Forwarded from نکتهها_عادل ایرانخواه
برای زیتونهای فلسطین و مزارع لبنان
رژیم صهیونیستی در لبنان با پاشیدن سم گلیسفورات دستکم ٢٢٠٠ هکتار از خاکهای جنوب لبنان را آلوده کرده؛ یک نسلکشی زیست محیطی دیگر از فاشیسم زمانۀ ما. اسرائیل پیشتر در فلسطین هم درختان زیتون را از بین میبرد، درختانی که قدمتشان گواهی بود بر حقارت رژیم صهیونی و غاصب بودنشان.
در چنین لحظاتی است که ماهیت فعالین و انجیاوهای زیستمحیطی مشخص میشود اینکه چگونه در پیوند با امپریالیسم امریکا قرار میگیرند و یکی از «هزار خنجر» آن به حساب میآیند و نسبت به جنایات آنها بیتفاوت و اختهاند. در جنگ رمضان هم صدای هیچکدام از آنها دربارۀ آلودگیهای دریایی بر اثر حملات امریکا درنیامد.
نازکدلی آنان فقط میتواند یوزپلنگ آریایی و درختان ولیعصر و بلوطهای زاگرس را پوشش دهد تا بخشی از توجیه و پااندازی آنان برای تهاجم امپریالیستی باشد. احتمالن زیستمحیطیها اولین دستهای در تاریخ هستند که تبعیض را به قلمرو محیطزیست و لابهلای درختان و حیوانات سرایت دادهاند و زیتونهای فلسطین و مزارع لبنان به نسبت درختان ولیعصر و زاگرس، درجه چندم به حساب میآیند.
اگرچه امریکا در مذاکرات و متن تفاهم مقادیری از شکستش را جبران کرد اما شکست قطعی، قطعن برای همین قماش بود. تمامی دستاویزهای مفهومی اعتراضاتشان از آنها گرفته شد، به هر چیزی که در ایران اعتراض داشتند، شرکای متجاوزشان چند ده برابرش را انجام داده و آنها سکوتی همدستانه کردهاند. انجیاوها نه تنها علیه اتحادیههای کارگری برجسته شدهاند و ابزاری لیبرالی علیه طبقات کار است بلکه بخشی از نظم امریکایی دوران ما به حساب میآیند. از یاد نبریم که کشورهای دشمن امریکا بیشترین انجیاو را دارند!
https://t.me/Adel_Irankhah
رژیم صهیونیستی در لبنان با پاشیدن سم گلیسفورات دستکم ٢٢٠٠ هکتار از خاکهای جنوب لبنان را آلوده کرده؛ یک نسلکشی زیست محیطی دیگر از فاشیسم زمانۀ ما. اسرائیل پیشتر در فلسطین هم درختان زیتون را از بین میبرد، درختانی که قدمتشان گواهی بود بر حقارت رژیم صهیونی و غاصب بودنشان.
در چنین لحظاتی است که ماهیت فعالین و انجیاوهای زیستمحیطی مشخص میشود اینکه چگونه در پیوند با امپریالیسم امریکا قرار میگیرند و یکی از «هزار خنجر» آن به حساب میآیند و نسبت به جنایات آنها بیتفاوت و اختهاند. در جنگ رمضان هم صدای هیچکدام از آنها دربارۀ آلودگیهای دریایی بر اثر حملات امریکا درنیامد.
نازکدلی آنان فقط میتواند یوزپلنگ آریایی و درختان ولیعصر و بلوطهای زاگرس را پوشش دهد تا بخشی از توجیه و پااندازی آنان برای تهاجم امپریالیستی باشد. احتمالن زیستمحیطیها اولین دستهای در تاریخ هستند که تبعیض را به قلمرو محیطزیست و لابهلای درختان و حیوانات سرایت دادهاند و زیتونهای فلسطین و مزارع لبنان به نسبت درختان ولیعصر و زاگرس، درجه چندم به حساب میآیند.
اگرچه امریکا در مذاکرات و متن تفاهم مقادیری از شکستش را جبران کرد اما شکست قطعی، قطعن برای همین قماش بود. تمامی دستاویزهای مفهومی اعتراضاتشان از آنها گرفته شد، به هر چیزی که در ایران اعتراض داشتند، شرکای متجاوزشان چند ده برابرش را انجام داده و آنها سکوتی همدستانه کردهاند. انجیاوها نه تنها علیه اتحادیههای کارگری برجسته شدهاند و ابزاری لیبرالی علیه طبقات کار است بلکه بخشی از نظم امریکایی دوران ما به حساب میآیند. از یاد نبریم که کشورهای دشمن امریکا بیشترین انجیاو را دارند!
https://t.me/Adel_Irankhah
Telegram
نکتهها_عادل ایرانخواه
نوشتههای عادل ایرانخواه
ارتباط با کانال:
@Adelirankhah
ارتباط با کانال:
@Adelirankhah
Forwarded from یادداشتهای مُعَوَّجْ (...)
جریانی که تنها ماهیهای مرده در آن شناورند4
شکاف زبانی اما منحصر به خانم رایس نیست؛ او فقط نمود چیزی است که همواره با زیست فردی و اجتماعی ما عجین شده بود. ما در طول زندگی به وفور با انسانهای به ظاهر دغدغهمندی(!) برخورد داشتیم که حقوق «زن» را مطالبه یا خواستار «زندگی» و «آزادی» باشند... این «زن»، «زندگی» و «آزادی» را به چه ترجمه میکنید؟ آیا میشود همزمان با سر دادن شعارهای بزک کرده در رثای «زن» و «آزادی»، زنستیز یا اسیر بود؟ آیا میشود قاتلی که هنوز خون مقتولانش زیر ناخنهایش تر است، برای آنان مرثیه بخواند؟؟ نباید این ناسازه را به چیزی خارج از ظاهر ارجاع داد! انگار که در ورای ظواهر، امکان وجود «باطنی» ناشناخته(خوب یا شرور) را فرض گرفته باشیم که به آن هیچ دسترسی شناختیای برای نقد نداریم، یا امکان روابط شخصیای منفک از اجتماع را فرض گرفته باشیم که به دلیل «خصوصی» بودنشان، حق دخیل کردن آنها در محاسبات اجتماعیمان را نداریم. «ظاهر» و «باطن»، «خصوصی» و «اجتماعی» تفکیکیست برساخته برای تعلیق نقدهایمان...
تصویر «زن» به این علت همواره مردانه بوده که محصول خیالپردازی جنسی ذهن فالوسمحور و باردار کننده مرد است. ذهن خیالپرداز مرد گرایش به مطابقت زن با یک تصویر هذیانی و زیبای بازنمایی شده دارد. این ذهن حتی میتواند در کالبد یک زن عرض اندام کند! زمانی که متعلق میل زن رسیدن به یک تصویر خیالی از «زن» تعریف شود، ناخودآگاه میل زن به پذیرفتگی جنسی و تطابق با حساسیتهای مردانه تقلیل مییابد. به مجردی که شخصی میل به تصویری از یک «زن» ایدهآل(زن سفید پوست اروپایی) پیدا کند، میل او ماهیتی منقاد و اسیر یافته، ولو این که شعار «آزادی» سر دهد... برای کشف این شکاف نشانههایی وجود دارد، نشانههایی که خود شخص به ذهنش خطور هم نمیکرد ما آنها را «آنجا» بیابیم. «آنجا» کجاست؟ اتاق خوابش! پیوی مخاطبانش! گروههای پرایوتش! «آنجا» جایی است که ما او را در حال خودارضایی با تصویر برهنه یک زن میبینیم.(اتاق خواب) جایی که این عطش به تصویر تزریقی زن در ناخودآگاه، او را وادار به فریبکاری با هدف تصاحب بدن یک زن کرده است(پیوی مخاطبان) یا جایی که میل دهشتناک ناخودآگاه او با لباس کمدی و شوخیهای مبتذل جنسی خود را پنهان، و در کسوت یک دلقک کسب جواز میکند.(گروهها و محافل خصوصی) از ابتدا هم این امیال [به زعم او] «خصوصی» به شدت سیاسی و جنسیتزده بود و نتیجتا بروز اجتماعی این میل هم نادانسته، ایدئولوژیکی...
آزادگی حقیقی ولی جایی متجلی میشود که هیچکس به آن نگاه نمیکند. همان جایی که شعارهای کر کنندهت جواز ورود به «آنجا» را ندارد، در خلوت اتاق خواب، وقتی فقط خودت و یک تصویر ماندهای... «آنجا» معلوم میشود مرثیهخوان قاتل بوده است یا نه...
شکاف زبانی اما منحصر به خانم رایس نیست؛ او فقط نمود چیزی است که همواره با زیست فردی و اجتماعی ما عجین شده بود. ما در طول زندگی به وفور با انسانهای به ظاهر دغدغهمندی(!) برخورد داشتیم که حقوق «زن» را مطالبه یا خواستار «زندگی» و «آزادی» باشند... این «زن»، «زندگی» و «آزادی» را به چه ترجمه میکنید؟ آیا میشود همزمان با سر دادن شعارهای بزک کرده در رثای «زن» و «آزادی»، زنستیز یا اسیر بود؟ آیا میشود قاتلی که هنوز خون مقتولانش زیر ناخنهایش تر است، برای آنان مرثیه بخواند؟؟ نباید این ناسازه را به چیزی خارج از ظاهر ارجاع داد! انگار که در ورای ظواهر، امکان وجود «باطنی» ناشناخته(خوب یا شرور) را فرض گرفته باشیم که به آن هیچ دسترسی شناختیای برای نقد نداریم، یا امکان روابط شخصیای منفک از اجتماع را فرض گرفته باشیم که به دلیل «خصوصی» بودنشان، حق دخیل کردن آنها در محاسبات اجتماعیمان را نداریم. «ظاهر» و «باطن»، «خصوصی» و «اجتماعی» تفکیکیست برساخته برای تعلیق نقدهایمان...
تصویر «زن» به این علت همواره مردانه بوده که محصول خیالپردازی جنسی ذهن فالوسمحور و باردار کننده مرد است. ذهن خیالپرداز مرد گرایش به مطابقت زن با یک تصویر هذیانی و زیبای بازنمایی شده دارد. این ذهن حتی میتواند در کالبد یک زن عرض اندام کند! زمانی که متعلق میل زن رسیدن به یک تصویر خیالی از «زن» تعریف شود، ناخودآگاه میل زن به پذیرفتگی جنسی و تطابق با حساسیتهای مردانه تقلیل مییابد. به مجردی که شخصی میل به تصویری از یک «زن» ایدهآل(زن سفید پوست اروپایی) پیدا کند، میل او ماهیتی منقاد و اسیر یافته، ولو این که شعار «آزادی» سر دهد... برای کشف این شکاف نشانههایی وجود دارد، نشانههایی که خود شخص به ذهنش خطور هم نمیکرد ما آنها را «آنجا» بیابیم. «آنجا» کجاست؟ اتاق خوابش! پیوی مخاطبانش! گروههای پرایوتش! «آنجا» جایی است که ما او را در حال خودارضایی با تصویر برهنه یک زن میبینیم.(اتاق خواب) جایی که این عطش به تصویر تزریقی زن در ناخودآگاه، او را وادار به فریبکاری با هدف تصاحب بدن یک زن کرده است(پیوی مخاطبان) یا جایی که میل دهشتناک ناخودآگاه او با لباس کمدی و شوخیهای مبتذل جنسی خود را پنهان، و در کسوت یک دلقک کسب جواز میکند.(گروهها و محافل خصوصی) از ابتدا هم این امیال [به زعم او] «خصوصی» به شدت سیاسی و جنسیتزده بود و نتیجتا بروز اجتماعی این میل هم نادانسته، ایدئولوژیکی...
آزادگی حقیقی ولی جایی متجلی میشود که هیچکس به آن نگاه نمیکند. همان جایی که شعارهای کر کنندهت جواز ورود به «آنجا» را ندارد، در خلوت اتاق خواب، وقتی فقط خودت و یک تصویر ماندهای... «آنجا» معلوم میشود مرثیهخوان قاتل بوده است یا نه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
جریانی که تنها ماهیهای مرده در آن شناورند4 شکاف زبانی اما منحصر به خانم رایس نیست؛ او فقط نمود چیزی است که همواره با زیست فردی و اجتماعی ما عجین شده بود. ما در طول زندگی به وفور با انسانهای به ظاهر دغدغهمندی(!) برخورد داشتیم که حقوق «زن» را مطالبه یا خواستار…
«زن سالاری» یه جریان فکری متجسد، شیئیتیافته، تفاوت یافته و مشخص نیست که به دنبالش در نظریات حقوقی انتزاعی یا ساختارهای سیاسی خاص یا شعارهای خاص بگردیم.
برای همینه که تو همون کسانی که خودشون رو فیمینست و حامی حقوق زن معرفی میکنن میتونید زن ستیز پیدا کنید
اشاره خاصی به کسی نمیکنم
میدونید راجع به چه کسانی صحبت میکنم
اشاره خاصی به کسی نمیکنم
میدونید راجع به چه کسانی صحبت میکنم
این روزها، روزهای سیلی زدن محکم «حقیقت» به صورت ایدئولوگهاییه که چه از قربانیهای دی، چه از مفهوم «زن» برای رسیدن به مقاصدشون سواستفاده میکردن
Forwarded from ДунеКнигхт
"...من آنقدر به کلنجار رفتن با آیندههای محتملی که میتوانستم بسازم سرگرم شدم که دست آخر، آنها مرا ساختند"
"سرورم شما نباید..."
"بعضی مشکلات در این جهان هیچ راهحلی ندارند.هیچ.برای حلشان هیچ کاری از هیچکس برنمیآید"
یادداشتهای مُعَوَّجْ
میدونید راجع به چه کسانی صحبت میکنم
همون چهار سال پیش که تو گروهها و محافل زیرشکمیشون عضو بودم، متوجه عمق ابتذال این جریان نوظهور(نه منحصر به افرادی خاص) شدم. گفتوگوهای آکنده از شوخیها و فحشهای جنسی، تقلا برای مصرف بدن زن با تلقین معنا در «رهاییبخش» بودن این حرکتها، و بعد؟ پس زدن دخترک مفلوک مثل یه کالای یه بار مصرف بلااستفاده...
میخواید سلطنتطلب باشید یا نه برام مهم نیست
ولی از این موجودات ریاکار فاصله بگیرید
ولی از این موجودات ریاکار فاصله بگیرید
Forwarded from 𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
راهنمای کوتاه مورد آزار جنسی قرار نگرفتن
آزار جنسی فقط در موقعیتهای تاریک، سرد، و خشن اتفاق نمیافتد؛ اتفاقاً در بسیاری از مواقع، آرام و تدریجی و درون روابط دوستانه، شوخیهای روزمره، و از طریق صمیمیت اتفاق میافتد. به همین علت زیاد پیش میآید که قربانی گاه تا زمانی که از آن رابطه کاملا فاصله نگرفته، حتی متوجه نمیشود که تحت آزار بوده است.
بنابراین شناخت آزار، نشانههای آن، و روشهای جلوگیری و حفظ امنیت روانی خود، ضرورتی انکار ناپذیر است.
آزار جنسی فقط شامل خشونت عریان نمیشود. هر رفتار، گفتار، درخواستی که حامل عدم احترام به مرزها، خواستهها و احساسات فرد باشد، باعث بروز حس ناامنی باشد، از طریق تحقیر یا اعمال فشار باشد، و یا باعث اضطراب شود، میتواند نوعی آزار جنسی باشد.
برخی از انواع آزار جنسی شامل این موارد هست:
آزار کلامی: شوخیهای جنسی نابجا، متلک، پرسشها و صحبتهای جنسی آزاردهنده، و اصرار برای وارد شدن به گفتوگوی جنسی.
آزار روانی و عاطفی: تحت فشار گذاشتن برای رابطه، تهدید به ترک درصورت عدم برقراری رابطه جنسی، وابستهسازی عاطفی و سوءاستفاده از وابستگی برای برقراری رابطه، بازی روانی و احساس گناه دادن به فرد
آزار آنلاین: درخواست مداوم و همراه با فشار برای ارسال عکس یا ویدیو جنسی، کنترل و تعقیب آنلاین، و تهدید به انتشار اطلاعات
آزار فیزیکی: لمس بدون اجازه، بغل یا بوسه اجباری، و رابطه جنسی بدون رضایت.
آزار جنسی معمولاً در خلا و ناگهانی شکل نمیگیرد. نشانههایی وجود دارد که میتواند به فرد هشدار دهد. با شناخت و جدی گرفتن آن نشانهها میتوان بروز آزار جلوگیری و امنیت روانی و جنسی خود را حفظ کرد. چندی از نشانههای اولیه از این قرار است:
۱. عدم احترام به «نه».
اگر به درخواست کسی میگویید نه، اگر با ادامه یک گفتوگو مخالفت میکنید و یا میخواهید به مرزهای شما احترام گذاشته شود، و این «نه» های شما جدی گرفته نمیشود، یک هشدار جدی است. عدم احترام به مخالفت آشکار شما، یعنی فرد احترامی برای فردیت و آزادی شما قائل نیست و بنابراین احتمال این که با تداوم این رابطه خود را به زودی در یک رابطه سمی و آسیبزا بیابید بسیار است.
۲. سوءاستفاده از ابهام.
گاه افراد از عدم شفافیت کامل شما، مثلا از بیمیلیِ شما به شروع یا ادامه ارتباط جنسی، و یا بیپاسخ گذاشتن شوخیهای جنسی، به طور مشخصی سوءاستفاده میکنند. آنها بیمیلیِ آشکاری که به گفتن مستقیم «نه» منجر نشده را عامدانه و آگاهانه نادیده میگیرند.
۳. ایجاد عامدانه ابهام.
در این روش فرد با ایجاد ابهام درباره نیت و رفتار خود، مرزهای قربانی را فرسوده و تشخیص موقعیت را برای او سخت کند. گفتار و رفتار آزاردهنده و آسیبزایی که در قالب شوخی، شیطنت صمیمانه، و گاه حتی خیر و صلاح قربانی بستهبندی شده است. هدف از این رفتار، ایجاد اختلال در قوه قضاوت قربانی و حواله دادن مشکل به سوءبرداشت یا حساسیت شخصی او هست.
۴.فشار عاطفی.
اگر با جملاتی مثل «اگر دوستم داشتی...»، «اگر برایت مهم بودم...»، «فلانی برایت مهمتر است» و این قبیل موارد مواجه شدید، به احتمال زیاد قرار است از این فشار عاطفی برای اجبار شما به انجام کاری خلاف میل و خواستهتان استفاده شود. این روش که با «نقش قربانی» هم همبستگی دارد، شما را وادار میکند برای این که آدم بدی نباشید، دست به اعمالی بزنید که تمایلی به آن ندارید. آزارگر در این روش خود را قربانی جا میزند و با باجگیری عاطفی، وظیفهای روی دوش شما میگذارد که دوست ندارید. اگر چنین نشانههایی دیدید یک بازنگری اساسی در رابطهتان شاید ضروری باشد.
۵. کنترلگری.
کنترلگری از خطرناکترین رفتارهایی است که در این فهرست وجود دارد. این رفتار شما را فقط آزار نمیدهد، بلکه اگر دیر اقدام کنید، حلقه حمایتیتان را هم از شما دور میکند و باعث میشود خروج از آن رابطه سمی و آزار دهنده هزینه زیادی برای شما داشته باشد. کنترلگری میتواند به ایزوله کردن شما از گروههای دوستی و خانوادگی منجر شود و شما را با آزارگر خود تنها کند. روش کثیفی که به هدف ایجاد وابستگی در قربانی نسبت به آزارگر، و ایجاد انحصار در ورودیهای ذهنی قربانی استفاده میشود که باعث میشود در وهله اول تشخیصِ آزار برای قربانی بسیار دشوار شود، و در وهله دوم قربانی خود را بیپناه بیابد. پس اگر نشانههای کنترلگری مثل حسادت به دوستان و اطرافیان، پرسشهای مداوم و شکاکانه درباره اعمال و روابطتان، اصرار به پاسخ بدون تاخیر به پیامها و تماسها، و این چنین مواردی دیدید، در رفتار قاطعانه شکی نداشته باشید.
این نشانهها را جدی بگیرید در صورت مواجه شدن، از قاطع بودن نترسید. بدانید که آزار جنسی معمولاً تدریجی رخ میدهد نه در یک لحظه، بنابراین ممکن است شما به درستی متوجهش نشوید. برای همین باید نشانهها را بشناسید و دائما حواستان باشد.
آزار جنسی فقط در موقعیتهای تاریک، سرد، و خشن اتفاق نمیافتد؛ اتفاقاً در بسیاری از مواقع، آرام و تدریجی و درون روابط دوستانه، شوخیهای روزمره، و از طریق صمیمیت اتفاق میافتد. به همین علت زیاد پیش میآید که قربانی گاه تا زمانی که از آن رابطه کاملا فاصله نگرفته، حتی متوجه نمیشود که تحت آزار بوده است.
بنابراین شناخت آزار، نشانههای آن، و روشهای جلوگیری و حفظ امنیت روانی خود، ضرورتی انکار ناپذیر است.
آزار جنسی فقط شامل خشونت عریان نمیشود. هر رفتار، گفتار، درخواستی که حامل عدم احترام به مرزها، خواستهها و احساسات فرد باشد، باعث بروز حس ناامنی باشد، از طریق تحقیر یا اعمال فشار باشد، و یا باعث اضطراب شود، میتواند نوعی آزار جنسی باشد.
برخی از انواع آزار جنسی شامل این موارد هست:
آزار کلامی: شوخیهای جنسی نابجا، متلک، پرسشها و صحبتهای جنسی آزاردهنده، و اصرار برای وارد شدن به گفتوگوی جنسی.
آزار روانی و عاطفی: تحت فشار گذاشتن برای رابطه، تهدید به ترک درصورت عدم برقراری رابطه جنسی، وابستهسازی عاطفی و سوءاستفاده از وابستگی برای برقراری رابطه، بازی روانی و احساس گناه دادن به فرد
آزار آنلاین: درخواست مداوم و همراه با فشار برای ارسال عکس یا ویدیو جنسی، کنترل و تعقیب آنلاین، و تهدید به انتشار اطلاعات
آزار فیزیکی: لمس بدون اجازه، بغل یا بوسه اجباری، و رابطه جنسی بدون رضایت.
آزار جنسی معمولاً در خلا و ناگهانی شکل نمیگیرد. نشانههایی وجود دارد که میتواند به فرد هشدار دهد. با شناخت و جدی گرفتن آن نشانهها میتوان بروز آزار جلوگیری و امنیت روانی و جنسی خود را حفظ کرد. چندی از نشانههای اولیه از این قرار است:
۱. عدم احترام به «نه».
اگر به درخواست کسی میگویید نه، اگر با ادامه یک گفتوگو مخالفت میکنید و یا میخواهید به مرزهای شما احترام گذاشته شود، و این «نه» های شما جدی گرفته نمیشود، یک هشدار جدی است. عدم احترام به مخالفت آشکار شما، یعنی فرد احترامی برای فردیت و آزادی شما قائل نیست و بنابراین احتمال این که با تداوم این رابطه خود را به زودی در یک رابطه سمی و آسیبزا بیابید بسیار است.
۲. سوءاستفاده از ابهام.
گاه افراد از عدم شفافیت کامل شما، مثلا از بیمیلیِ شما به شروع یا ادامه ارتباط جنسی، و یا بیپاسخ گذاشتن شوخیهای جنسی، به طور مشخصی سوءاستفاده میکنند. آنها بیمیلیِ آشکاری که به گفتن مستقیم «نه» منجر نشده را عامدانه و آگاهانه نادیده میگیرند.
۳. ایجاد عامدانه ابهام.
در این روش فرد با ایجاد ابهام درباره نیت و رفتار خود، مرزهای قربانی را فرسوده و تشخیص موقعیت را برای او سخت کند. گفتار و رفتار آزاردهنده و آسیبزایی که در قالب شوخی، شیطنت صمیمانه، و گاه حتی خیر و صلاح قربانی بستهبندی شده است. هدف از این رفتار، ایجاد اختلال در قوه قضاوت قربانی و حواله دادن مشکل به سوءبرداشت یا حساسیت شخصی او هست.
۴.فشار عاطفی.
اگر با جملاتی مثل «اگر دوستم داشتی...»، «اگر برایت مهم بودم...»، «فلانی برایت مهمتر است» و این قبیل موارد مواجه شدید، به احتمال زیاد قرار است از این فشار عاطفی برای اجبار شما به انجام کاری خلاف میل و خواستهتان استفاده شود. این روش که با «نقش قربانی» هم همبستگی دارد، شما را وادار میکند برای این که آدم بدی نباشید، دست به اعمالی بزنید که تمایلی به آن ندارید. آزارگر در این روش خود را قربانی جا میزند و با باجگیری عاطفی، وظیفهای روی دوش شما میگذارد که دوست ندارید. اگر چنین نشانههایی دیدید یک بازنگری اساسی در رابطهتان شاید ضروری باشد.
۵. کنترلگری.
کنترلگری از خطرناکترین رفتارهایی است که در این فهرست وجود دارد. این رفتار شما را فقط آزار نمیدهد، بلکه اگر دیر اقدام کنید، حلقه حمایتیتان را هم از شما دور میکند و باعث میشود خروج از آن رابطه سمی و آزار دهنده هزینه زیادی برای شما داشته باشد. کنترلگری میتواند به ایزوله کردن شما از گروههای دوستی و خانوادگی منجر شود و شما را با آزارگر خود تنها کند. روش کثیفی که به هدف ایجاد وابستگی در قربانی نسبت به آزارگر، و ایجاد انحصار در ورودیهای ذهنی قربانی استفاده میشود که باعث میشود در وهله اول تشخیصِ آزار برای قربانی بسیار دشوار شود، و در وهله دوم قربانی خود را بیپناه بیابد. پس اگر نشانههای کنترلگری مثل حسادت به دوستان و اطرافیان، پرسشهای مداوم و شکاکانه درباره اعمال و روابطتان، اصرار به پاسخ بدون تاخیر به پیامها و تماسها، و این چنین مواردی دیدید، در رفتار قاطعانه شکی نداشته باشید.
این نشانهها را جدی بگیرید در صورت مواجه شدن، از قاطع بودن نترسید. بدانید که آزار جنسی معمولاً تدریجی رخ میدهد نه در یک لحظه، بنابراین ممکن است شما به درستی متوجهش نشوید. برای همین باید نشانهها را بشناسید و دائما حواستان باشد.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
«رهاییبخش»
باور کنید هیچ چیز «مترقی» و [به قول خودشون] «تابوشکنانه»ای در این واکنشها نیست! اون ها فقط میخوان با زدودن احساس شرم از هدفشون، دسترسی راحتتری به بدن قربانیشون داشته باشن، یا لااقل میلی که در ناخودآگاهشون میشه خوند اینه(ممکنه واقعا نیت شوم آگاهانهای نداشته باشن)
یادداشتهای مُعَوَّجْ
«مترقی»
فراگرد ناخودآگاه ذهن اونا دقیقا مشابه مکانیسم سرمایهداریه که درونی شده، اون با نمایش تصویر «آزادیِ» زن، از زن به عنوان یه کالای جنسی بهرهبرداری اقتصادی و سیاسی میکنه
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ایدئولوگ
لفظ «ایدئولوگ» رو من صرفا ازین جهت حمل میکنم که بتونم بار منفی تلقیشون رو توصیف کرده باشم
یادداشتهای مُعَوَّجْ
و همونطور که بارها در این چنل گفتم هیچوقت این امکان که خودم فاشیست یا ایدئولوگ باشم رو نفی نکردم...
اگه بخوام خیلی ظرافت و دقت بیشتری خرج کرده باشم، باید از مفهوم «گفتمان» استفاده میکردم تا «ایدئولوژی»، هرچند این دوتا مفهوم رو عموما باهم یکی میگیرن ولی به اعتقادم تفاوت بنیادین دارن. «ایدئولوژی» از اساس یه مفهوم مارکسیستیه؛ توهمی که نمیذاره «واقعیت» رو ببینی! ازین جهت ارتباطی مستقیم با سرمایهداری، دولت و سازوکار سرکوبشون داره. ژیژک هم این مفهوم رو با بازخوانی لکان به شکل جدیدی توسعه داده. در «گفتمان»(که با نگاهم تطابق بیشتری داره) ولی «واقعیت» با واسطه و از خلال زبان فهم میشه، اینجا دیگه هدف این نیست که دنبال یک یه «واقعیت» سرکوب شده جهانشمول بگردی! هیچجوره نمیتونی از زبانی که «واقعیت» رو برات میسازه کنده شی! مسئله در اینجا اینه که کدوم گفتمان با بنیان و اساس تعریف کردن خودش اجازه عرض اندام و تفاوت یابی رو به «دیگری» نمیده
Forwarded from ... via @DeezerMusicBot
Frozen Twilight
God Is an Astronaut
یادداشتهای مُعَوَّجْ
حقیقت رابطه ویژهای با مظلومیت داره شاید به همین خاطر باشه که حسین از نگاه انبوهی از آزادگان جهان، با وجود همه کثرتها و چندگانگیهای عقایدشون، در جناح حق ایستاده بود
- He is... is a "Liar".
+ "Liar"? You don't let him speak! Where's the "Lie" and where's the "Truth" when he hasn't spoken yet?
+ "Liar"? You don't let him speak! Where's the "Lie" and where's the "Truth" when he hasn't spoken yet?
یادداشتهای مُعَوَّجْ
نگاه کنید کجا از بالا و پایین و چپ و راست حمله میشه کجا قضاوتها زودتر از صداها شنیده میشه کجا برچسبها قبل از برخوردها دیده میشه همونجا دنبال حقیقت بگردید
کجاست «عدالت» و کجاست «آزادی» وقتی تو هر روایت متعارضی با روایت محبوب سیاسیت رو با برچسبگذاری پیشاپیش نفی میکنی؟
کجاست «ظالم» و کجاست «مظلوم» وقتی علی القاعده هیچ گشودگیای نسبت به «دیگری» نداشته باشی؟
کجاست «ظالم» و کجاست «مظلوم» وقتی علی القاعده هیچ گشودگیای نسبت به «دیگری» نداشته باشی؟
Telegram
... in گفتوگوی اتاق شماره ۶
تو نمیتونی پس و پیش ماجرا رو از پرسپکتیو «دیگری» ببینی؛
نمیتونی ببینی چرا در دو هفته اعتراضات هیچ کشتاری صورت نگرفت و تو دو روز فرخوان رضا پهلوی این همه انسان قربانی شدن
نمیتونی به این مسئله حتی فکر هم کنی که اگه دو نفر هم با اسلحه بین جمعیت شلیک کنن، اعتراضات…
نمیتونی ببینی چرا در دو هفته اعتراضات هیچ کشتاری صورت نگرفت و تو دو روز فرخوان رضا پهلوی این همه انسان قربانی شدن
نمیتونی به این مسئله حتی فکر هم کنی که اگه دو نفر هم با اسلحه بین جمعیت شلیک کنن، اعتراضات…
معیار حقیقت یا دروغ بودن یک روایت برای تو فقط و فقط در نسبتش با سود و زیان ج.ا(این ذات شرور مطلق؟) تعریف میشه
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
عاشورا.
رنه گنون در به گمانم «سیطره کمیت و علائم آخر زمان» یک نشانه ابتذال معنایی عصر حاضر رو «وارونگی» میدید؛ وارونگی به این معنا که کلمات (که در اعصار گذشته در خود واجد خمیرهای ازلی بودند) در این زمان گاه به متضاد بدل خواهند شد، در دیگر معانی خواهند آمیخت، تخفیف و استحاله خواهند یافت و یا اصولا از میان خواهند رفت؛ این ناشی از میلی است که اساسا «خود» رو محور و نفسانیت رو موضوعیت بخشیده — انسانی که میخواهد «همهکس» باشد و «هیچکس» نیست.
انسان متجدد، به جای آنکه بکوشد تا خویشتن را به سوی حقیقت بر کشد، در پی آن است که حقیقت را به تراز خویشتن فرو کشد. — رنه گنون، بحران عالم متجدد، «فصل پنجم؛ فردگرایی»
Forwarded from ابدیت
📌تحلیل بنیادین انقلاب خیابانی
جهت تحلیل واقعگرایانه وقایع ناگوار اخیر، نخست باید از تاثیر عواطف و تمایلات سیاسی شخصی در تحلیل واقعیت و آینده اجتناب ورزید؛ چنین امری کاملا ممکن نیست، اما یک تحلیلگر واقعگرا علیرغم وابستگیهای نظری و عاطفی اجتنابناپذیرش، با آگاهی کامل از این پیشفرضها، واقعیت را همچون یک «پدیده بیرونی پیچیده» مورد واکاوی قرار میدهد. تفاوت «تحلیل عقلانی کلنگر» و «روایتسازی عاطفی جزءنگر» در همین نکته نهفته است. رویکرد کلنگر با عبور از توصیفات لحظهای، به دنبال فهم منطق حاکم بر کلیت عملکردها، بنیانهای فکری، میزان نیروها و ماهیت منافع آنها است و از افتادن در دام تحلیلهای «آنی» و «واکنشی» پرهیز میکند که خود میتواند یکی از عوامل اصلی تحریک گروهی از مردم و وقوع یک واقعه ناگوار دیگر باشد.
برای مثال، میتوان پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را در عوامل ذیل تحلیل کرد: نخست آنکه شاه رفت؛ یعنی اگر شاه نمیرفت و اراده به حاکمیت داشت و تمام عزم خود را جهت مهار انقلابیون جزم میکرد، احتمال پیروزی انقلاب بسیار کمتر بود. بااینحال، این عامل تنها کافی نبود و عامل بنیادینتر، وجود جنبش انقلابیِ برآمده از اندیشه مذهبی بود که برای مشارکتکنندگان، معنایی فراتر از زندگی مادی قائل بود؛ در واقع، نیروهای انقلابی مسلمان به دلیل ذات غیرسکولار و عرفانی انقلاب، دارای اندیشهای بودند که میتوانستند برای آن جان دهند و مرگ به دلیل جهان پس از مرگ توجیهپذیر بود. عوامل دیگری همچون فقدان هسته سخت مردمی وابسته به حاکمیت، پیوستن ارتش به عنوان تنها نیروی نظامی رسمی به انقلابیون و عدم وجود اندیشهای جامع و مشروع جهت جذب هسته سخت، از عوامل اساسی دیگر انقلاب بود که در مقایسه با آن دوره، به نظر میرسد که وضعیت کنونی فاقد چنین عواملی است. فقدان چنین عواملی باعث میشود که براندازان جمهوری اسلامی در نهایت به آن برسند که تغییر کلیت نظام نه از مسیر انقلاب خیابانی، بلکه برآمده از یک جنگ داخلی گسترده باشد.
@TheJahandideh
جهت تحلیل واقعگرایانه وقایع ناگوار اخیر، نخست باید از تاثیر عواطف و تمایلات سیاسی شخصی در تحلیل واقعیت و آینده اجتناب ورزید؛ چنین امری کاملا ممکن نیست، اما یک تحلیلگر واقعگرا علیرغم وابستگیهای نظری و عاطفی اجتنابناپذیرش، با آگاهی کامل از این پیشفرضها، واقعیت را همچون یک «پدیده بیرونی پیچیده» مورد واکاوی قرار میدهد. تفاوت «تحلیل عقلانی کلنگر» و «روایتسازی عاطفی جزءنگر» در همین نکته نهفته است. رویکرد کلنگر با عبور از توصیفات لحظهای، به دنبال فهم منطق حاکم بر کلیت عملکردها، بنیانهای فکری، میزان نیروها و ماهیت منافع آنها است و از افتادن در دام تحلیلهای «آنی» و «واکنشی» پرهیز میکند که خود میتواند یکی از عوامل اصلی تحریک گروهی از مردم و وقوع یک واقعه ناگوار دیگر باشد.
برای مثال، میتوان پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را در عوامل ذیل تحلیل کرد: نخست آنکه شاه رفت؛ یعنی اگر شاه نمیرفت و اراده به حاکمیت داشت و تمام عزم خود را جهت مهار انقلابیون جزم میکرد، احتمال پیروزی انقلاب بسیار کمتر بود. بااینحال، این عامل تنها کافی نبود و عامل بنیادینتر، وجود جنبش انقلابیِ برآمده از اندیشه مذهبی بود که برای مشارکتکنندگان، معنایی فراتر از زندگی مادی قائل بود؛ در واقع، نیروهای انقلابی مسلمان به دلیل ذات غیرسکولار و عرفانی انقلاب، دارای اندیشهای بودند که میتوانستند برای آن جان دهند و مرگ به دلیل جهان پس از مرگ توجیهپذیر بود. عوامل دیگری همچون فقدان هسته سخت مردمی وابسته به حاکمیت، پیوستن ارتش به عنوان تنها نیروی نظامی رسمی به انقلابیون و عدم وجود اندیشهای جامع و مشروع جهت جذب هسته سخت، از عوامل اساسی دیگر انقلاب بود که در مقایسه با آن دوره، به نظر میرسد که وضعیت کنونی فاقد چنین عواملی است. فقدان چنین عواملی باعث میشود که براندازان جمهوری اسلامی در نهایت به آن برسند که تغییر کلیت نظام نه از مسیر انقلاب خیابانی، بلکه برآمده از یک جنگ داخلی گسترده باشد.
@TheJahandideh