Mr_iranism
🔴ملک شهر و فلکه علی خوانی پنجشنبه 18 دی قهرمانان وطن ، به صورت میدانی میله آهنی را در کون مزدور خامنه ای کردند @mriraniiiiism
کسانی که در کنارشون میجنگید همچین وحشیهایین
امیدوارم هنوز برای انتخاب دیر نشده باشه
امیدوارم هنوز برای انتخاب دیر نشده باشه
من از این احساس اسارت متنفرم... ازین حس که انگار زنجیرهای نامرئیای منو به بند خودشون کشیده باشند و نذارن حرف دلم رو به راحتی انتقال بدم... قراردادهای از پیش موجودی که انگار وجودم رو قبضه کرده باشن...
این حس رو بارها تو متروها، خیابونها و علیالخصوص دانشگاه تجربه کرده بودم و الان به شدیدترین شکل ممکنش در تلگرام...
نباید بذاریم روایتسازیهای اکثریت باعث سرکوب واقعیتی بشه که درکش کردیم.
نباید بذاریم ترس از برچسبگذاریهای همیشگیای مثل «ارزشی یا حکومتی» مانع بیان حرفامون بشه!
باید جوری جسارت نوشتن رو در خودمون تقویت کنیم که دیگه مغلوب جریان اکثریت رسانه نشیم.
Wittgenstein in Exile
امان و صد امان از روی که فرومایه احساس کند خرده هوش و سوادی دارد! فرض کنید شخصی با ادبیات محافظهکارانه، و با مدد جستن از مفاهیم فلسفهٔ سیاسی کلاسیک، در حال دفاع از نظامی است که پایههای فکریاش نه در لوگوس بلکه در میتوس استوار است! این نوع نوشتار چنان مضحک…
جوری از «ایدئولوژیک بودن» حرف میزنی انگار ما در دوران پساایدئولوژیک زندگی میکنیم! اتفاقا این مشکل توئه که هنوز "ایدئولوژی" رو در معنای کلاسیکش در نظر گرفتی.
باورم نمیشه کسانی وجود دارن که با برچسبها و تحقیر فکر میکنن کل تفکرات مخالفانشون رو نقد میکنن...
خیلی مسخرهس...
خیلی...
اینا کساییاند که ادعای تفلسف میکنن؟
خیلی مسخرهس...
خیلی...
اینا کساییاند که ادعای تفلسف میکنن؟
غرور شما از مازاد قدرتتون نیست! از کسری قدرتیه که رمزگذاریش کردید!
و همین غرورتونه که باعث شکستتون میشه...
و همین غرورتونه که باعث شکستتون میشه...
کسایی که توام با ادعای شرافتمندی، هیچ مابهازای عینی و خارجیای برای "شرافت" در فلسفه اخلاق ندارن. سرتاپای متونشون مملو از برچسب و ارزشگذاریه بدون احراز هیچ معیاری... یقین داشته باشید به راحتی با دوتا سوال مبنایی وا میرن.
Forwarded from 168Ir. (حَیاة.)
کسی که فرسودگی شناختی شدید داره میگه:" چون با ساختار مخالف هستم، پس هر چیزی که ضد آن باشد را، بیکموکاست میپذیرم."
این چیزهایی که اینا قبول کردن دیگه خر شرک هم قبول نمیکنه
این چیزهایی که اینا قبول کردن دیگه خر شرک هم قبول نمیکنه
یادداشتهای مُعَوَّجْ
کسایی که توام با ادعای شرافتمندی، هیچ مابهازای عینی و خارجیای برای "شرافت" در فلسفه اخلاق ندارن. سرتاپای متونشون مملو از برچسب و ارزشگذاریه بدون احراز هیچ معیاری... یقین داشته باشید به راحتی با دوتا سوال مبنایی وا میرن.
واژه "تروریست" خیلی قبلتر از این جریانات به متفاوتهایی که با مدل استاندارد انسان سکولار غربی مطابقت نداشتن حمل میشد.
ترجمه قانون سوم نیوتن در عرصه اجتماع این میشه: اگر "دیگری" رو پیشاپیش طرد کرده باشی، اونم تو رو طرد میکنه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ازتون میخوام اصلا حرفای منو به حساب قضاوت سوژهها نذارید. اول از همه باید بگم بیطرفی اگر به معنای عدم سوگیری باشه، برای من مفهوم چرندیه و دوم اینکه بیشتر هدفم ازین حرفها، کالبدشناسی سیاسی بدنهاست. برای من چه لفظ انسان خوب در برابر بد و چه انسان سالم…
در امتداد این حرفم میخواستم بگم بارها شده که گروههایی رو ایدئولوگ و فاشیست خطاب کنم ولی اینها برای من مفاهیمی کلی نیستن که مصداق داشته باشن! من اصلا به این مفاهیم ناظر به نسبتشون با سیاست به عنوان دانشی مجزا نگاه نمیکنم!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
فاشیسم پدیده پیچیده و عجیبیه! اینکه کسی نابودی رو نه تنها منکر نشه بلکه به استقبالش بره در نگاه اول به نظر مسخره میاد ولی متاسفانه حکایت خیلیهامونه! فکر میکنم یکی از راههای تشخیص این انحراف میل در افراد ، اینه که نگاه کنیم چه کسایی سعی میکنن به سلایق…
و همونطور که بارها در این چنل گفتم هیچوقت این امکان که خودم فاشیست یا ایدئولوگ باشم رو نفی نکردم...
چیزی که برای من دردآوره این مسئلهس که تمامی ما با هر عقاید سیاسیای دغدغههایی صرفنظر از موضعگیریهامون داریم... گاهی فقط مسیر اشتباهی انتخاب میکنیم...
من شاید نتونم به لحاظ سیاسی به مخالفینم حق بدم ولی کاملا میتونم به لحاظ روانی درکشون کنم.
Forwarded from در جستجوی یقین
🖌راهکار ( قسمت دوازدهم)
در یادداشت پیشین نشان دادم که تمامی جنبشهای گذشته جز جنبش ۱۴۰۱ چگونه با یک سناریوی کاملاً واحد و یکسان شکست خوردند و نتوانستند به مطالبات خود برسند. حال که فرآیند گام به گام را تا حدودی میدانیم باید ببینیم که چگونه میتوان جنبشهای مدنی را از این سناریوی تکراری نجات داد.
شروع انحراف از گام سوم آغاز میشود؛ آنجا که مخالفان حاکمیت جریان اعتراض مدنی را رادیکال میکنند و آن را به یک جنگ وجودی با حاکمیت تبدیل میکنند و از سوی دیگر مردم را از ادامه مطالبه مأیوس میکنند.
معمولاً هم پروپاگاندا به این شکل رخ میدهد که « آی مردم! چرا به همین مطالبه جزئی میخواهید بچسبید! باید ریشه را قطع کنید! این کارها فایده ندارد! ریشه خود جمهوری اسلامی و حاکمیت جمهوری اسلامی است! ریشه شخص سید علی خامنهای و عوامل و نهادهای جور و ظلمی است که تحت امر اوست! ریشه حکومت آخوندی و امتگرایی است و باید ریشه را خشکاند».
این پروپاگاندا دو نتیجه دارد:
۱. تهییج مردم برای عبور از مطالبه جزئی و رفتن سراغ جنگ وجودی با حاکمیت: در تمامی جنبشها، مردم مطالبه ابتدایی را از اواسط جنبش رها کردند و به سمت جنگ وجودی رفتند. شعارها به عنوان مثال از زن زندگی آزادی به سبزی پلو با ماهی و نه اینوری نه اونوری تغییر کرد. از همان سال ۷۸ اعتراض به قانون مطبوعات، تبدیل به حرکت جمعیت به سمت بیت رهبری شد. در ۸۸ به سمت پایگاههای بسیج. از ۹۶ به بعد هم به سمت تمامی مراکز نظامی و انتظامی و دولتی و حتی مراکز اقتصادی منسوب به حاکمیت.
۲. مأیوس شدن مردم از پیگیری مطالبه جزئی و بیفایده دانستن آن و ایجاد و گسترش بذر ناامیدی در آحاد مردم: این دردناکترین بخش ماجراست. همان پروپاگاندا کنندگان پس از اینکه جنبش اعتراضی را به گند کشیدند و مردم را در برابر گلوله قرار دادند، بعدها آمدند و گفتند آی مردم! دیدید شما مطالبه مدنی از حاکمیت کرد و حاکمیت پاسخ شما را با گلوله داد! دیدید این سیستم اصلاحپذیر نیست! پس حق با ما بود که گفتیم جنبش اعتراض مدنی در حاکمیت به نتیجه نمیرسد.
واقعا جالب نیست این ماجرا ؟
https://t.me/keramatlogic
در یادداشت پیشین نشان دادم که تمامی جنبشهای گذشته جز جنبش ۱۴۰۱ چگونه با یک سناریوی کاملاً واحد و یکسان شکست خوردند و نتوانستند به مطالبات خود برسند. حال که فرآیند گام به گام را تا حدودی میدانیم باید ببینیم که چگونه میتوان جنبشهای مدنی را از این سناریوی تکراری نجات داد.
شروع انحراف از گام سوم آغاز میشود؛ آنجا که مخالفان حاکمیت جریان اعتراض مدنی را رادیکال میکنند و آن را به یک جنگ وجودی با حاکمیت تبدیل میکنند و از سوی دیگر مردم را از ادامه مطالبه مأیوس میکنند.
معمولاً هم پروپاگاندا به این شکل رخ میدهد که « آی مردم! چرا به همین مطالبه جزئی میخواهید بچسبید! باید ریشه را قطع کنید! این کارها فایده ندارد! ریشه خود جمهوری اسلامی و حاکمیت جمهوری اسلامی است! ریشه شخص سید علی خامنهای و عوامل و نهادهای جور و ظلمی است که تحت امر اوست! ریشه حکومت آخوندی و امتگرایی است و باید ریشه را خشکاند».
این پروپاگاندا دو نتیجه دارد:
۱. تهییج مردم برای عبور از مطالبه جزئی و رفتن سراغ جنگ وجودی با حاکمیت: در تمامی جنبشها، مردم مطالبه ابتدایی را از اواسط جنبش رها کردند و به سمت جنگ وجودی رفتند. شعارها به عنوان مثال از زن زندگی آزادی به سبزی پلو با ماهی و نه اینوری نه اونوری تغییر کرد. از همان سال ۷۸ اعتراض به قانون مطبوعات، تبدیل به حرکت جمعیت به سمت بیت رهبری شد. در ۸۸ به سمت پایگاههای بسیج. از ۹۶ به بعد هم به سمت تمامی مراکز نظامی و انتظامی و دولتی و حتی مراکز اقتصادی منسوب به حاکمیت.
۲. مأیوس شدن مردم از پیگیری مطالبه جزئی و بیفایده دانستن آن و ایجاد و گسترش بذر ناامیدی در آحاد مردم: این دردناکترین بخش ماجراست. همان پروپاگاندا کنندگان پس از اینکه جنبش اعتراضی را به گند کشیدند و مردم را در برابر گلوله قرار دادند، بعدها آمدند و گفتند آی مردم! دیدید شما مطالبه مدنی از حاکمیت کرد و حاکمیت پاسخ شما را با گلوله داد! دیدید این سیستم اصلاحپذیر نیست! پس حق با ما بود که گفتیم جنبش اعتراض مدنی در حاکمیت به نتیجه نمیرسد.
واقعا جالب نیست این ماجرا ؟
https://t.me/keramatlogic
من از تماشای به جون هم افتادن مردممون لذت نمیبرم ولی خوب میدونم چه کسانی لذت میبرن...