برای خروج از این بحرانی که کشور ما ایران زمین را تهدید می‌کند، می‌بایست برای همیشه و هرچه سریعتر جمهوری اسلامی را دفن کرد و پادشاهی را برپا ساخت.
پادشاه درگذشت
زنده باد پادشاه
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حزب پان ایرانیست از قبل تا بعد از انقلاب اسلامی

گفتگوی بانو پانته‌آ مدیری با سرور منوچهر یزدی (سخنگو و عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست)


@paniranist_org
🔹نفوذ فرهنگ ايرانی در چين
به نوشته كرونيكل رويدادهای تاريخی، گسترش فرهنگ ايرانشهری در چين سبب شده بود كه تا اكتبر سال 50 پيش از ميلاد (مهرماه 2059 سال پيش) تقريبا در همه چين واژه ايرانی «ساتراپ (نگهبان و پاسدار شهرستان و ايالت)» را براي سران ایالتها بكار برند. مناسبات دیپلماتیک ایران و چین (داشتن سفیر دائم و مستقر در پایتخت) که در پامیر (تاجیکستان امروز) و مناطق شمالی آن با ایران همسایه بود از سال 213 پیش از میلاد (دو هزار و 222 سال پیش ـ زمان پادشاهی تیرداد یکم) برقرار شده بود. شمار اعضای سفارت ایران در چین در سال 516 میلادی (زمان سلطنت «وودی» در چین و قباد ساسانی در ایران) 90 تن ازجمله یک موبد (روحانی زرتشتی) بود و سفارتخانه ایران در چین، گارد ایرانی داشت. آئین مانوی نیز از اواسط دوران ساسانیان در غرب چین وسیعا رواج یافته و در دوران اشکانیان و ساسانیان، حجم مبادلات بازرگانی دو کشور همسایه چشمگیربود. به دلیل همین دوستی بود که پیروز (فیروز) پسر یزدگرد سوم برای گرفتن کمک نظامی به چین رفته بود و متعاقب سقوط دولت ساسانی، هزاران ایرانی از طبقه اول جامعه به چین مهاجرت کردند و چند برابر این عده، به هندوستان.
مي دانيم كه واژه «چين» را ايرانيان از نام دودمان پادشاهان «كين = شين» حاكمان آن كشور در عهد قديم ساختند و اين واژه از ايران به اروپا انتقال يافت و جهاني شده است. حال آن كه چيني ها كشورشان را با واژه ديگري خطاب مي كنند.

📌تارنمای رسمی جنبش : https://iircf.com
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران🔥
#جاویدشاه 💎
#فیروز_جامگان 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
🔴خوب ببینید نهضت آزادی بدنبال چه چیزی در ایران است.

نهضت آزادی با صدور بیانیه ای خواستار پایان دادن به حصر چیزحسین موسوی و مهدی خاکروبی و زهرا خرنورد شده است.

ماهم از جمهوری اسلامی می‌خواهیم تا زمانیکه در قدرت است این انگلها را در حصر نگه دارد.هرچند که در حصر آنقدر بهشان خوش می‌گذرد که هرکدام به اندازه یک گاومیش چاق و فربه شده اند.اما همینکه نتوانند مانند قاضی منصوری فرار کنند غنیمت است.

#جاوید_شاه
#ایران_متحد
#ایران_یکپارچه

@Setademodiran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوارنویسی در #اصفهان
روز به روز بر شمار مبارزان ایرانگرا و میهن پرست در درون مرز و جوانانی که کاوه وار برای پیکار با ضحاک برخاسته اند افزوده می شود مبارزانی که بیشک تنها خاسته شان رهایی میهن از چنگال اشغالگرانی ست که هر آنچه از ایرانشهری گری و ازادی و اسایش و رفاه بود را از مام میهن و باشندگان پهنه اش ربوده اند .
خویشکاری تک به تک ما ایرانگرایان است که در این اسباب نابسامانی که اشغالگران بر ما و خانه و کاشانه مان واداشتگی کرده اند بی تفاوت نباشیم و بپاخیزیم تا قیامتی به وسعت تاریخ برپا کنیم و ضحاک را در کوی دماوند به بند کشیم .

همازور بیم همازور همآشوبیم ..

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران زمین،این سرزمین اهورایی به مردمش نیاز دارد، به میهن پرستان و ایرانگرایانش نیاز دارد.
او از حنجره تاریخ هزاره هایش فریاد می‌زند که ای نامداران یزدان پرست به یاری ام بشتابید.
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کوتاه، مختصر و مفید، از هومن جوان.
با دقت نگاه و پخش کنید.
کسان اگر دارای خرد و اندیشه باشند، همین ۱۰ دقیقه برایشان کافیست که راه درست را برگزینند، اما نیک میدانیم که ملیجک جماعت اصولا درک و اندیشه ای در ذات ندارد، چو اگر بجز این بود، ملیجک نمی شد.
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱

#اثبات_شی_نفی_ماعدا_نمیکند
#ایجابی_بیندیش_نه_سلبی
#شرح_تفکر_من_محدود_کردن_تو_نیست
#با_روش_شبه_دموکراتیک_نباید_دموکراسی_را_دور_زد
#شاهزاده_رضا_پهلوی_قیم_من_نیست_انتخاب_من_در_آینده_ایرانست
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تیرگان
آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد.
#تیرگان
آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می‌آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می‌پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ‌یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ‌ترین کماندار بود و به نیروی بی‌مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می‌کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی‌ای در وجودم نیست، ولی می‌دانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان‌های پاک همهٔ سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشتهٔ باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رفت و از کوه و در و دشت می‌گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنهٔ درخت گردویی که بزرگ‌تر از آن در گیتی نبود نشست.

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.
https://t.me/IIRCF/11858
https://iircf.com/?page_id=415
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
🔹ورقه و گلشاه

از نخستین منظومه‌های داستانی فارسی در سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری است.

عیوقی داستان ورقه و گل‌شاه را از داستان‌های عربی برگرفته‌بود و سرچشمهٔ آن را با سرچشمهٔ عربی داستان لیلی و مجنون نظامی یکی دانسته‌اند.

ورقه و گلشاه با داستان عاشقانه و کهن عروه و عفرا که در سدهٔ چهارم معروف بوده همانندی و نزدیکی دارد.

طبق نوشتهٔ خود عیوقی، داستان اثر بر اساس عروه و عفراست. منظومه ورقه و گل‌شاه عیوقی داستان دلدادگی عاشق و معشوق است و با زبانی ساده و بی‌پیرایه بیان شده، در حالی که در منظومه لیلی و مجنون نظامی با استعاره و کنایه و انواع آرایه‌های بدیعی بازگو شده‌است.

عَیّوقی از شاعران پارسی‌گوی دربار سلطان محمود غزنوی بود. وی به خاطر سرودن منظومه عشقی وَرْقه و گُل‌شاه معروف است ولی از چندوچون زندگی او آگاهی زیادی در دست نیست.

او مثنوی دیگری در بحر رمل مسدس و قصایدی نیز داشته‌است.

از اولين موارد طرح عشق و حماسه درکنار يکديگر، در همين اوايل داستان است. آنجا که در توصيف پانزده سالگي آن دو به بيان شجاعت، جنگاوري وپهلواني ورقه و زيبايي گلشاه مي‌پردازد:
چنان گشت ورقه ز فرهنگ و راي /که کُه را به نيرو بکنــدي ز جــاي

سواري شجاع که به هنگام جنـگ /همي خون گرست از نهيبش پــلنگ

بـه قــوّت سـر پيـل بـرتـافتـــي /بـــه نـاوک، دل شــير بشکافتـــي

ابا اين همــه هيبــت و دستگــاه /دلــش بــود در عشـق گلـشه تبـاه

بعد از بيان اين دلاوريهاي «ورقه» با زباني حماسي، بلافاصله با مضاميني عاشقانه و بزمي به توصيف زيباييهاي «گلشاه» مي‌پردازد
بتي بود پر طرف و پر حسن وزيب /دو چشم ازعتيب و دو زلف از نهيب

درفشـان مهــي بـود بــر زاد سـرو /پــراکنــده بــر مــاه خــون تـذرو

فکنـده بـه لؤلؤ بــر از لالــه بنــد /پراکنده بـــر ســرو سيمين کمنـــد

سمن برگ او زيـر مشکيــن گــره /گره بـر گـره صـــد هــزاران زره...

ربيع ابن عدنان، رييس قبيله بني ضيبه که در پاسخ براي خواستگاري گلشاه، چندين بار جواب رد شنيده بود، در شب عقد و ازدواج ورقه وگلشاه با سپاهي فراوان به آنها شبيخون مي‌زند و بعد از قتل و غارت، گلشاه را دزديده و با خود مي‌برد.
زمين شد پر از مرد شمشيـر زن/ که بد پيش شمشيرشان شير، زن

سپاهي همه سرکش و تيره راي / همه ديو ديـدار و آهــن قبــاي

ز بهر شبيخون واز بهــر کيـــن /تو گفتي که بررسته‌اند از زميــن

به کشتن همـي گردن افراشتنـد /کسي را همي زنــده نگذاشتنــد

براندند بر خاک بر سيــل خـون /شد از خون گردان زمين لاله گون
همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، دراين قسمتها گويي خواننده دارد شاهنامه يا داستان کاملاً حماسي مي‌خواند. اما بعد از ابياتي وقتي ورقه، از فقدان گلشاه آگاه مي‌گردد، نغمه عاشقانه سر مي‌دهد و درهجران يار، به غزلخواني مي‌پردازد.

کجا رفتي اي دل گسل يار من /مگر سير گشتي ز ديــدار مــن

نجستم بتــا هرگــز آزار تــو /چرا جستي اي دوست آزار من

ز من زارتر گردي اندر فــراق /اگـــر بشنـوي نالـه زار مــن

بر تو است زنهار جـان و دلـم /نگـه دار زنهــــار زنهـار مــن
گلشاه که راه چاره‌اي براي خود نمي‌بيند با اظهار مهر‌فريبانه و با بهانه عذرزنانه، هفته‌اي را از بيع مهلت مي‌گيرد و از سوي ديگر ورقه و قبيله او براي انتقام‌خواهي لشکرکشي مي‌کنند.

ز بس نعره وجنگ و آشوب و شــور /ز بس شيهه ابرش وخنگ وبور

ز تــف خدنــگ و ترنــگ کمـــان /ز زخم عمود و ز طعـن سنــان

تو گفتي جهان نيست گـــردد همـي /زمين را فلـک در نـوردد همـي

زمين شد ز خون لعل چون سندروس /هوا گشت از گرد چون آبنـوس

ربيع ابن عدنان به ميدان مي‌آيد و مبارزه مي‌طلبد و اولين حريف خود را به دو نيم مي‌کند:

سر تيــغ آن شــه سوار گزين /درآمد به فرق و فرو شد به زين

به دو نيمه بفگند اندر مصاف /همــي کرد بر گرد ميدان طواف

دومين نفر را نيز:

به يک زخم شمشير کردش دو نيم /بــيفزود انـــدر دل خلـق بيــم

سومين نفر:

هنــوز او زره نارسيــده بــــرش /به يک زخم بگسست از تن سرش

و بدين‌سان:

هر آن کس که آمد همي کشته شد /ميان صف از کشته پر پشته شد

چهل مرد از آن نــامداران بکشـت /که از کس گه کينه ننمود پشت
بالاخره ربيع به دست ورقه و گلشاه که خود را به ميدان جنگ رسانيده بود کشته شد و اين دو عاشق و معشوق به لشکرگاه خود برگشتند که در همين حال دو پسر ربيع براي انتقام پدر به ميدان مي‌آيند و گلشاه مانع از رفتن ورقه، که زخمي شده بود، مي‌شود و خود گلشاه نقاب زده به ميدان مي‌آيد و با نيزه‌اي برادر بزرگتر را به هلاکت مي‌رساند و با برادر کوچکتر که شجاعت او زبانزد بود درگير مي‌شود..
وداع ورقه و گلشاه در اينجا نيز بسيار شيرين و در عين حال حزن‌انگيز است ورقه از آنجا مي‌رود و بين راه از درد فراق نفسش قطع مي‌شود و از دنيا مي‌رود. غلام همراه او خبر به گلشاه مي‌رساند و گلشاه و همسرش خود را به کنار مزار ورقه مي‌رسانند.

همي رفت گلشاه زاري کنان / خروشان و مويان و گيسوکنان

چو زي گور ورقه رسيدش فراز /به جان دادن آمد مرو را نيـاز

گلشاه آن قدر گريست و خون از جگر جاري کرد که جانش تهي گشت و سرو سهي او نگونسار شد و بر سر قبر يار به ديدار دلدار شتافت.

ز دنيا برفت آن بت قندهار /به عقبي بــر آن وفـادار يــار

نديده زيک ديگران جز وفا /نرفتـه بــه راه خـطا و جفــا

بدادند جان از پي يکـدگر /چنين باشد آيين و اصل وگهر

در پايان و براي تأکيد مجدد در خصوص مقرون شدن عشق و حماسه و تأثير معجزه‌آسايي که اين دو پديده مي‌تواند از خود برجاي بگذارد،سخن خود را با کلامي از افلاطون حکيم به پايان مي‌بريم:

«اگر ممکن باشد کاري کنيم که سپاهي يا دولتي همه از عاشق و معشوق مرکب باشد، آنها بهترين جنگاوران و حکمرانان مي‌شوند. وقتي دوش به دوش هم مي‌جنگند، هر چند عدّه آنها کم باشد بر جهاني فايق مي‌آيند. چه، کدام عاشق است که وقتي مي‌خواهد از ميدان جنگ بگريزد و سلاح خود را به زمين افکند، ترجبح ندهد که همه جهان بر او خيره شوند تا اين که معشوق او را در آن حال ببيند؟ عاشق حاضر است هزار بار بميرد ولي نگاه معشوق در اين خواري بر او نيفتد و کدام عاشق است که ساعت خطر به دفاع از معشوق و به مقابلة با مرگ برنخيزد و راه گريز در پيش گيرد؟ درپيش نگاه معشوق ‌ترسوترين مردمان، دل شير خواهند يافت و از عشق الهام خواهند گرفت. آن شجاعت را که هومر مي‌گويد بخشش آسماني است که خدا در دل پهلوانان برگزيده‌اش مي‌دهد، عشق در دل عاشق مي‌آفريند عشق مردان را وا‌مي‌دارد که براي معشوق خود بميرند و زنان را نيز.»

📌تارنمای رسمی جنبش : https://iircf.com
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران🔥
#جاویدشاه 💎
#فیروز_جامگان 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
شايد يکي از زيباترين صحنه‌هاي آميختگي عشق و حماسه در همين نبرد باشد ،در کشاکش حمله‌هاي سخت اين دو، ناگاه نقاب و کلاه جنگي از سر گلشاه به زمين مي‌افتد وحتي خصم مقابل خود (غلام دلاور) را به دام عشق خويش گرفتار مي‌سازد.
چــو ايشان به کينه بـرآويختنـــد /نشــاط و بـــلا درهــــم آميختنـد

غــلام دلاور درآمـد چـــو بـــاد /به حمـله به نزديــک گلـشاه شـــاد

بزد نيـزه اي، آمـد انــدر بــرش /بــه يک طعنه بفگندخود از ســــرش

برهنه شد آن مشـک پرتــاب اوي /پديد آمــد آن ورد و سيمـاب اوي

زميـن گشــت گلنار از روي اوي /هوا گــشت عــطار از بـــــوي اوي

بسا کس که آن روز دل خسته شد /بــه دام بـلا جـان او بستــه شـــــد

چو پيدا شد آن مـاه از زيـر ابـــر /از آن هر دو لشــکر بـــپالود صبــــر

دل دختـر از درد شـد پــر گـــره /بـــه ســر بــرفکنــد آستيـن زره

خجل گشت وز شرم گم کرد راي /شدش سسـت از خيرگي دسـت‌و‌پاي

غــلام دلاور چــو او را بــديــد /به دلش اندرون فرش غم گستـــــريد

دلش از غم عشـق شــد سوختــه /چو شمعي شــد از آتـش افروختــــه

به عشق آن پسر از پدر درگذشت /به يکبارگي سسـت و بيچاره گشـــت

چو دختر چنان سر برهنه بمانـــد /سبـک نامـه شيــر مــردي بخـــوانـد

بــزد نيـــزه و خـود را از زميـن /بــرآورد آن دخـت نسريـن سريــــن

مر آن خود را زود بر ســر نهــاد /تو گفتي که مه بـر سـر افسـر نهــــاد

التماسهاي عاشقانه پسر ربيع و عتاب و تمسخر گلشاه ادامه مي‌يابد ومجدداً جنگ سخت آن دو آغاز ميشود
.
پس از پايان يافتن اين جنگ و جدالها، ورقه قصد ازدواج با گلشاه را دارد اما هيچ مال و بضاعتي در بساط ندارد. از طرفي آوازه زيبايي گلشاه، بزرگان قبايل مختلف را با مال و جاه فراوان به خواستگاري وي مي‌کشاند. پدر گلشاه که فريفته مال و ثروت است ازدواج ورقه را مشروط به تحصيل مال و مقام مي‌کند و ورقه براي اين منظور پس از وداعي غم‌انگيز با گلشاه که از قسمتهاي غنايي قصه است روانه يمن مي‌شود تا از پادشاه آنجا که دايي وي مي‌باشد استمداد جويد. درهمان زمان شاهان بحرين و عدن به يمن حمله و دايي وي را اسير کرده بودند. ورقه وارد يمن شده، هزار سوار رشيد انتخاب مي‌کند و به مقابله با دشمن مي‌شتابد. او درجنگي تن به تن 63 نفر از حريفان را کشته، با حمله همه جانبه به سپاه پنجاه‌هزار نفري عدن و بحرين آنان را شکست مي‌دهد و دايي خود را آزاد مي‌سازد

يکي حمـله آورد چــون شـــير نــر /بــه نيزه همي جسـت بـر وي ظــــفر
سبک ورقه بگرفت رمحش به چنــگ /ســوار عـــرب ورقــه شيــر مــــرد
بزد نيـزه بــر مــرد لشــکر شکــــر /زکيـن دل آمــد بــه بــــازوش بـــر
دو بازوش بر هر دو پهلـو بــدوخت /چو برخاست آن زخم جانش بسـوخت
ســوار دگـر صفــدر و کينـه خــواه /بــرون زد ستــور از ميــــان سپــــاه
درآمــد بــدو ورقـه بــر ســـان دود /گرفتـش کمــر وز فــــرس در ربــود
ميان مصاف انــدر آن خشـم و کيـن /بــه بــالا بــرآورد و زد بــر زميـــن...
...ز پنجم بــه نيــزه جــدا کــرد جــان /ز ششـــم بــه شمشــير بستـــد روان
ز هفت و ز هشـت و ز نـه در گذشـت /همي گشت تـا دشت پر کشته گشـــت
همــي کشــت تــا از سپــاه عــــدن /به شمشير کم کــرد شســت وسـه تـن
نيارســـت ديگــر کــس آمـد بــرش /ز هــول ســـر نيـــزه و خنجرش

بعد از اين جنگ و پيروزي، ورقه با اموال بسيار به سوي قبيله خود رهسپار مي‌شود؛ غافل از اين که پدر و مادر گلشاه با حيله و ناجوانمردي و با اين دروغ که ورقه مرده است، دختر را به همسري شاه شام درآورده‌اند
بالاخره ورقه از مکر عمو واقف مي‌شود و راه شام را در پيش مي‌گيرد. در نزديکي شام به کمين چهل دزد مي‌افتد و پس از کشتن سي تن از آنها، با وجود زخمهاي فراواني که برداشته، خود را به کنار چشمه‌اي رسانده بيهوش مي‌گردد. شاه شام هنگام عبور، دلش به حال وي مي‌سوزد و او را به قصر برده به درمانش مي‌پردازد.
بعد از ماجراهايي گلشاه، همسر شاه به وجود ورقه در قصر پي مي‌برد و به ملاقات او مي‌رود و هر دو بي‌تاب و بيهوش مي‌شوند.
شاه شام با شناختن ورقه، از او دلجويي مي‌کند و گلشاه و ورقه را با هم تنها مي‌گذارد تا غم‌گسار يکديگر باشند و خود پنهاني آنها را زير نظر مي‌گيرد.
نمونه زيبا و با شکوه عشق عاطفي و عشق پاک وعفيف دو دلداده در اين قسمت نمايان است که هرگز پا از گليم خويش درازتر نکردند و فکر ناصوا‌ب به خود راه ندادند. تمايز اين عشق عاطفي با عشقهاي هوس‌آميز از همين موارد آشکار مي‌گردد.

به هر حال بعد از چند روز، ورقه از شاه شام اجازه رفتن مي ‌گيرد و به گلشاه هم مي‌گويد که:

نگردم همي سير از روي تو /همي شرم دارم من از شوي تو
شعری از ایرج میرزای زمانه، حضرت اشکان پابلیشر در وصف قاضی بشکه ای....!
🔹جشن تیرگان

یکی جشن در کیش ِ ایرانیان
به گهنامه نامیده شد تیرگان
.....
چو بر ماه ِ تیر آیدی سیزده
یکی تیشتر آید از پشت مَه
.....
چنان بارد این روشنایی، کزو
شود آب ِچشمه روان جوبه جو
.....
کمی پیش هنگام ِگندم شمار
که خرمن دروگردد این روزگار
.....
سپس نان ِمیهن به مِهر آورند
وزین مِهر در سفره ها گسترند
.....
به هر سوی شادی فراوان رسد
ز تشتر فرهمند باران رسد
.....
بسا کودکان آب بازی کنند
بزرگان جهان پاکسازی کنند
.....
درین روز فرخنده زرتشتیان
بنا بر ره و رسم پیشینگان
.....
یکی بندِ ابریشم ِ هفت رنگ
ببندند بر کله قندی قشنگ
.....
فرستند بر نامزد ها هزار
بسا هدیه های دگر بیشمار
.....
ترا گویم اکنون گپی آتشین
زآرش کمانگیر ِاین سرزمین
.....
یکی رویدادی درین ماه ِ تیر
نگارش شده ست از نیاکان پیر
.....
که در بین توران و ایرانزمین
در افتاد جنگی شکست آفرین
.....
شهنشاه ایران منوچهر بود
که لشکربراو شاه توران گشود
.....
دو لشکرپس از کارزاری فراز
کشیدند دست از نبردی دراز
.....
شکستی به ایران رسید از نبرد
ولی هردو لشکرفرو شد به درد
.....
سپس پرسش ِآشتی را جواب
پذیرش برآمد ز افراسیاب
.....
برآن شد که تیری ز مازندران
ز البرز گردد رها از کمان
.....
در آنجا که این تیر آید به خاک
همانجا شود مرز ِایران ِ پاک
.....
نمودند مردم ز آرش نشان
که چون او نباشد دگر پهلوان
.....
چنان آمد آرش کمان برگرفت
که گویی دماوند آذر گرفت
.....
ازآن کوه یک تیروجان درکمان
رهانید بر پشت ِ هفت آسمان
.....
یکی روز و یک شب سفرگاه بود
که تیر ِکمانگیر در راه بود
.....
سرانجام از تیر چون پر گسست
به گردو درختی به جیحون نشست
.....
بدینگونه آمد رهی راستین
که نامیده شد مرز ایرانزمین
.....
به هر ماه از سال ِایرانیان
بپا بود جشنی درین باستان
.....
کنون تیرگان بر تو فرخنده باد
که ایران ِ فرزانه پاینده باد
.....
🖋آذر

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دیدگاه شهریار ایرانزمین رضا شاه دوم پهلوی سوم رضا پهلوی پیرامون انتخابات با فریب واژه #اصلاحات در رژیم جمهوری اشغالگر اسلامی

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
نابکاران و نا بخردان ایرانستیز در هر گروه و حزب و شکل و رنگی از مجاهد و توده ای و کمونیست و اصلاح طلب و تحولخاه و اکثریتی و فدرالخاه و ملی-مذهبی و مصدقی و چه و چه وچه یک نقطه مشترک دارند و آن ستیز با شهریاری و سنگ اندازی در مسیر بازگشت شهریاری به میهن و تلاش برای ( به گفته خودشان ) پایان دادن به این شناسه میهنی و کهن ایرانشهریان است .
اما با این هجمه از ستیز و تلاشهای شبانه روزی این نابکاران احزاب و دسته های انیرانی هنوز نتوانسته و نخاهند توانست که پیوند ناگسستنی شهریاری و ملت ایرانشهر را از یکدیگر گسیخته کنند و روز به روز بر ابراز دلبستگی به شهریار ایران زمین رضا شاه دوم و نهاد شهریاری در میان باشندگان ایرانشهر افزوده می شود .

اسکناس نویسی میهن پرستان و ایرانگرایان درون مرز در پشت یبانی از نهاد شهریاری

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حزب پان ایرانیست از قبل تا بعد از انقلاب اسلامی

گفتگوی بانو پانته‌آ مدیری با سرور منوچهر یزدی (سخنگو و عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست)


@paniranist_org