یادداشتهای مُعَوَّجْ
همه از اتفاقات افتاده متاثراند ولی یه عده این وسط نباید فریادهای دردشون شنیده بشه! نباید صدای زجههاشون پخش بشه! انگار که نه از جنس مردم باشن و نه اسمی داشته باشن یا حتی خانوادهای...
اسمشون رو به خاطر نسپار...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
سیستمی از توزیع [یا به تعبیر بهتر] شکلی از اقتصاد سیاسی در ناخودآگاه امیال انسانها وجود داره که به خوبی میدونه باید احساساتش رو بیشتر خرج چه کسانی کنه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
سیستمی از توزیع [یا به تعبیر بهتر] شکلی از اقتصاد سیاسی در ناخودآگاه امیال انسانها وجود داره که به خوبی میدونه باید احساساتش رو بیشتر خرج چه کسانی کنه.
به همین دلیله که ماجرای هواپیمای اوکراینی تا سالها پس از وقوعش، ذرهای از حزنانگیزیش کم نشده اما قربانیان جنگ دوازده روزه جوری فراموش میشن که انگار اصلا وجود خارجی نداشتن...
Forwarded from ندای خون | Nedaye Khoon
بخش اول
کشتهسازی؛ وقتی عدد جای انسان را میگیرد!
یکی از خطرناکترین پدیدههایی که این روزها با آن مواجه هستیم، «کشتهسازی» است؛ نه فقط بهمعنای بزرگنمایی یا جعل آمار، بلکه بهمعنای تبدیل مرگ به ابزار. در این فضا، انسانِ کشتهشده دیگر یک زندگی ازدسترفته با زمینه، خانواده و روایت نیست؛
به یک عدد تبدیل میشود که قرار است کارکرد سیاسی و روانی داشته باشد.
عددها مدام تولید و بازتولید میشوند؛
بیآنکه راستیآزمایی شوند،
بیآنکه معلوم باشد این مرگها دقیقاً چگونه، کجا و در چه شرایطی رخ دادهاند.
عدد، از روایت جدا میشود و جای تحلیل را میگیرد.
در چنین وضعیتی، عدد دیگر برای فهم واقعیت نیست؛ برای ایجاد شوک است.
شوک، ذهن را از کار میاندازد و انسانِ شوکهشده دیگر نمیپرسد، فقط تکرار میکند. هر تردیدی بهسرعت با برچسبهایی مثل «بی شرفی»، «ارزشی» یا «همدستی» سرکوب میشود و همین، فضا را بستهتر و خشنتر میکند.
این وضعیت را میشود در گفتوگوهای روزمره دید؛ وقتی عددها بدون تأمل تکرار میشوند، اما بهمحض پرسش درباره جزئیات، فضا ملتهب میشود. گویی پرسیدن، تلاش برای فهم نیست، برای خیانت تلقی میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که مرگ از یک فاجعه انسانی، به سلاح جنگ روانی تبدیل میشود.
@Nedayekhoon ✍️
کشتهسازی؛ وقتی عدد جای انسان را میگیرد!
یکی از خطرناکترین پدیدههایی که این روزها با آن مواجه هستیم، «کشتهسازی» است؛ نه فقط بهمعنای بزرگنمایی یا جعل آمار، بلکه بهمعنای تبدیل مرگ به ابزار. در این فضا، انسانِ کشتهشده دیگر یک زندگی ازدسترفته با زمینه، خانواده و روایت نیست؛
به یک عدد تبدیل میشود که قرار است کارکرد سیاسی و روانی داشته باشد.
عددها مدام تولید و بازتولید میشوند؛
بیآنکه راستیآزمایی شوند،
بیآنکه معلوم باشد این مرگها دقیقاً چگونه، کجا و در چه شرایطی رخ دادهاند.
عدد، از روایت جدا میشود و جای تحلیل را میگیرد.
در چنین وضعیتی، عدد دیگر برای فهم واقعیت نیست؛ برای ایجاد شوک است.
شوک، ذهن را از کار میاندازد و انسانِ شوکهشده دیگر نمیپرسد، فقط تکرار میکند. هر تردیدی بهسرعت با برچسبهایی مثل «بی شرفی»، «ارزشی» یا «همدستی» سرکوب میشود و همین، فضا را بستهتر و خشنتر میکند.
این وضعیت را میشود در گفتوگوهای روزمره دید؛ وقتی عددها بدون تأمل تکرار میشوند، اما بهمحض پرسش درباره جزئیات، فضا ملتهب میشود. گویی پرسیدن، تلاش برای فهم نیست، برای خیانت تلقی میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که مرگ از یک فاجعه انسانی، به سلاح جنگ روانی تبدیل میشود.
@Nedayekhoon ✍️
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
امروز که آب از سر ما گذشته و همین الانش هم تروریست خطاب میشیم، بهانهای برای تروریست واقعی نبودن نداریم. باید به خرابکاری در مراکز دولتی از جمله پالایشگاهها با نیروگاهها رو بیاریم. درباره نگرانی از بیبرقی هم باید بگم که ما همین الانش هم برق نداریم، دستکم…
همین که نگفته علیرضا رو سربهنیست کنن جای امیدواریه.
دو دقیقه هیجانتون کنترل کنید بفهمید با کی دارید میجنگید لااقل بعد بجنگید.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
برای من همین «نمیدانم» کافی بود همین بیشتر از تمام مغالطات و طومارها ارزشمنده اگر درونی باشه...
سوال بپرسید
"سوال" قدرت مهیبی داره و جوری نظم نمادین طرف بحثتون رو به لرزه در میاره که باعث شکلگیری امکانهای فکری جدیدی در ناخودآگاهشون میشه.
"سوال" قدرت مهیبی داره و جوری نظم نمادین طرف بحثتون رو به لرزه در میاره که باعث شکلگیری امکانهای فکری جدیدی در ناخودآگاهشون میشه.
وقتی از پیش قضاوت و ادعا میکنید، طرف شما رو همون فاشیستی ترسیم میکنه که قبلش توسط رسانههای اونطرف بازنمایی میشده.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
وقتی از پیش قضاوت و ادعا میکنید، طرف شما رو همون فاشیستی ترسیم میکنه که قبلش توسط رسانههای اونطرف بازنمایی میشده.
یکی از راههای همزادپنداری باهاشون اینه که خودتون رو جاشون بذارید، تحت فشارهای روانی و اجتماعی خاص خودشون... اینطوریه که متوجه میشید که زیاد هم باهاشون فرقی ندارید. شاید حتی اگه جاشون بودید، خشمگینتر میشدید.
من تو دوره قطعی اینترنت فقط یه تیکه از مصاحبه ملیحه محمدی رو با مجری بیبیسی دیدم زوال عقل گرفتم.
ما اکثرمون دنبال عدالتیم فقط بعضیهامون مصادیق اشتباهی رو انتخاب میکنیم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
من تو دوره قطعی اینترنت فقط یه تیکه از مصاحبه ملیحه محمدی رو با مجری بیبیسی دیدم زوال عقل گرفتم.
خیلی سخته ولی
خیلی
فقدان زبان مشترک خیلی سخته... و باید اعتراف کرد سهم اعظمی از قصور گردن ضعفهای ساختار فرسودهمون و بالاخص نهادهای آموزشیه که اونا رو به سمت این رسانهها و روایتسازیها کشونده...
خیلی
فقدان زبان مشترک خیلی سخته... و باید اعتراف کرد سهم اعظمی از قصور گردن ضعفهای ساختار فرسودهمون و بالاخص نهادهای آموزشیه که اونا رو به سمت این رسانهها و روایتسازیها کشونده...
ما عملا با کسانی طرفیم که از پیش گفتوگو رو بردن
کسانی که هر خشونتی از جبهه خودشون ببینن میگن کار خودشونه و هر قربانیای رو هم به رژیم سفاک ج.ا نسبت میدن...
کسانی که هر خشونتی از جبهه خودشون ببینن میگن کار خودشونه و هر قربانیای رو هم به رژیم سفاک ج.ا نسبت میدن...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
هر موقع اعتراضی شده به سمت این تئوری توطئه سازیها رفته
بذر این تئوریها تو همون ماجرای مهندسی انتخابات ٨٨ کاشته شد.