یادداشت‌های مُعَوَّجْ
89 subscribers
102 photos
33 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
روزی میرسه که همین «نامردم مستضعف‌زاده دوزخی» جوری بساط گل و منقل‌تون رو از گعده‌های مجازی جمع میکنن و جوری از سپهر فکری و سیاسی ایران فراموش میشید که ناچار بشید برای بازخرید هویت از دست‌رفته‌تون، یا به صورت فریبکارانه‌ای از مواضعتون عقب‌نشینی کنید، یا دوباره…
صد رحمت به نئومارکسیست‌های فرانکفورتی‌ که باوجودی که منتقد فرهنگی محسوب میشدن، برای فرهنگ توده‌ای ارزش بیشتری نسبت به فرهنگ بورژوازی قائل بودن.
این چپ‌نماهای جدید ایرانی، نظریه‌پردازان و مبلغان ارزش‌های پولدارهای شمال جهانی، در سطح سیاره‌ای و کهکشانی‌اند...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
ما معمولا تغییر هرچیزی رو نسبت به خودمون مقدم میگیریم؛ تغییر خانواده، دوست، همسر، جامعه... همواره دنبال این بودیم زندگی رو با تصور خیالی‌مون وفق بدیم. این باعث شده نادانسته جایگاه «خود»مون رو بالاتر از دیگران ببینیم... ولی آیا میشه نام مطابقت «دیگری» با تصویر…
چه کسی گفته نمیشه گذشته رو تغییر داد؟
برای شخصی که نسبت به تغییر گشوده‌س، زمان یه مفهوم فشرده و اشتدادی تعریف میشه نه خطی و امتدادی. این شخص هر آن می‌تونه درک متغیری از گذشته داشته باشه.
یک خاطره‌ای که تا دیروز براش شرم‌آور بود، امروز می‌تونه به موجب نسبتی که با آشنایی شیرینش داشته، براش لذت‌بخش جلوه کنه. تغییر کیفی امروزش باعث بهم ریزی معادلات خطی و منظم زمان میشه؛ این دو مواجهه دیگه براش تفکیک شده نیست! دیگه مشابه آنات منظم زمان که با وجود پیوستگی‌ش، برامون به صورت قطعه‌های زمانی مجزا بازنمایی میشه نیست!
و این مگه معنایی جز تغییر گذشته میده؟
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
چه کسی گفته نمیشه گذشته رو تغییر داد؟ برای شخصی که نسبت به تغییر گشوده‌س، زمان یه مفهوم فشرده و اشتدادی تعریف میشه نه خطی و امتدادی. این شخص هر آن می‌تونه درک متغیری از گذشته داشته باشه. یک خاطره‌ای که تا دیروز براش شرم‌آور بود، امروز می‌تونه به موجب نسبتی…
همچین شخصی هیچوقت مثل فیلم‌های علمی-تخیلی خودش رو محتاج ماشین زمان نمیبینه، هر لحظه پتانسیل تفاوت و تغییر رو در خودش حس میکنه... برعکس، شخص منجمدی که در زمان مصرف‌زده غوطه‌وره، زندگی مادامی براش زندگی میشه که جهان خودش رو براساس سلایقش سامان بده... یک زیست ناامیدانه، این شخص یا در آینده‌ای هپروتی که انتظارش رو می‌کشه زندگی می‌کنه یا در گذشته‌ای از دست رفته و همیشه خودش رو به خاطر انتخاب‌هاش ملامت و سرزنش می‌کنه...
این مدل زندگی به خلاف ظاهر کیوتش کاملا انقلابی و سیاسیه
منتها اینجا دیگه تو زیست سیاسی رو تحدید می‌کنی نه سیاست زیست تو رو
خطرناک‌تر از جهل، دونستنِ چیزهاییه که فکر میکنیم ازش بی‌خبریم! چیزهایی که نمی‌دونیم می‌دونیم! نادانسته‌های دانسته! ناخودآگاه! میشه اسم‌های متنوعی براش گذاشت. هر فاشیستی می‌تونه خودش رو با برچسب‌های مساوات‌طلبانه و عدالت‌خواهانه گول بزنه ولی ناخودآگاهش رو نه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
خطرناک‌تر از جهل، دونستنِ چیزهاییه که فکر میکنیم ازش بی‌خبریم! چیزهایی که نمی‌دونیم می‌دونیم! نادانسته‌های دانسته! ناخودآگاه! میشه اسم‌های متنوعی براش گذاشت. هر فاشیستی می‌تونه خودش رو با برچسب‌های مساوات‌طلبانه و عدالت‌خواهانه گول بزنه ولی ناخودآگاهش رو نه...
برای همینه صرف مطالعه کتاب و کسب اطلاعات قرار نیست تو رو در ریل فکری درستی بندازه. کتاب یه متن خنثی نیست که با خوندنش محق بشی! تو نه فقط برای آگاهیت، که برای ناخودآگاهت هم محتاج ممارست و تمرینی. این تمرین چیزی جز خودانتقادی مداوم نیست؛ اینکه جسارت داشته باشی «خود»ت رو در مظان اتهام قرار بدی، و یه قدم عقب تر بری تا نیروها و روابطی که در شکل‌گیری باورها و متعلق میلت نقش داشتن رو وارسی کنی. این مهارت چیزی نیست که با مطالعه کتاب کسب کنی! بلکه با خودمراقبتی...
شخصی میتونه در ذهنش یک کتابخونه‌ رو از بر باشه ولی تمام قد از یک نسل‌کشی حمایت کنه... کتاب ضرورتا انسان رو فضیلت‌مند نمی‌کنه! کتاب ضرورتا انسان رو باسواد نمی‌کنه...
تنها قشری که در این کشور سالم مونده قشر مستضعفه
چیزی راست‌تر، بی‌ریاتر و بی‌آلایش‌تر از این گروه افراد ندیدم
و چیزی میان‌مایه‌تر از قشر متوسط ندیدم
با همه سروصدا و شعارهای کر کننده‌شون
نگاه کنید کجا از بالا و پایین و چپ و راست حمله میشه
کجا قضاوت‌ها زودتر از صداها شنیده میشه
کجا برچسب‌ها قبل از برخوردها دیده میشه
همون‌جا دنبال حقیقت بگردید
حقیقت رابطه ویژه‌ای با مظلومیت داره
شاید به همین خاطر باشه که حسین از نگاه انبوهی از آزادگان جهان، با وجود همه کثرت‌ها و چندگانگی‌های عقایدشون، در جناح حق ایستاده بود
برای زیتونهای فلسطین و مزارع لبنان

رژیم صهیونیستی در لبنان با پاشیدن سم گلیسفورات دست‌کم ٢٢٠٠ هکتار از خاکهای جنوب لبنان را آلوده کرده؛ یک نسل‌کشی زیست محیطی دیگر از فاشیسم زمانۀ ما. اسرائیل پیشتر در فلسطین هم درختان زیتون را از بین می‌برد، درختانی که قدمتشان گواهی بود بر حقارت رژیم صهیونی و غاصب بودنشان.

در چنین لحظاتی است که ماهیت فعالین و ان‌جی‌اوهای زیست‌محیطی مشخص می‌شود اینکه چگونه در پیوند با امپریالیسم امریکا قرار می‌گیرند و یکی از «هزار خنجر» آن به حساب می‌آیند و نسبت به جنایات آنها بی‌تفاوت و اخته‌اند. در جنگ رمضان هم صدای هیچ‌کدام از آنها دربارۀ آلودگی‌های دریایی بر اثر حملات امریکا درنیامد.

نازک‌دلی آنان فقط می‌تواند یوزپلنگ آریایی و درختان ولیعصر و بلوط‌های زاگرس را پوشش دهد تا بخشی از توجیه و پااندازی آنان برای تهاجم امپریالیستی باشد. احتمالن زیست‌محیطی‌ها اولین دسته‌ای در تاریخ هستند که تبعیض را به قلمرو محیط‌زیست و لابه‌لای درختان و حیوانات سرایت داده‌اند و زیتونهای فلسطین و مزارع لبنان به نسبت درختان ولیعصر و زاگرس، درجه چندم به حساب می‌آیند.

اگرچه امریکا در مذاکرات و متن تفاهم مقادیری از شکستش را جبران کرد اما شکست قطعی، قطعن برای همین قماش بود. تمامی دستاویزهای مفهومی اعتراضاتشان از آنها گرفته شد، به هر چیزی که در ایران اعتراض داشتند، شرکای متجاوزشان چند ده برابرش را انجام داده و آنها سکوتی همدستانه کرده‌اند. ان‌جی‌اوها نه تنها علیه اتحادیه‌های کارگری برجسته شده‌اند و ابزاری لیبرالی علیه طبقات کار است بلکه بخشی از نظم امریکایی دوران ما به حساب می‌آیند. از یاد نبریم که کشورهای دشمن امریکا بیشترین ان‌جی‌او را دارند!


https://t.me/Adel_Irankhah
جریانی که تنها ماهی‌های مرده در آن شناورند4

شکاف زبانی اما منحصر به خانم رایس نیست؛ او فقط نمود چیزی است که همواره با زیست فردی و اجتماعی ما عجین شده بود. ما در طول زندگی به وفور با انسان‌های به ظاهر دغدغه‌مندی(!) برخورد داشتیم که حقوق «زن» را مطالبه یا خواستار «زندگی» و «آزادی» باشند... این «زن»، «زندگی» و «آزادی» را به چه ترجمه می‌کنید؟ آیا می‌شود هم‌زمان با سر دادن شعارهای بزک کرده در رثای «زن» و «آزادی»، زن‌ستیز یا اسیر بود؟ آیا می‌شود قاتلی که هنوز خون مقتولانش زیر ناخن‌هایش تر است، برای آنان مرثیه‌ بخواند؟؟ نباید این ناسازه را به چیزی خارج از ظاهر ارجاع داد! انگار که در ورای ظواهر، امکان وجود «باطنی» ناشناخته(خوب یا شرور) را فرض گرفته باشیم که به آن هیچ دسترسی‌‌ شناختی‌ای برای نقد نداریم، یا امکان روابط شخصی‌ای منفک از اجتماع را فرض گرفته باشیم که به دلیل «خصوصی» بودنشان، حق دخیل کردن آن‌ها در محاسبات اجتماعی‌مان را نداریم. «ظاهر» و «باطن»، «خصوصی» و «اجتماعی» تفکیکی‌ست برساخته برای تعلیق نقدهایمان...

تصویر «زن» به این علت همواره مردانه بوده که محصول خیال‌پردازی جنسی ذهن فالوس‌محور و باردار کننده مرد است. ذهن خیال‌پرداز مرد گرایش به مطابقت زن با یک تصویر هذیانی و زیبای بازنمایی شده دارد. این ذهن حتی می‌تواند در کالبد یک زن عرض اندام کند! زمانی که متعلق میل زن رسیدن به یک تصویر خیالی از «زن» تعریف شود، ناخودآگاه میل زن به پذیرفتگی جنسی و تطابق با حساسیت‌های مردانه تقلیل می‌یابد. به مجردی که شخصی میل به تصویری از یک «زن» ایده‌آل(زن سفید پوست اروپایی) پیدا کند، میل او ماهیتی منقاد و اسیر یافته، ولو این که شعار «آزادی» سر دهد... برای کشف این شکاف نشانه‌هایی وجود دارد، نشانه‌هایی که خود شخص به ذهنش خطور هم نمی‌کرد ما آن‌ها را «آن‌جا» بیابیم. «آن‌جا» کجاست؟ اتاق خوابش! پی‌وی مخاطبانش! گروه‌های پرایوتش! «آن‌جا» جایی است که ما او را در حال خودارضایی با تصویر برهنه یک زن می‌بینیم.(اتاق خواب) جایی که این عطش به تصویر تزریقی زن در ناخودآگاه، او را وادار به فریب‌کاری با هدف تصاحب بدن یک زن کرده است(پی‌وی مخاطبان) یا جایی که میل دهشتناک ناخودآگاه او با لباس کمدی و شوخی‌های مبتذل جنسی خود را پنهان، و در کسوت یک دلقک کسب جواز می‌کند.(گروه‌ها و محافل خصوصی) از ابتدا هم این امیال [به زعم او] «خصوصی» به شدت سیاسی و جنسیت‌زده بود و نتیجتا بروز اجتماعی این میل هم نادانسته، ایدئولوژیکی...
آزادگی حقیقی ولی جایی متجلی می‌شود که هیچکس به آن نگاه نمی‌کند. همان جایی که شعارهای کر کننده‌ت جواز ورود به «آن‌جا» را ندارد، در خلوت اتاق خواب، وقتی فقط خودت و یک تصویر مانده‌ای... «آن‌جا» معلوم می‌شود مرثیه‌خوان قاتل بوده است یا نه...
برای همینه که تو همون کسانی که خودشون رو فیمینست و حامی حقوق زن معرفی میکنن میتونید زن ستیز پیدا کنید
اشاره خاصی به کسی نمیکنم
میدونید راجع به چه کسانی صحبت میکنم
این روزها، روزهای سیلی زدن محکم «حقیقت» به صورت ایدئولوگ‌هاییه که چه از قربانی‌های دی، چه از مفهوم «زن» برای رسیدن به مقاصدشون سواستفاده میکردن
Forwarded from ДунеКнигхт
"...من آنقدر به کلنجار رفتن با آینده‌های محتملی که میتوانستم بسازم سرگرم شدم که دست آخر، آنها مرا ساختند"
"سرورم شما نباید..."
"بعضی مشکلات در این جهان هیچ راه‌حلی ندارند.هیچ.برای حلشان هیچ کاری از هیچکس برنمی‌آید"
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
میدونید راجع به چه کسانی صحبت میکنم
همون چهار سال پیش که تو گروه‌ها و محافل زیرشکمی‌‌شون عضو بودم، متوجه عمق ابتذال این جریان نوظهور(نه منحصر به افرادی خاص) شدم. گفت‌وگوهای آکنده از شوخی‌ها و فحش‌های جنسی، تقلا برای مصرف بدن زن با تلقین معنا در «رهایی‌بخش» بودن این حرکت‌ها، و بعد؟ پس زدن دخترک مفلوک مثل یه کالای یه بار مصرف بلااستفاده...
میخواید سلطنت‌طلب باشید یا نه برام‌ مهم نیست
ولی از این موجودات ریاکار فاصله بگیرید