هویت های اجتماعی از جهاتی بسیار شبیه نقشهای بازیگران در فیلم سازیه؛ همونطور که نقشها توسط کارگردان به بازیگر القا میشه، هویتها هم در جامعه توسط قدرتها «جعل» میشه. یکی از این هویتهای «جعلی» چیزیه که امروز ما تحت عنوان جامعه LGBT میبینم. اگر ابتدائا پتانسیل انقلابی این جریان رو در مختصات خاصی از زمان و مکان پذیرفته باشیم، الان دیگه با بازقلمروگذاریشون توسط سرمایهداری، این انحرافات جنسی به کالاهایی بدل شده که به واسطه صنعت فیلم و سکس به مخاطب عرضه میشه و متعاقبا توسطشون مصرف میشه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
هویت های اجتماعی از جهاتی بسیار شبیه نقشهای بازیگران در فیلم سازیه؛ همونطور که نقشها توسط کارگردان به بازیگر القا میشه، هویتها هم در جامعه توسط قدرتها «جعل» میشه. یکی از این هویتهای «جعلی» چیزیه که امروز ما تحت عنوان جامعه LGBT میبینم. اگر ابتدائا پتانسیل…
[...] در "سرزمین آزادگان"، از طریق تمامی رسانههای به انسان القا میشود که به درجهای از سعادت دست یافته که پیش از این تصور ناپذیر بوده است. او، فراموش میکند که کیست و از کجا آمده؛ او، تنها در زمان حالِ [مصرفزده] غوطه میخورد. - یولیوس اوولا
در تکنیک متد اکتینگ - جرد لتو به گمانم مثال خوبیست، بازیگر باید هویت پیشین خود را محو و از نظر روانی و عاطفی تماما به سوژه مورد نظر و بایسته بدل شود. نظام سرمایهداری و رسانههای مدرن، دقیقا همین تکنیک را در مقیاس تودهای پیاده میکنند و اعجاز متد اکتینگ ارگانیک اینجاست که فرد، این نقش جعلی را به مثابه «ذات کشف شده» خود میپندارد و با تعصبی کورکورانه از متنی که برایش نوشته شده، دفاع میورزد...
بزرگترین فریب این جریانات نوظهور، ژست ساختارشکنی و حاشیهنشینی آنهاست. این حرکات کور، نه تنها آنتیتز سرمایهداری نیستند، بلکه فرزندان نامشروع و غایات منطقی عالم معنایی تجدد محسوب میشوند. سیر تاریخی غرب معنوی از رهایی از دین، تا رهایی از خانواده، و امروز رهایی از طبیعت بیولوژیک و جنسیت نشان میدهد که هیچ تضاد ماهوی میان این جریانات و غرب معنوی وجود ندارد. اختلاف آنها با سیستم مسلط، دعوایی صوری بر سر «نما» و ویترین است...
وقتی انسان از تعاریف ریشهدار و اصیلی که او را به یک مبدا واجد معنای استعلایی راستین متصل میکردند تهی میشود، به یک «لوح سپید» میماند. در این خلا، نظام سلطه هویتی را «جعل» کرده و به او میپوشاند و در این میان بازیگران این نمایش، با «افتخار» زنجیرهای خود را به نمایش میگذارند و میپندارند که در اوج آزادی و رهایی قرار دارند، بیآنکه بدانند این آزادی غریزی، دقیقا همان قفسی است که نمایشنامهنویسان برای آنها طراحی کردهاند.
خداوند هیچکس را به معنی امروزی دنیا آزاد نکند و ما را از آن آزادی، آزاد کند؛ این آزادی شیطانی است...
شاید اکنون بشود فهمید که چرا فردید چنین گفته بود
معتقدم «قدرت» در این دنیای نوین یه مفهوم کمّی نیست که به اندک امتیازها و همسویی ایدئولوژیکی بیشتر دولت با گروهها و افراد خاص محدود بشه... اگر پذیرفته باشیم که بعد از ج.ج۲ با تأسیس نهادهای بینالمللی، شرکتهای چندملیتی، توسعه تکنولوژیکی رسانه و عرضه شدن بیشتر و بیشتر کالاهای چندجهته فرهنگی، روز به روز با شتاب بالاتری به سمت جهانی شدن حرکت میکنیم، میتونیم به فرض فلسفه سیاسی مدرن که عمده عاملیت در سرکوب تفاوتها رو به دولتها نسبت میداد، حمله کنیم.(انگار که در این چارچوب مدرن جهان رو صرفا به چندتا دولت/ملت مجزا تفکیک کرده باشیم) باید بپذیریم در این روزگار سرمایهداری فقط کالا به معنای کلاسیکش مبادله نمیکنه! بلکه «تصویر» و متعاقبا فرهنگ...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
معتقدم «قدرت» در این دنیای نوین یه مفهوم کمّی نیست که به اندک امتیازها و همسویی ایدئولوژیکی بیشتر دولت با گروهها و افراد خاص محدود بشه... اگر پذیرفته باشیم که بعد از ج.ج۲ با تأسیس نهادهای بینالمللی، شرکتهای چندملیتی، توسعه تکنولوژیکی رسانه و عرضه شدن…
بنابراین میتونیم «قدرت» رو اینبار کیفی و گفتمانی بفهمیم! میتونیم «جایگاه قدرت» رو از منظر متفاوتی ببینیم! میتونیم تشخیص بدیم چه کسانی در فضای رسانه با برچسبگذاری و نگاه خیره و تحقیرآمیز، مجال ارائه نظر به گفتمانهای مقابلهشون نمیدن و مدام اونها رو به حاشیه میبرن... مادامی که این جماعت خودرای و متعفن طبقه بالایی، نیمه بالایی و متوسطی لمیزی آغوششون رو باز نکنن، هرچه قدر هم این گروههای اقلیت از ارزشهاشون عقبنشینی کنن، ما شاهد هیچ اتحادی نخواهیم بود. اونها به غلبه گفتمانیشون قانع نشدن! چیزی که دنبالشن سلطه و غلبه هژمونیکه؛ برا همینه که کاملا میشه تشخیص داد دانسته یا نادانسته از چه منبع سیاسیای تغذیه میشن...
پسا-سیاست جهان تکنولوژی سیاسی است یعنی پنج ثانیه چپگرا و سوسیالیست و پنج ثانیه راستگرا و جمهوریخواه. هویتها تنها با یک کلیک روی دکمه کنترل از راهدور تلویزیون یعنی با تکنولوژی تغییر میکنند. - داریا دوگینا
Forwarded from مرآت
- «پسا-سیاست در برابر سیاست اگزیستانسیال»؛
#مرات405
#ترجمه | «مرآت»؛ برای نگریستن
#الهیات و #جامعه
@MeraatOnline
داریا پلاتونووا دوگینا - نظریهپرداز و شارح سنتگرا و فرزند فقید الکساندر دوگین - در این نوشتار طرح بحث را با یک تلهگذاری هوشمندانه آغاز میکند: پیروزی ادعایی لیبرالیسم در پایان قرن بیستم، لزوما به معنای شکوفایی انسان نبود، بلکه به معنای مرگ «امر سیاسی» بود. در جهان امروز، انسان دیگر یک موجود متفکر و یکپارچه نیست؛ بلکه به یک «گره شبکهای» (ریزوم) تقلیل یافته است که هویتش با کنترل تلویزیون و الگوریتمهای رسانهای در کسری از ثانیه تغییر میکند. انسان پستمدرن دچار تفکر گلیچ شده است؛ تفکری پر از نویز، بدون تمرکز، و ناتوان از درک حقایق کلان. در ماتریکس کنونی غرب، مقیاسها همانند سندرم آلیس در سرزمین عجایب مختل شدهاند - پسا-سیاست اعلام میکند که برترین ارزش، «بقای مادی انسان»، «رفاه اقتصادی» و «آسایش بیولوژیک» است. حال یک اتفاق بسیار کوچک با دستگاه پمپاژ رسانهای، ابعادی آخرالزمانی پیدا میکند، اما قتلعامهای واقعی و کلان (مانند آنچه در غزه رخ میدهد) در بایکوت شناختی ماتریکس مسکوت میمانند.
#مرات405
#ترجمه | «مرآت»؛ برای نگریستن
#الهیات و #جامعه
@MeraatOnline
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
ایران خیلی وقته سوریه هست
بله ایران بالقوه سوریهست! این اعتراف خوبیه. برا همینه که صرفنظر از نیرو یا نیروهایی عاملش بوده، میتونیم تشخیص بدیم ما با یه شکاف یا گسست اجتماعی طرفیم نه یه گذار و وضعیت انقلابی
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
خطاب به کسایی که میترسن ایران با تشکیل گروههای مسلح و "تروریستی" شبیه سوریه بشه:
و میتونیم تشخیص بدیم چه کسانی به دلیل تعهدی که نسبت به تصویر خیالی(چرا نمیتونیم مثل گاوی در مزارع سوییس بچریم؟) و در نتیجه نزاع ایدئولوژیکیای که دارن دنبال تشدید این شکاف و گسست اجتماعیاند...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
و میتونیم تشخیص بدیم چه کسانی به دلیل تعهدی که نسبت به تصویر خیالی(چرا نمیتونیم مثل گاوی در مزارع سوییس بچریم؟) و در نتیجه نزاع ایدئولوژیکیای که دارن دنبال تشدید این شکاف و گسست اجتماعیاند...
ما عملا با مکانیزم بازتولید نیروهایی که در خدمت اسرائیل در جنگ دوازده روزه، تو خونه های مردم ریزپرنده پرتاب میکردن آشنا شدیم
لازم نیست برای تشکیل این نیروها بهشون پول بدید! فقط القای یه تصویر خیالی از «آزادی» کافیه...
لازم نیست برای تشکیل این نیروها بهشون پول بدید! فقط القای یه تصویر خیالی از «آزادی» کافیه...
Forwarded from آواژ
هر تمدنی را میتوان از نوع نگاهش به زن شناخت.
بعضی تمدنها شهر میسازند، اما زن را فراموش میکنند؛ و بعضی، پیش از آنکه دیواری بالا ببرند، برای لبخند یک مادر، آرامش یک همسر و رویای یک دختر، معنا میآفرینند. تفاوت تمدنها را باید در همین نقطه جستوجو کرد.
سالهاست جهان مدرن از آزادی زن سخن میگوید، اما کمتر کسی میپرسد این آزادی، او را به کجا رسانده است. چگونه شد که موجودی که باید سرچشمه مهر باشد، آرامآرام به سوژه تبلیغات، ویترین سرمایه و ابزار رقابت بازار تبدیل شد؟ چگونه شد که از او «مصرف» خواستند و نامش را «رهایی» گذاشتند؟
زن را از خانه بیرون نبردند تا آزادش کنند؛ بسیاری اوقات او را از آغوش خانواده به آغوش سرمایه سپردند. از اسارت سنت به اسارت بازار. از قفس آهنین به قفس شیشهای.
در این میان، پیامبر اسلام قرنها پیش جملهای گفت که هنوز از بسیاری از نظریههای پرزرقوبرق زمانه پیشروتر و مترقی تر است: «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة.»
رهبر شهید نیز در شرح این روایت گفتند: «ریحانه یعنی گل؛ زن در خانه گل است. گل را باید مراقبت کرد، باید حفظ کرد؛ او هم شما را از رنگ خود، از بوی خود، از خواص خود برخوردار خواهد کرد.»
ریحانه را برای مسابقه نمیکارند. ریحانه را برای سودآوری نمیکارند. گل را دوست دارند، پاس میدارند و از عطرش زندگی میسازند.
امروز نیز بسیاری از جریانهایی که خود را مدافع زن معرفی میکنند، بیش از آنکه دغدغه زن را داشته باشند، او را به پرچم منازعات سیاسی و رسانهای بدل کردهاند. زن، بار دیگر به ابزاری برای پروژههای بزرگتر تبدیل میشود؛ پروژههایی که گاه رد پای سلطه و امپریالیسم غربی، مداخله و منافع قدرت را در پشت شعارهای پرطمطراق خود پنهان کردهاند.
اگر جامعهای مسئلهای فرهنگی داشته باشد، راه اصلاح آن از دل همان جامعه، از گفتوگو، عقلانیت و بلوغ تاریخی آن میگذرد؛ نه از نسخههایی که از آن سوی مرزها نوشته میشوند.
آنان زن را آنگونه که هست نمیخواهند؛ آنگونه میخواهند که به کارشان بیاید. تا وقتی در خدمت روایتشان باشد، ستایشش میکنند و آنگاه که مستقل بیندیشد، فراموشش میکنند. این، همان نگاه ابزاری است که قرنها لباس عوض کرده، اما ماهیتش تغییر نکرده است.
و من گمان میکنم هویت ایرانی و اسلامی، با همه فراز و فرودهایش، هنوز یک حقیقت را در اعماق خود حفظ کرده است؛ اینکه زن، پیش از هر عنوان و هر نقش، گلی است که اگر پژمرده شود، هیچ تمدنی بوی زندگی نخواهد داد.
به این هویت افتخار کنید!
جهانی که زن را کالا میبیند، دیر یا زود انسان را نیز کالا خواهد دید ( که دیده است) ؛ اما سرزمینی که زن را ریحانه بداند، هنوز امید دارد که انسان بماند...
بعضی تمدنها شهر میسازند، اما زن را فراموش میکنند؛ و بعضی، پیش از آنکه دیواری بالا ببرند، برای لبخند یک مادر، آرامش یک همسر و رویای یک دختر، معنا میآفرینند. تفاوت تمدنها را باید در همین نقطه جستوجو کرد.
سالهاست جهان مدرن از آزادی زن سخن میگوید، اما کمتر کسی میپرسد این آزادی، او را به کجا رسانده است. چگونه شد که موجودی که باید سرچشمه مهر باشد، آرامآرام به سوژه تبلیغات، ویترین سرمایه و ابزار رقابت بازار تبدیل شد؟ چگونه شد که از او «مصرف» خواستند و نامش را «رهایی» گذاشتند؟
زن را از خانه بیرون نبردند تا آزادش کنند؛ بسیاری اوقات او را از آغوش خانواده به آغوش سرمایه سپردند. از اسارت سنت به اسارت بازار. از قفس آهنین به قفس شیشهای.
در این میان، پیامبر اسلام قرنها پیش جملهای گفت که هنوز از بسیاری از نظریههای پرزرقوبرق زمانه پیشروتر و مترقی تر است: «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة.»
رهبر شهید نیز در شرح این روایت گفتند: «ریحانه یعنی گل؛ زن در خانه گل است. گل را باید مراقبت کرد، باید حفظ کرد؛ او هم شما را از رنگ خود، از بوی خود، از خواص خود برخوردار خواهد کرد.»
ریحانه را برای مسابقه نمیکارند. ریحانه را برای سودآوری نمیکارند. گل را دوست دارند، پاس میدارند و از عطرش زندگی میسازند.
امروز نیز بسیاری از جریانهایی که خود را مدافع زن معرفی میکنند، بیش از آنکه دغدغه زن را داشته باشند، او را به پرچم منازعات سیاسی و رسانهای بدل کردهاند. زن، بار دیگر به ابزاری برای پروژههای بزرگتر تبدیل میشود؛ پروژههایی که گاه رد پای سلطه و امپریالیسم غربی، مداخله و منافع قدرت را در پشت شعارهای پرطمطراق خود پنهان کردهاند.
اگر جامعهای مسئلهای فرهنگی داشته باشد، راه اصلاح آن از دل همان جامعه، از گفتوگو، عقلانیت و بلوغ تاریخی آن میگذرد؛ نه از نسخههایی که از آن سوی مرزها نوشته میشوند.
آنان زن را آنگونه که هست نمیخواهند؛ آنگونه میخواهند که به کارشان بیاید. تا وقتی در خدمت روایتشان باشد، ستایشش میکنند و آنگاه که مستقل بیندیشد، فراموشش میکنند. این، همان نگاه ابزاری است که قرنها لباس عوض کرده، اما ماهیتش تغییر نکرده است.
و من گمان میکنم هویت ایرانی و اسلامی، با همه فراز و فرودهایش، هنوز یک حقیقت را در اعماق خود حفظ کرده است؛ اینکه زن، پیش از هر عنوان و هر نقش، گلی است که اگر پژمرده شود، هیچ تمدنی بوی زندگی نخواهد داد.
به این هویت افتخار کنید!
جهانی که زن را کالا میبیند، دیر یا زود انسان را نیز کالا خواهد دید ( که دیده است) ؛ اما سرزمینی که زن را ریحانه بداند، هنوز امید دارد که انسان بماند...
- If it be, why seems it so particular with thee?
+ "seems", madam? Nay, it is. I know not "seems". `tis not alone my inky cloak, good mother... nor customary suits of solemn black, nor windy suspiration of forced breath, no, nor the fruitful river in the eye... that can denote me truly. These indeed "seem", for they are actions that a man might play. But I have that within which passeth show... these but the trappings and suits of woe.
+ "seems", madam? Nay, it is. I know not "seems". `tis not alone my inky cloak, good mother... nor customary suits of solemn black, nor windy suspiration of forced breath, no, nor the fruitful river in the eye... that can denote me truly. These indeed "seem", for they are actions that a man might play. But I have that within which passeth show... these but the trappings and suits of woe.
~Hamlet/Shakespeare
میدونید چرا وقتی مدعیان آزادی و حقوق «زن» میبینند جماعت فاشیست سطلی با نهایت بیشرمی، تصاویر «زنان» محجبه رو برهنهسازی میکنن، به شکل وقیحانهای خفه میشن؟ کأنه زبون ندارن... یا موقعی که میبینند مردمشون در جنگ تکه تکه شدن دیگه اون آبوتاب و رمانتیزهسازی رو ندارن؟ چون نمیتونن ازین رخدادها بهرهکشی سیاسی کنن! برا همین هیچ ضرورتی نمیبینن که احساساتشون رو به همون اندازه خرجشون کنن. ناخودآگاه اونها هیچوقت اونها رو نه «زن» و نه «مردم» و نه حتی «انسان» صورتبندی نمیکنه. «زن» در ناخودآگاهشون باید شکل خاصی داشته باشه، «مردم» هم فرم خاصی، نگاه خاصی، تصویر خاصی...
Forwarded from یادداشتهای مُعَوَّجْ (...)
اسمشون رو به خاطر نسپار...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
میدونید چرا وقتی مدعیان آزادی و حقوق «زن» میبینند جماعت فاشیست سطلی با نهایت بیشرمی، تصاویر «زنان» محجبه رو برهنهسازی میکنن، به شکل وقیحانهای خفه میشن؟ کأنه زبون ندارن... یا موقعی که میبینند مردمشون در جنگ تکه تکه شدن دیگه اون آبوتاب و رمانتیزهسازی رو…
فقط مرور کردن واکنشهای به غایت سیاستزدهشون برای فهم پوچی مفاهیم «آزادی» و «برابری» کفایت میکنه...