ نیز جسمی نیست که منتظر باشه استاتیک معادلات تعادلی‌ش رو بنویسه و مثل علوم طبیعی، علمی یک جهته نیست که نظریه‌ای بتونه در یک مقطع بازنمایی‌ش کنه!(هرچند بعضی تفاسیر نتایج فیزیک کوانتوم اون رو هم به نوعی دو جهته کرده)
جنس روابط در جامعه‌شناسی بده‌بستانی است!!