یادداشت‌های مُعَوَّجْ
89 subscribers
101 photos
33 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
میخواید سلطنت‌طلب باشید یا نه برام‌ مهم نیست
ولی از این موجودات ریاکار فاصله بگیرید
راهنمای کوتاه مورد آزار جنسی قرار نگرفتن

آزار جنسی فقط در موقعیت‌های تاریک، سرد، و خشن اتفاق نمی‌افتد؛ اتفاقاً در بسیاری از مواقع، آرام و تدریجی و درون روابط دوستانه، شوخی‌های روزمره، و از طریق صمیمیت اتفاق می‌افتد. به همین علت زیاد پیش می‌آید که قربانی گاه تا زمانی که از آن رابطه کاملا فاصله نگرفته، حتی متوجه نمی‌شود که تحت آزار بوده است.
بنابراین شناخت آزار، نشانه‌های آن، و روش‌های جلوگیری و حفظ امنیت روانی خود، ضرورتی انکار ناپذیر است.

آزار جنسی فقط شامل خشونت عریان نمی‌شود. هر رفتار، گفتار، درخواستی که حامل عدم احترام به مرزها، خواسته‌ها و احساسات فرد باشد، باعث بروز حس ناامنی باشد، از طریق تحقیر یا اعمال فشار باشد، و یا باعث اضطراب شود، می‌تواند نوعی آزار جنسی باشد.
برخی از انواع آزار جنسی شامل این موارد هست:

آزار کلامی: شوخی‌های جنسی نابجا، متلک، پرسش‌ها و صحبت‌های جنسی آزاردهنده، و اصرار برای وارد شدن به گفت‌وگوی جنسی.

آزار روانی و عاطفی: تحت فشار گذاشتن برای رابطه، تهدید به ترک درصورت عدم برقراری رابطه جنسی، وابسته‌سازی عاطفی و سوءاستفاده از وابستگی برای برقراری رابطه، بازی روانی و احساس گناه دادن به فرد‌

آزار آنلاین: درخواست مداوم و همراه با فشار برای ارسال عکس یا ویدیو جنسی، کنترل و تعقیب آنلاین، و تهدید به انتشار اطلاعات

آزار فیزیکی: لمس بدون اجازه، بغل یا بوسه اجباری، و رابطه جنسی بدون رضایت.

آزار جنسی معمولاً در خلا و ناگهانی شکل نمی‌گیرد‌‌. نشانه‌هایی وجود دارد که می‌تواند به فرد هشدار دهد. با شناخت و جدی گرفتن آن نشانه‌ها می‌توان بروز آزار جلوگیری و امنیت روانی و جنسی خود را حفظ کرد. چندی از نشانه‌های اولیه از این قرار است:

۱. عدم احترام به «نه».
اگر به درخواست کسی می‌گویید نه، اگر با ادامه یک گفت‌وگو مخالفت می‌کنید و یا می‌خواهید به مرزهای شما احترام گذاشته شود، و این «نه» های شما جدی گرفته نمی‌شود، یک هشدار جدی است. عدم احترام به مخالفت آشکار شما، یعنی فرد احترامی برای فردیت و آزادی شما قائل نیست و بنابراین احتمال این که با تداوم این رابطه خود را به زودی در یک رابطه سمی و آسیب‌زا بیابید بسیار است.

۲. سوءاستفاده از ابهام.
گاه افراد از عدم شفافیت کامل شما، مثلا از بی‌میلیِ شما به شروع یا ادامه ارتباط جنسی، و یا بی‌پاسخ گذاشتن شوخی‌های جنسی، به طور مشخصی سوءاستفاده می‌کنند. آن‌ها بی‌میلیِ آشکاری که به گفتن مستقیم «نه» منجر نشده را عامدانه و آگاهانه نادیده می‌گیرند‌.

۳. ایجاد عامدانه ابهام.
در این روش فرد با ایجاد ابهام درباره نیت و رفتار خود، مرزهای قربانی را فرسوده و تشخیص موقعیت را برای او سخت کند. گفتار و رفتار آزاردهنده‌ و آسیب‌زایی که در قالب شوخی، شیطنت صمیمانه، و گاه حتی خیر و صلاح قربانی بسته‌بندی شده است. هدف از این رفتار، ایجاد اختلال در قوه قضاوت قربانی و حواله دادن مشکل به سوءبرداشت یا حساسیت شخصی او هست‌.

۴.فشار عاطفی.
اگر با جملاتی مثل «اگر دوستم داشتی...»، «اگر برایت مهم بودم...»، «فلانی برایت مهم‌تر است» و این قبیل موارد مواجه شدید، به احتمال زیاد قرار است از این فشار عاطفی برای اجبار شما به انجام کاری خلاف میل و خواسته‌تان استفاده شود. این روش که با «نقش قربانی» هم همبستگی دارد، شما را وادار می‌کند برای این که آدم بدی نباشید، دست به اعمالی بزنید که تمایلی به آن ندارید. آزارگر در این روش خود را قربانی جا می‌زند و با باج‌گیری عاطفی، وظیفه‌ای روی دوش شما می‌گذارد که دوست ندارید. اگر چنین نشانه‌هایی دیدید یک بازنگری اساسی در رابطه‌تان شاید ضروری باشد.

۵. کنترل‌گری.
کنترل‌گری از خطرناک‌ترین رفتارهایی است که در این فهرست وجود دارد. این رفتار شما را فقط آزار نمی‌دهد، بلکه اگر دیر اقدام کنید، حلقه حمایتی‌تان را هم از شما دور می‌کند و باعث می‌شود خروج از آن رابطه سمی و آزار دهنده هزینه زیادی برای شما داشته باشد. کنترل‌گری می‌تواند به ایزوله کردن شما از گروه‌های دوستی و خانوادگی منجر شود و شما را با آزارگر خود تنها کند. روش کثیفی که به هدف ایجاد وابستگی در قربانی نسبت به آزارگر، و ایجاد انحصار در ورودی‌های ذهنی قربانی استفاده می‌شود که باعث می‌شود در وهله اول تشخیصِ آزار برای قربانی بسیار دشوار شود، و در وهله دوم قربانی خود را بی‌پناه بیابد‌. پس اگر نشانه‌های کنترل‌گری مثل حسادت به دوستان و اطرافیان، پرسش‌های مداوم و شکاکانه درباره اعمال و روابط‌تان، اصرار به پاسخ بدون تاخیر به پیام‌ها و تماس‌ها، و این چنین مواردی دیدید، در رفتار قاطعانه شکی نداشته باشید‌‌.

این نشانه‌ها را جدی بگیرید در صورت مواجه شدن، از قاطع بودن نترسید. بدانید که آزار جنسی معمولاً تدریجی رخ می‌دهد نه در یک لحظه، بنابراین ممکن است شما به درستی متوجه‌ش نشوید. برای همین باید نشانه‌ها را بشناسید و دائما حواستان باشد‌.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
«رهایی‌بخش»
باور کنید هیچ چیز «مترقی» و [به قول خودشون] «تابوشکنانه»‌ای در این واکنش‌ها نیست! اون ها فقط می‌خوان با زدودن احساس شرم از هدفشون، دسترسی راحت‌تری به بدن قربانی‌شون داشته باشن، یا لااقل میلی که در ناخودآگاهشون میشه خوند اینه(ممکنه واقعا نیت شوم آگاهانه‌ای نداشته باشن)
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
«مترقی»
فراگرد ناخودآگاه ذهن اونا دقیقا مشابه مکانیسم سرمایه‌داریه که درونی شده، اون با نمایش تصویر «آزادیِ» زن، از زن به عنوان یه کالای جنسی بهره‌برداری اقتصادی و سیاسی میکنه
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
ایدئولوگ‌
لفظ «ایدئولوگ» رو من صرفا ازین جهت حمل میکنم که بتونم بار منفی تلقی‌شون رو توصیف کرده باشم
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
و همونطور که بارها در این چنل گفتم هیچوقت این امکان که خودم فاشیست یا ایدئولوگ باشم رو نفی نکردم...
اگه بخوام خیلی ظرافت و دقت بیشتری خرج کرده باشم، باید از مفهوم «گفتمان» استفاده می‌کردم تا «ایدئولوژی»، هرچند این دوتا مفهوم رو عموما باهم یکی میگیرن ولی به اعتقادم تفاوت بنیادین دارن. «ایدئولوژی» از اساس یه مفهوم مارکسیستیه؛ توهمی که نمیذاره «واقعیت» رو ببینی! ازین جهت ارتباطی مستقیم با سرمایه‌داری، دولت و سازوکار سرکوبشون داره. ژیژک هم این مفهوم رو با بازخوانی لکان به شکل جدیدی توسعه داده. در «گفتمان»(که با نگاهم تطابق بیشتری داره) ولی «واقعیت» با واسطه و از خلال زبان فهم میشه، اینجا دیگه هدف این نیست که دنبال یک یه «واقعیت» سرکوب شده جهان‌شمول بگردی! هیچ‌جوره نمیتونی از زبانی که «واقعیت» رو برات میسازه کنده شی! مسئله در اینجا اینه که کدوم گفتمان با بنیان و اساس تعریف کردن خودش اجازه عرض اندام و تفاوت یابی رو به «دیگری» نمیده
معیار حقیقت یا دروغ بودن یک روایت برای تو فقط و فقط در نسبتش با سود و زیان ج.ا(این ذات شرور مطلق؟) تعریف میشه
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
عاشورا.
رنه گنون در به گمانم «سیطره کمیت و علائم آخر زمان» یک نشانه ابتذال معنایی عصر حاضر رو «وارونگی» می‌دید؛ وارونگی به این معنا که کلمات (که در اعصار گذشته در خود واجد خمیره‌ای ازلی بودند) در این زمان گاه به متضاد بدل خواهند شد، در دیگر معانی خواهند آمیخت، تخفیف و استحاله خواهند یافت و یا اصولا از میان خواهند رفت؛ این ناشی از میلی است که اساسا «خود» رو محور و نفسانیت رو موضوعیت بخشیده — انسانی که می‌خواهد «همه‌کس» باشد و «هیچ‌کس» نیست.

انسان متجدد، به جای آنکه بکوشد تا خویشتن را به سوی حقیقت بر کشد، در پی آن است که حقیقت را به تراز خویشتن فرو کشد. رنه گنون، بحران عالم متجدد، «فصل پنجم؛ فردگرایی»
Forwarded from ابدیت
📌تحلیل بنیادین انقلاب‌ خیابانی

جهت تحلیل واقع‌گرایانه وقایع ناگوار اخیر، نخست باید از تاثیر عواطف و تمایلات سیاسی شخصی در تحلیل واقعیت و آینده اجتناب ورزید؛ چنین امری کاملا ممکن نیست، اما یک تحلیل‌گر واقع‌گرا علیرغم وابستگی‌های نظری و عاطفی اجتناب‌ناپذیرش، با آگاهی کامل از این پیش‌فرض‌ها، واقعیت را همچون یک «پدیده بیرونی پیچیده» مورد واکاوی قرار می‌دهد. تفاوت «تحلیل عقلانی کل‌نگر» و «روایت‌سازی عاطفی جزءنگر» در همین نکته نهفته است. رویکرد کل‌نگر با عبور از توصیفات لحظه‌ای، به دنبال فهم منطق حاکم بر کلیت عملکردها، بنیان‌های فکری، میزان نیروها و ماهیت منافع آن‌ها است و از افتادن در دام تحلیل‌های «آنی» و «واکنشی» پرهیز می‌کند که خود می‌تواند یکی از عوامل اصلی تحریک گروهی از مردم و وقوع یک واقعه ناگوار دیگر باشد.
برای مثال، می‌توان پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را در عوامل ذیل تحلیل کرد: نخست آنکه شاه رفت؛ یعنی اگر شاه نمی‌رفت و اراده به حاکمیت داشت و تمام عزم خود را جهت مهار انقلابیون جزم می‌کرد، احتمال پیروزی انقلاب بسیار کمتر بود. بااینحال، این عامل تنها کافی نبود و عامل بنیادین‌تر، وجود جنبش انقلابیِ برآمده از اندیشه مذهبی بود که برای مشارکت‌کنندگان، معنایی فراتر از زندگی مادی قائل بود؛ در واقع، نیروهای انقلابی مسلمان به دلیل ذات غیرسکولار و عرفانی انقلاب، دارای اندیشه‌ای بودند که می‌توانستند برای آن جان دهند و مرگ به دلیل جهان پس از مرگ توجیه‌پذیر بود. عوامل دیگری همچون فقدان هسته سخت مردمی وابسته به حاکمیت، پیوستن ارتش به عنوان تنها نیروی نظامی رسمی به انقلابیون و عدم وجود اندیشه‌ای جامع و مشروع جهت جذب هسته سخت، از عوامل اساسی دیگر انقلاب بود که در مقایسه با آن دوره، به نظر می‌رسد که وضعیت کنونی فاقد چنین عواملی است. فقدان چنین عواملی باعث می‌شود که براندازان جمهوری اسلامی در نهایت به آن برسند که تغییر کلیت نظام نه از مسیر انقلاب خیابانی، بلکه برآمده از یک جنگ داخلی گسترده باشد.
@TheJahandideh
خوب هست مجددا از این نوشتار مفید و مختصر یادی شود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قطعه "شب قبل از عاشورا" از لوریس چکناوریان

ارکستر سمفونیک البرز و گروه کر فیلارمونیک ایران




@bashgahandishe
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
کسایی که جدیداً رو پستام ریپلای می‌زنن عالین. «سیطره کمیت و علائم آخر زمان»
من مشخصا رویکرد متفاوتی دارم ولی نقد ایشون نه مسخره که قطعا متوجه شما میشه
استفاده شما از مفاهیم دینی به عنوان کسی که دنبال حذف سرد و مکانیکی دین عجین شده با فرهنگ و تاریخ ایرانه، خودش گویای مبانی پارادوکسیکال و نشون دهنده اینه که چقدر از فقر مفاهیمی که نسبت تاریخی با جامعه‌مون داشته باشه، رنج میبری
با تمسخر نمیتونی تناقضاتت رو قایم کنی
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
ده‌ها حسین رو کشتید و برای یک حسین ۱۴۰۰ سال عزاداری می‌کنید چون اون یه دونه «مال شماست». بعد اونی که معانی رو وارونه می‌کنه و خود رو محور و نفسانیت رو موضوعیت بخشیده ماییم. دستتونم درد نکنه.
این گزاره ناخواسته تقابل دو ساحت معنایی رو برجسته کرد: ساحات افقی و قائم وجود؛

ساحت افقی که درش هر چه هست در محور کمیات بوده و هست - اصالت‌  خود و تقدس عصیان نفس؛ طبیعتا نمی‌شود عاشورا را در اینجا در جهت هم‌گون‌سازی‌اش با پدیده‌ای به ذات افقی مصادره به مطلوب کرد - ناجنبشی که داعیانش مدعی بودند کثرت پذیرش چیزی خود به خود آن‌ را بدل به حقیقت می‌سازد. حرکت کاتوره‌ای متکی بر احساسات خام و افق فرو مادی که با رمانتیسیسمی کور، جان‌های بسیاری را به مسلخ فرستاد. نتیجتا توقع می‌رود، برخی به مصادره «سوگ عاشورا» نپردازند؛ همان‌ها که تعرض نظامی به کشور رو معیار تمییز دادن دوست و دشمن قرار می‌دهند — ناجنبش‌های ضد ایرانی، ضد ارزشی و ضد فضیلتی که «یزید سالهای ۶۰ و ۶۱»، گویی که مصداق و مصدر متقدم اونها بوده...

مع‌الاسف، گاه اشخاصی که تصور می‌کنند با "اهرمن" در حالت ستیز و آویزند - حال، تصور آنان در خصوص اهرمن به هر نحو که باشد - به بهترین خدمت‌گزاران وی بدل می‌شوند، بی آنکه هیچ به خاطرشان گذشته باشد که چنین است. — رنه گنون، سیطرۀ کمّیت و علائم آخر زمان، «فصل سی‌ام؛ وارونگی رمزها»


حالا آن حسین که «مال ماست»، حسین چهارده قرن پیش، در ساحت عمودی‌ ایستاده که در آن روح قهرمانانه به صورت سلسله‌مراتبی به سوی اتصال با امر متعال حرکت می‌کند، که حقیقت در آن نه حول یا در رابطه با چیزی که قائم بر اصل و اساس متعالی خودش بوده؛ عاشورا بازتاب اراده‌ای است که با فرا رفتن از ترس و لرز، و موضوعیت «خود»، مقابل ارزش‌های پست پوچ نهیلیستی و بی‌شکل گله‌ای می‌ایستد تا وجود ارزش‌هایی را یادآوری کند که بایست برایشان در برابر شر ایستاده و با ثابت‌قدمی در راهشان، مسیر ابدیت رو پیمود. اراده‌ای که در انسان‌های متمایزی که به اصلی متعالی - اصلی که می‌شود برایش به حقیقت جان داد - متصل و به‌دنبال «کسب فضل و به دنبالش برتر بودن بلندمدت»، در مقابل «بهتر بودن زودگذر» هستند، ترسیم می‌شود...
ماسوای چپ، سلطنت‌طلب این جمعیت رو با تمام کثرت‌ و چندگانگی‌ش، در یک تصویر ایستا و کلی "بسیجی" با دوربین عکس‌برداری منجمد ذهنی‌ش بازنمایی می‌کنه! اون کل این انبوهه رو - از زنان گرفته تا کودکان - ذیل "نامردم" تعریف می‌کنه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
ون کل این انبوهه رو - از زنان گرفته تا کودکان - ذیل "نامردم" تعریف می‌کنه...
کسی که نه به دنبال گریز از وضعیت موجود، بلکه دنبال «رسیدن» به وضعیت موعود باشه، سیاستش هم هویتی، فاشیستی و مبتنی برای «دیگر»سازی میشه.
اون به نفی «دیگری» محتاجه تا بتونه «خود»ش رو تعریف کنه! همون‌طور که سلطنت‌طلب به مفهوم «ارزشی» محتاجه؛ گاهی این «دیگری» کسیه که روایتی متعارض با بلندگوی واحدش داره، گاهی کسی میشه که در جایی متفاوت با مکان دلخواهش ایستاده و شعار میده.

برای همچین شخصی هیچ مهم نیست که ممکنه در این مکان هم منتقد ساختار ایستاده باشه یا خانمی بی‌حجاب یا حتی زندانی سیاسی! چرا؟ چون اون از ابتدا هم مطالبات مردم براش موضوعیت نداشته! فقط خواهان تطابق کشورش با یه مدل فرازمانی و فرامکانی و از پیش موجوده! برا همینه که چه با ماجرای دی چه بدون اون، چه با جنگ چه بدون جنگ، با کلیت ساختار دشمنی ذاتی داره. و برا همینه که به راحتی می‌تونه «دیگری» رو به علت عدم تبعیت از این رژیم نمادین بسته‌بندی شده، برچسب‌گزاری کنه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
از زنان گرفته تا کودکان - ذیل "نامردم" تعریف می‌کنه...
اصلا خنده سلطنت‌طلبان به جنازه سوخته کودکان میناب غیرقابل پیش‌بینی نبود
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
هویت های اجتماعی از جهاتی بسیار شبیه نقش‌های بازیگران در فیلم سازیه؛ همون‌طور که نقش‌ها توسط کارگردان به بازیگر القا میشه، هویت‌ها هم در جامعه توسط قدرت‌ها «جعل» میشه. یکی از این هویت‌های «جعلی» چیزیه که امروز ما تحت عنوان جامعه LGBT میبینم. اگر ابتدائا پتانسیل…
زبانی که هیچوقت نمیتونه «بسته» باشه! اقلیتی که هیچوقت نمیتونه «اکثریت» باشه!
بدترین نوع فریب، خودفریبیه؛ این‌که توهم کنی اگه یه زبان رو از دلالت‌ها و ضمیرهای جنسی‌ش تهی کنی، دیگه با یه زبان تام و تمامی طرفی که هیچ‌جوره نمیتونه سیاست‌زده و جنسیت‌زده باشه، در حالی‌که هم‌زمان سیاسی‌ترین و جنسی‌ترین زبانه... زبان لیبرال، ساختار لیبرال، جامعه لیبرال... شما فقط کافیه یه نقد جزئی به ساحتِ قدسیِ «فرهنگِ» این قماش متعصب کنی تا با انبوهی از برچسب‌های ترنس‌فوب، هوموفوب، زن‌ستیز روبه‌رو شی! دقیقا مشابه نقد اسرائیل که آنا برچسب یهودی‌ستیز میخوری