تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روب‌رو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می‌خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می‌جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب‌ها می‌توانند بدون مانعی به مزرعه‌ها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی‌خواستند به این سو و آن سو راند، و باران‌های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

و اما داستان اراش كمانگير

"آنگاه آرش را که مرد پاک و حکیم و دینداری بود برای انداختن تیر بیاوردند.

آرش برهنه شد و بدن خویش را به کسان نمایاند و گفت:ای پادشاه و ای مردم! به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست، ولی میدانم که پس از انداختن تیر، پاره پاره می شود و فدای شما می گردد. "

آرش کمانگیر یا آرش شیواتیر از زیباترین و کهنترین اسطوره های ایرانی است.

آرش در ایران نماد جانفشانی در راه میهن است.
در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران وقتی سپاه ایران به محاصره انیران درآمدند منوچهر از سر اجبار سازش با تورانیان را پذیرفت.

تورانیان برای تحقیر ایران چنین پیشنهاد کردند که پهلوانی از ایران از فراز البرز کوه تیری پرتاب کند و هرجا فرود آمد آنجا مرز دو کشور باشد( باید بدانیم که دشمن در این زمان در داخل سرزمین ایران بود)

هیچکس جرات چنین کاری را ندارد. مگر آدمی چقدر توان دارد که بتواند تیری پرتاب کند و دشمن را از خاک اهورایی ایران بیرون براند...

همگان بر این باورند که در هر صورت باخت و شکست از آن ایران است.

اما در این میان کمانداری از سپاه ایران قبول میکند تا این مهم را به انجام برساند:

"آرش". او با اینکه می داند این کار برای او یعنی نابودی و فدا کردن جان اما باز هم آماده از خود گذشتگی برای وطنش بود.

زمانی که قرار شد او به بلندای کوه برود چون می دانست بازگشتی ندارد اجازه نداد کسی او را همراهی کندتا مبادا منصرفش سازد.

او بر فراز کوه می رود و تیری در چله می گذارد. آرش تمام توان و نیروی خود رابه یاد سرزمین ایران برای پرتاب این تیر سرنوشت به تیر می بخشد و بعد از از چله رها کردن آن در اثر خستگی جان می سپارد.

تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار آمودریا( رودجیحون) بر درخت گردویی فرود آمد و آنجا مرز ایران و توران خوانده شد.

جشن تیرگان را روز حماسه آفرینی آرش می دانند و ریشه این جشن را به این اسطوره می رسانند.

میدانیم که تمام اساطیر و افسانه ها ریشه در واقعیتی هرچند کوچک دارند و داستان آرش نیز از این وادی خارج نیست.

نتیجه گیری در مورد اینکه آرش برای ایران چه کرد که نام و نشانش چنین زنده و سربلند در تاریخ ایران می درخشد بر عهده شما.

اما مهم این است که بدانیم هر کدام از ما نیز می توانیم آرش باشیم که با فدای جان و تن خویش به زنده شدن و سرافرازی ایران عزیزمان کمک کنیم.

📌تارنمای رسمی جنبش : https://iircf.com
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران🔥
#جاویدشاه 💎
#فیروز_جامگان 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کنشگری مبارزاتی ایرانگرایان و میهن پرستان در درون مرز
بی تفاوتی بزرگترین خیانت است به میهن .

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
مافیای چپ سناریوی کشته شدن رنگین پوستی مجرم را چنان در بوق و کرنا کرد که یک جهان را برآشفت حال در میهن مان اشغالگران انیرانی جوانان غیور و باشرف و براستی شجاع را یک به یک سر به نیست میکنند و جهان کوچکترین واکنشی نشان نمیدهد!
هزاران مبارز میهن پرست را در کف خیابانها به رگبار بستند و هزاران باشرف دگر را در بند کردند جهان سکوت را پیشه کرد و امروز یک به یک دستور کشتن همان مبارزان دربند را می دهد و باز جهان سکوت خاهد کرد!
آیا ما نیز میبایست در برابر این همه ستم که بر هم میهنان در بند مان روا داشته می شود سکوت کنیم !؟
آیا این خودخاهی نیست که بنشینیم و نظاره گره پر پر شدن هم میهنانی باشیم که فریاد ازادی خاهی مارا در کف خیابانها فریاد زدند و سکوت را بجای فریاد برگزینیم در حالی که این مبارزان چشم امید شان به ما ست تا پژواک فریادشان باشیم و از بند برهانیم شان !

فرمان اعدام #امیرحسین_مرادی، #سعید_تمجیدی و #محمد_رجبی، سه تن از مبارزان راه رهایی میهن گرفتار آمده در چنگال ضحاک در جریان قیام سراسری ۹۸ موسوم به #اعتراضات_آبان را تایید کردند !!!

سکوت نکنیم و بی تفاوت نباشیم ...


پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
بخشی از فعالیت اسکناس نویسی نیروهای درونمرزی #رستاخیز_سیمرغ

ما کماکان پیش می رویم و در مواضع مختلف نبرد همچنان بر نعش کثیف جمهوری اشغالگر ملایان می تازیم...

#رستاخیز_سیمرغ_پیشرو_در_مبارزه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدترین نوع سقوط آن است که روحت را به اهریمن فروخته باشی،
دگر نمیشود پس اش بگیری !
هنربندان پست فطرتی که در این اوضاع نابسامان اقتصادی و معیشتی که میهن مان را به منجلابی بس دهشتناک کشانده اینچنین نمک بر زخم هم میهنان ستمدیده می پاشند و مردمی را به سخره میگیرند که از قضا نانشان را مدیون همان مردم اند !!
این ما هستیم که این اجناس بنجول شوربختانه وطنی را چنان بزرگ کرده ایم که اینچنین در رسانه پاد ملی رژیم در صورت مان نگاه میکنند و گستاخانه میلیون ها باشنده ایرانشهر را که زیر خط فقر بسر میبرند و به سختی روزگار می گذرانند را خار و کوچک میشمارند و به ریشمان پوزخند میزنند و به باد هزل و فکاهه میگیرند !!
ای تلخک همه ی مردم میدانند دلار چه شکلی است
و مهمتر از آن میدانند با زندگیشان چه نسبتی دارد !
هنربندان و ملیجکان رژیم در هر شکل و رنگ و مقام و لباسی که این روزها مسرور و شادمان از جیب ها و حساب های بانکی پر و پیمان تان هستید این را بدانید که نان در خون مردم زدن آخرش خوش نیست روزی نه چندان دور بایست درپیشگاه همین مردم ستمدیده پاسخگو باشید !!

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
تویت شهریار ایران زمین،رضا شاه دوم،پهلوی سوم،رضا پهلوی در حمایت از جوانان مبارز ایران زمین.
مردم،بی تفاوت نباشیم، رستاخیز بزرگ ایران زمین هرچه زودتر بایست شکل بگیرد و این رژیم ضحاک را به زباله دان تاریخ ریخت، در غیر اینصورت سرنوشت سیاه تر از این را خواهیم دید و سپس نابودی کامل ایران.
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
.
🔹تمیستوکلس و پناهنده شدن به اردشير شاه هخامنشى

پس از به تخت رسیدن اردشیر، تمیستوکلس به ایران گریخت. درباره جریان ورود وی به ایران چندین روایت در دست است.

به نظر می‌رسد که قابل قبول ترین آنها، توسط توکودیدس ارائه شده است. هنگامی که آتنی‌ها افرادی را برای بازداشت تمیستوکلس به آرگوس فرستادند، وی که از جریان باخبر شده بود به یونیا گریخت. در آنجا وی با یک ایرانی رابطه برقرار کرد و به اتفاق وی رهسپار قلمرو ایران شد. وقتی کاملاً وارد خاک ایران شدند، وی نامه‌ای برای اردشیر ارسال کرد. در این نامه وی نوشته بود که من بیش از هر یونانی دیگر، برای حفظ میهن خود در برابر سپاهیان ایرانی، به خاندان شاه ایرانی بدی کرده‌ام. در عین حال به خشایارشا کمک فراوانی کردم تا بتواند از یونان برود. اکنون که من به خاک پادشاه پنا آورده‌ام از سوی هم میهن‌هایم متهم به ایران دوستی شده‌ام.

در این نامه ضمناً وعده داده شده بود که به اردشیر کمک‌های بزرگی خواهد کرد. و سرانجام، تمیستوکلس در پایان‌نامه، نوشته بود اکنون قصد دارم مدت یک سال در قلمرو پادشاه به سر برم تا بتوانم بر زبان فارسی مسلط شوم و پس از آن به حضور پادشاه شرفیاب شوم. بنابر گزارش توسیدیس، شاه با این تقاضا موافقت کرد.

پلوتارک نوشته است که وی به آسیای صغیر فرار کرد، سپس در یک ارابه سربسته در لباس یک دختر یونانی به دربار ایران برده شد که جز حرمسرای یک نجیب زاده ایرانی شود.

در آنجا با کمک یکی از زنان یونانی آرتابانوس توسط فرمانده گارد سلطنتی (هَزارَه پاتیش یا چیلیارکِ یونانی) که به شاه دسترسی داشت، تقاضای ملاقات با شاه را کرد.

تمیستوکلوس در این جریان نام اصلی خود را فاش نکرد و اظهار داشت که قصد دارد مطالب مهمی را برای شاه فاش سازد. هنگامی که وی به حضور شاه رسید و نام خود را فاش کرد. وی اظهار کرد به علت علاقه و دوستی وی با ایرانی‌ها، یونانی‌ها او را دشمن خود می دانند، سپس گفت یونانی‌ها قصد بازداشت او را داشتند بنابراین، از شاه تقاضا کرد که با دادن پناهندگی، جان وی را نجات بخشد.

اردشیر از اینکه یک سیاستمدار مشهور یونانی از وی تقاضای پناهندگی می‌کند، بسیار شادمان شد و در جواب اظهار داشت: برو و فردا بیا. هنگامی که تمیستوکلس برای بار دوم به حضور شاه رسید، درباریان که از نام وی آگاه شده و از کارهای گذشته اش باخبر بودند، به طور علنی احساس‌های خصمنانه خود را نسبت به وی ابراز داشتند و تهدید کردند که وی را تنبیه می‌کنند.

ولی اردشیر که بصیرت بیشتری از درباریان داشت، نسبت به این یونانی بزرگواری نشان داد و دستور داد دویست قنطار پول نقره به او بپردازند. این پولی بود که قبلاً به شخص دیگری وعده داده شده بود که در صورت آوردن تمیستوکلس به دربار، به او داده شود.

اکنون که او با پای خودش به دربار آمده بود، شایسته دریافت آن می‌بود. هنگامی که شاه شروع کرد که درباره اوضاع و احوال یونان سوال کند، تمیستوکلس پاسخ داد:«سخن آدمی به سان یک قالی و فرش و نگار است، هنگامی که فرش را لوله کنند، نفش و طرح آن تغییر شکل خواهد یافت.» بدین ترتیب تمیستوکلس تشریح کرد که میل ندارد توسط یک مترجم مطلب خود را بیان کند و چون ممکن است مطالب دیگری بیان شده، سو تعبیر شود، طبق نوشته پلوتارک، تمیستوکلس مدت یک سال به تحصیل زبان فارسی پرداخت تا بتواند بدون کمک مترجم با ایرانی‌ها صحبت کند.

طبق نوشته کورنلیسوس نپوس، تمیستکلس ظرف این یک سال به تحصیل زبان و ادبیات فارسی پرداخت و چنان در زبان استاد شد که هنگامی که مجدداً به حضور شاه رسید، از فارسی زبان‌ها دانش بیشتری داشت. توسیدیدس که گزافه گویی را دوست نداشت نوشت که تمیستوکلس در زبان فارسی استاد شد و تا آنجا که ممکن بوده آداب و رسوم ایرانی را فرا گرفت.

توکودیدس اضافه می‌کند که تمیستوکلس نفوذ فراوانی در شاه پیدا کرد نفوذی بیش از هر یونانی دیگر.

بنابر گفته پلوتارک مقام و موقعیت تمیستوکلس در دربار شاه کاملاً متفاوت با هر خارجی دیگر بود، وی غالباً به همراه شاه به شکار می‌رفت و به وسیله مادر شاه دعوت می‌شد که با وی هم صحبت شود. گذشته از اینها، تمیستوکلس هدایایی از شاه دریافت می‌کرد که فقط به نجبا و اشراف داده می‌شد. اگر گفته دیدوروروس قابل قبول باشد، شاه یک بانوی اصیل و نجیب زاده ایرانی را به عقد ازدواج تمیستوکلس درآورد. از آنجا که شاه تغییرات وسیعی را در سازمان حکومتی آغاز کرده بود، مقامات درباری نسبت به تمیستوکلس نفرت زیادی پیدا کرده بودند، زیرا چنین تصور می‌کردند این تغییرات با تحریک تمیستوکلس انجام می‌گیرد.

بعدها تمیستوکلس چندین شهر کوچک را به عنوان هدیه از شاه دریافت کرد تا از مالیایتی که از آنها دریافت می‌کند، امرار معاش نماید.

طبق گزارش توسیدیدس، تمیستوکلس شهر ماگنزیا، اد و میاندروم در آسیای صغیر را به خاطر غله آن دریافت کرد. این شهر سالانه پنجاه قنطار به عنوان مالیات به او تسلیم می‌کرد.
و نیز شهر لامپ ساکوس را به خاطر تاکستانی‌های آن و تهیه شراب، دریافت کرد. هدیه دیگر شهر میوس بود که به خاطر ادویه جات آن شهر بود. آنگونه که از آثار توسیدیدس بر می‌آید، تمیستوکلس فرمانروای منگزیا شد هر چند که هنوز تابع شاه بزرگ بود.

آتنائوس نوشت که تمیستوکلس در منگزیا مقام رهبر و رئیس بزرگ را دریافت داشت. سکه‌هایی که تمیستوکلس در آن دوران ضرب کرد هنوز نگهداری شده است، سکه‌هایی با نقش عقاب و خدای آپولو. اطلاعات مربوط به تحویل شهر لامپ ساکوس به تمیستوکلس در کتیبه‌هایی از قرن سوم پیش از میلاد از همان شهر، مورد تائید قرار گرفته است. طبق نوشته‌های همین کتیبه‌ها، همه ساله جشنی به افتخار تمیستوکلس و نیاکانش برپا می شده است.

تمیستوکلس حدود ۴۶۲ پ م (در ۶۵ سالگی) درگذشت. روایات چندی درباره مرگش وجود دارد. طبق روایت توسیدیدس، وی بر اثر ابتلا به یک بیمار درگذشت. ولی توسیدیس در عین حال داستان شایع را بدین شرح نقل می‌کند:

تمیسکلوس چون نمی‌خواست علیه یونانی‌ها وارد جنگ شود سم خورد و هلاک شد، با آنکه به شاه ایران قول داده بود که در چنین جنگی شرکت خواهد کرد.

اردشیر با شنیدن خبر خودکشی تمیستوکلس، یاد او را گرامی داشت. توسیدیدس با چشمان خودش مشاهده کرده است که در میدان اصلی شهر مگنزیا یادمانی برای تمیستوکلس برپا داشته بودند و می‌نویسد در مگنزیا، آرامگاه زیبایی برای تمیستوکلس بنا کرده بودند.

اينجا در ميابيم كه امپراطورى هخامنشى بر پايه خرد شاهنشاهى بوده است
كه در ان روزگار حتى پناهنده به كشور ايران ميامده است .

خرد ودادگرى شاهان پر افتخار هخامنشى باعث شد كه نام ايران واوازه دادگرى وخرد ايران زمين در تاريخ تا به امروز پا بر جا باشد


📌تارنمای رسمی جنبش : https://iircf.com
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران🔥
#جاویدشاه 💎
#فیروز_جامگان 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
برای خروج از این بحرانی که کشور ما ایران زمین را تهدید می‌کند، می‌بایست برای همیشه و هرچه سریعتر جمهوری اسلامی را دفن کرد و پادشاهی را برپا ساخت.
پادشاه درگذشت
زنده باد پادشاه
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حزب پان ایرانیست از قبل تا بعد از انقلاب اسلامی

گفتگوی بانو پانته‌آ مدیری با سرور منوچهر یزدی (سخنگو و عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست)


@paniranist_org
🔹نفوذ فرهنگ ايرانی در چين
به نوشته كرونيكل رويدادهای تاريخی، گسترش فرهنگ ايرانشهری در چين سبب شده بود كه تا اكتبر سال 50 پيش از ميلاد (مهرماه 2059 سال پيش) تقريبا در همه چين واژه ايرانی «ساتراپ (نگهبان و پاسدار شهرستان و ايالت)» را براي سران ایالتها بكار برند. مناسبات دیپلماتیک ایران و چین (داشتن سفیر دائم و مستقر در پایتخت) که در پامیر (تاجیکستان امروز) و مناطق شمالی آن با ایران همسایه بود از سال 213 پیش از میلاد (دو هزار و 222 سال پیش ـ زمان پادشاهی تیرداد یکم) برقرار شده بود. شمار اعضای سفارت ایران در چین در سال 516 میلادی (زمان سلطنت «وودی» در چین و قباد ساسانی در ایران) 90 تن ازجمله یک موبد (روحانی زرتشتی) بود و سفارتخانه ایران در چین، گارد ایرانی داشت. آئین مانوی نیز از اواسط دوران ساسانیان در غرب چین وسیعا رواج یافته و در دوران اشکانیان و ساسانیان، حجم مبادلات بازرگانی دو کشور همسایه چشمگیربود. به دلیل همین دوستی بود که پیروز (فیروز) پسر یزدگرد سوم برای گرفتن کمک نظامی به چین رفته بود و متعاقب سقوط دولت ساسانی، هزاران ایرانی از طبقه اول جامعه به چین مهاجرت کردند و چند برابر این عده، به هندوستان.
مي دانيم كه واژه «چين» را ايرانيان از نام دودمان پادشاهان «كين = شين» حاكمان آن كشور در عهد قديم ساختند و اين واژه از ايران به اروپا انتقال يافت و جهاني شده است. حال آن كه چيني ها كشورشان را با واژه ديگري خطاب مي كنند.

📌تارنمای رسمی جنبش : https://iircf.com
دل جهان است ایرانشهر 🔥
پاینده ایران🔥
#جاویدشاه 💎
#فیروز_جامگان 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
🔴خوب ببینید نهضت آزادی بدنبال چه چیزی در ایران است.

نهضت آزادی با صدور بیانیه ای خواستار پایان دادن به حصر چیزحسین موسوی و مهدی خاکروبی و زهرا خرنورد شده است.

ماهم از جمهوری اسلامی می‌خواهیم تا زمانیکه در قدرت است این انگلها را در حصر نگه دارد.هرچند که در حصر آنقدر بهشان خوش می‌گذرد که هرکدام به اندازه یک گاومیش چاق و فربه شده اند.اما همینکه نتوانند مانند قاضی منصوری فرار کنند غنیمت است.

#جاوید_شاه
#ایران_متحد
#ایران_یکپارچه

@Setademodiran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوارنویسی در #اصفهان
روز به روز بر شمار مبارزان ایرانگرا و میهن پرست در درون مرز و جوانانی که کاوه وار برای پیکار با ضحاک برخاسته اند افزوده می شود مبارزانی که بیشک تنها خاسته شان رهایی میهن از چنگال اشغالگرانی ست که هر آنچه از ایرانشهری گری و ازادی و اسایش و رفاه بود را از مام میهن و باشندگان پهنه اش ربوده اند .
خویشکاری تک به تک ما ایرانگرایان است که در این اسباب نابسامانی که اشغالگران بر ما و خانه و کاشانه مان واداشتگی کرده اند بی تفاوت نباشیم و بپاخیزیم تا قیامتی به وسعت تاریخ برپا کنیم و ضحاک را در کوی دماوند به بند کشیم .

همازور بیم همازور همآشوبیم ..

پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران زمین،این سرزمین اهورایی به مردمش نیاز دارد، به میهن پرستان و ایرانگرایانش نیاز دارد.
او از حنجره تاریخ هزاره هایش فریاد می‌زند که ای نامداران یزدان پرست به یاری ام بشتابید.
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کوتاه، مختصر و مفید، از هومن جوان.
با دقت نگاه و پخش کنید.
کسان اگر دارای خرد و اندیشه باشند، همین ۱۰ دقیقه برایشان کافیست که راه درست را برگزینند، اما نیک میدانیم که ملیجک جماعت اصولا درک و اندیشه ای در ذات ندارد، چو اگر بجز این بود، ملیجک نمی شد.
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱

#اثبات_شی_نفی_ماعدا_نمیکند
#ایجابی_بیندیش_نه_سلبی
#شرح_تفکر_من_محدود_کردن_تو_نیست
#با_روش_شبه_دموکراتیک_نباید_دموکراسی_را_دور_زد
#شاهزاده_رضا_پهلوی_قیم_من_نیست_انتخاب_من_در_آینده_ایرانست
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تیرگان
آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد.
#تیرگان
آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می‌آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می‌پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ‌یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ‌ترین کماندار بود و به نیروی بی‌مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می‌کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی‌ای در وجودم نیست، ولی می‌دانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان‌های پاک همهٔ سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشتهٔ باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رفت و از کوه و در و دشت می‌گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنهٔ درخت گردویی که بزرگ‌تر از آن در گیتی نبود نشست.

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.
https://t.me/IIRCF/11858
https://iircf.com/?page_id=415
پاینده ایران 🔥
#جاویدشاه 💎
#رنسانس_ایرانی 🌱
🔹ورقه و گلشاه

از نخستین منظومه‌های داستانی فارسی در سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری است.

عیوقی داستان ورقه و گل‌شاه را از داستان‌های عربی برگرفته‌بود و سرچشمهٔ آن را با سرچشمهٔ عربی داستان لیلی و مجنون نظامی یکی دانسته‌اند.

ورقه و گلشاه با داستان عاشقانه و کهن عروه و عفرا که در سدهٔ چهارم معروف بوده همانندی و نزدیکی دارد.

طبق نوشتهٔ خود عیوقی، داستان اثر بر اساس عروه و عفراست. منظومه ورقه و گل‌شاه عیوقی داستان دلدادگی عاشق و معشوق است و با زبانی ساده و بی‌پیرایه بیان شده، در حالی که در منظومه لیلی و مجنون نظامی با استعاره و کنایه و انواع آرایه‌های بدیعی بازگو شده‌است.

عَیّوقی از شاعران پارسی‌گوی دربار سلطان محمود غزنوی بود. وی به خاطر سرودن منظومه عشقی وَرْقه و گُل‌شاه معروف است ولی از چندوچون زندگی او آگاهی زیادی در دست نیست.

او مثنوی دیگری در بحر رمل مسدس و قصایدی نیز داشته‌است.

از اولين موارد طرح عشق و حماسه درکنار يکديگر، در همين اوايل داستان است. آنجا که در توصيف پانزده سالگي آن دو به بيان شجاعت، جنگاوري وپهلواني ورقه و زيبايي گلشاه مي‌پردازد:
چنان گشت ورقه ز فرهنگ و راي /که کُه را به نيرو بکنــدي ز جــاي

سواري شجاع که به هنگام جنـگ /همي خون گرست از نهيبش پــلنگ

بـه قــوّت سـر پيـل بـرتـافتـــي /بـــه نـاوک، دل شــير بشکافتـــي

ابا اين همــه هيبــت و دستگــاه /دلــش بــود در عشـق گلـشه تبـاه

بعد از بيان اين دلاوريهاي «ورقه» با زباني حماسي، بلافاصله با مضاميني عاشقانه و بزمي به توصيف زيباييهاي «گلشاه» مي‌پردازد
بتي بود پر طرف و پر حسن وزيب /دو چشم ازعتيب و دو زلف از نهيب

درفشـان مهــي بـود بــر زاد سـرو /پــراکنــده بــر مــاه خــون تـذرو

فکنـده بـه لؤلؤ بــر از لالــه بنــد /پراکنده بـــر ســرو سيمين کمنـــد

سمن برگ او زيـر مشکيــن گــره /گره بـر گـره صـــد هــزاران زره...

ربيع ابن عدنان، رييس قبيله بني ضيبه که در پاسخ براي خواستگاري گلشاه، چندين بار جواب رد شنيده بود، در شب عقد و ازدواج ورقه وگلشاه با سپاهي فراوان به آنها شبيخون مي‌زند و بعد از قتل و غارت، گلشاه را دزديده و با خود مي‌برد.
زمين شد پر از مرد شمشيـر زن/ که بد پيش شمشيرشان شير، زن

سپاهي همه سرکش و تيره راي / همه ديو ديـدار و آهــن قبــاي

ز بهر شبيخون واز بهــر کيـــن /تو گفتي که بررسته‌اند از زميــن

به کشتن همـي گردن افراشتنـد /کسي را همي زنــده نگذاشتنــد

براندند بر خاک بر سيــل خـون /شد از خون گردان زمين لاله گون
همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، دراين قسمتها گويي خواننده دارد شاهنامه يا داستان کاملاً حماسي مي‌خواند. اما بعد از ابياتي وقتي ورقه، از فقدان گلشاه آگاه مي‌گردد، نغمه عاشقانه سر مي‌دهد و درهجران يار، به غزلخواني مي‌پردازد.

کجا رفتي اي دل گسل يار من /مگر سير گشتي ز ديــدار مــن

نجستم بتــا هرگــز آزار تــو /چرا جستي اي دوست آزار من

ز من زارتر گردي اندر فــراق /اگـــر بشنـوي نالـه زار مــن

بر تو است زنهار جـان و دلـم /نگـه دار زنهــــار زنهـار مــن
گلشاه که راه چاره‌اي براي خود نمي‌بيند با اظهار مهر‌فريبانه و با بهانه عذرزنانه، هفته‌اي را از بيع مهلت مي‌گيرد و از سوي ديگر ورقه و قبيله او براي انتقام‌خواهي لشکرکشي مي‌کنند.

ز بس نعره وجنگ و آشوب و شــور /ز بس شيهه ابرش وخنگ وبور

ز تــف خدنــگ و ترنــگ کمـــان /ز زخم عمود و ز طعـن سنــان

تو گفتي جهان نيست گـــردد همـي /زمين را فلـک در نـوردد همـي

زمين شد ز خون لعل چون سندروس /هوا گشت از گرد چون آبنـوس

ربيع ابن عدنان به ميدان مي‌آيد و مبارزه مي‌طلبد و اولين حريف خود را به دو نيم مي‌کند:

سر تيــغ آن شــه سوار گزين /درآمد به فرق و فرو شد به زين

به دو نيمه بفگند اندر مصاف /همــي کرد بر گرد ميدان طواف

دومين نفر را نيز:

به يک زخم شمشير کردش دو نيم /بــيفزود انـــدر دل خلـق بيــم

سومين نفر:

هنــوز او زره نارسيــده بــــرش /به يک زخم بگسست از تن سرش

و بدين‌سان:

هر آن کس که آمد همي کشته شد /ميان صف از کشته پر پشته شد

چهل مرد از آن نــامداران بکشـت /که از کس گه کينه ننمود پشت
بالاخره ربيع به دست ورقه و گلشاه که خود را به ميدان جنگ رسانيده بود کشته شد و اين دو عاشق و معشوق به لشکرگاه خود برگشتند که در همين حال دو پسر ربيع براي انتقام پدر به ميدان مي‌آيند و گلشاه مانع از رفتن ورقه، که زخمي شده بود، مي‌شود و خود گلشاه نقاب زده به ميدان مي‌آيد و با نيزه‌اي برادر بزرگتر را به هلاکت مي‌رساند و با برادر کوچکتر که شجاعت او زبانزد بود درگير مي‌شود..