Forwarded from 168Ir. (حَیاة.)
کسی که فرسودگی شناختی شدید داره میگه:" چون با ساختار مخالف هستم، پس هر چیزی که ضد آن باشد را، بیکموکاست میپذیرم."
این چیزهایی که اینا قبول کردن دیگه خر شرک هم قبول نمیکنه
این چیزهایی که اینا قبول کردن دیگه خر شرک هم قبول نمیکنه
یادداشتهای مُعَوَّجْ
کسایی که توام با ادعای شرافتمندی، هیچ مابهازای عینی و خارجیای برای "شرافت" در فلسفه اخلاق ندارن. سرتاپای متونشون مملو از برچسب و ارزشگذاریه بدون احراز هیچ معیاری... یقین داشته باشید به راحتی با دوتا سوال مبنایی وا میرن.
واژه "تروریست" خیلی قبلتر از این جریانات به متفاوتهایی که با مدل استاندارد انسان سکولار غربی مطابقت نداشتن حمل میشد.
ترجمه قانون سوم نیوتن در عرصه اجتماع این میشه: اگر "دیگری" رو پیشاپیش طرد کرده باشی، اونم تو رو طرد میکنه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ازتون میخوام اصلا حرفای منو به حساب قضاوت سوژهها نذارید. اول از همه باید بگم بیطرفی اگر به معنای عدم سوگیری باشه، برای من مفهوم چرندیه و دوم اینکه بیشتر هدفم ازین حرفها، کالبدشناسی سیاسی بدنهاست. برای من چه لفظ انسان خوب در برابر بد و چه انسان سالم…
در امتداد این حرفم میخواستم بگم بارها شده که گروههایی رو ایدئولوگ و فاشیست خطاب کنم ولی اینها برای من مفاهیمی کلی نیستن که مصداق داشته باشن! من اصلا به این مفاهیم ناظر به نسبتشون با سیاست به عنوان دانشی مجزا نگاه نمیکنم!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
فاشیسم پدیده پیچیده و عجیبیه! اینکه کسی نابودی رو نه تنها منکر نشه بلکه به استقبالش بره در نگاه اول به نظر مسخره میاد ولی متاسفانه حکایت خیلیهامونه! فکر میکنم یکی از راههای تشخیص این انحراف میل در افراد ، اینه که نگاه کنیم چه کسایی سعی میکنن به سلایق…
و همونطور که بارها در این چنل گفتم هیچوقت این امکان که خودم فاشیست یا ایدئولوگ باشم رو نفی نکردم...
چیزی که برای من دردآوره این مسئلهس که تمامی ما با هر عقاید سیاسیای دغدغههایی صرفنظر از موضعگیریهامون داریم... گاهی فقط مسیر اشتباهی انتخاب میکنیم...
من شاید نتونم به لحاظ سیاسی به مخالفینم حق بدم ولی کاملا میتونم به لحاظ روانی درکشون کنم.
Forwarded from در جستجوی یقین
🖌راهکار ( قسمت دوازدهم)
در یادداشت پیشین نشان دادم که تمامی جنبشهای گذشته جز جنبش ۱۴۰۱ چگونه با یک سناریوی کاملاً واحد و یکسان شکست خوردند و نتوانستند به مطالبات خود برسند. حال که فرآیند گام به گام را تا حدودی میدانیم باید ببینیم که چگونه میتوان جنبشهای مدنی را از این سناریوی تکراری نجات داد.
شروع انحراف از گام سوم آغاز میشود؛ آنجا که مخالفان حاکمیت جریان اعتراض مدنی را رادیکال میکنند و آن را به یک جنگ وجودی با حاکمیت تبدیل میکنند و از سوی دیگر مردم را از ادامه مطالبه مأیوس میکنند.
معمولاً هم پروپاگاندا به این شکل رخ میدهد که « آی مردم! چرا به همین مطالبه جزئی میخواهید بچسبید! باید ریشه را قطع کنید! این کارها فایده ندارد! ریشه خود جمهوری اسلامی و حاکمیت جمهوری اسلامی است! ریشه شخص سید علی خامنهای و عوامل و نهادهای جور و ظلمی است که تحت امر اوست! ریشه حکومت آخوندی و امتگرایی است و باید ریشه را خشکاند».
این پروپاگاندا دو نتیجه دارد:
۱. تهییج مردم برای عبور از مطالبه جزئی و رفتن سراغ جنگ وجودی با حاکمیت: در تمامی جنبشها، مردم مطالبه ابتدایی را از اواسط جنبش رها کردند و به سمت جنگ وجودی رفتند. شعارها به عنوان مثال از زن زندگی آزادی به سبزی پلو با ماهی و نه اینوری نه اونوری تغییر کرد. از همان سال ۷۸ اعتراض به قانون مطبوعات، تبدیل به حرکت جمعیت به سمت بیت رهبری شد. در ۸۸ به سمت پایگاههای بسیج. از ۹۶ به بعد هم به سمت تمامی مراکز نظامی و انتظامی و دولتی و حتی مراکز اقتصادی منسوب به حاکمیت.
۲. مأیوس شدن مردم از پیگیری مطالبه جزئی و بیفایده دانستن آن و ایجاد و گسترش بذر ناامیدی در آحاد مردم: این دردناکترین بخش ماجراست. همان پروپاگاندا کنندگان پس از اینکه جنبش اعتراضی را به گند کشیدند و مردم را در برابر گلوله قرار دادند، بعدها آمدند و گفتند آی مردم! دیدید شما مطالبه مدنی از حاکمیت کرد و حاکمیت پاسخ شما را با گلوله داد! دیدید این سیستم اصلاحپذیر نیست! پس حق با ما بود که گفتیم جنبش اعتراض مدنی در حاکمیت به نتیجه نمیرسد.
واقعا جالب نیست این ماجرا ؟
https://t.me/keramatlogic
در یادداشت پیشین نشان دادم که تمامی جنبشهای گذشته جز جنبش ۱۴۰۱ چگونه با یک سناریوی کاملاً واحد و یکسان شکست خوردند و نتوانستند به مطالبات خود برسند. حال که فرآیند گام به گام را تا حدودی میدانیم باید ببینیم که چگونه میتوان جنبشهای مدنی را از این سناریوی تکراری نجات داد.
شروع انحراف از گام سوم آغاز میشود؛ آنجا که مخالفان حاکمیت جریان اعتراض مدنی را رادیکال میکنند و آن را به یک جنگ وجودی با حاکمیت تبدیل میکنند و از سوی دیگر مردم را از ادامه مطالبه مأیوس میکنند.
معمولاً هم پروپاگاندا به این شکل رخ میدهد که « آی مردم! چرا به همین مطالبه جزئی میخواهید بچسبید! باید ریشه را قطع کنید! این کارها فایده ندارد! ریشه خود جمهوری اسلامی و حاکمیت جمهوری اسلامی است! ریشه شخص سید علی خامنهای و عوامل و نهادهای جور و ظلمی است که تحت امر اوست! ریشه حکومت آخوندی و امتگرایی است و باید ریشه را خشکاند».
این پروپاگاندا دو نتیجه دارد:
۱. تهییج مردم برای عبور از مطالبه جزئی و رفتن سراغ جنگ وجودی با حاکمیت: در تمامی جنبشها، مردم مطالبه ابتدایی را از اواسط جنبش رها کردند و به سمت جنگ وجودی رفتند. شعارها به عنوان مثال از زن زندگی آزادی به سبزی پلو با ماهی و نه اینوری نه اونوری تغییر کرد. از همان سال ۷۸ اعتراض به قانون مطبوعات، تبدیل به حرکت جمعیت به سمت بیت رهبری شد. در ۸۸ به سمت پایگاههای بسیج. از ۹۶ به بعد هم به سمت تمامی مراکز نظامی و انتظامی و دولتی و حتی مراکز اقتصادی منسوب به حاکمیت.
۲. مأیوس شدن مردم از پیگیری مطالبه جزئی و بیفایده دانستن آن و ایجاد و گسترش بذر ناامیدی در آحاد مردم: این دردناکترین بخش ماجراست. همان پروپاگاندا کنندگان پس از اینکه جنبش اعتراضی را به گند کشیدند و مردم را در برابر گلوله قرار دادند، بعدها آمدند و گفتند آی مردم! دیدید شما مطالبه مدنی از حاکمیت کرد و حاکمیت پاسخ شما را با گلوله داد! دیدید این سیستم اصلاحپذیر نیست! پس حق با ما بود که گفتیم جنبش اعتراض مدنی در حاکمیت به نتیجه نمیرسد.
واقعا جالب نیست این ماجرا ؟
https://t.me/keramatlogic
من از تماشای به جون هم افتادن مردممون لذت نمیبرم ولی خوب میدونم چه کسانی لذت میبرن...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
همه از اتفاقات افتاده متاثراند ولی یه عده این وسط نباید فریادهای دردشون شنیده بشه! نباید صدای زجههاشون پخش بشه! انگار که نه از جنس مردم باشن و نه اسمی داشته باشن یا حتی خانوادهای...
اسمشون رو به خاطر نسپار...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
اسم کسانی که از پیش نفرین شده بودند...
سیستمی از توزیع [یا به تعبیر بهتر] شکلی از اقتصاد سیاسی در ناخودآگاه امیال انسانها وجود داره که به خوبی میدونه باید احساساتش رو بیشتر خرج چه کسانی کنه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
سیستمی از توزیع [یا به تعبیر بهتر] شکلی از اقتصاد سیاسی در ناخودآگاه امیال انسانها وجود داره که به خوبی میدونه باید احساساتش رو بیشتر خرج چه کسانی کنه.
به همین دلیله که ماجرای هواپیمای اوکراینی تا سالها پس از وقوعش، ذرهای از حزنانگیزیش کم نشده اما قربانیان جنگ دوازده روزه جوری فراموش میشن که انگار اصلا وجود خارجی نداشتن...
Forwarded from ندای خون | Nedaye Khoon
بخش اول
کشتهسازی؛ وقتی عدد جای انسان را میگیرد!
یکی از خطرناکترین پدیدههایی که این روزها با آن مواجه هستیم، «کشتهسازی» است؛ نه فقط بهمعنای بزرگنمایی یا جعل آمار، بلکه بهمعنای تبدیل مرگ به ابزار. در این فضا، انسانِ کشتهشده دیگر یک زندگی ازدسترفته با زمینه، خانواده و روایت نیست؛
به یک عدد تبدیل میشود که قرار است کارکرد سیاسی و روانی داشته باشد.
عددها مدام تولید و بازتولید میشوند؛
بیآنکه راستیآزمایی شوند،
بیآنکه معلوم باشد این مرگها دقیقاً چگونه، کجا و در چه شرایطی رخ دادهاند.
عدد، از روایت جدا میشود و جای تحلیل را میگیرد.
در چنین وضعیتی، عدد دیگر برای فهم واقعیت نیست؛ برای ایجاد شوک است.
شوک، ذهن را از کار میاندازد و انسانِ شوکهشده دیگر نمیپرسد، فقط تکرار میکند. هر تردیدی بهسرعت با برچسبهایی مثل «بی شرفی»، «ارزشی» یا «همدستی» سرکوب میشود و همین، فضا را بستهتر و خشنتر میکند.
این وضعیت را میشود در گفتوگوهای روزمره دید؛ وقتی عددها بدون تأمل تکرار میشوند، اما بهمحض پرسش درباره جزئیات، فضا ملتهب میشود. گویی پرسیدن، تلاش برای فهم نیست، برای خیانت تلقی میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که مرگ از یک فاجعه انسانی، به سلاح جنگ روانی تبدیل میشود.
@Nedayekhoon ✍️
کشتهسازی؛ وقتی عدد جای انسان را میگیرد!
یکی از خطرناکترین پدیدههایی که این روزها با آن مواجه هستیم، «کشتهسازی» است؛ نه فقط بهمعنای بزرگنمایی یا جعل آمار، بلکه بهمعنای تبدیل مرگ به ابزار. در این فضا، انسانِ کشتهشده دیگر یک زندگی ازدسترفته با زمینه، خانواده و روایت نیست؛
به یک عدد تبدیل میشود که قرار است کارکرد سیاسی و روانی داشته باشد.
عددها مدام تولید و بازتولید میشوند؛
بیآنکه راستیآزمایی شوند،
بیآنکه معلوم باشد این مرگها دقیقاً چگونه، کجا و در چه شرایطی رخ دادهاند.
عدد، از روایت جدا میشود و جای تحلیل را میگیرد.
در چنین وضعیتی، عدد دیگر برای فهم واقعیت نیست؛ برای ایجاد شوک است.
شوک، ذهن را از کار میاندازد و انسانِ شوکهشده دیگر نمیپرسد، فقط تکرار میکند. هر تردیدی بهسرعت با برچسبهایی مثل «بی شرفی»، «ارزشی» یا «همدستی» سرکوب میشود و همین، فضا را بستهتر و خشنتر میکند.
این وضعیت را میشود در گفتوگوهای روزمره دید؛ وقتی عددها بدون تأمل تکرار میشوند، اما بهمحض پرسش درباره جزئیات، فضا ملتهب میشود. گویی پرسیدن، تلاش برای فهم نیست، برای خیانت تلقی میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که مرگ از یک فاجعه انسانی، به سلاح جنگ روانی تبدیل میشود.
@Nedayekhoon ✍️
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
امروز که آب از سر ما گذشته و همین الانش هم تروریست خطاب میشیم، بهانهای برای تروریست واقعی نبودن نداریم. باید به خرابکاری در مراکز دولتی از جمله پالایشگاهها با نیروگاهها رو بیاریم. درباره نگرانی از بیبرقی هم باید بگم که ما همین الانش هم برق نداریم، دستکم…
همین که نگفته علیرضا رو سربهنیست کنن جای امیدواریه.
دو دقیقه هیجانتون کنترل کنید بفهمید با کی دارید میجنگید لااقل بعد بجنگید.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
برای من همین «نمیدانم» کافی بود همین بیشتر از تمام مغالطات و طومارها ارزشمنده اگر درونی باشه...
سوال بپرسید
"سوال" قدرت مهیبی داره و جوری نظم نمادین طرف بحثتون رو به لرزه در میاره که باعث شکلگیری امکانهای فکری جدیدی در ناخودآگاهشون میشه.
"سوال" قدرت مهیبی داره و جوری نظم نمادین طرف بحثتون رو به لرزه در میاره که باعث شکلگیری امکانهای فکری جدیدی در ناخودآگاهشون میشه.
وقتی از پیش قضاوت و ادعا میکنید، طرف شما رو همون فاشیستی ترسیم میکنه که قبلش توسط رسانههای اونطرف بازنمایی میشده.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
وقتی از پیش قضاوت و ادعا میکنید، طرف شما رو همون فاشیستی ترسیم میکنه که قبلش توسط رسانههای اونطرف بازنمایی میشده.
یکی از راههای همزادپنداری باهاشون اینه که خودتون رو جاشون بذارید، تحت فشارهای روانی و اجتماعی خاص خودشون... اینطوریه که متوجه میشید که زیاد هم باهاشون فرقی ندارید. شاید حتی اگه جاشون بودید، خشمگینتر میشدید.