یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
تردیدگاه
«مدرنیته» با «غرب» فرق داره. «غرب» چیزیه که بعد از جنگ‌جهانی‌دوم و نشکیل ناتو در ۱۹۴۹ به‌وجود میاد و یک مفهومِ جنگ‌سردیه
مدرنیته روح و جوهره همان ساختار سیاسی است که در لیبرال‌دموکراسی و بعدتر در نظم پس از ج.ج دوم تجلی پیدا کرد و حقیقتا جدا کردن فلسفه جان لاک از امپریالیسم قرن نوزدهم یا هژمونی تکنولوژیک قرن بیستم، به مثابه جدا کردن «علت» از «معلول» است؛ سیاست مدرن، نهادینه‌سازی عینی همان اصولی است که در معرفت‌شناسی دکارتی و اقتصاد سیاسی اسمیت ریشه دارد - به تعبیری بارزترین تجلیات امهات «غرب معنوی» . به نظر حقیر باید یک نکته بسیار بدیهی اما مهجور را در نظر داشت که نقد غرب و مدرنیته، نقد یک بلوک جغرافیایی نیست، نظر انداختن به یک بیماری هستی‌شناختی هست که پیش از قرن هفدهم آغاز شد و تا امروز به صور جدیدی بازتولید شده. مجددا با گذشتن از این نکته بدیهی که نسبت دادن زایش مدرنیته به جان لاک و آدام اسمیت، ساده‌سازی خطرناکی است باید باز یک نکته بدیهی دیگری را به یاد بیاوریم که یک تمدن آسیایی می‌تواند ذیل الهیات «غرب معنوی» باشد اگر پارادایم بایسته را بپذیرد، همانطور که یک متفکر اروپایی می‌تواند ذیل مردمان «شرق معنوی» قرار بگیرد - چنان که رنه گنون بود...
حقیقتا اگر خود غرب رو یک باغچه بدونیم، مدرنیته یک نهال نوعی صرف در باغچه خواهد بود...
استعمار خارجی رو شاید بشه کاری کرد ولی مغز استعمار زده رو اصلا...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
حسام سلامت
من حق ندارم از این آقا ناراحت باشم؟ وقتی مطالبش رو میخونم انگار واقعا در دنیای دیگه‌ای سیر میکنه. معلوم نیست متدولوژی ایشون زمانی که حرفاش رو مدام به حرف «مردم» ارجاع میده، چیه! انگار صرف روابطی محدود، میتونه به ایشون جواز تعمیم‌‌های گلوله‌برفی‌ رو بده. آقای جامعه‌شناس ما خوب از نگاه کردن به پرچم‌هایی که در خیابون‌ها در حال چرخشن احتراز میکنه! یا گوش‌هاش رو میگیره تا فریادهاشون رو نشنوه! اصلا تصادفی نیست که تو حرفای اخیرش این صداها رو نمیبینیم! این‌که ایشون سعی در نادیده گرفتن مردمی داره که کف خیابونن در واقع به این علته در ناخودآگاهش اصلا اون ها «مردم» تعریف نشدن یا حتی «انسان»!
حالا بخواد مدام از دموکراسی و جمهوری سایر چرندیات موهومی حرف بزنه، چه فایده؟ میلی که در ناخودآگاهش میشه خوند نباید با ارجاع به انکار خودآگاهانه‌ش نفی کرد.

این رفتارهای فاشیستیک پنهان بی‌اندازه خطرناک‌تر از رفتار های فاشیستیک عریان سلطنت طلبه و اصلا یکی از دلایل اصلی شکاف اجتماعی امروزمونه
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
کاش اینارو حسام سلامت بخونه...
از ایشون از یه جهت دیگه هم کینه دارم
چند وقتیه ذهن دوستانم رو شست‌وشو داده
هویت های اجتماعی از جهاتی بسیار شبیه نقش‌های بازیگران در فیلم سازیه؛ همون‌طور که نقش‌ها توسط کارگردان به بازیگر القا میشه، هویت‌ها هم در جامعه توسط قدرت‌ها «جعل» میشه. یکی از این هویت‌های «جعلی» چیزیه که امروز ما تحت عنوان جامعه LGBT میبینم. اگر ابتدائا پتانسیل انقلابی این جریان رو در مختصات خاصی از زمان و مکان پذیرفته باشیم، الان دیگه با بازقلمروگذاریشون توسط سرمایه‌داری، این انحرافات جنسی به کالاهایی‌ بدل شده که به واسطه صنعت فیلم و سکس به مخاطب عرضه میشه و متعاقبا توسطشون مصرف میشه.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
هویت های اجتماعی از جهاتی بسیار شبیه نقش‌های بازیگران در فیلم سازیه؛ همون‌طور که نقش‌ها توسط کارگردان به بازیگر القا میشه، هویت‌ها هم در جامعه توسط قدرت‌ها «جعل» میشه. یکی از این هویت‌های «جعلی» چیزیه که امروز ما تحت عنوان جامعه LGBT میبینم. اگر ابتدائا پتانسیل…
[...] در "سرزمین آزادگان"، از طریق تمامی رسانه‌های به انسان القا می‌شود که به درجه‌ای از سعادت دست یافته که پیش از این تصور ناپذیر بوده است. او، فراموش می‌کند که کیست و از کجا آمده؛ او، تنها در زمان حالِ [مصرف‌زده] غوطه می‌خورد. - یولیوس اوولا

در تکنیک متد اکتینگ - جرد لتو به گمانم مثال خوبیست، بازیگر باید هویت پیشین خود را محو و از نظر روانی و عاطفی تماما به سوژه‌ مورد نظر و بایسته بدل شود. نظام سرمایه‌داری و رسانه‌های مدرن، دقیقا همین تکنیک را در مقیاس توده‌ای پیاده می‌کنند و اعجاز متد اکتینگ ارگانیک اینجاست که فرد، این نقش جعلی را به مثابه «ذات کشف ‌شده‌» خود می‌پندارد و با تعصبی کورکورانه از متنی که برایش نوشته شده، دفاع می‌ورزد...
بزرگ‌ترین فریب این جریانات نوظهور، ژست ساختارشکنی و حاشیه‌نشینی آن‌هاست. این حرکات کور، نه تنها آنتی‌تز سرمایه‌داری نیستند، بلکه فرزندان نامشروع و غایات منطقی عالم معنایی تجدد محسوب می‌شوند. سیر تاریخی غرب معنوی از رهایی از دین، تا رهایی از خانواده، و امروز رهایی از طبیعت بیولوژیک و جنسیت نشان می‌دهد که هیچ تضاد ماهوی میان این جریانات و غرب معنوی وجود ندارد. اختلاف آن‌ها با سیستم مسلط، دعوایی صوری بر سر «نما» و ویترین است...
وقتی انسان از تعاریف ریشه‌دار و اصیلی که او را به یک مبدا واجد معنای استعلایی راستین متصل می‌کردند تهی می‌شود، به یک «لوح سپید» می‌ماند. در این خلا، نظام سلطه هویتی را «جعل» کرده و به او می‌پوشاند و در این میان بازیگران این نمایش، با «افتخار» زنجیرهای خود را به نمایش می‌گذارند و می‌پندارند که در اوج آزادی و رهایی قرار دارند، بی‌آنکه بدانند این آزادی غریزی، دقیقا همان قفسی است که نمایشنامه‌نویسان برای آن‌ها طراحی کرده‌اند.
خداوند هیچ‌کس را به معنی امروزی دنیا آزاد نکند و ما را از آن آزادی، آزاد کند؛ این آزادی شیطانی است...

شاید اکنون بشود فهمید که چرا فردید چنین گفته بود
ما منجی فلسطین نیستیم!
فلسطینه که ما رو از قفس تنگ و حصار تفرعنمون آزاد می‌کنه...
تعلیق قضاوت در اخلاق به معنای تعلیق مقاومت نیست
معتقدم «قدرت» در این دنیای نوین یه مفهوم کمّی نیست که به اندک امتیازها و‌‌ همسویی ایدئولوژیکی بیشتر دولت با گروه‌ها و افراد خاص محدود بشه... اگر پذیرفته باشیم که بعد از ج.ج۲ با تأسیس نهاد‌های بین‌المللی، شرکت‌های چندملیتی، توسعه تکنولوژیکی رسانه و عرضه شدن بیشتر و بیشتر کالاهای چندجهته فرهنگی، روز به روز با شتاب بالاتری به سمت جهانی شدن حرکت میکنیم، میتونیم به فرض فلسفه سیاسی مدرن که عمده عاملیت در سرکوب تفاوت‌ها رو به دولت‌ها نسبت می‌داد، حمله کنیم.(انگار که در این چارچوب مدرن جهان رو صرفا به چندتا دولت/ملت مجزا تفکیک کرده باشیم) باید بپذیریم در این روزگار سرمایه‌داری فقط کالا به معنای کلاسیکش مبادله نمیکنه! بلکه «تصویر» و متعاقبا فرهنگ...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
معتقدم «قدرت» در این دنیای نوین یه مفهوم کمّی نیست که به اندک امتیازها و‌‌ همسویی ایدئولوژیکی بیشتر دولت با گروه‌ها و افراد خاص محدود بشه... اگر پذیرفته باشیم که بعد از ج.ج۲ با تأسیس نهاد‌های بین‌المللی، شرکت‌های چندملیتی، توسعه تکنولوژیکی رسانه و عرضه شدن…
بنابراین میتونیم «قدرت» رو اینبار کیفی و گفتمانی‌ بفهمیم! میتونیم «جایگاه قدرت» رو از منظر متفاوتی ببینیم! میتونیم تشخیص بدیم چه کسانی در فضای رسانه با برچسب‌گذاری و نگاه خیره و تحقیرآمیز، مجال ارائه نظر به گفتمان‌های مقابله‌شون نمیدن و مدام اون‌ها رو به حاشیه می‌برن... مادامی که این جماعت خودرای و متعفن طبقه بالایی، نیمه بالایی و متوسطی لمیزی آغوششون رو باز نکنن، هرچه قدر هم این گروه‌های اقلیت از ارزش‌هاشون عقب‌نشینی کنن، ما شاهد هیچ اتحادی نخواهیم بود. اونها به غلبه گفتمانی‌شون قانع نشدن! چیزی که دنبالشن سلطه و غلبه هژمونیکه؛ برا همینه که کاملا میشه تشخیص داد دانسته یا نادانسته از چه منبع سیاسی‌ای تغذیه میشن...
پسا-سیاست جهان تکنولوژی سیاسی است یعنی پنج ثانیه چپ‌گرا و سوسیالیست و پنج ثانیه راست‌گرا و جمهوری‌خواه. هویت‌ها تنها با یک کلیک روی دکمه کنترل از راه‌دور تلویزیون یعنی با تکنولوژی تغییر می‌کنند. - داریا دوگینا
Forwarded from مرآت
- «پسا-سیاست در برابر سیاست اگزیستانسیال»؛
داریا پلاتونووا دوگینا - نظریه‌پرداز و شارح سنت‌گرا و فرزند فقید الکساندر دوگین - در این نوشتار طرح بحث را با یک تله‌گذاری هوشمندانه آغاز می‌کند: پیروزی ادعایی لیبرالیسم در پایان قرن بیستم، لزوما به معنای شکوفایی انسان نبود، بلکه به معنای مرگ «امر سیاسی» بود. در جهان امروز، انسان دیگر یک موجود متفکر و یکپارچه نیست؛ بلکه به یک «گره شبکه‌ای» (ریزوم) تقلیل یافته است که هویتش با کنترل تلویزیون و الگوریتم‌های رسانه‌ای در کسری از ثانیه تغییر می‌کند. انسان پست‌مدرن دچار تفکر گلیچ شده است؛ تفکری پر از نویز، بدون تمرکز، و ناتوان از درک حقایق کلان. در ماتریکس کنونی غرب، مقیاس‌ها همانند سندرم آلیس در سرزمین عجایب مختل شده‌اند - پسا-سیاست اعلام می‌کند که برترین ارزش، «بقای مادی انسان»، «رفاه اقتصادی» و «آسایش بیولوژیک» است. حال یک اتفاق بسیار کوچک با دستگاه پمپاژ رسانه‌ای، ابعادی آخرالزمانی پیدا می‌کند، اما قتل‌عام‌های واقعی و کلان (مانند آنچه در غزه رخ می‌دهد) در بایکوت شناختی ماتریکس مسکوت می‌مانند.

#مرات405
#ترجمه     |   «مرآت»؛ برای نگریستن
#الهیات و #جامعه
@MeraatOnline
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
ایران خیلی وقته سوریه هست
بله ایران بالقوه سوریه‌ست! این اعتراف خوبیه. برا همینه که صرف‌نظر از نیرو یا نیروهایی عاملش بوده، میتونیم تشخیص بدیم ما با یه شکاف یا گسست اجتماعی طرفیم نه یه گذار و وضعیت انقلابی