یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
Forwarded from آواژ
هر تمدنی را می‌توان از نوع نگاهش به زن شناخت.
بعضی تمدن‌ها شهر می‌سازند، اما زن را فراموش می‌کنند؛ و بعضی، پیش از آن‌که دیواری بالا ببرند، برای لبخند یک مادر، آرامش یک همسر و رویای یک دختر، معنا می‌آفرینند. تفاوت تمدن‌ها را باید در همین نقطه جست‌وجو کرد.

سال‌هاست جهان مدرن از آزادی زن سخن می‌گوید، اما کمتر کسی می‌پرسد این آزادی، او را به کجا رسانده است. چگونه شد که موجودی که باید سرچشمه مهر باشد، آرام‌آرام به سوژه تبلیغات، ویترین سرمایه و ابزار رقابت بازار تبدیل شد؟ چگونه شد که از او «مصرف» خواستند و نامش را «رهایی» گذاشتند؟

زن را از خانه بیرون نبردند تا آزادش کنند؛ بسیاری اوقات او را از آغوش خانواده به آغوش سرمایه سپردند. از اسارت سنت به اسارت بازار. از قفس آهنین به قفس شیشه‌ای.

در این میان، پیامبر اسلام قرن‌ها پیش جمله‌ای گفت که هنوز از بسیاری از نظریه‌های پرزرق‌وبرق زمانه پیشروتر و مترقی تر است: «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة

رهبر شهید نیز در شرح این روایت گفتند: «ریحانه یعنی گل؛ زن در خانه گل است. گل را باید مراقبت کرد، باید حفظ کرد؛ او هم شما را از رنگ خود، از بوی خود، از خواص خود برخوردار خواهد کرد.»

ریحانه را برای مسابقه نمی‌کارند. ریحانه را برای سودآوری نمی‌کارند. گل را دوست دارند، پاس می‌دارند و از عطرش زندگی می‌سازند.
امروز نیز بسیاری از جریان‌هایی که خود را مدافع زن معرفی می‌کنند، بیش از آن‌که دغدغه زن را داشته باشند، او را به پرچم منازعات سیاسی و رسانه‌ای بدل کرده‌اند. زن، بار دیگر به ابزاری برای پروژه‌های بزرگ‌تر تبدیل می‌شود؛ پروژه‌هایی که گاه رد پای سلطه و امپریالیسم غربی، مداخله و منافع قدرت را در پشت شعارهای پرطمطراق خود پنهان کرده‌اند.
اگر جامعه‌ای مسئله‌ای فرهنگی داشته باشد، راه اصلاح آن از دل همان جامعه، از گفت‌وگو، عقلانیت و بلوغ تاریخی آن می‌گذرد؛ نه از نسخه‌هایی که از آن سوی مرزها نوشته می‌شوند.

آنان زن را آن‌گونه که هست نمی‌خواهند؛ آن‌گونه می‌خواهند که به کارشان بیاید. تا وقتی در خدمت روایتشان باشد، ستایشش می‌کنند و آنگاه که مستقل بیندیشد، فراموشش می‌کنند. این، همان نگاه ابزاری است که قرن‌ها لباس عوض کرده، اما ماهیتش تغییر نکرده است.

و من گمان می‌کنم هویت ایرانی و اسلامی، با همه فراز و فرودهایش، هنوز یک حقیقت را در اعماق خود حفظ کرده است؛ اینکه زن، پیش از هر عنوان و هر نقش، گلی است که اگر پژمرده شود، هیچ تمدنی بوی زندگی نخواهد داد.

به این هویت افتخار کنید!

جهانی که زن را کالا می‌بیند، دیر یا زود انسان را نیز کالا خواهد دید ( که دیده است) ؛ اما سرزمینی که زن را ریحانه بداند، هنوز امید دارد که انسان بماند...
- If it be, why seems it so particular with thee?

+ "seems", madam? Nay, it is. I know not "seems". `tis not alone my inky cloak, good mother... nor customary suits of solemn black, nor windy suspiration of forced breath, no, nor the fruitful river in the eye... that can denote me truly. These indeed "seem", for they are actions that a man might play. But I have that within which passeth show... these but the trappings and suits of woe.

~Hamlet/Shakespeare
میدونید چرا وقتی مدعیان آزادی و حقوق «زن» میبینند جماعت فاشیست سطلی با نهایت بی‌شرمی، تصاویر «زنان» محجبه رو برهنه‌سازی میکنن، به شکل وقیحانه‌ای خفه میشن؟ کأنه زبون ندارن... یا موقعی که می‌بینند مردمشون در جنگ تکه تکه شدن دیگه اون آب‌وتاب و رمانتیزه‌سازی رو ندارن؟ چون نمیتونن ازین رخدادها بهره‌کشی سیاسی کنن! برا همین هیچ ضرورتی نمی‌بینن که احساساتشون رو به همون اندازه خرجشون کنن. ناخودآگاه اونها هیچوقت اونها رو نه «زن» و نه «مردم» و نه حتی «انسان» صورت‌بندی نمیکنه. «زن» در ناخودآگاهشون باید شکل خاصی داشته باشه، «مردم» هم فرم خاصی، نگاه خاصی، تصویر خاصی.‌..
اسمشون رو به خاطر نسپار...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
مقاومت از آن بی‌نام‌ها و گمنام‌هاست
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
میدونید چرا وقتی مدعیان آزادی و حقوق «زن» میبینند جماعت فاشیست سطلی با نهایت بی‌شرمی، تصاویر «زنان» محجبه رو برهنه‌سازی میکنن، به شکل وقیحانه‌ای خفه میشن؟ کأنه زبون ندارن... یا موقعی که می‌بینند مردمشون در جنگ تکه تکه شدن دیگه اون آب‌وتاب و رمانتیزه‌سازی رو…
روزی میرسه که همین «نامردم مستضعف‌زاده دوزخی» جوری بساط گل و منقل‌تون رو از گعده‌های مجازی جمع میکنن و جوری از سپهر فکری و سیاسی ایران فراموش میشید که ناچار بشید برای بازخرید هویت از دست‌رفته‌تون، یا به صورت فریبکارانه‌ای از مواضعتون عقب‌نشینی کنید، یا دوباره رسماً به رفقای فاشیست سلطنت‌طلبتون بپیوندید
گرچه می گویند گـُردی دیگر اندر گـَرد نیست
کی بگردد گیتی ار عیّار گیتی گرد نیست
اهل کام و ناز را با مستی و رندی چه کار؟!
نیست زین میخانه عیّاری که غم پرورد نیست

گل گریبان می درد، بلبل گلو، دیوانه بند
غیر رندان بلاکش، کس حریف درد نیست
کی شود سرد آهنی کز خشم رندی ذوب کرد؟!
سربِ کین دیدی که در طوفان بهمن سرد نیست

لاله دل گرچه خون شد در خزانِ هجر دوست
شکر ایزد کاین گلستان در خزان هم زرد نیست
حارصان کنز در این شهر بسیارند، لیک
شب نوردان را «معارف» بیمی از شبگرد نیست

- سید عباس معارف
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
برخی جریانات رو(مثل جریان سلفی طالبان) میشه در همون دقیقه شکل‌گیریش به ماهیت ضد آفرینشگر و تمامیت‌خواهانه‌ش پی برد با این ملاحظه که نباید این جریانات رو انحرافی از امر مدرن فهم کرد
این مهمه که متوجه دو سطح نقد باشید.

ما طالبان رو در کنار یه تصویر کیوت و گوگولی از جامعه سکولار نمیذاریم که بعد بر اساس اخلاقیات آسمانی لیبرال قضاوت ارزش‌شناختی‌‌شون کنیم.
برای ما چه آزادی چه مقاومت چیزی جز یه رابطه نیست! نه یه سوژه مستقل از رابطه که کیفیات عینی مشخصی داشته باشه(یه زن با فلان ویژگی ظاهری یا بهمان عقاید)
تفاوت ما با فمینیست و چپ لیبرال هم همین‌جا محرز میشه‌
«خشونت» مقوله‌ای نیست که منحصر به هیولاهای تاج‌دار یا بنیاد‌گراهای رعب‌آور باشه. در ساختار نوین این خشونت(صرفا به دلیل ناکارآمد بودنش) فقط شکلش عوض شده نه چیزی که واجد معنای «اصلاح» یا «پیشرفت» باشه! اینبار به جای اینکه این «خشونت» به بدن اعمال شه، به روح اعمال میشه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
فاشیسم پدیده پیچیده و عجیبیه! این‌که کسی نابودی رو نه تنها منکر نشه بلکه به استقبالش بره در نگاه اول به نظر مسخره میاد ولی متاسفانه حکایت خیلی‌هامونه! فکر می‌کنم یکی از راه‌های تشخیص این انحراف میل در افراد ، اینه که نگاه کنیم چه کسایی سعی می‌کنن به سلایق…
ما معمولا تغییر هرچیزی رو نسبت به خودمون مقدم میگیریم؛ تغییر خانواده، دوست، همسر، جامعه...
همواره دنبال این بودیم زندگی رو با تصور خیالی‌مون وفق بدیم. این باعث شده نادانسته جایگاه «خود»مون رو بالاتر از دیگران ببینیم...
ولی آیا میشه نام مطابقت «دیگری» با تصویر ایده‌آلمون رو «تغییر» گذاشت؟ چرخش سیاره‌ها بر مدار دلخواهمون رو «تحول» فهمید؟ یا انتظار همسویی مردم با جامعه آرمانی‌مون رو «انقلاب» تعریف کرد؟
میل به ثابت و پایداری نسبی رو نباید فقط در دولت‌ها دید، گاهی در اذهانمون! فاشیسم رو هم نباید فقط در جریان‌های تاریخی دید، گاهی در «خود»مون...
Forwarded from مرآت
- «متافیزیک جنگ؛ تبیین امر سیاسی بر پایه هستی‌شناسی بنیادین»؛
نوشتار پیش رو نسخه مکتوب سخنان داریا پلاتونووا دوگینا در باشگاه دانشجویان روسی مورخ یکم آوریل ۲۰۲۱ میلادی است. وی در اینجا پدیده جنگ را از منظر افلاطون‌گرایی، نوافلاطون‌گرایی و سنت فلسفی پس از آن تحلیل می‌کند.

#مرات405
#ترجمه     |   «مرآت»؛ برای نگریستن
#الهیات

@MeraatOnline
با بودن حق جنگ عهدنامه صلح معنی ندارد. راست است که طرفین با خود قرارداد بسته‌اند، لیکن این قرارداد حالت جنگ را از بین نمی‌برد بلکه آن را ادامه می‌دهد.*

*ارباب به غلام می‌گوید: «می‌توانستم تو را بکشم زیرا از تو قوی‌تر هستم ولی تو را می‌بخشم به شرط اینکه بنده من باشی و کاملا از من اطاعت کنی.» غلام این شرط را از ترس می‌پذیرد، ولی بدیهی است به محض این‌که زور او بچربد قرارداد به خودی‌خود ملغی می‌شود. پس چنین قراردادی حالت جنگ را موقوف نمی‌دارد بلکه آن را ادامه می‌دهد...

قرارداد اجتماعی/ژان ژاک روسو
شرایط جوری شده که ناچاریم «آدم» بودن خانواده‌هایی که کف خیابونن رو تابوزدایی کنیم تا بی‌حجابی و...(برای یه عده حتی کودکان میناب رو)
«هنجار» چیزی نیست که صرفا در یک گروه خاص دنبالش بگردیم! گاهی این «هنجار» قرارداد از پیش‌نوشته‌ شده‌ای بین گروه‌های متفاوتیه؛ اینکه چی باعث میشه در طبقات بالاتر یک جامعه، دریدگی، برهنگی و نفرت از گروه‌های خاص با فرهیختگی مساوق باشه. در این گروه‌ها، با تعدد روابط جنسی‌ت، افزایش رقم بادی کانت، بالا رفتن میزان خیانت‌هات، اعتبار اجتماعی بیشتری داری و به اصطلاح آزاد«تر» و مترقی«تر»ی!(اگر هم با این اصول جزمی و مرام‌نامه‌شون موافق نباشی برچسب میخوری و طرد میشی)
هرجا صفت تفضیلی دیدید، بدونید مقایسه براساس یه تصویر حاضر و آماده‌س، یعنی زن سفید پوست اروپایی! مطابقش نباشی نه «آزادی» نه «فرهیخته»(مفاهیم بار ارزشی و اخلاقی دارن برای قضاوت)
چقدر ترحم برانگیز!
+ (...) با فرض یک خدای با محبت، چرا نباید جهانی باشد که به طور خاص دوست انسان است؟

- (...) می‌توان جهانی را تصور کرد که در آن وقتی کسی از صخره می‌افتد در هوا معلق می‌شود تا بدون آسیب به زمین برسد، آن‌جا که زخم چاقو فورا التیام پیدا می‌کند و گلوله شلیک شده به تو تبدیل به هوای رقیق می‌شود، جایی که هرگز کسی گرسنه نمی‌شود چرا که همیشه غذای فراوان وجود دارد، و به طور خلاصه جهانی که در آن رنج و دردی نیست. حال در چنین جهانی تو قادر نخواهی بود کسی را زخمی کنی، در نتیجه اگر زخم زدن به دیگران خلاف اخلاق باشد، در این صورت خلافی وجود نخواهد داشت، چیزی به عنوان عمل غلط نخواهد بود. اما مسلما در آن صورت چیزی به نام عمل درست هم نخواهد بود. و روشن است که چنین جهانی محیطی انسان‌ساز نخواهد بود. می‌شود باغ عدن منهای مار.
همچین دنیایی نخواهد بود که در آن عشق در عمیق‌ترین معنایش میسر باشد. بله، کشش جنسی وجود خواهد داشت؛ اما دلسوزی دو طرفه، تمایل به فدا کردن خود برای دیگران، مواجه مشترک با معضلات و چالش‌های زندگی که عشق، به معنای ژرف‌ترش است، وجود نخواهد داشت. یا همان عشق، زمانی که به عشق به بشریت، که خود را در انواع خدمت به فقرا یا بیماران یا افراد رو به مرگ ابراز می‌شود، تعالی می‌یابد.

جان هیک/میان شک و ایمان:گفت‌وگویی درباره دین و عقل
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
Video
توضیحات جالب سید حسین نصر پیرامون مسئله شر، خدا و جهان غرب

به شخصه فکر میکنم به خلاف نتیجه‌گیری‌شون، چیزی که باعث بی‌اهمیتی این مسئله در شرق شده، دقیقا خارجی نبودن نسبت خدا با این جهانه. «شر» به عنوان یک مفهوم متافیزیکی اصلا در جهان‌بینی‌شون مابه‌ازایی نداره! به این موضوع میشه با اندکی تعمق در سطح گفتارهای روزمره‌ جامعه‌مون هم پی برد؛ چه ما در مواجهه با آسیب‌های جسمی و روانی، صلاح دید خدا رو پیشاپیش فرض میگیریم. اگه این زبان و دلالت‌هاش رو رمزشکنی کنیم، متوجه میشیم در این چارچوب «شر» نه یک عنصر خارجی بالفعل موجود، بلکه برهم‌کنشی ضروری، موقتی و خشن فی‌مابین سوژه و جهانه و بیرون از این رابطه، «شر» موجودیت مستقل و معناداری نداره.