بلد نیستم اصفهانی تایپ کنم. ولی حاجخانمه با لهجهی آدمکشش پرسید: بیریم سِقاخونه اسمالطلا؟ همونجا نزدیک بود برم صورتشو بگیرم یه ماچ گنده کنم بگم ای قربون این لهجهت. تو حرف بزن اصن جون بخواه.
من تصمیممو گرفتم. میرم یه شهر دیگه زندگی میکنم که وقتی اومدم مشهد با پتو بیام حرم اون گوشهی همیشگی گوهرشادم بخوابم💆🏻♀
فیالبداهه.
میشه برای خواهرم خیلی دعا کنید؟:) صلواتی حمد شفایی چیزی.. دمتون گرم💚
ثمرهی دعاهاتون دنیا اومد؛)
دمتون گرم خدا خیرتون بده💚
دمتون گرم خدا خیرتون بده💚
همراهِ همدلِ من!
در زندگی لحظههای سخت وجود دارد؛ لحظههای بسیار سخت و طاقتسوزی، که عبور از درون این لحظهها بدون ضربهزدن به حرمت و قداستِ زندگی مشترک، بهنظر امری ناممکن میرسد. ما کوشیدهاییم -خداراشکر- که از قلب این لحظهها، بارها و بارها بگذريم و چیزی را که به معنای حیات ماست و رؤیای ما، به مخاطره نیندازیم.
ما، بهدلیل بافت پیچیدهی زندگیمان، هزاربار مجبور شدیم کوچهای تنگ و طولانی و زرورقی را بپیماییم.
-بیآنکه تنمان دیوار این کوچه را بشکافد، یا حتی لمس کند. ما، در این کوچهی بسیار آشنا، حتی بارها، مجبور به دویدن شدیم، و چهخوب و ماهرانه دویدیم.-
انگار کن که بر پل صراط..
- نادر ابراهیمی -
در زندگی لحظههای سخت وجود دارد؛ لحظههای بسیار سخت و طاقتسوزی، که عبور از درون این لحظهها بدون ضربهزدن به حرمت و قداستِ زندگی مشترک، بهنظر امری ناممکن میرسد. ما کوشیدهاییم -خداراشکر- که از قلب این لحظهها، بارها و بارها بگذريم و چیزی را که به معنای حیات ماست و رؤیای ما، به مخاطره نیندازیم.
ما، بهدلیل بافت پیچیدهی زندگیمان، هزاربار مجبور شدیم کوچهای تنگ و طولانی و زرورقی را بپیماییم.
-بیآنکه تنمان دیوار این کوچه را بشکافد، یا حتی لمس کند. ما، در این کوچهی بسیار آشنا، حتی بارها، مجبور به دویدن شدیم، و چهخوب و ماهرانه دویدیم.-
انگار کن که بر پل صراط..
- نادر ابراهیمی -
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمارو با پدیدهای بهنام پسرم آشنا میکنم: