Forwarded from مدرسه فلسفه و سیاست ایران
📖 متنخوانی «اساس آلمان» هگل | جلسه پانزدهم
دولت در اسلحۀ مردم حاضر میشود
دولت در میان نظریاتِ انتزاعی حقوقدانان، نمیتواند اشاره به وحدتی حقیقی داشته باشد و به همین جهت، هیچکدام از آن نظریات نمیتوانند از ضرورت خود دفاع کنند. بدون ارادهای از جانب مردم برای حفظ این موجودیت، نمیتوان به امید قوانین نوشتهشده و موردتوافق، وحدتی را جستجو کرد و از امری واقعی سخن گفت. هگل در آغاز بحث از مفهوم دولت، آن را به یک موضوع ظاهراً سلبی، یعنی دفاع با اسلحه، برمیگرداند. با این کار، او تلاش میکند تا دولت را در نقطۀ آغازین و اجمالیِ خود کشف نموده و تحقیق خود را بر آن اساس بنا کند. دولت آنجا ساخته میشود که مردمی در واقعیت مسئولیت نگهداشتن آن را همچون ضرورتی اجتنابناپذیر و عینیتی تخلفناپذیر بر عهده بگیرند. این اراده به دولتداشتن، فقط در اسلحه میتواند خود را نشان دهد و تنها تا جایی که مردمی برای حفظ دولت، دست به اسلحه میبرند، دولت هستند.
📎 برای مطالعه این بخش از متنخوانی اساس آلمان، اینجا را کلیک کنید.
#هگل
#متنخوانی
🔸️مدرسه فلسفه و سیاست ایران
ایران را بیندیشم...
@goftaresiasi
دولت در اسلحۀ مردم حاضر میشود
دولت در میان نظریاتِ انتزاعی حقوقدانان، نمیتواند اشاره به وحدتی حقیقی داشته باشد و به همین جهت، هیچکدام از آن نظریات نمیتوانند از ضرورت خود دفاع کنند. بدون ارادهای از جانب مردم برای حفظ این موجودیت، نمیتوان به امید قوانین نوشتهشده و موردتوافق، وحدتی را جستجو کرد و از امری واقعی سخن گفت. هگل در آغاز بحث از مفهوم دولت، آن را به یک موضوع ظاهراً سلبی، یعنی دفاع با اسلحه، برمیگرداند. با این کار، او تلاش میکند تا دولت را در نقطۀ آغازین و اجمالیِ خود کشف نموده و تحقیق خود را بر آن اساس بنا کند. دولت آنجا ساخته میشود که مردمی در واقعیت مسئولیت نگهداشتن آن را همچون ضرورتی اجتنابناپذیر و عینیتی تخلفناپذیر بر عهده بگیرند. این اراده به دولتداشتن، فقط در اسلحه میتواند خود را نشان دهد و تنها تا جایی که مردمی برای حفظ دولت، دست به اسلحه میبرند، دولت هستند.
📎 برای مطالعه این بخش از متنخوانی اساس آلمان، اینجا را کلیک کنید.
#هگل
#متنخوانی
🔸️مدرسه فلسفه و سیاست ایران
ایران را بیندیشم...
@goftaresiasi
من با لزوم فراتر رفتن از رئالیسم سیاسی موافقم منتها در جهت دیگری...
نگاه تشریعی و دودوتا چهارتایی به سیاست انسان رو ترسو میکنه! در نزد هابز بنیانگذار این مکتب هم، ترس یک فضیلت بود... منفی بودن این تلقی در ذاتا منفی بودن مفهوم "ترس" نیست! برای من منفی بودنش از این جهته که راه رو برای هرگونه کنش ایجابی و ریسکی میبنده...
برای همین سعی میکنم تا جای ممکن ازین منطق علیه مخالفینم استفاده نکنم(نه اینکه کلا لحاظش نکنم)...
نگاه تشریعی و دودوتا چهارتایی به سیاست انسان رو ترسو میکنه! در نزد هابز بنیانگذار این مکتب هم، ترس یک فضیلت بود... منفی بودن این تلقی در ذاتا منفی بودن مفهوم "ترس" نیست! برای من منفی بودنش از این جهته که راه رو برای هرگونه کنش ایجابی و ریسکی میبنده...
برای همین سعی میکنم تا جای ممکن ازین منطق علیه مخالفینم استفاده نکنم(نه اینکه کلا لحاظش نکنم)...
بازندهترین انسان کسیه که برای یه "تصویر" ایدهآل میجنگه!
چه در زندگی انسان فکر میکنه با رسیدن به معشوق یا ازدواج تازه زندگیش شروع میشه و وقتی "واقعیت" با زبان تلخ و بیرحمانهش بهش نشون میده چیزی که براش هایپ شده پوچ بوده، به یه "تصویر" ایدهآل دیگه پناه میبره! این تسلسل تا جایی ادامهداره که انسان بالاخره به نقطهای میرسه که خودش پیر و فرتوت میبینه و یک زندگی از دست رفته...
چه در زندگی انسان فکر میکنه با رسیدن به معشوق یا ازدواج تازه زندگیش شروع میشه و وقتی "واقعیت" با زبان تلخ و بیرحمانهش بهش نشون میده چیزی که براش هایپ شده پوچ بوده، به یه "تصویر" ایدهآل دیگه پناه میبره! این تسلسل تا جایی ادامهداره که انسان بالاخره به نقطهای میرسه که خودش پیر و فرتوت میبینه و یک زندگی از دست رفته...
در سیاست هم همینه!
انسانی که برای ایده میجنگه - خواه لیبرالیسم باشه خواه کمونیسم و... - همیشه در این دنیا بازنده بوده...
به قول هرتسن، آرمانی که نشه بهش خندید، هیچ ارزشی نداره...
انسانی که برای ایده میجنگه - خواه لیبرالیسم باشه خواه کمونیسم و... - همیشه در این دنیا بازنده بوده...
به قول هرتسن، آرمانی که نشه بهش خندید، هیچ ارزشی نداره...
انسان باید جوری زندگی کنه که انگار در هنگام راه رفتنش هم راه میره! یا موقع غذا خوردن واقعا غذا میخوره...
مخلص حرف اینه که نه برای گذشته از دست رفته و نه برای آیندهای خیالی زندگی کنه...
این به معنای سیاسی نبودنش نیست! میل همچین انسانی ذاتا سیاسیه! ازین جهت که عرفهای اجتماعی همواره مثل شبحی دنبال منضبط کردن زندگیشه...
مخلص حرف اینه که نه برای گذشته از دست رفته و نه برای آیندهای خیالی زندگی کنه...
این به معنای سیاسی نبودنش نیست! میل همچین انسانی ذاتا سیاسیه! ازین جهت که عرفهای اجتماعی همواره مثل شبحی دنبال منضبط کردن زندگیشه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
در سیاست هم همینه! انسانی که برای ایده میجنگه - خواه لیبرالیسم باشه خواه کمونیسم و... - همیشه در این دنیا بازنده بوده... به قول هرتسن، آرمانی که نشه بهش خندید، هیچ ارزشی نداره...
با کوچکترین نظری به انقلابهای بزرگ - چه انقلاب کبیر فرانسه چه آمریکا و اکتبر - متوجه میشیم که این انقلابها هستن که به ایدهها بدن میدن نه ایدهها به انقلاب! عرضم اینه که همگی به نحوی از انحا(لااقل در اون دقیقه اتقلاب) تاریخسازی کردن! به هیچعنوان ایدئولوژیکی نبودن...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
با کوچکترین نظری به انقلابهای بزرگ - چه انقلاب کبیر فرانسه چه آمریکا و اکتبر - متوجه میشیم که این انقلابها هستن که به ایدهها بدن میدن نه ایدهها به انقلاب! عرضم اینه که همگی به نحوی از انحا(لااقل در اون دقیقه اتقلاب) تاریخسازی کردن! به هیچعنوان ایدئولوژیکی…
انقلابی که بدون نفی تاریخی روایتهای مسلط(و چه بسا به پیروی از روایتهای مسلط) صورت بگیره صلاحیت حمل واژه "انقلاب" رو نداره!
اینکه هیچکس خیلی قبلتر از این جریانات در توییتی عامل سوانح رانندگی رو «ج.ا» دونسته گویای یک حقیقت تلخه...
برای مغزهای ایدئولوژیزده وضعیت "خوب" و "بد" یا حتی "دیکتاتوری" و "دموکراسی" معنایی به اون صورت نداره! چه در دوره انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ باشیم چه دلار سر به فلک کشیده الان، همواره یک موجود انتزاعی اما شیطانی، حاکمیتی نامرئی اما سیاه، دولتی مردمنهاد اما متقلب وجود داشته که اجازه "آزادی" به ایشان نمیده... با پیشرفتهای کشورهای دیگه سرزنش میشه با پسرفتهاشون هم سرزنش...
برای مغزهای ایدئولوژیزده وضعیت "خوب" و "بد" یا حتی "دیکتاتوری" و "دموکراسی" معنایی به اون صورت نداره! چه در دوره انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ باشیم چه دلار سر به فلک کشیده الان، همواره یک موجود انتزاعی اما شیطانی، حاکمیتی نامرئی اما سیاه، دولتی مردمنهاد اما متقلب وجود داشته که اجازه "آزادی" به ایشان نمیده... با پیشرفتهای کشورهای دیگه سرزنش میشه با پسرفتهاشون هم سرزنش...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
اینکه هیچکس خیلی قبلتر از این جریانات در توییتی عامل سوانح رانندگی رو «ج.ا» دونسته گویای یک حقیقت تلخه... برای مغزهای ایدئولوژیزده وضعیت "خوب" و "بد" یا حتی "دیکتاتوری" و "دموکراسی" معنایی به اون صورت نداره! چه در دوره انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ باشیم چه…
کلا بابت هرچیزی باید سرزنشش کرد این اسم توخالی رو و هرکی هم نکنه از خودشونه! ارزشیه! یا جیرهش در سرزنش نکردنه!
تو مترو پیرمردی رو دیدم که حتی خوابیدن یه افغانستانی روی صندلیهای مترو کنارش رو گردن ج.ا میانداخت... انگار واقعا واقعیتهایی که درک میکنیم باهم متفاوته...
مادامی که معدل اجتماعی ما در حد همین تئوری توطئهسازی راننده تاکسیای باشه، بهترین ساختار دنیا(انگار که مثلا وجود داره) هم نمیتونه ایران رو درست کنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
اینکه هیچکس خیلی قبلتر از این جریانات در توییتی عامل سوانح رانندگی رو «ج.ا» دونسته گویای یک حقیقت تلخه... برای مغزهای ایدئولوژیزده وضعیت "خوب" و "بد" یا حتی "دیکتاتوری" و "دموکراسی" معنایی به اون صورت نداره! چه در دوره انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ باشیم چه…
مسئله اصلا جامعه ما نیست...
اینکه انقدر میخواید مشکلات کوچیک و بزرگتون رو در هر برههای گردن یه موجود خیالی بندازید از زندگی میوفتید...
اینکه انقدر میخواید مشکلات کوچیک و بزرگتون رو در هر برههای گردن یه موجود خیالی بندازید از زندگی میوفتید...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بازندهترین انسان کسیه که برای یه "تصویر" ایدهآل میجنگه! چه در زندگی انسان فکر میکنه با رسیدن به معشوق یا ازدواج تازه زندگیش شروع میشه و وقتی "واقعیت" با زبان تلخ و بیرحمانهش بهش نشون میده چیزی که براش هایپ شده پوچ بوده، به یه "تصویر" ایدهآل دیگه پناه…
به همین شکل بازنده میشید
اگر از شدت خشم روانی نشید شانس اورید...
اگر از شدت خشم روانی نشید شانس اورید...
میشید همون سلطنتطلبایی که باوجودی که در خارجن همچنان به قدری مملو از خشم و کینهاند که حتی سختیهای زندگی در شهر غربت رو گردن ج.ا میندازن...
فقط یه هفته کنار گذاشتن تلگرام کافیه تا زندگی رو جور دیگهای بفهمید.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
فقط یه هفته کنار گذاشتن تلگرام کافیه تا زندگی رو جور دیگهای بفهمید.
نه جوری که "میخوان" بفهمی...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
در دنیای خراب شده ما چه کسی به چه چیزی «میرسد»؟ جهان امروز جهانی عمیقا بیسواد، متناقض و مشوش است. چطور میشود در چنین جهانی از امری کلی(universal) صحبت کرد؟ از یک «مصلحت عمومی»؟؟ چه این امر، ذاتی معقول باشد، چه خیالی وسوسهانگیز، به یک معنا پوچ است! تمامی…
قوام "اندیشه" به مواجهات خوب و بد نیست! اندیشیدن در انسان فرضیای که همواره برخوردهایی به یک میزان مثبت/منفی در طول زندگیش داره، ممکن نیست! قوام اندیشه به گذر از یک مواجهه خوب به مواجهه کمتر خوب یا بده! به تفاوت... به تغییر... به "نابرابری"! قوام "خوبی" و "بدی" هم به نابرابریه! اشتباه سیاستی که به جای معطوف شدن به حال، سعی میکنه خودش رو با آیندهای "خوب" یا "خوبتر" تطبیق بده دقیقا همینه! "خوبی" و "برابری" یک مفهوم کلی انتزاعی مستقل و خودبنیاد نیست که مطابق فلان ایده(لیبرالیسم، کمونیسم و...) باید بهش رسید! بلکه مفاهیمی جزئی و انضمامیه که باید در حال زیستش..
یادداشتهای مُعَوَّجْ
قوام "اندیشه" به مواجهات خوب و بد نیست! اندیشیدن در انسان فرضیای که همواره برخوردهایی به یک میزان مثبت/منفی در طول زندگیش داره، ممکن نیست! قوام اندیشه به گذر از یک مواجهه خوب به مواجهه کمتر خوب یا بده! به تفاوت... به تغییر... به "نابرابری"! قوام "خوبی"…
به همین دلیل «اندیشیدن» یک اجباره...
دوزخ امّا سرد
امروز کنترل شریانهای اصلی اقتصاد و مهمترینشان که نفت باشد، دیگر در دست قوۀ مجریه (دولت) نیست. در دست نهادهای به اصطلاح «ولایی» است: قرارگاه خاتم، ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، بنیادهای تعاون سپاه و ارتش، آستان قدس رضوی و صدها هلدینگ دیگر ذیل مجموعههای…
کلمات و متون شاید موجز و زیبا باشند ولی محتوا به همون سادگی استدلالات راننده تاکسیها...
همیشه باید یک علت ماورایی وجود داشته باشه که تمام بدبختیها ازش منشعب میشه! یک موجود ذاتا شر که مقصر همه چیزه و حامیهایی که یا کیف پولشون وصله یا مشتی عقبمانده و فریب خورده...
منابع معرفتی ما برای اعتباردهی بهش چیه؟ نقل یا در بهترین حالت شهود! (آخرالزمان روزیه که یک چپ از شدت خشم مهملات نئولیبرالها رو ببافه)
یکی از مکانیزمهای روانی ایدئولوگ در مواجهه با مسائل، سادهسازی و حمل «ضرورت» و «قطعیت» به پیشفرضهای اثباتناشدهای که بتونه به راحتی نتیجهگیری مطلوبش رو استنباط کنه... بدیهی بودن این پیشفرضها چون و چرا نداره و ایدئولوگ مادامی باهات وارد «گفتوگو» میشه که این حداقل مفروضات بینتون مشترک باشه... البته منحصر به مخالفین نظام هم نیست! ایدئولوگهای اونطرف هم برای فرار از مسئولیتها و مواخذهها همیشه ناچارن تمام معضلات رو به تحریمهای آمریکا نسبت بدن...
همیشه باید یک علت ماورایی وجود داشته باشه که تمام بدبختیها ازش منشعب میشه! یک موجود ذاتا شر که مقصر همه چیزه و حامیهایی که یا کیف پولشون وصله یا مشتی عقبمانده و فریب خورده...
منابع معرفتی ما برای اعتباردهی بهش چیه؟ نقل یا در بهترین حالت شهود! (آخرالزمان روزیه که یک چپ از شدت خشم مهملات نئولیبرالها رو ببافه)
یکی از مکانیزمهای روانی ایدئولوگ در مواجهه با مسائل، سادهسازی و حمل «ضرورت» و «قطعیت» به پیشفرضهای اثباتناشدهای که بتونه به راحتی نتیجهگیری مطلوبش رو استنباط کنه... بدیهی بودن این پیشفرضها چون و چرا نداره و ایدئولوگ مادامی باهات وارد «گفتوگو» میشه که این حداقل مفروضات بینتون مشترک باشه... البته منحصر به مخالفین نظام هم نیست! ایدئولوگهای اونطرف هم برای فرار از مسئولیتها و مواخذهها همیشه ناچارن تمام معضلات رو به تحریمهای آمریکا نسبت بدن...
"اعتراض" یکی از مولفههای اصلی پویایی یک ساختاره و وجودش برای بقای ساختار حیاتیه! ایدئولوگ ولی اصلا مطالبه معترضها براش موضوعیت نداره... دنبال زمینهچینی برای جهتدهی بهشه! چه بسا معترضها به مطالباتشون برسند و ایدئولوگ همچنان با ساختار ضدیت داشته باشه(متأسفانه همین سوگیریها مانع از شنیدن صدای معترضها و تصاحب شدنشون توسط الیگارشهای داخلی و خارجی شده، الیگارش به شما بلندگو میده اما در عوض ماهیتا اعتراض رو دگرگون میکنه)...
سهم اعظمی از این دشمنی مبناییه(مثلا فلسفه حقوق) و بخشهایی هم کینههای جزئیای که به صورت کاتورهای در رویدادهای سیاسی گذشته در خاطراتش پخش و ثبت شده...
میخوام بگم این نیست که لاجرم این دوستان دنبال کسب اعتبار باشن یا خدایی نکرده سوءنیتی داشته باشن! قلبا فکر میکنن ساختار پسندشون "بهتره"...
سهم اعظمی از این دشمنی مبناییه(مثلا فلسفه حقوق) و بخشهایی هم کینههای جزئیای که به صورت کاتورهای در رویدادهای سیاسی گذشته در خاطراتش پخش و ثبت شده...
میخوام بگم این نیست که لاجرم این دوستان دنبال کسب اعتبار باشن یا خدایی نکرده سوءنیتی داشته باشن! قلبا فکر میکنن ساختار پسندشون "بهتره"...