بی گمان درگذشت شاهپور علیرضا پهلوی، سومین فرزند شاهنشاه آریامهر یکی از تلخ ترین و پیچیده ترین پرسمانات تاریخ معاصر ما ایرانیان میباشد.
او که براستی و درستی یک ایرانگرا و در این زمینه هم دانش پژوه و صاحب سبک بود جایش خالیست، جای خالی اش در کنار شهریار ایران زمین رضا پهلوی به روشنی دیده میشود.
درود میفرستیم بر فروهر پاک اش و آرزوی دل آرامی برای شهبانو و شهریار ایران زمین، همچنین همسراو بانو رها دیده ور و دخت او شاهدخت ایرانا پهلوی را داریم.
(۸ اردیبهشت ۱۳۴۵ – ۱۴ دی ۱۳۸۹)

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" بیایید باور کنیم که هیچ شخص یا گروه یا نیرویی به تنهایی نمی‌تواند ما را نجات دهد. ما، یا با هم این کشتی طوفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد.
من از واژه «باور» به جای «امید» استفاده می‌کنم، و خود باور دارم که رسیدن به آزادی و رفاه، تنها با تلاش تک‌‌تک ما و قبول این مسئولیت میهنی میسر است. این مسئولیت بر دوش یک فرد یک گروه یا یک جریان نیست بلکه بر دوش همه ماست. "

شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم رضا پهلوی - پیمان نوین ۷ مهر ۲۵۷۹

شیربانوان ایرانگرا امروز در رسته نخستین پیکار با اشغالگران میهن شان قرار دارند .
آنها بروشنی برای رهایی میهن میجنگند و سرنگونی رژیم انیرانی در تمامیت اش و نه تنها بدنبال رسیدن به حقوق ابتدایی فردی شان که چهار دهه است از آنها گرفته شده !!

پیکار تا سرنگونی ضحاک ادامه دارد .

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸ققنوس
قُقنوس به پارسی: ققنوس، به عربی: العنقاء و به انگلیسی: Phoenix پرنده مقدّس افسانه‌ای است که در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، واساطیر چین از آن نام برده شده. درباره این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود که وی مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یک بار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید می‌آید که بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد می‌شود. ققنوس در اغلب فرهنگ‌ها نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شده‌است. امّا برخی فرهنگ‌ها ویژگی‌های دیگر هم به او نسبت داده‌اند. از جمله در مورد او گفته شده: اشک ققنوس زخم را درمان می‌کند. .ققنوس صدای دل نشینی دارد، موسیقیاز آوای او پدید آمده‌است و...

علامه دهخدا در توصیف ققنوس نوشته‌است: گویند ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی‌باشد و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند.
در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمه یونانی کوکنوس (Kuknos)، و همتای کلمه هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین می‌نماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزه آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.
این مرغ در روایت‌های ایرانی نیز، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد.

ققنوس هزار سال زندگی می‌کند و چون عمرش به پایان می‌رسد، توده‌ای بزرگ از هیزم فراهم می‌آورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز می‌خواند که از آواز خود به وجد می‌آید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای(تخم مرغی) پدیدار می‌شود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده می‌شود.
در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان می‌برد. اساساً در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطوره ققنوس دارند.

🔸در منطق الطیر
به ققنوس در شعر کهن فارسی تقریباً هیچگاه اشاره نشده‌است و می‌توان گفت که طی هزار سال شعر فارسی، تنها عطار نیشابوریاست که در اشعار خود از این پرنده نام برده‌است، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز به سان دیگر موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیده مرگ تاکید ورزیده‌است.
در منطق الطیر عطار، ققنوس طُرفه مرغی دلستان است که مأوای او در هندوستان می‌باشد. او پرنده ای است که نزدیک به صد سوراخ در منقار دارد و او را جفتی نیست. بنا بر این روایت، ققنوس در بلندی‌ها می‌نشیند و با وزیدن باد بر منقار او، نوایی دلنشین پدیدار می‌شود و مرغان دیگر بدین آواز گرد او جمع می‌شوند و مدهوش و صید وی می‌شوند.
عطار نیشابوری در اشعارش از ققنوس به عنوان پرنده‌ای یاد می‌کند که بر روی نوک او ۳۶۰ سوراخ وجود دارد و از هر سوراخ آن نوایی دلنشین خارج می‌گردد. او خاستگاه ققنوس را در هندوستان می‌داند
🔸در شعر نو پارسی
چامه زیر از چامه سرا بزرگ ایران، نیما یوشیج، که عنوان ققنوس دارد، بازگوکننده مناسبی از اسطوره ققنوس است:
قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته‌است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
او ناله‌های گمشده ترکیب می‌کند،
از رشته‌های پاره صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی
می‌سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده‌است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم، شعله خردی
خط می‌کشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلق اند در عبور ...
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیده ست می‌پرد
در بین چیزها که گره خورده می‌شود
یا روشنی و تیرگی این شب دراز
می‌گذرد.
یک شعله را به پیش
می‌نگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس می‌کند که آرزوی مرغها چو او
تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می‌نماید و صبح سپیدشان.
حس می‌کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار بسر آید
در خواب و خورد
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.
آن مرغ نغزخوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بسته ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون بجای پر و بال می‌زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنج‌های درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش می‌افکند.
باد شدید می‌دمد و سوخته ست مرغ!
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.
در نمونه‌ای دیگر از اشاره به ققنوس در شعر پارسی، می‌توان به سروده دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرد:
در آنجای که آن ققنوس آتش می‌زند خود را
پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر
خوشا مرگی دگر
با آرزوی زایشی دیگر

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواست باشندگان ایرانشهر بزرگ امروز بسیار روشن است .
خواستی که در قیام های سراسری دیماه و آبانماه آنرا مقتدرانه فریاد زدند که " ای شاه ایران برگرد به ایران "

هیچ نیرویی قادر نخواهد بود در برابر نیروی اراده و خواست من و ما ایستاده گی کند اگر #بیتفاوت_نباشیم و برای میهن و رهایی اش بپاخیزیم .

پیام یک جوان از درون مرز

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸روزي كه خلیفه عباسی بابك خرمدين را بکُشت

بابك خرمدين پانزدهم دیماه 216 شمسی چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا (سامره) بدار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
در آن قرن و از نیمه قرن پیش از آن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب و احیاگر هویت ملی بپاخاسته بود. در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مشترک بودن مالكيت ها [دولتی و ملی بودن منابع و ابزار تولید و خدمات عمومی] بود. پدر بابک یک تیسفونی بود که در پی ویران شدن پایتخت امپراتوری ایرانیان (واقع در 36 کیلومتری جنوب بغداد) از این شهر به آذربایجان رفته بود. پيروان بابک پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان «سرخها» به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد. در تاريخ، آنان را سرخ جامگان، خرّميان و خرّمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان (آيين زرتشت) را حفظ كرده بودند. بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي (پنج قرن پيش) هم بسياري از مردم شمال ارس زرتشتي بودند و حکمرانان آنان از همان دودماني بودند که در عهد ساسانيان منصوب شده بودند. همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن پس از قيام بابک و با سلجوقيان وارد اين بخش از ايران شد.
بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان تُرك آسياي مركزي بودند شكست داده بود، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت. وي با مازيار حاكم تبرستان (مازندران) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود. مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنابراين، خودرا به شخص خليفه نزديك كرده بود، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند: اسلام بله؛ حكومت عرب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد. افشين همه مساعي خودرا به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود در جنگ، به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه اورا به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و در تاريخ طبري هم آمده است بكشت، اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت. مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند. سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دو تن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت. تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
◾️چهارم ژانویه، سالروز درگذشت #شاهپور_علیرضا_پهلوی

شاهپور علیرضا پهلوی تا پیش از شورش اسلامگرایان در ایران به دبستان رازی تهران و مدرسه دربار رفته‌بودند . پس از شورش ۱۳۵۷ به دبیرستان سنت دیوید در شهر نیویورک و سپس به دبیرستان گری لاک ریجینال در شهر ویلیامز تاوون، ایالت ماساچوست رفتند.

شاهپور علیرضا پهلوی در سال ۱۳۶۷ از دانشگاه پرینستون در رشته موسیقی مدرک کارشناسی گرفتند و سپس کامکار به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته «ایران‌شناسی پیش از اسلام» از دانشگاه کلمبیا شدند . ایشان سپس در رشته زبان‌های باستانی ایران و فلسفه در دانشگاه هاروارد، برای کسب مدرک دکترابه پژوهش پرداختند .

احسان یارشاطر، جیمز راسل، و اکتور شروو از جمله اساتید ایران‌شناس شاهپور علیرضا پهلوی در دانشگاه‌های کلمبیا و هاروارد بودند. تز دکترای شاهپور علیرضا پهلوی، متنی به زبان پهلوی به نام «مینوی خرد» نام داشت.

شاهپور علیرضا پهلوی به جستجو , پژوهش در مورد تاریخ باستانی ایران علاقه داشتند. ایشان هم‌چنین به چامه کهن فارسی و فرهنگ امروزین ( معاصر ) ایران علاقه‌مند بود. از دیگر دلبستگی های شاهپور علیرضا پهلوی، چتربازی، پرواز و غواصی نام برده شده‌است.

روان شان شاد 🌹

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" پیمان نوینی که از آن سخن گفتم، عهدی است بین همه مردم. در سایه عمل به این پیمان نوین، میتوان به آینده‌ای روشن امیدوار بود؛ آینده‌ای که کشور را در مسیر پیشرفت و توسعه قرار دهد؛ آینده‌ای که شما لیاقت آن را دارید. "

شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم رضا پهلوی - پیمان نوین ۷ مهر ۲۵۷۹

کنشگری شیربانوان ایرانگرا در پشتیبانی از شهریار ایرانزمین

پیکار تا سرنگونی ضحاک ادامه دارد .

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
خبرگزاری سازمان تبلیغات #اسلامی :
هرچه به نام تمدن هخامنشی گفته می‌شود هیچ‌ پایه علمی ندارد !

امیدواریم اکنون دانسته باشید که پایگاه شوم و بنیادین تجزیه طلبی و فدرال خواهی و تازش به تاریخ و شناسه کهن ایرانشهر از تهران و لندن و پاریس و واشنگتن کجاست !
حال میدانید امروز تجزیه طلب از کجا نان میخورد و اتاق فکر تجزیه طلبی کجاست !!
درست از همان روزی که تیم تراکتور سازی را به سپاه فروختند سکوهای ورزشگاه ها و واژه پانتورک و جدایی خواهی نمود بیشتری پیدا کرد!

خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را ....

پانوشته : از دید این واپسگرایان و بچه بازان اما ، سفر فضایی با عفیر و دو نیم کردن ماه از میان و حرکت درختان به سمت رسول شان و دست مالیدن بر روی زن نازا و باردار شدنش بوسیله امیرالمومنین شان و بیرون جستن سد علی امرد از زهدان ننه اش با فریاد یا علی و فلان و پشمدان همه پایه علمی دارد !!

پاینده ایران
#رنسانس_ایرانی
فرتور روز !

دستمزد یک آموزگار دیپلمه با استخدام آزمایشی در سال ۱۳۵۰ برابر ۵۶۴ تومان که برابر بود با ۳۵ گرم طلا و ۴۰ میلیون تومان امروز !!!
وانگهی کسورات بازنشستگی سهم کارمند ۸.۵٪ بوده است.

با این بازنمود که طلا در سال ۱۳۵۰ گرمی ۱۶ تومان بود !

شاید با خود بگویید خوب این در پیوند با گذشته است و فلان .. کاری ندارد کشورهایی که امروز با نهاد پادشاهی اداره می شوند را نگاهی بیاندازید به پرسش تان خواهید رسید .
کشورهایی که در گذشته حتی شرایط آن روزگاران ما را نداشته و پهنه ای به ثروتمندی ایران ما را ندارند !
شهریاری تنها و تنها راه رهایی میهن و بازگشت به اقتدار و بی هراسی و آسایش است و این را یک شعار مپندارید بلکه این یک حقیقت تاریخی است .

پاینده ایران
#دوران_زرین_پهلوی
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
خداروشکر سقفی بالای سرم است .
خدارو شکر وسیله ای قراضه هست که برم سر کار .
خداروشکر نانی هست که شکم ام رو سیر کنم و شب گرسنه نخوابم .
و...
شاید این جمله های ابلهانه را از زبان یاران و دوروبری هایتان بارها شنیده باشید !
پرسش اینجاست که چرا نبایست در ازای تلاشی که از بام تا شام میکنید و عرقی که میریزید ، سقفی درست و حسابی بالای سرت نباشد و خودرویی مناسبتر را سوار نشوی و با خوراکی لذت بخش تر شکم ات را سیر نکنی !؟
دردآور آنست همان هایی که این یاوه ها را در ذهن و زبان مردم عادت داده اند تا سرلوحه حیات شان کنند ، دو دستی همین دنیای حقیقی را چسبیده اند که جایگاه و مکانی موهوم را بنام آخرت برای توده مردم بسازند .
ساده زیستی را با فرمول خودشان به خوردمان داده اند ، تا خود و هفت پشت شان در آسایش و آرامش و بهزیستی گذران حیات کنند و با مرگی بهنجار زندگی را پایان دهند !!
طویله هم سقف دارد و خرو الاغ هم سواری میدهند و گاو هم روزانه شکمش سیر میشود ! اما آیا میبایست ما در ازای تلاش مان به اندک بسنده کنیم آنهم در پهنه ای ثروتمند ؟!!!
هم میهن اگر همین دنیا را در ازای تلاش و کوشش ات چسبیدی که هیچ وگر نه با فریب آخرت و چه و چه دنیای حقیقی ات را سیاه میکنی تا کلاه گشادی بر سرت خودت گذاری و پایانی را رقم زنی که میتوانست بهتر باشد ، خیلی بهتر باشد !

خرد یارتان

#رنسانس_ایرانی
‏فاجعه ملی: بخش دیگری از اشکوب ایوان بزرگ کاخ خسروان، نامی به "‎#طاق_کسری" در ‎#تیسفون فرو ریخت -
https://t.co/h8ot72LUQY

امیدواریم که در ششم ژانویه از سراسر آمریکا میلیونها تن به واشنگتن بروند و قیامتی برپا کنند که تمام چپهای بی وطن جهان از وحشت در سوراخ موش بروند و ما ایرانیان بالاخره به براندازی رژیم ضحاک برسیم.
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام یک هم میهن ایرانگرا و آذری زبان در پاسخ به یاوه های سران کشورک های جعلی در همسایه گی ایرانشهر بزرگ و مزدوران دویست دلاری بادکوبه و ملیجکان تفرقه انداز سپاه پاسداران اشغالگر ایران .

یاشاسین ایرانشهر بزرگ
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸روزی که شاپور یکم شهر نصیبین را پس گرفت ـ نگاهی به این شهر واقع در ترکیه امروز

شاپور یکم شاه ساسانی ایران پنجم ژانویه 242 میلادی با شکست دادن رومیان، شهر نصیبین Nusaybin=Nisibis را پس گرفت. [نصیبین اینک شهری است 90 هزار نفری در ترکیه و واقع در مرز ترکیه با سوریه و عمدتا کُردنشین]. نصیبین از سال 536 تا سال 332 پیش از میلاد از مناطق امپراتوری ایران بود که در این سال به دست اسکندر مقدونی افتاد. در آن زمان شهری آرامی و آشوری (آسوری) نشین بود. پس از پیروزی اشکانیان بر جانشینان اسکندر، نصیبین باردیگر، شهری از شهرهای ایران شد و در دوران اشکانیان، بارها میدان جنگ ایران و روم. زیراکه دژی مستحکم داشت و محل استقرار یک واحد نظامی. در زمان اشکانیان، صدها خانواده ارمنی به نصیبین مهاجرت کردند و سکنی گزیدند و شماری از همین ارمنیان در نیمه ی سال 1915 به دست نظامیان عثمانی کشته و شماری دیگر از آنان به سوریه و لبنان کوچ داده شدند.
شاپور دوم (ذوالاکتاف) نیز در سال 363 میلادی نصیبین را از دست رومیان که دوباره بر آن استیلاء یافته بودند خارج ساخت. بر سر این شهر، سه بار میان شاپور دوم و رومیان جنگ شده بود.
Ammianus Marcellinus مورخ رومی که خود ناظر جنگ های شاپور دوم با رومیان و کشته شدن ژولیان امپراتور روم در این جنگها و تسلیم خواست های شاپور دوم شدن ژویان ـ جانشین او بود شرح این رویدادها را نوشته است. مارسلینوس در جوانی یک نظامی رومی بود که تاریخ نگار شد
ساسانیان پس از بازگرفتن نصیبین از رومیان، 12 هزار خانواده را از اصفهان (سپاهان) و استخر (شیراز) به آن شهر کوچانیدند تا شهر اکثریت پارسی داشته باشد. به پیشنهاد ساسانیان، شماری از کُردها (مادهای کوچانیده شده قبلی از منطقه همدان و آذربایجان) به آشورستان (کردستان کنونی عراق) نیز به نصیبین منتقل شدند که همانجا مانده اند و فرهنگ ایرانی خودرا حفظ کرده اند.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
کار ما امروز به جایی رسیده که ما میبایست بین مازوت ( هوای سمی ) و خاموشی یکی را برگزینیم !؟!؟
بلایی که شبه روشنفکران مارکسیست اسلامی و یا ارتجاع شوم سرخ و سیاه بر سر میهن مان آوردند و همچنان بر سر آن ارمانهای منحوس پایبند اند ، کار را به جایی رسانده که حتی برای زنده ماندن و نفس کشیدن و حق حیات مان نیز بر سر دوراهی بد و بدتر قرارمان داده اند !!!
بازی با جان و هست و نیست میلیون ها ایرانی برای اندکی بیشتر ماندن و چپاول و غارت !!

شاهنشاه آریامهر :
" ما به شما نوید و وعده تمدن بزرگ با جزئیاتش را میدهیم و دیگران فکر کنم که به شما وعده #وحشت_بزرگ را بدهند ، باز مقایسه اش با ملت ایران است! ! "

هوای سمی
آب آلوده
برقی که دائم قطع می شود
ارابه مرگ صد میلیونی
دلار 30هزار تومانی
زندان، مرگ، شکنجه
نان 3هزار تومانی
تحریم
تنها کشوری که واکسن نمی خرد
جاده ها و آسمان ناامن
خطر جنگ بیخ گوش کشور
و ...

همان وحشتی که بزرگی آن چنان هولناک است که حتی به خیالی کابوس وار می ماند ، وحشتی که امروز هرکدام از ما با پوست و گوشت و استخوان مان حس اش میکنیم !!
حال راه چاره در چیست !؟ در بیتفاوت نبودن و در همازوری و همبستگی ایرانگرایان تا در یک قیام سراسری رژیم مافیایی اشغالگر در تمامیت اش به زیر کشیم ، وگر نه نحسی باشندگی این ایرانستیزان گریبان هرکدام از ما را خواهد گرفت ، دیر یا زود !!

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸شاهنامه،
«فرهنگ گفتاری(شفاهی)؛ نگاهبان یادگارهای کهن»

هنگام خواندن شاهنامه، بارها به این باور می رسیم که سخن سنجی آموزگار توس، به راستی شگفت آور است.
او خردمندی هوشیار است که برای ساختن هر بنای تازه داستانی، زمینه گفتار را با ژرف بینی و هدفمندی پایه ریزی می کند.
در سرآغاز بخش داستانی شاهنامه و فراز بلند استوره های ایران زمین می خوانیم که دهقان آزاده ما، با یادآوری یک فرهنگ دیرپای تاریخی سخن خویش را می گشاید؛
«فرهنگ گفتاری(شفاهی) مردمی»
او در آغاز داستان پادشاهی کیومرس که نخستین شاه ایرانی در انگاره های باستانی نیاکان ما است،
چنین می سراید؛
سخنگوی دهقان چه گوید نخست
که تاج بزرگی به گیتی، که جست
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس آن روزگاران به یاد
مگر کز پدر، یاد دارد پسر
بگوید تو را یک به یک، در بدر
که نام بزرگی، که آورد پیش
که را بود از برتران، پایه بیش
اینجا سخن از فراموشی تاریخی مردم است.
مردمی که وادار به خاموشی و فراموشی شده اند.
سرزمینی که همه بن مایه های تاریخی، دستاوردهای تمدنی و ارزشهای فرهنگی مردمانش، در آتش رشک و کینه های دیرین بیابانگردان گرسنه چشم و تعصب نژادی و خشک مغزی دینی بیگانگان، سوخته است.
دستاورد کوشش نسلها‌ ایرانی هوشمند برای آبادانی کشور و پیشرفت جهان، آن‌رنگهای زیبایی زندگی، روشنایی شبهای جشن و شادمانی، نواهای خوش فرهنگ و هنر، فر و شکوه پادشاهی های کهن، فرازمندی تمدنی درخشان که دیگر نیست و همه یادمانهای بی مانندش، زیر سم تاراج و ویرانی یورشگران صحرایی لگدکوب شده است.
دورانی که با نسکهای آیینی و کتابهای تاریخی ایرانیان، تنور گرمابه های هزار و‌ یک شب خلیفه های بغداد را گرم می کنند و بر گورستان فرهنگ و تمدن مردمی که نخستین پایه گذاران شهرنشینی و امپراتوری در جهان بوده اند، مناره ها و‌ کنگره ها را برمی افرازند.
و فردوسی با ما از چنین سرگذشتی می گوید؛
«ندارد کس آن روزگاران به یاد»
ولی هنوز امیدی هست.
از پس غبار فراموشی تاریخ و خاموشی مرگبار یک کشور، هنوز هم چراغی از دور سو سو می زنند.
این فروغ دل مردمی است که گُرده شان از تازیانه بیداد جزیه خواران خونبار است ولی گوهر فرهنگ نیاکان خود را در گنجینه سینه نگاه داشته اند.
نوای پیران خراسان، لالایی مادران سیستان و آواز تنبور زخمی کردستان...
و فردوسی از این امید به ما می گوید؛
«مگر کز پدر یاد دارد پسر»
فرهنگ گفتاری، تاریخ شفاهی، داستانهای کهن که سینه به سینه از پدران و مادران به فرزندان می رسد.
فردوسی این پاسداران فرهنگ ایران زمین را چنین می نامد؛
«سخنگوی دهقان»
دهقان، نژاده است.
پاک نهاد و دلاور است.
فرهیخته و خردمند است.
و در روزگار خاموشی و فراموشی، داستانهای کهن میهنش را به یاد دارد و‌ خاموش نمی ماند.
و هنوز هم پس از یک هزاره،
این پهلوانان گمنام آوردگاه تاریخ، این پاسداران فرهنگ دیرپای ایران زمین و‌ این داستانگویان بی نام و‌نشان، از سرگشتگی های ایل ایرانی برای ما می گویند.
این گویندگان فرهنگ مردمی، بنایی هستند که ویران نمی گردد، کتابی هستند که سوزانده نمی شود و تاریخی هستند که هرگز مدفون نخواهند شد.
و این همان نیروی شکست ناپذیر پایداری مردم یک کشور در برابر یورش ویرانگر بیگانگان در درازای تاریخ و در همه سرزمینها بوده است.
توانایی بازسازی فرهنگی و بازگشت حافظه تاریخی یک ملت که فردوسی خردمند با هوشمندی بی مانند خود، سرچشمه آنرا بیش از هزار سال پیش از ما یافته بود؛

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیامبر از انگشتانش آب سرد و گوارا برای ده هزار نفر سرباز و اسب هایشان به بیرون پاشید !!!

براستی و درستی این تایر به سرها از توهم گذرانده اند و داستان بیخ پیدا کرده ، و ژانر علمی و تخیلی شده که مادر هالیوود گرخید!

خوب همانطور که روشن است ، خویشکاری آخوند زور تپان نمودن یاوه و فریز نگاه داشتن توان درک و فکر و خرد بشر است و برای این کار پول خوبی هم می ستاند ، اما آن یارانه بگیران پای منبر که دکان دین فروشی واپسگرایان را داغ نگاه میدارند بیشک نیاز به روانپزشک دارند !

در انتها این پرسش هم به ناگه در ذهن خطور میکند که همین پیامبر فوّاره که با شاه لوله شان سطل پر میکردند ، در روز عاشورا و در صحرای کربلا کجا بودند !؟!

خرد یارتان

پانوشته : آخوندک خودش از شر و ورهایش خنده اش گرفت ! دقت کنید ...

#رنسانس_ایرانی
🔸کمال الملک، نقاش بزرگ ایرانی

محمدغفاری معروف به کمال الملک در کاشان به دنیا آمد و در نیشابور وفات یافت. عمویش صنیع الملک از نقاشان به نام عصر خود بود.

در رشته نقاشی در دارالفنون تحصیل کرد و در حالی که سه سال از ورودش به دارالفنون می گذشت ناصرالدین شاه در موقع بازدید از مدرسه کار او را پسندید و او را به دربار فراخواند.

ناصرالدین شاه به قدری تحت تاثیر او قرار گرفته بود به شاگردی او درآمد و لقب کمال الملک و نقاش باشی دربار را به او داد.

تالار آیینه یکی از معروف ترین آثار اوست و اولین تابلویی است که آن را با نام کمال الملک امضا کرده است.

با ترور ناصرالدین شاه او راهی اروپا شد و سه سال در فلورانس، روم، پاریس به مطالعه پرداخت.

در پاریس با فانتن لاتور، نقاش موزه لوور آشنا شد. لاتور در معرفی کمال الملک به شاگردانش می گوید:« مواظب باشید! این آتش از ایران آمده است؛ از تابش و حرارت آن بهره بگیرید.»

بعد از سه سال به دستور مظفرالدین شاه به ایران بازگشت اما نتوانست در دبار با خواستهای شاه جدید کنار بیاید پس به عراق رفت و چند سالی را درآنجا گذراند.

بازگشت او به ایران مصادف با انقلاب مشروطه بود. گرچه قلباً مشروطه خواه بود اما مشارکت مستقیمی در مشروطه نداشت.

در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه گردید.

پس از برقراری مشروطه کمال الملک تلاش کرد که به آرزوی دیرینه خود- تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه- در سال 1298 شمسی جامه عمل بپوشاند.

وی تا سال 1307 شمسی اداره مدرسه را بر عهده داشت. شاگردان فراوانی در مکتب او پرورش یافتند، اما به دلیل اختلاف با وزیر معارف بر سر استقلال مدرسه از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور رفت.

با اینکه در آنجا بر اثر حادثه ای بینایی یک چشم خود را از دست داد اما به نقاشی ادامه داد.

کمال الملک در 27 مرداد 1319 شمسی در سن 95 سالگی چشم از جهان فرو بست و وصیت کرد تا او را در باغ خودش در حسین آباد دفن کنند اما به دلایلی وی را در نیشابور و در مجاور مزار عطار نیشابوری دفن کردند.

کمال الملک با کوششهای خود در مقام نقاش و معلم پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه اش به تحول جامعه داد.

بازتاب این کوششها، خصوصیات اخلاقی نحوه زندگی و واقعه کور شدنش در ذهن مردم از او مردی افسانه ای ساخته است.

کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌بایست رویدادها، اشخاص، ساختمان‌ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده‌هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم می‌زد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود.
در موزه‌های اروپا، آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد.

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
یک پرسش
هم میهنانی که همچنان اصرار دارند #سیاسی_نیستم ، آیا با آبشش نفس میکشند !؟

مادامی که درک نکنید در باشندگی این رژیم تر و خشک با هم خواهند سوخت تا ابد هم سیاسی نخواهید بود !!!!!!

پانوشته : سیاسی نیستم به چم به من مربوط نمی شود چه بلایی بر سر ایران و هم میهنان می آید ، به چم بی تفاوت بودن است ، به چم بزدلی و به چم موج سوار بودن است و ..... هر چم که خودتان نیز میدانید افزون کنید !


پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
#مازوت
#بیتفاوت_نباشیم
🔥
💎
همیشه بیاد تو هستم