یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
تو مترو پیرمردی رو دیدم که حتی خوابیدن یه افغانستانی روی صندلی‌های مترو کنارش رو گردن ج.ا می‌انداخت... انگار واقعا واقعیت‌هایی که درک می‌کنیم باهم متفاوته...
مادامی که معدل اجتماعی ما در حد همین تئوری توطئه‌سازی راننده تاکسی‌ای باشه، بهترین ساختار دنیا(انگار که مثلا وجود داره) هم نمیتونه ایران رو درست کنه...
میشید همون سلطنت‌طلبایی که باوجودی که در خارجن همچنان به قدری مملو از خشم و کینه‌اند که حتی سختی‌های زندگی در شهر غربت رو گردن ج.ا می‌ندازن...
فقط یه هفته کنار گذاشتن تلگرام کافیه تا زندگی رو جور دیگه‌ای بفهمید.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
در دنیای خراب شده ما چه کسی به چه چیزی «می‌رسد»؟ جهان امروز جهانی عمیقا بی‌سواد، متناقض و مشوش است. چطور می‌شود در چنین جهانی از امری کلی(universal) صحبت کرد؟ از یک «مصلحت عمومی»؟؟ چه این امر، ذاتی معقول باشد، چه خیالی وسوسه‌انگیز، به یک معنا پوچ است! تمامی…
قوام "اندیشه" به مواجهات خوب و بد نیست! اندیشیدن در انسان فرضی‌ای که همواره برخورد‌هایی به یک میزان مثبت/منفی‌ در طول زندگی‌ش داره، ممکن نیست! قوام اندیشه به گذر از یک مواجهه خوب به مواجهه کم‌تر خوب یا بده! به تفاوت... به تغییر... به "نابرابری"! قوام "خوبی" و "بدی" هم به نابرابریه! اشتباه سیاستی که به جای معطوف شدن به حال، سعی می‌کنه خودش رو با آینده‌ای "خوب‌" یا "خوب‌تر" تطبیق بده دقیقا همینه! "خوبی" و "برابری" یک مفهوم کلی انتزاعی مستقل و خودبنیاد نیست که مطابق فلان ایده(لیبرالیسم، کمونیسم و...) باید بهش رسید! بلکه مفاهیمی جزئی و انضمامیه که باید در حال زیستش..
دوزخ امّا سرد
امروز کنترل شریان‌های اصلی اقتصاد و مهم‌ترین‌شان که نفت باشد، دیگر در دست قوۀ مجریه (دولت) نیست. در دست نهادهای به اصطلاح «ولایی» است: قرارگاه خاتم، ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، بنیادهای تعاون سپاه و ارتش، آستان قدس رضوی و صدها هلدینگ دیگر ذیل مجموعه‌های…
کلمات و متون شاید موجز و زیبا باشند ولی محتوا به همون‌ سادگی استدلالات راننده تاکسی‌ها...
همیشه باید یک علت ماورایی وجود داشته باشه که تمام بدبختی‌ها ازش منشعب میشه! یک موجود ذاتا شر که مقصر همه چیزه و حامی‌هایی که یا کیف پولشون وصله یا مشتی عقب‌مانده و فریب خورده...
منابع معرفتی ما برای اعتباردهی بهش چیه؟ نقل یا در بهترین حالت شهود! (آخرالزمان روزیه که یک چپ از شدت خشم مهملات نئولیبرال‌ها رو ببافه)
یکی از مکانیزم‌‌های روانی ایدئولوگ در مواجهه با مسائل، ساده‌سازی و حمل «ضرورت» و «قطعیت» به پیش‌فرض‌های اثبات‌ناشده‌ای که بتونه به را‌حتی نتیجه‌گیری مطلوبش رو استنباط کنه... بدیهی بودن این پیش‌فرض‌ها چون و چرا نداره و ایدئولوگ مادامی باهات وارد «گفت‌وگو» میشه که این حداقل مفروضات بینتون مشترک باشه... البته منحصر به مخالفین نظام هم نیست! ایدئولوگ‌های اون‌طرف هم برای فرار از مسئولیت‌ها و مواخذه‌ها همیشه ناچارن تمام معضلات رو به تحریم‌های آمریکا نسبت بدن...
"اعتراض" یکی از مولفه‌های اصلی پویایی یک ساختاره و وجودش برای بقای ساختار حیاتیه! ایدئولوگ‌ ولی اصلا مطالبه معترض‌ها براش موضوعیت نداره... دنبال زمینه‌چینی برای جهت‌دهی بهشه! چه بسا معترض‌ها به مطالباتشون برسند و ایدئولوگ هم‌چنان با ساختار ضدیت داشته باشه(متأسفانه همین سوگیری‌ها مانع از شنیدن صدای معترض‌ها و تصاحب شدنشون توسط الیگارش‌های داخلی و خارجی شده، الیگارش به شما بلندگو می‌ده اما در عوض ماهیتا اعتراض رو دگرگون می‌کنه)...
سهم اعظمی از این دشمنی مبناییه(مثلا فلسفه حقوق) و بخش‌هایی هم کینه‌های جزئی‌ای که به صورت کاتوره‌ای در رویداد‌های سیاسی گذشته در خاطراتش پخش و ثبت شده...
میخوام بگم این نیست که لاجرم این دوستان دنبال کسب اعتبار باشن یا خدایی نکرده سوءنیتی داشته باشن! قلبا فکر می‌کنن ساختار پسندشون "بهتره"...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
کلمات و متون شاید موجز و زیبا باشند ولی محتوا به همون‌ سادگی استدلالات راننده تاکسی‌ها... همیشه باید یک علت ماورایی وجود داشته باشه که تمام بدبختی‌ها ازش منشعب میشه! یک موجود ذاتا شر که مقصر همه چیزه و حامی‌هایی که یا کیف پولشون وصله یا مشتی عقب‌مانده و فریب…
یکی از این مدعاییات درشت‌بافتشون فلج بودن دولته! که قطعا دلایل منطقی‌ای براش باید ارائه بشه...
مخاطب می‌تونه روی نقش نفت در اقتصاد ما به انضمام نقش تحریم‌ها و سیاست‌گذاری‌های داخلی و خارجی هم مداقه کنه...
پیروزی ما در تفاوت ماست!
در این بازار آشوب، هرکسی می‌تواند روایت خودش را انتخاب کند! مسئله در قدرت‌ القاگری‌ست...
ما رسانه معتبر و نامعتبر نداریم! رسانه قدرتمند و ضعیف داریم... رسانه اکثریت و اقلیت...
بزرگترین کشف اسپینوزا در سیاست این بود که نشون داد نهادهای مقتدر چطور از غم و ناامیدی مردم تغذیه می‌شن! این "غم" و "ناامیدی" یه مفهوم کلی نیست که به یک کیفیت روانی دلالت کنه! بلکه در انضمامی‌ترین معنای اون یعنی کاهش توان بدن و عمل کردن افراد... این رو با نظام بازنمایانه نمیشه تصویر کرد ولی میشه در این اید‌ه‌ها که «ما بازنده‌ایم! راهی جز وابستگی نیست! خودباخته‌ایم!» و نتیجتا تسلیم شدنشون به ایدئولوژی‌ها و خشم‌های بی‌هدف دنبال کرد! هرچه‌قدر بیشتر خودمون رو با فراواقعیت‌ و آینده تماما سیاهشون تطبیق بدیم، راحت‌تر کنترل و آلات دستشون می‌شیم...
شاید در این زمونه نشه به راحتی حق رو از باطل تمیز داد... اما میشه فهمید که چه کسانی در جبهه "پوچی" ایستادن...
Forwarded from مرآت (ДунеКнигхт)
- «لیبرالیسم و انسان گریزان از معنا»؛

#مرات404
#یادداشت     |   «مرآت»؛ برای نگریستن
#جامعه و #الهیات

@MeraatOnline