تقسيم نيروهای مسلح ايران به چهار ارتش در زمان پادشاهی يزدگرد يکم

پس از دو سال مطالعه و بررسی، در سال 402 ميلادی يزدگرد يكم از دودمان ساسانی بر تجديد سازمان نيروهای مسلح ايران صحه گذارد. روابط حسنه ايران و روم در زمان يزدگرد يكم اين فرصت را به ژنرالهای ايران داده بود كه بنشينند و پس از نزديك به دو قرن، باتوجه به اوضاع جهان آن زمان و تهديد های تازه و با استفاده از تجربه گذشته به نوسازی سازمان ارتش بپردازند.
طبق سازمان تازه كه جزئيات آن در آرشيوهای منتقل شده از قسطنطنيه به رم در سال 1453 آمده است، نيروهای مسلح ايران به چهار ارتش به اين شرح تقسيم شده بودند:
ارتش يكم؛ قرارگاه ستاد در شهر مرو. واحدهای اين ارتش موظف به جلوگيری از مهاجرت و يا تجاوز مسلحانه اقوام زرد و نيمه زرد ساکن شمال شرقی آسيای مركزی و شمال غربی چين[آلتائيک ها] به اين سوی سيردريا (سيحون) بودند. هيچگاه و در هيچ شرايطی از واحدهای اين ارتش جز در همان منطقه نبايد استفاده مي شد، زيرا كه به نظر طرّاحان اين سازمان بندی ورود اقوام مذكور كه تمدنی عقب مانده و اخلاقياتی ضعيف داشتند به قلمرو ايران نه تنها تجاوز ارضی بود بلكه تخريب فرهنگي جبران ناپذير بشمار مي رفت. واحدهای معروف به مرزبان كه قبلا به وجود آمده بودند و در مرزهای شمال شرقی مستقر بودند بايد ضميمه اين ارتش مي شدند. در اين ارتش، نسبت سوار و پياده يك و دو بود.
ارتش دوم؛ قرارگاه سيّار. واحدهای اين ارتش متساويا به دو سپاه تقسيم و در طرفين دريای گرگان (دريای کاسپین ـ درياي قزوين ) مستقر و از دربند قفقاز تا معابر داغستان و نقاط رخنه خزرها در غرب آرال (شرق دريای مازندران) محافظت می كردند. واحدهای اين ارتش به نسبت چهار و يك سوار و پياده بايد بودند.
ارتش سوم ؛ قرارگاه تيسفون (جنوب بغداد)، اين ارتش از مرزهای غربی و شمال غربی و پايتخت حراست مي كرد و بازدارنده روميان در صورت تعرض ناگهانی؛ تا رسيدن ارتش های دو و چهار بود.
ارتش چهارم؛ قرارگاه سپاهان (اصفهان). اين ارتش كمكی و احتياط بود و جز آن قسمت از اين ارتش كه در سيستان و «قندهار امروز» مستقر بود، براي كمك به ارتشهاي ديگر اعزام مي شد. ستاد اين ارتش در شرايط جنك مامور بسيج نيرو و جمع آوري و آموزش سرباز بود. نسبت رده ها نيز متغيير بود.
اين تقسيم بندي نشان مي دهد كه خطری در پارس (فارس امروز، كرمان و يزد، مكران و جزاير ) وجود نداشت.
اين سازمان تا پايان حكومت ساسانيان به مدت نزديك به دو و نيم قرن تغيير نيافت. همين انعطاف ناپدير بودن اين سازمان از دلايل شكست ايران ازاعراب شد و يزدگرد سوم ارتش يكم را به كمك نطلبيد، بلكه خود پس از شكست نهاوند به سوی قرارگاه اين ارتش در مرو رفت كه همانجا كشته شد و پسر او هم نتوانست از واحد ثابت ارتش چهارم در سيستان استفاده كند. پس از فرو پاشی ارتش يكم بود كه اقوام غُز، سلجوقيان و طوايف مربوط به ماورالنهر مهاجرت كردند.
پس از پيوستن ايران به پيمای مركزی (سنتو)، در دهه 1960 بارديگر نيروهاي نظامی ايران كه شامل ده لشكر بود به چهار ارتش تبديل شدند.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#پیمان_نوین
#رنسانس_ایرانی
#زمان_رستاخیز_است
🔥
💎
🔸قرارداد ننگین گلستان سرآغاز کوچک شدن ایرانزمین ـ قراردادی که یک دیپلمات انگلیسی مَتن آن را نوشته بود! و قفقاز ایران را به روسیه داد !!

اوراق امضاء شده قرارداد گلستان که تاریخ نبیسان زیر نفوذ استعمارگرانِ اروپایی عنوان آن را عهدنامه و پیمان (تریتی) گذارده اند و 24 اکتبر 1813 با میانجی گری دولت لندن میان ایران و روسیه امضاء شد درست یک ماه بعد در 24 نوامبر به دربار تهران رسید! و فتحعلی شاه (شاه مغول تبار) وقت از متن آن اطلاع یافت. این قرارداد سرآغاز مرحله سوم کوچک شدن ایرانزمین بود ـ مرحله اول با شکست نظامی ایران از اسکندر مقدونی و مرحله دوم با شکست نظامی ایران در نبرد قادسیه. گور اوزلی (دارای لقب سِر) Sir Gore Ouseley دیپلمات انگلیسی پیشنویس قرارداد را تهیه کرده بود!!. طبق این قرارداد، دولت ناآگاه تهران از اوضاع جهان و تاریخ ایران و تکالیف خود در قبال تمامیت کشور و حق شهروندان نسبت به آن، از داغستان (جنوب روسیه امروز) و شهر معروف دربند (دربنت)، تمامی گرجستان و مناطق چهارگانه ساحلی غرب آن ازجمله آبخیزستان (آبخازیا)، مناطق باکو، قره باغ، شَکی و بخشی از طوالش که بیش از 2 هزار سال گوشهِ شمال غربی ایران بودند و دولت های ایران بویژه اشکانیان و ساسانیان برای محافظت از آنها جنگ ها کرده و خون ها داده بودند گذشت. گلستان یک روستا در قفقاز جنوبی است که این قرارداد در آنجا به امضای نیکلای رتیسچف N. Rtischev نماینده امپراتور روسیه و میرزا ابوالحسن خان (معروف به ایلچی = سفیر) نماینده شاه ایران رسیده بود.
جنگ یکم روسیه با ایران که به امضای قرار داد گلستان انجامید در پی لشکرکشی روسیه به تفلیس (حاکم نشین گرجستان شرقی وقت) و استقرار در آن منطقه که گوشه ای از قلمرو ایران در قفقاز بود روی داده بود. دولت تهران با اتکاء بر اتحاد خود با ناپلئون بناپارت [که ناپلئون در سال 1807 در تیلسیتTilsit با تزارروسیه آشتی کرد و از آن پس تعهد خود در قبال ایران را نادیده گرفت!] و اینکه ارتش ایران از لحاظ نفر پنج برابر نیروهای اعزامی روسیه به قفقاز بود وارد جنگ شده بود.

الکساندر یکم تزار وقت روسیه در آغاز سلطنت خود اعلام کرده بود که تصمیم قاطع به توسعه روسیه [به انجام رسانیدن آرزوهای پتر بزرگ و رسیدن به آب های گرم اقیانوس هند] دارد و از تصرف قفقازآغاز می کند. این خبر باعث نگرانی دولت لندن شده بود که بیم داشت، روس ها از طریق ایران [که افغانستان بخشی از آن بود] و خلیج فارس به هندوستان رخنه کنند. تعرّض به قلمرو ایران در قفقاز در دو ستون توسط دو ژنرال روس آغاز شده بود؛ ژنرال پاول دمترییویچ سیسیانوف Pavel Dmitryevich Tsitsianov حملات نظامی به باکو و ژنرال ایوان گودویچ Ivan Gudvich به ارمنستان را فرماندهی می کردند. سیسیانوف بیستم فوریه 1806 و در 50 سالگی در جریان معارضه با ایران در باکو کشته شد و در آخرین سال نبرد، ژنرال پیوتر کوتلیارفسکیPyotr Kotlyarevsky برنده بود. دولت لندن که از پیشروی روسها در قلمرو ایران نگران شده بود دست به میانجیگری زد و روسها که با تعرّض ارتش ناپلئون [که پس از آشتی در تیلسیت، دوباره برضد تزار روسیه شده بود] رو به رو بودند و نیاز به دوستی با انگلستان [دشمن شماره یک ناپلئون] داشتند با این میانجیگری و مذاکره برای ترک مخاصمه موافقت کردند مخصوصا که میانجیگری بر عهده سِر گور اوزلی Sir Gore Ousely ـ دیپلمات انگلیسی آشنا با تزار روسیه واگذار شده بود. متن قرارداد که با انشاء «اوزلی» تنظیم شده بود 24 اکتبر 1813 در دهکده گلستان امضاء شد و برپایه آن؛ گرجستان، مناطق ساحل دریای سیاه واقع در غرب گرجستان ازجمله آبخیزستان [آبخازیا = آبخازیه]، ایمِرتیاImeretia، مِگرلیاMegrelia (اودیشی) و گوریاGuria، همه داغستان (قفقاز شمالی) و ازجمله شهر دربند (دربنت)، و نیز باکو، گنجه، شیروان، شکین (شکیShakki)، قره باغ، لنکران و ... از ایران جدا شدند. از زمان تاسيس كشور ايران تا آن روز، تمامی قفقاز ازجمله اران (قفقاز جنوبي) گوشه اي از خاك اصلي ايران بود و به شهادت تاریخ، ایرانیان برای محافظت این منطقه دائما و با تمامی امکانات با رومیان و اقوام مهاجر آسیای شمال شرقی جنگیده بودند.
مورخان، قراردادهاي گلستان و تركمن چاي و از دست رفتن قفقاز ایران، قرارداد تخليه هرات و رسمیت یافتن جدایی ایران خاوری (افغانستان)، موافقت ضمنی (بدون مقاومت) با استقرار روسیه در منطقه فرارود و تأیید تصرف منطقه سرخس شمالی (اشک آباد)، بی اعتنایی به تصرف جزایر خلیج فارس از سوی خارجی، تسلیم منطقه سلیمانیه به عثمانی، از دست رفتن منطقه شیعه نشین بصره، بی اعتنایی به ترسیم خطوط مرزی مسئله دار ایران و عراق و ایران و هندوستان (امروزه؛ پاکستان) در منطقه بلوچستان را نتيجه سوء حكومت 131 ساله قاجاریه بر ايران بشمار آورده اند. بلشویک های روسیه برای بلعیدن آذربایجان ایران، نام آذربایجان بر قفقاز جنوبی (اران) گذاردند که اینک جمهوری آذربایجان شده است.
به اظهار برخی اصحاب نظر، رويدادها و تحولات قرن 20 به ويژه انحلال امپراتوري روسيه (يك طرف قرارداد با ایران) و بعدا فروپاشی اتحاد شوروي [جانشین آن] و نيز وضعیت افغانستان فرصت به دست تهران داده است که اگر بخواهد قراردادهاي گلستان، تركمنچاي، هرات و ... را كه طبق عرف تاريخ، تحميلات نظامي بشمار مي روند و قابل اعراض و اعتراض هستند ـ دست كم روي كاغذ ـ ابطال و كان لم يكن اعلام كند، همچنانکه پس از انقلاب، قرارداد سال 1921 روسيه شوروي با ایران را به طور يكجانبه لغو کرد!.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین

🔥
💎
🔸آزرمی‌دخت، آذرمیدخت، یا به گفته فردوسی بزرگ آزرم ، یکی از دختران خسرو پرویز و خواهر پوراندخت بود که در سال های پایانی حیات سلسله باشکوه ساسانی پس از فرآیین و با همکاری فرخ هرمز بر تخت نشست.

پس از بر تخت نشستن آذرمیدخت، فرخ هرمز برای پیوند دادن دو فراکسیون ایرانی (فراکسیون پهلو و پارسی) به آذرمیدخت پیشنهاد ازدواج داد.(یا شاید برای رسیدن به پادشاهی) ولی آذرمیدخت که خود را شاهزاده می دانست ازین پیشنهاد فرخ هرمز بر آشفت و از وی زمان برای تصمیم گیری خواست. اما در نهان پیرنگ قتل او را کشید. آذرمیدخت پس از آن با همکاری سیاوخش فرخ هرمز را کشت.

با قتل فرخ هرمز که خود فرمانده فراکسیون پهلو بود، بار دیگر دو فراکسیون پهلو و پارسی به جان یکدیگر افتادند. از آنسوی پسران فرخ هرمز یعنی رستم فرخزاد و فرخزاد هرمز به خونخواهی پدر از خراسان به تیسفون لشکر کشیدند. آذرمیدخت نیز سپاهش را به جنگ آنان فرستاد. در این جنگ رستم پیروز شد و تیسپون را سرنگون کرد رستم آذرمیدخت را به تلافی قتل پدرش نابینا و به کشت و همچنین کسانی که در کشتن فرخ هرمز دست داشتند را مجازات کرد. رستم پس از این گام ها خواهر وی پوراندخت را بر تخت شاهی می نشاند. (631 میلادی)

آذرمی دخت در درازای کوتاه پادشاهی اش اوضاع نابسامان ساسانی را بهبود بخشید.

در کتابی به نام صور ملوک بنی ساسان، او را چنین مدح کرده اند: «بنشسته بر تخت، پیراهن گلدوزی شده به رنگ سرخ و شلواری به رنگ آسمان به تن، در دست راستش تبرزینی زرین و در دست چپش شمشیری ظریف گرفته.

در شهر اسد آباد آتشکده ای به نام پی افکنی وجود داشت که به آزرم دخت نسبت داده می شود. همانگونه که گفته شد بنا بر نوشته های دیگر او به دست رستم کشته شده است ولی در شاهنامه دلیل مرگ وی به درستی روشن نیست.

🔸پادشاهی آذرمیدخت از زبان فردوسی بزرگ:

یکی دخت دیگر بد آزرم نام
ز تاج بزرگان رسیده به کام

بیامد به تخت کیان برنشست
گرفت این جهان جهان رابه دست

فردوسی آذرمیدخت را آزرم نامیده است (که این نام به چم پیری ناپذیر است) که بر تخت می نشیند و تاج کیانی را بر سرش می گذارد.

نخستین چنین گفت کای بخردان
جهان گشته و کار کرده ردان

همه کار بر داد و آیین کنیم
کزین پس همه خشت بالین کنیم

او پس از رسیدن به پادشاهی،با بزرگان کشور از نابسامانی های کشور می گوید و از آنان می خواهد تا با دادگری اوضاع نابسامان کشور را بهبود ببخشند که سرنوشت همه انسان ها جز مرگ چیز دیگری نیست.

هر آنکس که باشد مرا دوستدار
چنانم مر او را چو پروردگار

کس کو ز پیمان من بگذرد
بپیچید ز آیین و راه خرد

به خواری تنش را برآرم بدار
ز دهقان و تازی و رومی شمار

در ادامه آذرمیدخت می گوید کسانی که با وی و ایران وفادار باشند آنان را گرامی می دارد ولی هر آن کس که بخواهد راه خیانت در پیش بگیرید او را مجازات خواهم کرد هرچند که اشراف زاده و یا مردم بهنجار باشد.

همی‌ بود بر تخت بر چار ماه
به پنجم شکست اندر آمد به گاه

از آزرم گیتی بی‌ آزرم گشت
پی اختر رفتنش نرم گشت

شد او نیز و آن تخت بی‌ شاه ماند
به کام دل مرد بدخواه ماند

همه کار گردنده چرخ این بود
ز پروردهٔ خویش پرکین بود


دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین

🔥
💎
خیلی ساده بگوییم و شاید هم خودتان تا به اکنون دانسته اید
که آشوب و تنش و جنگ و خونریزی خواست مافیای جهانی است تا نفس کشد و بر جهان و دارایی های بیکران اش حکمرانی کند .
حال میخواهد این تنش با آلوده نمودن و نسل کشی ده ها میلیون انسان با یک ویروس دست ساز کمونیستی باشد یا یک بمب هسته ای
میخواهد آشوب آنتی فا را بر سراسر پهنه یگانه ابرقدرت سیاسی و نظامی دنیا روانه سازد و یا گروهک آدمخوار داعش را در میان رودان
عثمانی را به جان ایران اندازد یا باکو را به جان ارمنستان تا سربازان اش با پایکوبی و دست افشانی سر و گوش اسیران را گوش تا گوش ببرند یا در آنسوی روسیه را به جان اکراین تا یک شبه گوشه اش را تکه کنند و ببرند
به بازیگران اش دستور کشتار در کف خیابانهای ایران را بدهد و یا دستور سلاخی مسافران در هواپیمایی در سینه آسمان
و ......

جنگ و خونریزی و آشوب جان بیگناهان را می ستاند اما به اربابان سنگدل جانی دگر بار می دهد !

این جهان از پای بست ویران است ( کرده اند ) ....

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین

🔥
💎
Forwarded from نیاخاک
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" انگیزه من برای ارائه این پیمان نوین، رسیدن به قدرت سیاسی نیست، بلکه تلاش برای برقراری سیستمی است که در آن، قدرت هرگز در انحصار یک فرد یا یک گروه نباشد. تک‌‌تک مردم ایران در سراسر کشور، فارغ از جنسیت، قومیت، مذهب و گرایش فکر و سبک زندگی، ضمن قبول مسئولیت، در تصمیم‌گیری برای آینده خود و کشورشان باید به یک اندازه سهیم باشند.
سکوت، بی‌تفاوتی و بی‌عملی امروز ما، پیامدهای بسیار فاجعه‌بارتری برای کشور و نسل‌های آینده به همراه خواهد داشت.
بددلان در نقش “خندق نظام” به شما خواهند گفت آلترناتیوتان چیست؟ من به شما می‌گویم: تنها آلترناتیو مقبول، حاکمیت مردم ایران است! نظامی که در آن، قانونِ برآمده از رای آزاد مردم، بالاترین مرجع حکومت است.
باور کنیم که ما با هم و در کنار هم‌ بیشماریم، و از سرکوبگران نیرومندتریم. این‌گونه است که می‌توانیم در مقیاسی بسیار بزرگتر از قبل، خیابانها را از سرکوبگران باز پس بگیریم. بزرگترین قدرت ما در همین واژه است: “ما“

فرازی از پیمان نوین شهریار ایرانزمین بتاریخ دوشنبه ۷ مهر ۲۵۷۹ شاهنشاهی برابر با ۱۳۹۹ تازی

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#زمان_رستاخیز_است

🔥
💎
🔴ترکیه افراد یک شبکه یازده نفره را که با سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی رژیم ایران همکاری می‌کرده‌اند، بازداشت کرد. این باند به سرکردگی یک قاچاقچی سابقه دار مواد مخدر، مخالفان حکومت ایران را در ترکیه می ربوده و به رژیم ایران تحویل می‌داده و یا به قتل می‌رسانده است.

پ.ن؛جالب اینجاست که تحویل دادن این تجزیه طلب(حبیب چعب) به جمهوری اسلامی صدای تمام اپوزیسیون نماها و رسانه های گلوبالیستی را در آورده،اما هنگامی که دولت ترکیه یک ملی گرا و پادشاهی خواه را دیپورت می‌کند یا اینکه در خاک اروپا ترور می‌شوند همگی خفه خون مرگ می‌گیرند.

⛔️راستی چرا شورای گراز و علی ناجوانمردی و دیگر دوستانشان درمورد اراجیف #خرزوخان (اردوغان) ماست به دهان هستند و هیچ موضعی نگرفتند؟؟؟
اگر واقعا دنبال تجزیه ایران نیستند الآن وقت ثابت کردن این موضوع است.

#جاوید_شاه
#پیمان_نوین

@Setademodiran
درگذشت دوست دیرینه مهندسامیر علی سردار افخمی که از برجسته ترین معماران تاریخ اخیر ایران بود اندوهی دیگر بر دل من نهاد.

در گذشت این دوست وفادار و این معمار ارزنده میهن را به همه اهل هنر ایران و به ویژه به لیلا عزیز فرزندان گرامیشعبدالحمید احمد علی و محمد حسین ازصمیم قلب
تسّلیت می گویم و در غم آنان شریکم.
🔸ابوجعفر محمد بن موسای خوارزمی

آموزگار جبر ورياضيات ايران و اروپا

(زاده حدود سال ۷۸۰ میلادی در خوارزم و درگذشته ۸۵۰ میلادی احتمالا در عراق)

ریاضیدان، ستاره‌شناس، فیلسوف، جغرافیدان و مورخ شهیر ایرانی.

در دوره عباسیان است. وی در حدود سال ۷۸۰ میلادی (قبل از ۱۸۵ قمری)

در خوارزم زاده شد. ابن ندیم و قفطی اصالت او را از خوارزم می‌دانند. لقب وی معمولاً اشاره به شهر خوارزم دارد که همان خیوه کنونی واقع در جنوب دریاچه آرال مرکزی و بخشی از جمهوری ازبکستان کنونی است.

شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات، به‌ویژه در رشته جبر، انجام داده به طوری که هیچیک از ریاضیدانان سده‌های میانه مانند وی در فکر ریاضی تأثیر نداشته‌اند و وی را «پدر جبر» نامیده‌اند.

جرج سارتن، مورخ مشهور علم، در طبقه‌بندی سده‌ای کتاب خود مقدمه‌ای بر تاریخ علم سده نهم هجری قمری را «عصر خوارزمی» می‌نامد.

خوارزمی ریاضی‌دان بنام قرون وسطی است که حاصل تحقیقات و تألیفات او هنوز مورد استفاده می‌باشد و کتاب جبر و مقابله او را بسیاری از مترجمان مشهور قرون وسطی ترجمه کرده‌اند. بیشترین چیره‌دستی وی در حل معادله‌های خطی و درجه دوم بوده‌است. کتاب Algoritmi de numero Indorum که ترجمه کتاب جمع و تفریق با عددهای هندی او به لاتین است باعث شد تا دستگاه عددی در اروپا از عددنویسی رومی به عددنویسی هندی-عربی تغییر یابد؛ چیزی که هنوز نیز در اروپا و دیگر نقاط جهان فراگیر است.
واژه جبر را اروپائیان بطور کلی از کتاب خوارزمی و اصطلاح امروزی الگوریتم از نام خوارزمی گرفته شده است. به هنگام خلافت مامون، وی عضو دارالحکمه که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مامون بود، گردید. خوارزمی کارهای دیوفانت را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت.

همچنین طبری به وی لقب «المجوسی» می‌دهد که نسبت او را به مغان زرتشتی می‌رساند و گمان می‌رود پدران او و حتی خودش، باید تا مدتی بر ائين پاك زرتشت بوده باشند . ولى به خاطر جبر حكومت اسلامى احتمال ميرود مسلمان شده باشد .

گویند قبل از اینکه محمد بن موسی خوارزمی در دارالحکمه مستقر شود او را به سرزمین هند فرستادند تا حساب هندی را بیاموزد خوارزمی پس از بازگشت از هند دو اثر «حساب الهند» و دیگری «الجبر و المقابله» را نگاشت. وی نتایجی را که یونانیان و هندیان بدست آورده بودند را تلفیق کرد و بدین ترتیب سبب انتقال مجموعه‌ای از معلومات جبری حسابی شد که در ریاضیات قرون وسطی تاثیر عمیقی گذاشت.

خوارزمی در دربار مامون عباسی بسیار مورد توجه قرار داشته، وی بزرگترین ریاضیدان دربار و از منجمین و مشاورین رصدهای بیت‌الحکمه عباسی به حساب می‌آمده. گویند مامون بخش‌های مربوط به هند را بدو واگذار کرده بود که این نشان از آشنایی وی به علوم و سرزمین‌های هند دارد. وی همچنین مسئول تهیه اطلسی از نقشه‌های آسمان و زمین بود. شاید وی از جمله کسانی بوده که در اندازه‌گیری طول نصف النهار کره زمین در دشت سنجار شرکت داشته است.

محمد بن موسی خوارزمی در قرن سوم هجری، علمی را برای نخستین بار صورتبندی و تدوین کرد که خود آنرا «الجبر و المقابله» نامید، علمی که تمام شرایط یک دانش واقعی را داشت، یعنی همان که اروپاییان از آن به «ساینس» تعبیر می‌کنند. این ریاضی‌دان توانست با این دانش تمام معادلات درجه دوم زمان خود راحل و راه را برای حل معادلات درجه بالاتر هموار کند.

یک موضوع تاریخی را امروزه نمی‌توان انکار کرد و آن این است که محمد بن موسی خوارزمی، معلم واقعی ملل اروپایی جدید در علم جبر بوده است

خوارزمی کارهای دیوفانتوس را در رشته جبر را دنبال کرد و به بسط آن پرداخت با توجه به این ابداع بزرگ ثابت کردند که علم نژاد و فرهنگ نمی‌شناسد و محصول ذهن انسان‌های متفکری است که در این عرصه تلاش می‌کنند.

این علم از طریق کتاب وی «المختصر فی حساب الجبر و المقابله» در جهان شهرت یافت و ریاضیدانان بعد از خود را بشدت تحت تاثیر قرار داد که در سده ۱۲ میلادی به لاتین ترجمه شد.

خوارزمی نخست عدد را به صورت ترکیبی از واحدها توصیف می‌کند، سپس اصطلاحاتی را که در علم جبر به کارمیروند را تعریف می‌کند. این اصطلاحات عبارتند از «شیئ»، «مال»، «عدد» یا «درهم». سپس به تقسیم بندی معادلاتی می‌پردازد که از ترکیب‌های مختلف این اصطلاحات با یکدیگر ایجاد می‌شوند. به این ترتیب شش دسته معادله از درجات اول و دوم بدست می‌آید:
جبر خوارزمی کتابی مقدماتی در ریاضیات است که هدف آن بنابه گفته وی فراهم آوردن چیزی استکه مردم پیوسته درباره مسائل ارث و وصیت و تقسیم اموال و املاک و رسیدگی‌های حقوقی و بازرگانی و در انجام دادن معاملات گوناگون با یکدیگر یا در آن هنگام که پای تقسیم کردن زمین و حفر مجاری آب ومحاسبات هندسی و غیره میان می‌آید بدان نیاز دارند. در واقع فقط قسمت اول این کتاب را می‌توان مربوط به جبر و مقابله به معنی کنونی این اصطلاح علمی دانست. قسمت دوم کتاب درباره اندازه‌گیری‌های علمی است وقسمت سوم آن به مسائل وصیت و تقسیم ارث اختصاص دارد.

دو واژه «جبر» و «الگوریتم» که امروزه در ریاضیات تمام ملل جهان راه یافته در واقع برگرفته از ترجمه لاتینی کتاب خوارزمی که اولی از نام کتاب و دومی اسم «الخوارزمی» یعنی الگوریتمی است.

اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد رساله‌ای است مقدماتی در حساب به نام «الجمع و التفریق» که ارقام هندی (یا ارقام عربی) در آن به کار رفته بود و نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را (که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می‌داد.

یکی از کارهای مهم خوارزمی را باید در تلفیق علوم یونانی و هندی دانست. کاری که در جهان برای نخستین بار توسط وی صورت گرفت و با نظر به اینکه سرزمین ایران و جهان به شکل حلقه پیوند دهنده‌ای میان شرق و غرب عالم و دنیاهای اروپاییان و هندیان در میانه ایستاده بوده و با فواصل بعید و شرایط سخت و ناهموار که برای جابجایی انسان‌ها و به تبع آن انتقال فرهنگ‌ها و دانش‌ها وجود داشت، هر زمان اهمیت این خدمت بزرگ در چنان عصر و زمانی برای بشر امروزی بیشتر نمایان می‌شود. خوارزمی در سایر رشته‌های علوم و مخصوصا نجوم هم کاری جالب و سودمند انجام داد؛ او دو کتاب در اسطرلاب نوشت؛ اطلسی از نقشه آسمان و زمین تهیه کرد؛ و نیز نقشه‌های جغرافیایی بطلمیوس را اصلاح کرد.

خوارزمى همچنین دو کتاب در اسطرلاب دارد که اسم‌هایی تقریباً نزدیک به هم دارند: یکی کتاب «عمل الاصطرلاب» درباره چگونگی ساختن اسطرلاب، و دیگری اثر «العمل بالاسطرلاب» در چگونگی به کار بردن و استفاده از این وسیله اندازه‌گیری نجومی.

جورج سارتن در کتاب مدخل تاریخ علم خود، نیمه نخست قرن نهم میلادی و قرن سوم هجری قمری را «عصر خوارزمی» نامیده است، و «اریستید مار» نوشته است: امروزه یک موضوع تاریخی را نمی‌توان انکار کرد که محمدبن موسی خوارزمی معلم واقعی ملل اروپایی جدید در علم جبر بوده است.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین

🔥
💎
🔴 #تخریبچی_مخلص...!!!

در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق هر لشکر یک واحد و بعدها یک گردان تخریب داشت که از سه دسته تخصصی #خنثی_کنندگان ، #انفجاراتی ها و #غواصان تشکیل میشد.
شرح وظایف هر کدام از این دسته ها بر حسب عنوانهایی که داشتند تا حدود زیادی مشخص است و در مجموع گردان تخریب وظیفه داشت موانع پیش روی رزمندگان را در خشکی و آب پاکسازی ، و با شناسایی و استتار و #نفود به خطوط دشمن قبل از شروع عملیات کار را برای سایر رزمندگان آسانتر نمایند.

تخریبچی ها از شجاعترین و مخلص ترین و وفادارترین افراد به انقلاب و خمینی در دوران جنگ بوده و هم اکنون نیز وفادار به نایب آن هستند.

اما یکی از این بازماندگان تخریبچی ها بنام #محمد_مهدویفر ، به زعم خود با پشت کردن به آرمانهای انقلابی خود در قامت اپوزیسیون برانداز ظاهر شده است.
وی از امضاء کنندگان نامه موسوم به ۱۴ تن که خواستار استعفای خامنه ایی شده بودند میباشد و بعد از #خروجاندن شبه ناک ، با اتخاذ مواضعی جنجالی سودای رهبری براندازان را نیز در سر دارد.

محمد مهدویفر در نامه ایی سرگشاده به #شاهزاده_رضاپهلوی بر خلاف مواضع قبلی بعد از تعارفات و تعاریف مشکوک ، سئوالات و درخواستهایی از ایشان داشته اند که در این مقال به آنان میپردازیم تا نوری بر تاریکخانه نهادهای اطلاعاتی و این سناریوی امنیتی بتابانیم..

ایشان در این نامه با کنار هم قرار دادن سه جریان سیاسیِ تجزیه طلب (شورای مدیریت گذار) ، گروه تروریستی ( سازمان مجاهدین خلق) و شاهزاده رضاپهلوی به عنوان اپوزیسیونهای جمهوری اسلامی به مخاطب القاء میکند که سرنوشت ایران در فردای براندازی توسط این سه جریان اصلی رقم خواهد خورد که خطر تجزیه توسط شورای گذار ؛ جنگهای داخلی و ترور توسط سازمان مجاهدین خلق ؛ سلطنت مطلقه توسط شاهزاده رضاپهلوی ؛؛ تمامیت ارضی ، امنیت و آزادی ایران را تهدید خواهد نمود!
چون گزاره های اول و دوم برای عموم مردم اثبات شده است ، #تخریبچی_مخلص با آوردن گزاره سوم و نظام پادشاهی گام اول در #مین_گذاری و #انفجارات بعدی را برمیدارد..!

مردم و بخصوص رزمندگان هشت سال جنگ ایران و عراق هیچگاه نمیتوانند جنایات و خیانتهای سازمان مجاهدین خلق را فراموش کنند و جای تعجب فراوان دارد که چگونه میشود یک #تخریبچی_مخلص در قامت سخنگو و دلال #سازمان_مجاهدین_خلق ظاهر میشود و این گروه تروریستی و خائن به مُلک و ملت را در ردیف اپوزیسیونها قرار داده و خواستار ائتلاف شاهزاده رضاپهلوی با این سازمان منفور میشود؟!؟
آیا جز اینست که این عنصر امنیتی و نفوذی هدفش از در کنار هم قرار دادن نام سازمان مجاهدین خلق و شاهزاده رضاپهلوی عادی سازی چنین پروپاگاندای رسانه ایی میباشد تا با مهندسی و انحراف افکارعمومی از آلترناتیو اصلی و خدشه وارد کردن به اعتبار سیاسی و مقبولیت اجتماعی شاهزاده رضاپهلوی در داخل و خارج از کشور ماموریت خود را به سرانجام برساند؟!؟

ایشان در بندی از سئوالات مطروحه به موروثی بودن سلطنت پهلوی در نظام سیاسی ایران فردا اشاره میکند تا بدین نحو مخاطب خود را با القای دیکتاتوری در نهاد پادشاهی گمراه نماید و به این نکته اساسی تعمدا اشاره ایی نمینماید که در تمام کشورهای پادشاهی برای حفظ ثبات و وحدت و حاکمیت ملی طبق قانون اساسی آن کشورها پادشاهی موروثی میباشد و تنها در کشور مالزی بدلیل شرایط جغرافیایی و بافت قبیله ایی جمعیت ، پادشاهی بصورت دوره ایی بین چند قبیله میباشد و پادشاهی پهلوی نیز نه بر اساس خواست و نفوذ خاندان پهلوی ، بلکه بر اساس قانون اساسی مشروطه ناگزیر از موروثی بودن میباشد..


#تخریبچی_مخلص در بخش دیگری از نامه از شاهزاده رضاپهلوی میخواهد تا در دوران گذار و بمدت دوسال از نقش نمادین خود جهت فراهم سازی بستر انتخابات ریاست جمهوری استفاده نماید!
در این گزاره نیز مانند سایر گزاره های اعلامی ، عدم ثبات فکری و سناریونویسی معیوب امنیتی کاملا مشهود است.
ایشان از کدام جایگاه برای نظام سیاسی ایران فردا بدون مراجعه به آرای عمومی تنها نسخه جمهوری را میپیچد و نظام پادشاهی را با دستور از بالا و با پیش شرطهای وقیحانه از گزینه های انتخابی مردم کنار میگذارد؟

#تخریبچی_مخلص که تا قبل از نگارش این نامه از توهین به شاهزاده و خاندان پهلوی هیچ ابایی نداشت ، در این نامه برای رسیدن به هدف اصلی خود که #نفوذ و #مین_گذاری و #انفجار خط دشمن فرضی که سامانه پادشاهی میباشد ، با #استتار ، اعتراف به میزان محبوبیت و مقبولیت اجتماعی شاهزاده رضاپهلوی میکند تا ایشان را در مقابل به اصطلاح یک مطالبه و خواست همگانی قرار دهد و در هر دو حالت پاسخ یا عدم پاسخ از سوی شاهزاده رضاپهلوی مرحله دیگر عملیات تخریب را آغاز نماید که گمان میرود با درایتی که شاهزاده رضاپهلوی تا کنون نشان داده اند این سناریوی نخ نمای امنیتی نیز با شکست مفتضحانه ایی روبرو خواهد شد.
🔸سوگند پادشاهی رضا شاه پهلوی

روز ۲۵ آذر ماه ۱۳۰۴ فرخنده روزی که اعلیحضرت همایون رضا شاه پهلوی در برابر مجلس شورای ملی سوگند پادشاهی خوردند و شاهنشاه ایران شدند.

پس از تصویب ماده واحده از سوی مجلس شورای ملی در روز ۹ آبان ماه ۱۳۰۴ که به نام سعادت ملت ایران، انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام و حکومت موقتی را در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضا خان پهلوی واگذار نمود و تعیین تکلیف حکومت را به نظر مجلس موسسان قرارداد که برای دگرگون ساختن ماده‌های ۳۶ - ۳۷ - ۳۸ - ۴۰ متمم قانون اساسی برگزار شود. مجلس موسسان در روز ۱۵ آذر ماه ۱۳۰۴ نخستین نشست خود را با ۲۴۱ نماینده از سراسر کشور برگزار کرد. در پنجمین نشست مجلس موسسان در روز ۲۱ آذر ماه پس از دادن تغییرات در اصل‌های چهارگانه ۳۶ - ۳۷ - ۳۸ و ۴۰ متمم قانون اساسی، پادشاهی ایران را به اعلیحضرت رضا شاه پهلوی سپرد.

روز ۱۴ آبان ماه ۱۳۰۴ از سوی اعلیحضرت رضا شاه پهلوی نامه‌ای به مجلس فرستاده شد:

مقام مقدس مجلس شورای ملی شیداله ارکانه

در این موقع که ریاست حکومت موقتی مملکت به من تفویض شده است جناب مستطاب اجل آقای میرزا محمدعلی خان فروغی وزیر مالیه را برای تسهیل و تسریع جریان کار از جانب خود به کفالت امور راجعه، به ریاست وزرا معین و اینک معرفی می‌نمایم سایر آقایان وزرا هم کماکان در پست‌های خود باقی خواهند بود.
رییس حکومت موقتی مملکت و ریاست عالی کل قوا - رضا


در روز ۲۵ آذر ماه ۱۳۰۴ مجلس شورای ملی آذین بندان شده بود. از ساعت یک و نیم پس از نیم روز میهمانان به پارلمان وارد شدند. از ورودی مجلس تا ساختمان مجلس در دو سو شاگردان مدرسه نظام ایستاده بودند و از در ساختمان به بالا دو سوی پلکان‌ها از یک سو تا سالن آیینه که جای درنگ برای اعلیحضرت همایونی قرارداده شده بود و از سوی دیگر تا در ورود به سالن اصلی مجلس شورای ملی که راهروی اعلیحضرت همایونی رضا شاه بود شاگردان مدرسه نظام با لباس رسمی و در حال سلام ایستاده بودند.

تالار کمیسیون خارجه مجلس برای هیات وزرا، تالار کمیسیون فواید عامه برای نخست وزیران پیشین، تالار کمیسیون نظام برای علمای اعلام و تالار بزرگ تنفس برای نمایندگان مجلس موسسان ویژه شده بود. آذین ورودی و راهروهای مجلس بسیار باشکوه و زیبا بود.

ساعت دو و نیم پس از نیم روز موکب اعلیحضرت همایونی که یساولان سلطنتی جلوی کالسکه سلطنتی با چماق‌های نقره‌ای در دست و امیر لشکر خدایارخان که پرچم سلطنتی را در دست داشت دنبال کالسکه وارد پهنه مجلس شورای ملی شدند. هیات رییسه مجلس شورای ملی و هیات وزرا برای پیشباز در برابر ساختمان مجلس ایستاده بودند. اعلیحضرت همایونی در برابر ساختمان مجلس پیاده شدند و به سوی تالار آیینه که برای ایشان ویژه شده بود رفتند.

نخست نمایندگان هیات موسسان به سوی سالنی که در آن آیین سوگند برگزار می‌شد، رفتند و در جای ویژه برای آنها، سمت چپ مجلس ایستادند. سپس نمایندگان مجلس هر یک به سوی سندلی‌های خود رفتند و نشستند. در لژ هیات نمایندگان خارجه سفیران انگلیس، فرانسه، مصر، روسیه، ترکیه و دیگران کشورها با پوشاک رسمی مشکی و یراق‌دار ایستاده بودند و کلاه‌های شاپوی خود را در دست داشتند. علما نیز به فرم یک نیم دایره دور میز شاهنشاه و سندلی جواهرنشان که به سندلی نادری آوازه دارد، نشستند.

در لژ ویژه وزیران پیشین و دیگر بزرگان کشور و همه طبقه‌ها و در لژ روزنامه‌ها، مدیران روزنامه‌ها و هفته نامه‌ها و بخشی از اصناف ایستاده بودند. در سوی چپ مجلس، سران ارتش و در لژ نوین رییس‌های اداره‌های دولتی ایستاده بودند. در لژ روبرو که لژ شاهنشاه است پروانه داده بودند که دو دوربین عکاسی گزارده شود.

هیات وزرا با گُبه یا پیراهن‌های بلند و بی آستین که بر روی لباس‌ها می‌پوشند، وارد شدند و در دایره جلوی مجلس در سوی راست و معاونین در سوی چپ ایستادند. سپس نخست وزیران پیشین نیز با گُبه ترمه وارد شدند و در زاویه سوی راست تریبون عبدالحسین فرمانفرما و سعدالدوله و در زاویه چپ محمد ولی خان تنکابنی سپهسالار ایستادند. هیات رییسه مجلس واپسین هیاتی بود که به مجلس وارد شد و بر سندلی‌های روبروی تریبون جایگاه وزیران نشستند. پس از آنکه همه در جای خود قرارگرفتند، آقای جم مدیرالملک با گُبه ترمه وارد مجلس شد از همان بالا با آوای بلند گفت:

اعلیحضرت همایونی تشریف فرما شدند.
در این هنگام نمایندگان مجلس از جای خود برخاستند و اعلیحضرت همایونی از پله‌های هیات رییسه به سالن مجلس وارد تشریف فرما شدند، با رخت پادشاهی و جقه و سردوشی‌های الماس زده در جلوی سندلی ویژه و پشت میز شاهنشاهی ایستادند و چنین فرمودند:
« نظر به احساسات عالیه‌ای که ملت محبوب من نسبت به من ابراز نموده و به پاس صمیمیت من در خدمت به مملکت برای تقدیر مراتب مزبور بلندترین مقامی را که در حیز امکان داشته به من تفویض کرده است، میل دارم در اولین موقع که برای من میسر می‌شود با کمال مسرت اظهار امتنان خود را از این صفت قدردانی ملت عزیز بنمایم و خاطر نشان کنم که هم چنانکه در گذشته از هیچ گونه مجاهدت و فداکاری برای مملکت فروگذار نکرده‌ام در آینده نیز از نیت خود در سعی و کوشش برای خیر و سعادت ملت اطمینان کامل دارم و از خداوند تبارک و تعالی برای نیل به مقاصد بی آلایش خود طلب توفیق کرده اینک به ایفای مراسم تحلیف و ادای اولین تکلیفی که قانون اساسی برای من مقرر داشته است اقدام می‌نمایم. »

سپس رویه دیگری که سوگندنامه قانون اساسی در آن نوشته شده بود را برداشتند و چنین خواندند:
« من خداوند قادر متعال را گواه گرفته به کلام الله مجید و به آنچه نزد خدا محترم است قسم یاد می‌کنم که تمام هم خود را مصروف حفظ استقلال ایران نموده حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم. قانون اساسی و مشروطیت ایران را نگهبان و بر طبق آن و قوانین مقرره سلطنت نمایم و در ترویج مذهب جعفری اثنی عشری سعی و کوشش نمایم و در تمام اعمال و افعال خداوند عز شانه را حاضر و ناظر دانسته منظوری جز سعادت و عظمت دولت. ملت ایران نداشته باشم و از خداوند مستعان در خدمت به ترقی ایران توفیق می‌طلبم و از ارواح طیبه اولیای اسلام استمداد می‌کنم »

پس از آن اعلیحضرت قلم را برداشتند و رویه سوگندنامه را دستینه نهادند. سالن مجلس سکوت بود و تنها دوربین‌های عکاسی بودند که آن سکوت را می‌شکستند.

سپس سیل تهنیت به سوی اعلیحضرت همایونی رضا شاه پهلوی سرازیر شد. پس از آیین تهنیت اعلیحضرت به سوی تالار آیینه تشریف فرما شدند و پس از کوتاه زمانی از تالار بیرون آمدند و در راهرو با نمایندگان که ایستاده بودند ابراز مهربانی فرمودند و از پله‌ها به پایین روانه شدند. هیات رییسه و وزیران تا جلوی کالسکه اعلیحضرت را همراهی کردند و آیین پسواز به جای آوردند تا اعلیحضرت سوار کالسکه سلطنتی شدند و از پهنه مجلس شورای ملی در ساعت سه پس از نیم روز خارج شدند. روز دهم دی ماه برنامه شناساندن ولیعهد شش ساله ایران محمدرضا پهلوی به مجلس شورای ملی اعلام شد. و آیین جشن تاجگذاری برای روز ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۰۵ در کاخ گلستان تعیین شد.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رضا_شاه_روحت_شاد
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#زمان_رستاخیز_است

🔥
💎
🔸 سردار مریم بختیاری
سال ۱۲۵۳ خورشیدی، دختری ایرانی در یک خانواده اصیل بختیاری دیده به گیتی گشود. دختری که در دوران جوانی از
تاثیرگذارترین زنان روزگار خویش و پرچمدار آزادی و سرفرازی ایران و ایرانیان شد. دختری که او را « بی بی مریم » نامیدند، در سخت ترین شرایط و در حالی که در حدود ۹ سالگی پدرش به دستور ناصرالدین شاه و با اشاره ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان کشته شده بود، بزرگ شد و به بالندگی رسید. تاثیرات و آموزش هایی که بی بی مریم از پدرش حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و برادرش علیقلی خان سردار اسعد بختیاری پذیرفت، راه او را به سوی آینده باز کرد و چنان شد که او با کوشش خستگی ناپذیر و پایداری کم مانندش به عنوان یکی از مبارزترین سرداران آزادی خواه ایرانی در شمار آید. گوشه ای از کنش و منش « بی بی مریم » که در روزنامه خاطراتش به قلم ساده و روان خودش ثبت شده است و دربرگیرنده خاطرات دوران کودکی تا جوانی اوست، دریچه ای برای شناخت بهتر او به روی ما می گشاید.

🔸سردار مریم و خواست حقوق زنان:

سردار مریم که در یک جامعه مردسالار به دنیا آمده و در سنین نوجوانی برخلاف خواست خود مجبور به ازدواج شده و از حق ارث نیز محروم شده بود، عمق مشکلات و مسائل زن ایرانی را درک می کند پس به سهم خود سکوت تاریخی زن ایرانی را می شکند
و به اعتراض نسبت به این نابرابری ها و پایمال شدن حقوق زنان می پردازد و خواستار زدودن سنت های رایج مردسالارانه در جامعه ایرانی همچون سنت ناف بُری و ازدواج اجباری، نابرابری حق ارث، نداشتن حق طلاق، نابرخورداری از حق آموزش می شود. سردار مریم ریشه بسیاری از این نابرابری ها را آگاهی نداشتن زنان از حقوق نخستین خود می داند و می نویسد:

« … تمام بدبختی های ما از خودمان می باشد زیرا که نه علم داریم و نه حقوق خود را می دانیم، اگر ما هم بدانستیم که برای چه خلقت شدیم البته در اطراف حقوق خود جان فشانی ها می کردیم. ما حالا فکر می کنیم فقط برای رفع شهوت مردها خلق
شده ایم یا برای اسارت و کنیزی خلق شده ایم. ما می توانستیم برای حقوق انسانی خود به تمام ملل عالم تظلم بکنیم و حقوق خود را برقرار بکنیم زیرا که امروز قرن بیستم می باشد و [ به ] اصطلاح فرنگی ها عصر طلایی. امروز زن های اروپایی در
تمام اداره جات دولتی و ملتی مقام بزرگی را دارا می باشند، کرسی وکالت را اشغال نموده اند اما ما زن های ایرانی ابدا از عالم انسانیت خارجیم… ».

سردار مریم از آرزوهای برباد رفته خود و بسیاری از زنان ایرانی و به ویژه زن بختیاری برای “برکندن سنت های پوسیده از بیخ و بن ” سخن می گوید و می نویسد:

« …ای بسی آرزو که خاک شده، چه قدر آرزو داشتم که در بختیاری کارهای نیک بکنم خصوصا برای زن های بدبخت … ».

سردار مریم، نقش زن در جامعه را بسیار محدودتر از جایگاه واقعی او می داند و خواستار است که زنان از نقش و جایگاه واقعی خود در جامعه آگاهی یابند و آن را به دست آورند. او در این مورد می نویسد:

« … در ایران زن های بدبخت یا باید بزک بکنند، شبانه روز در فکر لباس و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن، کار بزرگ آن ها همین است. افسوس که وجود چندین [ میلیون ] زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچ کس اهمیتی ندارد،
کاری که به آن ها می دهند، ترشی، خیار، بادمجان انداختن می باشد. می گویند زن باید خودش را مثل بادمجان کند و میان کوچه راه برود و خدا می داند وقتی که چاقچور و چادر می کند و در کوچه راه می روند و آن روبنده را می زند به یمن بادمجان بزرگ که راه بروند … »

او ادامه می دهد:

« … مغازه ای در خیابان لاله زار دیدم، درون یک مغازه چارقد فروشی خیلی اشیاء طلا و جواهر زیر آیینه گذاشته است. به صاحب مغازه گفتم: اینها مال فروش است؟ جواب داد: خیر خانم اینها را خانم ها گرو چارقد تور گذاشته اند. دنیایی افسوس خوردم به بدبختی ملت بیچاره ایران که این قدر بی علم و بدبخت می باشد. آنچه پول در مملکت بود عوض همین چیزها و امثال همین چیزها به خارجه رفت. حالا جواهری که دارند باید عوض پارچه تور بدهند…»

🔸سردار مریم و ایستادگی در برابر استبداد:

سردار مریم که از نزدیک شاهد فقر روز افزون مردم و ولخرجی های حاکمان بی تدبیر است، آرزو می کند که ای کاش مالیاتی که مردم می پردازند و سرمایه های طبیعی که در کشور وجود دارد توسط شخصی لایق و منتخب مردم صرف آبادانی ایران می شد. او
این پرسش اساسی را مطرح می کند که آیا ملت یک نفر را به عنوان حاکم انتخاب می کنند تا برایشان بهداری و مدرسه و راه آهن بسازد و کمبود های کشور را جبران کند یا پول مملکت را خرج عیش و عشرت خود و خانم هایش نماید؟
سردار مریم با روش موجود به ستیز برمی خیزد و در ادامه می نویسد:
«…بدبختانه بعضی از ملت های دنیا عموما و ملت ایران خصوصا، سلطان را آیت خدا می دانند… فکر بکنید ببینید چه خاموش و تاریکیم، چند میلیون آدم جمع می شوند از دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی و عذاب دنیایی کرورها پول جمع می کنند و
به دست یک نفر می دهند، برای این که آن یک نفر قبول زحمت کند اداره تمام زندگی آن ها را بنماید، پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت؛… پس در این صورت هر وقت این مستخدم برای ملت خوب کارکرد او را باید دعا کرد و برقرار داشت، اگر بد کار کرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایش نمود…»

او سکوت در برابر ظلم و ظالم را می شکند و خواستار از میان برداشتن ستم و سرکوب مردم بی پناه از سوی مستبدان می شود:

« … هنوز سرتاسر این خاک به حدی ظلم حکم فرماست که ظالم می تواند ضعیف را بکشد، مال او را ببرد، ناموس او را ببرد. هنوز با این که قرن بیستم می باشد چوب و فلک هست، داغ هست. من بیچاره که یک نفر زن می باشم با چشم خونبار و قلب افسرده این چیزها را می بینم و خون دل می خورم و آرزو داشتم که قدرتی پیدا کنم و رفع تمام این ظلم ها بنمایم و ریشه پوسیده استبداد وحشیانه را از این ولایت قطع کنم… ».

🔸سردار مریم و مبارزه در راه دستیابی به مشروطه:

بی بی مریم که دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را در دشوارترین شرایط زندگی ایلی سپری کرده بود به خوبی توانسته بود مهارت های رزمی همچون تیراندازی و سوارکاری را بیاموزد و در مبارزات آزادی خواهانه خود به کار بگیرد.


سردار مریم مبارزات هم میهنان آزادی خواه خود را در راه دستبابی به مشروطه می ستاید و درباره مبارزان مشروطه خواه آذربایجانی می نویسد:

« … آذربایجانی های غیور و رشید که همه وقت برای وطن پرستی و کارهای برجسته پیش قدم بودند، علم آزادی را به سرداری ستارخان و باقرخان معروف بلند نمودند سردار مریم هنگامی که سردار اسعد برادرش و همه جوانان برومند بختیاری در راه رفتن به تهران هستند، عزم راسخ آنها را می ستاید و با سخنانی دلگرم کننده روی به آنها می گوید:
« … حالا که تصمیم دارید در این کار متعهد و مردانه باشید، اگر تمام مردهای رشید بختیاری شهید شدند، تمام زن های بختیاری را جمع نموده، کفن به گردن، تفنگ به دست برای شکست دادن دشمن رو به طرف اردوی استبداد حرکت می کنیم… امیدوارم … که ریشه استبداد پوسیده را به عقل سرشار و فکر عمیق خودتان و به زور شمشیر آتش بار جوان های رشید ایرانی از بیخ و بن بکنید…».

اما سردار مریم که در آن شرایط تاریخی نسبت به وضعیت حساس کشور خود احساس مسئولیت می کند، دست روی دست گذاشتن و انتظار کشیدن را جایز نمی داند، پس به گواهی « تاریخ بختیاری »، پیش از ورود سردار اسعد به تهران، مخفیانه به همراه گروهی تفنگدار بختیاری به تهران می رود و در پشت بام خانه ای مشرف به میدان بهارستان، سنگربندی می کند و در هنگام نبرد بختیاری ها با عوامل استبداد به یاریشان می شتابد.

🔸سردار مریم و نبرد با استعمارگران و اشغالگران:

سردار مریم که در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در نبرد آزاد سازی اصفهان به همراه خواهرش « بی بی لیلی » فرماندهی یک ستون سواره نظام بختیاری را بر عهده داشت، در گیرو دار جنگ جهانی اول ( امردادماه ۱۲۹۳ تا آبان ماه ۱۲۹۷ خورشیدی )، نیز که ایران از هر سو مورد تجاوز نیروهای انگلیس و روس قرار داشت، با نیروهایش به نبرد با استعمارگران پرداخت.

در سال ۱۲۹۵ خورشییدی که « ویلهم واسموس » افسر آلمانی با سربازانش در کنار عشایر جنوب ایران علیه انگلیسی ها مبارزه می کرد، سردار مریم بهترین نیروهای خود را برای همراهی با او و دلیران تنگستان و مبارزه با اشغالگران انگلیسی به
تنگستان روانه کرد.

در سال ۱۲۹۷ خورشیدی در هنگامه ای که نیروهای اشغال گر روسیه و انگلیس در نزدیکی اصفهان به تعقیب یک گروه لژیون ارتش آلمان و تعدادی از نمایندگان سیاسی آلمان پرداختند، سردار مریم که می خواست با پشتیبانی متحدین و به ویژه آلمانی ها به مبارزه با استعمارگران روسی و انگلیسی بپردازد، با نیروهای زیر فرماندهی خود در منطقه تیران و کرون در برابر نیروهای مشترک انگلیس و روس ایستادند و پس از جنگ سختی ، آنها را به عقب نشینی وادار نمودند و لژیون آلمانی را نجات داده و با خود به پایگاهشان در « سورشجان » درمنطقه بختیاری برده و پناه دادند و پس از مدتی از راه خاک عثمانی، آنان را از ایران بیرون بردند.

خبر نجات لژیون آلمانی به کمک سردار مریم بختیاری، امپراتور آلمان « ویلهم دوم» را برآن داشت که به پاس این شجاعت، بالاترین نشان امپراتوری آلمان یعنی « صلیب آهنین» را همراه با یک حکم و تصویر میناکاری و الماس نشان برای سردار مریم
بفرستد.

🔸آزادی ایران و ایرانیان، یگانه آرزوی سردار مریم:
سردار مریم بختیاری، سرانجام در سال ۱۳۱۶ خورشیدی، در اصفهان زندگی را بدرود گفت و پیکرش در آرامگاه تخت فولاد اصفهان در تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد و خانه او را که در اصفهان در چهارراه قصر ابتدای خیابان شیخ بهایی واقع بود بنا
به وصیت خودش به اداره فرهنگ هدیه دادند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.

اما یگانه آرزوی راستین سردار مریم بختیاری از دوران جوانی تا آخرین لحظات عمر ، همان آرزویی بود که روزی با نگاه به آینده در روزنامه خاطراتش به صورت سوالی سخت و سنگین با نسل پس از خود در میان نهاده بود. او در آن سال ها، شاید از ما که امروز این خطوط را می خوانیم ، پرسیده بود:

« … ای کسانی که روزنامه مرا مطالعه می نمایید، اگر در عصر شما ” ایران” وطن عزیز مرا و خودتان [ را ] دیدید به دانش و علم نورانی و مشعشع شده و قدم در راه و خاک آزادی گذاشتید یا در سایه علم و تمدن زندگانی نمودید از من بیچاره که یگانه آرزویم تمدن ایران است، یادی بنمایید. آیا ساعتی که من در قعر گور خوابیده ام شما ایرانی های بدبخت، آزادید؟ با کمال سرفرازی قدم های شمرده شمرده می زنید؟ …»

یاد و نامش هماره جاودان باد .

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین
#زمان_رستاخیز_است
#آبان_ادامه_دارد
🔥
💎
🔸روز مادر

بنگاه پشتیبانی از مادران و نوزادان پس از جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران از کهن‌ترین و با سابقه‌ترین سازمان خیریه کشور است. این بنگاه در روز ۲۵ آذر ماه ۱۳۱۹ به فرمان همایون رضا شاه بزرگ کار خود را آغاز کرد و کانون نگاهداری از مادران و نوزادان ایران شد. در روز ۲۵ آذر ماه ۱۳۳۹ انجمن پشتیبانی مادران و نوزادان از پیشگاه همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر درخواست کرد که روز بیست و پنجم آذر ماه را روزی که بنگاه حمایت مادران و نوزادان در سال ۱۳۱۹ به فرمان اعلیحضرت رضا شاه بزرگ بنیاد نهاده شد و آغاز به کار کرد به نام « روز مادر » برگزیده شود. این درخواست از سوی شاهنشاه ایران پذیرفته شد و در سال ۱۳۳۹ نخستین آیین روز مادر انجام یافت و از آن پس روز ۲۵ آذر ماه روز بزرگداشت مادران ایران با اجرای آیین‌های گوناگون در سراسر کشور جشن گرفته شد. روز ۲۵ آذر ماه روز بنیادگزاری بنگاه حمایت مادران و نوزادان به فرمان رضا شاه بزرگ و ویژه ساختن این روز به نام روز مادر از سوی آریامهر شاهنشاه ایران می‌باشد.

بنگاهی که پس از شیر و خورشید سرخ، بزرگترین بنگاه خیریه به شمار می رفت. و شبانه روز آماده خدمات رایگان در شهرها و روستاهایِ دور و نزدیک به خانواده‌هایِ بی‌ بضاعت بود.
و گام های بلندی در پشتیبانی از مادران و نوزادان برداشته شد, از جمله ایجاد زایشگاهای مدرن و رایگان در شهرهای دور دست و روستاها ی دور و نزدیک و هم چنین ایجاد آموزشگاه های مامایی و آموزشگاه های بهیاری را می‌توان نام برد. آموزش بهداشت و تنظیم خانواده، روش‌هایِ جلوگیری از بار داری جهت کنترل شمارگان و همچنین آموزش نگاهداری و پرورش نوزادان، لزوم واکسن از کنشگری های بنیادین این بنگاه بود.
پیش از شورش ارتجاع یان این روز با نام روز مادر نام گذاری شده بود که پس از شورش به زادروز فاطمه دختر پیامبر اسلام تازی دگرگون گشت ! که با توجه به سالشمار هجری قمری هرسال در روزی متفاوت برگزار می گردد.

دل جهان است ایرانشهر 🔥

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#پیمان_نوین

🔥
💎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انتشار و پخش پیمان تاریخی شهریار ایرانزمین #رضا_شاه_دوم ، #پیمان_نوین در درون مرز بدست مبارزان ایرانگرا و میهن پرست ، نشانی از همبستگی باشندگان ایرانشهر بزرگ با شهریار ایرانزمین و پیمان ایرانگرایانه ایشان ، در مسیر باز پس گیری میهن از چنگال اشغالگران است . .
هرکدام از ما برای رهایی میهن میبایست که #بیتفاوت_نباشیم .

پاینده ایران
#جاویدشاه
#رنسانس_ایرانی
#زمان_رستاخیز_است

🔥
💎