اینم عاقلانه نیست از کسانی که در جنگ دوازده روزه پهپاد به خونههای مردم میفرستادن انتظار داشت که برای تهییج مردم دست به سناریوی کشتهسازی(بالاخص زنان و نوجوونان) نزنن...
یعنی شما فکر کنید یه درصد اسرائیل تحرکات زیرزمینی برای سواستفاده نکرده باشه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
در کجای دنیا و در کدوم نظام استدلالیای با این نیت قراره گل و شیرینی بهتون تعارف کنن؟!
با منطق پراگماتیستی هم میشه نشون که کشتن مردم توسط مامورا اونم تو این شرایط حساس به ضررشونه...
برا همین اینا انقدر مراقبن و کشتههای امسال کمتر از جنبشهای قبلیه...
میخوام بگم برای اثبات سیاسی بودن روایتسازیها نیاز به اثبات خوب بودن مامورا نیست! ولی کو عقل شنوا...
میخوام بگم برای اثبات سیاسی بودن روایتسازیها نیاز به اثبات خوب بودن مامورا نیست! ولی کو عقل شنوا...
همه اینا رو دور بندازید و به همون تئوری توطئه سازیها و رمانتیزه کردن جنبش بچسبید...
یا میدونن و انکارش میکنن یا فاتحه عقل قشر فرهیخته ما خوندهس.
البته خیلی وقت پیش مراسم ترحیمش رو گرفیتم*
البته خیلی وقت پیش مراسم ترحیمش رو گرفیتم*
Forwarded from Wittgenstein in Exile
برادر برای چس تومن حقوق خایهٔ اعتراض نداره، بعد این بیخایه بودن رو با ژست عالم دهر و انسان آگاه میخواد ماسمالی کنه. داداش، لقمهات رو دور سر نپیچون، بگو جیرهام قطع میشه.
Wittgenstein in Exile
برادر برای چس تومن حقوق خایهٔ اعتراض نداره، بعد این بیخایه بودن رو با ژست عالم دهر و انسان آگاه میخواد ماسمالی کنه. داداش، لقمهات رو دور سر نپیچون، بگو جیرهام قطع میشه.
همین الان مرتضی رو میبینیم که به شکل وقیحانهای برای ایجاد انسجام در خواست سیاسیش(نه معیشتی) به راحتی سعی میکنه با هویتسازی بین «مردم حقیقی» و «مزدوران شیطانی» به مطالبات جهت بده.
همین خشم تلنبار شده نشون میده که بنمایه بعضی تحرکات در ایدئولوژی و تعصب خوابیده حتی اگه با نام "آزادی" مزین بشه...
Wittgenstein in Exile
برادر برای چس تومن حقوق خایهٔ اعتراض نداره، بعد این بیخایه بودن رو با ژست عالم دهر و انسان آگاه میخواد ماسمالی کنه. داداش، لقمهات رو دور سر نپیچون، بگو جیرهام قطع میشه.
بهت قول میدم هیچ پیوند مولکولاری بین دار و دسته شما نیست! تنها یه پیوند چسکی ایدئولوژیکی مشترک دارین که اونم خشم از هیولای انتزاعیای به نام «ج.ا» عه!
Forwarded from مدرسه فلسفه و سیاست ایران
📖 متنخوانی «اساس آلمان» هگل | جلسه پانزدهم
دولت در اسلحۀ مردم حاضر میشود
دولت در میان نظریاتِ انتزاعی حقوقدانان، نمیتواند اشاره به وحدتی حقیقی داشته باشد و به همین جهت، هیچکدام از آن نظریات نمیتوانند از ضرورت خود دفاع کنند. بدون ارادهای از جانب مردم برای حفظ این موجودیت، نمیتوان به امید قوانین نوشتهشده و موردتوافق، وحدتی را جستجو کرد و از امری واقعی سخن گفت. هگل در آغاز بحث از مفهوم دولت، آن را به یک موضوع ظاهراً سلبی، یعنی دفاع با اسلحه، برمیگرداند. با این کار، او تلاش میکند تا دولت را در نقطۀ آغازین و اجمالیِ خود کشف نموده و تحقیق خود را بر آن اساس بنا کند. دولت آنجا ساخته میشود که مردمی در واقعیت مسئولیت نگهداشتن آن را همچون ضرورتی اجتنابناپذیر و عینیتی تخلفناپذیر بر عهده بگیرند. این اراده به دولتداشتن، فقط در اسلحه میتواند خود را نشان دهد و تنها تا جایی که مردمی برای حفظ دولت، دست به اسلحه میبرند، دولت هستند.
📎 برای مطالعه این بخش از متنخوانی اساس آلمان، اینجا را کلیک کنید.
#هگل
#متنخوانی
🔸️مدرسه فلسفه و سیاست ایران
ایران را بیندیشم...
@goftaresiasi
دولت در اسلحۀ مردم حاضر میشود
دولت در میان نظریاتِ انتزاعی حقوقدانان، نمیتواند اشاره به وحدتی حقیقی داشته باشد و به همین جهت، هیچکدام از آن نظریات نمیتوانند از ضرورت خود دفاع کنند. بدون ارادهای از جانب مردم برای حفظ این موجودیت، نمیتوان به امید قوانین نوشتهشده و موردتوافق، وحدتی را جستجو کرد و از امری واقعی سخن گفت. هگل در آغاز بحث از مفهوم دولت، آن را به یک موضوع ظاهراً سلبی، یعنی دفاع با اسلحه، برمیگرداند. با این کار، او تلاش میکند تا دولت را در نقطۀ آغازین و اجمالیِ خود کشف نموده و تحقیق خود را بر آن اساس بنا کند. دولت آنجا ساخته میشود که مردمی در واقعیت مسئولیت نگهداشتن آن را همچون ضرورتی اجتنابناپذیر و عینیتی تخلفناپذیر بر عهده بگیرند. این اراده به دولتداشتن، فقط در اسلحه میتواند خود را نشان دهد و تنها تا جایی که مردمی برای حفظ دولت، دست به اسلحه میبرند، دولت هستند.
📎 برای مطالعه این بخش از متنخوانی اساس آلمان، اینجا را کلیک کنید.
#هگل
#متنخوانی
🔸️مدرسه فلسفه و سیاست ایران
ایران را بیندیشم...
@goftaresiasi
من با لزوم فراتر رفتن از رئالیسم سیاسی موافقم منتها در جهت دیگری...
نگاه تشریعی و دودوتا چهارتایی به سیاست انسان رو ترسو میکنه! در نزد هابز بنیانگذار این مکتب هم، ترس یک فضیلت بود... منفی بودن این تلقی در ذاتا منفی بودن مفهوم "ترس" نیست! برای من منفی بودنش از این جهته که راه رو برای هرگونه کنش ایجابی و ریسکی میبنده...
برای همین سعی میکنم تا جای ممکن ازین منطق علیه مخالفینم استفاده نکنم(نه اینکه کلا لحاظش نکنم)...
نگاه تشریعی و دودوتا چهارتایی به سیاست انسان رو ترسو میکنه! در نزد هابز بنیانگذار این مکتب هم، ترس یک فضیلت بود... منفی بودن این تلقی در ذاتا منفی بودن مفهوم "ترس" نیست! برای من منفی بودنش از این جهته که راه رو برای هرگونه کنش ایجابی و ریسکی میبنده...
برای همین سعی میکنم تا جای ممکن ازین منطق علیه مخالفینم استفاده نکنم(نه اینکه کلا لحاظش نکنم)...
بازندهترین انسان کسیه که برای یه "تصویر" ایدهآل میجنگه!
چه در زندگی انسان فکر میکنه با رسیدن به معشوق یا ازدواج تازه زندگیش شروع میشه و وقتی "واقعیت" با زبان تلخ و بیرحمانهش بهش نشون میده چیزی که براش هایپ شده پوچ بوده، به یه "تصویر" ایدهآل دیگه پناه میبره! این تسلسل تا جایی ادامهداره که انسان بالاخره به نقطهای میرسه که خودش پیر و فرتوت میبینه و یک زندگی از دست رفته...
چه در زندگی انسان فکر میکنه با رسیدن به معشوق یا ازدواج تازه زندگیش شروع میشه و وقتی "واقعیت" با زبان تلخ و بیرحمانهش بهش نشون میده چیزی که براش هایپ شده پوچ بوده، به یه "تصویر" ایدهآل دیگه پناه میبره! این تسلسل تا جایی ادامهداره که انسان بالاخره به نقطهای میرسه که خودش پیر و فرتوت میبینه و یک زندگی از دست رفته...
در سیاست هم همینه!
انسانی که برای ایده میجنگه - خواه لیبرالیسم باشه خواه کمونیسم و... - همیشه در این دنیا بازنده بوده...
به قول هرتسن، آرمانی که نشه بهش خندید، هیچ ارزشی نداره...
انسانی که برای ایده میجنگه - خواه لیبرالیسم باشه خواه کمونیسم و... - همیشه در این دنیا بازنده بوده...
به قول هرتسن، آرمانی که نشه بهش خندید، هیچ ارزشی نداره...
انسان باید جوری زندگی کنه که انگار در هنگام راه رفتنش هم راه میره! یا موقع غذا خوردن واقعا غذا میخوره...
مخلص حرف اینه که نه برای گذشته از دست رفته و نه برای آیندهای خیالی زندگی کنه...
این به معنای سیاسی نبودنش نیست! میل همچین انسانی ذاتا سیاسیه! ازین جهت که عرفهای اجتماعی همواره مثل شبحی دنبال منضبط کردن زندگیشه...
مخلص حرف اینه که نه برای گذشته از دست رفته و نه برای آیندهای خیالی زندگی کنه...
این به معنای سیاسی نبودنش نیست! میل همچین انسانی ذاتا سیاسیه! ازین جهت که عرفهای اجتماعی همواره مثل شبحی دنبال منضبط کردن زندگیشه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
در سیاست هم همینه! انسانی که برای ایده میجنگه - خواه لیبرالیسم باشه خواه کمونیسم و... - همیشه در این دنیا بازنده بوده... به قول هرتسن، آرمانی که نشه بهش خندید، هیچ ارزشی نداره...
با کوچکترین نظری به انقلابهای بزرگ - چه انقلاب کبیر فرانسه چه آمریکا و اکتبر - متوجه میشیم که این انقلابها هستن که به ایدهها بدن میدن نه ایدهها به انقلاب! عرضم اینه که همگی به نحوی از انحا(لااقل در اون دقیقه اتقلاب) تاریخسازی کردن! به هیچعنوان ایدئولوژیکی نبودن...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
با کوچکترین نظری به انقلابهای بزرگ - چه انقلاب کبیر فرانسه چه آمریکا و اکتبر - متوجه میشیم که این انقلابها هستن که به ایدهها بدن میدن نه ایدهها به انقلاب! عرضم اینه که همگی به نحوی از انحا(لااقل در اون دقیقه اتقلاب) تاریخسازی کردن! به هیچعنوان ایدئولوژیکی…
انقلابی که بدون نفی تاریخی روایتهای مسلط(و چه بسا به پیروی از روایتهای مسلط) صورت بگیره صلاحیت حمل واژه "انقلاب" رو نداره!
اینکه هیچکس خیلی قبلتر از این جریانات در توییتی عامل سوانح رانندگی رو «ج.ا» دونسته گویای یک حقیقت تلخه...
برای مغزهای ایدئولوژیزده وضعیت "خوب" و "بد" یا حتی "دیکتاتوری" و "دموکراسی" معنایی به اون صورت نداره! چه در دوره انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ باشیم چه دلار سر به فلک کشیده الان، همواره یک موجود انتزاعی اما شیطانی، حاکمیتی نامرئی اما سیاه، دولتی مردمنهاد اما متقلب وجود داشته که اجازه "آزادی" به ایشان نمیده... با پیشرفتهای کشورهای دیگه سرزنش میشه با پسرفتهاشون هم سرزنش...
برای مغزهای ایدئولوژیزده وضعیت "خوب" و "بد" یا حتی "دیکتاتوری" و "دموکراسی" معنایی به اون صورت نداره! چه در دوره انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ باشیم چه دلار سر به فلک کشیده الان، همواره یک موجود انتزاعی اما شیطانی، حاکمیتی نامرئی اما سیاه، دولتی مردمنهاد اما متقلب وجود داشته که اجازه "آزادی" به ایشان نمیده... با پیشرفتهای کشورهای دیگه سرزنش میشه با پسرفتهاشون هم سرزنش...