یادداشتهای مُعَوَّجْ
دین بیبدن دین انسان مدرن غربی است... دین هگلیه که به یک لحظه دیالکتیکی فروکاسته شده! دین کییرکگاردیه که به رابطهای شخصی با خدا بسنده کرده! دین داستایفسکیه در بحبوحه درگیری خداباوران و خداناباوران روسی... دین عارف بادیهنشینیه که از زمین مادی جامعه کنده…
اگزیستانسیالیسم هرچند هنوز هم برام جذابه ولی احساس میکنم رفته رفته درحال گسست ازشم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
اگزیستانسیالیسم هرچند هنوز هم برام جذابه ولی احساس میکنم رفته رفته درحال گسست ازشم.
من مسیر تفکراتم رو یجورایی مدیون کییرکگارد میدونم.
زمانی که تا لبه پرتگاه ایمان رفتم؛ پرتگاهی غرق در مه که هیچ معلوم نبود تهش به چی ختم میشه...
جرئت پریدن نداشتم ولی میتونستم "پریدن" رو توصیف کنم! همونطور که یوهانس دو سیلنتیو حرکت نامتناهی ابراهیم رو توصیف میکرد یا کلیماکوس جهش ایمانی رو...
زمانی که تا لبه پرتگاه ایمان رفتم؛ پرتگاهی غرق در مه که هیچ معلوم نبود تهش به چی ختم میشه...
جرئت پریدن نداشتم ولی میتونستم "پریدن" رو توصیف کنم! همونطور که یوهانس دو سیلنتیو حرکت نامتناهی ابراهیم رو توصیف میکرد یا کلیماکوس جهش ایمانی رو...
Forwarded from یادداشتهای مُعَوَّجْ (...)
جامعه آرمانی من جامعه انسانهای ساکته...
نذارید صداهاتون توسط نهادهای مقدر داخلی و خارجی مصادره بشه!
نذارید بدنهاتون توسط دولتها اسیر بشه!
نذارید بدنهاتون توسط دولتها اسیر بشه!
از این منطق تحمیلی،
از این دوگانه کذب و برساخته سیاسی «یا ارزشی یا براندازی» عبور کنید!
از این دوگانه کذب و برساخته سیاسی «یا ارزشی یا براندازی» عبور کنید!
فاشیسم پدیده پیچیده و عجیبیه! اینکه کسی نابودی رو نه تنها منکر نشه بلکه به استقبالش بره در نگاه اول به نظر مسخره میاد ولی متاسفانه حکایت خیلیهامونه! فکر میکنم یکی از راههای تشخیص این انحراف میل در افراد ، اینه که نگاه کنیم چه کسایی سعی میکنن به سلایق فکری متفاوت باهاشون برچسب بزنن تا راحت بتونن تخریبش کنن... البته این تشخیص در صورتی موجهه که پیشاپیش فاشیسم درون خودمون رو منکر نشده باشیم...
یکی از راهحل مقابله با این میل سواله.
انسان با سوالاته که متوجه پیچیدگی نسبتهاش با دنیای اطرافش میشه. فاشیست اما پیشاپیش سوالاتش رو در ناخودآگاهش جواب میده! میخواد یه بنیادگرا باشه یا یه متجدد فرقی نداره! عقاید اون همواره حامل "ضرورت"ه و عقاید مخالفش حامل "عدمیت". جهان برای فاشیست ساختار سادهای داره!
پدیدهها براش صرفا معلول سادهای از یه علت پیشینی تعریف میشه!
انسان با سوالاته که متوجه پیچیدگی نسبتهاش با دنیای اطرافش میشه. فاشیست اما پیشاپیش سوالاتش رو در ناخودآگاهش جواب میده! میخواد یه بنیادگرا باشه یا یه متجدد فرقی نداره! عقاید اون همواره حامل "ضرورت"ه و عقاید مخالفش حامل "عدمیت". جهان برای فاشیست ساختار سادهای داره!
پدیدهها براش صرفا معلول سادهای از یه علت پیشینی تعریف میشه!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
یکی از راهحل مقابله با این میل سواله. انسان با سوالاته که متوجه پیچیدگی نسبتهاش با دنیای اطرافش میشه. فاشیست اما پیشاپیش سوالاتش رو در ناخودآگاهش جواب میده! میخواد یه بنیادگرا باشه یا یه متجدد فرقی نداره! عقاید اون همواره حامل "ضرورت"ه و عقاید مخالفش حامل…
از فاشیست متجدد بیشتر از فاشیست بنیادگرا بدم میاد؛
چون علاوه بر خودفریب بودنش، با زیبا جلوه دادن خودش در ذهن اکثریت، بقیه رو هم فریب میده...
چون علاوه بر خودفریب بودنش، با زیبا جلوه دادن خودش در ذهن اکثریت، بقیه رو هم فریب میده...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
باید به همه چیز بدبین بود ولی به تمدن غرب بدبینتر...
به اعتقاد من تنها پیام فلسطین همینه.
Forwarded from نطقیات
- جورجو آگامبن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from محمد
نطقیات
جسارتا انسان وسط خیابون در نگاه آگامبن از پیش غایت و هدفی سیاسی داشته یا میل به رهاییه؟
Forwarded from AmirH Niknafs
یادداشتهای مُعَوَّجْ
جسارتا انسان وسط خیابون در نگاه آگامبن از پیش غایت و هدفی سیاسی داشته یا میل به رهاییه؟
حقیقتا زیاد از آگامبن نخواندم و روی آثارش متمرکز نبودم
اما تا جایی که به پروژهٔ هوموساکر او و تفسیرش از تقابل پیلاطس و عیسی مربوط میشود هدفش این است که حاکمیت و نظم حقوقی کنونی را مورد نقادی قرار دهد. به نظر آگامبن نظم حقوقی کنونی با اینکه در دوره مدرن مقبولیت عمومی پیدا کرده اما خصوصا به خاطر قاعدهٔ «وضعیت استثنایی» و اقتدار تام «حاکمیت» در این موقع میتواند زیست جهان انسان ها را مورد تهدید قرار دهد یا به عبارت دیگر آنها را به انسان هایی «برهنه» در مقابل قانون تبدیل کند تا هر چه میخواهند بر سرش بیاورند.
فکر میکنم میتوانیم با توجه به وضع حاضر بگوییم که همه ما الان چیزی بیش از همان انسان برهنه یا هوموساکر نیستیم و هیچ حفاظی نداریم. بنابراین چه از پیش هدفی در ذهن داشته باشیم چه با میلی طبیعی برای رهایی جستن به میدان بیاییم، در آخر «سرنوشت»مان در همان «وسط خیابان» رقم خواهد خورد.
اما تا جایی که به پروژهٔ هوموساکر او و تفسیرش از تقابل پیلاطس و عیسی مربوط میشود هدفش این است که حاکمیت و نظم حقوقی کنونی را مورد نقادی قرار دهد. به نظر آگامبن نظم حقوقی کنونی با اینکه در دوره مدرن مقبولیت عمومی پیدا کرده اما خصوصا به خاطر قاعدهٔ «وضعیت استثنایی» و اقتدار تام «حاکمیت» در این موقع میتواند زیست جهان انسان ها را مورد تهدید قرار دهد یا به عبارت دیگر آنها را به انسان هایی «برهنه» در مقابل قانون تبدیل کند تا هر چه میخواهند بر سرش بیاورند.
فکر میکنم میتوانیم با توجه به وضع حاضر بگوییم که همه ما الان چیزی بیش از همان انسان برهنه یا هوموساکر نیستیم و هیچ حفاظی نداریم. بنابراین چه از پیش هدفی در ذهن داشته باشیم چه با میلی طبیعی برای رهایی جستن به میدان بیاییم، در آخر «سرنوشت»مان در همان «وسط خیابان» رقم خواهد خورد.
Forwarded from محمد
AmirH Niknafs
حقیقتا زیاد از آگامبن نخواندم و روی آثارش متمرکز نبودم اما تا جایی که به پروژهٔ هوموساکر او و تفسیرش از تقابل پیلاطس و عیسی مربوط میشود هدفش این است که حاکمیت و نظم حقوقی کنونی را مورد نقادی قرار دهد. به نظر آگامبن نظم حقوقی کنونی با اینکه در دوره مدرن مقبولیت…
در این چارچوب فرقی بین یه انسانی که «وسط خیابون» با ایدههای بنیادگرایانه یا فاشیستی حاضر میشود با انسانی که در همانجا مقاومتی فعالانه دارد، نیست؟