Forwarded from 🔷️👊نافرمانی مدنی ایرانیان👊🔷️
🔴 پنجشنبه ۱۰ اسفند شهرآورد پایتخت در ساعت ۱۵:۴۵ برگزار میشود. با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «اینهمه بیعدالتی، هرگز ندیده ملتی» خون شهدای قیام سراسری مردم ایران را پاس میداریم
@setade7aban
@setade7aban
نامه سرگشاده محمود شامبیاتی به محسن مخملباف
(پسر پاسبانی که آقای مخملباف برای گرفتن اسلحه پدرش با چاقو به قصد کشت باو حمله کرد)
جناب آقای محسن مخملباف عزیز
سلام علیکم !
من پسر آن پاسبانی هستم که برای گرفتن اسلحه اش یعنی عملیات خلع سلاح درخیابان ایران تهران ودرحین ماموریت به او چاقو زدی و قصد کشتن اورا داشتی. که البته تا آخر عمر هم از آن زخم و حفره ده سانتی متری که با کارد درپشت او ایجاد کرده بودی دررنج و عذاب بود.میدانید،مردم کوچه وبازار دراین نوع مواقع بداوری از نوع شما که درنامه سرگشاده به شاهزاده بدآن اشاره کرده ای چه می گویند: " می گویندهرکس تنها به قاضی برود،راضی برمیگردد." یعنی آن جانی و تروریستی مانند شما که مدعی و معترضی ندارد بی تردید همه آراء و داوری ها در هر دادگاهی تنها یکسویه و به نفع او صادر میشود." من آن نامه سرگشاده تان را به شاهزاده رضا پهلوی خواندم، با دقت هم خواندم. اینکه شما رژیم گذشته را یکطرفه محکوم میکنید و ازجنایت خود هیچ نامی نمیبرید، ناشی از شخصيت متشتت و عجيبي است که درنهان شما لانه کرده است. به شاهزاده نوشته اید که " براى مبارزه با (استبدادشاه) در زندان (پدر) شما بوده ام. و هنگام دستگیری گلوله خورده ام" حال اگر امروز درکشور انگلستان یعنی درکشوری که درآنجا زندگی می کنید همان اعمال و کردار را که دربرابر پدرمن انجام دادید،نسبت به یک پلیس انگلیسی انجام بدهید! پلیس ودادگاه با شما چه رفتاری انجام خواهد داد؟
وانگهی،درصورت صحت ادعاهای واهی و بی پایه تان این مسائل چه ارتباطی با پادشاه مملکت داشته است؟
در نامه از توجهات شهبانوفرح پهلوی، به خود و پس از ابراز تسلیت به جهت درگذشت شاهزاده علیرضا پهلوی نوشته اید،که بنوعی بتوانید از احساسات رقیق و مثلاً انسان دوستانه خودتان را به شاهزاده نشان دهید. غافل از آنکه نمی دانید که شهبانو، همه ایرانیان را جزوء فرزندان خودشان میدانندو مهر آریائی شان رابرهمه مردم وهم وطنان شان یکسان ارزانی داشته اند. اگر آن انسان کسی مانند من باشد یا آدم تروریستی با نقاب دروغین هنرمندانه و اخلاق گرا مانند شما.اما همین برادر محسن مخملباف با این احساسات رقیق اش هیچ گاه بعد از همه آن سالها به خود کوچکترین زحمتی نداد که به کوی نهم آبان بیاید و ازما (مادرم ،من و خواهر برادر هایم) به خاطر جنایت و اعمال تروریستی که درحق یک مامور دولت (یعنی پدرما) و درحین خدمت انجام داده بود عذرخواهی کند. آقای مخملباف واقعاً میدانیدترور چیست و تروریست کیست؟
آری ، ترور یعنی بکاربردن غیرقانونی زور برای بکرسی نشانیدن علائق سیاسی !! .
وتروریست کسی مانند شما است که برای رسیدن به موهومات سیاسی پدرمرا به جرم پاسبان بودن ونیت ربودن اسلحه سازمانی اش به هنگام خدمت با چاقو مجروح می کند و دراین نامه هم بدآن ابداً گوشه چشمی نشان نمیدهد، چون خود را محق به انجام آن می داند.از کدامیک از حکومتهای دمکراتیک مورد پسند و انتخاب شما، میشود این انتظاررا داشت که آن نوع رفتار غیرمتمدنانه و ضد اجتماعی را نادیده بگیرد و به دستگیری ضارب اقدام نکند و پس از دادگاه او را به زندان نیافکند؟
آیا همه آن قصه ها و اعمال جنایتکارانه و تروریستی تان را تا کنون برای سمیرا و میثم وحنا تعریف کرده اید؟ یا اینکه لازم است من درآینده نزدیک به آنها نامه ای با این عنوان وتیتر " محسن،تروریستی که همه قصه ها را براى فرزندانش بازگو نکرد " بنویسم و چهره واقعی پدر بیرحم شان را برای آنها ترسیم کنم؟
رفتار و کردار شما آن یاگوی دو چهره را برایم تداعی می کند، که از سوئی یک همکار تروریست آمریکائی اش، را با نام داود صلاحالدین یا حسن عبدالرحمان ، دیوید تئودور بلفیلد David Theodore Belfield عامل ترور روانشاد علیاکبر طباطبایی وابسته مطبوعاتی سفارت ایران در واشینگتن در سال ۱۹۸۰ را که پس از ترور به ایران فرارکرد را درآن نقش کذائی یک پزشک انسان دوست در فیلم سفر قندهار نشان می دهد. و از جانب دیگر امروز سعی دارد به اعتراف خودش درسامانه تصویری بی بی سی در درون یک « تروریست » اما در بيرون مبارز سرسخت دمكراسى خواه و سخن سرای حقوق مردم بشود. آقای مخملباف ! شما هم مانند هم فکران دگماتیست خودتان نمی خواهید از برج عاجی که برای خود ساخته اید پائین بیآئید و بی غرضانه به این درک برسید که شما دچار یک اتوپیای روشنفکرانه شده اید،اگرچه بیشتر از یک انگل اجتماعی که هرلحظه بدنبال یافتن جهت باد است تا عقده های پرگره دوران کودکی خود را بگشاید نیستید. "محسن مخملباف" را تنهامي توان براي مردم كه در اين سي و اندی سال او را خوب شناخته اند نماد تمام عيار ازافکار تندروانه با داشتن شخصیتی دوگانه دانست،که درمصاحبه با محسن پرپنجی خود را به روشنی نمایانده است.
(پسر پاسبانی که آقای مخملباف برای گرفتن اسلحه پدرش با چاقو به قصد کشت باو حمله کرد)
جناب آقای محسن مخملباف عزیز
سلام علیکم !
من پسر آن پاسبانی هستم که برای گرفتن اسلحه اش یعنی عملیات خلع سلاح درخیابان ایران تهران ودرحین ماموریت به او چاقو زدی و قصد کشتن اورا داشتی. که البته تا آخر عمر هم از آن زخم و حفره ده سانتی متری که با کارد درپشت او ایجاد کرده بودی دررنج و عذاب بود.میدانید،مردم کوچه وبازار دراین نوع مواقع بداوری از نوع شما که درنامه سرگشاده به شاهزاده بدآن اشاره کرده ای چه می گویند: " می گویندهرکس تنها به قاضی برود،راضی برمیگردد." یعنی آن جانی و تروریستی مانند شما که مدعی و معترضی ندارد بی تردید همه آراء و داوری ها در هر دادگاهی تنها یکسویه و به نفع او صادر میشود." من آن نامه سرگشاده تان را به شاهزاده رضا پهلوی خواندم، با دقت هم خواندم. اینکه شما رژیم گذشته را یکطرفه محکوم میکنید و ازجنایت خود هیچ نامی نمیبرید، ناشی از شخصيت متشتت و عجيبي است که درنهان شما لانه کرده است. به شاهزاده نوشته اید که " براى مبارزه با (استبدادشاه) در زندان (پدر) شما بوده ام. و هنگام دستگیری گلوله خورده ام" حال اگر امروز درکشور انگلستان یعنی درکشوری که درآنجا زندگی می کنید همان اعمال و کردار را که دربرابر پدرمن انجام دادید،نسبت به یک پلیس انگلیسی انجام بدهید! پلیس ودادگاه با شما چه رفتاری انجام خواهد داد؟
وانگهی،درصورت صحت ادعاهای واهی و بی پایه تان این مسائل چه ارتباطی با پادشاه مملکت داشته است؟
در نامه از توجهات شهبانوفرح پهلوی، به خود و پس از ابراز تسلیت به جهت درگذشت شاهزاده علیرضا پهلوی نوشته اید،که بنوعی بتوانید از احساسات رقیق و مثلاً انسان دوستانه خودتان را به شاهزاده نشان دهید. غافل از آنکه نمی دانید که شهبانو، همه ایرانیان را جزوء فرزندان خودشان میدانندو مهر آریائی شان رابرهمه مردم وهم وطنان شان یکسان ارزانی داشته اند. اگر آن انسان کسی مانند من باشد یا آدم تروریستی با نقاب دروغین هنرمندانه و اخلاق گرا مانند شما.اما همین برادر محسن مخملباف با این احساسات رقیق اش هیچ گاه بعد از همه آن سالها به خود کوچکترین زحمتی نداد که به کوی نهم آبان بیاید و ازما (مادرم ،من و خواهر برادر هایم) به خاطر جنایت و اعمال تروریستی که درحق یک مامور دولت (یعنی پدرما) و درحین خدمت انجام داده بود عذرخواهی کند. آقای مخملباف واقعاً میدانیدترور چیست و تروریست کیست؟
آری ، ترور یعنی بکاربردن غیرقانونی زور برای بکرسی نشانیدن علائق سیاسی !! .
وتروریست کسی مانند شما است که برای رسیدن به موهومات سیاسی پدرمرا به جرم پاسبان بودن ونیت ربودن اسلحه سازمانی اش به هنگام خدمت با چاقو مجروح می کند و دراین نامه هم بدآن ابداً گوشه چشمی نشان نمیدهد، چون خود را محق به انجام آن می داند.از کدامیک از حکومتهای دمکراتیک مورد پسند و انتخاب شما، میشود این انتظاررا داشت که آن نوع رفتار غیرمتمدنانه و ضد اجتماعی را نادیده بگیرد و به دستگیری ضارب اقدام نکند و پس از دادگاه او را به زندان نیافکند؟
آیا همه آن قصه ها و اعمال جنایتکارانه و تروریستی تان را تا کنون برای سمیرا و میثم وحنا تعریف کرده اید؟ یا اینکه لازم است من درآینده نزدیک به آنها نامه ای با این عنوان وتیتر " محسن،تروریستی که همه قصه ها را براى فرزندانش بازگو نکرد " بنویسم و چهره واقعی پدر بیرحم شان را برای آنها ترسیم کنم؟
رفتار و کردار شما آن یاگوی دو چهره را برایم تداعی می کند، که از سوئی یک همکار تروریست آمریکائی اش، را با نام داود صلاحالدین یا حسن عبدالرحمان ، دیوید تئودور بلفیلد David Theodore Belfield عامل ترور روانشاد علیاکبر طباطبایی وابسته مطبوعاتی سفارت ایران در واشینگتن در سال ۱۹۸۰ را که پس از ترور به ایران فرارکرد را درآن نقش کذائی یک پزشک انسان دوست در فیلم سفر قندهار نشان می دهد. و از جانب دیگر امروز سعی دارد به اعتراف خودش درسامانه تصویری بی بی سی در درون یک « تروریست » اما در بيرون مبارز سرسخت دمكراسى خواه و سخن سرای حقوق مردم بشود. آقای مخملباف ! شما هم مانند هم فکران دگماتیست خودتان نمی خواهید از برج عاجی که برای خود ساخته اید پائین بیآئید و بی غرضانه به این درک برسید که شما دچار یک اتوپیای روشنفکرانه شده اید،اگرچه بیشتر از یک انگل اجتماعی که هرلحظه بدنبال یافتن جهت باد است تا عقده های پرگره دوران کودکی خود را بگشاید نیستید. "محسن مخملباف" را تنهامي توان براي مردم كه در اين سي و اندی سال او را خوب شناخته اند نماد تمام عيار ازافکار تندروانه با داشتن شخصیتی دوگانه دانست،که درمصاحبه با محسن پرپنجی خود را به روشنی نمایانده است.
شما ! چه در آن زمان كه به اصطلاح درنقش یک تروریست جنایتکار انقلابی بودید و چه الان كه ماسک دگرانديشانه و دمکراسی خواهانه به جهره زده و اداهای روشنفکری را ابزار کار مردم فریبی کرده اید.، درهردو زمان با انتخا روشهای عامه پسند پوپولیستی مردم را دستاويز حركات و اعمال راديكال و خودخواهانه تان نموده اید!!
آقای مخملباف شما دچار روانگسیختگی یا « پارانویا » هستید که یک بیماری جدی و مزمن است و درآن فرد گرفتار یا بیمار درک واقعیت را از دست میدهد وگرنه یک آدم متفکر منطقی چرا باید بعداز دیدن فیلم « اجاره نشینهای» مهرجوئی بگوید: " می روم به خودم نارنجک ببندم و این مهرجوئی را بدرک بفرستم!! " چون درآن فيلم مهرجوئی ابداً توجهی به جستارهای جنگ و جبهه و جهاد نداشته!
آقای محسن مخملباف یک بار و برای همیشه باید به شما گفت شاید به گوشتان فرو برود!! که اگر هم شاهزاده رضا پهلوی برابر خواست شما و همپالکی های تان جایگاهی قانونی و تاریخی راکه دارند ترک کنند، ما هواداران ایرانی آئین شاهنشاهی مردم سالار ( مشروطه خواه) که ریشه های کهن این سیستم دولتی را در تاریخ و فرهنگ دیرین سرزمین مان ایران میدانیم. برتجدید آن دریک همه پرسی ملی ( انتخابات آزاد) بعداز فروپاشی حکومت ننگین و دیکتاتوری جمهوری اسلامی دست ساز شما ،دوباره صحه خواهیم گذارد. و شما هم آنگونه که اعتراف کردید دوباره به حرفه تروریستی برگردید. فکر کنم تعصبات و دگماتیسم به شما فرصتی نداده است تا قدری تاریخ معاصر ایران را مطالعه کرده و ذره ای از رویدادهای راستین آن بیآموزید.
تهران ـ چهارشنبه ۹ اسفند ۱٣۹۶ ـ محمود شامبیاتی
#خیزش_ملی
#براندازم #براندازیم
#رضا_پهلوی #رستاخیز #دختران_انقلاب
#اعتصابات_سراسری
#تظاهرات_سراسری
#مرگ_بر_دیکتاتور #سرنگونی
#RezaPahlavi
#IranProtests
#TheyKillPrisoners
آقای مخملباف شما دچار روانگسیختگی یا « پارانویا » هستید که یک بیماری جدی و مزمن است و درآن فرد گرفتار یا بیمار درک واقعیت را از دست میدهد وگرنه یک آدم متفکر منطقی چرا باید بعداز دیدن فیلم « اجاره نشینهای» مهرجوئی بگوید: " می روم به خودم نارنجک ببندم و این مهرجوئی را بدرک بفرستم!! " چون درآن فيلم مهرجوئی ابداً توجهی به جستارهای جنگ و جبهه و جهاد نداشته!
آقای محسن مخملباف یک بار و برای همیشه باید به شما گفت شاید به گوشتان فرو برود!! که اگر هم شاهزاده رضا پهلوی برابر خواست شما و همپالکی های تان جایگاهی قانونی و تاریخی راکه دارند ترک کنند، ما هواداران ایرانی آئین شاهنشاهی مردم سالار ( مشروطه خواه) که ریشه های کهن این سیستم دولتی را در تاریخ و فرهنگ دیرین سرزمین مان ایران میدانیم. برتجدید آن دریک همه پرسی ملی ( انتخابات آزاد) بعداز فروپاشی حکومت ننگین و دیکتاتوری جمهوری اسلامی دست ساز شما ،دوباره صحه خواهیم گذارد. و شما هم آنگونه که اعتراف کردید دوباره به حرفه تروریستی برگردید. فکر کنم تعصبات و دگماتیسم به شما فرصتی نداده است تا قدری تاریخ معاصر ایران را مطالعه کرده و ذره ای از رویدادهای راستین آن بیآموزید.
تهران ـ چهارشنبه ۹ اسفند ۱٣۹۶ ـ محمود شامبیاتی
#خیزش_ملی
#براندازم #براندازیم
#رضا_پهلوی #رستاخیز #دختران_انقلاب
#اعتصابات_سراسری
#تظاهرات_سراسری
#مرگ_بر_دیکتاتور #سرنگونی
#RezaPahlavi
#IranProtests
#TheyKillPrisoners
Shapour Suren-Pahlav
شاپور سورنپلو
پاسخ به نامه سرگشاده محسن مخلمباف، اگر من شاهزاده رضا پهلوی بودم!
سیمرغ ایرانی، پادشاهی مشروطه موروثی یا جمهوری، حق گزینش با مردم ایران است - نه من یا جمهوری اسلامی و مزدورانش!
جناب آقای چریک حاج محسن مخملباف!
نامه[[*]] طولانی و سراسر دروغ، توهین، مغلکه کاری، سفسطه بازی، جعل تاریخ شما را که به نمایندگی رژیم جمهوری اسلامی و با همکاری دیگر مزدورانش نوشته شده است را خواندم. پوزش می خواهم در دیر پاسخ دادن! مطمئن هستم در نظر دارید که نامه شما، با همکاری تیمی مجرب، با هدف تخریب من بعنوان نماد مشروطه پادشاهی و مشروطه خواهی؛ ایجاد شکاف در میان صفوف مبارزان و اپوزیسیون های برانداز نظام؛ ایجاد سؤظن میان ملی گرایان خواهان مشروطه پادشاهی و جمهوری خواه تا از تشکیل یک ائتلاف و نیروی منسجم برانداز جلوگیری شود؛ به انحراف کشاندن خواسته های ملت ایران و مطرح ساختن یک رفراندوم نمایشی و نجات جمهوری اسلامی از سقوط، تهیه و تنظیم و پرداخته شده است. ولی بنده دست تنها بایستی نه تنها پاسخگو باشم، بلکه با صبوری دروغ هایتان را بر ملا سازم! بهر روی، برای خالی نبودن عریضه، فرض می کنیم که نامه را شما به تنهایی نوشته اید، بدینروی روی این پاسخنامه را رو به شما معطوف می سازم!
جناب آقای چریک حاج محسن مخملباف!
من یکی ایرانی هستم. یک شهروند ایرانی، یکی از میلیون ها آواره و تبعیدی ایرانی هستم که بخاطر افرادی همچون شما و نظام مقدستان، حق بازگشت به کشورم را ندارم.
نخست نامه خود را با تبریک گفتن به شما آغاز می کنم! . . . بله تبریک گفتن، هر چند که این تبریک گفتن به همان اندازه تبریک گفتن است که تسلیت گفتن شما به مادرم بخاطر از دست دادن جگرگوشه اش، تسلیت گفتن بود! . . . تبریک بخاطر تغییر مسیر در رفتار و کُنش خود از یک تروریست به یک شهروند! مسلماً این تغییر در رفتار، نه آنکه در نتیجه رشد فکری و سیاسی شما آنهم در طی دو هفته باشد، بلکه بخاطر سرزنش ها، نکوهش ها و انتقادات ایرانیانی بود که انتظارش را نداشتید و شما را بدینگونه به نکبت کشانده و اینک وادارتان ساخته است که همانند یک انسان و شهروند عمل کرده از راه گفتگو وارد شوید. امیدوارم که این راه را ادمه دهید و به اندیشه یا تروریست بودن و خشونت گذشته خود بازنگردید، البته بقول انگیسی ها "پلنگ نمی تواند خال هایش را تغییر دهد"، و شما هم نمی توانید از تروریست بودن و جانی بودن دست کشید!
البته شما بایستی سپاسگزار من باشید، زیرا که به آسانی می توانستم از شما و مسئولین آیت الله بی بی سی (معروف به بی بی سی فارسی!)، بخاطر تهدید و ترویج تروریسم شکایت بعمل آورم، که در چنین صورتی شما هم اکنون دربازداشتگاهی مهمان ملکه بریتانیا در انتظار دادگاهی شدن بودید! نپدارید که نمی دانم، آن برنامه هدف دار و تهدید به چریک شدن و عملیات تروریستی در آینده که از تلویزیون دولتی بریتانیا پخش شده و میلیون ها ایرانی سخنان خشن و تهدید آمیز شما را شنیدند، بر خلاف "قانون ضد تررویستی ۲۰۰۶" (Terrorism Act 2006) بریتانیا بر زبان آورده شده بود. قانون ضد تروریستی ۲۰۰۶ در پاره ۱۱ [[۱]]، بصراحت، نه تنها شما، بلکه مسئولان و دست اندرکاران بی بی سی فارسی را تروریست توصیف کرده که عملاً بایستی تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و پاسخگوی اعمال خود باشید:
"بکاربری هر گونه خشونت جدی علیه اشخاص یا اموال، یا تهدید به بکاربری چنین خشونتی، برای ایجاد هراس و یا وادار ساختن دولتی، جامعه ای یا هر بخش از جامعه برای پیشبرد اهداف سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک خود"، چنین شخصی تروریست شناخته شده و بطور خودکارمحکوم به حبس ابد، بدون عفو می باشد.[[۲]]
دوم نوشتید که چهار سال و نیم در زندان بودید، ولی نگفتید به چه جرمی و چرا؟ اجازه دهید یادآوری کنم: بخاطر تلاش در خلع سلاح کردن یک مامور پلیس، که سرانجامش ایستادگی او و گلوله خوردن شما و دستگیریتان بود. اگر همین امروز خود شمایی که در کشور بریتانیا زندگی می کنید، تلاش برای خلع سلاح یک مامور پلیس مسلح (AFO) کنید، جنازه شما با چند گلوله در مغز و قلبتان، تحویل پزشک قانونی داده خواهد شد. البته، اگر این مساله در ایران اسلامی که شما و امثالهم برای ملت ایران دست و پا ساخته اید، رخ دهد تلاش برای خلع سلاح یکی از برادران پاسدارتان کنید، بجز مدتی بسر بردن در کهریزک ها و پذیرایی شما با بطری و مشت و لگد، سرانجام در ملاعام به چرثقیل آویزان و پول دفنتان را از هم مادرتان می گیرند! پس سپاسگزار باشید که پلیس زمان پدر من، آن اندازه مهربان و بخشنده بود که شما را نکشت - با آنکه در انجام وظیفه خود، که دفاع از مردم بیگناه بود قصور کرده و نکشتن افردی همچون شما، نتیجه ایش امروزیست که چهار دهه است ملت ایران شاهدش می باشند!
شاپور سورنپلو
پاسخ به نامه سرگشاده محسن مخلمباف، اگر من شاهزاده رضا پهلوی بودم!
سیمرغ ایرانی، پادشاهی مشروطه موروثی یا جمهوری، حق گزینش با مردم ایران است - نه من یا جمهوری اسلامی و مزدورانش!
جناب آقای چریک حاج محسن مخملباف!
نامه[[*]] طولانی و سراسر دروغ، توهین، مغلکه کاری، سفسطه بازی، جعل تاریخ شما را که به نمایندگی رژیم جمهوری اسلامی و با همکاری دیگر مزدورانش نوشته شده است را خواندم. پوزش می خواهم در دیر پاسخ دادن! مطمئن هستم در نظر دارید که نامه شما، با همکاری تیمی مجرب، با هدف تخریب من بعنوان نماد مشروطه پادشاهی و مشروطه خواهی؛ ایجاد شکاف در میان صفوف مبارزان و اپوزیسیون های برانداز نظام؛ ایجاد سؤظن میان ملی گرایان خواهان مشروطه پادشاهی و جمهوری خواه تا از تشکیل یک ائتلاف و نیروی منسجم برانداز جلوگیری شود؛ به انحراف کشاندن خواسته های ملت ایران و مطرح ساختن یک رفراندوم نمایشی و نجات جمهوری اسلامی از سقوط، تهیه و تنظیم و پرداخته شده است. ولی بنده دست تنها بایستی نه تنها پاسخگو باشم، بلکه با صبوری دروغ هایتان را بر ملا سازم! بهر روی، برای خالی نبودن عریضه، فرض می کنیم که نامه را شما به تنهایی نوشته اید، بدینروی روی این پاسخنامه را رو به شما معطوف می سازم!
جناب آقای چریک حاج محسن مخملباف!
من یکی ایرانی هستم. یک شهروند ایرانی، یکی از میلیون ها آواره و تبعیدی ایرانی هستم که بخاطر افرادی همچون شما و نظام مقدستان، حق بازگشت به کشورم را ندارم.
نخست نامه خود را با تبریک گفتن به شما آغاز می کنم! . . . بله تبریک گفتن، هر چند که این تبریک گفتن به همان اندازه تبریک گفتن است که تسلیت گفتن شما به مادرم بخاطر از دست دادن جگرگوشه اش، تسلیت گفتن بود! . . . تبریک بخاطر تغییر مسیر در رفتار و کُنش خود از یک تروریست به یک شهروند! مسلماً این تغییر در رفتار، نه آنکه در نتیجه رشد فکری و سیاسی شما آنهم در طی دو هفته باشد، بلکه بخاطر سرزنش ها، نکوهش ها و انتقادات ایرانیانی بود که انتظارش را نداشتید و شما را بدینگونه به نکبت کشانده و اینک وادارتان ساخته است که همانند یک انسان و شهروند عمل کرده از راه گفتگو وارد شوید. امیدوارم که این راه را ادمه دهید و به اندیشه یا تروریست بودن و خشونت گذشته خود بازنگردید، البته بقول انگیسی ها "پلنگ نمی تواند خال هایش را تغییر دهد"، و شما هم نمی توانید از تروریست بودن و جانی بودن دست کشید!
البته شما بایستی سپاسگزار من باشید، زیرا که به آسانی می توانستم از شما و مسئولین آیت الله بی بی سی (معروف به بی بی سی فارسی!)، بخاطر تهدید و ترویج تروریسم شکایت بعمل آورم، که در چنین صورتی شما هم اکنون دربازداشتگاهی مهمان ملکه بریتانیا در انتظار دادگاهی شدن بودید! نپدارید که نمی دانم، آن برنامه هدف دار و تهدید به چریک شدن و عملیات تروریستی در آینده که از تلویزیون دولتی بریتانیا پخش شده و میلیون ها ایرانی سخنان خشن و تهدید آمیز شما را شنیدند، بر خلاف "قانون ضد تررویستی ۲۰۰۶" (Terrorism Act 2006) بریتانیا بر زبان آورده شده بود. قانون ضد تروریستی ۲۰۰۶ در پاره ۱۱ [[۱]]، بصراحت، نه تنها شما، بلکه مسئولان و دست اندرکاران بی بی سی فارسی را تروریست توصیف کرده که عملاً بایستی تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و پاسخگوی اعمال خود باشید:
"بکاربری هر گونه خشونت جدی علیه اشخاص یا اموال، یا تهدید به بکاربری چنین خشونتی، برای ایجاد هراس و یا وادار ساختن دولتی، جامعه ای یا هر بخش از جامعه برای پیشبرد اهداف سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک خود"، چنین شخصی تروریست شناخته شده و بطور خودکارمحکوم به حبس ابد، بدون عفو می باشد.[[۲]]
دوم نوشتید که چهار سال و نیم در زندان بودید، ولی نگفتید به چه جرمی و چرا؟ اجازه دهید یادآوری کنم: بخاطر تلاش در خلع سلاح کردن یک مامور پلیس، که سرانجامش ایستادگی او و گلوله خوردن شما و دستگیریتان بود. اگر همین امروز خود شمایی که در کشور بریتانیا زندگی می کنید، تلاش برای خلع سلاح یک مامور پلیس مسلح (AFO) کنید، جنازه شما با چند گلوله در مغز و قلبتان، تحویل پزشک قانونی داده خواهد شد. البته، اگر این مساله در ایران اسلامی که شما و امثالهم برای ملت ایران دست و پا ساخته اید، رخ دهد تلاش برای خلع سلاح یکی از برادران پاسدارتان کنید، بجز مدتی بسر بردن در کهریزک ها و پذیرایی شما با بطری و مشت و لگد، سرانجام در ملاعام به چرثقیل آویزان و پول دفنتان را از هم مادرتان می گیرند! پس سپاسگزار باشید که پلیس زمان پدر من، آن اندازه مهربان و بخشنده بود که شما را نکشت - با آنکه در انجام وظیفه خود، که دفاع از مردم بیگناه بود قصور کرده و نکشتن افردی همچون شما، نتیجه ایش امروزیست که چهار دهه است ملت ایران شاهدش می باشند!
نیز دراینجا جای دارد از شما بپرسم، چگونه یک پسربچه ۱۷ ساله، تصمیم می گیرد که یک پلیس را خلع سلاح کند؟ و آن اسلحه را برای چه می خواسته است؟
مسلماً، شما یک روشنفکر یا انقلابی نبودید، زیرا که یک فرد انقلابی دارای یک شم و شعور نسبی سیاسی است! شمایی که در سن ۶۰ سالگی بنده و ملتم را تهدید به تروریست شدن و قتل می کنید و به آن اندازه عاری از شعور سیاسی می باشید که نمی توانید بپذیرید، اگر "پس از براندازی رژیم جمهوری اسلامی" و در یک همه پرسی آزاد و دموکراتیک "در زیر نظر سازمان ملل"، اکثریت ملت ایران، سامانه پادشاهی مشروطه را برای خود برگزینند، شما حق آن را دارید تا مخالفت کنید و یا هر آنچه که دوست داشته باشید، با موهای رنگ کرده اتان 'جیغ های مخملی' بکشید، ولی حق تهدید به قتل و اعمال تروریستی را ندارید!
پس نمی توانسته اید که ۴۳ سال پیش از آن شعور سیاسی برخوردار باشید، آنهم یک پسر بچه ساده لوح، رشد کرده در یک خانواده مذهبی و سنتی، که مسلماً از سواد و دانش و فرهنگ هم بهره ای نبرده بوده بود! بگذریم از آنکه دارای آن شم و شعور سیاسی هم باشد که یک گروه مخفی چریکی معلوم الحالی را تشکیل دهد و دو سال پس از آن در صدد خلع سلاح پلیسی برای اهداف سیاسی خود بر آید؟!
مسلماً شما نوجوانی شرور و مبتلا به به گونه ای 'روانآزاری' (Psychopathy) مبتلا بوده اید و آن اسلحه را هم برای قتل، دزدی، آدم ربایی یا جنایت دیگری می خواسته اید که دستگیر و زندانی شده و امروز ادعای زندان سیاسی پیشین بودن می کنید! برای اثبات 'روانآزار' بودنتان و لذت در قتل و خونریزی، خاطره ای از شما، که دوست قدیمیتان حشمت الله رئیسی افشا کرده بود را نقل قول می کنم:[[۳]]
" . . . در گرمای زودرس اوايل سال ۶۰ يکی از چهره های پر آوازه هنر ايران کلت کاليبر ۴۵ آمريکايی خود رادر پشت شقيقه مردی گذاشته بود واز او خواست که کوچکترين تکانی نخورد ودستهايش را بالای سرش نگهدارد. مادر سالخورده مرد دست فرزند خود را محکم گرفته بود و رها نمی کرد. مرد که عرق سردی بر شقيقه اش نشسته بود صورت خود گرداند تاچهره شکارچی انسان را ببيند! باور نمی کرد چگونه جنايت وهنر می تواند دست در دست هم بگذارد و در وجود يک انسان تجلی کند."
یا نمونه دیگر که تاریخ جنایات شما را فراموش نخواهد کرد، عضویت شما در گروه تروریستی بلال حبشی بود و مسئولیت در شکار نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی بویژه مخالفان چپ گرا و غیرمذهبی بود، که پس از دستگیری، تحویل لاجوردی معروف به جلاد زندان اوین می داد[[۴]]؛ یا در مخوفگاه ها و شکنجه های رژیم شما نقش "تهرانی" ها و "آرش" ها را ایفا می کردید![[۵]]
سپس مدعی می شوید که شکنجه هم شده بودید! جناب "مهملباف"، باور نمی کنم! زیرا اگر یک رهبر یا عضو مهم یک سازمان تروریستی آن زمان، همچون فدائیان اسلام، سازمان مجاهدین خلق یا چریک های فدایی خلق می بودید می توان گمان داد که سازمان امنیت در نخستین ۱۲ ساعت دستگیری شما، برای دستیابی به خانه های تیمی اتان، شما را در زیر شکنجه قرار می دادند (که از دید من، کاری غیرانسانی و محکومی می باشد)؛ ولی چه نیازی بوده است که یک پسر بچه ۱۷ ساله متعصب مذهبی، عاری از سواد و شعور سیاسی، بی سازمان و بدون هیچ تشکیلاتی را شکنجه کنند؟!"
بنابرین، دروغ می گویید. تقیه (دروغ و دروغگویی)، داستانسرایی و افسانه بافی برای دست یابی به اهداف شخصی، مذهبی و سیاسی، بخشی از ذات وجودی شما و دیگر معتصبین مذهبی، سران و مُهره های رژیم منحوس اسلامی می باشد. بگفته ای دیگر، یک شخص متعصب مذهبی وابسته به رژیم، نمی تواند راستگو باشد و یک شخص راستگو، نمی تواند متعصب مذهبی وابسته به رژیم باشد؛ بویژه که دستورامام راحلتان که به شما و امثالهم فرمان داده بود: ". . برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمين [فساد] واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است"[[۶]] را نمی توانستید بکار ببندید!
نوشتید که "اين ها را نمى گويم كه رضا پهلوى را برنجانم يا شرمنده سازم، كه گناه پدر بر پسر نمى نويسند. از آن بالاتر برخورد من با خانواده شما از پشت عينك رنج هاى آن دورانم نيست" . . و . . ". . . قصدم اين است كه بگويم هرگز به آينده از عينك رنج هايى كه شخصا از نظام پادشاهى ديده ام، نگاه نمى كنم" . . و . . "با انتقام مخالفم!"، ولی اینهم دروغ های دیگریست!
هنوز دو هفته از توهین شما به شعور ملت ایران و تهدید کردنم به قتل، در برنامه هدفمندانه تهیه شده از سوی اربابان روضه خوانان نگذشته است: ". . . رفراندم نوع بعد ازحکومت یعنی اینکه پسر شاه برگرده بگه ایران و پس میگیریم. مگه ما مُردیم؟ اگر تو میشی شاه من هم میشم محسن چریک. اینجوری نیست که ماهمه عمرمون رو بدیم که پسرشاه برگرده."
مسلماً، شما یک روشنفکر یا انقلابی نبودید، زیرا که یک فرد انقلابی دارای یک شم و شعور نسبی سیاسی است! شمایی که در سن ۶۰ سالگی بنده و ملتم را تهدید به تروریست شدن و قتل می کنید و به آن اندازه عاری از شعور سیاسی می باشید که نمی توانید بپذیرید، اگر "پس از براندازی رژیم جمهوری اسلامی" و در یک همه پرسی آزاد و دموکراتیک "در زیر نظر سازمان ملل"، اکثریت ملت ایران، سامانه پادشاهی مشروطه را برای خود برگزینند، شما حق آن را دارید تا مخالفت کنید و یا هر آنچه که دوست داشته باشید، با موهای رنگ کرده اتان 'جیغ های مخملی' بکشید، ولی حق تهدید به قتل و اعمال تروریستی را ندارید!
پس نمی توانسته اید که ۴۳ سال پیش از آن شعور سیاسی برخوردار باشید، آنهم یک پسر بچه ساده لوح، رشد کرده در یک خانواده مذهبی و سنتی، که مسلماً از سواد و دانش و فرهنگ هم بهره ای نبرده بوده بود! بگذریم از آنکه دارای آن شم و شعور سیاسی هم باشد که یک گروه مخفی چریکی معلوم الحالی را تشکیل دهد و دو سال پس از آن در صدد خلع سلاح پلیسی برای اهداف سیاسی خود بر آید؟!
مسلماً شما نوجوانی شرور و مبتلا به به گونه ای 'روانآزاری' (Psychopathy) مبتلا بوده اید و آن اسلحه را هم برای قتل، دزدی، آدم ربایی یا جنایت دیگری می خواسته اید که دستگیر و زندانی شده و امروز ادعای زندان سیاسی پیشین بودن می کنید! برای اثبات 'روانآزار' بودنتان و لذت در قتل و خونریزی، خاطره ای از شما، که دوست قدیمیتان حشمت الله رئیسی افشا کرده بود را نقل قول می کنم:[[۳]]
" . . . در گرمای زودرس اوايل سال ۶۰ يکی از چهره های پر آوازه هنر ايران کلت کاليبر ۴۵ آمريکايی خود رادر پشت شقيقه مردی گذاشته بود واز او خواست که کوچکترين تکانی نخورد ودستهايش را بالای سرش نگهدارد. مادر سالخورده مرد دست فرزند خود را محکم گرفته بود و رها نمی کرد. مرد که عرق سردی بر شقيقه اش نشسته بود صورت خود گرداند تاچهره شکارچی انسان را ببيند! باور نمی کرد چگونه جنايت وهنر می تواند دست در دست هم بگذارد و در وجود يک انسان تجلی کند."
یا نمونه دیگر که تاریخ جنایات شما را فراموش نخواهد کرد، عضویت شما در گروه تروریستی بلال حبشی بود و مسئولیت در شکار نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی بویژه مخالفان چپ گرا و غیرمذهبی بود، که پس از دستگیری، تحویل لاجوردی معروف به جلاد زندان اوین می داد[[۴]]؛ یا در مخوفگاه ها و شکنجه های رژیم شما نقش "تهرانی" ها و "آرش" ها را ایفا می کردید![[۵]]
سپس مدعی می شوید که شکنجه هم شده بودید! جناب "مهملباف"، باور نمی کنم! زیرا اگر یک رهبر یا عضو مهم یک سازمان تروریستی آن زمان، همچون فدائیان اسلام، سازمان مجاهدین خلق یا چریک های فدایی خلق می بودید می توان گمان داد که سازمان امنیت در نخستین ۱۲ ساعت دستگیری شما، برای دستیابی به خانه های تیمی اتان، شما را در زیر شکنجه قرار می دادند (که از دید من، کاری غیرانسانی و محکومی می باشد)؛ ولی چه نیازی بوده است که یک پسر بچه ۱۷ ساله متعصب مذهبی، عاری از سواد و شعور سیاسی، بی سازمان و بدون هیچ تشکیلاتی را شکنجه کنند؟!"
بنابرین، دروغ می گویید. تقیه (دروغ و دروغگویی)، داستانسرایی و افسانه بافی برای دست یابی به اهداف شخصی، مذهبی و سیاسی، بخشی از ذات وجودی شما و دیگر معتصبین مذهبی، سران و مُهره های رژیم منحوس اسلامی می باشد. بگفته ای دیگر، یک شخص متعصب مذهبی وابسته به رژیم، نمی تواند راستگو باشد و یک شخص راستگو، نمی تواند متعصب مذهبی وابسته به رژیم باشد؛ بویژه که دستورامام راحلتان که به شما و امثالهم فرمان داده بود: ". . برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمين [فساد] واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است"[[۶]] را نمی توانستید بکار ببندید!
نوشتید که "اين ها را نمى گويم كه رضا پهلوى را برنجانم يا شرمنده سازم، كه گناه پدر بر پسر نمى نويسند. از آن بالاتر برخورد من با خانواده شما از پشت عينك رنج هاى آن دورانم نيست" . . و . . ". . . قصدم اين است كه بگويم هرگز به آينده از عينك رنج هايى كه شخصا از نظام پادشاهى ديده ام، نگاه نمى كنم" . . و . . "با انتقام مخالفم!"، ولی اینهم دروغ های دیگریست!
هنوز دو هفته از توهین شما به شعور ملت ایران و تهدید کردنم به قتل، در برنامه هدفمندانه تهیه شده از سوی اربابان روضه خوانان نگذشته است: ". . . رفراندم نوع بعد ازحکومت یعنی اینکه پسر شاه برگرده بگه ایران و پس میگیریم. مگه ما مُردیم؟ اگر تو میشی شاه من هم میشم محسن چریک. اینجوری نیست که ماهمه عمرمون رو بدیم که پسرشاه برگرده."
نوشتید "اكنون اگر هر كدام از جريانات اپوزيسيون، به جاى يافتن راهى براى رسيدن به آينده اى روشن، رو به سوى گذشته تاريك كنند؛ چه اين گذشته مثل اصلاح طلبان، بازگشت به دوران امام راحل باشد، چه اين گذشته بازگشت به دوران شاه راحل، هر دو يك نتيجه خواهد داشت و آن نرسيدن به آزادى و تفرقه در صفوف مبارزه است." . . . آیا شما ضرب المثل یک جوالدوز بخود و سوزن به دیگران زدن را شنیده اید؟! شما در تونل زمان گیر کرده اید و دیکتاتورمآبانه تهدید کردید : "مگه ما مُردیم؟ اگر تو میشی شاه من هم میشم محسن چریک. اینجوری نیست که ماهمه عمرمون رو بدیم که پسرشاه برگرده." اکنون بالای منبر رفته و با مغلطه کاری و فرافکنی دعوت به گذر از گذشته می کنید؟! بهر روی، سخن شما درست است که "برخی از اپوزيسيون ها، به جاى يافتن راهى براى رسيدن به آينده اى روشن، رو به سوى گذشته تاريك" می نگرند!
بنده چندین دهه است که تکرار می کنم "گذشته را بایستی فراموش کرده و برای ایران به آینده بنگریم"، ولی شوربختانه، برخی از اپوزیسیون های باصطلاح برانداز هستند که در تونل زمان و تاریخ گذشته و اندر خم کوچه های ۲۸ امرداد ۳۲ و یا دهه پنجاه و اندیشه های چپ وارداتی و قصه هایی همچون "ماهی سیاه کوچولوی" صمد بهرنگی اسیر و غوطه ور و سراسر وجودشان را خشم و نفرت و کینه گذشته فرا گرفت است! این عده و گروه ها بخاطر عدم بلوغ سیاسی، فریب نیرنگ ها و آدرس غلط دادن های شما مهره های رژیم را خورده، و با حاشیه روی و حواشی گری و مشغول ساختن افکار خود به مسائل بی ارزش و سطحی، امروز آنچنان خود را اسیر و گرفتار ساخته اند که نه تنها توان آینده نگری، حرکت و پیشرفت بسوی آینده را از خویشتن سلب نموده اند، بلکه با تعصب و انعطاف ناپذیری ویژه ای نسبت به بُت های سیاسی گذشته خود، منافع و مصالح ملی امروز کشور را در نظر نگرفته و با جدیت و پشتکار خستگی ناپذیری خواهان ادامه جنگ با تاریخ گذشته و گذشتگانند.
نیز، این اپوزیسیون ها با آنکه خود را پایبند "اصول حقوق بشر" معرفی کرده و خواهان "حاکمیت مردمسالاری" در آینده ایران می باشند، ولی حتا توان تحمل اشخاصی که دارای عقاید و باورهای مخالف آنانند را ندارند؛ از جمله واکنش نفرت آمیزشان نسبت به هوادارن "مشروطه پادشاهی" (با "سلطنت مطلقه"، که گونه ای خودکامگی و استبداد غیرمذهبیست اشتباه نشود)، که با شنیدن شعار "رضاپهلوی" از سوی مردم در خیزش ملی اخیر در دی ماه امسال، شدت قابل ملاحظه ای گرفته است! در حقیقت می توان گفت، تا به آن اندازه ای که این عده از شعار "رضا پهلوی"، بستوه آمده و خشمگین و به من حمله ور شده اند که جمهوری اسلامی نیازی ندیده است تا کارزاری علیه من بپاسازد. البته اکنون که یورش ها به من تا اندازه قابل توجهی کاهش یافته است، رژیم افرادی همچون شما را گسیل ساخته است تا با نمک پاشی بر روی زخمشان آنان را باری دیگر برانگیخته تا از هر گونه اتحادی جلوگیری شود!
در هر روی، این عده و گروه ها، بخاطر همان کینه ورزی های گذشته و خودداری کردن از آشتی ملی و اتحاد و ائتلاف با من و اپوزیسیون های هواداران "پادشاهی مشروطه"، غیرمستقیم ولی عملاً به بقا و استمرار نظام استبداد مذهبی یاری می رسانند، که البته در صورت تغییرناپذیری و استمرار استبداد فکری و خط سیاسی خود، همواره به رژیم روضه خوانان و بیگانگان، تا نابودی ایران یاری خواهند رساند.
نوشتید: "متاسفانه شخص با رد نكردن ايده احياى سلطنت، خود علت اصلى اختلاف بين مخالفين جمهورى اسلامى هستيد." گویا جنابعالی خواب نما شده اید! نخست، از شما دعوت کنم که چند کتاب یا مقاله مطالعه کنید تا شاید تفاوت میان "سلطنت مطلقه" و "مشروطه پادشاهی" را فرا گیرید.
مشروطه پادشاهی سامانه ایست که بر کشوی که شما در رفاه و آسایش و امنیت در آن زندگی می کنید و بایستی به ملکه اشان سوگند وفاداری یاد کنید تا تابعیتش را دریافت کنید، حاکم است! "سلطنت" به حکومت قجرها و خان هایی همچون فتحعلی و ناصرالدین قجر می گویند، که نیمی از ایران را به بیگانگان بخشیدند! . . .در ضمن آیا شما برای دریافت ملیت بریتانیایی، به ملکه الیزابت دوم، سوگند وفاداری یاد کرده اید - یا نه هنوز؟!
بنده چندین دهه است که تکرار می کنم "گذشته را بایستی فراموش کرده و برای ایران به آینده بنگریم"، ولی شوربختانه، برخی از اپوزیسیون های باصطلاح برانداز هستند که در تونل زمان و تاریخ گذشته و اندر خم کوچه های ۲۸ امرداد ۳۲ و یا دهه پنجاه و اندیشه های چپ وارداتی و قصه هایی همچون "ماهی سیاه کوچولوی" صمد بهرنگی اسیر و غوطه ور و سراسر وجودشان را خشم و نفرت و کینه گذشته فرا گرفت است! این عده و گروه ها بخاطر عدم بلوغ سیاسی، فریب نیرنگ ها و آدرس غلط دادن های شما مهره های رژیم را خورده، و با حاشیه روی و حواشی گری و مشغول ساختن افکار خود به مسائل بی ارزش و سطحی، امروز آنچنان خود را اسیر و گرفتار ساخته اند که نه تنها توان آینده نگری، حرکت و پیشرفت بسوی آینده را از خویشتن سلب نموده اند، بلکه با تعصب و انعطاف ناپذیری ویژه ای نسبت به بُت های سیاسی گذشته خود، منافع و مصالح ملی امروز کشور را در نظر نگرفته و با جدیت و پشتکار خستگی ناپذیری خواهان ادامه جنگ با تاریخ گذشته و گذشتگانند.
نیز، این اپوزیسیون ها با آنکه خود را پایبند "اصول حقوق بشر" معرفی کرده و خواهان "حاکمیت مردمسالاری" در آینده ایران می باشند، ولی حتا توان تحمل اشخاصی که دارای عقاید و باورهای مخالف آنانند را ندارند؛ از جمله واکنش نفرت آمیزشان نسبت به هوادارن "مشروطه پادشاهی" (با "سلطنت مطلقه"، که گونه ای خودکامگی و استبداد غیرمذهبیست اشتباه نشود)، که با شنیدن شعار "رضاپهلوی" از سوی مردم در خیزش ملی اخیر در دی ماه امسال، شدت قابل ملاحظه ای گرفته است! در حقیقت می توان گفت، تا به آن اندازه ای که این عده از شعار "رضا پهلوی"، بستوه آمده و خشمگین و به من حمله ور شده اند که جمهوری اسلامی نیازی ندیده است تا کارزاری علیه من بپاسازد. البته اکنون که یورش ها به من تا اندازه قابل توجهی کاهش یافته است، رژیم افرادی همچون شما را گسیل ساخته است تا با نمک پاشی بر روی زخمشان آنان را باری دیگر برانگیخته تا از هر گونه اتحادی جلوگیری شود!
در هر روی، این عده و گروه ها، بخاطر همان کینه ورزی های گذشته و خودداری کردن از آشتی ملی و اتحاد و ائتلاف با من و اپوزیسیون های هواداران "پادشاهی مشروطه"، غیرمستقیم ولی عملاً به بقا و استمرار نظام استبداد مذهبی یاری می رسانند، که البته در صورت تغییرناپذیری و استمرار استبداد فکری و خط سیاسی خود، همواره به رژیم روضه خوانان و بیگانگان، تا نابودی ایران یاری خواهند رساند.
نوشتید: "متاسفانه شخص با رد نكردن ايده احياى سلطنت، خود علت اصلى اختلاف بين مخالفين جمهورى اسلامى هستيد." گویا جنابعالی خواب نما شده اید! نخست، از شما دعوت کنم که چند کتاب یا مقاله مطالعه کنید تا شاید تفاوت میان "سلطنت مطلقه" و "مشروطه پادشاهی" را فرا گیرید.
مشروطه پادشاهی سامانه ایست که بر کشوی که شما در رفاه و آسایش و امنیت در آن زندگی می کنید و بایستی به ملکه اشان سوگند وفاداری یاد کنید تا تابعیتش را دریافت کنید، حاکم است! "سلطنت" به حکومت قجرها و خان هایی همچون فتحعلی و ناصرالدین قجر می گویند، که نیمی از ایران را به بیگانگان بخشیدند! . . .در ضمن آیا شما برای دریافت ملیت بریتانیایی، به ملکه الیزابت دوم، سوگند وفاداری یاد کرده اید - یا نه هنوز؟!
نوشتید که "هرگز براى شهادت دادن عليه شكنجه گران و نشان دادن آثار شكنجه بر بدنتان، به دادگاه نرفتید . . . "! علتی که نشان نداده اید، چون بخوبی می دانستید که دروغتان افشا می شود! نیز نشان ندادید، ولی چهل سال است که برای خود دکانی بازکرده و در کنارش امرار معاش می کنید . . . و حتا با اشک تمساح ریختن، را دلالی رژیم، پناهندگی در بریتانیا را برای خود خریدار شده اید!
نوشتید که "اگر متقاعد شده ام كه سخن من با شما از سر درد و رنج گذشته اى كه در نظام سلطنتى پدرم كشيده اید نيست. . . " . . . سپاسگزارم برای خنداندن ما . . . بانمک بود!
نوشتید که از [جناح دولتی]"اصلاح طلبان درخواست کرده بوید که واضح سخن گویند، نه اینکه در درون سكولار باشند اما در بيرون از حكومت دينى سخن بگويند"، آیا این خواسته را در برابر آینه برای خود و همپالکی هایتان مطرح ساختید یا در خواب و رویا!
گویا فراموش کرده اید، که ممکن است مانند کبک ساده لوحی که سر خود را در برف فرو کرده و می پندارد چون کسی را نمی بینید، قاعدتاً هم کسی او را نخواهد دید، و بپندارید که مردم حافظه تاریخی نداشته و فراموش کرده اند که شما بخشی از سیستم روضه خوانان و از اعضای اصلی جناح دولتی اصلاح طلبان (بخوانید استمرار طلبان) می باشید! آقای مخملباف، با مهملبافی، کسی را نمی توانید فریب دهید، بجز خودتان!
خواندم که معجزه ای رخ داده است و تصمیم گرفته اید که از تروریست بودن و تهدیدات تروریستی در (آیت الله بی بی سی!)، رسانه رسمی پشتیبانی از جمهوری اسلامی و دیگر ایرانستانخواهان[:تجزیه طلبان] در لندن دست کشیده و همانند یک انسان وارد گفتگو شوید! این را به فال نیک گرفته و شما را به جرگه دیگر انسان های متمدن خوش آمد می گویم، هر آنچه که باور ندارم که معجزه اهل گفتگو شدن چریک مخملباف، با حق تیر و سابقه آدمکشی و بازجوہی زندانیان سیاسی رژیم، آنهم در طی دو هفته در کار باشد و این همچون معجزه رؤیت امام در ماه است!
برای خود نوشتید که "انقلاب ايران گذر از استبداد سلطنتى بود به قصد آزادى . . " . . خواهشمندم پا رو بر روی ترمز منبرتان بگذارید! انقلاب در گوادلوپ توسط بریتانیا، آمریکا، فرانسه و آلمان برنامه ریزی شده بود و پیاده سازیش به یاری اسرائیل و عربستان سعودی و اکثریت نادان و اقلیتی خائن همچون شما انجام شد، که برای گذر از استبداد به قصد آزادی نبود، بلکه "نابودی و زدودن همه نشانه های مدنیت و انسانی از جامعه ایرانی و زمینه سازی و آماده سازی ایران برای "ایرانستان شدن" بود، که هنوز ادامه داشته و تا مراحل پایانی و اجرایش ادامه خواهد داشت. نیز فرامش نفرمایید، که شما یکی از چرخ های ماشین مرگبار آن بوده و هستید!
نوشتید "پنجاه سال طول كشيد تا ايرانيان از شر استبداد سلطنت بعد از مشروطه رها شوند . . . "، دریافتم، درد و همه این شیوه های شما بخاطر سقوط دادن قاجارها و جمع کردن بساط خرافه گری، واپسگرایی، جهل و پسماندگی و یکپارچه ساختن و نجات ایران از نابودی حتمی از سوی پدربزرگم است، نه چیز دیگری! آیا شما، همانند دیگر شرکای مذهبی اتان در ایران، بر گور قاجارهایی که نیمی از تمامیت ارضی ایران را به بیگانگان بخشیده و آن ته مانده اش هم میان دو منطقه نفوذی روسیه و انگلیس تقسیم و هر بخشش برای خود اعلام استقلال کرده بود، اشک می ریزید؟ آقای مخملباف، اگر پدربزرگم بپانخاسته بود، امروز ایرانی وجود نداشت که شما متوهمانه بپندارید حق آب و گِل داشته و برای ملت ایران خط و نشان کشید!
نوشتید "چهل سال هم طول كشيد تا آماده براندازى استبداد دينى شوند!"، دوباره کبک ِ سر در برف شدید؟ آیا اکنون فرصت ایجاب می کند که خود را برانداز جا زنید؟ شما می پندارید با این حرف ها، بجز خودتان، چه کسی را فریب می دهید؟! شما یکی از مُهره ها و چرخ ها در بپاسازی استبداد دینی بوده اید؛ شما شریک جرم و سهیم در همه جنایات و خیانت های رژیم استبداد مذهبی هستید، که روزی در دادگاه های آزاد ملی که در زیر نظر سازمان ملل بپا خواهند شد، بایستی پاسخگوی جنایات خود باشید! آقای مخمل باف، خون های صدها هزار ایرانی بیگناه را با نامه نگاری و آدرس غلط دادن و وعده وعید برپایی یک رفراندوم مهندسی شده که بقای نظامتان سرانجامد، را نمی توانید بشوئید!
نوشتید که "اگر متقاعد شده ام كه سخن من با شما از سر درد و رنج گذشته اى كه در نظام سلطنتى پدرم كشيده اید نيست. . . " . . . سپاسگزارم برای خنداندن ما . . . بانمک بود!
نوشتید که از [جناح دولتی]"اصلاح طلبان درخواست کرده بوید که واضح سخن گویند، نه اینکه در درون سكولار باشند اما در بيرون از حكومت دينى سخن بگويند"، آیا این خواسته را در برابر آینه برای خود و همپالکی هایتان مطرح ساختید یا در خواب و رویا!
گویا فراموش کرده اید، که ممکن است مانند کبک ساده لوحی که سر خود را در برف فرو کرده و می پندارد چون کسی را نمی بینید، قاعدتاً هم کسی او را نخواهد دید، و بپندارید که مردم حافظه تاریخی نداشته و فراموش کرده اند که شما بخشی از سیستم روضه خوانان و از اعضای اصلی جناح دولتی اصلاح طلبان (بخوانید استمرار طلبان) می باشید! آقای مخملباف، با مهملبافی، کسی را نمی توانید فریب دهید، بجز خودتان!
خواندم که معجزه ای رخ داده است و تصمیم گرفته اید که از تروریست بودن و تهدیدات تروریستی در (آیت الله بی بی سی!)، رسانه رسمی پشتیبانی از جمهوری اسلامی و دیگر ایرانستانخواهان[:تجزیه طلبان] در لندن دست کشیده و همانند یک انسان وارد گفتگو شوید! این را به فال نیک گرفته و شما را به جرگه دیگر انسان های متمدن خوش آمد می گویم، هر آنچه که باور ندارم که معجزه اهل گفتگو شدن چریک مخملباف، با حق تیر و سابقه آدمکشی و بازجوہی زندانیان سیاسی رژیم، آنهم در طی دو هفته در کار باشد و این همچون معجزه رؤیت امام در ماه است!
برای خود نوشتید که "انقلاب ايران گذر از استبداد سلطنتى بود به قصد آزادى . . " . . خواهشمندم پا رو بر روی ترمز منبرتان بگذارید! انقلاب در گوادلوپ توسط بریتانیا، آمریکا، فرانسه و آلمان برنامه ریزی شده بود و پیاده سازیش به یاری اسرائیل و عربستان سعودی و اکثریت نادان و اقلیتی خائن همچون شما انجام شد، که برای گذر از استبداد به قصد آزادی نبود، بلکه "نابودی و زدودن همه نشانه های مدنیت و انسانی از جامعه ایرانی و زمینه سازی و آماده سازی ایران برای "ایرانستان شدن" بود، که هنوز ادامه داشته و تا مراحل پایانی و اجرایش ادامه خواهد داشت. نیز فرامش نفرمایید، که شما یکی از چرخ های ماشین مرگبار آن بوده و هستید!
نوشتید "پنجاه سال طول كشيد تا ايرانيان از شر استبداد سلطنت بعد از مشروطه رها شوند . . . "، دریافتم، درد و همه این شیوه های شما بخاطر سقوط دادن قاجارها و جمع کردن بساط خرافه گری، واپسگرایی، جهل و پسماندگی و یکپارچه ساختن و نجات ایران از نابودی حتمی از سوی پدربزرگم است، نه چیز دیگری! آیا شما، همانند دیگر شرکای مذهبی اتان در ایران، بر گور قاجارهایی که نیمی از تمامیت ارضی ایران را به بیگانگان بخشیده و آن ته مانده اش هم میان دو منطقه نفوذی روسیه و انگلیس تقسیم و هر بخشش برای خود اعلام استقلال کرده بود، اشک می ریزید؟ آقای مخملباف، اگر پدربزرگم بپانخاسته بود، امروز ایرانی وجود نداشت که شما متوهمانه بپندارید حق آب و گِل داشته و برای ملت ایران خط و نشان کشید!
نوشتید "چهل سال هم طول كشيد تا آماده براندازى استبداد دينى شوند!"، دوباره کبک ِ سر در برف شدید؟ آیا اکنون فرصت ایجاب می کند که خود را برانداز جا زنید؟ شما می پندارید با این حرف ها، بجز خودتان، چه کسی را فریب می دهید؟! شما یکی از مُهره ها و چرخ ها در بپاسازی استبداد دینی بوده اید؛ شما شریک جرم و سهیم در همه جنایات و خیانت های رژیم استبداد مذهبی هستید، که روزی در دادگاه های آزاد ملی که در زیر نظر سازمان ملل بپا خواهند شد، بایستی پاسخگوی جنایات خود باشید! آقای مخمل باف، خون های صدها هزار ایرانی بیگناه را با نامه نگاری و آدرس غلط دادن و وعده وعید برپایی یک رفراندوم مهندسی شده که بقای نظامتان سرانجامد، را نمی توانید بشوئید!
نوشتید: "هواداران كامنت نويس شما، هنوز به قدرت نرسيده با كلمات ركيك، تهمت، توهين، تهديد، عده اى را كه وقت و ادبيات كامنت نويسان شما را ندارند، به سكوت كشانده اند"، شوربختانه رفتار برخی از هوادارن من، که البته در میان آنان ستون پنجم و افرادی نفوذی رژیم برای مخدوش کردن سیما و اعتبار من وجود دارند، موجب شرمساری و سرافکندگیست، ولی از شما نبایستی گله کنید، زیرا که رطب خورد منع رطب نمی کند! آیا تفاوتی میان آن کامنت نویسان فحاش و شمای تروریست مزدور رژیم، که من و ملت را تهدید به چریک شدن و عملیات تروریستی می کنید، وجود دارد؟ صددرصد تفاوت وجود دارد، تهدید به تروریست شدن شما، بمراتب پلید تر و ناشایست تر از کامنت های ناشایست آنان است!
نخست، چرا و چگونه شما می پندارید، که من می خواهم یا اجازه می دهم شمای قاتل، تروریست و مزدور رژیم در کنار من بایستید؟
دوم، پادشاهی مشروطه، منصبیست بدون قدرت اجرایی که از سوی ملت برای یکپارچگی کشور، بر اساس قانون اساسی مشروطه، به شخص پادشاه یا ملکه اعطا می شود، که هر زمانی که مایل باشند، می توانند او را از منصب خود برکنار سازند. انتصاب چنین شخصی از سوی یک ملت، بخاتر شایستگی اوست، نه بخاطر "ژن برتری" که وجود خارجی ندارد! البته آن برتر در مغزهای متوهم مذهبییون وجود دارد؛ اشخاصی که زندانیان سیاسی را وادار می ساختند تا فیلم های نیم بند حزب اللهیشان را با زور و تهدید تماشا کنند و در صورت سرباز زدن، به سلول انفرادی و شلاق خوردن محکوم می شدند؛[[۸]] آنانی توهم ژن برتر دارند، که می پندارند حق آب و گِل داشته و شعورشان از اکثریت ملت ملت ایران بیشتر است و آنان را تهدید به چریک و تروریست شدن می کنند، اگر به خواسته های او تن در ندهند!
نوشتید: "از افغانستان بياموزيم"! نخست درس جعل تاریخ از شما نیاموزیم و سپس از افغانستان بیاموزیم که برخلاف دورههای پیش و پس از پادشاهی ظاهرشاه، افغانستان در آرامش بسر می برد و درگیر هیچ جنگی نبود. از افغانستان بیاموزیم، که ظاهرشاه در طی مدت کوتاه پادشاهی خود، به اصلاحات سیاسی و اقتصادی، بنیانگذاری سامانه نو قانونگذاری و دموکراتیک برای کشورش، ترویج نظام آموزش و پرورش مدرن، و بپاساختن دانشگاهها و آموزش برای زنان اقدام نمود؛ از افغانستان بیاموزیم، که پس از برچیدن طالبان، او وظیفه بپاساختن "لویه جرگه اضطراری" برای تشکیل دولت انتقالی را بر عهده گرفت و مردم افغانستان در قدردانی از کوشش هایش، به او لقب "بابای ملت" دادند، که سرانجام پس از مرگش، در کابل بخاک سپرده شد و دولت افغانستان سه روز عزای عمومی اعلان کرد؛ - از افغانستان بیاموزیم که امروز بخاطر نبود ظاهرشاه و پادشاهی مشروطه و حاکمیت جمهوری در آن کشور، در زیر بار جنگ درونی کمر خم کرده و مبدل به سرزمینی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم اسلامی شده است از نوع گروه تروریستی "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" در ایران، که شما از اعضای اصلی آن بودید، تا آنکه امام راحلتان در سال ۱۳۶۵ پس از عدم حضور نمایندهاش آن را منحل ساخت.
بنابرین، "از افغانستان بياموزيم" که "آزموده را آزمودن خطاست"، ولی پرسش اینست که چرا از افغانستان بیاموزیم؟ یک انسان که برای خود مدل، سمبل و نمونه ای می سازد، از خودش بهتر باشد، همچون پدرم که می خواست، ایران را تبدیل به سویس کند! ولی شما همانند اربابانتان در تهران که با سومالیزه کردن ایران، در پی احیای شنزارهای نجد و حجاز ۱۴۰۰ پیش در فلات ایران می باشند، اکنون با مدینه فاضه ساختن از افغانستان، می خواهید ایران را افغانستان بسازید! چرا کشوری از ما بهتر را برای خود بر نمی گزینید . . . برای نمونه، همان بریتانیای که شما در آن زندگی می کنید و پادشاهی مشروطه در آن حاکم است. "چرا از بریتانیا نیاموزیم؟!" چرا نیاموزیم، که پس از انقلاب و جنگ درونی و قطع سر چارلز یکم، به مدت یازده سال (میان سال های ۱۶۴۹ و ۱۶۶۰ ترسایی)، در بریتانیا، جمهوری مذهبی همچون جمهوری اسلامی بپا شد تا آنکه سرانجام مردمش برای بازگرداندن آرامش و امنیت به کشورشان، بر علیه جمهوری کرامول بپاخاسته و چارلز دوم را با گریه و زاری و دعا و التماس به سریر پادشاهی بازگرداندند، که پادشاهی مشروطه تا به امروز در آن کشور ادامه دارد و نه تنها یکی از معدود دموکرات ترین و آزادترین کشورهای جهان بشمار می رود، بلکه یک نمونه موفق از دید اقتصادی و نظامی در جهان است!
نخست، چرا و چگونه شما می پندارید، که من می خواهم یا اجازه می دهم شمای قاتل، تروریست و مزدور رژیم در کنار من بایستید؟
دوم، پادشاهی مشروطه، منصبیست بدون قدرت اجرایی که از سوی ملت برای یکپارچگی کشور، بر اساس قانون اساسی مشروطه، به شخص پادشاه یا ملکه اعطا می شود، که هر زمانی که مایل باشند، می توانند او را از منصب خود برکنار سازند. انتصاب چنین شخصی از سوی یک ملت، بخاتر شایستگی اوست، نه بخاطر "ژن برتری" که وجود خارجی ندارد! البته آن برتر در مغزهای متوهم مذهبییون وجود دارد؛ اشخاصی که زندانیان سیاسی را وادار می ساختند تا فیلم های نیم بند حزب اللهیشان را با زور و تهدید تماشا کنند و در صورت سرباز زدن، به سلول انفرادی و شلاق خوردن محکوم می شدند؛[[۸]] آنانی توهم ژن برتر دارند، که می پندارند حق آب و گِل داشته و شعورشان از اکثریت ملت ملت ایران بیشتر است و آنان را تهدید به چریک و تروریست شدن می کنند، اگر به خواسته های او تن در ندهند!
نوشتید: "از افغانستان بياموزيم"! نخست درس جعل تاریخ از شما نیاموزیم و سپس از افغانستان بیاموزیم که برخلاف دورههای پیش و پس از پادشاهی ظاهرشاه، افغانستان در آرامش بسر می برد و درگیر هیچ جنگی نبود. از افغانستان بیاموزیم، که ظاهرشاه در طی مدت کوتاه پادشاهی خود، به اصلاحات سیاسی و اقتصادی، بنیانگذاری سامانه نو قانونگذاری و دموکراتیک برای کشورش، ترویج نظام آموزش و پرورش مدرن، و بپاساختن دانشگاهها و آموزش برای زنان اقدام نمود؛ از افغانستان بیاموزیم، که پس از برچیدن طالبان، او وظیفه بپاساختن "لویه جرگه اضطراری" برای تشکیل دولت انتقالی را بر عهده گرفت و مردم افغانستان در قدردانی از کوشش هایش، به او لقب "بابای ملت" دادند، که سرانجام پس از مرگش، در کابل بخاک سپرده شد و دولت افغانستان سه روز عزای عمومی اعلان کرد؛ - از افغانستان بیاموزیم که امروز بخاطر نبود ظاهرشاه و پادشاهی مشروطه و حاکمیت جمهوری در آن کشور، در زیر بار جنگ درونی کمر خم کرده و مبدل به سرزمینی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم اسلامی شده است از نوع گروه تروریستی "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" در ایران، که شما از اعضای اصلی آن بودید، تا آنکه امام راحلتان در سال ۱۳۶۵ پس از عدم حضور نمایندهاش آن را منحل ساخت.
بنابرین، "از افغانستان بياموزيم" که "آزموده را آزمودن خطاست"، ولی پرسش اینست که چرا از افغانستان بیاموزیم؟ یک انسان که برای خود مدل، سمبل و نمونه ای می سازد، از خودش بهتر باشد، همچون پدرم که می خواست، ایران را تبدیل به سویس کند! ولی شما همانند اربابانتان در تهران که با سومالیزه کردن ایران، در پی احیای شنزارهای نجد و حجاز ۱۴۰۰ پیش در فلات ایران می باشند، اکنون با مدینه فاضه ساختن از افغانستان، می خواهید ایران را افغانستان بسازید! چرا کشوری از ما بهتر را برای خود بر نمی گزینید . . . برای نمونه، همان بریتانیای که شما در آن زندگی می کنید و پادشاهی مشروطه در آن حاکم است. "چرا از بریتانیا نیاموزیم؟!" چرا نیاموزیم، که پس از انقلاب و جنگ درونی و قطع سر چارلز یکم، به مدت یازده سال (میان سال های ۱۶۴۹ و ۱۶۶۰ ترسایی)، در بریتانیا، جمهوری مذهبی همچون جمهوری اسلامی بپا شد تا آنکه سرانجام مردمش برای بازگرداندن آرامش و امنیت به کشورشان، بر علیه جمهوری کرامول بپاخاسته و چارلز دوم را با گریه و زاری و دعا و التماس به سریر پادشاهی بازگرداندند، که پادشاهی مشروطه تا به امروز در آن کشور ادامه دارد و نه تنها یکی از معدود دموکرات ترین و آزادترین کشورهای جهان بشمار می رود، بلکه یک نمونه موفق از دید اقتصادی و نظامی در جهان است!
اکنون آقای مخملباف، شما که به خون شخص من و سامانه پادشاهی مشروطه تشنه و مدینه فاضله اتان "جمهوری اسلامی افغانستان" است، چرا در کشور "مشروطه پادشاهی بریتانیا" زندگی می کنید؟! اگر اهل یک بام ودو هوایی و فریبکاری و تزویر و ریا نیستید، بایستی امروز دست همسر و فرزند(ان) خود را گرفته و به افغانستان مهاجرت کنید! ولی بریتانیایی مشروطه پادشاهی را رها نخواهید کرد، زیرا شما عزاداری و مرگ را برای ایران و ایرانی می طلبید و شادی و آرامش و ابدیت را برای خود و بیگانگان! . . . زیرا که پست انجام وظیفه شما از سوی بیت رهبری، لندن اعلام شده است؛ . . .زیرا که زندگی و وجود و هستی همهٔ شما مذهبیون، سراسر پشت هم اندازی و تقیه و دروغ است - و همانند همپالکی های خود در صدر نظام مقدستان، مشکلتان با ایران و ایرانی است. وگرنه چگونه می شود کسی که تا به این اندازه مخالف و متنفر از پادشاهی مشروطه باشد، بخود می تواند اجازه دهد نه تنها در کشوری که مشروطه پادشاهی حاکم است، بلکه سوگند وفاداری به یک ملکه بیگانه هم می خورد، زندگی کند؟!
برای جعل تاریخ و مغلطکه کاری نوشتید، "كه سلطنت پدر و پدر بزرگ من، محصول كودتاهاى خارجى بود. . . " نخست، مسلماً شما اگر به اندازه سرسوزن زمانی که خرج تنفر و نوستالژی چریک بودن و کشتار هم میهنانتان در زندان ها، صرف مطالعه یک کتاب تاریخ معاصر ایران کرده بودید، اکنون می دانستید که پدرم در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، پس از تبعید پدرش توسط انگلیسی ها و کناره گیری از سلطنت پادشاه شد. او حتا تاجگذاریش را موکول به زمانی کرد که ایران از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی از رکود برون آید، که روز ۴ ابان ما ۱۳۴۶ بود! پس کودتایی در کار نبود!
اگر منظورتان پدربزرگم است و آن داستان کهنه، که انگلیسی ها او را بر سرکار آورده اند، این دروغ هاییست که پس مانده های قجرها، روضه خوانان، خان های زورگو، چریک های دیروزی و امروزی و ایرانستیزان بیگانه، چون منافعشان بخطر افتاده بود، بافته و ساخته اند که شوربختانه قشر عوام و بیسواد جامعه، که توان اندیشیدن و تمیز دادن سره از ناسره را ندارند، باور کرده و تا به امروز آن را تکرار می کنند. ولی اگر یک انسان، حتا با دو شماره آی کیو ناقابل از خود بپرسید که آیا می شود یک دست نشانده بیگانه چنین کارهایی را در طی ۱۶ سال برای ایران و ایرانیان انجام دهد؟:
- یکپارچه ساختن کشور (سرکوب غائله جنگل و خراسان و تحکیم قدرت حکومت مرکزی در آذربایجان و مازندران)
- سرکوب یاغیان در سراسر ایران از جمله کاشان و لرستان؛ - برچیدن حکومت دست نشانده انگلیسی شیخ خزعل در خوزستان؛
- بازپس گرفتن سیستان (زابل و نیمی از هیرمند) از افغانستان که دولت قارجاری در سال ۱۹۰۵ میلادی به بریتانیا بخشیده بود؛
- لغو قرارداد ارتش انگلیس با قاجارها که در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ خورشیدی (۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی)، برای حضور نیروهای انگلیسی در جنوب ایران امضا شده بود و اخراج بیدرنگ "تفنگداران ایران جنوبی" ارتش بریتانیا (معروف به پلیس جنوب) از ایران در روز ۱۴ خردادماه ۱۳۰۰ خورشیدی (۴ ژوئن ۱۹۲۱)؛
- تشکیل ارتش نوین ایران و یکپارچه کردن پوشاک نظامی و تصویب قانون نظام وظیفه در سال ۱۳۰۳ خورشیدی؛
- بنیانگذاری نیروی هوائی ایران؛
- بنیانگذاری نیروی دریایی ایران؛
- بنیانگذاری ژاندارمری و شهربانی کل کشور؛
- نهضت عظیم سواد آموزی شهر ها و روستا های کشور؛
- اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن دانش جدید به اروپا؛
- بنیانگذاری دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۲ خورشیدی؛
- تاسیس فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴ برای پاکسازی زبان پارسی از واژه های بیگانه؛
- زنده ساختن گاهشماری ایرانی و رسمی کردنش در کشور (از قمری به خورشیدی)؛
- احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی؛
- ساختن راه های ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوه ها؛
- الغای امتیاز نفتی دارسی و عقد قرارداد جدید بر اساس منافع ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس؛
- الغای کاپیتولاسیون و سپردن محاکم به قضات حقوقدان ایرانی؛
- بنیانگذاری دادگستری بجای محاکم شرع؛
- تأسیس بانک ملی ایران و کوتاه کردن دست بانک های انگلیس از دارائی های دولت؛
- الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانک های خارجی و اختصاص آن به بانک ملی؛
- تاسیس موزه جواهرات ملی ایران برای پشتوانه واحد پولی کشور؛
- تشکیل اولین فدراسیون ورزشی المپیک و فدراسیون فوتبال ایران؛
- تدوین تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت؛
- تدوین و اجرای قانون معروف به کشف حجاب و آزادسازی زنان ایرانی از اسارت فرهنگ واپسگرایی؛
- بنیانگذاری مدارس دخترانه و دانشسرای عالی بانوان؛
- بنیانگذاری سازمان زنان کشور؛
- بنیانگذاری سازمان حمایت از مادروان و نوزادان
- تاسیس و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران؛
- بنیانگذاری رادیو تهران؛
- پایه گذاری بانک کشاورزی؛
برای جعل تاریخ و مغلطکه کاری نوشتید، "كه سلطنت پدر و پدر بزرگ من، محصول كودتاهاى خارجى بود. . . " نخست، مسلماً شما اگر به اندازه سرسوزن زمانی که خرج تنفر و نوستالژی چریک بودن و کشتار هم میهنانتان در زندان ها، صرف مطالعه یک کتاب تاریخ معاصر ایران کرده بودید، اکنون می دانستید که پدرم در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، پس از تبعید پدرش توسط انگلیسی ها و کناره گیری از سلطنت پادشاه شد. او حتا تاجگذاریش را موکول به زمانی کرد که ایران از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی از رکود برون آید، که روز ۴ ابان ما ۱۳۴۶ بود! پس کودتایی در کار نبود!
اگر منظورتان پدربزرگم است و آن داستان کهنه، که انگلیسی ها او را بر سرکار آورده اند، این دروغ هاییست که پس مانده های قجرها، روضه خوانان، خان های زورگو، چریک های دیروزی و امروزی و ایرانستیزان بیگانه، چون منافعشان بخطر افتاده بود، بافته و ساخته اند که شوربختانه قشر عوام و بیسواد جامعه، که توان اندیشیدن و تمیز دادن سره از ناسره را ندارند، باور کرده و تا به امروز آن را تکرار می کنند. ولی اگر یک انسان، حتا با دو شماره آی کیو ناقابل از خود بپرسید که آیا می شود یک دست نشانده بیگانه چنین کارهایی را در طی ۱۶ سال برای ایران و ایرانیان انجام دهد؟:
- یکپارچه ساختن کشور (سرکوب غائله جنگل و خراسان و تحکیم قدرت حکومت مرکزی در آذربایجان و مازندران)
- سرکوب یاغیان در سراسر ایران از جمله کاشان و لرستان؛ - برچیدن حکومت دست نشانده انگلیسی شیخ خزعل در خوزستان؛
- بازپس گرفتن سیستان (زابل و نیمی از هیرمند) از افغانستان که دولت قارجاری در سال ۱۹۰۵ میلادی به بریتانیا بخشیده بود؛
- لغو قرارداد ارتش انگلیس با قاجارها که در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ خورشیدی (۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی)، برای حضور نیروهای انگلیسی در جنوب ایران امضا شده بود و اخراج بیدرنگ "تفنگداران ایران جنوبی" ارتش بریتانیا (معروف به پلیس جنوب) از ایران در روز ۱۴ خردادماه ۱۳۰۰ خورشیدی (۴ ژوئن ۱۹۲۱)؛
- تشکیل ارتش نوین ایران و یکپارچه کردن پوشاک نظامی و تصویب قانون نظام وظیفه در سال ۱۳۰۳ خورشیدی؛
- بنیانگذاری نیروی هوائی ایران؛
- بنیانگذاری نیروی دریایی ایران؛
- بنیانگذاری ژاندارمری و شهربانی کل کشور؛
- نهضت عظیم سواد آموزی شهر ها و روستا های کشور؛
- اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن دانش جدید به اروپا؛
- بنیانگذاری دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۲ خورشیدی؛
- تاسیس فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴ برای پاکسازی زبان پارسی از واژه های بیگانه؛
- زنده ساختن گاهشماری ایرانی و رسمی کردنش در کشور (از قمری به خورشیدی)؛
- احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی؛
- ساختن راه های ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوه ها؛
- الغای امتیاز نفتی دارسی و عقد قرارداد جدید بر اساس منافع ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس؛
- الغای کاپیتولاسیون و سپردن محاکم به قضات حقوقدان ایرانی؛
- بنیانگذاری دادگستری بجای محاکم شرع؛
- تأسیس بانک ملی ایران و کوتاه کردن دست بانک های انگلیس از دارائی های دولت؛
- الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانک های خارجی و اختصاص آن به بانک ملی؛
- تاسیس موزه جواهرات ملی ایران برای پشتوانه واحد پولی کشور؛
- تشکیل اولین فدراسیون ورزشی المپیک و فدراسیون فوتبال ایران؛
- تدوین تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت؛
- تدوین و اجرای قانون معروف به کشف حجاب و آزادسازی زنان ایرانی از اسارت فرهنگ واپسگرایی؛
- بنیانگذاری مدارس دخترانه و دانشسرای عالی بانوان؛
- بنیانگذاری سازمان زنان کشور؛
- بنیانگذاری سازمان حمایت از مادروان و نوزادان
- تاسیس و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران؛
- بنیانگذاری رادیو تهران؛
- پایه گذاری بانک کشاورزی؛
نوشتید "تبعيض نه!" و بخشى از مردم مى گويند "رای گیری در مورد حکومت پادشاهی، تبعیض آشکار میان شهروندان است!" آقای مخلمباف، آدم های کوچکی همچون شما، در جهانی بسیار کوچکتر زندگی می کنند! در هیچ کجای جهان، بر اساس هیچ منطق، عقل سیلم و شعوری، کسی نمی تواند ادعا کند که اکثریت بایستی پیرو اقلیت باشد، یا رای اکثریت یک ملت، تبعیض و اجحاف به اقلیت است! این ادعای شما برخلاف نص و روح مردمسالاری می باشد، که البته و مسلماً در ذهن و اندیشه شما جایی ندارد، وگرنه چهل سال مُهره و مزدور رژیم نمی بودید. جالب است که شما و چند تن از دوستان جناح دولتی اصلاح طلبان (استمرار طلبان)، مانند رژیمتان می باشید که همه چیز وارونه است! دعوت به همه پرسی می کنید، ولی گویا مردمسالاری از نوع شما، یعنی هر آنچه که اقلیت بخواهد! بگذریم که آن دعوت به همه پرسی مهندسی شده، همانند انتصابات ریاست جمهوریتان است، که نامش را انتخابات گذاشته اید و برای نجات نظام از فروپاشی برنامه ریزی شده است!
بهر روی، این را به گوش خود فرو کنید، که در آینده و پس از گذر از جمهوری اسلامی و برپایی یک همه پرسی ملی و آزاد، هر آنکه که اکثریت بر می گزیند، اقلیت بایستی فرمانبرداری کند. البته، در چنین زمانی، نه تنها حکومت قانون بپا خواهد شد تا از حقوق همه شهروندان از جمله اقلیت به یکسان در کشور پاسداری و دفاع کند، بلکه در صورت حاکمیت یک نظام در ایران، خواه پادشاهی مشروطه باشد و خواه جمهوری یا شورایی، اگر بر اساس "مردمسالاری مشورتی" (Deliberative Democracy) باشد، مردم حتا اقلیت توان آن را دارند تا با اعلام همه پرسی نو، درباهر نظام و آیدنه کشورشان تصمیم گیری کنند. در چنین صورتی، هیچ چیزی دائمی نخواهد بود، مگر آنکه اکثریت مردم تصمیم بر نگاه داشتنش گیرند! بنابرین، راه حل هست، ولی مشکل شما، این مسائل نیست، بلکه به تکاپو افتاده اید تا با ایجاد ترس در جامعه نسبت به آینده، از سقوط نظامتان جلوگیریی کنید.
نوشتید: "هواداران سلطنت [می خوانم هوادارن پادشاهی مشروطه و آن را پای بی سوادی شما می گذارم، نه کینه توزی و غرض ورزی و آدرس اشتباه دادن!] مثال مى آورند كه بعضى جاها مثل انگليس و سوئد مشروطه پادشاهى دارند و به دمكراسى رسيده اند. غافل از اين كه در همین کشورها، حتى در برنامه هاى راديويى روزانه، زمزمه هاى فراوانى بلند است که چرا ملت از ماليات خود بايد خرج زندگى پر زرق و برق یک خانواده سلطنتى كه فکر می کنند نسبت به دیگران برتری دارند را بپردازند؟ و بعيد نيست با رفراندوم روزى سلطنت در اين كشورها هم ملغى شود."
صدرصدر چنین است که در همه جوامع جهان، مخالفین و موافقین نظام ها وجود دارند، که کشورهای مشروطه پادشاهی همچون بریتانیا و سوئد از این قانون مستثنی نیستند. ولی مخالفین مشروطه پادشاهی در این دو کشور، اقلیت بسیار ناچیزی را تشکیل می دهند. برای نمونه در تازه ترین رای گیری در بریتانیا، نشان می دهد که ۸۰٪ مردم طرفدار مشروطه پادشاهی، ۱۳٪ خواهان جمهوری و ۷٪ ممتنع و نوع نظام برایشان مهم نیست![[۹]] اکثریت مخالفین مشروطه پادشاهی اسکاتلندی ها می باشند، چون ملکه یک انگلیسی است!
نیز، چون در کشورشان "مشروطه پادشاهی" و قانون حمکفرما می باشد، هر زمانی که میلشان کشید و همانگونه که ذکر کردید می توانند نظامشان را با یک رفراندوم تغییر دهند، برعکس رژیم جمهوری که شما در خارج از کشور، سرگرم کارچاق کنی برایش هستید!
نوشتید: "هر چند همين امروز هم، هيچيك از موافقين سلطنت در انگليس و سوئد، مخالفين خود را چون هوادارن سلطنت موروثى شما، مورد اتهام و تهديد و ناسزاهاى ركيك كه در شان شما نيست قرار نمى دهند. و اين خود دليل ديگرى است براى اينكه چگونه سلطنت موروثى در ايران، به فوريت به فرد پرستى و كيش شخصيت منجر خواهد شد."
آقای مخمل باف! در بریتانیا، جرمی کوربن، رئیس حزب کارگر، دومین حزب بزرگ بریتانیا یک جمهوری خواه است، ولی آیا او آن ۸۰٪ طرفدار پادشاهی مشروطه در کشورش را تهدید به قتل و چریک شدن می کند؟ بنابرین، مشکل را در خود جویا شوید. بهر روی، اگر دست کم برخی از هوادارن من شوربختانه به ناسزاگویی پناه می برند، دست کم، پس از تماشای فيلم "اجاره نشين ها"، تصمیم نمی گیرند تا به خودشان نارنجك ببندد و مهرجويی را در عملياتی انتحاری بكشند! بروید پروردگار را شکرگذار باشید، که برخی از هوادارن گمراه و تندروی من (که هیچکدامشان مورد تائید من نیستد و بارها از آنان خواسته ام که تغییر رویه دهند)، از جنس مخملباف ها و دیگر ژن های برترها نیستید!
بهر روی، این را به گوش خود فرو کنید، که در آینده و پس از گذر از جمهوری اسلامی و برپایی یک همه پرسی ملی و آزاد، هر آنکه که اکثریت بر می گزیند، اقلیت بایستی فرمانبرداری کند. البته، در چنین زمانی، نه تنها حکومت قانون بپا خواهد شد تا از حقوق همه شهروندان از جمله اقلیت به یکسان در کشور پاسداری و دفاع کند، بلکه در صورت حاکمیت یک نظام در ایران، خواه پادشاهی مشروطه باشد و خواه جمهوری یا شورایی، اگر بر اساس "مردمسالاری مشورتی" (Deliberative Democracy) باشد، مردم حتا اقلیت توان آن را دارند تا با اعلام همه پرسی نو، درباهر نظام و آیدنه کشورشان تصمیم گیری کنند. در چنین صورتی، هیچ چیزی دائمی نخواهد بود، مگر آنکه اکثریت مردم تصمیم بر نگاه داشتنش گیرند! بنابرین، راه حل هست، ولی مشکل شما، این مسائل نیست، بلکه به تکاپو افتاده اید تا با ایجاد ترس در جامعه نسبت به آینده، از سقوط نظامتان جلوگیریی کنید.
نوشتید: "هواداران سلطنت [می خوانم هوادارن پادشاهی مشروطه و آن را پای بی سوادی شما می گذارم، نه کینه توزی و غرض ورزی و آدرس اشتباه دادن!] مثال مى آورند كه بعضى جاها مثل انگليس و سوئد مشروطه پادشاهى دارند و به دمكراسى رسيده اند. غافل از اين كه در همین کشورها، حتى در برنامه هاى راديويى روزانه، زمزمه هاى فراوانى بلند است که چرا ملت از ماليات خود بايد خرج زندگى پر زرق و برق یک خانواده سلطنتى كه فکر می کنند نسبت به دیگران برتری دارند را بپردازند؟ و بعيد نيست با رفراندوم روزى سلطنت در اين كشورها هم ملغى شود."
صدرصدر چنین است که در همه جوامع جهان، مخالفین و موافقین نظام ها وجود دارند، که کشورهای مشروطه پادشاهی همچون بریتانیا و سوئد از این قانون مستثنی نیستند. ولی مخالفین مشروطه پادشاهی در این دو کشور، اقلیت بسیار ناچیزی را تشکیل می دهند. برای نمونه در تازه ترین رای گیری در بریتانیا، نشان می دهد که ۸۰٪ مردم طرفدار مشروطه پادشاهی، ۱۳٪ خواهان جمهوری و ۷٪ ممتنع و نوع نظام برایشان مهم نیست![[۹]] اکثریت مخالفین مشروطه پادشاهی اسکاتلندی ها می باشند، چون ملکه یک انگلیسی است!
نیز، چون در کشورشان "مشروطه پادشاهی" و قانون حمکفرما می باشد، هر زمانی که میلشان کشید و همانگونه که ذکر کردید می توانند نظامشان را با یک رفراندوم تغییر دهند، برعکس رژیم جمهوری که شما در خارج از کشور، سرگرم کارچاق کنی برایش هستید!
نوشتید: "هر چند همين امروز هم، هيچيك از موافقين سلطنت در انگليس و سوئد، مخالفين خود را چون هوادارن سلطنت موروثى شما، مورد اتهام و تهديد و ناسزاهاى ركيك كه در شان شما نيست قرار نمى دهند. و اين خود دليل ديگرى است براى اينكه چگونه سلطنت موروثى در ايران، به فوريت به فرد پرستى و كيش شخصيت منجر خواهد شد."
آقای مخمل باف! در بریتانیا، جرمی کوربن، رئیس حزب کارگر، دومین حزب بزرگ بریتانیا یک جمهوری خواه است، ولی آیا او آن ۸۰٪ طرفدار پادشاهی مشروطه در کشورش را تهدید به قتل و چریک شدن می کند؟ بنابرین، مشکل را در خود جویا شوید. بهر روی، اگر دست کم برخی از هوادارن من شوربختانه به ناسزاگویی پناه می برند، دست کم، پس از تماشای فيلم "اجاره نشين ها"، تصمیم نمی گیرند تا به خودشان نارنجك ببندد و مهرجويی را در عملياتی انتحاری بكشند! بروید پروردگار را شکرگذار باشید، که برخی از هوادارن گمراه و تندروی من (که هیچکدامشان مورد تائید من نیستد و بارها از آنان خواسته ام که تغییر رویه دهند)، از جنس مخملباف ها و دیگر ژن های برترها نیستید!
براى چند صد چریک بازمانده همانند شما، كه در نوستالژى گذشته و در سن پیری با "موهای رنگ کرده" می پندارید پسربچه ای هستید، بایستی بیاموزید که دوران چریک بازی و تهدید به خشونت و تروریست شدن گذشته است. ملت ایران پس از چهار دهه اسارت و زندگی مرگبار در زیر حاکمیت خون و خشونت و استبداد مذهبی که شما و امثالهم برایشان بپاساختید و امروز برای بقایش شغل دلالی را در خارج از کشور بر عهده گرفته اید، خواهان آرامش، امنیت اجتماعی، آزادی و حق گزینش برای سرنوشت و آینده خود را هستند. پیشنهاد می کنم، از شنا کردن در خلاف جهت آب دست برداشته و متوجه شویی "که ای چریک، این ره که تو می روی، همانند چهار دهه گذشته به ناکجاستان است!" البته شما را در آینده ای نه چندان دور، در کنار دیگر دژخیمان رژیم مقدستان، در دادگاه های جنایی جهانی که بجرم "جنایت بر علیه بشریت" بپا خواهند شد، را خواهم دید!
امضا: اگر من شاهزاده رضا پهلوی بودم!
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.
شاپور سورنپهلو
روز گوش از ماه اسفند سال ۳۷۵۵ بهدینی
۲۷ فوریه ۲۰۱۸ ترسایی
بازبُردها[:منابع] و فرانمودها[:توضیحات]:
https://t.me/IIRCF/2122
________________________________________
این نوشتار رونوشتی است که در تارنمای شخصی بنده به اشتراک گذاشته شده بود: goo.gl/ZASCRk
* - http://news.gooya.com/2018/02/post-12397.php
۱ - پاره یازدهم از قانون ضد تروریسم ۲۰۰۶: https://www.legislation.gov.uk/ukpga/2006/11
۲ - https://www.gov.uk/…/no-more-early-release-for-child-rapist…
۳ - سينما و شکنجه در زندانهاى جمهورىِ اسلامى: http://artenexil.net/fa/?p=265
۴ - اصل نامه محسن مخملباف به لاجوردی در کتاب "راه کن از قندهار می گذرد"، نوشته بصیر نصیبی چاپ شده است. به نقل قول از مجله اصغر آقا: http://www.asgharagha.com/archives/002223.php
۵ -
۶ - "صحيفه امام" جلد ۱۵ ، برگ ۱۰۱
۷ - https://keithborer.co.uk
۸ - در کتاب "راه کن از قندهار می گذرد" نوشته بصیر نصیبی؛ در کتاب "زندان" ، نوشته ناصر مهاجر، جلد دوم ایجاد کلاس تواب سازی مخملباف در زندان شرح داده می شود، همین طور در کتاب سراب سینمای اسلامی (رضا علامه زاده) نامه شکایت زندانیانی که زِیر نام تواب درفیلم بایکوت شرکت داده شده بودند به سازمان ملل نقل شده است/ مینوهمیلی فعال سیاسی هم شهادت می دهد که در زندان به خاطر خوداری از تماشای فیلمهای مکتبی مخملباف شلاق خورده است. به نقل قول از مجله اصغر آقا: http://www.asgharagha.com/archives/002223.php
۹ - https://www.ipsos.com/ipsos-mo…/…/political-monitor-archive…
۱۰ - M. R Pahlavi, "Answer to Histroy", New York, 1980
#رضا_پهلوی #شاهزاده_رضا_پهلوی #ایران #اعتراضات_سراسری #خیزش_ملی #مخملباف
≠
امضا: اگر من شاهزاده رضا پهلوی بودم!
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.
شاپور سورنپهلو
روز گوش از ماه اسفند سال ۳۷۵۵ بهدینی
۲۷ فوریه ۲۰۱۸ ترسایی
بازبُردها[:منابع] و فرانمودها[:توضیحات]:
https://t.me/IIRCF/2122
________________________________________
این نوشتار رونوشتی است که در تارنمای شخصی بنده به اشتراک گذاشته شده بود: goo.gl/ZASCRk
* - http://news.gooya.com/2018/02/post-12397.php
۱ - پاره یازدهم از قانون ضد تروریسم ۲۰۰۶: https://www.legislation.gov.uk/ukpga/2006/11
۲ - https://www.gov.uk/…/no-more-early-release-for-child-rapist…
۳ - سينما و شکنجه در زندانهاى جمهورىِ اسلامى: http://artenexil.net/fa/?p=265
۴ - اصل نامه محسن مخملباف به لاجوردی در کتاب "راه کن از قندهار می گذرد"، نوشته بصیر نصیبی چاپ شده است. به نقل قول از مجله اصغر آقا: http://www.asgharagha.com/archives/002223.php
۵ -
۶ - "صحيفه امام" جلد ۱۵ ، برگ ۱۰۱
۷ - https://keithborer.co.uk
۸ - در کتاب "راه کن از قندهار می گذرد" نوشته بصیر نصیبی؛ در کتاب "زندان" ، نوشته ناصر مهاجر، جلد دوم ایجاد کلاس تواب سازی مخملباف در زندان شرح داده می شود، همین طور در کتاب سراب سینمای اسلامی (رضا علامه زاده) نامه شکایت زندانیانی که زِیر نام تواب درفیلم بایکوت شرکت داده شده بودند به سازمان ملل نقل شده است/ مینوهمیلی فعال سیاسی هم شهادت می دهد که در زندان به خاطر خوداری از تماشای فیلمهای مکتبی مخملباف شلاق خورده است. به نقل قول از مجله اصغر آقا: http://www.asgharagha.com/archives/002223.php
۹ - https://www.ipsos.com/ipsos-mo…/…/political-monitor-archive…
۱۰ - M. R Pahlavi, "Answer to Histroy", New York, 1980
#رضا_پهلوی #شاهزاده_رضا_پهلوی #ایران #اعتراضات_سراسری #خیزش_ملی #مخملباف
≠
Telegram
رنسانس ایرانی🌱IRCF
در هر روی، و بار دگر سر خود را در برف فرو برده و افزودید: "سلطنت موروثى در ايران، به فوريت به فرد پرستى و كيش شخصيت منجر خواهد شد." می بینم که در نظام مقدس جمهوریتان که شما یکی از دژخیمانش بودید و امروز با باسمه کاری، کارچاق کنش شده اید، نه فردپرستی می کنید، نه کیش شخصیت راه انداخته اید، نه نشیمنگاه امام راحل را می بوسید و نه گنبد و بارگاه طلا برایش، بر روی هستی و خون های مردم ایران پا نساخته اید!
آقای مخملباف، بار دیگر به جعل تاریخ روی آورده و نوشتید: " . . . لذا [شاه فقید] به سراغ حامى خارجى خود رفت و از سوليوان سفير وقت آمريكا پرسيد:" من چه وقتى بايد ايران را ترك كنم؟" سوليوان هم جواب او را نداد و تنها به ساعتش نگاه كرد و شاه در خاطراتش مى نويسد:" در اين لحظه فهميدم كه وقت رفتن من فرا رسيده است."
آقای مخملباف، یک مثل قدیمی سیستانی است که می گوید، "سه دسته هیچ شرم و آزرمی ندارند: وطن فروش، همجنسباز و آخوند!" ولی گویا شما دست هر سه دسته را در بیشرمی و جعل تاریخ از پشت بسته اید! زیرا پدر تاجدار من، در اصل کتاب خاطرات خود بنام "پاسخ به تاریخ" که به انگلیسی چاپ شده است، چهار بار از ویلیام سالیوان، سفیر پیشین آمریکا در ایران نام برده است: در برگه های ۱۶۱، ۱۶۲، ۱۶۵ و ۱۷۲.[[۱۰]] نه در آن چهار برگ و نه در هیچ کجای دیگر آن کتاب، چنین گفتگویی که شما به دروغ مدعی می شوید یافت نمی شود؟! آیا شما تا به این اندازه بیشرم و بی حیا و وقیح هستید که برای درنگی کسب اعتبار میان پامنبری های خود، وطنفروش، همجنسباز و آخوند را رو سفید می نمایید؟! البته، از دژخیمی که دستان و وجودش به خون بیگناهان وطن آغشته است، بیش از این نمی توان انتظار داشت!
کودکانه پرسیدید "كدام رضا؟ پهلوى يا پسر شاه؟"!
آقای مخمل باف، این پرسش کودکانه شما (لطفا واژه کودکانه را توهين قلمداد نكنيد، كه من هر چه مى انديشم اين پرسش را تنها یک کودک می تواند مطرح سازد، البته می تواند بخاطر "توهم ژن برتر" شما نیز باشد!)، را نمی دانم چگونه پاسخ دهم که به شما برنخورد، که مبادا دوباره ملتم و مرا تهدید به تروریست شدن کنید!
نخست، نام کوچک من در شناسنامه ای که پدربزرگم به جامعه ایرانی هدیه داد و گمان می دهم شما هم بایستی یکی از آن ها را داشته باشید، "رضا" ثبت شده است. پس "رضا" هستم - همانگونه که شما محسن هستید!
دوم، در همان شناسنامه نام خانوادگی من، "پهلوی" ثبت شده است. پس "پهلوی" هستم - همانگونه که شما مخمل باف هستید!
سوم، پدرم، محمدرضاشاه، همانگونه که از نامش بر می آید و شما هم از خیّر سر او، در مدرسه به رایگان تحصیل کرده و به رایگان کتاب درس تحویل گرفته و به رایگان از بهداشت و درمان برخوردار بوده و تغذیه رایگان دریافت کرده بودید؛ و اگر به سرتان نمی زد که تروریست شوید و دست به خلع سلاح پلیس ممکلت نمی زدید، می توانستید در یکی از دانشگاه هایی که پدربزرگم در کشورم بنیان گذاشته بود، رفته و به رایگان تا بالاترین درجات تحصیلی علم و دانش کسب کرده، و سرانجام انسان و فردی مفید برای جامعه خود می توانستید باشید! ولی شوربخاتنه راه کجی و خون و خشونت را برگزیدید، که البته بقله انگلیسی ها "یک اسب را می تواند پای جوی آب برد، ولی نمی تواند وادار به نوشیدن کرد"، و با همه رفاهی که پدرم در کشور فراهم ساخت، نمی توانست بازور کسی مانند شما وادار می ساخت تا از نها بهره وری کند (مسلماً بیماری روانی شما، مسئول دیوانگی دیروز و امروزتان است!) پس بنابرین، پسر شاه هستم، همانگونه که شما پسر پدرتان می باشید. البته اگر او را بشناسید یا می شناختید (لطفا توهين قلمداد نكنيد، زیرا که هرچه گشتم تا نام او را پیدا کنم، گویا وجود خارجی نداشته است . . اصلاً ممکن است شما مسیح موعود باشید که گویا قرارست از مادری باکره زاده شود یا شده است!)
افزون بر آن، بر اساس قانون اساسی مشروطه، من ولیعهد و وارث تاج و تخت کشورما می باشم، که اگر روزی پادشاهی مشروطه در ایران پایه گذاری شود و ملتم مرا بخواهد، پادشاه آینده شما خواهم شد - چه بخواهید و چه نخواهید!
پس چکیده این پاسخ، بنده "شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد قانونی و وارث تاج و تخت " می باشم (چه بخواهم و چه نخواهم!)، همانگونه که شما تروریست محسن مخلمباف، وارث عقده های گذشته هستید - البته از نوع "ژن برتر چریکی"!
"مخمل باف" عزیز! از "مهمل بافی" و دو دوزه بازی و تروریست بازی دست بردار!
آقای مخملباف، بار دیگر به جعل تاریخ روی آورده و نوشتید: " . . . لذا [شاه فقید] به سراغ حامى خارجى خود رفت و از سوليوان سفير وقت آمريكا پرسيد:" من چه وقتى بايد ايران را ترك كنم؟" سوليوان هم جواب او را نداد و تنها به ساعتش نگاه كرد و شاه در خاطراتش مى نويسد:" در اين لحظه فهميدم كه وقت رفتن من فرا رسيده است."
آقای مخملباف، یک مثل قدیمی سیستانی است که می گوید، "سه دسته هیچ شرم و آزرمی ندارند: وطن فروش، همجنسباز و آخوند!" ولی گویا شما دست هر سه دسته را در بیشرمی و جعل تاریخ از پشت بسته اید! زیرا پدر تاجدار من، در اصل کتاب خاطرات خود بنام "پاسخ به تاریخ" که به انگلیسی چاپ شده است، چهار بار از ویلیام سالیوان، سفیر پیشین آمریکا در ایران نام برده است: در برگه های ۱۶۱، ۱۶۲، ۱۶۵ و ۱۷۲.[[۱۰]] نه در آن چهار برگ و نه در هیچ کجای دیگر آن کتاب، چنین گفتگویی که شما به دروغ مدعی می شوید یافت نمی شود؟! آیا شما تا به این اندازه بیشرم و بی حیا و وقیح هستید که برای درنگی کسب اعتبار میان پامنبری های خود، وطنفروش، همجنسباز و آخوند را رو سفید می نمایید؟! البته، از دژخیمی که دستان و وجودش به خون بیگناهان وطن آغشته است، بیش از این نمی توان انتظار داشت!
کودکانه پرسیدید "كدام رضا؟ پهلوى يا پسر شاه؟"!
آقای مخمل باف، این پرسش کودکانه شما (لطفا واژه کودکانه را توهين قلمداد نكنيد، كه من هر چه مى انديشم اين پرسش را تنها یک کودک می تواند مطرح سازد، البته می تواند بخاطر "توهم ژن برتر" شما نیز باشد!)، را نمی دانم چگونه پاسخ دهم که به شما برنخورد، که مبادا دوباره ملتم و مرا تهدید به تروریست شدن کنید!
نخست، نام کوچک من در شناسنامه ای که پدربزرگم به جامعه ایرانی هدیه داد و گمان می دهم شما هم بایستی یکی از آن ها را داشته باشید، "رضا" ثبت شده است. پس "رضا" هستم - همانگونه که شما محسن هستید!
دوم، در همان شناسنامه نام خانوادگی من، "پهلوی" ثبت شده است. پس "پهلوی" هستم - همانگونه که شما مخمل باف هستید!
سوم، پدرم، محمدرضاشاه، همانگونه که از نامش بر می آید و شما هم از خیّر سر او، در مدرسه به رایگان تحصیل کرده و به رایگان کتاب درس تحویل گرفته و به رایگان از بهداشت و درمان برخوردار بوده و تغذیه رایگان دریافت کرده بودید؛ و اگر به سرتان نمی زد که تروریست شوید و دست به خلع سلاح پلیس ممکلت نمی زدید، می توانستید در یکی از دانشگاه هایی که پدربزرگم در کشورم بنیان گذاشته بود، رفته و به رایگان تا بالاترین درجات تحصیلی علم و دانش کسب کرده، و سرانجام انسان و فردی مفید برای جامعه خود می توانستید باشید! ولی شوربخاتنه راه کجی و خون و خشونت را برگزیدید، که البته بقله انگلیسی ها "یک اسب را می تواند پای جوی آب برد، ولی نمی تواند وادار به نوشیدن کرد"، و با همه رفاهی که پدرم در کشور فراهم ساخت، نمی توانست بازور کسی مانند شما وادار می ساخت تا از نها بهره وری کند (مسلماً بیماری روانی شما، مسئول دیوانگی دیروز و امروزتان است!) پس بنابرین، پسر شاه هستم، همانگونه که شما پسر پدرتان می باشید. البته اگر او را بشناسید یا می شناختید (لطفا توهين قلمداد نكنيد، زیرا که هرچه گشتم تا نام او را پیدا کنم، گویا وجود خارجی نداشته است . . اصلاً ممکن است شما مسیح موعود باشید که گویا قرارست از مادری باکره زاده شود یا شده است!)
افزون بر آن، بر اساس قانون اساسی مشروطه، من ولیعهد و وارث تاج و تخت کشورما می باشم، که اگر روزی پادشاهی مشروطه در ایران پایه گذاری شود و ملتم مرا بخواهد، پادشاه آینده شما خواهم شد - چه بخواهید و چه نخواهید!
پس چکیده این پاسخ، بنده "شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد قانونی و وارث تاج و تخت " می باشم (چه بخواهم و چه نخواهم!)، همانگونه که شما تروریست محسن مخلمباف، وارث عقده های گذشته هستید - البته از نوع "ژن برتر چریکی"!
"مخمل باف" عزیز! از "مهمل بافی" و دو دوزه بازی و تروریست بازی دست بردار!
- بنیانگذاری سازمان غلات و فرآورده های کشاورزی؛
- تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور.
اگر دست نشانده بیگانه چنین خدماتی را برای ایران انجام می دهد، پس بهترست که ایران را به همچنین دست نشاندگانی بسپاریم تا آبادش سازند!
ولی اینچنین نیست، زیرا که بیگانگان رژیمی را بر سر کار می آورند که ایران و ملت شریف ایران را در طی چهار دهه بدین روزگاری که امروز شاهدش بنشاند:
- حاکمیت خون و خشونت؛ کاهش سهم ۵۰٪ دریای کاسپین به زیر ۱۰٪ و بخشیدنش به روس ها؛ - پیمان شکنی، دروغ، فریب، نیرنگ و تظاهر؛ - خودزنی و غریبه نوازی؛ - لقمه را از دهان ایرانی ربودن و به بیگانه خوراندن؛ - خوارساختن و بر سر ملت کوبیدن؛ - ایجاد تفرقه و جدایی میان ایرانیان؛ - اراذل و اوباشگری، چریک و چریک بازی؛ چماق کشی و تهدید و ارعاب؛ - ستمگری و استبداد و دیکتاتوری مذهبی؛ - بی عدالتی، زورگویی و تبعیض؛ - سانسور، اختناق و خفقان؛ - جنگ با جهان و تحریم؛ - نقض حقوق بشر و اعدام و شکنجه و تجاوز (مقام دوم اعدام در جهان)؛ - گورستان ها آباد کردن ها؛ - غمگساری، و شیون و سوگواری و افسردگی؛ - جنایت بنام خدا و دین؛ - اشاعه هرزگی، فساد اخلاقی، فحشا و اعتیاد؛ - دزدی، فساد مالی، اختلاس و رشوی گیری؛ - چپاوول و غارت سرمایه های ملی و انباشتن در بانک های غربی (تنها آقای خامنه ای ۹۰ میلیارد دلار ثروتش است)؛ - آواره ساختن ایرانیان در گوشه جهان ( بیش از ۶ میلیون ایرانی پناهنده در خارج از کشور)؛ - فرار دادن مغزها از کشور (مقام نخست در جهان!)؛ - قحط الرجالی و روضه خوان و قصابان جای سیاستمداران و روسا نشستن، نفس گیران و اراذل اوباش مکتبی و بیسواد بجای کاردان و کارشناس برسرکارگذاشتن؛ - صف و تحقیر و کشتن عزت نفس و اعتماد ملی در ملت؛ - گرانی و کمبود و تورم دو رقمی؛ - غارت در آمد های نفتی (بیش از یک تریلیون و یکصد میلیارد دلار در آمد های نفتی در سی و پنج سال)؛ - حکومت زندان (زندانی شدن بیش از ۲۵۰ هزار تن، یکصد برابر زندانیان سیاسی پیش از انقلاب، تعداد زندانیان اول انقلاب دو هزار پانصد تن بودند)؛ - حکومت اعدام (اعدام صدها هزار تن بخاطر عقاید سیاسی و مذهبی)؛ - بیکاری گسترده و فقر و فلاکت اکثریت مردم؛ - فقر فرهنگی و اشاعه بی فرهنگی؛ - واپسگرایی و خرافات و عزاداری؛ - زنستیزی و زن زدایی؛ - سو مدیریت و پارتی بازی و ژن های برتر؛ - ممنوع شدن احزاب و جمعیت ها؛ - نبود آزادی های اجتماعی و فردی؛ - عقب ماندگی علمی و صنعتی کشور؛ - عدم توجه به خواسته های مردم؛ - انتخابات نمایشی؛ - تصادفات جاده ای گسترده (اکنون سالیانه حدود ۳۰ هزار تن)؛ - طلاق گسترده بخاطر فشارهای مالی و ناهنجاری ها در جامعه (اکنون ۱۵۰ هزار تن در سال، ده برابر اول انقلاب یعنی ۱۵ هزار تن)؛ - ایرانستیزی و ایرانی زدایی؛ - جنگ با زبان رسمی و ملی کشور؛ - عربی سازی ایران، از جمله تزریق زبان عربی؛ - جنگ با تاریخ ایران باستان و دستاورهای تاریخی و فرهنگی ایران؛ - نابودی میراث فرهنگی و جنگ با فرهنگ ایرانی؛ - نابودی و تاراج و فروش میراث ملی؛ - "جدایی انداز و حکومت کن"؛ - سومالیزه کردن ایران و نابودی محیط زیست و خشکاندن آب های زیرزمینی (خشکاندن بزرگترین دریاچه های آب شیرین ایران، هامون، طشک، بختگان، پریشان ... و بیش از چهل تالاب و بسیاری از رودخانه ها نظیر زاینده رود و کارون و.. و خشکاندن نیمی از دریاچه اورمیه، بزرگترین دریاچه آسیای غربی)؛ بیش از ۱.۵ میلیون کشته و تریلیون ها دلار خسارت ایران و عراق در جنگ ایران و عراق، تنها بخاطر آنکه "راه قدس از کربلا میگذرد!"؛ - آلودگی شهر های بزرگ (تهران، اهواز، اصفهان) و مرگ هزاران تن در سال در اثر آلودگی هوا؛ و و و و
نوشتید، "اگر مى خواهيد در كنار هم بايستيم، دست از سلطنت كه اصرار بر برترى ژن خانواده شاه، بر ژن همه ايرانيان ديگر دارد، برداريد."
دوباره دست به جعل تاریخ زده و نوشتید: "در تاريخ خوانده ايم(!!) . . . وليعهد او محمد عليشاه، كه نژاد پرستانه ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست. . . " آقای مهمل باف، نخست دانش "ژنتیک" یا مطالعه بر روی 'دی ان ای' در دهه ۷۰ میلادی بوجود آمد، بگفته ای دیگر، یکصدسال پس از تاجگذاری محمد علیشاه! بفرمایید در کدام کتاب تاریخ شما خوانده اید که او "ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست؟" به گمان زیاد خواب نما شده اید!
سپس توهین خود را فراتر برده و در اعتباربخشی به چریک بودن و اعمال تروریستی خود، "ستارخان و باقرخان" را هم چریک ساختید! شما بسیار ناچیزتر و خوارتر از آن هستید که نام این دو بزرگمرد مهینپرست ایرانی را بر زبان آوردید، دیگر چه رسد به آنکه آنان را به سطح جنایتکاری همچون خود کاهش دهید.
پیشنهاد برای رفراندوم، ولی حق با اقلیت!
- تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور.
اگر دست نشانده بیگانه چنین خدماتی را برای ایران انجام می دهد، پس بهترست که ایران را به همچنین دست نشاندگانی بسپاریم تا آبادش سازند!
ولی اینچنین نیست، زیرا که بیگانگان رژیمی را بر سر کار می آورند که ایران و ملت شریف ایران را در طی چهار دهه بدین روزگاری که امروز شاهدش بنشاند:
- حاکمیت خون و خشونت؛ کاهش سهم ۵۰٪ دریای کاسپین به زیر ۱۰٪ و بخشیدنش به روس ها؛ - پیمان شکنی، دروغ، فریب، نیرنگ و تظاهر؛ - خودزنی و غریبه نوازی؛ - لقمه را از دهان ایرانی ربودن و به بیگانه خوراندن؛ - خوارساختن و بر سر ملت کوبیدن؛ - ایجاد تفرقه و جدایی میان ایرانیان؛ - اراذل و اوباشگری، چریک و چریک بازی؛ چماق کشی و تهدید و ارعاب؛ - ستمگری و استبداد و دیکتاتوری مذهبی؛ - بی عدالتی، زورگویی و تبعیض؛ - سانسور، اختناق و خفقان؛ - جنگ با جهان و تحریم؛ - نقض حقوق بشر و اعدام و شکنجه و تجاوز (مقام دوم اعدام در جهان)؛ - گورستان ها آباد کردن ها؛ - غمگساری، و شیون و سوگواری و افسردگی؛ - جنایت بنام خدا و دین؛ - اشاعه هرزگی، فساد اخلاقی، فحشا و اعتیاد؛ - دزدی، فساد مالی، اختلاس و رشوی گیری؛ - چپاوول و غارت سرمایه های ملی و انباشتن در بانک های غربی (تنها آقای خامنه ای ۹۰ میلیارد دلار ثروتش است)؛ - آواره ساختن ایرانیان در گوشه جهان ( بیش از ۶ میلیون ایرانی پناهنده در خارج از کشور)؛ - فرار دادن مغزها از کشور (مقام نخست در جهان!)؛ - قحط الرجالی و روضه خوان و قصابان جای سیاستمداران و روسا نشستن، نفس گیران و اراذل اوباش مکتبی و بیسواد بجای کاردان و کارشناس برسرکارگذاشتن؛ - صف و تحقیر و کشتن عزت نفس و اعتماد ملی در ملت؛ - گرانی و کمبود و تورم دو رقمی؛ - غارت در آمد های نفتی (بیش از یک تریلیون و یکصد میلیارد دلار در آمد های نفتی در سی و پنج سال)؛ - حکومت زندان (زندانی شدن بیش از ۲۵۰ هزار تن، یکصد برابر زندانیان سیاسی پیش از انقلاب، تعداد زندانیان اول انقلاب دو هزار پانصد تن بودند)؛ - حکومت اعدام (اعدام صدها هزار تن بخاطر عقاید سیاسی و مذهبی)؛ - بیکاری گسترده و فقر و فلاکت اکثریت مردم؛ - فقر فرهنگی و اشاعه بی فرهنگی؛ - واپسگرایی و خرافات و عزاداری؛ - زنستیزی و زن زدایی؛ - سو مدیریت و پارتی بازی و ژن های برتر؛ - ممنوع شدن احزاب و جمعیت ها؛ - نبود آزادی های اجتماعی و فردی؛ - عقب ماندگی علمی و صنعتی کشور؛ - عدم توجه به خواسته های مردم؛ - انتخابات نمایشی؛ - تصادفات جاده ای گسترده (اکنون سالیانه حدود ۳۰ هزار تن)؛ - طلاق گسترده بخاطر فشارهای مالی و ناهنجاری ها در جامعه (اکنون ۱۵۰ هزار تن در سال، ده برابر اول انقلاب یعنی ۱۵ هزار تن)؛ - ایرانستیزی و ایرانی زدایی؛ - جنگ با زبان رسمی و ملی کشور؛ - عربی سازی ایران، از جمله تزریق زبان عربی؛ - جنگ با تاریخ ایران باستان و دستاورهای تاریخی و فرهنگی ایران؛ - نابودی میراث فرهنگی و جنگ با فرهنگ ایرانی؛ - نابودی و تاراج و فروش میراث ملی؛ - "جدایی انداز و حکومت کن"؛ - سومالیزه کردن ایران و نابودی محیط زیست و خشکاندن آب های زیرزمینی (خشکاندن بزرگترین دریاچه های آب شیرین ایران، هامون، طشک، بختگان، پریشان ... و بیش از چهل تالاب و بسیاری از رودخانه ها نظیر زاینده رود و کارون و.. و خشکاندن نیمی از دریاچه اورمیه، بزرگترین دریاچه آسیای غربی)؛ بیش از ۱.۵ میلیون کشته و تریلیون ها دلار خسارت ایران و عراق در جنگ ایران و عراق، تنها بخاطر آنکه "راه قدس از کربلا میگذرد!"؛ - آلودگی شهر های بزرگ (تهران، اهواز، اصفهان) و مرگ هزاران تن در سال در اثر آلودگی هوا؛ و و و و
نوشتید، "اگر مى خواهيد در كنار هم بايستيم، دست از سلطنت كه اصرار بر برترى ژن خانواده شاه، بر ژن همه ايرانيان ديگر دارد، برداريد."
دوباره دست به جعل تاریخ زده و نوشتید: "در تاريخ خوانده ايم(!!) . . . وليعهد او محمد عليشاه، كه نژاد پرستانه ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست. . . " آقای مهمل باف، نخست دانش "ژنتیک" یا مطالعه بر روی 'دی ان ای' در دهه ۷۰ میلادی بوجود آمد، بگفته ای دیگر، یکصدسال پس از تاجگذاری محمد علیشاه! بفرمایید در کدام کتاب تاریخ شما خوانده اید که او "ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست؟" به گمان زیاد خواب نما شده اید!
سپس توهین خود را فراتر برده و در اعتباربخشی به چریک بودن و اعمال تروریستی خود، "ستارخان و باقرخان" را هم چریک ساختید! شما بسیار ناچیزتر و خوارتر از آن هستید که نام این دو بزرگمرد مهینپرست ایرانی را بر زبان آوردید، دیگر چه رسد به آنکه آنان را به سطح جنایتکاری همچون خود کاهش دهید.
پیشنهاد برای رفراندوم، ولی حق با اقلیت!
هم میهنان گرامی
این یک مصاحبه دوستانه و صمیمی با جناب کاووس پیروزی - پهلوان از خویشاوندان رضاشاه بزرگ (رضاشاه بزرگ دایی بزرگ ایشان هستند) بود که درباره دروغپردازیهای رژیم و مزدورانش نسبت به خاندان پهلوی میباشد، خصوصا درباره پخش شناسنامه جعلی و تقلبی که انرا نسبت میدهند به یکی از دختان رضاشاه بزرگ.
در لابلای این گفتگو، شما با بخشی از تاریخ معاصر اشنا میشوید.
در این برنامه بخاطر مشکلات فنی، صدا مناسب نیست، اما قابل درک است. پیشاپیش پوزش خواهی میکنیم.
در پایان یادآور میشویم که ۲۴ اسفندماه ۲۵۷۶ برنامه ای ویژه در پالتاک دایر خواهد شد که در زمان خود لینک اتاق را در اختیار همگان برای شرکت در آن قرار خواهیم داد.
پاینده ایران
تابنده فرهنگ پرشکوه ایران زمین
رنسانس ایرانی
خاستگاه برنامه در یوتوب:
https://youtu.be/OZflMCi6r_M
بیوگرافی و کارهای جناب پهلوان در توضیحات ویدیو:
https://youtu.be/yfn_ZdZc8IU
مصاحبه جناب پهلوان با جناب نصراصفهانی درباره شجره نامه خاندان پهلوی:
https://youtu.be/N3YvXtRDXlY
برای ارسال مطالب خود و ارتباط با جنبش، میتوانید با آدرسهای زیر، با ما تماس بگیرید.
تنها خروجی های رسمی جنبش رنسانس ایرانی، فرزندان فرودسی
کانال تلگرام جنبش: https://t.me/IIRCF
تویتر جنبش : https://twitter.com/IranRenaissance
فیس بوک جنبش: https://www.facebook.com/iranrenaissance
اینستاگرام جنبش: https://www.instagram.com/iranian_renaissance
تارنمای جنبش: http://iranrenaissance.com
ارتباط مستقیم با جنبش: info@iranrenaissance.com
این یک مصاحبه دوستانه و صمیمی با جناب کاووس پیروزی - پهلوان از خویشاوندان رضاشاه بزرگ (رضاشاه بزرگ دایی بزرگ ایشان هستند) بود که درباره دروغپردازیهای رژیم و مزدورانش نسبت به خاندان پهلوی میباشد، خصوصا درباره پخش شناسنامه جعلی و تقلبی که انرا نسبت میدهند به یکی از دختان رضاشاه بزرگ.
در لابلای این گفتگو، شما با بخشی از تاریخ معاصر اشنا میشوید.
در این برنامه بخاطر مشکلات فنی، صدا مناسب نیست، اما قابل درک است. پیشاپیش پوزش خواهی میکنیم.
در پایان یادآور میشویم که ۲۴ اسفندماه ۲۵۷۶ برنامه ای ویژه در پالتاک دایر خواهد شد که در زمان خود لینک اتاق را در اختیار همگان برای شرکت در آن قرار خواهیم داد.
پاینده ایران
تابنده فرهنگ پرشکوه ایران زمین
رنسانس ایرانی
خاستگاه برنامه در یوتوب:
https://youtu.be/OZflMCi6r_M
بیوگرافی و کارهای جناب پهلوان در توضیحات ویدیو:
https://youtu.be/yfn_ZdZc8IU
مصاحبه جناب پهلوان با جناب نصراصفهانی درباره شجره نامه خاندان پهلوی:
https://youtu.be/N3YvXtRDXlY
برای ارسال مطالب خود و ارتباط با جنبش، میتوانید با آدرسهای زیر، با ما تماس بگیرید.
تنها خروجی های رسمی جنبش رنسانس ایرانی، فرزندان فرودسی
کانال تلگرام جنبش: https://t.me/IIRCF
تویتر جنبش : https://twitter.com/IranRenaissance
فیس بوک جنبش: https://www.facebook.com/iranrenaissance
اینستاگرام جنبش: https://www.instagram.com/iranian_renaissance
تارنمای جنبش: http://iranrenaissance.com
ارتباط مستقیم با جنبش: info@iranrenaissance.com
YouTube
مصاحبه رضا مهربانی با جناب پهلوان - شناسنامه جعلی برای تخریب رضاشاه بزرگ
هم میهنان گرامی
این یک مصاحبه دوستانه و صمیمی با جناب کاووس پیروزی - پهلوان از خویشاوندان رضاشاه بزرگ (رضاشاه بزرگ دایی بزرگ ایشان هستند) بود که درباره دروغپردازیهای رژیم و مزدورانش نسبت به خاندان پهلوی میباشد، خصوصا درباره پخش شناسنامه جعلی و تقلبی که انرا…
این یک مصاحبه دوستانه و صمیمی با جناب کاووس پیروزی - پهلوان از خویشاوندان رضاشاه بزرگ (رضاشاه بزرگ دایی بزرگ ایشان هستند) بود که درباره دروغپردازیهای رژیم و مزدورانش نسبت به خاندان پهلوی میباشد، خصوصا درباره پخش شناسنامه جعلی و تقلبی که انرا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سروده ای زیبا که هنرمندان نسل رنسانسی به تمام شیربانوان و دختران انقلاب و تمام مبارزان در راه آزادی و براندازی پیشکش کرده اند.
پاینده ایران
رنسانس ایرانی
#خیزش_ملی
#براندازم #براندازیم
#رضا_پهلوی
پاینده ایران
رنسانس ایرانی
#خیزش_ملی
#براندازم #براندازیم
#رضا_پهلوی
این کانال را بستند! دست اخر متوجه نشدیم که تلگرام ازاد است یا به دستور رژیم اخوندی کار میکند؟! 👇👇
Forwarded from رنسانس ایرانی🌱IRCF
تنها راه رهایی نافرمانی های مدنی و مبارزات بودن خشونت و تنها راه همبستگی محور مشترک میباشد
شادی نیروی بزرگ اجتماعی برای گردهمایی و شادزیستی آیین نیاکانمان میباشد
برگزاری جشنها و مناسبتهای ملی سراسری
شادی نیروی بزرگ اجتماعی برای گردهمایی و شادزیستی آیین نیاکانمان میباشد
برگزاری جشنها و مناسبتهای ملی سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨ هنگامه چرخش سال ۲۵۷۷✨
🔥ساعت ۱۹و۴۵ دقیقه و۲۸ ثانیه 🕗
🔥روز۳ شنبه ۲۹ اسفند ۲۵۷۶ 🗓
🔥حیوان سال : سگ 🐶
🔥رنگ سال : بنفش💜
🔥سگ سمبل وفاداری وثروت💰
#نوروز
🔥ساعت ۱۹و۴۵ دقیقه و۲۸ ثانیه 🕗
🔥روز۳ شنبه ۲۹ اسفند ۲۵۷۶ 🗓
🔥حیوان سال : سگ 🐶
🔥رنگ سال : بنفش💜
🔥سگ سمبل وفاداری وثروت💰
#نوروز