صنایع و مدیریت
349 subscribers
285 photos
20 videos
8 files
9 links
گردآوری و تولید محتوا در زمینه توسعه مهارتهای فردی و مدیریت کسب و کارها

ارتباط با ادمین:
@H_Mehrvarz
Download Telegram
تفاوتMVP با نسخه نمایشی(ٍِDEMO) و نمونه اولیه(Prototype) چیست؟
🔻
مقاله‌ای از سيد رضا علوي (ادامه پست قبلی)

با توجه به مثال هایی که زده شد تفاوت محصول حداقلی روشن است. MVP ارزان و سریع ساخته می‌شود و هدف اش آزمودن فرض‌های مدل کسب کسب وکار است.می‌توانیم MVP های مختلفی برای آزمودن بخش‌های مختلف مدل کسب و کار داشته باشیم.

ممکن است MVP که اعتبار ارزش پیشنهادی ما را می سنجد الزاما فرضیه ارتباط با مشتری را نیازماید و
نیاز به ساخت MVP دیگری برای آزمودن این فرض داشته باشیم.

بنابراین ام.وی.پی ها فقط برای اعتبارسنجی مدل کسب و کار، یادگیری و اصلاح مدل ساخته می‌شوند.

نمونه اولیه (Prototype) محصول اصلی است که به شکل دست ساز ساخته می‌شود تا به سوالات فنی و طراحی محصول پاسخ دهد.

نمونه اولیه امکان پذیر بودن تولید محصول را بررسی می‌کند و محور آن فناوری و ساخت است نه بازار.

نسخه نمایشی (Demo) برای آشنا شدن کاربر با محصول است. نسخه نمایشی نمونه‌ای از محصول اصلی که در اختیار مشتری قرار داده می‌شود تا او با ظاهر و توانایی‌های محصول آشنا گردد.

هدف نسخه نمایشی، نشان دادن و بررسی ظاهر، ویژگی، توانایی و امکانات محصول اصلی است.

بنابراین فارغ از نحوه ساخت، ام.وی.پی، نمونه اولیه و نسخه نمایشی، این ها سه ابزار با سه هدف متفاوت هستند.

• ام.وی.پی مدل کسب و کار را اعتبار سنجی می‌کند.
• نمونه اولیه فناوری و امکان ساخت را اعتبار سنجی می نماید.
• نسخه نمایشی ویژگی‌ها، توانایی و امکانات محصول را نشان می‌دهد.

بدیهی است که هیچکدام جای دیگری را نمی‌گیرد.

🔺

@IEandManagement
هر جا كه جا شدى ، لزوما اونجایی نيست كه بهش تعلق دارى.


اکثر افراد موفق دنیا ، شغل اولشان با شغلی که در آن موفق شده اند، یکی نبوده است. علاقه ،شرط اساسی برای موفقیت است.


@IEandManagement
کارائی و اثربخشی


@IEandManagement
از ‏ﻋﺎﺭفی پرسیدند :
زندگی به جبر است یا اختیار؟

ﮔﻔﺖ:

امروز اختیار، تا چه بکاریم...

اما فردا ﺟﺒﺮ، ﺯﻳﺮا ﺑﻪ اجبار باید درو کنیم هر آنچه دیروز ﺑﻪ اختیار کاشتیم.



@IEandManagement
صنایع و مدیریت
دو درصد مردم، فکر می کنند؛ سه درصد مردم، فکر می کنند که فکر می کنند؛ و نود و پنج درصد بقیه ترجیح می دهند بمیرند تا اینکه فکر کنند! جرج برنارد شاو @IEandManagement
از کجا بدانیم اهل فکر کردن هستیم!؟ یا به قول برنارد شاو نکنه جزو اون سه درصدی هستیم که توهم فکر کردن داریم!

به نظر شما معیارهای شناسایی انسان های متفکر چیست؟ کمی فکر کنیم!

آیا فکرکردن به چیزهای مختلف ما رو در زمره آدمهای متفکر قرار میده؟!

آیا کسی که زیاد مطالعه می کنه ، متفکره؟!
معیارهای شناسایی انسان های متفکر
🔻
اگر بتوانیم معیارها و چارچوبی برای متفکر بودن تعریف کنیم و همواره خود را با آن اندازه بگیریم ، به صورت منسجم و ساخت یافته ای می توانیم به پیشرفت ذهنی و قوه تعقل خویش امیدوار باشیم تا اینکه بدون اندازه گیری و مبنا گیری فکر کنیم .

مسائلی که ما روزانه با آن سروکار داریم همگی پارامترهای ورودی برای ذهن جهت تفکر ایجاد می کنند . بعضی از آنها از انتهای یک فکر دیگر به صورت زنجیروار شروع می شوند و بدون هیچ نتیجه ای به پایان می رسند ! برخی دیگر بر اساس وقوع یک رویداد شروع می شوند و برخی نیز در بازه های زمانی منظم یا نامنظم به ذهن خطور می کنند.

به نظرم می آید ما زمانی می توانیم بگوئیم آدم متفکری هستیم که از فرآیند تفکر، خروجی با ارزش افزوده دریافت کنیم . این فرآیند که همچون دیگر فرآیندها شامل اجزاء ورودی-پردازش-خروجی و کنترل است بدین صورت آغاز می شود که ذهن انسان دنبال ورودی برای تفکر می گردد و بعد از دریافت آن و با مکانیزم ترکیب سوژه ها پردازش خود را آغاز کرده و در نهایت خروجی به عنوان نتیجه تفکر به دنبال خواهد داشت .متاسفانه خروجی بسیاری از تفکرات اغلب ما تهی است و اساساً عملیاتی به اسم کنترل نیز وجود ندارد!

اگر بخواهیم با رویکرد کارائی و اثربخشی به فرآیند فکر کردن بپردازیم ،بهتر است بگوئیم که برای حصول بهره وری در زمینه تفکر، ابتدا بایستی به اثربخشی آن دست پیدا کنیم و تازه بعد از آن که مطمئن شدیم خروجی تفکر ما تهی نبوده و یک خروجی با ارزش بوده ،آن موقع به سراغ کیفیت فکر کردن برویم تا بتوانیم نتایج با ارزش تری از فکر کردن دریافت کنیم . همین الان از خودتان بپرسید: چند درصد تعداد دفعات فرآیند تفکر شما خروجی داشته و تهی نیست؟!

کاملاً بدیهی است که کسی که به فکر اثربخشی و کارائی در فرآیند تفکر است ،خیلی زودتر و سریعتر از دیگران به عنوان یک انسان عاقل و دانشمند شناخته می شود و دستیابی به این مهم نیز ربطی به سن و سال ندارد .

پس اثربخشی در تفکر یعنی کسب نتیجه و خروجی با ارزش از آن و کارائی در تفکر یعنی اینکه بتوانیم همان خروجی ها را به صورت بیشتر ، بهتر،سریعتر و کم هزینه تر بدست بیاوریم .

به نظرم سه معیار زیر چارچوب مناسبی است برای آن دسته از افرادیکه می خواهند بدانند آدم متفکری هستند یا خیر .

1- برای هر چیزی که یاد می گیرید سعی کنید سئوالاتی مطرح کنید که تا به حال کسی مطرح نکرده است و یا به گوش شما نخورده است .(به نظرم حداقل 7 سئوال اساسی با تکنیک 5W2H)
2-برای همان سئوالها و سئوالاتی که دیگران پرسیدند،لیکن هنوز پاسخی به آنها داده نشده است ،سعی کنید جواب پیدا کنید و دوباره برای همان جواب ها گام اول را تکرار کنید .
3-با توجه با اینکه مجموعه هستی مجموعه ای متشکل از ساختارهای سیستمی است ، قطعاً نگرش و رویکرد تفکر سیستمی چارچوبی بسیار قوی در درک جامع مفاهیم است .

به صورت خلاصه به نظرم سئوال و جواب با رویکرد تفکر سیستمی در مورد مفاهیم مختلف، نشانه متفکر بودن است .

اگر بتوانیم این کار را بکنیم ،یادگیری و درک مفاهیم خیلی عمیق اتفاق می افتد و اشراف بر اکثر زوایای پنهان مسائل بوجود خواهد آمد .



@IEandManagement
هنر و علم پرسیدن سئوالات، منبع تمام دانش هاست .


@IEandManagement
برای صدقه دادن در جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ میگردیم!

آن وقت از خداوند بالاترین درجه نعمت ها را میخواهیم!

چه ناچیز می بخشیم و چه بزرگ تمنا میکنیم!

بخشنده باشیم.


@IEandManagement
در زندگی باید دنبال شادی ها گشت؛ غم ها خودشان ما را پیدا می کنند.

فردریش نیچه


@IEandManagement
انسانهای بزرگ ،متوسط و کوچک
🔻
انسان های بزرگ :
• درباره عقاید سخن می گویند .
• درد دیگران را دارند.
• عظمت دیگران را می بینند .
• به دنبال خلق دانش هستند.
• به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند .
• به دنبال خلق مسئله هستند.
• سکوت را برای سخن گفتن در وقت مناسب بر می گزینند.

انسان های متوسط:
• درباره وقایع سخن می گویند.
• درد خودشان را دارند.
• به دنبال عظمت خود هستند.
• به دنبال کسب دانش هستند.
• پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند.
• به دنبال حل مسئله هستند.
• گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.

انسان های کوچک :
• پشت سر دیگران حرف می زنند!
• بی دردند!
• عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند!
• به دنبال کسب سواد هستند!
• پاسخ همه پرسش ها را می دانند!
• مسئله ندارند!
• با سخن گفتن بسیار ، فرصت سکوت را از خود می گیرند !
🔺


@IEandManagement
🔻
در طول دوران کاری ام در شرکتهای مختلف به این نتیجه رسیدم که اکثر شرکتها و سازمانهای ما هنوز نمی دانند که جایگاه برنامه ریزی پروژه به چه صورت هست ! چند سال پیش قرار بود برای یکی از فرآیندهای تولید ، تجهیزات مهمی خریداری شود و خوب به تبع آن کارهای زیادی به صورت زیرساختی در داخل شرکت می بایست صورت می گرفت. هر از چند گاهی مدیر عامل مراتب انجام کار را پیگیری می نمود و تقریباً اکثر مدیران مرتبط سردرگم می شدند که چکار کنند مدیرعامل را قانع کنند و فشار به کارشناسان زیرمجموعه برای تهیه اطلاعات بیشتر و بیشتر می شد ! موقع ارائه این گزارشات تناقض های زیادی در اطلاعات دیده می شد ! و همین مسئله باعث شد مدیر عامل به صورت هفتگی ، موارد مربوط به آن را صورتجلسه کرده تا مسئولیت های هر واحد را مشخص کند !

وقتی می گفتم که باید برای این کار پروژه تعریف شود و از طریق واحد برنامه ریزی WBS آن استخراج شده و مطابق بودجه تخصیصی و منابع مورد نیاز ارزیابی روزانه و هفتگی صورت پذیرد ، اکثر کارشناسان و مدیران می گفتند که شرکت ما تولیدیه و پروژه برای شرکت های پیمانکاری یا شرکت هایی که هنوز به بهره برداری نرسیده اند معنی میده !!!!

نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم و این نوع نگرش اشتباه را مورد انتقاد قرار دهم اینست که از آنجائیکه سازمانها مدام در حال تغییر هستند به هیچ عنوان وضعیت جاری سازمان نمی تواند تعیین کننده بکارگیری نوع برنامه ریزی باشد . همه سازمانها در هر وضعیتی بایستی دو نوع برنامه ریزی داشته باشند : برنامه ریزی عملیات (فرآیند) و برنامه ریزی پروژه .در دل هر دوی اینها به صورت اتوماتیک برنامه ریزی منابع صورت خواهد گرفت. در چارت سازمانی هم بایستی جایگاه هرکدام به صورت واضح و مشخص تعیین گردد .

هر زمانی سازمان بخواهد چیز جدیدی به مجموعه اضافه کند ،باید پروژه تعریف کند وگرنه مدیریت آن ممکن نیست! ممکن است بتوان گزارشاتی استخراج کرد ،لکن به اطلاعات آن گزارشات نمی توان اطمینان کرد . حتی زمانی که سازمانی می خواهد یک نرم افزار جدید طراحی و پیاده سازی کند بایستی آن را در قالب پروژه تعریف و کنترل کند و ارزیابی عملکرد پرسنل مربوطه و پرداخت حقوق نیز بایستی بر همان اساس صورت پذیرد .

همچنین مدیریت نیز می بایست خود را مجاب بداند که در سررسیدها و موعدهای مشخص شده ،بودجه و منابع مورد نیاز را به پروژه ها اختصاص بدهد .

🔺
@IEandManagement
برای دیده شدن تلاش بیجا نکن;
به کمال که برسی خواه ناخواه دیده خواهی شد.

@IEandManagement
کارائی و اثربخشی
🔻
همه ما می دانیم که کارائی به معنای میزان بکارگیری منابع در راستای هدف از پیش تعیین شده است و اثربخشی به معنای میزان دستیابی به هدف است . به طور کلی هر وقت صحبت از کارائی می شود تمرکز بر چهار مولفه ظرفیت-زمان(سرعت)-قیمت -کیفیت معطوف می گردد و موقعی که می خواهیم کارائی یک فعالیت را افزایش دهیم می بایست منابعی که در این فعالیت محاسبه می شوند را بتوانیم به گونه ای بکار بگیریم که خروجی بیشتری داشته باشیم (ظرفیت) ؛ همان مقدار بیشتر را در زمان کمتر و با سرعت بیشتری تولید کنیم (زمان)؛ با قیمت کمتری آن فعالیت را انجام دهیم (قیمت) و در نهایت کیفیت خروجی فعالیت را بهتر کنیم (کیفیت) .

اشتباهی که بعضی از مدیران مرتکب می شوند آنست که می گویند بهره وری حاصل جمع کارائی و اثربخشی است . ازآنجائیکه کارائی و اثربخشی هم بعد(هم جنس) نیستند اساساً جمع این دو نیز بی معنا خواهد بود . به عنوان مثال پزشکی که به اشتباه پای چپ یک بیمار را به جای پای راست عمل می کند کارائی وی ممکن است 100 درصد بوده باشد ، لیکن اثربخشی وی صفر است و نمی توان گفت که بهره وری ایشان 100 درصد بوده است .

سئوالی که مرتب بین کارشناسان و مدیران مطرح می شود اینست که کارائی مهم تر است یا اثربخشی ؟ در پاسخ بایستی گفت که نمی توان به صورت مطلق گفت که کارائی مهم تر است یا اثربخشی . بلکه این موضوع نسبی است و بستگی به سیاستها و استراتژی های سازمان دارد . به عنوان مثال برای یک تیم ورزشی مثلا تیم فوتبال (که یک سازمان و سیستم محسوب می شود) نتیجه بازی (اثربخشی ) مهم تر از کارائی تیم است ، لیکن برای یک سازمان که به کار بازرگانی و خرید و فروش مشغول است ؛ممکن است قیمت فروش و تحویل به موقع (مولفه های کارائی ) مهمتر از اثربخشی فروش باشد . این بدان معنا نیست که فقط یکی از این دو مولفه مهم هستند ،بلکه صرفاً اولویت هر کدام بر دیگری مد نظر است .

درکل چهارحالت بین کارائی و اثربخشی وجود دارد:
1-یک کار(فعالیت) درست به روش صحیح انجام شود ، بهره وری حاصل شده است هر چند ممکن است بهره وری 100 درصد نبوده باشد .

2-یک کاردرست به روش غلط انجام شود ؛ اثربخشی بدست آمده ، لیکن کارائی فعالیت مشکل دارد .

3-یک کار غلط به روش درست انجام شود ؛ اثربخشی وجود ندارد ،لیکن فعالیت مورد نظر کارائی داشته است .

4-یک کار غلط به روش غلط انجام شود ؛ نه کارائی داشته است و نه اثربخشی .

به نظر شما جنس کارهایی که دو شخصیت کارتونی پت و مت انجام می دادند از کدام نوع بودند ؟!

🔺

@IEandManagement
موفقیت زمانی حاصل می شود که آرزوهای شما از بهانه های شما بزرگتر باشند.


@IEandManagement
اگر یادتان باشد قبلاً در مورد مهارت هایی صحبت کردیم که هر کسی در هر شغلی به آنها نیاز دارد . یکی از آن مهارت ها تفکر استراتژیک بود .مفاهیم اصلی این مهارت در پستهای بعدی کانال خدمتتان ارائه می گردد . امیدوارم مفید واقع گردد .
چرا تفکر استراتژیک !؟ مگر برنامه ریزی استراتژیک چه ایرادی دارد؟

🔻
محیط کسب و کارها امروزه با وجود تغییرات سریع و پیچیده در یک فضای به شدت رقابتی قرار گرفته اند. همین تغییرات و پیچیدگی ها ،امکان پیش بینی آینده و برنامه ریزی دقیق را از بین برده است . ابهام نسبت به آینده ، عاملین اقتصادی و صاحبان کسب و کارها را بر آن داشته تا به دنبال رویکردی نوین جهت برنامه ریزی و پیش بینی باشند .

چه کسی فکر می کرد تجارت الکترونیک موبایلی تا این حد توسعه پیدا کند ؟!نقش شبکه های اجتماعی در تولید محتوا قابل پیش بینی بود ؟! ( در این زمینه مواظب باشید دچار خطای ذهنی پس نگر نشوید!) تا همین چند سال پیش کسی نیاز به عکس سلفی را احساس نمی کرد ؛ اما امروز عکس سلفی جزئی از زندگی مردم شده است . چندین کارخانه تولید مونوپاد به واسطه عکس سلفی در دنیا ایجاد شد! چه کسی این نیاز را پیش بینی می کرد؟!

برنامه ریزی استراتژیک بر مبنای پیش بینی محیط داخلی سازمان (ضعف ها و قوت ها ) و همچنین محیط بازار( فرصتها و تهدیدات ) آینده و محیط کلان انجام می گیرد و در جایی که بین پیش بینی ( زمان برنامه ریزی ) و واقعیت ( زمان اجرا ) تفاوت زیادی وجود دارد ، عملاً این نوع برنامه ریزی کارامدی خود را از دست می دهد .

برنامه ریزی استراتژیک به فضای کسب و کار با ثبات ، پایدار و قابل پیش بینی نیاز دارد و در نبود چنین فضایی، اثربخشی آن تضعیف می شود . تغییرات مدل های ذهنی انسان های خلاق مانع جدی دستیابی به چنین فضایی است . چرا که هر روز خلاقیت آنها تغییرات اساسی در فضای کسب و کارها ایجاد می کند .احتمالاً شما هم شنیدید که فعالیت آژانس های موبایلی تاکسی فارغ از محاسن و معایبش باعث چه تغییراتی در فضای کسب و کار تاکسی شده است.

قابلیت ما در پیش بینی محدود است ؛ زیرا حتی یک تغییر کوچک در پدیده های به ظاهر بی ارتباط می تواند به تغییرات عمده ای در کل سیستم منجر شود .چگونه هنگامی که دنیا در حال تغییرات سریع و غیر قابل پیش بینی است و کنترل بر منابع حیاتی مورد نیاز وجود ندارد ، سازمانها می توانند استراتژی را فرموله و پیاده کنند؟

راه کار چیست ؟

🔺

@IEandManagement
دلائلی که باعث می شود برنامه ریزی استراتژیک پاسخگوی نیازهای کسب و کارها نباشد:
🔻
1- در برنامه ریزی استراتژیک کار بر اساس داده های محیط بازار ،محیط کلان و محیط داخلی شکل می گیرد ، بدون اینکه سنجیده شود که این داده ها تا چه اندازه معتبر و قابل تکیه هستند.

2- اساس برنامه ریزی استراتژیک پیش بینی روند امور است ، ولی تغییرات ناپیوسته مانند تحولات تکنولوژیک ، اجتماعی و یا سیاسی خیلی قابل پیش بینی نیستند .

3- مبنای برنامه ریزی استراتژیک تحلیل داده هاست و این شیوه تفکر همگرا فاقد قدرت لازم برای خلاقیت یا تفکر واگرا (Thinking outside the Box) است.

4-الگوهای برنامه ریزی استراتژیک با انتخاب برخی از عوامل مهم (محیطی و داخلی ) و رهاسازی سایر عوامل به ظاهر بی اهمیت روش جزء نگری را دنبال می کنند و بدین لحاظ برای مدل سازی تغییرات غیر خطی کسب و کار امروز مناسب نیستند .
🔺

@IEandManagement
برای اینکه با مبحث Thinking outside the Box آشنا شوید،معمای زیر را حل کنید .

سعی کنید بدون تحقیق و صرفاً با سعی و فکر خود مسئله را حل کنید . درس مهمی در زندگی است که بارها و بارها بدردتان می خورد . بگذارید در ضمیرتان نهادینه شود . جواب ان شاء الله فردا .

@IEandManagement
Thinking outside the Box

سعی کنید فقط با چهار خط و بدون آنکه قلم تان را از روی کاغذ بردارید 9 نقطه شکل فوق را به هم وصل کنید.

@IEandManagement
ادامه بحث تفکر استراتژیک :
🔻
در مقابل مشکلات برنامه ریزی استراتژیک برای محیط کسب و کار امروز تفکر استراتژیک پیشنهاد شده است . تفکر استراتژیک رویکردی است که مبتنی بر اصول استراتژی ، تفکر واگرا و خلاقانه را برای خلق یک استراتژی ارزش آفرین توصیه می کند . تفکر استراتژیک بیش از جنبه های فرایندی و متدلوژیک به استراتژی به عنوان یک هنر نگاه می کند .

برنامه ریزی استراتژیک جزء مکتب طرحریزی است که در محیط قابل شناخت و قابل پیش بینی اثر بخش است و تفکر استراتژیک با مکتب یادگیری تعریف می شود که برای محیط غیر قابل درک و پیش بینی مناسب است .

بدین ترتیب تفکر استراتژیک در محیط پر تحول و غیر قابل پیش بینی امروز رویکرد مناسب راهبردی سازمان شمرده می شود .

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و کدامیک موثر نیست و چرا؛و چگونه عوامل موثر برای مشتری ارزش می آفریند ؟ این بصیرت نسبت به عوامل تاثیر گذار در خلق ارزش ، قدرت تشخیص ایجاد می کند .

کن ایچی اومی در کتاب معروف خود با عنوان تفکر یک استراتژیست چنین اظهار می دارد : که اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید هرقدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید سرانجام نتیجه ای جزء سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد.
🔺

@IEandManagement
بسیاری از اوقات یک شرکت تازه وارد و کوچک با یک استراتژی نوآورانه و قوی همه منافع یک صنعت را از آن خود می سازد .

آدریان اسلوتسکی

@IEandManagement