یادداشتهای مُعَوَّجْ
و انتخاب اخلاق در این صورت هست که واجد معنا میشه! انتخاب اخلاق در این معنا تحتتاثیر سنگینی دلیل یا نتیجه جدوجهدهای عقلی نیست! انتخاب اخلاق در این معنا سرفصل جدید کتاب زندگی هم نیست! بلکه بازنویسی کل اون و بازتعریف تمام ارزشها... توانایی احراز اعتبار…
بله، اعتقاد ما، خواه بر مبنای حقیقت باشد خواه بر مبنای توهم، زیباتر هست!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ولی این ایده غلط بود به همون دلایلی که امثال عبدالکریم سروش به ما یاد دادن. هنوز مغزمون با چرخدندههای زنگ زده مدرنیسم حرکت میکنه...
غرب، مرکزیت عالم!
احتمالا پیش از این با وجه تسمیه «خاورمیانه» آشنا بودید ولی غرب تنها جغرافیاش رو جهانی و تحمیل نکرد! چیزی که بیشتر غافل میشیم، جهانی شدن و تحمیل تاریخ غرب هست.
ما تجربیات تاریخی غرب رو نداشتیم...
مارتین لوتر و رفرمیسم دینی نداشتیم...
گالیله نداشتیم...
کانت نداشتیم...
تجربهٔ جزماندیشی داشتیم(در برخی نحلههای فکری) ولی هرگز نمیشه به نحو تطبیقی با جزماندیشی کلیسایی در پنج قرن ابتدایی و انتهایی قرون وسطی اروپا یکی گرفتش!
غرب تاریخش رو به جهان تحمیل کرد! سنت و مدرنیته یک ثنویت کاملا غربیه! و پیروی کورکورانه از ارزشهای فرهنگ مدرنیته هم چیزی جز اسارت و انفعال محض نیست...
احتمالا پیش از این با وجه تسمیه «خاورمیانه» آشنا بودید ولی غرب تنها جغرافیاش رو جهانی و تحمیل نکرد! چیزی که بیشتر غافل میشیم، جهانی شدن و تحمیل تاریخ غرب هست.
ما تجربیات تاریخی غرب رو نداشتیم...
مارتین لوتر و رفرمیسم دینی نداشتیم...
گالیله نداشتیم...
کانت نداشتیم...
تجربهٔ جزماندیشی داشتیم(در برخی نحلههای فکری) ولی هرگز نمیشه به نحو تطبیقی با جزماندیشی کلیسایی در پنج قرن ابتدایی و انتهایی قرون وسطی اروپا یکی گرفتش!
غرب تاریخش رو به جهان تحمیل کرد! سنت و مدرنیته یک ثنویت کاملا غربیه! و پیروی کورکورانه از ارزشهای فرهنگ مدرنیته هم چیزی جز اسارت و انفعال محض نیست...
توجه داشته باشید که من فرهنگ مدرنیته رو به تمامی نفی نکردم! مثلا بازنگری به جایگاه زن در جامعه از ویژگیهای مثبت مدرنیته بود که بایستی اون رو در ابعاد صحیحش از غرب استخراج کرد و موارد دیگر...
اما اگر این گزاره که « تاریخ یک جامعه بخش عمدهای از هویت اجتماعی افراد آن جامعه را تشکیل میدهد. » به عنوان یک اصل موضوع بپذیریم، در این صورت من منطقا جواز این رو پیدا میکنم کسایی که پیشاپیش ارزشهای فرهنگ مدرنیته رو اساس هویتشون تعریف کردن، «از خود بیگانه» خطاب کنم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
توجه داشته باشید که من فرهنگ مدرنیته رو به تمامی نفی نکردم! مثلا بازنگری به جایگاه زن در جامعه از ویژگیهای مثبت مدرنیته بود که بایستی اون رو در ابعاد صحیحش از غرب استخراج کرد و موارد دیگر...
از تاریخ، فلسفه و مفاهیم غربی بیاموزیم ولی در زمین این مفاهیم بازی نکنیم...
گاهی وقتها یک انسان به ظاهر آزاد اما در باطن تا مغز استخون اسیر میشه...
گاهی وقتها یک انسان به ظاهر آزاد اما در باطن تا مغز استخون اسیر میشه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
از تاریخ، فلسفه و مفاهیم غربی بیاموزیم ولی در زمین این مفاهیم بازی نکنیم... گاهی وقتها یک انسان به ظاهر آزاد اما در باطن تا مغز استخون اسیر میشه...
وایتهد میگه کل فلسفه غرب یه پانوشت از فلسفه افلاطونه.
مطمئنا اگه ما هم در بازخوانی از فلاسفه خودمون انقدر کاهلی نمیکردیم، فلسفهمون به این انزوا نمیافتاد...
مطمئنا اگه ما هم در بازخوانی از فلاسفه خودمون انقدر کاهلی نمیکردیم، فلسفهمون به این انزوا نمیافتاد...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
Mohammad Esfahani @RozMusic.com – Shekayate Hejran
گمگشته دیار محبت کجا رود؟؟؟🗣
نام حبیب هست و، نشان حبیب نیست...
عاااااااااشق منممم! که یار به حالم نظر نکرد...
ای خواجه درد هست ولیکن، طبیب نیست...
نام حبیب هست و، نشان حبیب نیست...
عاااااااااشق منممم! که یار به حالم نظر نکرد...
ای خواجه درد هست ولیکن، طبیب نیست...
Forwarded from مجله موازی
📌 همزیستی و همگرایی علم و دین؛
2️⃣
در سال 2012، دنیل سارویتز (دانشمند خداناباور) مقالهای جالب و چالشبرانگیز را در مجله نیچر منتشر کرد با عنوان:
🔰"گاهی علم باید با دین همزیستی کند"
🔸این مقاله به بررسی پیوندهای پیچیده بین علم و دین میپردازد. نویسنده [با وجود اینکه خداناباور است] در این مقاله استدلال میکند که علم به تنهایی نمیتواند تمام نیازهای انسانی برای درک جهان و جایگاه ما در آن را برآورده کند و در این مورد دین میتواند مکمل خوبی باشد.
علم به ما میگوید "چگونه" یک کار را انجام دهیم، اما دین میگوید اصلا آیا باید آن کار انجام بدهیم یا نه، "چرا" باید انجام بدهیم، آیا این عمل اخلاقی است یا خیر.
🔹دنیل سارویتز استدلال میکند که علم به تنهایی نمیتواند تمام نیازهای انسانی برای درک جهان را پاسخ دهد. او معتقد است در مواجهه با پرسشهای وجودی (مانند معنای زندگی، اخلاق، یا حس حیرت در برابر ناشناختهها)، دین و تجربههای معنوی میتوانند نقشی مکمل ایفا کنند، حتی اگر از نظر علمی تأییدپذیر نباشند.
📌استدلالهای کلیدی مقاله به شرح زیر است:
🔸سارویتز در این مقاله نه از شبهعلم دفاع میکند، و نه خواهان حذف علم است. او سه نکته اصلی را مطرح میکند:
1️⃣ فروتنی علمی: علم باید محدودیتهای خود را در پاسخ به پرسشهای وجودی بپذیرد.
2️⃣ همزیستی غیررقابتی: علم و دین میتوانند در حوزههای جداگانه (مادی vs. معنوی) به غنای تجربه انسانی کمک کنند.
3️⃣ احترام به تنوع معرفتی: جامعه باید به روشهای مختلف فهم جهان (اعم از علمی، دینی، فلسفی، یا هنری) احترام بگذارد، به شرطی که این روشها مرزهای خود را محترم بشمارند (مثلاً دین ادعای توضیح پدیدههای طبیعی را نداشته باشد، و علم ادعای پاسخ به پرسشهای متافیزیکی نکند).
✅ مقاله سارویتز یک اعلامیه ضدتقلیلگرایی است. او میگوید اگرچه علم ابزاری بیبدیل برای بهبود شرایط مادی بشر است، اما تقلیل تمام واقعیت به دادههای علمی، فقر فلسفی و معنوی ایجاد میکند. به بیان دیگر، علم میتواند به ما بیاموزد چگونه اتمها را بشکافیم، اما نمیگوید چرا نباید این قدرت را برای نابودی بشر به کار ببریم —اینجاست که اخلاق، دین، یا فلسفه وارد میدان میشوند.
📚منبع:
Sarewitz, D. Sometimes science must give way to religion. Nature 488, 431 (2012). https://doi.org/10.1038/488431a
#علم_و_دین
🆔 @mowazi_mag | مسیرهایموازیپیرامونما
وبسایت | اینستاگرام | پادکست
2️⃣
یک رویکرد میانرشتهای فلسفیعلمی یا خرافات شبهعلمی مدرن؟
در سال 2012، دنیل سارویتز (دانشمند خداناباور) مقالهای جالب و چالشبرانگیز را در مجله نیچر منتشر کرد با عنوان:
🔰"گاهی علم باید با دین همزیستی کند"
🔸این مقاله به بررسی پیوندهای پیچیده بین علم و دین میپردازد. نویسنده [با وجود اینکه خداناباور است] در این مقاله استدلال میکند که علم به تنهایی نمیتواند تمام نیازهای انسانی برای درک جهان و جایگاه ما در آن را برآورده کند و در این مورد دین میتواند مکمل خوبی باشد.
علم به ما میگوید "چگونه" یک کار را انجام دهیم، اما دین میگوید اصلا آیا باید آن کار انجام بدهیم یا نه، "چرا" باید انجام بدهیم، آیا این عمل اخلاقی است یا خیر.
🔹دنیل سارویتز استدلال میکند که علم به تنهایی نمیتواند تمام نیازهای انسانی برای درک جهان را پاسخ دهد. او معتقد است در مواجهه با پرسشهای وجودی (مانند معنای زندگی، اخلاق، یا حس حیرت در برابر ناشناختهها)، دین و تجربههای معنوی میتوانند نقشی مکمل ایفا کنند، حتی اگر از نظر علمی تأییدپذیر نباشند.
📌استدلالهای کلیدی مقاله به شرح زیر است:
الف) محدودیت ذاتی علم در پاسخ به پرسشهای انسانی
مثال بوزون هیگز:
کشف هیگز، هرچند دستاورد علمی بزرگی است، اغلب برای عموم مردم یک مفهوم انتزاعی و غیرقابل لمس باقی میماند.
هیگز پاسخ به سوالات فنی (مثلاً «چگونه ذرات جرم پیدا میکنند؟») است، اما هیچ بینشی درباره معنای وجود یا حس غایی یا هدفمند بودن یا نبودن جهان ارائه نمیدهد.
سارویتز میگوید: «برای کسانی که ریاضیات را درک نمیکنند، باور به هیگز نوعی عمل ایمانی است، نه عقلانی».
ب) دین به عنوان واسطهای برای مواجهه با ناشناختهها
مثال معابد آنگکور:
این معابد، برخلاف هیگز، تجربهای عینی و احساسی از مواجهه با رازهای جهان را برای بازدیدکنندگان ایجاد میکنند. هنر و معماری این معابد، بیانگر حکمت تمدنی ناپدیدشده است که از طریق نمادها و اسطورهها، حس ارتباط با امر متعالی را منتقل میکند.
سارویتز تأکید میکند: «حتی ویرانههای برخورددهنده هادرونی در آینده، هرگز نمیتوانند چنین تجربهای از جهان زیراتمی را منتقل کنند».
ج) نقد اقتدار مطلق علمزدگی افراطی به جای علمگرایی معتدل؛ چالشهای فرهنگی علیه علمزدگی:
سارویتز هشدار میدهد که مخالفتهای فزاینده با علمزدگی (مثلاً از سوی طرفداران تکامل طراحی هوشمند شده) تنها ناشی از «نادانی» نیستند، بلکه نشان میدهند علم نمیتواند تمام نیازهای شناختی و عاطفی انسان را برآورده کند.
به گفته او، این چالشها ثابت میکنند که بشر همواره به روشهای غیرعلمی (مانند دین، فلسفه، یا هنر) برای تفسیر جهان نیاز دارد.
د) تمایز بین دو لغت «چگونه» و «چرا»؛
علم پاسخگوی «چگونه» است:
علم مکانیسمهای طبیعت را توضیح میدهد (مثلاً نحوه عملکرد DNA یا تشکیل کهکشانها). ولیکن دین/فلسفه پاسخگوی «چراییهای بنیادین» هستند. پرسشهایی مانند «چرا جهان وجود دارد؟»، «آیا زندگی هدفی دارد؟»، یا «چه چیزی اخلاقی است؟» خارج از حیطه علم هستند.
🔸سارویتز در این مقاله نه از شبهعلم دفاع میکند، و نه خواهان حذف علم است. او سه نکته اصلی را مطرح میکند:
1️⃣ فروتنی علمی: علم باید محدودیتهای خود را در پاسخ به پرسشهای وجودی بپذیرد.
2️⃣ همزیستی غیررقابتی: علم و دین میتوانند در حوزههای جداگانه (مادی vs. معنوی) به غنای تجربه انسانی کمک کنند.
3️⃣ احترام به تنوع معرفتی: جامعه باید به روشهای مختلف فهم جهان (اعم از علمی، دینی، فلسفی، یا هنری) احترام بگذارد، به شرطی که این روشها مرزهای خود را محترم بشمارند (مثلاً دین ادعای توضیح پدیدههای طبیعی را نداشته باشد، و علم ادعای پاسخ به پرسشهای متافیزیکی نکند).
✅ مقاله سارویتز یک اعلامیه ضدتقلیلگرایی است. او میگوید اگرچه علم ابزاری بیبدیل برای بهبود شرایط مادی بشر است، اما تقلیل تمام واقعیت به دادههای علمی، فقر فلسفی و معنوی ایجاد میکند. به بیان دیگر، علم میتواند به ما بیاموزد چگونه اتمها را بشکافیم، اما نمیگوید چرا نباید این قدرت را برای نابودی بشر به کار ببریم —اینجاست که اخلاق، دین، یا فلسفه وارد میدان میشوند.
📚منبع:
Sarewitz, D. Sometimes science must give way to religion. Nature 488, 431 (2012). https://doi.org/10.1038/488431a
#علم_و_دین
🆔 @mowazi_mag | مسیرهایموازیپیرامونما
وبسایت | اینستاگرام | پادکست
Forwarded from Delphi🏛️
مجله موازی
📌 همزیستی و همگرایی علم و دین؛ 2️⃣ یک رویکرد میانرشتهای فلسفیعلمی یا خرافات شبهعلمی مدرن؟ در سال 2012، دنیل سارویتز (دانشمند خداناباور) مقالهای جالب و چالشبرانگیز را در مجله نیچر منتشر کرد با عنوان: 🔰"گاهی علم باید با دین همزیستی کند" 🔸این مقاله به…
بسیار جالب
من برای صرف نقل قول ارزش معرفتی زیادی قائل نیستم و بارها این استدلالات رو تو همین گروه مطرح کردم ولی در انتخاب این مقاله برای فوروارد قصدی داشتم...
امثال این بزرگواران(سارویتز و ساپولسکی) هرچند آتئیست تشریف دارند ولی از آشتی علم و دین حرف میزنن(فرق میکنه من از موضع دینداری از دین دفاع کنم یا یک آتئیست از اون)
مخاطب این مقاله افرادیاند که مدام در شیپور دشمنی علم و دین میدمند.
اصلا نیتم از فرستادنش این نیست که بگم «ایمان بیارید»! تمام حرفم اینه که یک بار برای همیشه بگم: غرب امروز از کیش علمپرستی گذر کرده! (علمزدگی در تعارض با علمگرایی تعریف میشه)
پس لطفا انقدر متعصبانه زبان علم رو به نفع خودتون تفسیر نکنید (این با روحیه حقیقت طلبی علمی جمع نمیشه)
و محدودیتهای علم در پاسخ به سوالات وجودی و متافیزیکی رو بپذیرید...
من برای صرف نقل قول ارزش معرفتی زیادی قائل نیستم و بارها این استدلالات رو تو همین گروه مطرح کردم ولی در انتخاب این مقاله برای فوروارد قصدی داشتم...
امثال این بزرگواران(سارویتز و ساپولسکی) هرچند آتئیست تشریف دارند ولی از آشتی علم و دین حرف میزنن(فرق میکنه من از موضع دینداری از دین دفاع کنم یا یک آتئیست از اون)
مخاطب این مقاله افرادیاند که مدام در شیپور دشمنی علم و دین میدمند.
اصلا نیتم از فرستادنش این نیست که بگم «ایمان بیارید»! تمام حرفم اینه که یک بار برای همیشه بگم: غرب امروز از کیش علمپرستی گذر کرده! (علمزدگی در تعارض با علمگرایی تعریف میشه)
پس لطفا انقدر متعصبانه زبان علم رو به نفع خودتون تفسیر نکنید (این با روحیه حقیقت طلبی علمی جمع نمیشه)
و محدودیتهای علم در پاسخ به سوالات وجودی و متافیزیکی رو بپذیرید...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بسیار جالب من برای صرف نقل قول ارزش معرفتی زیادی قائل نیستم و بارها این استدلالات رو تو همین گروه مطرح کردم ولی در انتخاب این مقاله برای فوروارد قصدی داشتم... امثال این بزرگواران(سارویتز و ساپولسکی) هرچند آتئیست تشریف دارند ولی از آشتی علم و دین حرف میزنن(فرق…
فرزند خوب(علم) از مادر خوب(فلسفه) زاییده میشه.
متوجه شدم هرچی آدم بیشتر کتاب بخونه دهاتیتر حرف میزنه تا اداییتر!
Forwarded from NOŪS (Hamede Roshanie Rad)
«از زرنگی خدا بود که هنگامی که خواست نویسنده شود یونانی آموخت، و البته این زبان را چندان نیک هم نیاموخت*»
نیچه. فراسوی نیک و بد. پاره ۱۳۲
(اشاره نیچه به متن یونانی انجیل است که از نظر ادبی آن را اغلب متنی ضعیف ارزیابی میکرد)
____
#پارودی
با گذشت چند قرن زیرکی خدا به حدی رسید که چون خواست از نو نویسندگی آغازد، عربی آموخت، اما اینبار حقاً آن را نیک آموخت.
.
نیچه. فراسوی نیک و بد. پاره ۱۳۲
(اشاره نیچه به متن یونانی انجیل است که از نظر ادبی آن را اغلب متنی ضعیف ارزیابی میکرد)
____
#پارودی
با گذشت چند قرن زیرکی خدا به حدی رسید که چون خواست از نو نویسندگی آغازد، عربی آموخت، اما اینبار حقاً آن را نیک آموخت.
.
NOŪS
«از زرنگی خدا بود که هنگامی که خواست نویسنده شود یونانی آموخت، و البته این زبان را چندان نیک هم نیاموخت*» نیچه. فراسوی نیک و بد. پاره ۱۳۲ (اشاره نیچه به متن یونانی انجیل است که از نظر ادبی آن را اغلب متنی ضعیف ارزیابی میکرد) ____ #پارودی با گذشت چند…
راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم؟» استدلالات جالبی میکنه!
ایشون میگه حتی اگر دنیای دیگری وجود داشته باشد و خدا منو بابت اعتقادم بازخواست کنه، بهش میگم به اندازه کافی دلیل برای ایمان آوردن ندیدم...
خیلی حرف جالبیه! یک باور موجه لااقل برای خودش...
شما هم به اندازه کافی درگیر پژوهش های دینی و یا فلسفه دینی شدید که صلاحیت قضاوت داشته باشید؟ و بتونید حقانیت دین رو زیر سوال ببرید؟؟
ایشون میگه حتی اگر دنیای دیگری وجود داشته باشد و خدا منو بابت اعتقادم بازخواست کنه، بهش میگم به اندازه کافی دلیل برای ایمان آوردن ندیدم...
خیلی حرف جالبیه! یک باور موجه لااقل برای خودش...
شما هم به اندازه کافی درگیر پژوهش های دینی و یا فلسفه دینی شدید که صلاحیت قضاوت داشته باشید؟ و بتونید حقانیت دین رو زیر سوال ببرید؟؟
NOŪS
«از زرنگی خدا بود که هنگامی که خواست نویسنده شود یونانی آموخت، و البته این زبان را چندان نیک هم نیاموخت*» نیچه. فراسوی نیک و بد. پاره ۱۳۲ (اشاره نیچه به متن یونانی انجیل است که از نظر ادبی آن را اغلب متنی ضعیف ارزیابی میکرد) ____ #پارودی با گذشت چند…
آقای روشنی راد با اینکه در عقاید سیاسیشون زیاد باهاشون همنوایی ندارم ولی به جرئت میتونم بگم یکی از باسوادترین افرادی هست که تو تلگرام دیدم.