یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
کی فکرش رو می‌کرد روزی برسه که یه چپ ایرانی به فراخوان رضا پهلوی لبیک بگه و اسرائیلی که صریحا اعتراف کرد دوشادوشون می‌جنگیده...
سیاست دقیقا به اندازه همین پست طنزه
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
سیاست دقیقا به اندازه همین پست طنزه
طنزتر از این، سلطنت‌طلبایی‌اند که برای حمله ترامپ به ایران دست به دعا شدن
اگه کسی فکر کرده میتونه با عکس و فیلم یا حتی انتقال تجارب شخصی از مشاهده مستقیم و... وحشیانه بودن اتفاقات رخ داده رو به دوست مخالفش "اثبات" کنه، اشتباه می‌کنه... ارجاع رسانه‌ای زمانی که دشمنت ارباب رسانه باشه لاجرم به شکست منتهی میشه...
فقط از تحلیل گفتمان نظری میشه تناقضات رو در عمل نشون داد، فقط با سوال نه با ادعا! دعاوی کار رسانه‌ست.
شما وقتی کامنت‌ها و اظهارنظرهای جبهه مقابل رو میخونی(البته تا از پیش التهابات، تو خود التهابات که مشخصه)، انگار در حال خوندن مرامنامه نازی‌ها هستی...
Forwarded from Amir
خداوکیلی درست میگی
ولی بزار روشنت کنم گل پسر که دیگه اینجا برای ما فاز برتراند راسل نگیری
شما اون موقعی که میتونستی بحث منطقی کنی ریدی
الان تنها زبان ما با شما زبان زوره
بالاخره این ماجرا یه روزی به نتیجه میرسه
و یه جوری امثال شمارو در دادگاه های صحرایی به صلابه بکشیم
که تا ۱۰۰۰ سال آینده کسی جرئت نکنه حرف از مذهب در این جغرافیا بزنه
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
خداوکیلی درست میگی ولی بزار روشنت کنم گل پسر که دیگه اینجا برای ما فاز برتراند راسل نگیری شما اون موقعی که میتونستی بحث منطقی کنی ریدی الان تنها زبان ما با شما زبان زوره بالاخره این ماجرا یه روزی به نتیجه میرسه و یه جوری امثال شمارو در دادگاه های صحرایی…
برای نمونه، این جوابی بود که به من در کامنت سکشن یکی از چنل‌های دانشگاهمون قبل از شدت‌گیری حوادث داده شد، درحالی که من فقط چندتا سوال پرسیده بودم و هیچ موضع سیاسی‌ای اتخاذ نکردم... مشخصه همچین ذهنیتی به چه چیزی منتج میشه...
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
حقیقتش وقتی این همه فیلم و عکس از «تخریب اموال عمومی»‌ منتشر می‌شد، همیشه می‌دونستم که بیشترش کار مردم نیست و اگه هم هست شامل بانک، مراکز دولتی، و خودروهای سرکوب میشه و نه خودروهای شخصی یا مغازه و خونه مردم. اما یک شک نیم درصدی هم گوشه ذهنم بود که شاید هم…
میشه فهمید ترس دوستان مخالفم بیش از جمهوری اسلامی، از سوالاته! یا به بیان بهتر، از امکان یک روایت متفاوت خلاف جریان اکثریت رسانه...
برا همین به منظور حفظ دوگانگی کاذبش، خودش رو موظف میبینه که «یقین تولید کنه»! حتی اگر شده با مغالطات و تعمیم‌های گلوله برفی، قواعد منطقی قربانی بشن، باید این یقین تولید بشه!
مسیر انحراف میل در طول تاریخ هیچوقت یک مسیر دفعی نبوده که یکهو به فاشیسم و نازیسم منتهی بشه!
من خوب می‌دونم ریشه منحرف شدن امیال بخشی از مردم چیه. و به خلاف اپوزیسیون، از مردم‌کشی ارتزاق نمی‌شم... از جسد بی‌جانشون برای اهداف سیاسیم سواستفاده نمی‌کنم... ولی متاسفانه کلماتم انقدری قدرت ندارن که دوستانم رو از صف اول پیاده نظام‌های اسرائیل خارج کنم...
امروز صف‌بندی و جبهه‌ها مثل روز روشنه و مشخصه چه نیرو‌هایی می‌خوان از جهان کوچک و فنس‌های ذهنی بخشی از مردم، به عنوان سپر انسانی، بهره‌کشی سیاسی کنن...
خشم و ناامیدی عناصری‌اند که میتونن به وسیله‌ش گروه‌ها رو به انقیاد خودشون در بیارن...
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
چشم. ما همه سرباز توییم خمینی گوش به فرمان توییم خمینی.
ما مثلا همین‌جا میتونیم تناقض امیا رو ببینیم(کار به ویدئو تقطیع شده و موضوع بحثش که چیز دیگری بود ندارم)
ایشون قبلش تلویحا مخاطب‌ها رو به آشوب دعوت می‌کنه و بعد در مقام موکل آشوب‌گرا، کثافات انباشته شده در خیابون‌ها رو پاک‌سازی(البته اگه بخوایم منصف باشیم الان نسبت به ١۴٠١ خیلی بهتر شده)... چه چیزی باعث این بی‌ثباتی فکری شده؟ مشخصا به خاطر کراهت میلاد از "خشونت" نیست، صرفا به این خاطر که مجاورت مفهومی این رخداد با خشونت، قسمی بی‌قاعدگی و «فقدان امنیت» رو متبادر می‌کنه...
اصلا مدعی نیستم همچین میلی آگاهانه بوده.
ازتون می‌خوام اصلا حرفای منو به حساب قضاوت سوژه‌ها نذارید.
اول از همه باید بگم بی‌طرفی اگر به معنای عدم سوگیری باشه، برای من مفهوم چرندیه و دوم این‌که بیشتر هدفم ازین حرف‌ها، کالبدشناسی سیاسی بدن‌هاست.
برای من چه لفظ انسان خوب در برابر بد و چه انسان سالم در برابر مریض در این چارچوب بی‌معنیه.
من از این احساس اسارت متنفرم... ازین حس که انگار زنجیر‌های نامرئی‌ای منو به بند خودشون کشیده باشند و نذارن حرف دلم رو به راحتی انتقال بدم... قراردادهای از پیش موجودی که انگار وجودم رو قبضه کرده باشن...
این حس رو بارها تو متروها، خیابون‌ها و علی‌الخصوص دانشگاه تجربه کرده بودم و الان به شدید‌ترین شکل ممکنش در تلگرام...
نباید بذاریم روایت‌سازی‌های اکثریت باعث سرکوب واقعیتی بشه که درکش کردیم.
نباید بذاریم ترس از برچسب‌گذاری‌های همیشگی‌ای مثل «ارزشی یا حکومتی» مانع بیان حرفامون بشه!
باید جوری جسارت نوشتن رو در خودمون تقویت کنیم که دیگه مغلوب جریان اکثریت رسانه نشیم.
باورم نمیشه کسانی وجود دارن که با برچسب‌ها و تحقیر فکر می‌کنن کل تفکرات مخالفانشون رو نقد می‌کنن...
خیلی مسخره‌س...
خیلی...
اینا کسایی‌اند که ادعای تفلسف می‌کنن؟