یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
Forwarded from زیرنورِ کَم (Mohammad)
اسپیوک در مقاله‌ درخشان «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید؟» معتقد است که فرودستان صرفاً با مرگشان است که صدایشان به گوش می‌رسد. طفلک بچه‌های میناب که حتی با مرگشان هم صدایشان شنیده نشد. گویا این بچه‌ها در پروژه‌ی آزادی‌خواهی برخی دوستان جایی ندارند و ارزش یک تسلیت خشک‌وخالی را هم نداشتند. البته این اتفاق عجیبی نیست؛ آن زمان که این آزادی‌خواهان از ما می‌خواستند صدای کودکان غزه را به بهانه‌ی صدای کودکان ایران نشنویم، باید می‌فهمیدیم که پروژه‌ی نمایندگیِ غرب‌پرستان در جامه‌ی ایران‌پرست، صرفاً نام دیگری است برای خفه‌کردن صدای فرودست ایرانی.

به نظر نمی‌رسد در روایت مقابل هم بچه‌های میناب صدایی داشته باشند. مشخص است که در اینجا بمب آمریکایی چندان خواستنی نیست، اما اقتصاد آمریکایی هواداران زیادی دارد و به شکلی دیگر بر سر فرودستان ایرانی فرود می‌آید؛ گیرم از خودِ استیت، به‌دست شیکاگوبوی‌هایی که چفیه می‌اندازند.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
شکاف و ستمی در ساختار وجود داشته که به عنوان بستر و زمینه، این حرکت‌ها رو ممکن کرده.
من همیشه بین دو نقد درون‌ماندگار و ایدئولوژیک فرق میذارم
درک ناقص من، تحلیل درون‌ماندگار رو دشمن هرگونه تصویرسازی میفهمه؛ در امتداد مسئله ژینا وقتی تلاش می‌کنیم این جریان رو تبارشناسی کنیم، باید ابتدا مسئله زنان رو از پوشش و حجاب تفکیک کرده باشیم. منتقد ایدئولوگ ولی برای ساخت یه زنجیره علّی ساده به تصویرسازی نیاز داره. صورت‌بندی منطقی‌ ذهنش اینطور میشه:

حاکمیت استبدادی »» قوانین سرکوب کننده »» خیزشی علیه‌ش

آمریکای جنایتکار »» پروپاگاندای رسانه‌ای »» توطئه سیاسی

این نوع تصویرسازی از مطالبه جزئی(پوشش) و بعد ساخت زنجیر علی علاوه‌بر نسبت دادن جایگاهی فرادست به منتقد، با خودش شکلی از ارزش‌گذاری رو هم به همراه داره؛ زن آزاد(مترقی) و زن اسیر(سنتی) یا زن عفیف و زن هرزه، رژیم فاسد و مردم آگاه و نامردم رانتی و... دقت که می‌کنیم قضاوت‌ها همگی اخلاقیه! چرا؟ چون در قلمروی خیال و تصاویر، فرد علت‌ و معلول رو‌ پس و پیش میبینه(درباره‌ش تو پست بعدیم بیشتر توضیح میدم)، یه علت واحد «خارجی» و پیشینی برای یک رخداد اجتماعی می‌چینه و بسته به فلسفه اخلاقی که بهش متعهده، اونو قضاوت میکنه

در مقابل، منتقد درون‌ماندگار، رخداد اجتماعی رو خروجی یه تابع پیچیده چند متغیره میفهمه که این‌بار به جای یه علت واحد خارجی، با مجموعه‌ای از علت‌های صفحه‌ای(نه خارجی نسبت به معلول) طرف هست. این‌بار به جای قضاوت اخلاقی توسط ناظر روشنی‌یافته ما و متعاقبا «تجویز» یه مدل از پیش آماده صفر تا صد، ما با «توصیف» یک پدیده اجتماعی مواجهیم؛ یعنی پرسشمون رو به «چی و چه نیروهایی باعث شد به اینجا برسه؟» تغییر دادیم. ممکنه این علت‌ها لزوما به مسئله پوشش ربطی نداشته باشه! مثلا محدودیت‌های حقوقی زنان، ضعف نهاد آموزشی‌مون و... که به صورت گسسته و تصادفی(نه پیوسته و خطی) باعث شکل‌گیری همچین جریانی شده‌
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
من همیشه بین دو نقد درون‌ماندگار و ایدئولوژیک فرق میذارم درک ناقص من، تحلیل درون‌ماندگار رو دشمن هرگونه تصویرسازی میفهمه؛ در امتداد مسئله ژینا وقتی تلاش می‌کنیم این جریان رو تبارشناسی کنیم، باید ابتدا مسئله زنان رو از پوشش و حجاب تفکیک کرده باشیم. منتقد ایدئولوگ…
من این مثال رو‌(که از دکتر حیدری یاد گرفتم) همیشه برای شفاف‌تر شدن بحثم میزنم:

مثلا شما مشکلات راهنمایی رانندگی‌ یه جامعه فرضی رو در نظر بگیرید.
فرد ایدئولوگ یا تخلفات رو به راننده‌ها نسبت میده یا به قوانین راهنمایی رانندگی کشور(مقایسه کنید با نظام حقوقی ج.ا) در حالی که هیچکدوم از این‌ها «علت» نبوده! شما تصور کنید تو جامعه‌ای که اکثریت متخلف تشریف دارن آیا میشه اصلا قانون‌مندی یه راننده رو ممکن دونست؟ یعنی مثلا اگر همه راننده‌ها از چراغ قرمز عبور میکنن، شاید راننده قانون‌مند فرضی ما پیر بشه که بایسته تا ماشین رد نشه و عبور کنه... این نشون میده چقدر یک محیط در تحمیل هنجارهاش وزنه داره. یا مثلاً یکی بگه مشکل قوانین راهنمایی رانندگی جامعه‌شه ولی در کنار جاده‌ها همیشه یه تابلو ممنوعیت میبینه! قانون وجود داره ولی توان اثرگذاری نداره! اگر بخوایم به همه مسائل اجتماعی و اقتصادی‌مون هم این رویکرد رو تعمیم بدیم، واقعا معضلات در این حد پیچیده‌ میشن!

تو همین مثال، اگر یه سانحه رانندگی رخ بده، خیال ظرفیت تصویرسازی توامان چندین علت رو نداره. یا میگه راننده متخلف بوده یا قانون مشکل داشته. و اگر بخوایم سطح بحث رو کلان‌تر کنیم یا میگه جمهوری اسلامی ذاتا مشکل داره یا مخالفای رادیکالش تماما تحت‌تاثیر ماهواره قرار گرفتن و اونارو متهم می‌کنه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
هدف این رویکرد حذف نقد و اعتراض نیست! بلکه تهی کردنشون از سائق‌های ایدئولوژیکشه
یکی از دلایلی مهمی که فکر میکنم مشکلات ما بهبود پیدا نکرده همین فقدان «اعتراض» و «نقد» عه؛ نگاه کنید به اعتراضات شناخته شده‌مون، از ۷۸ به اینور، انگار ما شاهد هیچ «اعتراض»ی به این معنا نبودیم! جنبش‌ها به طرفة العینی مصادره میشه و این باعث شده حاکمیت و حتی از خود گروه‌های «معترض» نسبت به این حرکت‌ها اینرسی‌ پیدا کنن و مدام امنیتی‌شون کنن.(خصوصا ۸۸ که تبعاتش مهم‌تر بود) خود ۸۸ که حول یه تئوری توطئه می‌چرخید(مهندسی انتخابات)، یا ماجرای ژینا که شعارها و رتوریکش کاملا صبغه‌ای سیاسی داشت تا اجتماعی، یا همین حوادث دی! نگاه کنید که چطور این اعتراضات از قشر فرودست و بازاری‌های حامی حکومت شروع میشه و صدایی که قرار بود مطالبه اقتصادی داشته باشه، بعد از خروجش از بلندگوی الیگارش‌های داخلی و خارجی، منحرف و آنا سیاسی میشه... در همشون هدف براندازی یک حاکمیت بود!

«اعتراض» منتسب به مردمه و «نقد» متنسب به روشنفکر. مشکل ما اینه که از روشنفکر هم شانس نیوردیم! جامعه‌شناسی که قرار بود فریادهای به حاشیه رفته رو حتی‌الامکان با عبور از فیلترها، عاری از هرگونه پیش‌پنداشتی کنه، با سوگیری‌های ایدئولوژیکی خودش بیشتر کاتالیزور واگرایی اجتماعی میشه و صدای بخش عظیمی از مردمش رو‌ نادیده می‌گیره...

بنابراین به نظرم(به چشم یه راه‌حل سلبی ببینیدش) اولین قدم برای اصلاح جامعه فراهم کردن بستری برای «اعتراض»عه و این می‌طلبه که ما اولا به ثبات منطقه‌ای رسیده باشیم و ثانیا خود حاکمیت با اقتدار با الیگارش برخورد کرده باشه...
Forwarded from Multipolar Press
"Formerly no one was allowed to think freely; now it is permitted, but no one is capable of it any more. Now people want to think only what they are supposed to think, and this they consider freedom."

— Oswald Spengler
Forwarded from The Sound of Waves
Inchallah (Français)
Maher Zain
Inchallah (Français) - Maher Zain

تقدیم به پاریس، که اسلام دین اولشه.


--- Song
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
باورهای افراد نسبتی درون‌ماندگار با سبک زندگی [ایده‌آل] اون‌ها داره
اگر علایق محمد نامی مال خودش نباشه و محصول تاریخی سیاسی باشه، علایق علی نامی هم - که مخالفشه - مال خودش نیست و محصول تاریخی سیاسیه
دو تصویر یا دو متعلق میل از حیث تعلقشون به قلمروی خیال هیچ‌جوره مقایسه‌‌پذیر نیستن! چون شما برای مقایسه‌شون(بهتر/بدتر) همواره به یه تصویر آرمانی نیاز دارید تا نسبت بهش بسنجینشون

یه شاعر(هرچند ناشی) میتونه آزادی رو توصیف کنه ولی خودش آزاد نباشه؟
«آزادی» همون بدبینی به تصاویره تا مادامی که خود این تعریف تصویر نشده باشه...
تردیدگاه
غرب‌زدگی، غرب و مدرنیته! افرادی که با سطح‌سواد پایینی میخوان «غرب‌زدگی» نقد کنن، خوبه بدونن که «مدرنیته» با «غرب» فرق داره. «غرب» چیزیه که بعد از جنگ‌جهانی‌دوم و نشکیل ناتو در ۱۹۴۹ به‌وجود میاد و یک مفهومِ جنگ‌سردیه. یک مفهوم سیاسی.‌ «مدرنیته» با اندیشه‌های…
خیلی عذر میخوام بابت لحن تندم

با وجودی که اصلا متوجه سطح بحث و مسئله‌ای که منتقداشون باهاش درگیر هستن نیستش، دوتا برچسب تنگشون می‌چسبونه تا مخاطبای عقب‌مانده‌ش رو هم مثل خودش به موجوداتی ماقبل نقد تبدیل کنه.
اینا اصلا متوجه نیستن برای ما «غرب» و «شرق» مفاهیم پیشینی‌ای نیست که بخوایم دنبال مابه‌ازاش بگردیم! اتفاقا این ما هستیم که میگیم این مفاهیم برساخته‌س نه شماها! این که ارباب سفیدت به دلیل اشباع شدن بازارش پاش رو هزاران کیلومتر اونورتر می‌ذاره تا با وعده شکوفایی‌ یک جامعه منابعشون رو غارت کنه، قطعا براش ترکیبِ«جوامع پیشامدرن شرقی» کارکرد سیاسی و گفتمانی داره تا سرکوبش رو‌ توجیه کنه...
اصلا مسئله ربطی به بلوک‌بندی شرقی و غربی تو جنگ سرد نداره!
منحصر به جریان راست هم نیست! خود مفهوم «استبداد شرقی» مارکس هم تا همین اندازه گفتمانی و‌ سیاسیه! حالا کانت و هگلش بماند...
تردیدگاه
«مدرنیته» با «غرب» فرق داره. «غرب» چیزیه که بعد از جنگ‌جهانی‌دوم و نشکیل ناتو در ۱۹۴۹ به‌وجود میاد و یک مفهومِ جنگ‌سردیه
مدرنیته روح و جوهره همان ساختار سیاسی است که در لیبرال‌دموکراسی و بعدتر در نظم پس از ج.ج دوم تجلی پیدا کرد و حقیقتا جدا کردن فلسفه جان لاک از امپریالیسم قرن نوزدهم یا هژمونی تکنولوژیک قرن بیستم، به مثابه جدا کردن «علت» از «معلول» است؛ سیاست مدرن، نهادینه‌سازی عینی همان اصولی است که در معرفت‌شناسی دکارتی و اقتصاد سیاسی اسمیت ریشه دارد - به تعبیری بارزترین تجلیات امهات «غرب معنوی» . به نظر حقیر باید یک نکته بسیار بدیهی اما مهجور را در نظر داشت که نقد غرب و مدرنیته، نقد یک بلوک جغرافیایی نیست، نظر انداختن به یک بیماری هستی‌شناختی هست که پیش از قرن هفدهم آغاز شد و تا امروز به صور جدیدی بازتولید شده. مجددا با گذشتن از این نکته بدیهی که نسبت دادن زایش مدرنیته به جان لاک و آدام اسمیت، ساده‌سازی خطرناکی است باید باز یک نکته بدیهی دیگری را به یاد بیاوریم که یک تمدن آسیایی می‌تواند ذیل الهیات «غرب معنوی» باشد اگر پارادایم بایسته را بپذیرد، همانطور که یک متفکر اروپایی می‌تواند ذیل مردمان «شرق معنوی» قرار بگیرد - چنان که رنه گنون بود...
حقیقتا اگر خود غرب رو یک باغچه بدونیم، مدرنیته یک نهال نوعی صرف در باغچه خواهد بود...
استعمار خارجی رو شاید بشه کاری کرد ولی مغز استعمار زده رو اصلا...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
حسام سلامت
من حق ندارم از این آقا ناراحت باشم؟ وقتی مطالبش رو میخونم انگار واقعا در دنیای دیگه‌ای سیر میکنه. معلوم نیست متدولوژی ایشون زمانی که حرفاش رو مدام به حرف «مردم» ارجاع میده، چیه! انگار صرف روابطی محدود، میتونه به ایشون جواز تعمیم‌‌های گلوله‌برفی‌ رو بده. آقای جامعه‌شناس ما خوب از نگاه کردن به پرچم‌هایی که در خیابون‌ها در حال چرخشن احتراز میکنه! یا گوش‌هاش رو میگیره تا فریادهاشون رو نشنوه! اصلا تصادفی نیست که تو حرفای اخیرش این صداها رو نمیبینیم! این‌که ایشون سعی در نادیده گرفتن مردمی داره که کف خیابونن در واقع به این علته در ناخودآگاهش اصلا اون ها «مردم» تعریف نشدن یا حتی «انسان»!
حالا بخواد مدام از دموکراسی و جمهوری سایر چرندیات موهومی حرف بزنه، چه فایده؟ میلی که در ناخودآگاهش میشه خوند نباید با ارجاع به انکار خودآگاهانه‌ش نفی کرد.

این رفتارهای فاشیستیک پنهان بی‌اندازه خطرناک‌تر از رفتار های فاشیستیک عریان سلطنت طلبه و اصلا یکی از دلایل اصلی شکاف اجتماعی امروزمونه