یادداشتهای مُعَوَّجْ
هر عارضهای که تسکین پیدا کند، عارضهای دیگر به وخامت میگراید. ساموئل بکت متوهمانهترین جامعه آرمانی سوسیالیستی رو تصور کنید. رفاه و آسایش مطلق برای همه مردم! وَه! تصور همچین جامعهای براتون خستهکننده نیست؟ فقط این پرسش برای از بین بردن تمام عظمت آرمانشهر…
آونگ زندگی مدام از رنج به سمت ملال و از ملال به سمت رنج در نوسانه...
این دنیا بازیچهای بیش نیست و تلاش برای لذت بردن ازش جز به ملال و رنج چیزی به وجود ما علاوه نمیکنه...
این دنیا بازیچهای بیش نیست و تلاش برای لذت بردن ازش جز به ملال و رنج چیزی به وجود ما علاوه نمیکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
اخلاق انتخاب "خود" است از میان انبوهی از تعلقات و انفعالات...
مطمئنا اگر هرکس منصفانه درونش رو بکاوه، با چیزی جز یک خروار تعلقات و انفعالات مواجه نمیشه...
بازهم میگم شما میتونید انتخاب کنید... میتونید انتخاب کنید بین یک هیچِ متعفن و مشمئزکننده یا "خود"ی ضابطهمند و آشکار...
بازهم میگم شما میتونید انتخاب کنید... میتونید انتخاب کنید بین یک هیچِ متعفن و مشمئزکننده یا "خود"ی ضابطهمند و آشکار...
انتخاب اخلاق، گزینش آزادی از میان ضرورته...
چینش انسانیت از میان حیوانیت...
چینش انسانیت از میان حیوانیت...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
یک هیچِ متعفن و مشمئزکننده
البته این جذابیتهای خاص خودش هم داره.
گذاشتن نقابی فاخرتر از فاخرترین آثار هنری روی چهره و اختفای ذات پوچ برای رسیدن به تمایلاتتون، شاید دیگران رو فریب بده ولی "خود"تون رو هم فریب و به تبعش قربانی میکنه.
گذاشتن نقابی فاخرتر از فاخرترین آثار هنری روی چهره و اختفای ذات پوچ برای رسیدن به تمایلاتتون، شاید دیگران رو فریب بده ولی "خود"تون رو هم فریب و به تبعش قربانی میکنه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
مطمئنا اگر هرکس منصفانه درونش رو بکاوه، با چیزی جز یک خروار تعلقات و انفعالات مواجه نمیشه... بازهم میگم شما میتونید انتخاب کنید... میتونید انتخاب کنید بین یک هیچِ متعفن و مشمئزکننده یا "خود"ی ضابطهمند و آشکار...
شاید بهتر میبود ژیژک به جای ترکیب «از خودبیگانگی مثبت»، «انتخاب خود» رو استعمال میکرد؛ ابتدائا "خود"ی تعریف نمیشه که بخواد گندیده باشه! پوچ بودن و این بی"خود"یه که گندیدهس.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
آونگ زندگی مدام از رنج به سمت ملال و از ملال به سمت رنج در نوسانه... این دنیا بازیچهای بیش نیست و تلاش برای لذت بردن ازش جز به ملال و رنج چیزی به وجود ما علاوه نمیکنه...
نگاه بدبینانه شوپنهاور، نیچه و کامو به من این امکان رو داد که علیه خوشبینی سادهلوحانه مارکسیستها تمام قد بایستم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
نگاه بدبینانه شوپنهاور، نیچه و کامو به من این امکان رو داد که علیه خوشبینی سادهلوحانه مارکسیستها تمام قد بایستم.
مکتب فرانکفورت و نئومارکسیستها به جای توجیه پیشبینیهای شکست خورده مارکس بایستی دنبال راهحل برای این دنیای معناباخته مدرن بگردن.
باید به جای نقد مداوم سرمایهداری(که کیسه بوکس دیگری هم ندارن) تمام همتشون رو سر پاسخ به پرسش اساسی کامو بذارن: چرا نباید خودکشی کرد؟
میخ تابوت رو جوری بر اندیشه فسیل شده مارکس بزنید که نسل جدید ما توهم نکنن بدون وجود معنا و خدا میتونن تجربه زندگی لذتبخشی داشته باشن و از این "بازی" لذت دنیا ظفرمند بیرون بیان...
Wittgenstein in Exile
مارکسیسم را نباید همچون نظریهای در اقتصاد یا جامعهشناسی بررسی کرد؛ این خطاست. مارکسیسم، از آغاز، یک ایدئولوژی نجاتبخش است؛ یعنی دین سیاسی. دینِ بدون آسمان، اما با جهنم. دینی که جای وحی را «ماتریالیسم تاریخی» گرفته و پیامبرش همان مردی است که حتی ریاضی نمیدانست،…
با اینکه با مرتضی اختلافاتی دارم ولی این متن ایشون واقعا دست مریزاد داشت. خدا خیرش بده، هرچند لحنش ممکنه بیشتر دشمن تراشی کنه اما پارهای از حرفاش واقعا نمایانگر ضعفهای مارکسیسم کلاسیکه به اعتراف خود چپها؛ مثلا این زیربنا بودن "اقتصاد" جدای از نداشتن ارزش منطقی و ناواجب بودنش، یک روایت کلان از مبارزات اجتماعیه که باعث شده نئومارکسیستهایی که به لحاظ روششناسی نگاهی پساساختارگرایانه دارند، این اصول ثابت و نگاه دیالکتیکی صرف به جامعه رو نپذیرن!
نئومارکسیستها به پساساختارگراها محدود نمیشن! تعین نئومارکسیسم به دلیل کثرت عقایدی که ذیلش تعریف میشه کاری به غایت دشواره ولی حداقل میشه ازین کثرت نتیجه گرفت، نزاعها و تناقضاتی که درون این بدنه مارکسیسم و در حالت کلیتر در چپگرایی وجود داره، عملا امکان یک گفتمان یکپارچه علیه سرمایهداری رو محال میکنه...
نئومارکسیستها به پساساختارگراها محدود نمیشن! تعین نئومارکسیسم به دلیل کثرت عقایدی که ذیلش تعریف میشه کاری به غایت دشواره ولی حداقل میشه ازین کثرت نتیجه گرفت، نزاعها و تناقضاتی که درون این بدنه مارکسیسم و در حالت کلیتر در چپگرایی وجود داره، عملا امکان یک گفتمان یکپارچه علیه سرمایهداری رو محال میکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
با اینکه با مرتضی اختلافاتی دارم ولی این متن ایشون واقعا دست مریزاد داشت. خدا خیرش بده، هرچند لحنش ممکنه بیشتر دشمن تراشی کنه اما پارهای از حرفاش واقعا نمایانگر ضعفهای مارکسیسم کلاسیکه به اعتراف خود چپها؛ مثلا این زیربنا بودن "اقتصاد" جدای از نداشتن ارزش…
دو مورد که باید همیشه در مواجهه با تفکرات مارکسیستها درنظر داشت یکی "جامعهگرایی" و دیگری "عدالتمحوری"شون هست.
مارکسیستها به نحو خودمتناقضی فردگرا هستن و سر همین میگن توسعه فردی تنها خارج از مناسبات اقتصادی ممکنه و باز هم سر همین در امتداد انسان شخصی شده(individualized) مدرن تعریف میشن.
فریب لفظ جامعهگراییشون رو نخورید!
مارکسیستها به نحو خودمتناقضی فردگرا هستن و سر همین میگن توسعه فردی تنها خارج از مناسبات اقتصادی ممکنه و باز هم سر همین در امتداد انسان شخصی شده(individualized) مدرن تعریف میشن.
فریب لفظ جامعهگراییشون رو نخورید!
مورد دوم "عدالتمحوری": این عزیزان از بار روانی واژه "عدالت" کمال سواستفاده رو در القای تفکراتشون میکنن!
حمایتشون از فلسطین کاملا ریاکارانهست! در دستگاه شناختی اونا "عدالت" اصلا ارزش اخلاقی نداره(عموما از نسبیت توصیفیای که از علوم توصیفی مثل مردمشناسی و جامعهشناسی استخراج میکنن، حکم به نسبیت هنجاری میکنن) بلکه فقط و فقط اقتصادی (یا در نئومارکسیسم، فرهنگ هم بهش اضافه میشه)...
حمایتشون از فلسطین کاملا ریاکارانهست! در دستگاه شناختی اونا "عدالت" اصلا ارزش اخلاقی نداره(عموما از نسبیت توصیفیای که از علوم توصیفی مثل مردمشناسی و جامعهشناسی استخراج میکنن، حکم به نسبیت هنجاری میکنن) بلکه فقط و فقط اقتصادی (یا در نئومارکسیسم، فرهنگ هم بهش اضافه میشه)...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
دو مورد که باید همیشه در مواجهه با تفکرات مارکسیستها درنظر داشت یکی "جامعهگرایی" و دیگری "عدالتمحوری"شون هست. مارکسیستها به نحو خودمتناقضی فردگرا هستن و سر همین میگن توسعه فردی تنها خارج از مناسبات اقتصادی ممکنه و باز هم سر همین در امتداد انسان شخصی…
مارکس در مقدمه نقد اقتصاد سیاسی نوشت: «افراد انسانی، در تولید اجتماعی وسایل تولید خود، وارد روابط مشخص و ضروری میشوند که مستقل از اراده آنهاست.»¹
(...) بر تفسیر مارکس صحه میگذارم: «تاریخ هیچ کاری انجام نمیدهد، مالک ثروت سرشار نیست، جنگ نمیکند. این بشر است، بشر زنده حقیقی است که همه کار انجام میدهد، تملک دارد و میجنگد.»²
¹ کمونیسم چیست؟(ای. اچ. کار ص 76)
² همان(ص 74)
(...) بر تفسیر مارکس صحه میگذارم: «تاریخ هیچ کاری انجام نمیدهد، مالک ثروت سرشار نیست، جنگ نمیکند. این بشر است، بشر زنده حقیقی است که همه کار انجام میدهد، تملک دارد و میجنگد.»²
¹ کمونیسم چیست؟(ای. اچ. کار ص 76)
² همان(ص 74)
یادداشتهای مُعَوَّجْ
مارکس در مقدمه نقد اقتصاد سیاسی نوشت: «افراد انسانی، در تولید اجتماعی وسایل تولید خود، وارد روابط مشخص و ضروری میشوند که مستقل از اراده آنهاست.»¹ (...) بر تفسیر مارکس صحه میگذارم: «تاریخ هیچ کاری انجام نمیدهد، مالک ثروت سرشار نیست، جنگ نمیکند. این بشر…
انصاف دهید که الان چگونه میشه در تفسیر مارکس اصالت رو به فرد داد یا جامعه؟
این ابهامات فلسفی مارکس به حدی بود که ما دستکم دو قرائت از مارکس داریم:
قرائت هگلی(که این غلبه داره) و قرائت کانتی
قرائت هگلی(که این غلبه داره) و قرائت کانتی
یادداشتهای مُعَوَّجْ
این ابهامات فلسفی مارکس به حدی بود که ما دستکم دو قرائت از مارکس داریم: قرائت هگلی(که این غلبه داره) و قرائت کانتی
قرائت هگلی نباید ذهن مخاطبینم رو به این سمت بکشونه که مارکس هگل رو خوب فهمیده! مارکس حتی با استناد به گفته مارکسپژوهان در درک «دیالکتیک هگل» دچار بدفهمی بوده! ایشون تحت تاثیر فوئرباخ، ماتریالیسم رو بهش ضمیمه میکنه و این انضمام ماتریالیسم، اصل دیالکتیک رو از یک قائده ضروری در نظام هگل به اصلی جزمی و انتزاعی در طبیعت بدل میکنه...
هیوم برای طعنه به بارکلی و لاک میگفت: «تجربهگرای شرمسار»
با این توصیف میشه به مارکس هم همین طعنه رو زد:
«هگلی شرمسار»
با این توصیف میشه به مارکس هم همین طعنه رو زد:
«هگلی شرمسار»