آیا تابحال از خودتان پرسیده اید که دلیل در بوق و کرنا کردن نام یک فرد که از بیخ و بن #اصلاحطلب است و بدنبال #تحولخواهی ، و باور دارد با رژیمی که تنها برای نابودی ایران و کشتار ایرانیان بر سر کار آمده میبایست #مدارا نمود و با ضحاک صلح را پیشه کرد و از آنسوی تنور انتخابات را داغ جلوه میداد ، و پشتیبانی از او بوسیله سازمانهای حقوق بشری و #دموکراسی خواه و چه و چه که از قضا تمام و کمال در سیطره الترالیبرال ها و بازوی جهان ستیز و چپ جهانی است ، چیست !؟
و به همینطور چرا همین فرد بوسیله سازمان ها و چهره هایی منفور همچون #نایاک ، #هیلاری_کلینتون ، #مسعود_بهنود ، #مریم_رجوی ، #صادق_زیباکلام ، #بهمن_کلباسی و #علی_جوانمردی تجزیه طلب و ... پشتیبانی میشود !؟
مگر نه اینست که مافیای جهانی تلاش میکند یک #خمینی دیگر اما اینبار از جنس زنانه اش را بسازند و به ملت ایران زورتپان کند و این میشود که او را ماندلا زمان نیز میخواند !
با مرور تاریخ و چگونگی ساخت #خمینی ، آن هندیزاده گجستک و دست نشانده سرویس های اطلاعاتی مافیای جهانی از زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو و فرستادن تصویرش بر روی ماه ، بروشنی خواهید فهمید که درست همان مسیر را برای افرادی چون همین #نسرین_ستوده و #معصومه_قمیکلا و .. به پیش میبرند !

پرسشی دگر
حال چرا هیچکدام از این سازمانها و افراد که فریاد وا دموکراسی هایشان گوش زمین و زمان را کر کرده یک بار از بانوان مبارز #سهیلا_حجاب که وکیل نیز هست و #سمانه_نوروزمرادی و .. سخن نمیگوید !
پاسخ آسان است ! چون این مبارزان راستین #پادشاهیخواه اند و بیشک مافیا بدنبال این نیست که پادشاهی به ایران باز گردد و نیک میدانند در یک ایران پادشاهی خبری از دست اندازی و قراردادهای چند ده ساله و دزدی و چپاول و غارت ایران و ثروت ایرانیان دیگر نخواهد بود و ایرانشهر دگربار شکوفا و مقتدر خواهد شد و این کابوس شان است .

خرد یارتان

پانوشته : آتش این دسیسه ها همه از گور آن بابا اکبر گور به گور شده و توله اش #فائزه_هاشمی بلند میشود

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#رای_بی_رای
#من_رای_نمیدهم
#تحریم_انتخابات
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک قلاده آخوند کله سیاه میگوید این مردم اگر نان که هیچ آب هم نداشته باشند پای نظام شان میمانند !
چم نظام از دید این سمبلان شکم و زیر خط شکم ، پول مفتی است که در جیب شان میرود و نان مفت تر رنگارنگی که بر سر خوان گسترده شان میگذارند !
پولی که از تنها بابت احکام تفخیذ و لواط و بول و نکاح و گذاشتن پای چپ یا راست در مستراح و پیوند باد شکم با وضو و نماز ، ماهانه ده ها میلیارد پول را در شکم شان انبار میکنند
اینکه این تایر به سرهای انیرانی اینچنین گستاخانه به خرد یک ملت توهین آشکار میکنند ، دلیل اش تنها همان امت خردباخته ای است که پای منبر این اوباش مینشینند و با عاشورا و تاسوعا و محرم و مبعث و رمضان و چه و چه .. دلیلی روشن بر بازماندن دکان دین فروشی این شیادان و داغ نگاه داشتن بازار مکاره شان میشوند تا بر دوام حیات نکبت بار انگل گونه و لش خوار این زالو های سیاه و سپید افزوده شود .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#رای_بی_رای
#من_رای_نمیدهم
#تحریم_انتخابات
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#OccupierIRIregimeIsNotLegitimate
🔥
💎
🔸 بیرون راندن تازیان از میش‌ماهیگ

1690 سال پیش در چنین روزی، 29 فروردین سال 890 شاهنشاهی (331 میلادی)، شاهپور دوم، پادشاه ساسانی، پس از سركوب یورش‌گران تازی به میش‌ماهیگ (جزیره بحرین) و کرانه های باختری شاخاب پارس، دستورداد كه هزاران تَن از آنان به روستاهای دوردست كرمان و مكران، فرود ( جنوب) بلوچستان ـ پاکستان امروز، رانده (:تبعید) شوند.

شاپور دوم پیش از زایش، پادشاه ایران اعلام شده بود. پیش از رسیدن او به سن رشد و در زمان فرمانروایی جانشین او، تازیان از نبود قدرت در تیسفون، پایتخت آن زمان ایران در برون شهر جنوبی بغداد امروز، سواستفاده كرده و از از صحرای عربستان (اينک کشور سعودی) دست به کوچ‌های بدون پروانه (:غیرمجاز) به گستره‌ی ایران زده بودند كه وی آنان را به سخت‌ترین شكلی کیفر كرد.

تازیان در آن زمان، سرزمین کرانه ای باختر شاخاب پارس و مجمع‌الجزایر مجاور آن را «بحرین» می‌گفتند. بحرین از آغاز پایه‌گذاری ایران یکپارچه در زمان کوروش بزرگ، بخشی از ایران بود و میش ماهیگ نامیده می‌شد. تازیان با کوچ بدون پروانه این بخش از ایران را تسخیر کرده بودند.

13 سده پس از تصمیم شاپور دوم، شاه عباس یکم در سال 2181 شاهنشاهی در کاخ خود در اصفهان و در اجتماع سفیران و نمایندگان دیگر کشورها با اعلام پیروزی لشگری ایران بر پرتغالی‌ها در شاخاب پارس ، بیرون راندن آنان از بحرین و اشاره به تاریخ و پیشینه سرزمین‌های باختری شاخاب پارس همچنین گفت که دولت ایران تکلیف خود می‌داند که از ایرانیان در هر نطقه از دنیا که باشند پشتیبانی کند.

تاریخ نویسان فرنگ نوشته‌اند که این گفته شاه‌عباس همانندی به پیام یزدگرد یکم پادشاه ساسانی ایران به دولت روم دارد كه دولت ایران خویشکار به پشتیبان از پیروان آیین زرتشت در سراسر جهان است. شاهپور دوم در درازنای فرمانروایی خود چند بار با رومیان درگیر شده و آنان را به سختی شکست داده بود.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
چند فرتور نو و زیبا ، از شاهدخت پریچهر مان ، ایریانا لیلا پهلوی تنها فررند شاهپور علیرضا پهلوی ، که هماره روانشان شاد باد .
برای ایشان آرزوی شادکامی، تندرستی و شادزیستی داریم .

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند

نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایرانشهربزرگ
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸فقر فرهنگی پازل گمشده در فرهنگ ما
که بزرگترین عوامل شکست یک ملت است

هرچه شمار دانشوران جامعه کمترباشد، و هرچه سهم دانش و خرد در جامعه کمرنگ تر گردد، آلودگي و فقر آن فرهنگ افزونتر است. لذا، ملتهائي که درعلم و فلسفه وهنر درخشيده اند و پيوسته اين درخشندگي را دنبال کرده و تداوم بخشيده اند، دررديفي والاتر قرارميگيرند و به مراتب فرهنگساز تر از ديگر ملتها بوده و سهم بيشتري در رونق صنعت و تکنيک جهان خواهند داشت و فرهنگسازان معتبرتري به دنيا هديه خواهند داد. در اين زمينه، ما ايرانيان به مانند ديگر ملتها، داراي آداب و رسوم و قواعد و عادات و اعتقاداتي هستيم که در اغلب موارد، وجه تمايز ما با ملل ديگر است و آنرا فرهنگ ايراني مي ناميم. ما گرچه خود را مالک و ادامه دهنده يکي از فرهنگ هاي غني دنيا تصور ميکنيم- و متاسفانه به همين دلخوشيم- اما اگر اندکي منصفانه به قضيه نگاه شود، عکس اين ادعا ثابت خواهد گشت. ما در ذهن خويش با نوعي فرهنگ برتر، خود را سرگرم و دلخوش کرده ايم و حتا از دلخوشي گذشته و به اين فرهنگ مي نازيم و تفاخر ميکنيم. اگر اين تفاخر به فرهنگ با دانشوري و تکنولوژي رايج امروز همراه مي شد، جاي ايراد نبود و يک واقعيت تلقي ميشد و به حساب مي آمد. اما شوربختانه ادعائي صرف است و طبلي توخالي و چنان پوسته هاي پياز، لايه هاي اين فرهنگ نازک و بي محتوا است.
اين نازش بيشتر ازهنگامي رخ نمود و رو آمد که حرکت کاروان پيشروندگان جهان را ديديم؛ و دريافتيم از قافله تمدن و تجدد و از دنياي دانش و هنر به شدت پس افتاده ايم. فهميديم که «هنر نزد ايرانيان است و بس...» مربوط به فاصله ي بين قرن چهام و هشتم هجري بود. متوجه شديم مغرب زمينيان از خواب گران بيدار شدند و دويدند و به همه چيز رسيدند؛ ولي ما را خواب و رخوت و کهالت و جهالت فراگرفته و درنتيجه همچنان درخم کوچه نخست گيرکرده ايم؛ و حتي از پيگيري و ادامه ي دستاوردهاي ديگران نيز غافل مانده ايم.
به سراغ جنبه اي ديگر مي رويم؛ در نزد فرهنگ عامه، چاپلوسي، زيرآب زني و از زير کار درفتن نوعي زرنگي تلقي مي شود. کسي که رشوه ندهد، در کارش متقلب نباشد هالو تلقي مي شود. دانش آموزشي که تقلب نمي کند و دروغ نمي گويد، بچه مثبت تلقي شود (بچه مثبت برخلاف مفهومش بار معنايي منفي دارد) آدمي که ادعا دارد و در همه چيز اظهار نظر مي کند و در هر مسئله اي اظهار فضل مي کند، آدم دانا و همه فن حريف به حساب مي آيد. انساني که به آداب اخلاقي(منظور لزوماً برداشت ايدئولوژيک از اخلاق نيست) پايبند، فساد اخلاقي ندارد، حسود نيست، تهمت نمي زند به دنبال بدگويي و عيبجويي از ديگران نيست، پاستوريزه خوانده مي شود. اينهايي که مي گويم را بارها به چشم ديده ايم. مردم ايران دچار زوال اخلاقي شده اند واين بسيار دردناک است.
آنها را بايد در يک کل و دريک چارچوب بررسي کرد. چيزي که فراتر از حکومت و نظام است. مشکل فرهنگي ايران امروز، به ظرفي برمي گردد که مردم ايران درآن قرار دارد. اين فرهنگ از بدو تولد بر نحوه شکل گيري انسان موثر است و تا مرگ نيز ادامه دارد. اصلاح فرهنگي ايرانيان کاري بس مشکل و وقت گير است و سالها زمان مي طلبد. به باور من اين فرهنگ يکي از دلايل اصلي توسعه نيافتگي است. خارج از چهارچوب هر حکومتي که در ايران سر کار باشد، چه مذهبي و چه غير مذهبي. اين فرهنگ عمومي باعث شده تا ايرانيان مردمي تنبل، تن پرور و علاقه مند به کارهاي فردي باشند و از کارهاي جمعي سر باز زنند. البته فرهنگ از حکومت تاثير مي پذيرد و حکومت از فرهنگ. اما باور بر اينست که زوال اخلاقي ايران تمام وکمال به نظامي که بر ايران حاکم است، بر نمي گردد.
فرهنگي که مورد نازش ماست، سهم اعظمش ريشه در گذشته هاي دور دارد و بخش امروزش نه تنها جالب و فخرآور نيست که سراسر ايراد است... فرهنگ جوامع، بيش از آنکه به شعر و ادبيات گذشتگانش وابسته باشد، به ادب و آداب و خلقيات و عادات و رفتار و کردار و گفتار و بالاتر از همه، دانش پژوهي ي مردمان زنده اش پيوستگي دارد... منصفانه بگوئيم و اقرار کنيم، سهم ما در اين رابطه چه قدر است؟
البته آگاهي بر فقر و کمبودها که گذشته را بزرگ کرده و به تفاخر منتهي شده است، زماني کمتر از يک سده را دربرنميگيرد و از انقلاب مشروطه آغازيده است؛ وگرنه پيش از آن از نقص و واماندگي خويش نيز خبر نداشتيم. بزرگترين علت پيدايش اين آگاهي به کمبودها نسبت به جوامع مترقي و صنعتي، سفر انديشمندان ما به اروپا بود. اما چون به هرسبب نتوانستيم حتا قدمي در راه رسيدن به آن ملتها و اخذ دانش و تکنيک آن تمدنها برداريم، ناچار کمبود را با چسپيدن به سده هاي پيشين و دلخوشي به گذشته، جبران کرديم؛ و وجود چند شاعر و متفکر را در بوق غناي فرهنگي دميديم؛ و با آن، غم بيچارگي و درماندگي خودرا تسلي داديم.