یادداشت‌های مُعَوَّجْ
63 subscribers
73 photos
20 videos
8 files
98 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
چیزی نزدیک به یک قرن و اندی از مرگ خدای نیچه می‌گذره و امروز شاهد مرگ ابر انسان نیچه‌ایم...
من خودم رو در تاریخ جهان در یک نقطه عطف تاریخی می‌بینم ولی نه در تاریخ ایران.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
من خودم رو در تاریخ جهان در یک نقطه عطف تاریخی می‌بینم ولی نه در تاریخ ایران.
نقطه عطفی که سرنوشتش به جنگ فلسطین و اسرائیل گره خورده...
شکست اسرائیل معادل است با شکست هژمونی متافیزیک غربی...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
متافیزیک غربی.
این رو هم به عنوان حسن ختام بگم که منظورم از متافیزیک غربی، جهانی‌بینی‌ نیچه‌ای هست.
بعد از نیچه، هایدگر در فلسفه غرب نیچه رو از یک هنرمند فیلسوف صرف، به متافیزیکینی قهار تبدیل کرد...
شکست اسرائیل معادل است با پایان جهان نیچه‌ای...
با همه پنهانیش هست در اعیان عیان

با همه بی‌رنگیش در همه زو رنگ و پوست...

حکیم سبزواری
چیست این "وجود" که در عین ناپیدایی‌ش، خودپیداترین مفهوم است؟
یاد هایدگر افتادم چرا؟
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
با همه پنهانیش هست در اعیان عیان با همه بی‌رنگیش در همه زو رنگ و پوست... حکیم سبزواری
تصور کنید که قوام وجودتون به همین هوایی وابسته‌س که نه دیده میشه و هیچ حضورش هم حس نمی‌کنید...
این مثالم هم وجه تشابه داره و هم وجه افتراق، شما به تشابهاتش توجه کنید.
آفتاب آمد دلیل آفتاب...
به خاطر داشته باشید حقیقت همواره دشمن آزادی‌ست...
پس چه کنیم به آزادی(یا اسارت، با استخدام مفهوم «دیگرآیینی» کانت) برسیم؟
حقیقت رو هزارتکه کنیم!
آن را نسبی کنیم!
سیالش کنیم!
حتی یک شکاک هم در گشودگیش با حقیقت، منصف‌تر از نسبی‌گراست.
این آزادی منفی‌ست! سلبی‌ست!
کار رو راحت کنیم.
کسی که حتی در حقوق هم توانایی اثبات ارزش ذاتی «آزادی» رو نداره، حق نداره با بلندگوی چنلش گوش ما رو باهاش کر کنه!
Forwarded from زیرنورِ کَم
هرچه توهین‌ها به حامیان فلسطین بیشتر می‌شود، جسارت برای ایستادن پشت این پرچم نیز در دل‌ها جان می‌گیرد.
انگار این‌جاست، همان مانعی که ما ایرانیان میان خود و مفاهیم آزادی و برابری احساس می‌کنیم؛
تتمه‌هایی از ترسی عمیق، از اینکه آزادی و برابری، مفاهیمی جهان‌شمول شوند—متعلق به همه.
و جهانی‌شدنِ این مفاهیم، تنها در سایه‌ی همبستگی و نفی مطلق سلطه ممکن است؛
و اگر قرار است تحقق یابند، ناگزیر باید از «دیگری» آغاز شود.
و چه «دیگری»‌ای بهتر از فلسطین؟ ملتی که هر شکل از فرودستی را زیسته است.
و ملتی که سوژه‌ی ایرانی (دست‌کم بخشی از آن)، در اسارت فانتزی‌هایش درباره‌ی «امپراتور»، وسوسه می‌شود چشم بر رنج او ببندد و به سلطه‌ای که از دل این فانتزی سر برآورده، تن دهد.
انگار رخدادِ فلسطین این پرسش را پیش می‌کشد:
تا کجا آزادی را طلب می‌کنی؟
تا آن‌جا که تو را به سلطه‌گری تازه بدل کند، یا تا آن‌جا که بساط سلطه را برچیند؟
But modernity forces us to forget it...
«تولد ایدئولوژی جنگ از بطن روشنگری»

در گوشه‌ای از جهان که آسمانش همیشه بوی باروت می‌دهد و خاکش با خون کودک آغشته است، ایدئولوژی صهیونیسم خود را نه فقط به‌عنوان یک پروژه‌ی سیاسی، که چونان تجسمی تاریک از مدرنیته‌ی سرکوب‌گر نشان می‌دهد؛ مدرنیته‌ای که از دل روشنگری برخاست، اما در پیچ‌وخم قدرت و امپراتوری، چهره‌ای دیگر به خود گرفت.

روشنگری، آن‌گونه که کانت و دیگران بنیان نهادند، فراخوانی بود برای خروج انسان از نابالغیِ خودساخته‌اش. صدایی علیه جهل، علیه خرافه، علیه قدرتِ بی‌پرسش. اما این پروژه، در مسیر خود ربوده شد. عقل، که می‌توانست نوری برای رهایی باشد، گاه به ابزاری برای نظم‌بخشی‌های خشن، مهندسی سیاسی، و حتی مشروع‌سازی خشونت بدل شد. صهیونیسم یکی از نمودهای عینی این انحراف است؛ نه از آن‌رو که زاده‌ی عقلانیت است، بلکه چون عقل را در خدمت اراده‌ی سلطه قرار می‌دهد.

در غزه، بدن کودک گرسنه سندی است بر شکست جهانی که خود را متمدن می‌خواند. این نه فقط یک تراژدی انسانی، که تزلزل بنیادهای اخلاقی تمدنی‌ست که از آتن تا پاریس، از روشنگری تا دموکراسی، نام خود را به‌عنوان وارث عدالت فریاد می‌زند، اما در عمل، توان ایستادن در برابر جنایت را ندارد؛ یا بدتر، خود شریک آن است.

صهیونیسم، با بهره‌گیری از زبان قربانی، تاریخ را وارونه می‌نویسد. ستم‌دیده‌ی دیروز، در هیئت دولت-ملت مدرن، امروز با تانک و پهپاد می‌آید تا صدای دیگری را خاموش کند. اوج ایدئولوژی جنگ، جایی است که مشروعیت خود را از درد قدیمی می‌گیرد، اما آن درد را به خشونت تازه‌ای بدل می‌سازد؛ خشونتی موجه، محاسبه‌شده، تکنولوژیک.

مدرنیته‌ی رهایی‌بخش، اگر از خود نپرسد که چگونه به ابزار سرکوب بدل می‌شود، خود به بند کشیده خواهد شد. مسئله در صهیونیسم، تنها اشغال زمین نیست؛ اشغال معنا، اشغال تاریخ، اشغال مفهوم آزادی است. و این‌همه، در بطن پروژه‌ای صورت می‌گیرد که با واژگان روشنفکرانه سخن می‌گوید، اما کودکان را از نان، و مادران را از آغوش، محروم می‌سازد.

صهیونیسم، آینه‌ای‌ست برای بازاندیشی مدرنیته؛ برای آن‌که دریابیم عقل، آنگاه که ریشه در همدلی نداشته باشد، می‌تواند دست‌افزار سرکوب باشد. راه رهایی، نه بازگشت به خرافه، بلکه دفاعی رادیکال از روشنگری‌ست: روشنگری‌ای که خود را نقد می‌کند، که از حاشیه سخن می‌گوید، که حقیقت را نه در قدرت، که در کرامت انسانی جست‌وجو می‌کند.

@PhilosophyHistoryPolitics