🔸بانویی که حکمران ری و مناطق مرکزی ايران شد
هفتم ژوئن سال 988 ميلادی (دوران فردوسی بزرگ) يك بانوی با تدبير رئيس ايالت ری و ساير نواحی مركزی ايران از جمله اراك شد. بانو ملك خاتون پس از درگذشت شوهرش علی ديلمی لقب داربه فخرالدوله، با صلاحديد افسران سپاه و بزرگان منطقه به اين جایگاه دست يافته بود. جایگاه اين بانو پیش از ان به تاييد پسر عموی شوهرش شرف الدوله ديلمی حكمران بغداد رسيده بود. در آن زمان، جز خراسان و سيستان بقيه نقاط ايران به دست ديلميان اداره مي شد. حكومتهای سيستان و خراسان بزرگتر نيز در دست دو دودمان ايرانی ديگر بود.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
" اردشیر به یکی از کارگزاران خود نوشته است :
به من گفته اند که نرمی را بر درشتی برتر میگیری و مهربانی را بر بیمناکی و ترس را بر یارایی . باید آغاز رفتارت سخت و پایان آن نرم باشد و هیچ دلی را نباید از شکوه خود خالی نگه داری و از مهربانی خود نومید سازی . آنچه را گفتم از خود دور مدار . زیرا درشتی و نرمی دو همراه اند . "

شاهنشاه اردشیر بابکان - از نسک #عهداردشیر

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
🔸زمانی که نگاهداری سامان ( نظم ) تهران به پالكونيك ـ ژنرال روس سپرده شده بود
محمد عليشاه قاجار در پی جایگیری در باغ شاه (پادگان حرّ) و بازداشت گروهی از سران كشور و بیرون کردن ( تبعید ) پاره ای از آنان به خراسان و تسخیر نظامی سازمانهای پست و تلگراف، از 17 خرداد 1287 هجری خورشيدی نگاهداری سامان تهران را به پالكونيك، ژنرال روس، و نيروی قزاق سپرد. مجاهدان سلاحدار مشروطيت هم در بهارستان و مجلس سنگر بندی كردند تا از نمايندگان پدافند كنند و به اين ترتيب، شهر تهران در داخل حصار و باروی خود چهره يك منطقه نظامی را به خود گرفت. اين رفتار محمد عليشاه سقوط او را آسان كرد.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
نامهای ایرانشهری :

«مه‌آفرید» و «گُردآفرید»
نام‌های دوبخشی "مه‌آفرید" یا "ماه‌آفرید" و "گُردآفرید" با آنکه نام‌هایی تبارمند(اصیل) هستند ولی بیشتر کیستی(هویت) خود را از شاهنامه‌ی فردوسی می‌گیرند و می‌توان آن‌ها را نام‌های شاهنامه‌ای به شمار آورد.
بیشتر نام‌هایی که بخش دوم آن‌ها "آفرید" است، نام‌های هنباز(مشترک) دخترانه و پسرانه هستند و چمار آن‌ها وابسته و پیوسته به پسوند "آفرید" است.
برای نمونه "مه‌آفرید" یا "ماه‌آفرید" (مه+آفرید) به چم آفریده شده مانند ماه و آفریده شده از ماه است. زیبارو و دل‌انگیز، دیگر چم‌های این نام هستند.
"گُردآفرید"(گُرد+آفرید) نیز به مانی پهلوان‌زاده شده و زاینده‌ی پهلوان است. در برخی بن‌مایه‌ها چم "نگهبان نیرومند" نیز برای آن نوشته‌اند.
"ماه" (مانگ در پارسی باستان) به چم سرزمین و ماه آسمان بود. "ماه" ایزد روز دوازدهم هر ماه خورشیدی، نگهبان جانوران و پرورش‌دهنده‌ی گیاهان و رستنی‌ها است.
- گشت روشن چو ماه بزم که گشت
نام این روز ماه و روی تو ماه!
#مسعود_سعد
"گُرد" (در زبان تپوری جُرد و در زبان پهلوی Gurt) به ماناک(معنی) جنگجو و دلاور، پسر گژدهم و دلاوری در زمان کی‌خسرو بود. او پس از کشته شدن شاپور، سپاه ایران را رهبری کرد.
- طلایه به پیش اندرون چون قباد
کمین‌ور چو "گُرد" تلیمان‌نژاد!
فردوسی
"آفرید" دگرگون شده‌ی فری/افری(fri/afri) در زبان اوستایی و به چم خوشنود کردن و آرزوی خوب است. "آفریدن" در زبان پهلوی "آفریتن" و "آفرینش" نیز "آفرش" به مانی نیست را هست کردن و پدید آوردن بود.
واژگان آفرین، آفرینش، آفریدن و آوردن هم‌ریشه هستند. در این نام‌ها "آفرید" کوتاه‌شده‌ی "آفریده" است.
- بر او آفرین، کآفرین آفرید
مکان و زمان و زمین آفرید!
فردوسی
"مه‌آفرید" نام سه زن در شاهنامه‌ی فردوسی است:
۱- نام دختر کشاورزی که یکی از زنان بهرام‌گور بود. نام او در برخی از ویرایش‌های شاهنامه "مهرآفرید" آمده است:
- مهین‌دخت را نام "ماه‌آفرید"
فرانک دگر بُد، دگر شنبلید!
۲- نام دختر تور:
- کجا دختر تور "ماه‌آفرید"
که چون او کَس اندر زمانه ندید!
۳- نام کنیز ایرج(پسر فریدون) که دلداده‌ی او هم بود که از پیوند او و ایرج دختری زاده شد:
- یکی خوب چهر پرستنده دید
کجا نام او بود "ماه‌آفرید"!
- چو هنگامه‌ی زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز "ماه‌آفرید"!
"گُردآفرید" در شاهنامه‌ی فردوسی:
نام دختر گژدهم، مرزدار ایرانی. او زنی دلاور بود و در کنار دژ سپید با سهراب جنگید ولی توانست با نیرنگ بگریزد.
- کجا نام او بود "گُردآفرید"
که چون او به جنگ اندرون کس ندید!
"گُردآفرید" در گرشاسپ‌نامه، نام پهلوانی ایرانی نامدار در سپاه گرشاسپ بود.
شماری از نام‌های ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا:
👧🏻 به‌آفرید، نوش‌آفرید، مهرآفرید، شادآفرید، مهین، مه‌گل و...
👦🏻 دادآفرید، کی‌آفرید، گرشا، گردیا و...

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
بار دگر #ضحاک جان مبارزی را ستاند .
#ساسان_نیک_نفس کنشگر نیکو سرشت پادشاهی خواه که درسال ۹۸ بوسیله اطلاعات سپاه بازداشت و دردادگاه به ریاست قاضی مرگ صلواتی ، دادباخته به ۸سال زندان شده بود،امروز در بند رژیم اشغالگر اسلامی در ۳۶سالگی و درحالیکه پدر ۲دختر خردسال بود جان نازنین اش ستانده شد .
در رژیمی اشغالگر و انیرانی میهن پرستی جرم است اما ایرانستیز و تجزیه طلبی و ... نه تنها جرم نیست بلکه بوسیله همین حکومت پشتیبانی هم میشود .

یکی پس از دیگری جان گرانمایه فرزندان پاک ایرانزمین را می ستانند هیچ فریاد رسی هم نیست که پژواک فریاد آزادیخواهی این مبارزان راه رهایی باشد .

دور نیست که ضحاک به دست همین فرزندان باشرف ایرانزمین در کوه دماوند به بند کشیده شود و دیر نیست که آدمکشان ددمنش در روز دادگری تاوان خون های به ناحق ریخته شان را بدهند .

راه ساسان و ساسان ها تا سرنگونی ضحاک ادامه خواهد داشت .

برای شادی فروهر این مبارز میهن پرست این نیایش اوستایی را زمزمه می کنیم که یادش هماره جاودان باد.
خشنو تَره اهورا مزدا
اَشِم وُهو وَهیشتِم اَستی،
اوشْتا اَستی
اوشتا اَهمائی
هْیَت اَشایی
وَهیشْتائی اَشِم
اَترا اهورایی مزاد
مزدایی
به خشنودی اهورا مزدا
اشویی بهترین نیکی است، خرسندی و روشنایی است
خرسندی راستین از آن کسی است که بهترین ارزش،
بهترین راستی،
اشویی پیشه کنند.
ای اهورامزدا
هورمزد

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
بزرگترين چامه گوی بانو پارسى .
مهستیِ گَنجَوی، بانوی چامه گو ایرانی بود که در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری می‌زیسته‌است.

مهستی پس از خیام، برجسته‌ترین رباعی‌سرای ایران به شمار می‌آید و او را پایه‌گذار مکتب شهرآشوب در چارچوب رباعی می‌دانند.

زادگاه مهستی شهر گنجه بوده‌است و همدوره با غزنویان بود. رشید یاسمی معتقد بود که «مهستی» متشکل از دو کلمه «مَه» به معنی بزرگ و «سَتی» به معنی خانم بوده و جمعاً این کلمه به معنی «خانم‌بزرگ» است.

در چهار سالگی پدرش او را به مکتب‌خانه فرستاد و چون توانایی سرشار داشت در ده‌سالگی با ادب زن دانشمند بیرون آمد. او چنگ و عود و تار را به زیبایی می‌نواخت. آوازه او بیشتر به دلیل رباعیاتش است. وی در سروده‌هایش زنی فتنه‌گر و زیبا بوده‌است که عشاق فراوانی داشته، از جمله امیر احمد تاج‌الدین بن خطیب که فرزند خطیب گنجه بوده و عاقبت به عقد او در می‌آید. ابن خطیب مانند همسرش طبع شعر داشته و رباعیاتی نیز از او باقی مانده‌است. از زندگی مهستی آگاهی چندانی در دست نیست، و آنچه هست اقوال تذکره‌نویسانی چون دولتشاه سمرقندی، امین احمد رازی و آذر بیگدلی است که همه نقل از یکدیگر، و آمیخته به افسانه‌نگاری و داستان‌های ساختگی است.
دیوانچامه های او نیز به جا نمانده و رباعی‌هایی به نام او در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم)، مونس‌الاحرار (تألیف در قرن هشتم) و مجموعه‌ها و تذکره‌ها به دست آمده‌است.

علی‌رغم اینکه در هیچ‌یک از سرچشمه های کهن، زمان روشن و دقیقی از زادروز و درگذشت مهستی به دست داده نشده، با این همه برخی از هم دوره ای ها، زادروز وی را ۴۹۰ و درگذشت را ۵۷۷ ه. ق. ذکر کرده‌اند.

البته قدیم ترین ماخذی که از زمان زندگانی وی خبر داده، نسک تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی است که به سال ۷۳۰ هجری قمری تالیف شده‌است. در این نیک (صفحه ۷۱۸) ذیل (ابن خطیب گنجه) که شوهر مهستی است می‌خوانیم: «ابن خطیب گنجه: و هو، تاج‌الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی بود. اشعار خوب دارد؛ به ویژه مناظرات او با منکوحه‌اش مهستی شیرین باشد.»

کتابی ظاهراً از سده هفتم شامل گفتگوها مهستی با امیراحمد و رباعی‌هایی که خطاب به هم سروده‌اند (دارای بر ۱۸۵ رباعی از زبان پورخطیب و حدود ۱۱۰ رباعی از زبان مهستی) در دست است (نسخه‌های کتابخانهٔ سنایی سابق و ملی تبریز). احمد سهیلی خوانساری آن را نسک قصه‌ای ناشناخته و دارای چامه های سست و ناخوش می‌داند. بر اساس ترانه‌های موجود در همین نسک، فریتز مایر خاور شناس آلمانی نسکی به نام «مهستی زیبا» فراهم آورده‌است (چاپ آلمان: ۱۹۶۳). طاهری شهاب در «دیوان مهستی» (تهران: ۱۳۳۶) و احمد سهیلی خوانساری در «رباعیات مهستی دبیر» (تهران: ۱۳۷۱) رباعی‌های مهستی را گردآوری کرده‌اند. در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم) ۶۱ رباعی به نام مهستی آمده که کهن‌ترین و با اعتبارترین گردآوری ترانه‌های مهستی است.

امروزه از مهستی، دیوانی بر جای نمانده‌است؛ دیوانی از وی تا اوایل سده دهم در هرات بر جای بوده که در تازش عبیدالله خان ازبک به هرات از بین رفته‌است و تنها چامه هایی پراکنده از او در نسک های قدیم باقی مانده‌است.

مهستی به دلیل ابتکاری که در گزینش موضوع ترانه‌های خود و ستایش صاحبان پیشه‌های گوناگون و سرگرمی‌های مختلف مردم روزگار خود به کار برده، پیشرو نوع ویژه ای از چامه شناخته می‌شود که بعدها در دوران صفوی رواگ بیشتر یافته و شهرآشوب نام گرفته‌است.

چامه های او بیان عشق و شیدایی، شوخ‌طبعی و رعنایی، صداقت و زیبایی است و سرشار از نشاط و به دور از غم و اندوه است.

برخی زندگینامه نبیسان و تاریخ‌پردازان بر اثر ناآشنایی با شهرآشوب، چامه های مهستی را نتوانسته‌اند بفهمند و با انگارگانی نادرست، او را لاابالی دانسته و در خلال سخن وی را نکوهیده‌اند؛ حال آنکه مهستی با امکانات زبانی و شوق سرشاری که در اختیار دارد، صاحبان حِرِف و صناعت دورهخویش را زیبارویانی دل‌فریب می‌نمایاند و بدین طریق امکانی پدید می‌آورد تا آیندگان را از پیشه‌وران دوران او آگاهی‌ای برآوده گردد .

ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت در حُجرهٔ دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸شهريارى ايران زمين در #شاهنامه
داستان رستم

شهریاری امری است در تقابل با بدسگالی اهریمن:هرجا که شهریاری به خطر می‌افتد و اختلالی در آن ایجاد می‌شود،انگشت اهرمن را در کار می‌بینیم.مانند داستان‌ سیامک در عهد گیومرت یا داستان ضحّاک و همدست شدن او با اهرهمن برای سر به نیست کردن‌ پدرش مهرداس در عهد جمشید و فراهم شدن زمینهء تسلط هزارسالهء بیداد و نامردمی بر ایران، یا داستان بیراه شدن کاووس از وسوسه‌های دیو و آسمان‌پیمایی وی و خواری‌هایی که دید، و...
شهریاری کاری است که مبنای ایزدی دارد:شاید به همین دلیل #فردوسی بزرگ از«فرّهء ایزدی» نام می‌برد و گاه شهریاری را مترادف با«ره ایزدی»می‌گیرد،گوهر این مبنای ایزدی نیز چیزی‌ جز ایمان داشتن به قدرت بی‌همتای ایزد یکتار و عمل کردن به قانون مردمی،یعنی انسانیت، و راستی و داد در جهان نیست.

شهریار خادم ملت است از سوى اورمزد او یا چیزی در حدّ او در روی زمین اگر کسی گستاخی کند و مبنای ایزدی شهریاری را دستاویزی برای‌ خداوندگاری در روی زمین بپندارد یا به بهانهء قدرتی که در دست اوست خود را در حدّ خدا بداند،دیگر گوهر شهریاری از او دور شده است.

فرّهء ایزدی از وی می‌گریزد و او به سرنوشت‌ جمشید و ضحّاک و خواری‌های کاووس دچار می‌شود.

کار شهریاری اگرچه مبنایی ایزدی دارد امّا از کار شریعتداری جداست:دین و دولت در کنار یکدیگرند نه معاند هم یا آمیخته به هم.

جمشید،با آن‌که،از لحاظ گستراندن تمدن و فرهنگ و سازمان دادن به جامعه،نمونهء یک شهریار خوب در شاهنامه است،به دلیل بر هم‌ زدن اساس جدایی کار شهریاری از امر شریعتداری و یکی کردن«شهریاری و موبدی»در وجود خود به فرجامی شوم و عبرت‌آموز می‌رسد که حکمتی نمادین در آن نهفته است:به‌ دستور ضحّاک با ارّه به دو نیم می‌شود.

در آغاز شاهنامه بدرستی معلوم نیست که چرا گیومرت به پادشاهی می‌رسد و«آیین تخت‌ و کلاه»می‌آورد.فردوسی تنها به«فرّ شاهنشهی»او اشاره می‌کند که همگان را به اطاعت‌ از او وا می‌داشته است.

امّا،از گیومرت تا منوچهر،روند گسترش شهریاری روند مشارکت‌ شهریار در پیشبرد کار تمدن و فرهنگ و سازمان دادن به جامعه،در اثبات مشروعیت و حقانیت است .

شهریاری خود با جنگیدن به تن خویش در میدان عمل در برابر بیگانگان و متجاوزان و در حکم راندن به داد و دهش است.

فریدون،که عالی‌ترین نمونهء این‌گونه شهریار در شاهنامه‌ است،کسی است که شهریاری‌اش بیشتر وابسته به هنرهای خود اوست تا زاییدهء پیوندهای‌ خونی‌اش با خاندان‌های شهریاری.به همین دلیل فردوسی دربارهء او می‌گوید:

فریدون فرخ فرشته نبود ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش یافت آن نیکویی‌ تو داد و دهش کن فریدون تویی

فریدون تنها پادشاهی است که پس از هزار سال فرمانروایی ضحّاک بیگانه بر ایران به تن‌ خویش با او جنگیده و در این کار از حمایت کامل مردم ایران برخوردار بوده است.

گسترش روند شهریاری تا روزگار فریدون در حقیقت معادل به ثمر رسیدن روند دیرانجام‌ سازمانیابی سیاسی جامعه در قالب کشور است.از آن پس،کشوری داریم به نام ایران که‌ درفشی خاص خود دارد به رنگ‌ های سرخ و زرد و بنفش.

این درفش از درون مردم برخاسته‌ و مظهر قیامی مردمی بر ضد پادشاهی بیدادگر است.
از این مرحله به بعد،طنین نام ایران‌ و ایرانیان در ماجراهای شاهنامه به گونه‌ای است که خواننده تردیدی ندارد که آنچه می‌خواند بیان سرگذشت یک ملت است،هرچند واژهء ملت را با بار معنایی کنونی آن،در شاهنامه‌ نمی‌بینیم،امّا می‌توان گفت که از پادشاهی فریدون به بعد روح قومی جای خود را آشکارا به روح ملی داده است.

واين نكته بسيار اساسى است روح ملى به معناى يك ملت واحد .

این روح ملی و آگاهی به آن حدّی قوی است که استناد به حرمت‌ و حقانیت آن گویی حتی از استناد به حرمت عالی‌ترین مرجع شهریاری آن روزگار،یعنی‌ شخص پادشاه،هم بیشتر است.

در قضیهء گرفتاری کاوس در هاماوران و تاخت‌وتاز ترکان‌ و تازیان در ایران،بزرگان کشور برای نجات میهن دوباره به زابل می‌روند و به رستم‌ می‌گویند:

«دریغ است ایران که ویران شود /کُنام پلنگان و شیران شود.»

یا در ماجرای آزرده‌ شدن رستم از کاوس و روی برگرداندنش از او با خشم و تندی،بزرگان ایران همراه گیو به‌ دنبال رستم می‌روند و برای آنکه وی را دوباره برگردانند و خطر تورانیان به سرکردگی سهراب‌ را از کشور دفع کنند،گیو به رستم می‌گوید:

«تهمتن گر آزرده باشد ز شاه‌ /مر ایرانیان را نباشد گناه.»
اين نكته بسيار اساسى وظريف است
يعنى اشتباه شاهان و ناراحتى رستم نبايد تماميت ارضى يك كشور را به خطر بيندازد .

یکی از کارکردهای سیاسی مهمّی که در قالب شهریاری تمایز می‌یابد،کارکرد جنگ و همراه با آن کارکرد صلح است.این دو خلاصه‌کنندهء چگونگی رابطهء یک کشور یا یک‌ شهریاری با دیگر کشورها و دیگر شهریاری‌ها هستند.
بدسگالی اهریمن و وسوسه‌های او یا آز و فزونخواهی افراد،از عوامل مخل در امر شهریاری‌اند که اغلب کار را به جنگ و ستیز و بیداد و ویرانی کشورها و شهریاری‌ها می‌کشانند.

بهانهء لازم برای جنگ نیز اغلب پیمان‌ شکنی و کین‌خواهی است.در نتیجه،برای نظارت بر کارکرد جنگ و تنظیم رابطهء صلح در کار شهریاری به«ابزاری معنوی»نیاز بود که این مسایل را در ارتباط با گوهر شهریاری حل
کند.

فردوسی این«ابزار معنوی»را در مفهوم«پیمان نگاه داشتن شهریار»خلاصه می‌کند و قالب اسطوره‌ای اثبات این معنا را در سیمای آرمانی سیاوش می‌سازد.وجود سیاوش قالب‌ اسطوره‌ای حق یا حقیقت«پیمان»در ارتباط با گوهر شهریاری است.

سیاوش می‌گوید:
به کین باز گشتن،بریدن ز دین‌ کشیدن سر از آسمان و زمین‌ چنین کی پسندد ز من کردگار؟ کجا بردهد گردش روزگار؟

برای آنکه بدانیم فردوسی در ترسیم سیمای سیاوش و بیان اسطوره‌ای معنای«پیمان»در وجود او به راستی از دیدگاه فلسفهء تاریخ می‌اندیشیده است کافی است به دو بیتی که به‌ صورت گذرا در ضمنن داستان کاوس و سقوط او از آسمان و نمردنش به حکمت اورمزد می‌آورد،توجه کنیم.کاوس از آسمان می‌افتد،اما نمی‌میرد.و فردوسی چنین توضیح‌ می‌دهد:
نکردش تباه از شگفتی جهان‌ همی بودنی داشت اندر نهان‌ سیاوش از او خواست آمد پدید ببایست لختی چمید و چرید

به عبارت دیگر،می‌گوید کاوس نمرد،زیرا می‌بایست فرزندی به نام سیاوش از او به جهان‌ آید تا با مرگ آگاهانهء خود ثابت کند که پیمان نگاه داشتن در کار شهریاری کرداری ضروری‌ و برحق است.

سیاوش با پذیرش مرگ ثابت می‌کند که شهریاری با پیمان‌شکنی سازگار نیست،و اگر شهریار پیمان شکند،جنگ و بیداد و ویرانی کشور اجتناب‌ناپذیر خواهد شد.

برای اثبات این معنا برپایهء مضامین شاهنامه کافی است به خواب افراسیاب و تعبیر موبدان‌ از آن و نیز به پیشگویی‌های خود سیاوش در باب کشته شدنش به دستور افراسیاب و پیامدهای‌ آن،توجه کنیم‌ .

يا به سخنان بسیار تندی که رستم پس از شنیدن خبر مرگ سیاوش به‌ کیکاوس می‌گوید،بنگریم.

تا زمانی که پیمان،به عنوان تابعی از امر شهریاری،نگاه داشته می‌شود جنگ مجاز نیست.به همین دلیل،رستم،که نامبردارترین جهان‌پهلوانان شاهنامه در خدمت امر شهریاری است،پیش از کشته شدن سیاوش کاوس را از پیمان‌شکنی و تهیهء مقدمات جنگ‌ با افراسیاب برحذر می‌دارد.

اما همین‌که افراسیاب پیمان می‌شکند و سیاوش را بیگناه‌ می‌کشد،همین رستم را می‌بینیم که خشمگین و دمان بر خانهء زین می‌جهد و آرام نمی‌گیرد تا خاک توران را به توبره کشد و دمار از روزگار تورانیان برآرد.

چرا؟برای اینکه پاسخ مناسب‌ در برابر پیمان‌شکنی افراسیاب از سوی جهان‌پهلوانی که کمربستهء امر شهریاری است چیزی‌ جز این نمی‌تواند باشد،و رستم در عمل کردن به ذات پهلوانی خود در خدمت امر شهریاری‌ از کردار خویش در زمین توران و با تورانیان شرمنده نیست و از آن احساس گناه نمی‌کند.

-تنها به شرح چگونگی رفتار رستم اکتفا کرده و در نکوهش آن چیزی نگفته‌ است؟برای این پرسش یک پاسخ بیشتر وجود ندارد و آن همان است که آوردیم:نه رفتار افراسیاب،یعنی پیمان‌شکنی او،امری از مقولهء اخلاق فردی است و نه رفتار رستم در پاسخ‌ آن.هردو را باید در ارتباط با گوهر شهریاری،یعنی در قالب منطق سیاست.قرارداد و بر این مبنا دربارهء آنها داوری کرد.به عبارت دیگر،پیمان‌شکنی یک اقدام سیاسی است.با پیمان‌شکنی منطق صلح،یعنی اخلاق جاری فردی،جای خود را به منطق جنگ می‌دهد و جنگ معیارهای ارزشی خود را دارد که با موازین اخلاق به معنای جاری کلمه سازگار نیست.
برای زدودن هرگونه تردید در این زمینه بهتر است شاهد روشنی از شاهنامه بیاوریم.رستم‌ در نبرد با پولادوند می‌گوید:
تهمتن جهان‌آفرین را بخواند... که ای برتر از گردش روزگار جهاندار و بینا و پروردگار گرین گردش جنگ من داد نیست‌ روانم بدان گیتی آباد نیست‌ روا دارم از دستِ پولادوند روان مرا بگسلاند ز بند
گر افراسیاب است بیدادگر تو مستان ز من جان و زور و هنر که گر من شدم کشته بر دست او به ایران نماند کسی جنگجو نه مرد کشاورز و نه پیشه‌ور نه خاک و نه کشور نه بوم و نه بر

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
گفتمان رای سفید انداختن در صندوق و یا نوشتن فلان شعار و فلان اسم بر روی برگه رای به جای نام یک نامزد و از این دست خزعبلات تنها در راستای همان کشاندن امت خرد باخته به پای صندوق های رای و بوجود آوردن سیاهی لشگر جلوی لنز دوربین هاست .
بارها گفته ایم که رژیم #جمهوری اشغالگر اسلامی برای خرید مشروعیت از دست رفته اش نیازی به برگه رای من و ما ندارد ، او تنها بدنبال و چشم انتظار #حضور امت است ، آنهم به هر دلیلی حتی اعتراض و هر کنشی که مارا در روز #سیرک_انتخابات به خیابانها کشاند .

پس در روز ننگین انتصابات رژیم اشغالگر ، نه تنها #من_رای_نمیدهم بلکه نیز #در_خانه_میمانم تا نقش سیاهی لشگر را برای اشغالگران بازی نکنم .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
یسرا سلیمانی دخت ایرانشهری ازبخش فنوج استان زیبا و کهن سیستان و بلوچستان در مسابقات جهانی محاسبات ذهنی ریاضی ۲۰۲۱ کشور مالزی برای پنجمین بار پیاپی جایگاه نخست را کسب کرد.

ایکاش میهن مان اکنون در اشغال نمی بود و میتوانستیم چنین فرزندان توانا و نابغه را پرورش داده و از هر نگر بهره مند سازیم تا بی هیچ دغدغه ای برای فردای میهن مان کسب شکوفایی نمایند و دارایی های هوشی و اندیشه ای شان را در راه سازندگی و بالندگی ایرانشهر بزرگ به کار گیرند .

#ایران_را_پس_میگیریم و با کمک از توانایی های چنین فرزندان نیکو نهاد ، میهن را بار دگر خواهیم ساخت .

این پیروزی بزرگ را به این دخت ایرانشهری شادباش میگوییم .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک جوان شیر دل فرانسوی کشیده ای محکم بر دهان امانوئل مکرون کوبید! این کشیده ای بود از طرف تمام مردم جهان، کشیده ای بود بر دهان تمام الترالیبرالیسم جهانی.
حکمرانانی که امروز بر جهان حکومت میکنند، نه از برای رفاه مردم، بلکه از برای دربند کشیدنشان است و میبایست بر ضدشان بپاخاست.
نباید گذاشت آب خوش از گلوی این اهریمان براحتی پایین برود.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنشگری مبارزاتی در راه رهایی میهن یک خویشکاری میهنی و ملی است که بر هر ایرانشهری میهن پرست که دل در گرو میهن دارد بایسته است .
ایرانشهر بزرگ خانه آبا و اجدادی ما امروز گرفتار انیرانیان و در اشغال ایرانستیزان است و برای رهایی آن هرکدام از ما یک کاوه و یوتاب هستیم که میبایست بپا خیزیم .

گردهمای میهن پرستان روز پنجم ژوئن - در شهر #برن / #سوئیس و طنین فریاد آزادیخواهی

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
‏سوگوار ساسان نیک‌نفس هستیم، ولی نام و یادش باید الهام‌بخش ما در راه و هدفی باشد که او جانش را برایش داد: رهایی ایران و جوانان دلیرمان از بند ضحاک زمان

#نه_به_جمهوری_اسلامی

@OfficialRezaPahlavi
🔸باز پس گرفتن ارتش ساسانی شهر آنتیوک از رومیان .

ژوئن سال 538 میلادی (طبق برخی تالیفات، نهم ژوئن) ارتش ایران (دوران پادشاهی خسروانوشیروان ساسانی) شهر آنتیوک (آنتیوخ ـ انتاکیه) ـ نه چندان دور از شاخاب اسکندرون را از روم خاوری پس گرفت. در سال 526 میلادی در منطقه آنتیوک یک زمین لرزه بسیارشدید روی داده بود و 250 هزار تن از ساکنان شهر را کشته بود. آنتیوک در نیمه قرن چهارم پیش از میلاد توسط سلوکوس جانشین اسکندر مقدونی ساخته شده است. این شهر و مناطق اطراف آن در اکتبر سال 637 به دست نیروی عرب بفرماندهی خالد بن ولید و مالک اشتر افتاد که قبلا دمشق را متصرف شده بودند و روم شرقی را در نبرد «یرموک» شکست داده بودند. در قرن یازدهم میلادی علاوه بر صلیبیون، یک بار ارمنیان و باردیگر سلجوقیان آنتیوک را تسخیر کردند. در ژوئن 1098 میلادی صلیبیون آنتیوک را پس از تسخیر ویران ساختند و کشتار کردند به گونه ای که دیگر به حالت نخست بازنگشت و اینک شهری کوچک و دارای کمتر از چهل هزار جمعیت است.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
جمهوری اشغالگر اسلامی ، دریای #کاسپین را به جمهوری کمونیستی #روسیه ، شاخاب همیشه پارس را به #جمهوری #چین کمونیست و بندر زیبای #چابهار را به #هندوستان به هل پوچی فروختند تا اندکی بیشتر بر جان و مال و کیستی میهن و مردمانش چمبره زنند !
حال امروز ، برای #سیرک_انتخابات شان بیش از هر هنگام دگر به #حضور_مردم نیاز دارند ، تا هر برگ رای امت خرد باخته چراغ سبزی باشد به دول گدا گشنه و هماره در کمین غربی و روسیه و چین و مهر تائیدی باشد بر ایران فروشی شان .
#مشروعیت به فنا رفته این رژیم اهریمنی تنها با حضور مردم در پای صندوق های رای و در روز مضحک انتصابات جانی دگر بار خواهد گرفت و هرآنکس که حضور یابد، به ایران و مردمانش خیانتی نابخشودنی کرده .

#من_رای_نمیدهم تا زمینه را برای یک قیام سراسری و سرنگونی این رژیم اشغالگر آماده سازم .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
🔴چرا تقریبا تمام دشمنان پهلوی قجری ها بوده اند و اکنون هم هستند؟

‼️با نگاهی به متمم #قانون_اساسی_مشروطه در اصل ۳۷ام و ۳۸ام خواهید خواند که انتخاب ولیعهد و جانشین پادشاه باید به پیشنهاد شاه اما تائید مجلس مؤسسان و سنا باشد و از خانواده #قاجار نباشد... و مادرش ایرانی الاصل باشد.
این قسمتها در دوران #رضاشاه به این قانون اساسی اضافه شده است(متمم قانون اساسی مشروطه)

#مهم:از آنجایی که شاهان قاجار بسیار شهوت ران و هوس باز بودند و از کشورهای مختلف زن می‌گرفتند و کشورهای استعماری براحتی می‌توانستند از این طریق ولیعهد دلخواه(دورگه) خود را به پادشاهی ایران برسانند این قانون در زمان رضاشاه در مجلس مؤسسان اصلاح شد.
همین امر موجب شد تا اینکه ازدواج اول و دوم #محمدرضاشاه (فوزیه و ثریا) به جدائی ختم شود چون هر دو ایرانی الاصل نبودند.
تقریبا تمام دشمنان پهلوی از خانواده‌های قجری ساپورت می‌شدند،چون برای همیشه دستشان از قدرت و نفوذ استعمارگران کوتاه شده بود.

‼️پ.ن:اکثر دشمنان امروز #شاهزاده را نیز همین افراد تشکیل می‌دهند(همین افرادی که #دائم_الزندان و #دائم_الاعتصاب_غذا هستند...)

#جاوید_شاه
#پیمان_نوین

@Setademodiran
🔸بی ریشۀ «ما» ساقۀ «من» خشکیده است
رودکی از پنجکنت، جایی در تاجیکستان امروزی، اَنوری از اَبیورد، جایی در ترکمنستان امروزی، مولوی از بلخ، جایی در افغانستان کنونی، خاقانی از شِروان، و نظامی از گنجه، جایی در آران یا جمهوری جعلی آذربایجان کنونی، ادیب پیشاوری و اقبال لاهوری از جایی در پاکستان کنونی، خواجه عبدالله انصاری از هرات، جایی در آریانان یا افغانستان کنونی، دولتشاه سمرقندی از سمرقند، جایی در ازبکستان کنونی، امیرخسرو دهلوی از هندوستان کنونی، و فردوسی بزرگ و حافظ و سعدی و شمس تبریزی از ایران کنونی و …

آری، پارسی زبان یک قوم یا قبیلۀ ویژه نبوده و نیست. پارسی زبان فراگیر یک شهریگری کهن است. شهرآئینی ( تمدنی) که با نام «ایرانشهری» یاد میشود . در گسترۀ #ایرانشهر یا ایرانِ بزرگ فرهنگی، که فراتر از مرزهای کشور کنونی #ایران است، زبان‌ها و گویش‌های محلی بسیاری وجود دارد. همۀ این زبان‌ها ارزشمند و سزاوار پُرنگری‌اند. با این همه، ایرانیان از دیرباز در هر کجای این گسترۀ پهناور که می‌زیسته‌اند، اندیشه و دانش خود را در چهارچوب این زبانِ سراسری و فراقومی می‌ریختند و به دست دیگر هم‌میهنان خود می‌رساندند. جهان‌بینی، اندیشه‌ورزی و فرهنگ‌پردازی ایرانیان در درون زبان پارسی زاده و پرورده شده است. «منِ» یک سیستانی، آذربایجانی، مازنی، کرد، لر، بلوچ، هراتی، بَدَخشانی، مَروی و بخارایی به میانجی این زبان گستردگی و بالندگی‌ای به پهناوری ایرانشهر یافته است.
جدایی‌سازان، به ویژه در یکی دو سدۀ گذشته، با پروبال دادن به هویت‌های قومی و برزنی کوشیده‌اند ایرانشهریان را از کیستی یکپارچه‌ساز و فراگیرِ تاریخی خود دور کنند و در راه رسیدن به این آماج بیش و پیش از هر چیز پارسی‌زدایی را در دستور کار خود قرار داده‌اند. بررسی آنچه در تاجیکستان، ازبکستان، اَران، پاکستان و هند رخ داده، ژرفای این فاجعه زبانی و هویتی را به خوبی نشان می‌دهد. برای به دست دادن نمونه‌ای از پارسی‌زدایی بررسی جایگاه زبان پارسی در دو شهر بخارا و سمرقند روشنگر خواهد بود.
دو شهر بزرگ و پارسی‌زبان «بخارا» و «سمرقند» در بخش‌بندی‌های کشوری، پس از فروپاشی شوروی، پیوستِ ازبکستان شدند و این دولت در در پارسی‌زدایی تا آنجا پیش رفت که در زمان‌هایی پارسی‌زبانان را از داشتن مدرسه و روزنامه به زبان پارسی نیز بی بهره کرد. اندوه و دریغِ این رخداد زمانی بیشتر می‌شود که به یاد آوریم بخارایی که امروزه زبان پارسی در آن در حال فراموش شدن است همان جایی است که هزار سال پیش پادشاهان ایران‌دوست سامانی آن را پایتخت خود قرار دادند و از آنجا با پشتیبانی از پارسی‌نویسی و پارسی‌گویی در برابر گسترش و چیرگی زبان عربی ایستادگی کردند.
شوربختانه این روند بیگانه­سازی ایرانیان با چبود ( هویت ) فراگیر و تاریخی خود همچنان ادامه دارد. امروزه نیز در دنبالۀ همین سیاست جدایی‌ساز، زبان پارسی را در افغانستان «دری» و در «تاجیکستان»، «تاجیکی» می‌خوانند. چنین نام­گذاری­های دیگرسانی (متفاوتی) هر چند در نگاه نخست ناچیز و بی­اهمیت به نگر برسد، در آینده می­تواند بستری برای طرح­ریزی جدایی­های هویتی شود.
در آذربایجان نیز کسان و گروه­هایی زیرِ هَنایش (تحت تأثیر) اندیشه­های ترک­گرایانه، آذری­های ایران را ترک می­نامند. یعنی در سدۀ بیست‌ویکم گروهی برای پیشبرد پروژۀ بیگانه­سازی بخشی از مردمان یک کشور، دلیل نژادی را پایۀ کار خود قرار داده­اند. ترک نامیدن آذری­های ایران، درحالی است که در خود ترکیه تنها حدود سیزده درصد شهروندان از نگر نژادی ترک هستند . این نام­گذاری که جدای از نادرست بودن، سویه­های آشکارا نژادپرستانه نیز دارد، نخستین گام برای بیگانه­کردن بخشی از ایرانیان با پیشینه هویتی و تاریخی و زبانی خود است.
همه ما از هر خیشاوندی که هستیم و با هر زبانی که سخن می‌گوییم، رودهای جداشده از یک دریای هویتی هستیم و زبان #پارسی ما را به آن کیستی یکپارچه و تاریخی پیوند می‌دهد. بی این زبان، رشته‌های پیوند ما با گذشتۀ تاریخی و فرهنگی خود گسسته خواهد شد. بی این زبان به جای «ما»، «من»‌های جدامانده‌ای برجای خواهد ماند.

خویشکاری ماست که در هرچه بیشتر زنده نگاه داشتن و پاسداشت این گنجینه ارزشمند بجامانده از نیاکان مان کوشا باشیم .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
نمایندگان ضحاک می گویند و ملیجکان ارسالی سوت و کف میزنند . 👇🏻
تلخکان تائید شده #شورای_نگهبان رژیم #جمهوری اشغالگر اسلامی با #قبیله_گرایی در رسانه میلی و رو در روی ملت آشکارا و گستاخانه میان باشندگان ایرانشهر بزرگ با نام اقوام دیوار کشی میکنند تا از آنسوی ملیجکان و ارسالی های تجزیه طلب برون مرز نشین از بچه آخوند مهدی جلالی تهرانی تا پرپنچی و سایر اراذل و اوباش دست نشانده ، برای شان سوت و کف زنند و دست افشانی و پایکوبی کنند .

رخ دادن همه این رویدد ها ثابت نمود که این کد ها و گرا دادن ها کار یک یا چند نفر نیست بلکه یک سیستم مخوف پشت این جریان است و بارها از آن سخن گفتیم . پرپنچی ها و جلالی تهرانی ها و محسن رضایی ها و همتی ها و مهرعلیزاده ها ... همگی یک نفرند یک هدف دارند و به یک نقطه خیره اند. این پیامها همزمان ، به ناگه و پیش آمدی زده نمی‌شوند !
بارها گفته ایم که آخرین تلاش و هدف رژیم جمهوری اشغالگر اسلامی با کمک و پشتیبانی مافیای جهانی تازش به یکپارچگی ایرانشهر بزرگ است و این خرفستران نانجیب با دیوار کشی میان ایرانیان تلاش دارند که ما را به جان یکدیگر بیاندازند تا پیرنگ شوم تجزیه ایرانشهر ورجاوند مان را به سرانجام رسانند .

اینها از همبستگی ایرانیان هراس دارند زیرا که خوب میدانند رهایی ایران از اشغال تنها با همبستگی همه ایرانیان شدنی خواهد بود .
درست همان رخداد های تاریخی و خجسته ای که در دیماه و آبانماه و پیش از آن در #قیام_پاسارگاد رخ داد و همبستگی ایرانیان با فریادهای میهن پرستانه ، این پست فطرتان نانجیب و رهبران شان را بسیار آشفته خاطر کرد .

حال همبستگی سراسری ایرانیان در #تحریم_انتخابات میتواند نخستین گام بلند در مسیر رهایی میهن مان از چنگال این مافیای مخوف و فریبکار باشد .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#من_رای_نمیدهم
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎