مشکلات سازمان ها همانند کوه یخی اقیانوس ها می ماند ؛ فقط نوک قله یخی توسط مدیران ارشد دیده می شود و بقیه آن زیر آب دریا پنهان است !
@IEandManagement
@IEandManagement
شکستن سنگ به ضربات مکرر چکش نیازمند است؛
و نابود کردن افکار منفی به تکرار باورهای مثبت.
@IEandManagement
و نابود کردن افکار منفی به تکرار باورهای مثبت.
@IEandManagement
🔴 ۶ سپتامبر/ روز خواندن یک کتاب
جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه، کار روزانه اش باشد.
"سقراط"
@IEandManagement
جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه، کار روزانه اش باشد.
"سقراط"
@IEandManagement
سه اصل را اگر مراعات کنید، آسايش دارید:
1 . به وقت خوشحالى قول ندهید.
2 . به وقت خشم پاسخ ندهید.
3 . و در هنگام ناراحتی تصمیم نگیرید.
ابوعلی سینا
@IEandManagement
1 . به وقت خوشحالى قول ندهید.
2 . به وقت خشم پاسخ ندهید.
3 . و در هنگام ناراحتی تصمیم نگیرید.
ابوعلی سینا
@IEandManagement
صنایع و مدیریت
همه انسانها سه وجه در زندگی دارند:عمومی، خصوصی و راز گابریل گارسیا مارکز @IEandManagement
گابریل گارسیا مارکز میگه:
زندگی هر انسانی سه وجه دارد:عمومی ، خصوصی و راز.
وجه عمومی آن شخصیتی از انسان است که عموم مردم می بینند و می شناسند.
وجه خصوصی بین انسان ، خانواده و غالبا همسر وی نمود پیدا می کند.
وجه (secret) یا راز آن وجهی است که غیر از خدا و خود فرد هیچ کس دیگری اسرار آن را نمی داند حتی همسر فرد.
🔺
اگر این سه حالت را سه دایره تودرتو در نظر بگیریم ، بدین صورت که دایره بزرگتر را وجه عمومی ، دایره وسطی را وجه خصوصی و دایره کوچکتر را وجه راز :
👈 هرچه از دایره بزرگتر به سمت مرکز دایره ها حرکت کنیم ، اسرار انسان مهم تر و شخصیت انسان پیچیده تر می شود.
👈 غالبا قضاوت مردم عادی در مورد شخص بر اساس وجه شخصیتی دایره بزرگتر انجام می گیرد.
👈 هر چه این سه دایره بیشتر به همدیگر شبیه باشند،(ظاهر و باطن یکی باشد) تناقض رفتاری کمتر و عزت نفس و آرامش انسان بیشتر است.
@IEandManagement
زندگی هر انسانی سه وجه دارد:عمومی ، خصوصی و راز.
وجه عمومی آن شخصیتی از انسان است که عموم مردم می بینند و می شناسند.
وجه خصوصی بین انسان ، خانواده و غالبا همسر وی نمود پیدا می کند.
وجه (secret) یا راز آن وجهی است که غیر از خدا و خود فرد هیچ کس دیگری اسرار آن را نمی داند حتی همسر فرد.
🔺
اگر این سه حالت را سه دایره تودرتو در نظر بگیریم ، بدین صورت که دایره بزرگتر را وجه عمومی ، دایره وسطی را وجه خصوصی و دایره کوچکتر را وجه راز :
👈 هرچه از دایره بزرگتر به سمت مرکز دایره ها حرکت کنیم ، اسرار انسان مهم تر و شخصیت انسان پیچیده تر می شود.
👈 غالبا قضاوت مردم عادی در مورد شخص بر اساس وجه شخصیتی دایره بزرگتر انجام می گیرد.
👈 هر چه این سه دایره بیشتر به همدیگر شبیه باشند،(ظاهر و باطن یکی باشد) تناقض رفتاری کمتر و عزت نفس و آرامش انسان بیشتر است.
@IEandManagement
اعتماد و احترام خشت اول پیشرفت و توسعه
🔻
وقتی در مورد موفقیت شرکتها و برندهای مطرح جهانی مطلبی می خوانید یا می شنوید ، بلافاصله متوجه می شوید که یکی از رموزموفقیت آنها برخورداری از ارتباطات صمیمانه و مورد اعتماد بین کارفرما و کارکنان است و به عبارتی نیروی انسانی جایگاه ویژه ای در بین کارفرمایان دارد و احترام و اعتماد حرف اول را می زند . به عنوان مثالی در این زمینه ، احتمالا شما هم شنیدید که کارکنان گوگل هر زمان احساس کردند که خسته اند و نیاز به استراحت دارند ، می توانند در محل کارشان و درمکانی که برای همین منظور ایجاد شده ، بخوابند و استراحت کنند و بعد از ریکاوری مجدداً به سر کارشان برگردند .
متاسفانه در شرکتهای خصوصی در کشور ما این احترام و اعتماد دیده نمی شود ویا اینکه کمتر دیده می شود. نگاه اغلب کارفرمایان به کارکنان نگاهی بر مبنای بی اعتمادی است .همچنین اگرچه احترام در قالب تعارفات اداری ظاهر می شود ، لیکن در باطن احترام ناچیزی بین طرفین وجود دارد.
بسیاری از کارفرمایان ما هنوز توجیه نیستند که بین انسان و ماشین تفاوت های زیادی وجود دارد و انتظاراتی که از ماشین ها میرود را نمی توان از کارکنان داشت . دلیل آن هم واضح است ، انسان موجودی ذی شعور است ورفتار هر لحظه آن متغیر و احتمالاً غیرقابل پیش بینی است .
شاهد و گواه این بی اعتمادی را می توان در افزایش تمایل کارفرمایان به نصب دوربین های مداربسته در اتاق های کارکنان و نصب نرم افزارهای مونیتورینگ بر روی کامپیوترهای آنان دانست .کارفرمایان فکر می کنند با اینگونه اقدامات می توانند از کارکنان کار بیشتری دریافت کنند و بهره وری نیروی کارشان را افزایش دهند! هر چند در ظاهراین اقدام یک اقدام کنترل کننده و منضبط کننده به نظر می آید ، لیکن در عمل تبعات منفی زیادی به همراه دارد . در واقع با این کار کارکنان خصلتهای ماشین مانند پیدا می کنند وهمچون جسمی صلب که تمایل و انگیزه تفکر ندارند ، رفت و آمد می کنند . افزایش فعالیتهای نمایش گونه و به عبارتی فیلم بازی کردن از تبعات اینگونه اقدامات است . لازم به ذکر است یکی از عوامل رشد شرکتها ، برگزاری بحث های کاری و غیرکاری پیش بینی نشده و به عبارتی ارتباطات غیررسمی است که با این اقدامات از برگزاری این گفتگوها جلوگیری به عمل می آید.
اینکه چه عواملی باعث شده که کارفرمایان اینگونه رفتار کنند ، موضوع بحث ما نیست . دلایل زیادی می توان برای این موضوع پیدا کرد که گاهاً کارفرما را ناگزیرازاینگونه اقدامات می کند! چیزی که می خواهیم به آن تاکید کنیم اینست که اعتماد و احترام بین طرفین کارفرما و کارمند خشت اول رشد و پیشرفت است . هر گونه اشتباهی در این زمینه تبعات خسارت باری به دنبال خواهد داشت و ترمیم و بازسازی آن به زمان زیادی نیاز دارد . نصب دوربین های مداربسته و نرم افزارهای مونیتورینگ ، حل ریشه ای و بنیادین موضوع بهره وری نیروی کار نیست و به نظر نمی آید این رویکرد درست باشد.
🔺
@IEandManagement
🔻
وقتی در مورد موفقیت شرکتها و برندهای مطرح جهانی مطلبی می خوانید یا می شنوید ، بلافاصله متوجه می شوید که یکی از رموزموفقیت آنها برخورداری از ارتباطات صمیمانه و مورد اعتماد بین کارفرما و کارکنان است و به عبارتی نیروی انسانی جایگاه ویژه ای در بین کارفرمایان دارد و احترام و اعتماد حرف اول را می زند . به عنوان مثالی در این زمینه ، احتمالا شما هم شنیدید که کارکنان گوگل هر زمان احساس کردند که خسته اند و نیاز به استراحت دارند ، می توانند در محل کارشان و درمکانی که برای همین منظور ایجاد شده ، بخوابند و استراحت کنند و بعد از ریکاوری مجدداً به سر کارشان برگردند .
متاسفانه در شرکتهای خصوصی در کشور ما این احترام و اعتماد دیده نمی شود ویا اینکه کمتر دیده می شود. نگاه اغلب کارفرمایان به کارکنان نگاهی بر مبنای بی اعتمادی است .همچنین اگرچه احترام در قالب تعارفات اداری ظاهر می شود ، لیکن در باطن احترام ناچیزی بین طرفین وجود دارد.
بسیاری از کارفرمایان ما هنوز توجیه نیستند که بین انسان و ماشین تفاوت های زیادی وجود دارد و انتظاراتی که از ماشین ها میرود را نمی توان از کارکنان داشت . دلیل آن هم واضح است ، انسان موجودی ذی شعور است ورفتار هر لحظه آن متغیر و احتمالاً غیرقابل پیش بینی است .
شاهد و گواه این بی اعتمادی را می توان در افزایش تمایل کارفرمایان به نصب دوربین های مداربسته در اتاق های کارکنان و نصب نرم افزارهای مونیتورینگ بر روی کامپیوترهای آنان دانست .کارفرمایان فکر می کنند با اینگونه اقدامات می توانند از کارکنان کار بیشتری دریافت کنند و بهره وری نیروی کارشان را افزایش دهند! هر چند در ظاهراین اقدام یک اقدام کنترل کننده و منضبط کننده به نظر می آید ، لیکن در عمل تبعات منفی زیادی به همراه دارد . در واقع با این کار کارکنان خصلتهای ماشین مانند پیدا می کنند وهمچون جسمی صلب که تمایل و انگیزه تفکر ندارند ، رفت و آمد می کنند . افزایش فعالیتهای نمایش گونه و به عبارتی فیلم بازی کردن از تبعات اینگونه اقدامات است . لازم به ذکر است یکی از عوامل رشد شرکتها ، برگزاری بحث های کاری و غیرکاری پیش بینی نشده و به عبارتی ارتباطات غیررسمی است که با این اقدامات از برگزاری این گفتگوها جلوگیری به عمل می آید.
اینکه چه عواملی باعث شده که کارفرمایان اینگونه رفتار کنند ، موضوع بحث ما نیست . دلایل زیادی می توان برای این موضوع پیدا کرد که گاهاً کارفرما را ناگزیرازاینگونه اقدامات می کند! چیزی که می خواهیم به آن تاکید کنیم اینست که اعتماد و احترام بین طرفین کارفرما و کارمند خشت اول رشد و پیشرفت است . هر گونه اشتباهی در این زمینه تبعات خسارت باری به دنبال خواهد داشت و ترمیم و بازسازی آن به زمان زیادی نیاز دارد . نصب دوربین های مداربسته و نرم افزارهای مونیتورینگ ، حل ریشه ای و بنیادین موضوع بهره وری نیروی کار نیست و به نظر نمی آید این رویکرد درست باشد.
🔺
@IEandManagement
علت اينكه يه نفر امروز توي سايه نشسته، اينه كه خيلي وقت پيش يه نفر اونجا يه درخت كاشته.
وارن بافت
@IEandManagement
وارن بافت
@IEandManagement
چرا به تفکر سیستمی نیاز داریم؟
🔻
خاطره یکی از دوستان باشگاه مهندسین ایران:
یک زمانی در یک کارخانه تولید لوازم خانگی مشاهده کردم که در یک نوار نقاله ای یک موتور 11 کیلو وات بزرگ وجود دارد که برای کاری که انجام می دهد خیلی غیر طبیعی است و متعجب شدم . چون بی خودی انرژی زیادی مصرف می کند در حالی که موتور دو کیلو واتی هم می توانست همان کار را انجام دهد. پیگیر ماجرا شدم متوجه شدم حدود ده سال پیش یک موتور 1/1 کیلو وات در آن محل کار میکرد که سوخت. چون موتور 1/1 کیلو وات موجود نداشتند و یک موتور سه کیلو وات در انبار موجود بود آنرا بجای موتور مربوطه جاسازی کردند . این ماجرا گذشت و فراموش شد. سه سال بعد دوباره آن موتور سوخت چون پرسنل فنی عوض شده بودند و در انبار هم موتور 3 کیلو وات نبود و موتور ضعیف تر بجای موتور قوی نمی بندند یک موتور 5 کیلو وات که در انبار موجود بود بجای آن بستند که اگر تعویض قبلی در جایی ثبت شده بود می دانستند که موتور 1 کیلووات هم می توانستند ببندند. همین ماجرا چند بار تکرار شد و ثبت نشد تا اینکه موتوری 11 کیلو وات بجای موتور 1/1 کیلووات در جایی در حال کار بود. هر بار یک موتور قوی تر بسته بودند و بعد فراموش شده بود.
🔺
یکی از اصول های مهم تفکر سیستمی مطالعه افق مناسبی از گذشته و آینده یک مسئله است.از خودمان بپرسیم مسئله چگونه به وجود آمد و چه روندی را طی کرد؟ اگر مداخله نکنیم، روند آینده چگونه خواهد بود؟
یک عکس فوقالعاده،نتیجه فاصله مناسب عکاس از سوژه است.
@IEandManagement
🔻
خاطره یکی از دوستان باشگاه مهندسین ایران:
یک زمانی در یک کارخانه تولید لوازم خانگی مشاهده کردم که در یک نوار نقاله ای یک موتور 11 کیلو وات بزرگ وجود دارد که برای کاری که انجام می دهد خیلی غیر طبیعی است و متعجب شدم . چون بی خودی انرژی زیادی مصرف می کند در حالی که موتور دو کیلو واتی هم می توانست همان کار را انجام دهد. پیگیر ماجرا شدم متوجه شدم حدود ده سال پیش یک موتور 1/1 کیلو وات در آن محل کار میکرد که سوخت. چون موتور 1/1 کیلو وات موجود نداشتند و یک موتور سه کیلو وات در انبار موجود بود آنرا بجای موتور مربوطه جاسازی کردند . این ماجرا گذشت و فراموش شد. سه سال بعد دوباره آن موتور سوخت چون پرسنل فنی عوض شده بودند و در انبار هم موتور 3 کیلو وات نبود و موتور ضعیف تر بجای موتور قوی نمی بندند یک موتور 5 کیلو وات که در انبار موجود بود بجای آن بستند که اگر تعویض قبلی در جایی ثبت شده بود می دانستند که موتور 1 کیلووات هم می توانستند ببندند. همین ماجرا چند بار تکرار شد و ثبت نشد تا اینکه موتوری 11 کیلو وات بجای موتور 1/1 کیلووات در جایی در حال کار بود. هر بار یک موتور قوی تر بسته بودند و بعد فراموش شده بود.
🔺
یکی از اصول های مهم تفکر سیستمی مطالعه افق مناسبی از گذشته و آینده یک مسئله است.از خودمان بپرسیم مسئله چگونه به وجود آمد و چه روندی را طی کرد؟ اگر مداخله نکنیم، روند آینده چگونه خواهد بود؟
یک عکس فوقالعاده،نتیجه فاصله مناسب عکاس از سوژه است.
@IEandManagement
یکی دیگر از اصول مهم تفکر سیستمی ، تفکر بر اساس رابطه علت و معلولی است .
جای علت و معلول را اشتباه نگیریم .
@IEandManagement
جای علت و معلول را اشتباه نگیریم .
@IEandManagement
شخصی که در آینده به آن تبدیل شده اید، هم اکنون از طریق خاطره هایش مشغول تماشایتان است...
آیا از خودتون راضی هستید؟
@IEandManagement
آیا از خودتون راضی هستید؟
@IEandManagement
تفکر سیستمی چراغی پرنور در دست مدیران :
🔻
فرض کنید شخصی را در یک اتاق کاملاً تاریک قرار داده اند به گونه ایکه عملاً امکان دیدن هیچ چیزی در آن وجود ندارد . در داخل اتاق وسایل و اشیاء زیادی با ابعاد و اندازه های مختلف ، در حالتهای مختلف و با ویژگیهای متفاوت قرار داده شده است . در این وضعیت از شخص مورد نظر می خواهند در مورد مسايل و شرائط و وسایل آنجا اطلاعاتی را در اختیار ما قرار بدهد . طبیعی است کاری که این شخص انجام می دهد اینست که ابتدا سعی می کند با حرکت آهسته دستها و پاهایش( همانند شخصی که چشمانش از پشت سر بسته شده باشد)، تعادلش رو حفظ کنه تا مسیر عبور و مرور خود را پیدا کند و بعد از طریق حواس ششگانه ای که در اختیار دارد دنبال اطلاعات مربوط به واقعیات داخل اتاق می گردد . او ابتدا به اشیاء موجود دست می زند ، آنها را لمس می کند؛از حس بویایی ، شنوایی و چشائی برای کسب اطلاعات هر کدام از اشیاء بهره می برد تا چیزی از قلم نیفتد . خوب در این حالت خطرات بالقوه ای نیز برای اون شخص وجود دارد ، ممکن است روی یک ماده یا یک سطح صاف لیز بخورد ، دستش را به بوسیله یک چاقوی تیز ببرد و یا به اشتباه یک ماده سمی را بچشد ! هر حرکت و تصمیم غلطی ممکن است ، خطری را متوجه شخص بکند . قطعاً هر چقدر هم اون شخص باهوش باشد خیلی از جزئیات و واقعیتهای مسایل داخل اتاق از دیدش پنهان میماند .
حال فرض کنید یک کبریت را در اختیار اون شخص قرار می دهند و ازش می خواهند بعد از روش کردن چوب کبریت ، دوباره اطلاعات لازم را در اختیار ما قرار بدهد . به محض روشن کردن و آتیش گرفتن چوب کبریت خود شخص متوجه می شود که خیلی از چیزها رو ندیده و یا حتی نتوانسته بود حدس بزند و حجم زیادی از واقعیتها و مسائل برایش مشخص می گردد . خیلی راحتتر از قبل می تواند خطرات را بشناسد و از آنها دوری کند و یا اینکه برایشان جهت گیری لازم را انجام دهد . با همین نور کمی که در اختیار وی قرار می گیرد ، سعی می کند حتی الامکان حرکت اشتباه و تصمیم غلط نگیرد . با خاموش شدن چوب کبریت ، دوباره احتمال اشتباه و خطا بالا می رود .
دوباره فرض کنید به ایشان محل کلید چراغ اتاق را نشان می دهند و از ایشان می خواهند بعد از روش کردن چراغ اتاق ، اطلاعات لازم رو در اختیار ما قرار بدهد . خوب بدیهی است که بعد از روشن شدن چراغ و استمرار روشنائی ، تقریباً هیچ چیزی باقی نمی مونه که از دید آن شخص پنهان بماند . این بار اطلاعات دقیق تر و با جزئیات بیشتر استخراج می شود و دیگر خبری از اون خطرات بالقوه نیست که آن شخص را تهدید کند . در این حالت امکان تصمیم گیری اشتباه در مورد مسائل داخل اتاق به حداقل ممکن می رسد .
مسئله کسب و کارها هم چیزی شبیه همین داستان اتاق تاریک و منبع نور است . ما اگر بتوانیم اون منبع نور رو در کسب و کارها پیدا بکنیم و بر استمرار روشنائی آن منبع تمرکز بکنیم ، دیگر خطراتی که کسب و کار را تهدید می کنند و مشکلاتی که بتوانند کسب و کار را دچار بحران جدی بکنند؛ به حداقل ممکن خواهد رسید و مدیران ما از اتخاذ ناخواسته تصمیم های غلط بازداشته می شوند و این به معنای کسب و کاری موفق با بهره وری بالا و سود بالاست .
🔺
در واقع ما فکر می کنیم مشکل مدیریت و مدیران و کارآفرینان ما در کسب و کارها، در حال حاضر عدم آگاهی کافی از آن منبع نور است .
اتاق تاریک، کسب و کارهای موجود با هزاران مسئله و معضل است و آن منبع نور تفکر سیستمی است که همچون چراغی روشن باعث روشن شدن تمام زوایای پیدا و پنهان مسایل و معضلات کسب و کارها می گردد .
@IEandManagement
🔻
فرض کنید شخصی را در یک اتاق کاملاً تاریک قرار داده اند به گونه ایکه عملاً امکان دیدن هیچ چیزی در آن وجود ندارد . در داخل اتاق وسایل و اشیاء زیادی با ابعاد و اندازه های مختلف ، در حالتهای مختلف و با ویژگیهای متفاوت قرار داده شده است . در این وضعیت از شخص مورد نظر می خواهند در مورد مسايل و شرائط و وسایل آنجا اطلاعاتی را در اختیار ما قرار بدهد . طبیعی است کاری که این شخص انجام می دهد اینست که ابتدا سعی می کند با حرکت آهسته دستها و پاهایش( همانند شخصی که چشمانش از پشت سر بسته شده باشد)، تعادلش رو حفظ کنه تا مسیر عبور و مرور خود را پیدا کند و بعد از طریق حواس ششگانه ای که در اختیار دارد دنبال اطلاعات مربوط به واقعیات داخل اتاق می گردد . او ابتدا به اشیاء موجود دست می زند ، آنها را لمس می کند؛از حس بویایی ، شنوایی و چشائی برای کسب اطلاعات هر کدام از اشیاء بهره می برد تا چیزی از قلم نیفتد . خوب در این حالت خطرات بالقوه ای نیز برای اون شخص وجود دارد ، ممکن است روی یک ماده یا یک سطح صاف لیز بخورد ، دستش را به بوسیله یک چاقوی تیز ببرد و یا به اشتباه یک ماده سمی را بچشد ! هر حرکت و تصمیم غلطی ممکن است ، خطری را متوجه شخص بکند . قطعاً هر چقدر هم اون شخص باهوش باشد خیلی از جزئیات و واقعیتهای مسایل داخل اتاق از دیدش پنهان میماند .
حال فرض کنید یک کبریت را در اختیار اون شخص قرار می دهند و ازش می خواهند بعد از روش کردن چوب کبریت ، دوباره اطلاعات لازم را در اختیار ما قرار بدهد . به محض روشن کردن و آتیش گرفتن چوب کبریت خود شخص متوجه می شود که خیلی از چیزها رو ندیده و یا حتی نتوانسته بود حدس بزند و حجم زیادی از واقعیتها و مسائل برایش مشخص می گردد . خیلی راحتتر از قبل می تواند خطرات را بشناسد و از آنها دوری کند و یا اینکه برایشان جهت گیری لازم را انجام دهد . با همین نور کمی که در اختیار وی قرار می گیرد ، سعی می کند حتی الامکان حرکت اشتباه و تصمیم غلط نگیرد . با خاموش شدن چوب کبریت ، دوباره احتمال اشتباه و خطا بالا می رود .
دوباره فرض کنید به ایشان محل کلید چراغ اتاق را نشان می دهند و از ایشان می خواهند بعد از روش کردن چراغ اتاق ، اطلاعات لازم رو در اختیار ما قرار بدهد . خوب بدیهی است که بعد از روشن شدن چراغ و استمرار روشنائی ، تقریباً هیچ چیزی باقی نمی مونه که از دید آن شخص پنهان بماند . این بار اطلاعات دقیق تر و با جزئیات بیشتر استخراج می شود و دیگر خبری از اون خطرات بالقوه نیست که آن شخص را تهدید کند . در این حالت امکان تصمیم گیری اشتباه در مورد مسائل داخل اتاق به حداقل ممکن می رسد .
مسئله کسب و کارها هم چیزی شبیه همین داستان اتاق تاریک و منبع نور است . ما اگر بتوانیم اون منبع نور رو در کسب و کارها پیدا بکنیم و بر استمرار روشنائی آن منبع تمرکز بکنیم ، دیگر خطراتی که کسب و کار را تهدید می کنند و مشکلاتی که بتوانند کسب و کار را دچار بحران جدی بکنند؛ به حداقل ممکن خواهد رسید و مدیران ما از اتخاذ ناخواسته تصمیم های غلط بازداشته می شوند و این به معنای کسب و کاری موفق با بهره وری بالا و سود بالاست .
🔺
در واقع ما فکر می کنیم مشکل مدیریت و مدیران و کارآفرینان ما در کسب و کارها، در حال حاضر عدم آگاهی کافی از آن منبع نور است .
اتاق تاریک، کسب و کارهای موجود با هزاران مسئله و معضل است و آن منبع نور تفکر سیستمی است که همچون چراغی روشن باعث روشن شدن تمام زوایای پیدا و پنهان مسایل و معضلات کسب و کارها می گردد .
@IEandManagement
اثر دانینگ-کروگر :رابطه اعتماد به نفس و تجربه
آدم های کم تجربه اعتماد به نفس بیشتری نسبت به آدم های باتجربه و متخصص دارند.
@IEandManagement
آدم های کم تجربه اعتماد به نفس بیشتری نسبت به آدم های باتجربه و متخصص دارند.
@IEandManagement
تبلیغ خلاقانه شرکت خودرو سازی فیات:
به اندازه كافی چهرههای عصبانی تو جادهها هستند/ دوستانه رانندگی كنيد.
@IEandManagement
به اندازه كافی چهرههای عصبانی تو جادهها هستند/ دوستانه رانندگی كنيد.
@IEandManagement
وقتی که می کوشیم تا نخوابیم، یعنی در مسیر موفقیت و علاقه ی قلبی مان هستیم و احساس می کنیم با خوابیدن فرصت را از دست می دهیم.
وقتی که برای بیدارشدن ذوق نمی کنیم یعنی در بیداری مساله ای هست که میخواهیم از حل کردن آن فرار کنیم.
@IEandManagement
وقتی که برای بیدارشدن ذوق نمی کنیم یعنی در بیداری مساله ای هست که میخواهیم از حل کردن آن فرار کنیم.
@IEandManagement
آسان ترین راه برای رسیدن به پوچی غر زدن از دنیاست. اگر شروع به بد و بیراه گفتن بکنی، میزان سهم خود از اتفاقات اطرافت را ناچیز در نظر میگیری. سپس مظلوم می شوی و می گویی در جبر محیط قرار گرفته ام.
به قول هاوکینگ: کسی که غر می زند مردم را از خود دور می کند.
@IEandManagement
به قول هاوکینگ: کسی که غر می زند مردم را از خود دور می کند.
@IEandManagement
یه سوال خوب که در طول روز آدم باید از خودش بپرسه اینه که داره وقتش رو خرج میکنه یا سرمایه گذاری ؟
@IEandManagement
@IEandManagement