🔸 بیرون راندن تازیان از میش‌ماهیگ

1690 سال پیش در چنین روزی، 29 فروردین سال 890 شاهنشاهی (331 میلادی)، شاهپور دوم، پادشاه ساسانی، پس از سركوب یورش‌گران تازی به میش‌ماهیگ (جزیره بحرین) و کرانه های باختری شاخاب پارس، دستورداد كه هزاران تَن از آنان به روستاهای دوردست كرمان و مكران، فرود ( جنوب) بلوچستان ـ پاکستان امروز، رانده (:تبعید) شوند.

شاپور دوم پیش از زایش، پادشاه ایران اعلام شده بود. پیش از رسیدن او به سن رشد و در زمان فرمانروایی جانشین او، تازیان از نبود قدرت در تیسفون، پایتخت آن زمان ایران در برون شهر جنوبی بغداد امروز، سواستفاده كرده و از از صحرای عربستان (اينک کشور سعودی) دست به کوچ‌های بدون پروانه (:غیرمجاز) به گستره‌ی ایران زده بودند كه وی آنان را به سخت‌ترین شكلی کیفر كرد.

تازیان در آن زمان، سرزمین کرانه ای باختر شاخاب پارس و مجمع‌الجزایر مجاور آن را «بحرین» می‌گفتند. بحرین از آغاز پایه‌گذاری ایران یکپارچه در زمان کوروش بزرگ، بخشی از ایران بود و میش ماهیگ نامیده می‌شد. تازیان با کوچ بدون پروانه این بخش از ایران را تسخیر کرده بودند.

13 سده پس از تصمیم شاپور دوم، شاه عباس یکم در سال 2181 شاهنشاهی در کاخ خود در اصفهان و در اجتماع سفیران و نمایندگان دیگر کشورها با اعلام پیروزی لشگری ایران بر پرتغالی‌ها در شاخاب پارس ، بیرون راندن آنان از بحرین و اشاره به تاریخ و پیشینه سرزمین‌های باختری شاخاب پارس همچنین گفت که دولت ایران تکلیف خود می‌داند که از ایرانیان در هر نطقه از دنیا که باشند پشتیبانی کند.

تاریخ نویسان فرنگ نوشته‌اند که این گفته شاه‌عباس همانندی به پیام یزدگرد یکم پادشاه ساسانی ایران به دولت روم دارد كه دولت ایران خویشکار به پشتیبان از پیروان آیین زرتشت در سراسر جهان است. شاهپور دوم در درازنای فرمانروایی خود چند بار با رومیان درگیر شده و آنان را به سختی شکست داده بود.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
چند فرتور نو و زیبا ، از شاهدخت پریچهر مان ، ایریانا لیلا پهلوی تنها فررند شاهپور علیرضا پهلوی ، که هماره روانشان شاد باد .
برای ایشان آرزوی شادکامی، تندرستی و شادزیستی داریم .

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند

نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایرانشهربزرگ
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸فقر فرهنگی پازل گمشده در فرهنگ ما
که بزرگترین عوامل شکست یک ملت است

هرچه شمار دانشوران جامعه کمترباشد، و هرچه سهم دانش و خرد در جامعه کمرنگ تر گردد، آلودگي و فقر آن فرهنگ افزونتر است. لذا، ملتهائي که درعلم و فلسفه وهنر درخشيده اند و پيوسته اين درخشندگي را دنبال کرده و تداوم بخشيده اند، دررديفي والاتر قرارميگيرند و به مراتب فرهنگساز تر از ديگر ملتها بوده و سهم بيشتري در رونق صنعت و تکنيک جهان خواهند داشت و فرهنگسازان معتبرتري به دنيا هديه خواهند داد. در اين زمينه، ما ايرانيان به مانند ديگر ملتها، داراي آداب و رسوم و قواعد و عادات و اعتقاداتي هستيم که در اغلب موارد، وجه تمايز ما با ملل ديگر است و آنرا فرهنگ ايراني مي ناميم. ما گرچه خود را مالک و ادامه دهنده يکي از فرهنگ هاي غني دنيا تصور ميکنيم- و متاسفانه به همين دلخوشيم- اما اگر اندکي منصفانه به قضيه نگاه شود، عکس اين ادعا ثابت خواهد گشت. ما در ذهن خويش با نوعي فرهنگ برتر، خود را سرگرم و دلخوش کرده ايم و حتا از دلخوشي گذشته و به اين فرهنگ مي نازيم و تفاخر ميکنيم. اگر اين تفاخر به فرهنگ با دانشوري و تکنولوژي رايج امروز همراه مي شد، جاي ايراد نبود و يک واقعيت تلقي ميشد و به حساب مي آمد. اما شوربختانه ادعائي صرف است و طبلي توخالي و چنان پوسته هاي پياز، لايه هاي اين فرهنگ نازک و بي محتوا است.
اين نازش بيشتر ازهنگامي رخ نمود و رو آمد که حرکت کاروان پيشروندگان جهان را ديديم؛ و دريافتيم از قافله تمدن و تجدد و از دنياي دانش و هنر به شدت پس افتاده ايم. فهميديم که «هنر نزد ايرانيان است و بس...» مربوط به فاصله ي بين قرن چهام و هشتم هجري بود. متوجه شديم مغرب زمينيان از خواب گران بيدار شدند و دويدند و به همه چيز رسيدند؛ ولي ما را خواب و رخوت و کهالت و جهالت فراگرفته و درنتيجه همچنان درخم کوچه نخست گيرکرده ايم؛ و حتي از پيگيري و ادامه ي دستاوردهاي ديگران نيز غافل مانده ايم.
به سراغ جنبه اي ديگر مي رويم؛ در نزد فرهنگ عامه، چاپلوسي، زيرآب زني و از زير کار درفتن نوعي زرنگي تلقي مي شود. کسي که رشوه ندهد، در کارش متقلب نباشد هالو تلقي مي شود. دانش آموزشي که تقلب نمي کند و دروغ نمي گويد، بچه مثبت تلقي شود (بچه مثبت برخلاف مفهومش بار معنايي منفي دارد) آدمي که ادعا دارد و در همه چيز اظهار نظر مي کند و در هر مسئله اي اظهار فضل مي کند، آدم دانا و همه فن حريف به حساب مي آيد. انساني که به آداب اخلاقي(منظور لزوماً برداشت ايدئولوژيک از اخلاق نيست) پايبند، فساد اخلاقي ندارد، حسود نيست، تهمت نمي زند به دنبال بدگويي و عيبجويي از ديگران نيست، پاستوريزه خوانده مي شود. اينهايي که مي گويم را بارها به چشم ديده ايم. مردم ايران دچار زوال اخلاقي شده اند واين بسيار دردناک است.
آنها را بايد در يک کل و دريک چارچوب بررسي کرد. چيزي که فراتر از حکومت و نظام است. مشکل فرهنگي ايران امروز، به ظرفي برمي گردد که مردم ايران درآن قرار دارد. اين فرهنگ از بدو تولد بر نحوه شکل گيري انسان موثر است و تا مرگ نيز ادامه دارد. اصلاح فرهنگي ايرانيان کاري بس مشکل و وقت گير است و سالها زمان مي طلبد. به باور من اين فرهنگ يکي از دلايل اصلي توسعه نيافتگي است. خارج از چهارچوب هر حکومتي که در ايران سر کار باشد، چه مذهبي و چه غير مذهبي. اين فرهنگ عمومي باعث شده تا ايرانيان مردمي تنبل، تن پرور و علاقه مند به کارهاي فردي باشند و از کارهاي جمعي سر باز زنند. البته فرهنگ از حکومت تاثير مي پذيرد و حکومت از فرهنگ. اما باور بر اينست که زوال اخلاقي ايران تمام وکمال به نظامي که بر ايران حاکم است، بر نمي گردد.
فرهنگي که مورد نازش ماست، سهم اعظمش ريشه در گذشته هاي دور دارد و بخش امروزش نه تنها جالب و فخرآور نيست که سراسر ايراد است... فرهنگ جوامع، بيش از آنکه به شعر و ادبيات گذشتگانش وابسته باشد، به ادب و آداب و خلقيات و عادات و رفتار و کردار و گفتار و بالاتر از همه، دانش پژوهي ي مردمان زنده اش پيوستگي دارد... منصفانه بگوئيم و اقرار کنيم، سهم ما در اين رابطه چه قدر است؟
البته آگاهي بر فقر و کمبودها که گذشته را بزرگ کرده و به تفاخر منتهي شده است، زماني کمتر از يک سده را دربرنميگيرد و از انقلاب مشروطه آغازيده است؛ وگرنه پيش از آن از نقص و واماندگي خويش نيز خبر نداشتيم. بزرگترين علت پيدايش اين آگاهي به کمبودها نسبت به جوامع مترقي و صنعتي، سفر انديشمندان ما به اروپا بود. اما چون به هرسبب نتوانستيم حتا قدمي در راه رسيدن به آن ملتها و اخذ دانش و تکنيک آن تمدنها برداريم، ناچار کمبود را با چسپيدن به سده هاي پيشين و دلخوشي به گذشته، جبران کرديم؛ و وجود چند شاعر و متفکر را در بوق غناي فرهنگي دميديم؛ و با آن، غم بيچارگي و درماندگي خودرا تسلي داديم.
بي ترديد، فرهنگ و پيشرفت ايران در پيش از حمله ي اعراب و در ايران باستان، از هرنظر در جهان آن روز و متن تاريخ امروز، سخن نخست را داشته است؛ و درخشش امپراتوري ايران قابل انکار نيست... اين قلم نيز سر آن ندارد که علت و علل هائي را که سبب پسگرد ما شده است براي چندمين بار بيان کند، بلکه برآنست تا کمبودهاي رفتاري و کرداري و بينشي و مَنِشي جامعه ي خود را که نقص فرهنگي است برشمرد. دراين رابطه از صاحبنظران انتظار ميرود که اگر اشتباه است تذکر دهند و اگر راه حلي براي معضل دارند، از بيانش خودداري نفرمايند. برخلاف ديدگاه شيفتگان گذشته ي وطن، من معتقدم که ما فرهنگ غني نداريم. فرهنگ ما نقصان دارد و نقص فرهنگي داريم و شايد بالاتر از نقص، مشکل ناهنجاري ي فرهنگي داريم. زيرا هنوز تربيت و تهذيب اخلاق را جزئي از فرهنگ نميدانيم. کنش و واکنشهايمان نسبت به مسائل روز و در برابر پديده هاي نو و کهنه، فاقد هماهنگي است و همخواني با ادعا و انتظار و آرزويمان ندارد. ما از نظر تربيت روز و توافق با زمان و مکان، نقصان داريم.
قوانینی که مورد نقص فرهنگ ماست.......
11- دختر خانمها و آقا پسرهايمان، فرهنگ غرب را پسنديده و با رغبت پذيرايش شده اند؛ و دوست پسر و دوست دختر را لازمه ي زندگي مي دانند، اما به هنگام ازدواج، پسر «بکارت» را فراموش نميکند؛ و دختر از«مهريه سنگين و انگشتر الماس و ديگر مراسم سنتي» نميگذرد و ذره اي کوتاه نمي آيد.
22- قانون گريز و قانون شکنيم و حرمت قانون را نداريم. درهمين ديار، به نسبت تحصيلات و جاه و مقام مان، بيشتر از هرقوم و مليت ديگر جريمه ي رانندگي مي پردازيم. با همين «کاميونيتي» کوچک که حداکثر تحصيلکرده را هم داريم، چندين قاتل به زندانهاي کاليفرنيا تحويل داده ايم. پزشک مشهورمان در اثر قانون شکني و فريبکاري در زندان است. حقوقدان وکيل مدافع مان به سبب نقض قانون و خلافکاري دربند و حبس است و...
33- از کار اجتماعي و کمک به همنوعان، گريزانيم، اما در رفتن به زيارت کربلا و انداختن سفره عباس و زينب و پرداخت پول براي ساختن مسجد و حسينيه در امريکا، ترديد به دل راه نمي دهيم. در يک آگهي که پيش من محفوظ است، هيئت امناي يک مسجد اعلام کرده اند که: 1,400,000 (يک ميليون و چهارصد هزار) دلار پول جمع آوري کرده و زمين مسجد را خريده اند و از مؤمنان خواسته اند پول بيشتري براي ساختن بناي مسجد تقديم کنند. البته اين آگهي مربوط به دو سال پيش است و بي گمان تاکنون هزينه ي اين مسجد تأمين شده و مسجد اکنون آماده است. در مقابل، سدها خانوار ايراني در خارج کشور براي هزينه ي غذا و مکان در تنگدستي مي سوزند و مي گدازند؛ و بسيار پدران و مادران ايراني در اين ديار براي تأمين مخارج زندگي درمانده اند!
44- در رعايت وقت و زمان، تابع هيچ قانون و مقرراتي نيستيم. تئاتر و کنسرت و... را يک ساعت ديرتر از موعد تعيين شده دربليط و آگهي، شروع ميکنيم. زيرا نه تماشاچي به موقع آمده است و نه هنرمندان حاضر و آماده اند. در پاسخ به دعوتها نيز، رسيدن به خانه ي ميزبان، تابع هوس است نه عرف و اخلاق. تأخير در رسيدن به وعده گاه، بخش لاينفک فرهنگ ماست!

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایرانشهر بزرگ
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸«انار»، آیینی‌ترین میوه‌ی جهان

در فرهنگ زرتشتی، گیاه، چهارمین آفریده‌ی اهورامزدا در جهان گیتی است. ستوده بودن این پدیده‌ی اهوراآفریده در فرهنگ زرتشتی تا بدانجا است که در کتاب پهلوی «بندهش»، گیاه در سیمای نیای انسان، جلوه‌گر می‌شود و «مشی» و «مشیانه» (:نخستين زن و مرد) را رسته از شاخه‌های گیاهی ریواس‌گونه می‌شمارد. در این بخش از سلسله نوشتار«پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران»، پیرامون «انار» سخن خواهیم گفت؛ گیاهی که خاستگاه آن سرزمین فرهنگ و تمدن زرتشتی است.
کشتن و مردن که برنقش تن است
چون انار و سیب را بشکستن است
(مولوی)
«انار» با نام علمی«Punica granatum» از تیره‌ی موردی‌ها، میوه‌ای درختی است که بلندی درخت آن تا 6متر می‌رسد. برگ‌های این درخت براق، کشیده و باریک بوده و گل‌‌های آن به‌رنگ سرخ، بی‌بو و دارای 4تا8 کاسبرگ چرمی است. میوه‌ی انار بسیار دلپذير و آبدار با مزه‌های گس، ترش و شیرین است. سيماي میوه‌ی انار گرد با دانه‌هایی درخشان و آبدار است که اغلب قرمز و گاهی سفید، و یا به رنگ‌هایی ميان آن‌دو است. پوست میوه‌ی انار در زمان رسیدن به‌رنگ قرمز درمی‌آید. ریشه‌های درخت «انار» در خاک، بسيار فرو مي‌روند و با گسترش عمودی به یک‌ونیم متر و با گسترش افقی تا سه‌متر گسترش می‌یابند.
خاستگاه «انار» در جهان را باید در گسترهاي خاوری(:شرقي) نجد ایران، جستجو کرد. بر پايه‌ي برخی يافته‌هاي تاریخی، انار براي ایرانیان‌باستان در 4هزارسال پیش از میلاد كاربري خوراكی و آیینی، پزشكی و حتا رنگرزی داشته است و دست‌کم از 2500سال پیش از میلاد، این گیاه را کشت می‌کرده‌اند. نام میوه‌ی «انار» در بنیاد واژه‌ای ایرانی است. این واژه در تفسیر زند اوستا و نسک‌های پهلوی به‌گونه‌ی «anar» آمده و به همین گونه هم به زبان پارسی راه یافته است. چنان‌که در متن «زند»(:تفسیر پهلوی) بند35 از فرگرد هفتم «وندیداد»، از «انار» یاد می‌شود. در فصل 27 کتاب پهلوی «بندهش»، از 30گونه میوه‌ی خوراکی نام برده می‌شود و «انار» یکی از این 30میوه است. در بند123 از فصل دوم کتاب پهلوی «شایست‌ناشایست» نیز از میوه‌ي «انار» یاد شده است. اما این تنها فارسی‌زبانان نیستند که از این واژه‌ی پهلوی بهره می‌گیرند، این واژه در زبان‌های اردو، پنجابی، هندی و کشمیری نیز به‌همین‌گونه به‌كار برده می‌شود.
ایرانیان، انار را گنجينه‌ی از نيرو و وسیله‌ی زیبایی می‌شناختند. «انار» از دیرباز میوه‌ی غم و شادی ایرانیان بوده است؛ این میوه همواره در آیین‌های ديني چون گهنبارها، جشن‌هاي ماهانه، آيين‌هاي درگذشتگان و آيين گواه‌گیری ایرانیان باشنده بوده است. چنان‌كه براي نمونه در روزگاران گذشته، هنگام بردن پيكر درگذشتگان به دادگاه(:دخمه) در پي نساسالاران انار بر زمين مي‌كوبيدند. از شاخه‌های خشک درخت انار هم در برپایی جشن‌هایی چون «سده» بهره گرفته مي‌شده و می‌شود.
شگفت نیست دلم چون انار اگر بکفید که قطره قطره‌ی خونش به‌ارغوان ماند (سعدی)
«انار» در سده‌ها و هزاره‌های گذشته از ایران به هند، و از آنجا به آفریقای‌شمالی و چین و سپس به اروپا و آمریکا رفت. چنين مي‌گويند که در باغ‌های معلق بابل، درخت‌های انار ایرانی كاشته بودند. بابلی‌ها بر این گمان بودند که خوردن دانه‌های انار ایرانی، پیش از پیکار، شکست‌ناپذیری را به آنها ارمغان مي‌دارد. مصری‌هاي باستان نیز با انار ایران آشنایی داشتند و بذر این میوه نیز به سرزمین فراعنه راه یافته بود. انار در نزد مصری‌ها نیز چون ایران، کاربردی آیینی به خود گرفت و مصری‌ها مردگان خویش را با انار به‌خاك مي‌سپردند. چینی‌ها نیز با دستیاری هندی‌ها با انار ایرانی آشنا شدند و بذر آن را به سرزمین خاقان‌ها بردند. انار در نزد مردم چین نیز جایگاهی آیینی یافت، چنان‌که از انار در آيين عروسی سود مي‌جستند و هسته‌های انار را شکر می‌زدند و برای خوشبختی عروس و داماد می‌خوردند.
پس از شامگاه ساسانیان و با دستیاری تازیان، انار به اروپا رسید. نخست در اسپانیا كاشته شد. در این سرزمین نیز انار جایگاهی آیینی یافت و نماد پاكدامني و باروری در ازدواج شد. انار در سده‌ی 13میلادی به انگلستان رسید؛ انگلیسی‌ها این میوه را «Pomegranate» به‌معنی سیب با هسته‌های بسيار نامیدند. بعدها اسپانیایی‌ها این میوه‌ي پرارزش را به قاره‌ی آمریکا بردند و در بخش‌هایی از سرزمین‌هاي تازه يافته‌شان، همچون مكزیك و فلوریدا کاشتند. كاشت آن كم‌كم در دیگر كشورها گسترش یافت. اما هنوز هم سرزمين‌هاي زیر کشت این گیاه اندك بوده و دربردارنده‌ي بخش‌هایی از آسیا همچون ایران و افغانستان، بخشی از شمال آفریقا و بخش‌هایی از اسپانیا می‌شود. باید گواهي داد که هنوز هم بهترین انار جهان در جاهايي از ایران همچون ساوه، کاشان، میبد یزد، بجستان و عبدل‌آباد(:مه‌ولات) به‌دست می‌آید. در کنار این انار مرغوب پرورش‌یافته در باغ‌های ایران، هنوزهم گونه‌ی وحشی و خودروی آن را به میزان بسيار در گستره‌ی جنگل‌های شمال ایران و بخش‌هایی از زاگرسی می‌توان دید.
عقل عاجز شود از خوشه‌ی زرین عنب فهم حیران شود از حقه‌ی یاقوت انار (سعدی)
گستره‌ی رویش انار در نجد ایران، در نوشته‌های «بیهقی»(385-470) نیز ديده مي‌شود. چنان‌که «بیهقی» در تاریخ خویش از انار «بلخ» یاد می‌کند: «و ما به بلخ بودیم، به‌چند دفعت مجمزان رسیدند از قصدار سه، چهار و پنج و نامه‌های یوسف آوردند و ترنج و انار و نيشکر نیکو و بندگی‌ها نموده و احوال مکران قصدار شرح کرده.»
ایرانیان از روزگاران کهن به ويژگي‌هاي ارزشمند انار پی‌برده بودند و انار، دارويي بود كه از آن در پزشکی بهره می‌گرفتند. یک ميوه‌ي انار به‌تنهایی ۴۰درصد نیاز روزانه به ویتامین سی(c) را برآورده می‌کند. انار دارای آهن و ویتامین براي خون‌سازی است. این میوه اگر شیرین باشد برای سینه و ریه بسیار سودمند است. انار نيرو دهنده‌ي قلب، شادي‌آور، نابود كننده‌ی چربی، رفع‌كننده‌ی سم بیشتر عفونت‌های داخلی و از ميان برنده‌ي حرارت است. خوردن انار به‌همراه گوشت‌های فیبری درون آن(:پرده‌های سفيد)، نرم‌کننده‌ی مزاج بوده و شكم را دبّاغی می‌كند. دانش نوین پزشکی بهترین زمان برای خوردن انار را بامداد، پيش از ناشتا می‌داند.
زآن‌که در خوان چنین میوه ضرورت باشد مثل شفتالو و تالانه و انگور و انار (بسحاق)
ریشه دواندن انار در فرهنگ ایرانیان‌باستان را حتا در نگاره‌های «پارسه»(:تخت‌جمشید) نیز می‌توان دید. در دست هریک از سربازان جاویدان، نیزه‌ای دیده می‌شود که بخش پاينی آن به یک بخش گرد و انار مانند پايان مي‌يابد. از همین روست که يونانيان این نیزه‌ها را «سيب‌بر» می‌ناميدند. گارد جاویدان از 10هزار جنگ‌آور ورزیده تشکیل شده بود که خود به10گروه هزارنفري بخش مي‌شدند. انار فلزی زير نيزه‌ی فرمانده هر گروه که (هزارپت) ناميده مي‌شد، زرين و انار ديگران سيمين بود. پروفسور «هاید ماری‌کخ» این نیزه‌های سربازان جاویدان را الهامی از شکل انار آویخته از شاخه می‌داند.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایرانشهربزرگ
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
" جاوید شاه "
در واژه به واژه این فریاد ، ایرانگرایی نهفته است ، که شنفتن و درک اش برای هر ایرانستیزی دشوار و بسا ناممکن است .
" جاوید شاه "
به چم " جاوید ایرانشهر " است و ایرانشهر به چم ملت ایران ، باشنده از فراز تا فرود و از باختر تا خاور اش
" جاوید شاه "
فریاد همگرایی است و محور همبستگی ایرانگرایان در مسیر بازپس گیری میهن مان از چنگال ضحاک و انیرانیان اشغالگر است .

" جاوید شاه " را هماره بر زبان برانید .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#رای_بی_رای
#من_رای_نمیدهم
#تحریم_انتخابات
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
در جای جای ایرانشهر بزرگ این کهن دیار آریایی که وابسته و در پیوند با همه خیشاوندگان اش است ، ایرانشهریان یکسدا بازگشت شهریاری نیک آئین را به میهن فریاد میزنند .
تاریخ پر فراز و نشیب میهن مان بارها نشان داد که تنها نهاد ایرانگرا که قادرست آن پهنه ورجاوند را یکپارچه و مقتدر و پیشرو نگاه دارد ، بیشک نهاد نیک آئین شهریاری است .
تلاش برای بازگرداندن این نهاد به مام میهن امروز خویشکاری هر ایرانشهری میهن پرست و ایرانگراست .

کنشگری میدانی ایرانگرایان در بندر زیبای #گناوه در فرود ایرانشهر

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#رای_بی_رای
#من_رای_نمیدهم
#تحریم_انتخابات
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎