انسانهای بزرگ ،متوسط و کوچک
🔻
انسان های بزرگ :
• درباره عقاید سخن می گویند .
• درد دیگران را دارند.
• عظمت دیگران را می بینند .
• به دنبال خلق دانش هستند.
• به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند .
• به دنبال خلق مسئله هستند.
• سکوت را برای سخن گفتن در وقت مناسب بر می گزینند.
انسان های متوسط:
• درباره وقایع سخن می گویند.
• درد خودشان را دارند.
• به دنبال عظمت خود هستند.
• به دنبال کسب دانش هستند.
• پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند.
• به دنبال حل مسئله هستند.
• گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.
انسان های کوچک :
• پشت سر دیگران حرف می زنند!
• بی دردند!
• عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند!
• به دنبال کسب سواد هستند!
• پاسخ همه پرسش ها را می دانند!
• مسئله ندارند!
• با سخن گفتن بسیار ، فرصت سکوت را از خود می گیرند !
🔺
@IEandManagement
🔻
انسان های بزرگ :
• درباره عقاید سخن می گویند .
• درد دیگران را دارند.
• عظمت دیگران را می بینند .
• به دنبال خلق دانش هستند.
• به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند .
• به دنبال خلق مسئله هستند.
• سکوت را برای سخن گفتن در وقت مناسب بر می گزینند.
انسان های متوسط:
• درباره وقایع سخن می گویند.
• درد خودشان را دارند.
• به دنبال عظمت خود هستند.
• به دنبال کسب دانش هستند.
• پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند.
• به دنبال حل مسئله هستند.
• گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.
انسان های کوچک :
• پشت سر دیگران حرف می زنند!
• بی دردند!
• عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند!
• به دنبال کسب سواد هستند!
• پاسخ همه پرسش ها را می دانند!
• مسئله ندارند!
• با سخن گفتن بسیار ، فرصت سکوت را از خود می گیرند !
🔺
@IEandManagement
🔻
در طول دوران کاری ام در شرکتهای مختلف به این نتیجه رسیدم که اکثر شرکتها و سازمانهای ما هنوز نمی دانند که جایگاه برنامه ریزی پروژه به چه صورت هست ! چند سال پیش قرار بود برای یکی از فرآیندهای تولید ، تجهیزات مهمی خریداری شود و خوب به تبع آن کارهای زیادی به صورت زیرساختی در داخل شرکت می بایست صورت می گرفت. هر از چند گاهی مدیر عامل مراتب انجام کار را پیگیری می نمود و تقریباً اکثر مدیران مرتبط سردرگم می شدند که چکار کنند مدیرعامل را قانع کنند و فشار به کارشناسان زیرمجموعه برای تهیه اطلاعات بیشتر و بیشتر می شد ! موقع ارائه این گزارشات تناقض های زیادی در اطلاعات دیده می شد ! و همین مسئله باعث شد مدیر عامل به صورت هفتگی ، موارد مربوط به آن را صورتجلسه کرده تا مسئولیت های هر واحد را مشخص کند !
وقتی می گفتم که باید برای این کار پروژه تعریف شود و از طریق واحد برنامه ریزی WBS آن استخراج شده و مطابق بودجه تخصیصی و منابع مورد نیاز ارزیابی روزانه و هفتگی صورت پذیرد ، اکثر کارشناسان و مدیران می گفتند که شرکت ما تولیدیه و پروژه برای شرکت های پیمانکاری یا شرکت هایی که هنوز به بهره برداری نرسیده اند معنی میده !!!!
نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم و این نوع نگرش اشتباه را مورد انتقاد قرار دهم اینست که از آنجائیکه سازمانها مدام در حال تغییر هستند به هیچ عنوان وضعیت جاری سازمان نمی تواند تعیین کننده بکارگیری نوع برنامه ریزی باشد . همه سازمانها در هر وضعیتی بایستی دو نوع برنامه ریزی داشته باشند : برنامه ریزی عملیات (فرآیند) و برنامه ریزی پروژه .در دل هر دوی اینها به صورت اتوماتیک برنامه ریزی منابع صورت خواهد گرفت. در چارت سازمانی هم بایستی جایگاه هرکدام به صورت واضح و مشخص تعیین گردد .
هر زمانی سازمان بخواهد چیز جدیدی به مجموعه اضافه کند ،باید پروژه تعریف کند وگرنه مدیریت آن ممکن نیست! ممکن است بتوان گزارشاتی استخراج کرد ،لکن به اطلاعات آن گزارشات نمی توان اطمینان کرد . حتی زمانی که سازمانی می خواهد یک نرم افزار جدید طراحی و پیاده سازی کند بایستی آن را در قالب پروژه تعریف و کنترل کند و ارزیابی عملکرد پرسنل مربوطه و پرداخت حقوق نیز بایستی بر همان اساس صورت پذیرد .
همچنین مدیریت نیز می بایست خود را مجاب بداند که در سررسیدها و موعدهای مشخص شده ،بودجه و منابع مورد نیاز را به پروژه ها اختصاص بدهد .
🔺
@IEandManagement
در طول دوران کاری ام در شرکتهای مختلف به این نتیجه رسیدم که اکثر شرکتها و سازمانهای ما هنوز نمی دانند که جایگاه برنامه ریزی پروژه به چه صورت هست ! چند سال پیش قرار بود برای یکی از فرآیندهای تولید ، تجهیزات مهمی خریداری شود و خوب به تبع آن کارهای زیادی به صورت زیرساختی در داخل شرکت می بایست صورت می گرفت. هر از چند گاهی مدیر عامل مراتب انجام کار را پیگیری می نمود و تقریباً اکثر مدیران مرتبط سردرگم می شدند که چکار کنند مدیرعامل را قانع کنند و فشار به کارشناسان زیرمجموعه برای تهیه اطلاعات بیشتر و بیشتر می شد ! موقع ارائه این گزارشات تناقض های زیادی در اطلاعات دیده می شد ! و همین مسئله باعث شد مدیر عامل به صورت هفتگی ، موارد مربوط به آن را صورتجلسه کرده تا مسئولیت های هر واحد را مشخص کند !
وقتی می گفتم که باید برای این کار پروژه تعریف شود و از طریق واحد برنامه ریزی WBS آن استخراج شده و مطابق بودجه تخصیصی و منابع مورد نیاز ارزیابی روزانه و هفتگی صورت پذیرد ، اکثر کارشناسان و مدیران می گفتند که شرکت ما تولیدیه و پروژه برای شرکت های پیمانکاری یا شرکت هایی که هنوز به بهره برداری نرسیده اند معنی میده !!!!
نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم و این نوع نگرش اشتباه را مورد انتقاد قرار دهم اینست که از آنجائیکه سازمانها مدام در حال تغییر هستند به هیچ عنوان وضعیت جاری سازمان نمی تواند تعیین کننده بکارگیری نوع برنامه ریزی باشد . همه سازمانها در هر وضعیتی بایستی دو نوع برنامه ریزی داشته باشند : برنامه ریزی عملیات (فرآیند) و برنامه ریزی پروژه .در دل هر دوی اینها به صورت اتوماتیک برنامه ریزی منابع صورت خواهد گرفت. در چارت سازمانی هم بایستی جایگاه هرکدام به صورت واضح و مشخص تعیین گردد .
هر زمانی سازمان بخواهد چیز جدیدی به مجموعه اضافه کند ،باید پروژه تعریف کند وگرنه مدیریت آن ممکن نیست! ممکن است بتوان گزارشاتی استخراج کرد ،لکن به اطلاعات آن گزارشات نمی توان اطمینان کرد . حتی زمانی که سازمانی می خواهد یک نرم افزار جدید طراحی و پیاده سازی کند بایستی آن را در قالب پروژه تعریف و کنترل کند و ارزیابی عملکرد پرسنل مربوطه و پرداخت حقوق نیز بایستی بر همان اساس صورت پذیرد .
همچنین مدیریت نیز می بایست خود را مجاب بداند که در سررسیدها و موعدهای مشخص شده ،بودجه و منابع مورد نیاز را به پروژه ها اختصاص بدهد .
🔺
@IEandManagement
کارائی و اثربخشی
🔻
همه ما می دانیم که کارائی به معنای میزان بکارگیری منابع در راستای هدف از پیش تعیین شده است و اثربخشی به معنای میزان دستیابی به هدف است . به طور کلی هر وقت صحبت از کارائی می شود تمرکز بر چهار مولفه ظرفیت-زمان(سرعت)-قیمت -کیفیت معطوف می گردد و موقعی که می خواهیم کارائی یک فعالیت را افزایش دهیم می بایست منابعی که در این فعالیت محاسبه می شوند را بتوانیم به گونه ای بکار بگیریم که خروجی بیشتری داشته باشیم (ظرفیت) ؛ همان مقدار بیشتر را در زمان کمتر و با سرعت بیشتری تولید کنیم (زمان)؛ با قیمت کمتری آن فعالیت را انجام دهیم (قیمت) و در نهایت کیفیت خروجی فعالیت را بهتر کنیم (کیفیت) .
اشتباهی که بعضی از مدیران مرتکب می شوند آنست که می گویند بهره وری حاصل جمع کارائی و اثربخشی است . ازآنجائیکه کارائی و اثربخشی هم بعد(هم جنس) نیستند اساساً جمع این دو نیز بی معنا خواهد بود . به عنوان مثال پزشکی که به اشتباه پای چپ یک بیمار را به جای پای راست عمل می کند کارائی وی ممکن است 100 درصد بوده باشد ، لیکن اثربخشی وی صفر است و نمی توان گفت که بهره وری ایشان 100 درصد بوده است .
سئوالی که مرتب بین کارشناسان و مدیران مطرح می شود اینست که کارائی مهم تر است یا اثربخشی ؟ در پاسخ بایستی گفت که نمی توان به صورت مطلق گفت که کارائی مهم تر است یا اثربخشی . بلکه این موضوع نسبی است و بستگی به سیاستها و استراتژی های سازمان دارد . به عنوان مثال برای یک تیم ورزشی مثلا تیم فوتبال (که یک سازمان و سیستم محسوب می شود) نتیجه بازی (اثربخشی ) مهم تر از کارائی تیم است ، لیکن برای یک سازمان که به کار بازرگانی و خرید و فروش مشغول است ؛ممکن است قیمت فروش و تحویل به موقع (مولفه های کارائی ) مهمتر از اثربخشی فروش باشد . این بدان معنا نیست که فقط یکی از این دو مولفه مهم هستند ،بلکه صرفاً اولویت هر کدام بر دیگری مد نظر است .
درکل چهارحالت بین کارائی و اثربخشی وجود دارد:
1-یک کار(فعالیت) درست به روش صحیح انجام شود ، بهره وری حاصل شده است هر چند ممکن است بهره وری 100 درصد نبوده باشد .
2-یک کاردرست به روش غلط انجام شود ؛ اثربخشی بدست آمده ، لیکن کارائی فعالیت مشکل دارد .
3-یک کار غلط به روش درست انجام شود ؛ اثربخشی وجود ندارد ،لیکن فعالیت مورد نظر کارائی داشته است .
4-یک کار غلط به روش غلط انجام شود ؛ نه کارائی داشته است و نه اثربخشی .
به نظر شما جنس کارهایی که دو شخصیت کارتونی پت و مت انجام می دادند از کدام نوع بودند ؟!
🔺
@IEandManagement
🔻
همه ما می دانیم که کارائی به معنای میزان بکارگیری منابع در راستای هدف از پیش تعیین شده است و اثربخشی به معنای میزان دستیابی به هدف است . به طور کلی هر وقت صحبت از کارائی می شود تمرکز بر چهار مولفه ظرفیت-زمان(سرعت)-قیمت -کیفیت معطوف می گردد و موقعی که می خواهیم کارائی یک فعالیت را افزایش دهیم می بایست منابعی که در این فعالیت محاسبه می شوند را بتوانیم به گونه ای بکار بگیریم که خروجی بیشتری داشته باشیم (ظرفیت) ؛ همان مقدار بیشتر را در زمان کمتر و با سرعت بیشتری تولید کنیم (زمان)؛ با قیمت کمتری آن فعالیت را انجام دهیم (قیمت) و در نهایت کیفیت خروجی فعالیت را بهتر کنیم (کیفیت) .
اشتباهی که بعضی از مدیران مرتکب می شوند آنست که می گویند بهره وری حاصل جمع کارائی و اثربخشی است . ازآنجائیکه کارائی و اثربخشی هم بعد(هم جنس) نیستند اساساً جمع این دو نیز بی معنا خواهد بود . به عنوان مثال پزشکی که به اشتباه پای چپ یک بیمار را به جای پای راست عمل می کند کارائی وی ممکن است 100 درصد بوده باشد ، لیکن اثربخشی وی صفر است و نمی توان گفت که بهره وری ایشان 100 درصد بوده است .
سئوالی که مرتب بین کارشناسان و مدیران مطرح می شود اینست که کارائی مهم تر است یا اثربخشی ؟ در پاسخ بایستی گفت که نمی توان به صورت مطلق گفت که کارائی مهم تر است یا اثربخشی . بلکه این موضوع نسبی است و بستگی به سیاستها و استراتژی های سازمان دارد . به عنوان مثال برای یک تیم ورزشی مثلا تیم فوتبال (که یک سازمان و سیستم محسوب می شود) نتیجه بازی (اثربخشی ) مهم تر از کارائی تیم است ، لیکن برای یک سازمان که به کار بازرگانی و خرید و فروش مشغول است ؛ممکن است قیمت فروش و تحویل به موقع (مولفه های کارائی ) مهمتر از اثربخشی فروش باشد . این بدان معنا نیست که فقط یکی از این دو مولفه مهم هستند ،بلکه صرفاً اولویت هر کدام بر دیگری مد نظر است .
درکل چهارحالت بین کارائی و اثربخشی وجود دارد:
1-یک کار(فعالیت) درست به روش صحیح انجام شود ، بهره وری حاصل شده است هر چند ممکن است بهره وری 100 درصد نبوده باشد .
2-یک کاردرست به روش غلط انجام شود ؛ اثربخشی بدست آمده ، لیکن کارائی فعالیت مشکل دارد .
3-یک کار غلط به روش درست انجام شود ؛ اثربخشی وجود ندارد ،لیکن فعالیت مورد نظر کارائی داشته است .
4-یک کار غلط به روش غلط انجام شود ؛ نه کارائی داشته است و نه اثربخشی .
به نظر شما جنس کارهایی که دو شخصیت کارتونی پت و مت انجام می دادند از کدام نوع بودند ؟!
🔺
@IEandManagement
اگر یادتان باشد قبلاً در مورد مهارت هایی صحبت کردیم که هر کسی در هر شغلی به آنها نیاز دارد . یکی از آن مهارت ها تفکر استراتژیک بود .مفاهیم اصلی این مهارت در پستهای بعدی کانال خدمتتان ارائه می گردد . امیدوارم مفید واقع گردد .
چرا تفکر استراتژیک !؟ مگر برنامه ریزی استراتژیک چه ایرادی دارد؟
🔻
محیط کسب و کارها امروزه با وجود تغییرات سریع و پیچیده در یک فضای به شدت رقابتی قرار گرفته اند. همین تغییرات و پیچیدگی ها ،امکان پیش بینی آینده و برنامه ریزی دقیق را از بین برده است . ابهام نسبت به آینده ، عاملین اقتصادی و صاحبان کسب و کارها را بر آن داشته تا به دنبال رویکردی نوین جهت برنامه ریزی و پیش بینی باشند .
چه کسی فکر می کرد تجارت الکترونیک موبایلی تا این حد توسعه پیدا کند ؟!نقش شبکه های اجتماعی در تولید محتوا قابل پیش بینی بود ؟! ( در این زمینه مواظب باشید دچار خطای ذهنی پس نگر نشوید!) تا همین چند سال پیش کسی نیاز به عکس سلفی را احساس نمی کرد ؛ اما امروز عکس سلفی جزئی از زندگی مردم شده است . چندین کارخانه تولید مونوپاد به واسطه عکس سلفی در دنیا ایجاد شد! چه کسی این نیاز را پیش بینی می کرد؟!
برنامه ریزی استراتژیک بر مبنای پیش بینی محیط داخلی سازمان (ضعف ها و قوت ها ) و همچنین محیط بازار( فرصتها و تهدیدات ) آینده و محیط کلان انجام می گیرد و در جایی که بین پیش بینی ( زمان برنامه ریزی ) و واقعیت ( زمان اجرا ) تفاوت زیادی وجود دارد ، عملاً این نوع برنامه ریزی کارامدی خود را از دست می دهد .
برنامه ریزی استراتژیک به فضای کسب و کار با ثبات ، پایدار و قابل پیش بینی نیاز دارد و در نبود چنین فضایی، اثربخشی آن تضعیف می شود . تغییرات مدل های ذهنی انسان های خلاق مانع جدی دستیابی به چنین فضایی است . چرا که هر روز خلاقیت آنها تغییرات اساسی در فضای کسب و کارها ایجاد می کند .احتمالاً شما هم شنیدید که فعالیت آژانس های موبایلی تاکسی فارغ از محاسن و معایبش باعث چه تغییراتی در فضای کسب و کار تاکسی شده است.
قابلیت ما در پیش بینی محدود است ؛ زیرا حتی یک تغییر کوچک در پدیده های به ظاهر بی ارتباط می تواند به تغییرات عمده ای در کل سیستم منجر شود .چگونه هنگامی که دنیا در حال تغییرات سریع و غیر قابل پیش بینی است و کنترل بر منابع حیاتی مورد نیاز وجود ندارد ، سازمانها می توانند استراتژی را فرموله و پیاده کنند؟
راه کار چیست ؟
🔺
@IEandManagement
🔻
محیط کسب و کارها امروزه با وجود تغییرات سریع و پیچیده در یک فضای به شدت رقابتی قرار گرفته اند. همین تغییرات و پیچیدگی ها ،امکان پیش بینی آینده و برنامه ریزی دقیق را از بین برده است . ابهام نسبت به آینده ، عاملین اقتصادی و صاحبان کسب و کارها را بر آن داشته تا به دنبال رویکردی نوین جهت برنامه ریزی و پیش بینی باشند .
چه کسی فکر می کرد تجارت الکترونیک موبایلی تا این حد توسعه پیدا کند ؟!نقش شبکه های اجتماعی در تولید محتوا قابل پیش بینی بود ؟! ( در این زمینه مواظب باشید دچار خطای ذهنی پس نگر نشوید!) تا همین چند سال پیش کسی نیاز به عکس سلفی را احساس نمی کرد ؛ اما امروز عکس سلفی جزئی از زندگی مردم شده است . چندین کارخانه تولید مونوپاد به واسطه عکس سلفی در دنیا ایجاد شد! چه کسی این نیاز را پیش بینی می کرد؟!
برنامه ریزی استراتژیک بر مبنای پیش بینی محیط داخلی سازمان (ضعف ها و قوت ها ) و همچنین محیط بازار( فرصتها و تهدیدات ) آینده و محیط کلان انجام می گیرد و در جایی که بین پیش بینی ( زمان برنامه ریزی ) و واقعیت ( زمان اجرا ) تفاوت زیادی وجود دارد ، عملاً این نوع برنامه ریزی کارامدی خود را از دست می دهد .
برنامه ریزی استراتژیک به فضای کسب و کار با ثبات ، پایدار و قابل پیش بینی نیاز دارد و در نبود چنین فضایی، اثربخشی آن تضعیف می شود . تغییرات مدل های ذهنی انسان های خلاق مانع جدی دستیابی به چنین فضایی است . چرا که هر روز خلاقیت آنها تغییرات اساسی در فضای کسب و کارها ایجاد می کند .احتمالاً شما هم شنیدید که فعالیت آژانس های موبایلی تاکسی فارغ از محاسن و معایبش باعث چه تغییراتی در فضای کسب و کار تاکسی شده است.
قابلیت ما در پیش بینی محدود است ؛ زیرا حتی یک تغییر کوچک در پدیده های به ظاهر بی ارتباط می تواند به تغییرات عمده ای در کل سیستم منجر شود .چگونه هنگامی که دنیا در حال تغییرات سریع و غیر قابل پیش بینی است و کنترل بر منابع حیاتی مورد نیاز وجود ندارد ، سازمانها می توانند استراتژی را فرموله و پیاده کنند؟
راه کار چیست ؟
🔺
@IEandManagement
دلائلی که باعث می شود برنامه ریزی استراتژیک پاسخگوی نیازهای کسب و کارها نباشد:
🔻
1- در برنامه ریزی استراتژیک کار بر اساس داده های محیط بازار ،محیط کلان و محیط داخلی شکل می گیرد ، بدون اینکه سنجیده شود که این داده ها تا چه اندازه معتبر و قابل تکیه هستند.
2- اساس برنامه ریزی استراتژیک پیش بینی روند امور است ، ولی تغییرات ناپیوسته مانند تحولات تکنولوژیک ، اجتماعی و یا سیاسی خیلی قابل پیش بینی نیستند .
3- مبنای برنامه ریزی استراتژیک تحلیل داده هاست و این شیوه تفکر همگرا فاقد قدرت لازم برای خلاقیت یا تفکر واگرا (Thinking outside the Box) است.
4-الگوهای برنامه ریزی استراتژیک با انتخاب برخی از عوامل مهم (محیطی و داخلی ) و رهاسازی سایر عوامل به ظاهر بی اهمیت روش جزء نگری را دنبال می کنند و بدین لحاظ برای مدل سازی تغییرات غیر خطی کسب و کار امروز مناسب نیستند .
🔺
@IEandManagement
🔻
1- در برنامه ریزی استراتژیک کار بر اساس داده های محیط بازار ،محیط کلان و محیط داخلی شکل می گیرد ، بدون اینکه سنجیده شود که این داده ها تا چه اندازه معتبر و قابل تکیه هستند.
2- اساس برنامه ریزی استراتژیک پیش بینی روند امور است ، ولی تغییرات ناپیوسته مانند تحولات تکنولوژیک ، اجتماعی و یا سیاسی خیلی قابل پیش بینی نیستند .
3- مبنای برنامه ریزی استراتژیک تحلیل داده هاست و این شیوه تفکر همگرا فاقد قدرت لازم برای خلاقیت یا تفکر واگرا (Thinking outside the Box) است.
4-الگوهای برنامه ریزی استراتژیک با انتخاب برخی از عوامل مهم (محیطی و داخلی ) و رهاسازی سایر عوامل به ظاهر بی اهمیت روش جزء نگری را دنبال می کنند و بدین لحاظ برای مدل سازی تغییرات غیر خطی کسب و کار امروز مناسب نیستند .
🔺
@IEandManagement
برای اینکه با مبحث Thinking outside the Box آشنا شوید،معمای زیر را حل کنید .
سعی کنید بدون تحقیق و صرفاً با سعی و فکر خود مسئله را حل کنید . درس مهمی در زندگی است که بارها و بارها بدردتان می خورد . بگذارید در ضمیرتان نهادینه شود . جواب ان شاء الله فردا .
@IEandManagement
سعی کنید بدون تحقیق و صرفاً با سعی و فکر خود مسئله را حل کنید . درس مهمی در زندگی است که بارها و بارها بدردتان می خورد . بگذارید در ضمیرتان نهادینه شود . جواب ان شاء الله فردا .
@IEandManagement
Thinking outside the Box
سعی کنید فقط با چهار خط و بدون آنکه قلم تان را از روی کاغذ بردارید 9 نقطه شکل فوق را به هم وصل کنید.
@IEandManagement
سعی کنید فقط با چهار خط و بدون آنکه قلم تان را از روی کاغذ بردارید 9 نقطه شکل فوق را به هم وصل کنید.
@IEandManagement
ادامه بحث تفکر استراتژیک :
🔻
در مقابل مشکلات برنامه ریزی استراتژیک برای محیط کسب و کار امروز تفکر استراتژیک پیشنهاد شده است . تفکر استراتژیک رویکردی است که مبتنی بر اصول استراتژی ، تفکر واگرا و خلاقانه را برای خلق یک استراتژی ارزش آفرین توصیه می کند . تفکر استراتژیک بیش از جنبه های فرایندی و متدلوژیک به استراتژی به عنوان یک هنر نگاه می کند .
برنامه ریزی استراتژیک جزء مکتب طرحریزی است که در محیط قابل شناخت و قابل پیش بینی اثر بخش است و تفکر استراتژیک با مکتب یادگیری تعریف می شود که برای محیط غیر قابل درک و پیش بینی مناسب است .
بدین ترتیب تفکر استراتژیک در محیط پر تحول و غیر قابل پیش بینی امروز رویکرد مناسب راهبردی سازمان شمرده می شود .
تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و کدامیک موثر نیست و چرا؛و چگونه عوامل موثر برای مشتری ارزش می آفریند ؟ این بصیرت نسبت به عوامل تاثیر گذار در خلق ارزش ، قدرت تشخیص ایجاد می کند .
کن ایچی اومی در کتاب معروف خود با عنوان تفکر یک استراتژیست چنین اظهار می دارد : که اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید هرقدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید سرانجام نتیجه ای جزء سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد.
🔺
@IEandManagement
🔻
در مقابل مشکلات برنامه ریزی استراتژیک برای محیط کسب و کار امروز تفکر استراتژیک پیشنهاد شده است . تفکر استراتژیک رویکردی است که مبتنی بر اصول استراتژی ، تفکر واگرا و خلاقانه را برای خلق یک استراتژی ارزش آفرین توصیه می کند . تفکر استراتژیک بیش از جنبه های فرایندی و متدلوژیک به استراتژی به عنوان یک هنر نگاه می کند .
برنامه ریزی استراتژیک جزء مکتب طرحریزی است که در محیط قابل شناخت و قابل پیش بینی اثر بخش است و تفکر استراتژیک با مکتب یادگیری تعریف می شود که برای محیط غیر قابل درک و پیش بینی مناسب است .
بدین ترتیب تفکر استراتژیک در محیط پر تحول و غیر قابل پیش بینی امروز رویکرد مناسب راهبردی سازمان شمرده می شود .
تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و کدامیک موثر نیست و چرا؛و چگونه عوامل موثر برای مشتری ارزش می آفریند ؟ این بصیرت نسبت به عوامل تاثیر گذار در خلق ارزش ، قدرت تشخیص ایجاد می کند .
کن ایچی اومی در کتاب معروف خود با عنوان تفکر یک استراتژیست چنین اظهار می دارد : که اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید هرقدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید سرانجام نتیجه ای جزء سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد.
🔺
@IEandManagement
بسیاری از اوقات یک شرکت تازه وارد و کوچک با یک استراتژی نوآورانه و قوی همه منافع یک صنعت را از آن خود می سازد .
آدریان اسلوتسکی
@IEandManagement
آدریان اسلوتسکی
@IEandManagement
Thinkig outside the Box:
🔻
همانگونه که مشاهده می کنید ،پاسخ مسئله بسیار ساده بود! با این حال افراد بسیار باهوشی دیده شده که ساعتها روی مسئله فکر کرده ،اما در آخر به جوابی نرسیده اند .دلیل آن چیست؟
محدود کردن مرز تفکر به فضای بین نقطه ها مانع از کشف راه حل شد.برای اینکه مسائل را با فرآیندهای از پیش ساخته تصمیم گیری در ذهن مان سازگار کنیم ،فرض های غلطی در مورد آنها انتخاب می کنیم .
خلاقیت فرآیند سه مرحله ای است:
1-شناسائی موانع تصنعی
ماخودآگاه و ناخودآگاه فرضیه هایی داریم که شمار انتخاب های ما را محدود می کند .
2-کنار گذاشتن فرضیه های محدود کننده
3-جستجوی پیامدهای حذف این فرضیه ها
🔺
@IEandManagement
🔻
همانگونه که مشاهده می کنید ،پاسخ مسئله بسیار ساده بود! با این حال افراد بسیار باهوشی دیده شده که ساعتها روی مسئله فکر کرده ،اما در آخر به جوابی نرسیده اند .دلیل آن چیست؟
محدود کردن مرز تفکر به فضای بین نقطه ها مانع از کشف راه حل شد.برای اینکه مسائل را با فرآیندهای از پیش ساخته تصمیم گیری در ذهن مان سازگار کنیم ،فرض های غلطی در مورد آنها انتخاب می کنیم .
خلاقیت فرآیند سه مرحله ای است:
1-شناسائی موانع تصنعی
ماخودآگاه و ناخودآگاه فرضیه هایی داریم که شمار انتخاب های ما را محدود می کند .
2-کنار گذاشتن فرضیه های محدود کننده
3-جستجوی پیامدهای حذف این فرضیه ها
🔺
@IEandManagement
زندگی به معنای واقعی از چهل سالگی شروع میشه؛ تا قبل از آن فقط در حال تحقیق هستید.
کارل گوستاوو یونگ
@IEandManagement
کارل گوستاوو یونگ
@IEandManagement
تفکر استراتژیک چیست؟
🔻
جف بزوس(J.BEZOS) بنیانگذار شرکت آمازون، هنگامی که در سال ۱۹۹۵ قابلیت فروش کتاب بر روی اینترنت را کشف و آن را تبدیل به یک کسب و کار کرد، تشخیص داد که توزیع کتاب بر روی شبکه اینترنت نه تنها هزینه ها را کاهش می دهد ، بلکه قابلیت هایی برای مشتری می آفریند که به هیچ وجه با نظام توزیع سنتی قابل تأمین نیست(خلق ارزش برای مشتری). امروز این شرکت با عمر کوتاه خود به فروش سالیانه ای بیش از ۱/۳ میلیارد دلار دست یافته است که این رقم در مقایسه با فروش ۷/۰ میلیارد دلاری شرکت بزرگی همچون جان وایلی (John Wiley) با ۲۰۰ سال سابقه ، ارزشمندی بصیرت نسبت به عوامل ارزش آفرین بازار را نشان می دهد.
این بصیرت نسبت به عوامل تأثیرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخیص ایجاد می کند. بدون این تشخیص صرف منابع مادی و معنوی سازمان برای دستیابی به موفقیت بی حاصل خواهد بود. تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موءثر است و کدام یک موءثر نیست و چرا و چگونه عوامل موءثر برای مشتری ارزش می آفریند.
تفکر استراتژیک از طریق تشخیص و تقویت فعالیت هایی که ارزش های منحصر به فردی برای مشتری ایجاد می کند، مزیت رقابتی می آفریند. این کار از طریق فهم قواعد بازار و پاسخگویی خلاقانه به آن انجام می شود و این امر در محیط ناپایدار و متحول کسب و کار ، یک رویکرد بینظیر است.
تفکر استراتژیک در قالب قواعد ساده و عمیق ظاهر می شود. این قواعد مدل ذهنی خاصی را ایجاد کرده و مبنای تصمیم گیری های روزانه تا جهت گیری کلی سازمان خواهد بود. شرکت اسباب بازی "لگو"، این استراتژی را در مفهوم « هر محصول تولیدی حتماً باید برای کودک یادگیری داشته باشد» و شرکت مشاورین "بین" آن را در «تعهد به نتیجه برای مشتری» فرموله کرده اند. این عبارت ساده ولی عمیق، جهت گیری اساسی این شرکت ها را مشخص کرده و مبنای خلق ارزش برای مشتری و مزیت رقابتی برای سازمان را به روشنی بیان می کنند.
🔺
@IEandManagement
🔻
جف بزوس(J.BEZOS) بنیانگذار شرکت آمازون، هنگامی که در سال ۱۹۹۵ قابلیت فروش کتاب بر روی اینترنت را کشف و آن را تبدیل به یک کسب و کار کرد، تشخیص داد که توزیع کتاب بر روی شبکه اینترنت نه تنها هزینه ها را کاهش می دهد ، بلکه قابلیت هایی برای مشتری می آفریند که به هیچ وجه با نظام توزیع سنتی قابل تأمین نیست(خلق ارزش برای مشتری). امروز این شرکت با عمر کوتاه خود به فروش سالیانه ای بیش از ۱/۳ میلیارد دلار دست یافته است که این رقم در مقایسه با فروش ۷/۰ میلیارد دلاری شرکت بزرگی همچون جان وایلی (John Wiley) با ۲۰۰ سال سابقه ، ارزشمندی بصیرت نسبت به عوامل ارزش آفرین بازار را نشان می دهد.
این بصیرت نسبت به عوامل تأثیرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخیص ایجاد می کند. بدون این تشخیص صرف منابع مادی و معنوی سازمان برای دستیابی به موفقیت بی حاصل خواهد بود. تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موءثر است و کدام یک موءثر نیست و چرا و چگونه عوامل موءثر برای مشتری ارزش می آفریند.
تفکر استراتژیک از طریق تشخیص و تقویت فعالیت هایی که ارزش های منحصر به فردی برای مشتری ایجاد می کند، مزیت رقابتی می آفریند. این کار از طریق فهم قواعد بازار و پاسخگویی خلاقانه به آن انجام می شود و این امر در محیط ناپایدار و متحول کسب و کار ، یک رویکرد بینظیر است.
تفکر استراتژیک در قالب قواعد ساده و عمیق ظاهر می شود. این قواعد مدل ذهنی خاصی را ایجاد کرده و مبنای تصمیم گیری های روزانه تا جهت گیری کلی سازمان خواهد بود. شرکت اسباب بازی "لگو"، این استراتژی را در مفهوم « هر محصول تولیدی حتماً باید برای کودک یادگیری داشته باشد» و شرکت مشاورین "بین" آن را در «تعهد به نتیجه برای مشتری» فرموله کرده اند. این عبارت ساده ولی عمیق، جهت گیری اساسی این شرکت ها را مشخص کرده و مبنای خلق ارزش برای مشتری و مزیت رقابتی برای سازمان را به روشنی بیان می کنند.
🔺
@IEandManagement
تفکر استراتژیک مهارت تحلیل و تصور ایده های مهم ،تصمیمات ،استراتژی ها و طرح هاست.آن چیزی که در تفکر استراتژیک مهم است ، دیدن چیزهایی است که دیگران نمی بینند!
@IEandManagement
@IEandManagement
هر گونه ظلمی مرتكب شويم يا حتي در انديشه ي آن باشيم،روزي تلافي آن از روان ما بازپس گرفته خواهد شد،بي آنكه كاهش مجازات يا بخشودنی در کار باشد.
کارل گوستاوو یونگ
@IEandManagement
کارل گوستاوو یونگ
@IEandManagement
موفقیت راه میانبر ندارد
🔻
بسیاری را می بینم که دنبال آن هستند که یک شبه موفق شوند و پولدار ! آدم های زیادی بر این باورند که می توان ره صد ساله را یک شبه طی کرد ! تعداد کانال ها و سایتهایی که در این زمینه تبلیغ می کنند ، نیز کم نیستند! اما به شخصه بر این باورم و به این نتیجه رسیده ام که همه آنهایی که ما امروز از آنها به عنوان آدم های موفق یاد می کنیم ، رنج دوران برده اند ، خون دلها خورده اند. در واقع پشت سر موفقیت ، دهها و شاید صدها مورد شکست و تلخ کامی و گرمی و سردی روزگار بوده است و بعید است کسی بتواند بدون طی این مراحل به موفقیت برسد . خودمان را گول نزنیم ، این ذات موفقیت است که باید تلاش کرد و زحمت کشید و وقت گذاشت و هزینه کرد و شکست خورد . به عبارتی برای موفقیت لازم است 7 بار زمین بخوریم و 8 بار بلند شویم! راه میان بری وجود ندارد!
قبلاً همین جملات را برای دوستی می گفتم و ایشان سریعاً مثال نقضی برای من آورد و گفت : اینها همش حرفه! فلانی را می بینی ، واقعاً به نظرت لیاقت فلان پست را دارد ، یا اینکه به خاطر اینکه فامیل فلان کس است ، به اینجا رسیده است . بدون هیچ زحمتی به موفقیت رسیده است ! مهندس این حرفها دیگر خریدار ندارد!
بهش گفتم کسی که می داند تفکر سیستمی چیست ، قطعاً می داند که دنیا از دایره ها ساخته شده است ! می داند باید حلقه های این دایره ها اثرات خود را بگذارند تا به مقصد مورد نظر من و شما برسند، می داند کی لایق چه چیزی است ! می داند باید صبور باشد تا گذشت زمان ثابت کند ، می داند کسی که لایق یک پستی نیست و به هر دلیلی به آن رسیده است ، دیر یا زود ثابت می شود که لایق نیست ، دیر و زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد . البته این گفته ها بدان معنی نیست که تو تلاش نکنی و منتظر باشی زمان همه چیز را ثابت کند ، تو باید تلاش صادقانه ات را انجام بدی و باقی را به انتظار بنشینی .
باور دارم که اگر در شرایط فعلی تلاش می کنیم و به نتیجه نمی رسیم ، مرزهای دستیابی ما به موفقیت خودبخود توسط کائنات بسط پیدا می کند و در زمانی دیگر و مکانی دیگر به موفقیت میرسم که هیچ وقت قبلاً ، انتظار آن را نداشتیم . بارها بهم ثابت شده است! در واقع وقتی داریم تلاش می کنیم ، از دایره های کوچکتر به دایره های بزرگتر منتقل می شویم و فرصتها و نعمتهای بیشتری در انتظارمان است . اما لازم است بدانیم باید تلاش کنیم ، باید زحمت بکشیم و باید صبور باشیم . راه میان بری وجود ندارد .
🔺
@IEandManagement
🔻
بسیاری را می بینم که دنبال آن هستند که یک شبه موفق شوند و پولدار ! آدم های زیادی بر این باورند که می توان ره صد ساله را یک شبه طی کرد ! تعداد کانال ها و سایتهایی که در این زمینه تبلیغ می کنند ، نیز کم نیستند! اما به شخصه بر این باورم و به این نتیجه رسیده ام که همه آنهایی که ما امروز از آنها به عنوان آدم های موفق یاد می کنیم ، رنج دوران برده اند ، خون دلها خورده اند. در واقع پشت سر موفقیت ، دهها و شاید صدها مورد شکست و تلخ کامی و گرمی و سردی روزگار بوده است و بعید است کسی بتواند بدون طی این مراحل به موفقیت برسد . خودمان را گول نزنیم ، این ذات موفقیت است که باید تلاش کرد و زحمت کشید و وقت گذاشت و هزینه کرد و شکست خورد . به عبارتی برای موفقیت لازم است 7 بار زمین بخوریم و 8 بار بلند شویم! راه میان بری وجود ندارد!
قبلاً همین جملات را برای دوستی می گفتم و ایشان سریعاً مثال نقضی برای من آورد و گفت : اینها همش حرفه! فلانی را می بینی ، واقعاً به نظرت لیاقت فلان پست را دارد ، یا اینکه به خاطر اینکه فامیل فلان کس است ، به اینجا رسیده است . بدون هیچ زحمتی به موفقیت رسیده است ! مهندس این حرفها دیگر خریدار ندارد!
بهش گفتم کسی که می داند تفکر سیستمی چیست ، قطعاً می داند که دنیا از دایره ها ساخته شده است ! می داند باید حلقه های این دایره ها اثرات خود را بگذارند تا به مقصد مورد نظر من و شما برسند، می داند کی لایق چه چیزی است ! می داند باید صبور باشد تا گذشت زمان ثابت کند ، می داند کسی که لایق یک پستی نیست و به هر دلیلی به آن رسیده است ، دیر یا زود ثابت می شود که لایق نیست ، دیر و زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد . البته این گفته ها بدان معنی نیست که تو تلاش نکنی و منتظر باشی زمان همه چیز را ثابت کند ، تو باید تلاش صادقانه ات را انجام بدی و باقی را به انتظار بنشینی .
باور دارم که اگر در شرایط فعلی تلاش می کنیم و به نتیجه نمی رسیم ، مرزهای دستیابی ما به موفقیت خودبخود توسط کائنات بسط پیدا می کند و در زمانی دیگر و مکانی دیگر به موفقیت میرسم که هیچ وقت قبلاً ، انتظار آن را نداشتیم . بارها بهم ثابت شده است! در واقع وقتی داریم تلاش می کنیم ، از دایره های کوچکتر به دایره های بزرگتر منتقل می شویم و فرصتها و نعمتهای بیشتری در انتظارمان است . اما لازم است بدانیم باید تلاش کنیم ، باید زحمت بکشیم و باید صبور باشیم . راه میان بری وجود ندارد .
🔺
@IEandManagement
تجربه شخصی در یادگیری معانی کلمات انگلیسی
🔻
اگر دقت کرده باشید انسانها مسائلی را خوب به خاطر می سپارند که به نحوی بر احساسات آنها تاثیر گذاشته است . به خاطرات خوب و بد خودتان مراجعه کنید می بینید که بسته به میزان نوع و میزان تاثیر بر احساسات ، جزئیات یادتان می آید ! به عنوان مثال شما به عروسی ها و مراسم های ختم زیادی رفته اید ، لیکن فقط آنهایی که به نحوی احساسات شما را درگیر کرده اند ، در خاطرتان باقی مانده و بسیاری از آنها را به کلی فراموش کرده اید ! حتی فراموش کرده اید که مکان عروسی یا مجلس ختم کجا بوده است ! یا در مثالی دیگر فکر کنید ببینید چرا تصادف های بدون خسارت جانی (اکثراً داخل شهر ) را اغلب فراموش کردید ، لیکن تصادفاتی که شدت و حدت آنها زیاد بوده و خسارت جانی داشته اند را هنوز در خاطر خود دارید ! یا فکر می کنید چرا وقتی به خوردن گوجه سبز با نمک فکر می کنید ، آب دهانتان راه می افتد ! فکر کنید ببینید از مطالب دوره دانشگاه ،چه چیزهایی را به یاد می آورید؟! و چرا؟
همه اینها بدلیل تاثیر بر احساسات انسانهاست .
اگر می خواهید معانی کلمات انگلیسی را برای همیشه یا لااقل برای مدت طولانی در خاطر خود داشته باشید ، سعی کنید از این یافته استفاده کنید! در ذهن خود نسبت به آن موضوع بر احساساتتون تاثیر بگذارید! همین !
فرآیند و نحوه انجام کار، با ذکر یک مثال به شرح ذیل است :
مثلاً فرض کنید می خواهید معنی کلمه flower (گل ) را یاد بگیرید .
🔸برای هر کلمه جدید در بار اول حداقل سه دقیقه وقت بگذارید.
🔸 توصیه دوم اینست که به هیچ عنوان دنبال معنی فارسی آن نباشید ، چرا که هر باری که به یک کلمه فکر می کنید ، مغز را شرطی می کنید که به دنبال معنای فارسی آن نیز بگردد و خوب این یعنی صرف انرژی بیشتر .
🔸 دنبال معنای یک کلمه به صورت مستقل نباشید و معنای آن را در قالب یک یا چند جمله جستجو کنید .
🔸با خواندن معنی انگلیسی اون از طریق دیکشنری انگلیسی به انگلیسی (مثلا دیکشنری لانگمن ) سعی کنید بفهمید ، منظور چیه . برای دستیابی سریعتر به معنی کلمه از جستجوی تصاویر در گوگل استفاده کنید . این مرحله بسیار اثربخش است .
🔸بعد از آنکه فهمیدید معنای کلمه flower ، گل است ، در ذهن خود آن را به یک سوژه تبدیل کنید که می توانید هر تغییری را بر روی آن اعمال کنید .
🔸خودتان را در موقعیتهای قبلی که با گل سروکار داشتید ، قرار دهید و آن تجربه ها را به یاد بیاورید.
🔸آن را مثل حلقه زنجیر به یک یا چند چیز با مسمای دیگر وصل کنید ، مثلاً گل را در گلدانی که دست مادر بزرگ است ، تصور کنید .
🔸در ذهن خودتان ، آن را بو کنید! و به آن احساس قشنگ ناشی از بوی خوب گل دست پیدا کنید !(درگیر کردن حس بویایی)
🔸آن را لمس کنید و لطافت آن را دریابید ! (درگیر کردن حس لامسه )
🔸آن را در مزرعه ای که صدای نغمه پرندگان به گوش می رسد ، تجسم کنید! (درگیر کردن حس شنوایی)
🔸آن را مزه کنید و از طعم تلخ آن ناراحت شوید ! (حس چشایی )
🔸گلهای با رنگهای متفاوت را ببینید! ( حس بینایی )
حال کمی بیشتر احساسات خود را درگیر کنید :
به عنوان مثال در ذهن خود گل را به اندازه یک آسمانخراش 100 طبقه در نظر بگیرید و آن را در کنار آن آسمانخراش قرار بدهید و ارتفاع ان را با حروف flower به صورت عمودی پوشش دهید! بزرگنمایی آن را کم و زیاد کنید . آن را عقب و جلو کنید ! فکر کنید که گل به جای بوی عطر بوی بنزین میده و این احساس بد خنده دار را به خاطر بسپارید ! فکر کنید اگر به گل دست بزنید ،برق شما رو می گیره! در ذهن خود در کنار یک مزرعه پر از گل بنشیند و به غصه هایتان فکر کنید و کمی گریه کنید! فکر کنید در چهار گوشه زمین فوتبال به جای پرچم ، گلدان گل می گذاشتند ، بهتر بود و به آن احساس فکر کن ! و...
بار دوم و در هنگام مرور ، به دیکشنری فارسی نیز نیم نگاهی بیندازید ! در این زمان فقط در ذهنتان اصلاحاتی اگر نیاز باشد انجام می شود و بدلیل اشتباه در بار اول ذهن حساس تر می شود و کلی بهتان بدو بیراه می گوید! و خوب بر احساسات شما بیشتر تاثیر می گذارد و براحتی فرآیند جایگزینی با داشته های قبلی صورت می گیرد ! اگر هم اشتباه نکرده باشید ،لبخند زیبائی بر لبانتان جاری می شود و بازهم احساس زیبائی به شما دست می دهد!
بعد از گذشت مدتی و با نگاه کردن به تصاویر مربوط به کلمات ، آن احساسات ذخیره شده ، دوباره در ذهنتان جاری می گردد و همانند خوردن آلوچه سبز ، آب دهانتان راه می افتد !
قدرت ذهن و ترکیب آن با احساس را دست کم نگیرید!
در این راه صبور باشید. بذارید جرعه جرعه یاد بگیرید . موفقیت راه میان بر ندارد.
🔺
نکته آخر از ماریو آنجلو :
مردم آنچه را می گوئید ،فراموش می کنند و آن چه را که انجام می دهید نیز فراموش می کنند ، اما هیچوقت این که چگونه احساسات آنها را ساختید ، فراموش نمی کنند!
@IEandManagement
🔻
اگر دقت کرده باشید انسانها مسائلی را خوب به خاطر می سپارند که به نحوی بر احساسات آنها تاثیر گذاشته است . به خاطرات خوب و بد خودتان مراجعه کنید می بینید که بسته به میزان نوع و میزان تاثیر بر احساسات ، جزئیات یادتان می آید ! به عنوان مثال شما به عروسی ها و مراسم های ختم زیادی رفته اید ، لیکن فقط آنهایی که به نحوی احساسات شما را درگیر کرده اند ، در خاطرتان باقی مانده و بسیاری از آنها را به کلی فراموش کرده اید ! حتی فراموش کرده اید که مکان عروسی یا مجلس ختم کجا بوده است ! یا در مثالی دیگر فکر کنید ببینید چرا تصادف های بدون خسارت جانی (اکثراً داخل شهر ) را اغلب فراموش کردید ، لیکن تصادفاتی که شدت و حدت آنها زیاد بوده و خسارت جانی داشته اند را هنوز در خاطر خود دارید ! یا فکر می کنید چرا وقتی به خوردن گوجه سبز با نمک فکر می کنید ، آب دهانتان راه می افتد ! فکر کنید ببینید از مطالب دوره دانشگاه ،چه چیزهایی را به یاد می آورید؟! و چرا؟
همه اینها بدلیل تاثیر بر احساسات انسانهاست .
اگر می خواهید معانی کلمات انگلیسی را برای همیشه یا لااقل برای مدت طولانی در خاطر خود داشته باشید ، سعی کنید از این یافته استفاده کنید! در ذهن خود نسبت به آن موضوع بر احساساتتون تاثیر بگذارید! همین !
فرآیند و نحوه انجام کار، با ذکر یک مثال به شرح ذیل است :
مثلاً فرض کنید می خواهید معنی کلمه flower (گل ) را یاد بگیرید .
🔸برای هر کلمه جدید در بار اول حداقل سه دقیقه وقت بگذارید.
🔸 توصیه دوم اینست که به هیچ عنوان دنبال معنی فارسی آن نباشید ، چرا که هر باری که به یک کلمه فکر می کنید ، مغز را شرطی می کنید که به دنبال معنای فارسی آن نیز بگردد و خوب این یعنی صرف انرژی بیشتر .
🔸 دنبال معنای یک کلمه به صورت مستقل نباشید و معنای آن را در قالب یک یا چند جمله جستجو کنید .
🔸با خواندن معنی انگلیسی اون از طریق دیکشنری انگلیسی به انگلیسی (مثلا دیکشنری لانگمن ) سعی کنید بفهمید ، منظور چیه . برای دستیابی سریعتر به معنی کلمه از جستجوی تصاویر در گوگل استفاده کنید . این مرحله بسیار اثربخش است .
🔸بعد از آنکه فهمیدید معنای کلمه flower ، گل است ، در ذهن خود آن را به یک سوژه تبدیل کنید که می توانید هر تغییری را بر روی آن اعمال کنید .
🔸خودتان را در موقعیتهای قبلی که با گل سروکار داشتید ، قرار دهید و آن تجربه ها را به یاد بیاورید.
🔸آن را مثل حلقه زنجیر به یک یا چند چیز با مسمای دیگر وصل کنید ، مثلاً گل را در گلدانی که دست مادر بزرگ است ، تصور کنید .
🔸در ذهن خودتان ، آن را بو کنید! و به آن احساس قشنگ ناشی از بوی خوب گل دست پیدا کنید !(درگیر کردن حس بویایی)
🔸آن را لمس کنید و لطافت آن را دریابید ! (درگیر کردن حس لامسه )
🔸آن را در مزرعه ای که صدای نغمه پرندگان به گوش می رسد ، تجسم کنید! (درگیر کردن حس شنوایی)
🔸آن را مزه کنید و از طعم تلخ آن ناراحت شوید ! (حس چشایی )
🔸گلهای با رنگهای متفاوت را ببینید! ( حس بینایی )
حال کمی بیشتر احساسات خود را درگیر کنید :
به عنوان مثال در ذهن خود گل را به اندازه یک آسمانخراش 100 طبقه در نظر بگیرید و آن را در کنار آن آسمانخراش قرار بدهید و ارتفاع ان را با حروف flower به صورت عمودی پوشش دهید! بزرگنمایی آن را کم و زیاد کنید . آن را عقب و جلو کنید ! فکر کنید که گل به جای بوی عطر بوی بنزین میده و این احساس بد خنده دار را به خاطر بسپارید ! فکر کنید اگر به گل دست بزنید ،برق شما رو می گیره! در ذهن خود در کنار یک مزرعه پر از گل بنشیند و به غصه هایتان فکر کنید و کمی گریه کنید! فکر کنید در چهار گوشه زمین فوتبال به جای پرچم ، گلدان گل می گذاشتند ، بهتر بود و به آن احساس فکر کن ! و...
بار دوم و در هنگام مرور ، به دیکشنری فارسی نیز نیم نگاهی بیندازید ! در این زمان فقط در ذهنتان اصلاحاتی اگر نیاز باشد انجام می شود و بدلیل اشتباه در بار اول ذهن حساس تر می شود و کلی بهتان بدو بیراه می گوید! و خوب بر احساسات شما بیشتر تاثیر می گذارد و براحتی فرآیند جایگزینی با داشته های قبلی صورت می گیرد ! اگر هم اشتباه نکرده باشید ،لبخند زیبائی بر لبانتان جاری می شود و بازهم احساس زیبائی به شما دست می دهد!
بعد از گذشت مدتی و با نگاه کردن به تصاویر مربوط به کلمات ، آن احساسات ذخیره شده ، دوباره در ذهنتان جاری می گردد و همانند خوردن آلوچه سبز ، آب دهانتان راه می افتد !
قدرت ذهن و ترکیب آن با احساس را دست کم نگیرید!
در این راه صبور باشید. بذارید جرعه جرعه یاد بگیرید . موفقیت راه میان بر ندارد.
🔺
نکته آخر از ماریو آنجلو :
مردم آنچه را می گوئید ،فراموش می کنند و آن چه را که انجام می دهید نیز فراموش می کنند ، اما هیچوقت این که چگونه احساسات آنها را ساختید ، فراموش نمی کنند!
@IEandManagement