فی‌البداهه.
130 subscribers
375 photos
9 videos
202 links
@Disjointedpieces همسایه امام‌رضاشون؛ -
https://t.me/HarfChatBot?start=669ddea2b498
Download Telegram
وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى.
وَ خَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها وَ نَفْسى بِجِنايَتِها وَ مِطالى.
فَاَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ اَنْ لا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعائى سُوءُ عَمَلى وَ فِعالى.
وَ لا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَااطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرّى.
وَ لا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى.
اِلهى وَرَبّى مَنْ لى غَيْرُكَ؟
اَسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى اَمْرى.
اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَليلٍ مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها.
عَلى اَنَّ ذلِكَ بَلاءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ يَسيرٌ بَقائُهُ قَصيرٌ مُدَّتُهُ.
فَكَيْفَ‌احْتِمالى لِبَلاءِالآخِرَةِ وَ جَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها؟
يا اِلهى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى!
صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ. فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ؟
فَاِلَيْكَ يارَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى. وَ اِلَيْكَ يارَبِّ مَدَدْتُ يَدى.
فَبِعِزَّتِكَ‌اسْتَجِبْ‌لى دُعائى.
وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائى.
وَاكْفِنى شَرَّالْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدائى.
يا سَريعَ الرِّضا..
اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ اِلا الدُّعاءَ فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاءُ.
يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً.
اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاءُ..
سرعت آدمی تو ظرف‌شستن با سرعت اومدن آب از شیر، برابری می‌کنه. هرچی آب با شتاب بیشتری بیاد، دست‌ها ناخودآگاه و بی‌اراده زودتر همه‌ی ظرف‌هارو می‌شورن.
هرچقدر تایپ کردم تا از هزارو چهارصدو دو بنویسم، ته‌ش به پاک‌کردن‌های متمادی منجر شد. اما هربار ته هر جمله‌ش به این رسیدم، که نگاهِ امام رضا همیشه جواب بوده و هست. همیشه حتی اگر خیلی از چیزها، انتهای زیبایی برام نداشت، کنارش زیبایی‌های بی‌انتهایی رقم زد که خوشحالی‌ش تا مدت‌ها روی قلبم اکلیل می‌پاشه. مهم‌ترین‌هاش هم روز تولدم بود که برای اولین‌بار تو حرم امام رضا بودم و همه‌ی حرف‌هامو بهش زدم. یا شب قدری که تو حرم با متینا کنار هم بودیم و جوشن‌کبیر می‌خوندیم و با گوشی حدیثه از زوج‌ها عکس می‌گرفتیم. یا لحظه‌ای که سر صف نماز دیدمش که داره بهم پیام می‌ده و از این‌که دیگه قراره خانم خونه‌ی خودش بشه ذوق کردم و تمام لحظاتی که سال قبلش رقم خورده بود اعم از گاز گرفتنم از جانبش، یادم اومد و اشکی شدم. یا برای عقدش لحظه‌شماری می‌کردم و با دیدن عکس‌هاش، یه‌خداروشکر از ته دل کردم. یا عید غدیری که بهترین اتفاقات افتاد و بالأخره زهرارو دیدم. یا غم‌گین‌بودن تو گوهرشاد و دیدن زهرا و رفتن به باغ رضوان و ترس دیر شدن، اما هیچ‌وقت نشد بدون دوتا چایی از باغ خارج شیم. یا قبول شدن الاهه و دیدن ذوق‌کردنش. یا وجیهه و بغل کردنش و کنارش برای بار چندم نماز خوندن و "داریم با حسین‌حسین پیر می‌شویم" :). یا تولد امام رضا و فهیمه و پیاده حرم رفتن. یا کربلا رفتن مامان بعد از دوازده سال. یا رفتن به کتاب‌خونه حرم برای اولین‌بار و دیدن شیرین. یا اومدن فرشته‌ی خونه‌مون سادات‌خانومِ کوچک و یعالمه استرس. یا دومین‌جمع رفیقانه‌مون تو صحن امام حسن مجتبی و چای و دونات و عکس‌های یهویی و کادوهایی همیشگیِ متینا. یا دیدن امن‌ترین آدمِ زندگیم و تولد گرفتن براش و گشتن تو حرم و چای‌خونه و عدسیِ امام رضایی :). یا جواب‌ندادن و یهویی اومدن و توسل‌خوندن تو رواق امام و غیبت کردن درباره همه و حرص‌خوردن سر هرچیز کوچیک‌و بزرگی با متینا. یا اونجایی که مثل زوج‌های‌سمی کنار هم نشستیم و کتاب‌دعا به دست به دختره گفتیم ازمون عکس بگیره. یا دیدن شایسته و گشتن تو موزه‌ی حرم و مسخره‌بازی‌هامون. یا تولد یهویی فهیمه و یعالمه عکس و استکان شکسته‌ی امام رضا. یا تولد ستایش و سوپرایز شیرین و کافه‌احمدیان. یا خواهرشوهر شدن‌مو دیدن مرد شدنِ داداشم تو خندیدنی‌ترین‌حالت. سالی که گذشت کنار بهترین‌آدم‌ها بهترین اتفاقات رو رقم زد. امام رضا مثل همیشه بیشترِ خواسته‌هام رو گذاشت جلو چشم‌مو گفت ببین هنوزم حواسم هست و می‌دونم چی می‌خوای! سالی که سپرده بشه دست امام رضا یه‌همچین‌سالی با اتفاقات خیلی قشنگ می‌شه. با اتفاقاتی که امیدمون برای افتادنش به مویی بند بود، اما به دست امام رضا درست شد و جلوی چشممون قرار گرفت. آقای امام رضا؛ لطفاً چهارصدوسه‌ی زندگی‌مون رو با نگاه‌ت زیباتر کن و هزاران‌بار اجازهٔ دیدار بده بهمون.