Forwarded from حزب پانایرانیست ≠
آقای رفیق علی جوادی (نام مستعار)
حزب پان ایرانیست یک حزب شبه نظامی نیست، بلکه یک حزب صاحب اندیشه و دارای کارنامه پارلمانی می باشد.
پان ایرانیست ها زمانی نظامی شدند که رفقا و هم پالگی های کمونیست شما از شوروی به کشور بی طرف ایران در جنگ جهانی دوم هجوم آوردند و کشورمان را اشغال کردند؛ پان ایرانیست ها زمانی نظامی شدند که ارتش بعث عراق به کشورمان تجاوز کرد.
آقای جوادی، ایرانیان طی هزاران سال زیست خود در ایرانزمین، با جانفشانی از کیان و تمامیت سرزمینی ایران دفاع نموده اند و از یک شخصیت انترناسیونالیست (جهان وطن) انتظار درک مفهوم دفاع از میهن را ندارند...
مهران شهرخانی
@paniranist_org
حزب پان ایرانیست یک حزب شبه نظامی نیست، بلکه یک حزب صاحب اندیشه و دارای کارنامه پارلمانی می باشد.
پان ایرانیست ها زمانی نظامی شدند که رفقا و هم پالگی های کمونیست شما از شوروی به کشور بی طرف ایران در جنگ جهانی دوم هجوم آوردند و کشورمان را اشغال کردند؛ پان ایرانیست ها زمانی نظامی شدند که ارتش بعث عراق به کشورمان تجاوز کرد.
آقای جوادی، ایرانیان طی هزاران سال زیست خود در ایرانزمین، با جانفشانی از کیان و تمامیت سرزمینی ایران دفاع نموده اند و از یک شخصیت انترناسیونالیست (جهان وطن) انتظار درک مفهوم دفاع از میهن را ندارند...
مهران شهرخانی
@paniranist_org
بی گمان جهان غرب وام دار اندیشه ایرانشهر است.
میترائیسم اندیشه ای از مهر ورزی و پیمان،که در غرب بسیار رواج داشته و تمام رسوم مسیحیت بر این پایه بنیان شده است، حتی همین جشن کریسمس.
https://bit.ly/34K4H9l
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
میترائیسم اندیشه ای از مهر ورزی و پیمان،که در غرب بسیار رواج داشته و تمام رسوم مسیحیت بر این پایه بنیان شده است، حتی همین جشن کریسمس.
https://bit.ly/34K4H9l
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یکی لچک به سر در #تهران زیر تابوت اش را میگیرد و حنجره میدراند و نعره زنان چنان داعشیان چی چی اکبر و لا الله فلان و پشمدان گویان او را مجاهد نستوه و مبارز آزادیخواه میخواند و آنسوی لچک به سر خوش خیال دگری در فرانسه برایش شمعی روشن میکند و در مراسم یادبودی شیک و مجلل به احترامش سر تعظیم فرو می آورد !
از نرگس محمدی مبارز بتازه گی و با دادار دوودوور از مرخصی بازگشته تا مریم قجر عضدانلو تروریست بین المللی سابق و قمپوزیسیون حاضر و رییس جمهور موزی دوران گوز آر تا خرده ریزه های رنگارنگ و ملیجکان چپول و بادمجان دور قاب چین ها و سینه چاکان ابله که شوربختانه شمارشان هم کم نیست ، همه و همه یکسدا ممد ملکی ممد ملکی شان ماتحت اسمان را درید !
براستی و درستی این ممد ملکی کیست که یک امت ایرانستیز همه دیوانه و شیدای اوست ..
البته #نسرین_ستوده را هم از قلم نیاندازیم که بهمراه نرگس و شرکا از پامنبری های آن جرثومه پلشتی ممد ملکی بودند !
حال خودتان پرتقال فروش را پیدا کنید با یک راهنمایی که فاضلاب ها همه به یک جا ختم می شود !
#رنسانس_ایرانی
از نرگس محمدی مبارز بتازه گی و با دادار دوودوور از مرخصی بازگشته تا مریم قجر عضدانلو تروریست بین المللی سابق و قمپوزیسیون حاضر و رییس جمهور موزی دوران گوز آر تا خرده ریزه های رنگارنگ و ملیجکان چپول و بادمجان دور قاب چین ها و سینه چاکان ابله که شوربختانه شمارشان هم کم نیست ، همه و همه یکسدا ممد ملکی ممد ملکی شان ماتحت اسمان را درید !
براستی و درستی این ممد ملکی کیست که یک امت ایرانستیز همه دیوانه و شیدای اوست ..
البته #نسرین_ستوده را هم از قلم نیاندازیم که بهمراه نرگس و شرکا از پامنبری های آن جرثومه پلشتی ممد ملکی بودند !
حال خودتان پرتقال فروش را پیدا کنید با یک راهنمایی که فاضلاب ها همه به یک جا ختم می شود !
#رنسانس_ایرانی
🔸عادل ترين ونيك خو ترين پادشاه تاريخ ايران
اردشیر هخامنشی نیک خوترین پادشاه ایرانشهر بود.
به میان مردمش کشور كه میرفت مردم از خوشرویی و مهربانی اش لذت میبردند.
روزی اردشیر در میدان شهر و در میان مردم راه میرفت،مرد فقیری خواست همچون دیگران به او هدیه ای بدهد اما هیچ نداشت،مرد رفت ومشک خود را پر از آب ساخت و بعنوان هدیه نزد پادشاه برد ،اردشیر ازین کار او چنان خوشنود شد که یک قدح زرین و یک هزار دریک پول برای او فرستاد.
در عهد اردشیر اول،هخامنش دوره ای شکوفا، توام با عظمت و قدرت برای شاهنشاهی هخامنشی بوده است.
با کمترین جنگ ها و در نتیجه کمترین تلفات انسانی و خسارت مالی در یونان، بیشترین منافع سیاسی نصیب ایران شد.
آمد و رفت های شخصیت ها از هر دو کشور، سبب رونق فرهنگی و تمدنی شد و شرق برتری خود را بر غرب حفظ کرد.
سراسر امپراتوری در آرامش به سر می برد و شورش هایی به تعداد کم بزودی فرو مینشست.
پلوتارک اردشیر را از نظر رافت و جوانمردی سرآمد شاهان پارس میخواند.
نویسندگان یونانی به او دراز دست گفته اند. نلدکه گوید نخستین کسی که این لقب را برای او نوشته دی نن بوده و دیگران از وی برداشت کرده اند . دی نن این لقب را به معنای گستردگی توان وی بکار برده است.ً وگشاده دستى ايشان در مقابل ملت خويش
پلوتارک مینویسد کی وی در بزرگواری و روان والایش درمیان شاهنشاهان هخامنشی برجستگی دارد.
در روزگار وی رخنه ی ایران دریونان پیوندی بر پایه ی احترام بود. و اردشیر خودمختاری برخی شهر های یونان مانند آتن را پذیرفت.
اردشیر در نخستین سال شاهنشاهی به بازسازی سیستم فرمانروایی پرداخت و شهربان هایی برگزید و همچنین کیفر هارا ملایم تر کرد.
ماليات ها را كم كرد واز برخى ها كه توان دادن ماليات نداشتند دستور داد كه ماليات گرفته نشود .
در بخشش ونيكى سر امد تمام شاهنان ايران زمين تا به امروز بوده است .
برخى ها ايشان را با انوشيروان عادل مقايسه ميكنند اما بايد بگويم هر دو عادل ودادگر بوده اند
ولى به جرات ميتوان گفت اردشير در عدل ودادگرى هيچ شاهنشاهى به پاى ايشان نميرسد .
ايشان نه تنها شاه خود را خادم ملت ميدانست وتوجه اى زيادى به قشر ضعيف جامعه داشت
تا به انجا كه در مورخان يونانى چنين گويند
من اردشير شاه پسر خشايار شاه نوه داريوش شاه بزرگ اراده اهورامزدا را به كار گرفتم تا فقر را ازملت خود ريشه كن كنم .
گشاده دستى ايشان كه لقب اردشير دراز دست را به ايشان دادند تا انجا بود كه مورخان يونانى ميگويند از اموال شخصى خود به ملت خود كمك ميكرد .
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
اردشیر هخامنشی نیک خوترین پادشاه ایرانشهر بود.
به میان مردمش کشور كه میرفت مردم از خوشرویی و مهربانی اش لذت میبردند.
روزی اردشیر در میدان شهر و در میان مردم راه میرفت،مرد فقیری خواست همچون دیگران به او هدیه ای بدهد اما هیچ نداشت،مرد رفت ومشک خود را پر از آب ساخت و بعنوان هدیه نزد پادشاه برد ،اردشیر ازین کار او چنان خوشنود شد که یک قدح زرین و یک هزار دریک پول برای او فرستاد.
در عهد اردشیر اول،هخامنش دوره ای شکوفا، توام با عظمت و قدرت برای شاهنشاهی هخامنشی بوده است.
با کمترین جنگ ها و در نتیجه کمترین تلفات انسانی و خسارت مالی در یونان، بیشترین منافع سیاسی نصیب ایران شد.
آمد و رفت های شخصیت ها از هر دو کشور، سبب رونق فرهنگی و تمدنی شد و شرق برتری خود را بر غرب حفظ کرد.
سراسر امپراتوری در آرامش به سر می برد و شورش هایی به تعداد کم بزودی فرو مینشست.
پلوتارک اردشیر را از نظر رافت و جوانمردی سرآمد شاهان پارس میخواند.
نویسندگان یونانی به او دراز دست گفته اند. نلدکه گوید نخستین کسی که این لقب را برای او نوشته دی نن بوده و دیگران از وی برداشت کرده اند . دی نن این لقب را به معنای گستردگی توان وی بکار برده است.ً وگشاده دستى ايشان در مقابل ملت خويش
پلوتارک مینویسد کی وی در بزرگواری و روان والایش درمیان شاهنشاهان هخامنشی برجستگی دارد.
در روزگار وی رخنه ی ایران دریونان پیوندی بر پایه ی احترام بود. و اردشیر خودمختاری برخی شهر های یونان مانند آتن را پذیرفت.
اردشیر در نخستین سال شاهنشاهی به بازسازی سیستم فرمانروایی پرداخت و شهربان هایی برگزید و همچنین کیفر هارا ملایم تر کرد.
ماليات ها را كم كرد واز برخى ها كه توان دادن ماليات نداشتند دستور داد كه ماليات گرفته نشود .
در بخشش ونيكى سر امد تمام شاهنان ايران زمين تا به امروز بوده است .
برخى ها ايشان را با انوشيروان عادل مقايسه ميكنند اما بايد بگويم هر دو عادل ودادگر بوده اند
ولى به جرات ميتوان گفت اردشير در عدل ودادگرى هيچ شاهنشاهى به پاى ايشان نميرسد .
ايشان نه تنها شاه خود را خادم ملت ميدانست وتوجه اى زيادى به قشر ضعيف جامعه داشت
تا به انجا كه در مورخان يونانى چنين گويند
من اردشير شاه پسر خشايار شاه نوه داريوش شاه بزرگ اراده اهورامزدا را به كار گرفتم تا فقر را ازملت خود ريشه كن كنم .
گشاده دستى ايشان كه لقب اردشير دراز دست را به ايشان دادند تا انجا بود كه مورخان يونانى ميگويند از اموال شخصى خود به ملت خود كمك ميكرد .
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
ImgBB
Iranian-Renaissance
Image Iranian-Renaissance hosted in ImgBB
بارها و بارها به این نکته که درک اش بسیار آسان است اشاره کرده ایم که چیزی بنام آخوند خوب و با فهم و کمالات وجود نداشته و ندارد و اصلا بکاربردن صفت خوب در پس واژه بدنام آخوند یک جوک است .
ذات بد نیکو نگردد چونکه بنیانش بد است .
آخوند چه کله سیاه باشد و چه کله سپید هیچ تفاوتی در میزان درک و درایت شان ندارد ، هردو در یک جا بنام حوزه و تنها یک مسیر را برای بر سر گذاردن عمامه و بر تن نمودن عبا میگذرانندکه فرآورده نهایی آخوند واپسگراست و بیشک فریبکاری و حیله گری وجه اشتراک شان ، وگر نه اجازه بر سر گذاردن آن تایر را نخواهند داشت و تفاوتی هم نمیکند که رنگ تایر چیست .
اگر آخوندی را دیدید که با فرافکنی گفتمانی شیک و بروز شده را به خورد تان میدهد بدانید حیله ای در پس آن گفتمان نهفته ، که در راستای منافع اسلام اهریمنی و خط فکری حوزه خرسازی شان در نجف و قم و مشهد و .. است که بیشک سودی برای بشریت نخواهد داشت .
وانگهی بیاد داشته باشید آخوند بی آزار را تنها در سینه قبرستان خواهید یافت البته آنهم در ناکجا آبادی که گور اش فردا پاتوق خردباخته گان نشود !!
خرد یارتان
#رنسانس_ایرانی
ذات بد نیکو نگردد چونکه بنیانش بد است .
آخوند چه کله سیاه باشد و چه کله سپید هیچ تفاوتی در میزان درک و درایت شان ندارد ، هردو در یک جا بنام حوزه و تنها یک مسیر را برای بر سر گذاردن عمامه و بر تن نمودن عبا میگذرانندکه فرآورده نهایی آخوند واپسگراست و بیشک فریبکاری و حیله گری وجه اشتراک شان ، وگر نه اجازه بر سر گذاردن آن تایر را نخواهند داشت و تفاوتی هم نمیکند که رنگ تایر چیست .
اگر آخوندی را دیدید که با فرافکنی گفتمانی شیک و بروز شده را به خورد تان میدهد بدانید حیله ای در پس آن گفتمان نهفته ، که در راستای منافع اسلام اهریمنی و خط فکری حوزه خرسازی شان در نجف و قم و مشهد و .. است که بیشک سودی برای بشریت نخواهد داشت .
وانگهی بیاد داشته باشید آخوند بی آزار را تنها در سینه قبرستان خواهید یافت البته آنهم در ناکجا آبادی که گور اش فردا پاتوق خردباخته گان نشود !!
خرد یارتان
#رنسانس_ایرانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" بیایید باور کنیم که هیچ شخص یا گروه یا نیرویی به تنهایی نمیتواند ما را نجات دهد. ما، یا با هم این کشتی طوفانزده را به ساحل امن میرسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد.
من از واژه «باور» به جای «امید» استفاده میکنم، و خود باور دارم که رسیدن به آزادی و رفاه، تنها با تلاش تکتک ما و قبول این مسئولیت میهنی میسر است. این مسئولیت بر دوش یک فرد یک گروه یا یک جریان نیست بلکه بر دوش همه ماست. "
فرازی از #پیمان_نوین شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم - دوشنبه ۷ مهر ۲۵۷۹
کنشگری شیربانوان ایرانگرا در درون مرز
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
من از واژه «باور» به جای «امید» استفاده میکنم، و خود باور دارم که رسیدن به آزادی و رفاه، تنها با تلاش تکتک ما و قبول این مسئولیت میهنی میسر است. این مسئولیت بر دوش یک فرد یک گروه یا یک جریان نیست بلکه بر دوش همه ماست. "
فرازی از #پیمان_نوین شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم - دوشنبه ۷ مهر ۲۵۷۹
کنشگری شیربانوان ایرانگرا در درون مرز
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
#انور_سادات 🌹
بزرگ مردی که براستی نماد انسانیت و شرف و دوستی است.
او به تاریخ بسیار آموخت ، آموزه هایی که هر کس لایق دانستن و شناخت آن نیست .
انور سادات نامی است که هیچگاه از یاد ایرانیان میهن پرست زدوده نخواهد شد .
او نامش بر دفتر دل هامان هماره جاری و مانا ست .
🔸زادروز این گرانمایه مرد تاریخ ساز را به همه میهن پرستان شاد باش میگوییم .
#رنسانس_ایرانی
بزرگ مردی که براستی نماد انسانیت و شرف و دوستی است.
او به تاریخ بسیار آموخت ، آموزه هایی که هر کس لایق دانستن و شناخت آن نیست .
انور سادات نامی است که هیچگاه از یاد ایرانیان میهن پرست زدوده نخواهد شد .
او نامش بر دفتر دل هامان هماره جاری و مانا ست .
🔸زادروز این گرانمایه مرد تاریخ ساز را به همه میهن پرستان شاد باش میگوییم .
#رنسانس_ایرانی
فرتور روز !
حتی یک سکانس تاریخی برجسته ندارند که بتوانند آنرا به عنوان سرآغاز گاهشمار شان برگزینند ..
دگر نمیگویید "ستم فارس"! موجب گردید !!
کشورک هایی که از تاریخ بگفته خودشان چند ده هزارساله شان !! حتی قادر نیستند یک سر آغاز برای گاهشمار پیدا کنند ! اما تا دلتان بخواهد از بام تا شام دست به سرقت های گستاخانه تاریخی از ایرانشهر ما می زنند !
البته شاید زادروز کوبلای خان مغول !!! 😄
به همین آسانی که میبینید خودشان را رسوا و مضحکه همه گان میکنند این نوباوه گان تاریخی ..
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
حتی یک سکانس تاریخی برجسته ندارند که بتوانند آنرا به عنوان سرآغاز گاهشمار شان برگزینند ..
دگر نمیگویید "ستم فارس"! موجب گردید !!
کشورک هایی که از تاریخ بگفته خودشان چند ده هزارساله شان !! حتی قادر نیستند یک سر آغاز برای گاهشمار پیدا کنند ! اما تا دلتان بخواهد از بام تا شام دست به سرقت های گستاخانه تاریخی از ایرانشهر ما می زنند !
البته شاید زادروز کوبلای خان مغول !!! 😄
به همین آسانی که میبینید خودشان را رسوا و مضحکه همه گان میکنند این نوباوه گان تاریخی ..
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸سخنان داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم
خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند ،آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد.
هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم.
در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در این کشور ها ، مردی که وفادار بود ، نیک پاداش دادم و آن که دشمن بود نیک کیفر دادم ، به خواست اهورامزدا این کشور ها قانون مرا اجرا کردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه کردند.
تو که بعد از من شاه خواهی بود از دروغ سخت بپرهیز . مردی که خواهد دروغزن بود نیک کیفر ده. اگر چنین می اندیشی باید کشورم در امان باشد . آنهایی که پیشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را که من در یک سال و اندی به خواست اهورامزدا کردم نکردند . از آن رو اهورامزدا مرا یاری کرد، چون بدکردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاکار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پایه راستی رفتار کردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد کردم ، مردی که با خاندانم همکاری کرد او را نیک پاداش دادم و آنکه زیانکاری کرد ، او را نیک کیفر دادم . تو که سپس شاه خواهی بود ، مردی که دروغزن یا خطاکار است او را دوست مباش و او را نیک کیفر ده تو که سپس این نوشته ها را که من نوشتم ، یا این نگاره ها را ببینی ، آنها را ویران مکن ، تا جایی که ممکن است آنها را بپای ، تا زمانی که تندرست باشی.
هر آنکه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وی از آن او خواهد بود ، هم در زندگی و هم پس از مرگ اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن – خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید.
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند ،آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد.
هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم.
در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در این کشور ها ، مردی که وفادار بود ، نیک پاداش دادم و آن که دشمن بود نیک کیفر دادم ، به خواست اهورامزدا این کشور ها قانون مرا اجرا کردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه کردند.
تو که بعد از من شاه خواهی بود از دروغ سخت بپرهیز . مردی که خواهد دروغزن بود نیک کیفر ده. اگر چنین می اندیشی باید کشورم در امان باشد . آنهایی که پیشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را که من در یک سال و اندی به خواست اهورامزدا کردم نکردند . از آن رو اهورامزدا مرا یاری کرد، چون بدکردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاکار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پایه راستی رفتار کردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد کردم ، مردی که با خاندانم همکاری کرد او را نیک پاداش دادم و آنکه زیانکاری کرد ، او را نیک کیفر دادم . تو که سپس شاه خواهی بود ، مردی که دروغزن یا خطاکار است او را دوست مباش و او را نیک کیفر ده تو که سپس این نوشته ها را که من نوشتم ، یا این نگاره ها را ببینی ، آنها را ویران مکن ، تا جایی که ممکن است آنها را بپای ، تا زمانی که تندرست باشی.
هر آنکه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وی از آن او خواهد بود ، هم در زندگی و هم پس از مرگ اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن – خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید.
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
ImgBB
Iranian-Renaissance
Image Iranian-Renaissance hosted in ImgBB
🔸پنجم دیماه زادروز «رودكي» پدر شعر پارسي نوين و نگاهي گذرا به او و كارهايش
بيشتر مورّخان و كرونيكلرها در اينكه رودكي پدر شعر پارسي نوين (پارسي معاصر) 25 دسامبر سال 858 ميلادي به دنيا آمده است متفق القول هستند و برخي هم با محاسبات خود، وقوع آن را در همان روز، ولي در سال 860 ميلادي نوشته اند. سالِ درگذشت وي «940» ميلادي نوشته شده است كه چند پژوهشگر، درستِ آن را سال 941 ميلادي مي دانند. رودکی شاعر مشترک همه پارسی زبانان جهان و از عوامل وحدت فرهنگی مردمی است که در قطعات منفصله ايرانزمين زندگی می کنند و نیاکان و درنتیجه خصلت ها و منش مشترک دارند.
ابوعبدالله جعفر ابن محمد (رودکي) در يك روستاي ناحیه رودَك منطقه سُغد خراسان (اينک واقع در ناحيه پنجکنت ايالت سُغد جمهوري تاجيکستان) به دنيا آمد و در ناحيه اي نه چندان دور از زادگاهش مدفون شده است. ميخائيل ميخائيلويچ گراسيموف باستان شناس و انسان شناس روس (1907 - 1970) گور اورا يافته و از روي بقاياي استخوانهايش مجسمه اش را ساخته است.
رودکي در دوران سامانيان (در عصر احياء و رشد ادبيات، هنر و فرهنگ ايراني) ميزيست و از نزديکان و همنشينان اميرنصر ساماني (نصر دوم پسر احمد ساماني) بود. سامانيان در ايرانِ پس از حمله عرب، بيش از هر دودمان ديگر براي احياء زبان فارسي و فرهنگ و تمدن ايراني كوشيدند و نمونه بارز ميهندوستي ايراني را ارائه دادند.
دولت وقت ايران سوم دي ماه سال 1337 (1958) همزمان با پارسي زبانان شوروي و مردم افغانستان زادروز رودكي را با شكوه تمام برگزار كرد، و عنوانش را يكهزار و يكصدمين زادروز رودكي گذارد و قرار شد در تهران ـ در محل ساختمان دبستان دولتي رودكي در خياباني منشعب از خيابان حافظ يك تالار هنر به نام رودكي بسازند كه ساخته شد. [پس از انقلاب 1357 نام تالار رودکي به تالار وحدت تغيير داده شده است.]. در ايران ـ همان وقت، تمبر پُستي رودكي چاپ و به جريان گذارده شد. دولت شوروي نيز در سال 1958 تمبر يادبود او را چاپ و منتشر ساخت.
رودكي نه تنها شاعر بلكه نوازنده و خواننده هم بود. مجسمه هاي او در ميدانهاي شهرهاي كشورهاي پارسي زبان قرار داده شده است تا از زحمات و خدمات او قدرداني شده باشد. پيش از رودكي هم شاعران پارسي گو بودند، ولي رسم بر اين شده است که بگويند: شعر پارسي با رودكي دوباره به دنيا آمده است. به نوشته برخي از مورّخان، رودکي متمايل به اسماعيليه بود و اواخر عمر که در بخارا و بويژه در دربار سامانيان مخالفت سخت با اسماعيليه شده بود مجبور به ترک اين شهر و بازگشت به زادگاهش شده بود که وفات او در سال بعد اتفاق افتاده بود. وي قبل از تَرک بخارا مورد بي مهري مقامات حکومتي قرارگرفته بود.
ميان مورخان ادبيات در اين مورد که رودکي نابيناي مادرزاد بود و يا در جواني نابينا شده بود و يا اينکه اواسط عمر؛ اختلاف نظر وجود دارد. از توصيف هايي كه در اشعار كرده و رنگهارا به درستي مشخّص ساخته است به نظر نمي آيد كه نابيناي مادرزاد بود و به احتمال زياد در مقطعي از عُمر كور شده بود. به گفته خود او، بدون آموزگار به اين مرتبه از هنر و ادب دست يافته بود كه اين اظهار نشان مي دهد از هوش و استعداد فراوان برخوردار بوده است.
از اشعار رودكي اعم از غزل، قصيده، رباعي و ... كه در بيش از صد دفتر (بالغ بر دهها هزار بيت) درج شده بودند بيش از هزار بيت (52 مورد) در دسترس نيست كه ابيات:
بوي جوي موليان آيد همي ـ ياد يار مهربان آيد همي. ريگ آموي و درشتي هاي او (آن) - زير پايم پرنيان آيد همي. آب جيحون (رود آمودریا) از نشاط روي دوست - خِنگ (اسب سپید) مارا تا ميان آيد همي .... اي بخارا شاد باش و شاد زي ــ مير (امير) زي تو شادمان (ميهمان) آيد همي ....
از آن جمله اند كه گويند اميرنصر ساماني با شنيدن اين ابيات به اقامت طولاني خود در شهر هرات پايان داد و همان دم روانه شهر بخارا (حکومت نشين ـ پایتخت) شد.
اشعار باقي مانده از رودكي تسلط گسترده او را بر زبان و واژگان پارسي ثابت مي كند. وي يكي از 27 شاعر پارسي گوي دوران سامانيان بود، ولي برتر از همه. گويند رودكي در صدد به نظم در آوردن كليله و دِمنه هم بود. اين اندرز هميشه زنده و وِرد زبان مورخان را رودکي برپايه همان کتاب سروده است:
هرکه نامخت (نياموخت) از گذشت روزگار (تاريخ) - نيز ناموزد ز هيچ آموزگار
بيشتر مورّخان و كرونيكلرها در اينكه رودكي پدر شعر پارسي نوين (پارسي معاصر) 25 دسامبر سال 858 ميلادي به دنيا آمده است متفق القول هستند و برخي هم با محاسبات خود، وقوع آن را در همان روز، ولي در سال 860 ميلادي نوشته اند. سالِ درگذشت وي «940» ميلادي نوشته شده است كه چند پژوهشگر، درستِ آن را سال 941 ميلادي مي دانند. رودکی شاعر مشترک همه پارسی زبانان جهان و از عوامل وحدت فرهنگی مردمی است که در قطعات منفصله ايرانزمين زندگی می کنند و نیاکان و درنتیجه خصلت ها و منش مشترک دارند.
ابوعبدالله جعفر ابن محمد (رودکي) در يك روستاي ناحیه رودَك منطقه سُغد خراسان (اينک واقع در ناحيه پنجکنت ايالت سُغد جمهوري تاجيکستان) به دنيا آمد و در ناحيه اي نه چندان دور از زادگاهش مدفون شده است. ميخائيل ميخائيلويچ گراسيموف باستان شناس و انسان شناس روس (1907 - 1970) گور اورا يافته و از روي بقاياي استخوانهايش مجسمه اش را ساخته است.
رودکي در دوران سامانيان (در عصر احياء و رشد ادبيات، هنر و فرهنگ ايراني) ميزيست و از نزديکان و همنشينان اميرنصر ساماني (نصر دوم پسر احمد ساماني) بود. سامانيان در ايرانِ پس از حمله عرب، بيش از هر دودمان ديگر براي احياء زبان فارسي و فرهنگ و تمدن ايراني كوشيدند و نمونه بارز ميهندوستي ايراني را ارائه دادند.
دولت وقت ايران سوم دي ماه سال 1337 (1958) همزمان با پارسي زبانان شوروي و مردم افغانستان زادروز رودكي را با شكوه تمام برگزار كرد، و عنوانش را يكهزار و يكصدمين زادروز رودكي گذارد و قرار شد در تهران ـ در محل ساختمان دبستان دولتي رودكي در خياباني منشعب از خيابان حافظ يك تالار هنر به نام رودكي بسازند كه ساخته شد. [پس از انقلاب 1357 نام تالار رودکي به تالار وحدت تغيير داده شده است.]. در ايران ـ همان وقت، تمبر پُستي رودكي چاپ و به جريان گذارده شد. دولت شوروي نيز در سال 1958 تمبر يادبود او را چاپ و منتشر ساخت.
رودكي نه تنها شاعر بلكه نوازنده و خواننده هم بود. مجسمه هاي او در ميدانهاي شهرهاي كشورهاي پارسي زبان قرار داده شده است تا از زحمات و خدمات او قدرداني شده باشد. پيش از رودكي هم شاعران پارسي گو بودند، ولي رسم بر اين شده است که بگويند: شعر پارسي با رودكي دوباره به دنيا آمده است. به نوشته برخي از مورّخان، رودکي متمايل به اسماعيليه بود و اواخر عمر که در بخارا و بويژه در دربار سامانيان مخالفت سخت با اسماعيليه شده بود مجبور به ترک اين شهر و بازگشت به زادگاهش شده بود که وفات او در سال بعد اتفاق افتاده بود. وي قبل از تَرک بخارا مورد بي مهري مقامات حکومتي قرارگرفته بود.
ميان مورخان ادبيات در اين مورد که رودکي نابيناي مادرزاد بود و يا در جواني نابينا شده بود و يا اينکه اواسط عمر؛ اختلاف نظر وجود دارد. از توصيف هايي كه در اشعار كرده و رنگهارا به درستي مشخّص ساخته است به نظر نمي آيد كه نابيناي مادرزاد بود و به احتمال زياد در مقطعي از عُمر كور شده بود. به گفته خود او، بدون آموزگار به اين مرتبه از هنر و ادب دست يافته بود كه اين اظهار نشان مي دهد از هوش و استعداد فراوان برخوردار بوده است.
از اشعار رودكي اعم از غزل، قصيده، رباعي و ... كه در بيش از صد دفتر (بالغ بر دهها هزار بيت) درج شده بودند بيش از هزار بيت (52 مورد) در دسترس نيست كه ابيات:
بوي جوي موليان آيد همي ـ ياد يار مهربان آيد همي. ريگ آموي و درشتي هاي او (آن) - زير پايم پرنيان آيد همي. آب جيحون (رود آمودریا) از نشاط روي دوست - خِنگ (اسب سپید) مارا تا ميان آيد همي .... اي بخارا شاد باش و شاد زي ــ مير (امير) زي تو شادمان (ميهمان) آيد همي ....
از آن جمله اند كه گويند اميرنصر ساماني با شنيدن اين ابيات به اقامت طولاني خود در شهر هرات پايان داد و همان دم روانه شهر بخارا (حکومت نشين ـ پایتخت) شد.
اشعار باقي مانده از رودكي تسلط گسترده او را بر زبان و واژگان پارسي ثابت مي كند. وي يكي از 27 شاعر پارسي گوي دوران سامانيان بود، ولي برتر از همه. گويند رودكي در صدد به نظم در آوردن كليله و دِمنه هم بود. اين اندرز هميشه زنده و وِرد زبان مورخان را رودکي برپايه همان کتاب سروده است:
هرکه نامخت (نياموخت) از گذشت روزگار (تاريخ) - نيز ناموزد ز هيچ آموزگار
مرور بر اشعار رودكي نشان مي دهد كه پارسي امروز با زبان هزار و صد سال پيش تفاوت زياد ندارد و اين استواري منحصر به فرد زبان پارسي را در ميان زبانهاي ديگر، بايد مرهون شعراي پارسي گويي چون رودكي، فردوسي، حافظ و ... بود و عميقا قدردانشان باشيم. زبان پارسي به خاطر اشعار آنان بوده که اين چنين استوار باقي مانده است [که در قرن 21، پیام های سلفونی و ایمیلی با کلمات شکسته و خودمانی دارد آن را تخریب می کند.]. دانشمندانِ معاصر ِ رودكي وي را ستوده اند از جمله ابوالفضل بَلعمي.
🔸 رودكي در باب اندرز هم اشعار متعدد گفته از جمله:
زمانه پندي آزاده وار داد مرا ـ زمانه را چو نكو بنگري همه پند است
به روز نيك كسان غم مخور، زنهار ـ بسا كسا كه به روز تو آرزومند است
همچنين :
اندر بلاي سخت پديد آيد؛ فضل و بزرگمردي و سالاري
و نيز:
مِهتران جهان، همه مُردند ـ مرگ را سر فرو همي كردند
زير ِ خاك اندرون شدند آنان ـ كه، همه كوشك ها بر آوردند
از هزاران هزار نعمت و ناز ـ نه به آخر، به جز كفن بُردند
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸 رودكي در باب اندرز هم اشعار متعدد گفته از جمله:
زمانه پندي آزاده وار داد مرا ـ زمانه را چو نكو بنگري همه پند است
به روز نيك كسان غم مخور، زنهار ـ بسا كسا كه به روز تو آرزومند است
همچنين :
اندر بلاي سخت پديد آيد؛ فضل و بزرگمردي و سالاري
و نيز:
مِهتران جهان، همه مُردند ـ مرگ را سر فرو همي كردند
زير ِ خاك اندرون شدند آنان ـ كه، همه كوشك ها بر آوردند
از هزاران هزار نعمت و ناز ـ نه به آخر، به جز كفن بُردند
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
ImgBB
Iranian-Renaissance
Image Iranian-Renaissance hosted in ImgBB
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" باور کنیم که ما با هم و در کنار هم بیشماریم، و از سرکوبگران نیرومندتریم. اینگونه است که میتوانیم در مقیاسی بسیار بزرگتر از قبل، خیابانها را از سرکوبگران باز پس بگیریم. بزرگترین قدرت ما در همین واژه است: ما
بدانید که جامعه جهانی، امروز چشم به تلاش شما دوخته است و صدای اعتراض شما را میشنود و پیکار شما را نظارهگراست. "
فرازی از #پیمان_نوین شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم - دوشنبه ۷ مهر ۲۵۷۹
کنشگری مبارزان ایرانگرا در درون مرز
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
بدانید که جامعه جهانی، امروز چشم به تلاش شما دوخته است و صدای اعتراض شما را میشنود و پیکار شما را نظارهگراست. "
فرازی از #پیمان_نوین شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم - دوشنبه ۷ مهر ۲۵۷۹
کنشگری مبارزان ایرانگرا در درون مرز
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸ششم دیماه زادروز رازي دانشمند بزرگ ايران - نگاهي به دستاوردهاي او
دسامبر ماهي است كه ابوبكر محمد ابن زكرياي رازي دانشمند بزرگ ايران در آن در سال 864 ميلادي در «ري» به دنيا آمد و بسياري از واژگاني كه او در علم شيمي بكار برده است جهاني شده اند از جمله واژه شيمي كه از «كيميا» و الكل كه از «الكحل» گرفته شده اند كه رازي در كتابهاي خود بكار گرفته است.
رازي (منسوب به ري) در پزشكي، شيمي، رياضي، نجوم و فلسفه تحصيل و مطالعه كرده بود و از پايان دوران جواني نيمي از سال را در بغداد و نيم ديگر را در زادگاه خود، ري، كه به آن دلبستگي فراوان داشت مي گذرانيد و كتاب مهم و معروف خود در دانش پزشكي را به نام منصور ساماني حاكم وقت ري كرد و عنوان «طب منصوري» بر آن گذارد كه نخست در ده جلد به لاتين و سپس ساير زبانهاي اروپايي ترجمه شده است. كتاب مهم ديگر او در پزشكي «حاوي» عنوان دارد كه به صورت دائرة المعارف نوشته شده و همه اطلاعات پزشكي آن زمان در آن گرد آوري شده است. رازي در بغداد رياست بيمارستان «مقتدري» را برعهده داشت. در طول توقف او در ري و بغداد، بيماران و پژوهشگران و دانشجويان پزشكي از سراسر جهان براي درمان و كسب فيض و دريافت پاسخ پرسشهايشان به ديدار ش مي شتافتند. كشف آبله و آبله مرغان و مشخص كردن تفاوت آنها از هم از كارهايي است كه در دانش پزشكي به نام رازي ثبت شده است.
در دانش شيمي، رازي نخستين دانشمندي بود كه شيمي آلي (ارگانيك) را از شيمي معدني (غير ارگانيك) جدا ساخت و در باره شيمي و واكنش هاي شيميايي چند اثر به زباني بسيار ساده نوشت كه مهمترين آنها «اسرار» است. رازي كاشف چند اسيد از جمله اسيد سولفوريك است كه آنها را جهت مخالف بازها قرار داده و واكنشن هاي شيميايي را كه به تهيه الكل كه يك باز است منجر مي شود به دقت شرح داده است. دويست كار علمي به نام رازي ثبت است و درمقايسه با ساير دانشمندان ايراني، رازي را مي توان همتراز ابن سينا خواند.
بسياري از پژوهشگران تاريخ علوم زادروز رازي را 27 دسامبر (روزي چون امروز) اعلام داشته اند. دراين روز (ششم دي ماه) در سال 1343 به مناسبت يازدهمين سده تولد رازي مراسم باشكوه در ايران برگزار شد و با اين كه قبلا بسياري از مدارس، بيمارستانها و خيابانها در ايران به نام رازي نامگذاري شده بود شمار اين اماكن به نام او دوبرابر شد. رازي در سال 930 ميلادي درگذشت.
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
دسامبر ماهي است كه ابوبكر محمد ابن زكرياي رازي دانشمند بزرگ ايران در آن در سال 864 ميلادي در «ري» به دنيا آمد و بسياري از واژگاني كه او در علم شيمي بكار برده است جهاني شده اند از جمله واژه شيمي كه از «كيميا» و الكل كه از «الكحل» گرفته شده اند كه رازي در كتابهاي خود بكار گرفته است.
رازي (منسوب به ري) در پزشكي، شيمي، رياضي، نجوم و فلسفه تحصيل و مطالعه كرده بود و از پايان دوران جواني نيمي از سال را در بغداد و نيم ديگر را در زادگاه خود، ري، كه به آن دلبستگي فراوان داشت مي گذرانيد و كتاب مهم و معروف خود در دانش پزشكي را به نام منصور ساماني حاكم وقت ري كرد و عنوان «طب منصوري» بر آن گذارد كه نخست در ده جلد به لاتين و سپس ساير زبانهاي اروپايي ترجمه شده است. كتاب مهم ديگر او در پزشكي «حاوي» عنوان دارد كه به صورت دائرة المعارف نوشته شده و همه اطلاعات پزشكي آن زمان در آن گرد آوري شده است. رازي در بغداد رياست بيمارستان «مقتدري» را برعهده داشت. در طول توقف او در ري و بغداد، بيماران و پژوهشگران و دانشجويان پزشكي از سراسر جهان براي درمان و كسب فيض و دريافت پاسخ پرسشهايشان به ديدار ش مي شتافتند. كشف آبله و آبله مرغان و مشخص كردن تفاوت آنها از هم از كارهايي است كه در دانش پزشكي به نام رازي ثبت شده است.
در دانش شيمي، رازي نخستين دانشمندي بود كه شيمي آلي (ارگانيك) را از شيمي معدني (غير ارگانيك) جدا ساخت و در باره شيمي و واكنش هاي شيميايي چند اثر به زباني بسيار ساده نوشت كه مهمترين آنها «اسرار» است. رازي كاشف چند اسيد از جمله اسيد سولفوريك است كه آنها را جهت مخالف بازها قرار داده و واكنشن هاي شيميايي را كه به تهيه الكل كه يك باز است منجر مي شود به دقت شرح داده است. دويست كار علمي به نام رازي ثبت است و درمقايسه با ساير دانشمندان ايراني، رازي را مي توان همتراز ابن سينا خواند.
بسياري از پژوهشگران تاريخ علوم زادروز رازي را 27 دسامبر (روزي چون امروز) اعلام داشته اند. دراين روز (ششم دي ماه) در سال 1343 به مناسبت يازدهمين سده تولد رازي مراسم باشكوه در ايران برگزار شد و با اين كه قبلا بسياري از مدارس، بيمارستانها و خيابانها در ايران به نام رازي نامگذاري شده بود شمار اين اماكن به نام او دوبرابر شد. رازي در سال 930 ميلادي درگذشت.
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
ImgBB
Iranian-Renaissance hosted at ImgBB
Image Iranian-Renaissance hosted in ImgBB
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸استاد ادب تاجیکستان
زادگاه رستم وشاهان ساسانی،یکیست
چیست فرق شعرحافظ با سروده مولوی
مکتب{شعر}هندی،عراقی وخراسانی،یکیست
مرزها{ایرانشهری}دیگر اساس دوری ما نیستند
ای برادر{ایرانی} اصل مارا نیک میدانی،یکیست
تاجیکی یا فارسی یا خویش پنداری دری
این زبان فارسی را هرچه میخوانی یکیست
براستی که این تنها زبان کهن پارسی است که پیوند ورجاوند میان ایرانشهریان را ناگسستنی و ماندگار و استوار تر از گذشته نموده است ، حتی با اینکه بسیار از مالکان راستین پهنه ورجاوند ایرانشهر بزرگ امروز جدا از یکدیگر می زی اند .
زنده نگاه داشتن زبان پارسی ، زنده نگاه داشتن نام ایرانشهر بزرگ و پشتیبانی از یکپارچگی میهن مان است .
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
زادگاه رستم وشاهان ساسانی،یکیست
چیست فرق شعرحافظ با سروده مولوی
مکتب{شعر}هندی،عراقی وخراسانی،یکیست
مرزها{ایرانشهری}دیگر اساس دوری ما نیستند
ای برادر{ایرانی} اصل مارا نیک میدانی،یکیست
تاجیکی یا فارسی یا خویش پنداری دری
این زبان فارسی را هرچه میخوانی یکیست
براستی که این تنها زبان کهن پارسی است که پیوند ورجاوند میان ایرانشهریان را ناگسستنی و ماندگار و استوار تر از گذشته نموده است ، حتی با اینکه بسیار از مالکان راستین پهنه ورجاوند ایرانشهر بزرگ امروز جدا از یکدیگر می زی اند .
زنده نگاه داشتن زبان پارسی ، زنده نگاه داشتن نام ایرانشهر بزرگ و پشتیبانی از یکپارچگی میهن مان است .
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸پیام همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر در برگزاری جشن هزار و سدمین سال زادروز محمد زکریای رازی ۶ دی ماه ۱۳۴۳ - روز داروسازی ایران
از برگزاری جشن یادبود یک هزار و صدمین سال تولد محمد زکریای رازی پزشک و فیلسوف نامی ایران کمال خوشوقتی را داریم. این تجلیل نه فقط یک امر ملی بلکه یک یادبود جهانی است، زیرا این قبیل مردان بزرگ که سازندگان واقعی تمدن و فرهنگ بشرند بیش از آنکه به یک کشور متعلق باشند به همه عالم بشریت تعلق دارند.
کشور ما که خدمت به فرهنگ بشریت همواره جزیی از ماهیت تاریخ و تمدن آن بوده، در طول قرون تعداد بیشماری از این خدمتگزاران عالی قدر را به عالم بشریت ارمغان داده است. با این وصف میتوان با اطمینان گفت که در این جمع نیز کمتر کسی را به اهمیت و علو قدر و مقام محمد زکریای رازی میتوان یافت.
این مرد بزرگ که عالم علم و حکمت نابغهای است که ما به حق بدو افتخار میکنیم و بهترین دلیل این که سراسر عالم بشریت نیز در این تجلیل با ما سهیم است این است که تقریباً از همان زمان تألیف آثار این دانشمند در اقصی نقاط جهان متمدن آن روز دست به ترجمه آثار وی زدهاند. نخستین ترجمههای لاتینی این آثار در ایتالیای قرون وسطی و تدریس آنها در طول قرون در دانشگاههای غرب و شرق بهترین نماینده اهمیتی است که همواره دنیای علوم و دانش برای آثار این نابغه بزرگ شرق قائل بوده است.
در ایران امروز که دوران سازندگی مادی و معنوی وسیعی بر اساس میراث عظیم تمدن و فرهنگ کهن ایرانی آغاز شده است، توجه به مفاخر گذشته مخصوصاً ارزشهای واقعی فکر و ادب و دانش و هنر این سرزمین روز بروز اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا ملت ایران بخوبی وظیفه و مسئولیت خود را در حفظ و ادامه این میراث عالی و انسانی فرهنگی و مدنی احساس کرده است.
بنابراین ما برگزاری یادبود هزار و یکصدمین سال تولد محمد زکریای رازی را با کمال خوشنودی استقبال میکنیم و امیدواریم نبوغ زاینده و خلاقه ایرانی که در طول قرون بیشمار بزرگان بسیار پرورده است، در آینده نیز نوابغی که درس ایمان و علاقه و فداکاری در راه مصالح واقعی عامل بشریت را در مکتب این دانشمند و فیلسوف بزرگ ایران و شرق آموخته باشند به کشور خود و به جامعه بشری ارمغان دهد.
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
از برگزاری جشن یادبود یک هزار و صدمین سال تولد محمد زکریای رازی پزشک و فیلسوف نامی ایران کمال خوشوقتی را داریم. این تجلیل نه فقط یک امر ملی بلکه یک یادبود جهانی است، زیرا این قبیل مردان بزرگ که سازندگان واقعی تمدن و فرهنگ بشرند بیش از آنکه به یک کشور متعلق باشند به همه عالم بشریت تعلق دارند.
کشور ما که خدمت به فرهنگ بشریت همواره جزیی از ماهیت تاریخ و تمدن آن بوده، در طول قرون تعداد بیشماری از این خدمتگزاران عالی قدر را به عالم بشریت ارمغان داده است. با این وصف میتوان با اطمینان گفت که در این جمع نیز کمتر کسی را به اهمیت و علو قدر و مقام محمد زکریای رازی میتوان یافت.
این مرد بزرگ که عالم علم و حکمت نابغهای است که ما به حق بدو افتخار میکنیم و بهترین دلیل این که سراسر عالم بشریت نیز در این تجلیل با ما سهیم است این است که تقریباً از همان زمان تألیف آثار این دانشمند در اقصی نقاط جهان متمدن آن روز دست به ترجمه آثار وی زدهاند. نخستین ترجمههای لاتینی این آثار در ایتالیای قرون وسطی و تدریس آنها در طول قرون در دانشگاههای غرب و شرق بهترین نماینده اهمیتی است که همواره دنیای علوم و دانش برای آثار این نابغه بزرگ شرق قائل بوده است.
در ایران امروز که دوران سازندگی مادی و معنوی وسیعی بر اساس میراث عظیم تمدن و فرهنگ کهن ایرانی آغاز شده است، توجه به مفاخر گذشته مخصوصاً ارزشهای واقعی فکر و ادب و دانش و هنر این سرزمین روز بروز اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا ملت ایران بخوبی وظیفه و مسئولیت خود را در حفظ و ادامه این میراث عالی و انسانی فرهنگی و مدنی احساس کرده است.
بنابراین ما برگزاری یادبود هزار و یکصدمین سال تولد محمد زکریای رازی را با کمال خوشنودی استقبال میکنیم و امیدواریم نبوغ زاینده و خلاقه ایرانی که در طول قرون بیشمار بزرگان بسیار پرورده است، در آینده نیز نوابغی که درس ایمان و علاقه و فداکاری در راه مصالح واقعی عامل بشریت را در مکتب این دانشمند و فیلسوف بزرگ ایران و شرق آموخته باشند به کشور خود و به جامعه بشری ارمغان دهد.
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸هفت درجه تشرف در آیین میتراییسم
در آیین مهر که از آیینهای قدیمی ایرانیان است هفت درجه تشرف وجود داشت که مهر پرستان پس از بردباری در آزمونهای دشوار به آنها نائل میشدند.
- کلاغ
در اسطوره ی قربانی گاو، کلاغ همچون منادی است. مبشر اوست و پیام پروردگار را همو به میترا می رساند.
نماد او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده است. به همراه یک فنجان.
- همسر
نماد او مشعل و چراغ بوده .
- سرباز
همانطور که کلاغ و همسر نشان دهنده ی آب و باد هستند، سرباز معرف عنصر خاک است.
- شیر
شیر معرف عنصر آتش است. یک بیل و یک چنگ نمادهایی هستند در موزائیک کاریها ، برای مرحله ی شیر.
- پارسی
ایزد قیم ا ماه است . در رسیدن به مرحله ی پارسی ، همچون درجه ی شیر، دستان مرد را با عسل تطهیر می کنند.
نشانه و نماد وی داس است.
- پیک خورشید
علامت مشخصه و نماد مومن در این مرتبه ، تازیانه، هاله و مشعل است.
- پیر
پیر والا ترین درجه در آیین میترا و نماینده ی او در روی زمین است.
نماد پیر ، داس ساتورن، کلاه فریجی میترا، یک عصا و یک حلقه که نشانه ی فرزانگی اوست .
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
در آیین مهر که از آیینهای قدیمی ایرانیان است هفت درجه تشرف وجود داشت که مهر پرستان پس از بردباری در آزمونهای دشوار به آنها نائل میشدند.
- کلاغ
در اسطوره ی قربانی گاو، کلاغ همچون منادی است. مبشر اوست و پیام پروردگار را همو به میترا می رساند.
نماد او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده است. به همراه یک فنجان.
- همسر
نماد او مشعل و چراغ بوده .
- سرباز
همانطور که کلاغ و همسر نشان دهنده ی آب و باد هستند، سرباز معرف عنصر خاک است.
- شیر
شیر معرف عنصر آتش است. یک بیل و یک چنگ نمادهایی هستند در موزائیک کاریها ، برای مرحله ی شیر.
- پارسی
ایزد قیم ا ماه است . در رسیدن به مرحله ی پارسی ، همچون درجه ی شیر، دستان مرد را با عسل تطهیر می کنند.
نشانه و نماد وی داس است.
- پیک خورشید
علامت مشخصه و نماد مومن در این مرتبه ، تازیانه، هاله و مشعل است.
- پیر
پیر والا ترین درجه در آیین میترا و نماینده ی او در روی زمین است.
نماد پیر ، داس ساتورن، کلاه فریجی میترا، یک عصا و یک حلقه که نشانه ی فرزانگی اوست .
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
سالگرد خیزش نود و شش، خیزشی ایرانگرایانه برای بازگشت به شناسه آریایی ایرانیان که با فریاد #جاویدشاه جهان عاری از شرافت و اخلاق (دمکراسی)را به لرزه و وحشت انداخت،گرامی باد.
این خیزش در پی خیزشهای پاسارگاد و برگزاری جشنهای ملی راه رهایی را نشان داد
پاینده ایران
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
این خیزش در پی خیزشهای پاسارگاد و برگزاری جشنهای ملی راه رهایی را نشان داد
پاینده ایران
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸افسانه اَپوش
یکی از کهن ترین داستان های، بی تردید اسطوره ای، اپوش دیو خشکی است، که به پیکره ی اسب سیاه، باز دارنده ی تشتر، ایزد باران است، ایزدی که طبق آنچه در تیریشت بند ۵۰ آمده است اهروا مزدا، در طرف ستایش و نیایش قرار گرفتن، برابر خود آفریده است. ایزدی که جانوران وحشی کوهساران و درندگان بیابان ها، در فصل بی آبی چشم به راه برخاستن اویند. اهمیت نقش آب، باران و ستارگان در ایران باستان، نبرد تشتر با اپوش را به صورت یکی از زیباترین افسانه های اساطیری ایرانیان عهد باستان در آورده است.
آبشخور داستان کشته شدن دیو خشکی به دست تشتر را باید در سینه های غالب باشندگانِ نخستین ایران و در قلمرو جغرافیایی ایران امروز جست نه در دوره ی مشترک هند و ایرانی. از همین روی است که این داستان در اوستای متأخر و دیگر بخش های ادب مزدیسنا متبلور شده است. بهترین شرح نبرد اپوش با ستاره ی تشتر در تیریشت آمده، که به سبب همین موضوع به شیوا ترین شکل ممکن سروده شده است. تشتر ستاره ای است که نطفه ی آب، زمین و گیاهان با اوست و برای اینکه بتواند به سرزمین خشک و تشنه ی آب، باران ارزانی بدارد، باید بر اپوش دیو خشکی چیره گردد.
نبرد تشتر با اپوش در سه مرحله و هر مرحله در ده شب با صورت های فلکی متفاوت، انجام می گیرد.
در هر سه مرحله تشتر برای پیروزی بر اپوش تقاضای هوم و قربانی می کند و وعده ی رفاه گاو و اسب و بیشتر از همه وعده ی کمال روان می دهد. او قربانی می خواهد تا برای چیره شدن بر اپوش، که سر راه او را برای رسیدن به آب می گیرد، نیروی پایداری لازم را داشته باشد. یکی دیگر از نشانه های فقر آسمان و زمین، جدا از آموزه های اخلاقی، این اصل است که از گوشت قربانی، نباید راهزنان، زنان بدکار، بی دینان و بر هم زنندگان زندگی بخورند.
در ده شب نخست تشتر پیکری جهانی می پذیرد و به شکل جوانی ۱۵ ساله رعنا و درخشان، با چشمان روشن، بلند بالا، توانا و چست و مردی که برای نخستین بار کمربند بسته و نیرو گرفته و به بلوغ رسیده است، در فروغ به پرواز در می آید. این مرحله از نبرد که سه شب و روز به طول می کشد به پیروزی اپوش می انجامد. اپوش تشتر را یک هاثو (فرسنگ) از دریای فراخکرت به دور می راند.
سپس تشتر در ده شب دوم به شکل یک گاو زرین شاخ در فروغ به پرواز در می آید. سرانجام در ده شب سوم به پیکر اسبی سفید و زیبا، با گوش های زرین و لگام زر نشان در فروغ پرواز می کند، تا سرانجام، به هنگام ظهر، رعد آسا بر دیو اپوش که پیکر اسبی سیاه و کَل (بی مو) را دارد پیروز می شود و او را به مسافت یک هاثر از دریای فراخکرت به دور می راند و باران بر زمین فرو می بارد. ظاهراً اپوش از این روی کَل خوانده شده است که دیو خشکی است و با تابستان خشک و زمین سوخته و بی گیاه همسان است.
گزیده های زادسپرم و بندهش نیز نبرد تشتر با اپوش را آورده اند. گزارش این دو متن بر نقش باد در یاری رساندن به تشتر تأکید شده است، در کلیات با هم برابرند و در مقایسه با تیر یشت مفصل تر.
تشتر به سه پیکر مردتن، گاوتن و اسب تن با اپوش می جنگد و به هر تن ده شبانه روز باران می آورد.
همه ی زمین را به بلندی یک مرد آب فرا می گیرد. همه ی خرفستران (حشره ها و خزندگان موذی و زهر دار) می میرند و زهر و گندشان با زمین می آمیزد. تشتر برای بردن این زهر از زمین به پیکر اسبی سپید و دراز دُم در دریا فرو می رود و اپوش به پیکر اسبی سیاه و کوتاه دُم به رویارویی با او برمی خیزد و تشتر را به ستوهی می راند. او اپوش را یک فرسنگ به ستوهی می تازد. در این نبرد اسپنجروز (سپنجغره) یار اپوش است و آتِش و ازِشت یاور تشتر. آتِش و ازِشت با گرز آتِش اسپنجروز را نابود می کند. سه شبانه روز بارانی می آید که هر قطره اش به اندازه ی یک تشت آب بوده است. آب با زهر خرفستران می آمیزد. باد را به دریای فراخکورت می راند و ۳ دریای بزرگ و ۳۰ دریای کوچک پدید می آیند؛ و از همین روی است که آب دریاها شور است.
در اشتادیشت فرّ ایرانی در شکست دادن اپوش سهیم است. در بندهش از پاشیده شدن تخم و نطفه ی همه گیاهان و جانوران به کمک باد بر روی زمین سخن رفته است که نشانه هایی از نوزایی زمین پس از پیروزی بر اپوش دارد. در وندیداد اهورا مزدا به زرتشت می گوید که او آب را با ابرها و بادها از دریای فراخکورت روان می کند، آب ها را بر مردارها و دخمه ها و بازمانده های چرکین واستخوان های چرکین روان می کند و آب ها را به دریای پاک کننده ی پوئیتیکه باز می گرداند.
یکی از کهن ترین داستان های، بی تردید اسطوره ای، اپوش دیو خشکی است، که به پیکره ی اسب سیاه، باز دارنده ی تشتر، ایزد باران است، ایزدی که طبق آنچه در تیریشت بند ۵۰ آمده است اهروا مزدا، در طرف ستایش و نیایش قرار گرفتن، برابر خود آفریده است. ایزدی که جانوران وحشی کوهساران و درندگان بیابان ها، در فصل بی آبی چشم به راه برخاستن اویند. اهمیت نقش آب، باران و ستارگان در ایران باستان، نبرد تشتر با اپوش را به صورت یکی از زیباترین افسانه های اساطیری ایرانیان عهد باستان در آورده است.
آبشخور داستان کشته شدن دیو خشکی به دست تشتر را باید در سینه های غالب باشندگانِ نخستین ایران و در قلمرو جغرافیایی ایران امروز جست نه در دوره ی مشترک هند و ایرانی. از همین روی است که این داستان در اوستای متأخر و دیگر بخش های ادب مزدیسنا متبلور شده است. بهترین شرح نبرد اپوش با ستاره ی تشتر در تیریشت آمده، که به سبب همین موضوع به شیوا ترین شکل ممکن سروده شده است. تشتر ستاره ای است که نطفه ی آب، زمین و گیاهان با اوست و برای اینکه بتواند به سرزمین خشک و تشنه ی آب، باران ارزانی بدارد، باید بر اپوش دیو خشکی چیره گردد.
نبرد تشتر با اپوش در سه مرحله و هر مرحله در ده شب با صورت های فلکی متفاوت، انجام می گیرد.
در هر سه مرحله تشتر برای پیروزی بر اپوش تقاضای هوم و قربانی می کند و وعده ی رفاه گاو و اسب و بیشتر از همه وعده ی کمال روان می دهد. او قربانی می خواهد تا برای چیره شدن بر اپوش، که سر راه او را برای رسیدن به آب می گیرد، نیروی پایداری لازم را داشته باشد. یکی دیگر از نشانه های فقر آسمان و زمین، جدا از آموزه های اخلاقی، این اصل است که از گوشت قربانی، نباید راهزنان، زنان بدکار، بی دینان و بر هم زنندگان زندگی بخورند.
در ده شب نخست تشتر پیکری جهانی می پذیرد و به شکل جوانی ۱۵ ساله رعنا و درخشان، با چشمان روشن، بلند بالا، توانا و چست و مردی که برای نخستین بار کمربند بسته و نیرو گرفته و به بلوغ رسیده است، در فروغ به پرواز در می آید. این مرحله از نبرد که سه شب و روز به طول می کشد به پیروزی اپوش می انجامد. اپوش تشتر را یک هاثو (فرسنگ) از دریای فراخکرت به دور می راند.
سپس تشتر در ده شب دوم به شکل یک گاو زرین شاخ در فروغ به پرواز در می آید. سرانجام در ده شب سوم به پیکر اسبی سفید و زیبا، با گوش های زرین و لگام زر نشان در فروغ پرواز می کند، تا سرانجام، به هنگام ظهر، رعد آسا بر دیو اپوش که پیکر اسبی سیاه و کَل (بی مو) را دارد پیروز می شود و او را به مسافت یک هاثر از دریای فراخکرت به دور می راند و باران بر زمین فرو می بارد. ظاهراً اپوش از این روی کَل خوانده شده است که دیو خشکی است و با تابستان خشک و زمین سوخته و بی گیاه همسان است.
گزیده های زادسپرم و بندهش نیز نبرد تشتر با اپوش را آورده اند. گزارش این دو متن بر نقش باد در یاری رساندن به تشتر تأکید شده است، در کلیات با هم برابرند و در مقایسه با تیر یشت مفصل تر.
تشتر به سه پیکر مردتن، گاوتن و اسب تن با اپوش می جنگد و به هر تن ده شبانه روز باران می آورد.
همه ی زمین را به بلندی یک مرد آب فرا می گیرد. همه ی خرفستران (حشره ها و خزندگان موذی و زهر دار) می میرند و زهر و گندشان با زمین می آمیزد. تشتر برای بردن این زهر از زمین به پیکر اسبی سپید و دراز دُم در دریا فرو می رود و اپوش به پیکر اسبی سیاه و کوتاه دُم به رویارویی با او برمی خیزد و تشتر را به ستوهی می راند. او اپوش را یک فرسنگ به ستوهی می تازد. در این نبرد اسپنجروز (سپنجغره) یار اپوش است و آتِش و ازِشت یاور تشتر. آتِش و ازِشت با گرز آتِش اسپنجروز را نابود می کند. سه شبانه روز بارانی می آید که هر قطره اش به اندازه ی یک تشت آب بوده است. آب با زهر خرفستران می آمیزد. باد را به دریای فراخکورت می راند و ۳ دریای بزرگ و ۳۰ دریای کوچک پدید می آیند؛ و از همین روی است که آب دریاها شور است.
در اشتادیشت فرّ ایرانی در شکست دادن اپوش سهیم است. در بندهش از پاشیده شدن تخم و نطفه ی همه گیاهان و جانوران به کمک باد بر روی زمین سخن رفته است که نشانه هایی از نوزایی زمین پس از پیروزی بر اپوش دارد. در وندیداد اهورا مزدا به زرتشت می گوید که او آب را با ابرها و بادها از دریای فراخکورت روان می کند، آب ها را بر مردارها و دخمه ها و بازمانده های چرکین واستخوان های چرکین روان می کند و آب ها را به دریای پاک کننده ی پوئیتیکه باز می گرداند.
در آنجا آب ها به جوش و خروش در می آیند و پس از پالایش، دیگر بار به دریای فراخکورت روی می آورند و به سوی درخت ویسپوبیش پیش می روند. ویسپوبیش نام درختی است افسانه ای، که بر روی آن تخم همه گونه گیاه قرار داده شده است. این همان درختی است که آشیانه ی سیمرغ بر آن قرار دارد. در آنجا بذر هر گونه از گیاهان می رویانند : صدها، هزارها، صدها هزارها …، آنگاه اهورا مزدا باران را به بذر گیاهان فرو می باراند، تا مردم اَشَوَن را خوراک و گاو افزونی بخش را گیاه فراهم آید. به این ترتیب نطفه ی همه ی زمین تغذیه می شود
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
ImgBB
Iranian-Renaissance
Image Iranian-Renaissance hosted in ImgBB
🔴 جمهوری اشغالگر اسلامی به اپوزیسیون صادراتی و ملیجکان خود مجوز داده هر چه میخواهند بر پاد او بگویند، آنها حتی مجوز دارند به مقدسات جمهوری اسلامی هم توهین کنند ، آنها میتوانند مرگ بر خامنه ای بگویند و به روح خمینی نفزین بفرستند ، آنها اجازه دارند سنگ زندانیهای سیاسی و اعدامی ها را به سینه بکوبند؛ آنها مثل آب خوردن در رسانه های لندنی جا خوش میکنند و اجازه دارند بر پاد نظام جمهوری اشغالگر اسلامی آوازه گری ( تبلیغ ) کنند تنها آنها به یک کار مجبورند : آنها میبایست #پهلوی ایرانساز را بکوبند ، حتی گاهی حق دارند رضاشاه و محمد رضا شاه را بستایند اما شهریار ایران #رضا_شاه_دوم رضاپهلوی را بکوبند و با او دشمنی بورزند.
میدانید چرا ؟! چون رژیم جمهوری اسلامی آگاه شده که با ریخت و سیاق کنونی دیگر قادر به ادامه حکومت نخواهد بود پس شاید نیاز به یک رژیم جنچ خفیف وساختگی و پوست اندازی باشد.
امروز کسی هم پیدا میشود که مرگ بر خامنه ای نگوید؟!
اپوزیسیون جعلی تنها و تنها یک رسالت دارد آنهم ممانعت از بازگشت شهریاری و برپایی مشروطه و پهلوی به ایرانشهر است.
بنابراین ورد زبانتان #جاویدشاه باشد . بر درو دیوار و اسکناس بنویسید #جاویدشاه بنویسید #پیمان_نوین بنویسید #بازگشت_مشروطه
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
میدانید چرا ؟! چون رژیم جمهوری اسلامی آگاه شده که با ریخت و سیاق کنونی دیگر قادر به ادامه حکومت نخواهد بود پس شاید نیاز به یک رژیم جنچ خفیف وساختگی و پوست اندازی باشد.
امروز کسی هم پیدا میشود که مرگ بر خامنه ای نگوید؟!
اپوزیسیون جعلی تنها و تنها یک رسالت دارد آنهم ممانعت از بازگشت شهریاری و برپایی مشروطه و پهلوی به ایرانشهر است.
بنابراین ورد زبانتان #جاویدشاه باشد . بر درو دیوار و اسکناس بنویسید #جاویدشاه بنویسید #پیمان_نوین بنویسید #بازگشت_مشروطه
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
🔥
💎
🔸جاماسب حکیم و پیشگویی آینده ایران
جاماسب جزو دوم این کلمه همان اسب است ولی جزو اول آن معلوم نیست.
بنا به نظر احتمالی برخی نویسندگان ، این نامِ مرکّب می تواند به معنای دارنده ، راننده یا مهارکنندة اسب، دارندة اسب یدک و یا دارندة اسب درخشان باشد.
جاماسپ فرزند هوگوه وزیر گشتاسب شاه (از پادشاهان کیانی و فرزند لهراسپ که زرتشت در زمان او ظهور کرد) بودهاست. جاماسب همسر پوروچیستا جوانترین دختر زرتشت بود. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند.
جاماسپ و برادرش فرشوشتر از حامیان زرتشت بودهاند. و زرتشتیان در جشن بهمنگان، به یاد جاماسپ جامه سفید میپوشند.
پوشندگان لباس سفید در حقیقت با این عمل نمادین بیزاری و برائت خود را از هرگونه ناپاکی و پلیدی، خونریزی و کشتار و آزار و اذیت حیوانات نشان داده و با دستههای گل سفید به دیدار یکدیگر میرفتند و این گلها را به یکدیگر تقدیم میکردند. و بر آنند که جاماسپ، وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام دادهاست.
در منظومه پهلوی یادگار زریران از جاماسپ با صفت «بیدخش» به معنی صدر اعظم نام برده شدهاست. کتابی نیز به نام جاماسبنامه به زبان پارسی میانه در دست است که به پازند و فارسی هم ترجمه شدهاست. این کتاب پاسخهای جاماسپ به گشتاسپ را دربرمیگیرد و موضوعی فلسفی دارد. در کتاب حکمةالاشراق فیلسوف نامدار ایرانی شهابالدین سهروردی از جاماسب و فرشوشتر نام برده شده و ستوده شده اند. پسران جاماسپ گرامی و هنگاوروَش بودند.
جاماسب در ادبیات ایران و عرب «فرزانه »و «حکیم » خوانده شده است و بدو پیشگوئیهائی نسبت داده اند که ذکر آنها در رساله پهلوی «یادگار زریران » و«گشتاسب نامه دقیقی » و «جاماسب نامه » آمده است.
تمام آثار جاماسب حکیم در بارة ستاره شناسی و احکام نجوم است ، جز یکی که در بارة کیمیاست . مهم ترین این آثار، جاماسب نامه است که آمیزه ای است از احکام نجوم و پیش بینیهای جاماسب ، و دو تحریر فارسی و عربی از آن وجود دارد. رساله ای منسوب به جاماسب در موضوع کیمیا نیز به فارسی و عربی موجود است . عنوان رسالة عربی ، رسالة جاماسب الی اردشیر فی السرّ المکتوم است و رسالة فارسی نیز با نامهای متعددی از جمله جاماسب نامه ، رسالة تدبیر و رساله در کیمیا معرفی شده است
میگویند خداوند به جاماسب گفت که در روزی معین عمرت بهپایان میرسد و جاماسب در روز موعود به این منطقه وارد شده و در همان جا جان به جان آفرین تسلیم کرد و اهالی گاره برایش مقبرهای ساختند. بنا بر نوشتههای منابع جاماسب از پیشگویان بود و مرگ خویش را پیش بینی کرده بود که در تاریخی معین براثر نیش عقرب وفات خواهد یافت.بنابراین در آن ساعت موعود برهنه سوار بر اسبی عریان گردید وبه میان رودخانه قره قاج رفت.اما براثر نیش عقرب جان به جان آفرین تسلیم کرد. ظاهرا عقرب به خاربنی چسبیده و برآب سوار بود که به دم اسب رسید و ماموریت خویش را انجام داد.
آرامگاه او در شهرستان جهرم و در مسیر جاده جهرم به شیراز در سمت راست جاده و نرسیده به شهر باب انار قرار گرفتهاست که پس از ورود به جاده فرعی به روستای کراده منتهی میشود و پس از آن در شرق کراده روستای گاره واقع شده که آرامگاه جاماسب حکیم در بیرون این روستا قرار دارد.
از میان کوچه باغهای سرسبز راهی باریک و خاکی ناهموار را بهطرف آرامگاه طی میکند. نام اصلی این روستا گاره یا کاره میباشد که اهالی منطقه بهآن جومه بزرگی میگویند که مخفف جاماسب بزرگ است.
پیرمردان و پیرزنان این منطقه جاماسب را خانباز هم میخوانند و دربارهٔ جاماسب یا خانبازخان داستانها و اشعار بسیاری در منطقه استان فارس گفته شدهاست. حال باید تحقیق شود که آیا این آرامگاه جاماسب همان داماد زرتشت است؟ یا اینکه جاماسب دیگری است؟در حقیقت این آرامگاه در بین دیگر آثار باستانی ایران مظلوم واقع شدهاست و حتی نامی از آن برده نمیشود و تنها در کتاب اقلیم پارسنوشته آقای مصطفوی چند سطر جزئی دربارهاش نوشته شده و دیگرکتابها تنها بهنام قبر جاماسب اکتفا کردهاند.
پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده
این پیشگوییها مجموعاً در بارة جنگ گشتاسپ شاه با ارجاسپ تورانی، آنچه در رستاخیز اتفاق خواهد افتاد و مدت پادشاهی پادشاهان ایران پس از گشتاسپ تا مسلمان شدن مردم ایران است. برخی از آنها به شرح زیر است:
- همه ايرانشهر به دست دشمنان تازي افتد و انيران ( ضد ايرانيان ) در ايران فراوان شوند به طوري که ايراني از انيراني مشخص نشود .
- مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا ميشوند و دروغ گسترده ميشود :
كه قرن ها بعد فردوسى بزرگ اين رويداد را از زبان رستم فرخ هرمز بيان ميكند .
چو با تخت منبر برابر شود// همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود
تبه گردد اين رنجهاي دراز //شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر// ز اختر همه تازيان راست بهر
جاماسب جزو دوم این کلمه همان اسب است ولی جزو اول آن معلوم نیست.
بنا به نظر احتمالی برخی نویسندگان ، این نامِ مرکّب می تواند به معنای دارنده ، راننده یا مهارکنندة اسب، دارندة اسب یدک و یا دارندة اسب درخشان باشد.
جاماسپ فرزند هوگوه وزیر گشتاسب شاه (از پادشاهان کیانی و فرزند لهراسپ که زرتشت در زمان او ظهور کرد) بودهاست. جاماسب همسر پوروچیستا جوانترین دختر زرتشت بود. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند.
جاماسپ و برادرش فرشوشتر از حامیان زرتشت بودهاند. و زرتشتیان در جشن بهمنگان، به یاد جاماسپ جامه سفید میپوشند.
پوشندگان لباس سفید در حقیقت با این عمل نمادین بیزاری و برائت خود را از هرگونه ناپاکی و پلیدی، خونریزی و کشتار و آزار و اذیت حیوانات نشان داده و با دستههای گل سفید به دیدار یکدیگر میرفتند و این گلها را به یکدیگر تقدیم میکردند. و بر آنند که جاماسپ، وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام دادهاست.
در منظومه پهلوی یادگار زریران از جاماسپ با صفت «بیدخش» به معنی صدر اعظم نام برده شدهاست. کتابی نیز به نام جاماسبنامه به زبان پارسی میانه در دست است که به پازند و فارسی هم ترجمه شدهاست. این کتاب پاسخهای جاماسپ به گشتاسپ را دربرمیگیرد و موضوعی فلسفی دارد. در کتاب حکمةالاشراق فیلسوف نامدار ایرانی شهابالدین سهروردی از جاماسب و فرشوشتر نام برده شده و ستوده شده اند. پسران جاماسپ گرامی و هنگاوروَش بودند.
جاماسب در ادبیات ایران و عرب «فرزانه »و «حکیم » خوانده شده است و بدو پیشگوئیهائی نسبت داده اند که ذکر آنها در رساله پهلوی «یادگار زریران » و«گشتاسب نامه دقیقی » و «جاماسب نامه » آمده است.
تمام آثار جاماسب حکیم در بارة ستاره شناسی و احکام نجوم است ، جز یکی که در بارة کیمیاست . مهم ترین این آثار، جاماسب نامه است که آمیزه ای است از احکام نجوم و پیش بینیهای جاماسب ، و دو تحریر فارسی و عربی از آن وجود دارد. رساله ای منسوب به جاماسب در موضوع کیمیا نیز به فارسی و عربی موجود است . عنوان رسالة عربی ، رسالة جاماسب الی اردشیر فی السرّ المکتوم است و رسالة فارسی نیز با نامهای متعددی از جمله جاماسب نامه ، رسالة تدبیر و رساله در کیمیا معرفی شده است
میگویند خداوند به جاماسب گفت که در روزی معین عمرت بهپایان میرسد و جاماسب در روز موعود به این منطقه وارد شده و در همان جا جان به جان آفرین تسلیم کرد و اهالی گاره برایش مقبرهای ساختند. بنا بر نوشتههای منابع جاماسب از پیشگویان بود و مرگ خویش را پیش بینی کرده بود که در تاریخی معین براثر نیش عقرب وفات خواهد یافت.بنابراین در آن ساعت موعود برهنه سوار بر اسبی عریان گردید وبه میان رودخانه قره قاج رفت.اما براثر نیش عقرب جان به جان آفرین تسلیم کرد. ظاهرا عقرب به خاربنی چسبیده و برآب سوار بود که به دم اسب رسید و ماموریت خویش را انجام داد.
آرامگاه او در شهرستان جهرم و در مسیر جاده جهرم به شیراز در سمت راست جاده و نرسیده به شهر باب انار قرار گرفتهاست که پس از ورود به جاده فرعی به روستای کراده منتهی میشود و پس از آن در شرق کراده روستای گاره واقع شده که آرامگاه جاماسب حکیم در بیرون این روستا قرار دارد.
از میان کوچه باغهای سرسبز راهی باریک و خاکی ناهموار را بهطرف آرامگاه طی میکند. نام اصلی این روستا گاره یا کاره میباشد که اهالی منطقه بهآن جومه بزرگی میگویند که مخفف جاماسب بزرگ است.
پیرمردان و پیرزنان این منطقه جاماسب را خانباز هم میخوانند و دربارهٔ جاماسب یا خانبازخان داستانها و اشعار بسیاری در منطقه استان فارس گفته شدهاست. حال باید تحقیق شود که آیا این آرامگاه جاماسب همان داماد زرتشت است؟ یا اینکه جاماسب دیگری است؟در حقیقت این آرامگاه در بین دیگر آثار باستانی ایران مظلوم واقع شدهاست و حتی نامی از آن برده نمیشود و تنها در کتاب اقلیم پارسنوشته آقای مصطفوی چند سطر جزئی دربارهاش نوشته شده و دیگرکتابها تنها بهنام قبر جاماسب اکتفا کردهاند.
پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده
این پیشگوییها مجموعاً در بارة جنگ گشتاسپ شاه با ارجاسپ تورانی، آنچه در رستاخیز اتفاق خواهد افتاد و مدت پادشاهی پادشاهان ایران پس از گشتاسپ تا مسلمان شدن مردم ایران است. برخی از آنها به شرح زیر است:
- همه ايرانشهر به دست دشمنان تازي افتد و انيران ( ضد ايرانيان ) در ايران فراوان شوند به طوري که ايراني از انيراني مشخص نشود .
- مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا ميشوند و دروغ گسترده ميشود :
كه قرن ها بعد فردوسى بزرگ اين رويداد را از زبان رستم فرخ هرمز بيان ميكند .
چو با تخت منبر برابر شود// همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود
تبه گردد اين رنجهاي دراز //شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر// ز اختر همه تازيان راست بهر