دو قطره آب که بهم نزدیک شوند ، تشکیل یک قطره بزرگتر می دهند...
اما دو تکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند!
پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتیجه امکان بزرگ شدنمان کاهش می یابد...
آب در مقایسه با سنگ در عین نرمی و لطافت ، به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ، اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی ، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را ، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد...
گاهی لازم است کوتاه بیایی...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت ، اما می توان چشمان را بست و عبور کرد...
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی...
ولی با آگاهی و شناخت ، در نهایت بخشیدن را خواهی آموخت.
@IEandManagement
اما دو تکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند!
پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتیجه امکان بزرگ شدنمان کاهش می یابد...
آب در مقایسه با سنگ در عین نرمی و لطافت ، به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ، اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی ، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را ، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد...
گاهی لازم است کوتاه بیایی...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت ، اما می توان چشمان را بست و عبور کرد...
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی...
ولی با آگاهی و شناخت ، در نهایت بخشیدن را خواهی آموخت.
@IEandManagement
هروقت حس کردید خیلی میفهمید؛ یادتون بیاد که ۵ سال پیش هم، همین فکر رو میکردید...
ورخاوینسکی
@IEandManagement
ورخاوینسکی
@IEandManagement
ذهن Active در مقابل ذهن Proactive
🔻
به طور طبیعی ذهن انسان برای بهره گیری از پتانسیل خود از دو مفهوم بهره می برد: ذهن اکتیو و ذهن پرواکتیو .
ذهن اکتیو برای فعالیتهای جاری شبانه روزی مورد بهره برداری قرار می گیرد و اگر بخواهیم با تقسیم بندی راسل ایکاف به آن نگاه کنیم ، می توانیم بگوئیم که ذهن اکتیو مرکز فعالیت و کار با داده ها و اطلاعات جاری شبانه روزی است و ذهن پرواکتیو مخزن نگهداری دانش و خرد است .
انسانها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند ذهن اکتیوشان دربیشترین مقدار ظرفیت بهره گیری قرار دارد و هر چه زمان بیشتری سپری می شود ، از راندمان ذهن اکتیو کاسته می شود واحتمال بروز خطاهای ذهنی و تصمیم گیری نادرست بیشتر می شود .
ذهن پرواکتیو انسانها نیز مخزن تجارب ،دانش ،خرد و خاطره هاست و هر زمان که انسان سعی در تفکر دارد ، در واقع سعی می کند که از این مخزن استفاده کند . ذهن اکتیو انسان روزانه بارها و بارها به ذهن پرو اکتیو مراجعه می کند و حاصل آن تصمیم ها ،اقدامات و واکنش های مورد نیاز موقعیت هاست .
احتمالا برای شما هم پیش آمده که یک زمانی به صورت کامل بر روی دانش مربوط به یک موضوع تسلط کامل داشتید ولی به مرور زمان بسیاری از مفاهیم آن را به فراموشی سپردید. دلیل آن اینست که دانش هایی که در ذهن پرواکتیو بکارگیری نمی شوند جای خود را به دانش های جدیدی می دهند که از ذهن اکتیو به آن وارد شده اند . گنجایش ذهن انسان نامحدود است ، لکن در صورت عدم بکارگیری دانش و خرد موجود در ذهن پرواکتیو، ظرفیت برای دانش ها و خردهای جدید باز می شود .
🔺
بهترین زمان برای تصمیم های مهم کاری و زندگی ،صبح اول وقت یا بعد از یک استراحت مناسب است،چرا که هم ذهن اکتیو و هم ذهن پرواکتیو در بیشترین و بهترین زمان بازدهی قرار دارند . حتی الامکان سعی کنیم در اواخر وقت کاری و شبها موقع استراحت از جر و بحث کردن بپرهیزیم چرا که در این مواقع به دلیل کاهش راندمان ذهن اکتیو ، پتانسیل بروز خطاهای پرهزینه بالاست .البته در کل جر و بحث کردن خوب نیست!
@IEandManagement
🔻
به طور طبیعی ذهن انسان برای بهره گیری از پتانسیل خود از دو مفهوم بهره می برد: ذهن اکتیو و ذهن پرواکتیو .
ذهن اکتیو برای فعالیتهای جاری شبانه روزی مورد بهره برداری قرار می گیرد و اگر بخواهیم با تقسیم بندی راسل ایکاف به آن نگاه کنیم ، می توانیم بگوئیم که ذهن اکتیو مرکز فعالیت و کار با داده ها و اطلاعات جاری شبانه روزی است و ذهن پرواکتیو مخزن نگهداری دانش و خرد است .
انسانها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند ذهن اکتیوشان دربیشترین مقدار ظرفیت بهره گیری قرار دارد و هر چه زمان بیشتری سپری می شود ، از راندمان ذهن اکتیو کاسته می شود واحتمال بروز خطاهای ذهنی و تصمیم گیری نادرست بیشتر می شود .
ذهن پرواکتیو انسانها نیز مخزن تجارب ،دانش ،خرد و خاطره هاست و هر زمان که انسان سعی در تفکر دارد ، در واقع سعی می کند که از این مخزن استفاده کند . ذهن اکتیو انسان روزانه بارها و بارها به ذهن پرو اکتیو مراجعه می کند و حاصل آن تصمیم ها ،اقدامات و واکنش های مورد نیاز موقعیت هاست .
احتمالا برای شما هم پیش آمده که یک زمانی به صورت کامل بر روی دانش مربوط به یک موضوع تسلط کامل داشتید ولی به مرور زمان بسیاری از مفاهیم آن را به فراموشی سپردید. دلیل آن اینست که دانش هایی که در ذهن پرواکتیو بکارگیری نمی شوند جای خود را به دانش های جدیدی می دهند که از ذهن اکتیو به آن وارد شده اند . گنجایش ذهن انسان نامحدود است ، لکن در صورت عدم بکارگیری دانش و خرد موجود در ذهن پرواکتیو، ظرفیت برای دانش ها و خردهای جدید باز می شود .
🔺
بهترین زمان برای تصمیم های مهم کاری و زندگی ،صبح اول وقت یا بعد از یک استراحت مناسب است،چرا که هم ذهن اکتیو و هم ذهن پرواکتیو در بیشترین و بهترین زمان بازدهی قرار دارند . حتی الامکان سعی کنیم در اواخر وقت کاری و شبها موقع استراحت از جر و بحث کردن بپرهیزیم چرا که در این مواقع به دلیل کاهش راندمان ذهن اکتیو ، پتانسیل بروز خطاهای پرهزینه بالاست .البته در کل جر و بحث کردن خوب نیست!
@IEandManagement
استارتاپ چیست ؟
برخی تصور می کنند که استارتاپ یک شرکت یا کارگاه کوچک است که مشغول داد و ستد و درآمد زائی است . برخی نیز تصورمی کنند استارتاپ یک سایت اینترنتی تجارت الکترونیک و یا یک اپلیکیشن موبایل است . این دیدگاهها درست نیست .
اما براستی استارتاپ چیست؟
استارتاپ یک کسب و کار موقت است که به دنبال دستیابی به مدل کسب و کار تکرار پذیر و مقیاس پذیر یک ایده بوجود آمده است . این تعریف 6 جزء دارد که به ترتیب اهمیت آنها را توضیح می دهیم :
کسب و کار : هر تشکیلاتی که دنبال فعالیت تجاری باشد . در تعریف استارتاپ ،کسب و کار ممکن است دفترکارمشخصی نداشته باشد و فعالیت آن در منزل انجام شود و یا اینکه ممکن است به صورت شرکت ثبت شده باشد و یا نشده باشد .
ایده: فکر، الگو، رویکرد و... مشخص ذهنی برای دستیابی به ثروت است .
موقت : هدف اصلی بوجود آمدن استارتاپ ها اینست که در کمترین زمان ممکن بتوانند مدل دستیابی به موفقیت (ثروت) خود را بدست بیاورند. در واقع یک ایده از طریق ایجاد تشکیلات استارتاپی می تواند ارزیابی شود که آیا می تواند درآمد زائی داشته باشد یا خیر . سرمایه گذاران یک ایده حتی الامکان کمترین سرمایه را برای زودترین زمان بازدهی در نظر می گیرند و لذا با توجه به ریسک های موجود امکان اینکه سرمایه گذاری پیدا شود تا 5 سال صبر کند استارتاپ جواب بدهد ،خیلی بعید است .
مدل کسب و کار : به زبان ساده به معنای فهمیدن پیچ و خم کار و فوت کوزه گری کسب و کارمورد نظر است . بدین معنا که فاکتورهای بحرانی موفقیت و همچنین فرآیندها و فعالیت های استراتژیک مورد نیاز موفقیت ، می بایست در دوره استارتاپی ،استخراج شوند و بعد از خروج از این دوره توسعه و بهبود یابند .
تکرار پذیر : یعنی بتوان محصول یا خدمت خروجی ایده را بارها و بارها به صورت انبوه تولید کرده و با فروش هرکدام از آنها درآمد حاصل کرد .
مقیاس پذیر : یعنی اینکه بتوان آن را توسعه داد و با بکارگیری روشها،ابزارها و تکنولوژی های پیشرفته ترو ...و افزایش میزان تولید،هزینه ها را کاهش داده و به جایگاه صرفه به مقیاس دست پیدا کرد . بدین معنا که با افزایش میزان تولید ، هزینه ها بر روی تعداد بیشتری سرشکن شده و لذا سود بیشتری حاصل می شود .
@IEandManagement
برخی تصور می کنند که استارتاپ یک شرکت یا کارگاه کوچک است که مشغول داد و ستد و درآمد زائی است . برخی نیز تصورمی کنند استارتاپ یک سایت اینترنتی تجارت الکترونیک و یا یک اپلیکیشن موبایل است . این دیدگاهها درست نیست .
اما براستی استارتاپ چیست؟
استارتاپ یک کسب و کار موقت است که به دنبال دستیابی به مدل کسب و کار تکرار پذیر و مقیاس پذیر یک ایده بوجود آمده است . این تعریف 6 جزء دارد که به ترتیب اهمیت آنها را توضیح می دهیم :
کسب و کار : هر تشکیلاتی که دنبال فعالیت تجاری باشد . در تعریف استارتاپ ،کسب و کار ممکن است دفترکارمشخصی نداشته باشد و فعالیت آن در منزل انجام شود و یا اینکه ممکن است به صورت شرکت ثبت شده باشد و یا نشده باشد .
ایده: فکر، الگو، رویکرد و... مشخص ذهنی برای دستیابی به ثروت است .
موقت : هدف اصلی بوجود آمدن استارتاپ ها اینست که در کمترین زمان ممکن بتوانند مدل دستیابی به موفقیت (ثروت) خود را بدست بیاورند. در واقع یک ایده از طریق ایجاد تشکیلات استارتاپی می تواند ارزیابی شود که آیا می تواند درآمد زائی داشته باشد یا خیر . سرمایه گذاران یک ایده حتی الامکان کمترین سرمایه را برای زودترین زمان بازدهی در نظر می گیرند و لذا با توجه به ریسک های موجود امکان اینکه سرمایه گذاری پیدا شود تا 5 سال صبر کند استارتاپ جواب بدهد ،خیلی بعید است .
مدل کسب و کار : به زبان ساده به معنای فهمیدن پیچ و خم کار و فوت کوزه گری کسب و کارمورد نظر است . بدین معنا که فاکتورهای بحرانی موفقیت و همچنین فرآیندها و فعالیت های استراتژیک مورد نیاز موفقیت ، می بایست در دوره استارتاپی ،استخراج شوند و بعد از خروج از این دوره توسعه و بهبود یابند .
تکرار پذیر : یعنی بتوان محصول یا خدمت خروجی ایده را بارها و بارها به صورت انبوه تولید کرده و با فروش هرکدام از آنها درآمد حاصل کرد .
مقیاس پذیر : یعنی اینکه بتوان آن را توسعه داد و با بکارگیری روشها،ابزارها و تکنولوژی های پیشرفته ترو ...و افزایش میزان تولید،هزینه ها را کاهش داده و به جایگاه صرفه به مقیاس دست پیدا کرد . بدین معنا که با افزایش میزان تولید ، هزینه ها بر روی تعداد بیشتری سرشکن شده و لذا سود بیشتری حاصل می شود .
@IEandManagement
استارتاپ به زبان ساده یعنی:
سازو کار دستیابی به فرآیند چگونگی تبدیل یک ایده به پول و درآمد و در نتیجه ایجاد اشتغال و رفاه اقتصادی .
@IEandManagement
سازو کار دستیابی به فرآیند چگونگی تبدیل یک ایده به پول و درآمد و در نتیجه ایجاد اشتغال و رفاه اقتصادی .
@IEandManagement
یکی از اهداف مهم ایجاد استارتاپ ها اینست که در صورت اطمینان از عدم دستیابی به مدل موفقیت کسب و کار بتوان سرمایه گذاری را متوقف کرد.
ساختاری برای کاهش ریسک و عدم قطعیت
@IEandManagement
ساختاری برای کاهش ریسک و عدم قطعیت
@IEandManagement
شما درباره چیزهایی که وجود دارند سئوال می پرسید : "چرا؟"
اما من در روُیاهایم دنبال چیزهایی هستم که هرگز وجود نداشته اند و می پرسم :"چرا که نه؟ "
جرج برنارد شاو
@IEandManagement
اما من در روُیاهایم دنبال چیزهایی هستم که هرگز وجود نداشته اند و می پرسم :"چرا که نه؟ "
جرج برنارد شاو
@IEandManagement
مهمترین فاکتورهای موفقیت استارتاپ ها
اینکه یک ایده در زمان درست و به موقع ارائه شود ،مهمترین فاکتور موفقیت است .
برخلاف تصور همگان ، میزان سرمایه کمترین تاثیر را دارد!
@IEandManagement
اینکه یک ایده در زمان درست و به موقع ارائه شود ،مهمترین فاکتور موفقیت است .
برخلاف تصور همگان ، میزان سرمایه کمترین تاثیر را دارد!
@IEandManagement
بوم مدل کسب و کار(Business Model Canvas) استارتاپ ها چیست؟
🔻
اگر کسی بخواهد از شما بپرسد که کل استارتاپ تان را درعرض کمتراز چند دقیقه برای من توضیح بده؛ بهتراست که بروید و بوم مدل کسب و کارتان را بیاورید.
این ابزار یک ابزار مدیریتی ،بصری و محلی برای ایده پردازی است . مجموعهاي تصویری از عناصر و ارتباط آنها بوده و منطق کسب و کار جهت درآمدزايي را نشان ميدهد.
این بوم ۹ جز دارد که شامل : بخش مشتریان ، ارزش پیشنهادی ، کانال ها ، ارتباط با مشتریان ، درآمدها ، فعالیت های کلیدی ، منابع کلیدی و هزینه ها می باشد.
🔺
@IEandManagement
🔻
اگر کسی بخواهد از شما بپرسد که کل استارتاپ تان را درعرض کمتراز چند دقیقه برای من توضیح بده؛ بهتراست که بروید و بوم مدل کسب و کارتان را بیاورید.
این ابزار یک ابزار مدیریتی ،بصری و محلی برای ایده پردازی است . مجموعهاي تصویری از عناصر و ارتباط آنها بوده و منطق کسب و کار جهت درآمدزايي را نشان ميدهد.
این بوم ۹ جز دارد که شامل : بخش مشتریان ، ارزش پیشنهادی ، کانال ها ، ارتباط با مشتریان ، درآمدها ، فعالیت های کلیدی ، منابع کلیدی و هزینه ها می باشد.
🔺
@IEandManagement
در ادامه مطالب مربوط به استارتاپ ها مفهوم جالب و باارزش MVP را با هم مرور می کنیم . پیشنهاد می کنم حتماً پستهای بعدی در این زمینه را مطالعه فرمائید ؛ شاید برایتان جالب باشد.
MVP (Minimum Viable Product) (حداقل محصول قابل قبول)
🔻
مقالهای از سيد رضا علوي
استیو بلنک در کتاب «راهنمای کارآفرینان» MVP را اینگونه تعریف می کند:
"کمترین ویژگیهایی که میتوان با کمک آن از مشتری بازخورد مناسب گرفت"
و اریک رایس نویسنده کتاب «نوپای ناب» این مفهوم را اینگونه تعریف کرده:
"محصول حداقلی نسخهای از محصول جدید است که به یک تیم کمک میکند حداکثر میزان یادگیری معتبر در مورد مشتریان را با حداقل تلاش به دست آورد"
در واقع MVP، حداقل چیزی است که میتوانیم آن را به مشتری نشان دهیم و باز خوردها را مشاهده کنیم. سپس بر اساس این بازخوردها درستی یا نادرستی فرض های خودمان را بسنجیم.
بنابراین MVP الزاما یک نسخه اولیه یا ناقص از محصول نهایی نیست.
ام.وی.پی میتواند یک پاورپوینت یا ویدئو باشد.
مثال معروف آن ام.وی.پی سایت دراپ باکس(Drop Box) است.در سال ۲۰۰۷ میلادی، آرش فردوسی و دریو هاستون، بنیانگذاران این سایت قبل از اقدام به پیاده سازی محصولشان، با انتشار یک ویدیو ۲ دقیقه ای و نشان دادن ارزش پیشنهادی، میزان علاقمندی کاربران به ایده خود را سنجیدند.
ام.وی.پی آنها ۷۵۰۰۰ درخواست استفاده از محصولی که هنوز وجود نداشت را به همراه داشت!
مثال دیگر سایت زاپوس(Zappos) است.موسس این فروشگاه آنلاین کفش، نیک سوینگ مورین،سال ۱۹۹۹ که میخواست ایده فروش کفش از اینترنت را اجرایی کند،نگران بود که مردم آن را نپسندند.چون در آن زمان استفاده از اینترنت به صورت فعلی و به گستردگی امروز نبود.او برای امتحان و اطمینان از پذیرفته شدن ایده اش،یک وب سایت بسیار ساده ساخت و به جای خرید و انبار کردن کفش که ممکن بود تبدیل به یک ضرر مالی شود، با چند فروشگاه کفش محلی توافق کرد تا عکس کفشها را در سایت خود قرار دهد، در صورت درخواست مشتریان، کفش را با قیمت کامل از فروشگاه ها تهیه کرده و برای مشتری ارسال کند. پس از این که او از نیاز و پذیرش افراد مطمئن شد اقدام به گسترش وب سایت خود کرد.
🔺
@IEandManagement
🔻
مقالهای از سيد رضا علوي
استیو بلنک در کتاب «راهنمای کارآفرینان» MVP را اینگونه تعریف می کند:
"کمترین ویژگیهایی که میتوان با کمک آن از مشتری بازخورد مناسب گرفت"
و اریک رایس نویسنده کتاب «نوپای ناب» این مفهوم را اینگونه تعریف کرده:
"محصول حداقلی نسخهای از محصول جدید است که به یک تیم کمک میکند حداکثر میزان یادگیری معتبر در مورد مشتریان را با حداقل تلاش به دست آورد"
در واقع MVP، حداقل چیزی است که میتوانیم آن را به مشتری نشان دهیم و باز خوردها را مشاهده کنیم. سپس بر اساس این بازخوردها درستی یا نادرستی فرض های خودمان را بسنجیم.
بنابراین MVP الزاما یک نسخه اولیه یا ناقص از محصول نهایی نیست.
ام.وی.پی میتواند یک پاورپوینت یا ویدئو باشد.
مثال معروف آن ام.وی.پی سایت دراپ باکس(Drop Box) است.در سال ۲۰۰۷ میلادی، آرش فردوسی و دریو هاستون، بنیانگذاران این سایت قبل از اقدام به پیاده سازی محصولشان، با انتشار یک ویدیو ۲ دقیقه ای و نشان دادن ارزش پیشنهادی، میزان علاقمندی کاربران به ایده خود را سنجیدند.
ام.وی.پی آنها ۷۵۰۰۰ درخواست استفاده از محصولی که هنوز وجود نداشت را به همراه داشت!
مثال دیگر سایت زاپوس(Zappos) است.موسس این فروشگاه آنلاین کفش، نیک سوینگ مورین،سال ۱۹۹۹ که میخواست ایده فروش کفش از اینترنت را اجرایی کند،نگران بود که مردم آن را نپسندند.چون در آن زمان استفاده از اینترنت به صورت فعلی و به گستردگی امروز نبود.او برای امتحان و اطمینان از پذیرفته شدن ایده اش،یک وب سایت بسیار ساده ساخت و به جای خرید و انبار کردن کفش که ممکن بود تبدیل به یک ضرر مالی شود، با چند فروشگاه کفش محلی توافق کرد تا عکس کفشها را در سایت خود قرار دهد، در صورت درخواست مشتریان، کفش را با قیمت کامل از فروشگاه ها تهیه کرده و برای مشتری ارسال کند. پس از این که او از نیاز و پذیرش افراد مطمئن شد اقدام به گسترش وب سایت خود کرد.
🔺
@IEandManagement
یک مورد کاوی بومی از MVP
🔻
مقالهای از سيد رضا علوي (ادامه پست قبلی)
حداقل محصول قابل عرضه میتواند حتی ساده تر از این ها باشد.اجازه دهید یک تجربه واقعی را مثال بزنیم.با یکی از کارآفرینان خوب اهوازی که کار می کردم پیشنهاد دادم ارزش پیشنهادی خود را روی یک کاغذ A5 چاپ کند.آن را در خیابان به مشتریانش بدهد و با دقت عکس العمل شان را بسنجد. ایده ایشان ارائه خدمات به کسانی است که دنبال فرش میگردند. او روی تراکتها پیشنهاد جذابش را درشت نوشته و در انتهای متن میخواست که یک پیامک خالی به شمارهای ارسال کنند. در محله ای که بورس فروشگاههای فرش است، ایستاد و به کسانی که از مغازهها خارج میشدند تراکت میداد. این طوری مطمئن بودیم که این افراد همان مشتریان هدف هستند.
نتیجه جالب بود.
از ۵۰ تراکتی که پخش کرد، هیچ کس آن را دور نیانداخت. ولی هیچ کس هم پیامک نداد! قطعا کارآفرین ما خیلی ناراحت شد. ایده فوق العاده اش مورد استقبال قرار نگرفت. این اتفاقی است که هر روز برای صدها کارآفرین در دنیا می افتد. چیزی که بر اساس دیدگاه کارآفرین محصولی عالی است ساخته میشود ولی متاسفانه مورد توجه مشتریان قرار نمی گیرد.
پژوهشی که در دانشگاه هاروارد انجام شده نشان میدهد، ۷۵ درصد کسبوکارهای نوپا (استارتاپ ها)شکست میخورند چون آنها تولیدکننده محصولی هستند که کسی آن را نمیخواهد.
قدرت محصول حداقلی در این است که کارآفرین ما این نکته را با یک روز زمان و ۵۰۰۰ تومان هزینه یادگرفت!
اگر به جای استفاده از ام.وی.پی، فرضهای خود را درست پنداشته و محصولی تولید میکرد بعد از چند ماه و صرف چند میلیون تومان هزینه به همین نتیجه می رسید که یک جای کارش اشکال دارد.
با دیدن رفتار مشتریان فرض کردیم که ارزش پیشنهادی مورد قبول است چون هیچ کس آن را دور نیانداخت. احتمالا طراحی ما مناسب نبوده است. طراحی و متنهای را تغییر دادیم. این بار حدسمان درست بود ۲۲ نفر پیامک زدند!
این همان فرایند کشف مشتری است.
ام.وی.پی کمک کرد تا با آزمون فرض هایمان، به سرعت و با هزینه کم، رفتار مشتری را مشاهده و اشتباهات خود را اصلاح کنیم.
توجه داشته باشید که در این مرحله مشتریها، محصول را نمی خرند، بلکه خریدار دیدگاه ما و ایده پشت محصول هستند.
اگر دیدگاه و ارزش پیشنهادی ما به اندازه کافی جذاب باشد که مشتری را با هیجان بیاورد آن وقت است که به سراغ ساختن محصول میرویم.
🔺
@IEandManagement
🔻
مقالهای از سيد رضا علوي (ادامه پست قبلی)
حداقل محصول قابل عرضه میتواند حتی ساده تر از این ها باشد.اجازه دهید یک تجربه واقعی را مثال بزنیم.با یکی از کارآفرینان خوب اهوازی که کار می کردم پیشنهاد دادم ارزش پیشنهادی خود را روی یک کاغذ A5 چاپ کند.آن را در خیابان به مشتریانش بدهد و با دقت عکس العمل شان را بسنجد. ایده ایشان ارائه خدمات به کسانی است که دنبال فرش میگردند. او روی تراکتها پیشنهاد جذابش را درشت نوشته و در انتهای متن میخواست که یک پیامک خالی به شمارهای ارسال کنند. در محله ای که بورس فروشگاههای فرش است، ایستاد و به کسانی که از مغازهها خارج میشدند تراکت میداد. این طوری مطمئن بودیم که این افراد همان مشتریان هدف هستند.
نتیجه جالب بود.
از ۵۰ تراکتی که پخش کرد، هیچ کس آن را دور نیانداخت. ولی هیچ کس هم پیامک نداد! قطعا کارآفرین ما خیلی ناراحت شد. ایده فوق العاده اش مورد استقبال قرار نگرفت. این اتفاقی است که هر روز برای صدها کارآفرین در دنیا می افتد. چیزی که بر اساس دیدگاه کارآفرین محصولی عالی است ساخته میشود ولی متاسفانه مورد توجه مشتریان قرار نمی گیرد.
پژوهشی که در دانشگاه هاروارد انجام شده نشان میدهد، ۷۵ درصد کسبوکارهای نوپا (استارتاپ ها)شکست میخورند چون آنها تولیدکننده محصولی هستند که کسی آن را نمیخواهد.
قدرت محصول حداقلی در این است که کارآفرین ما این نکته را با یک روز زمان و ۵۰۰۰ تومان هزینه یادگرفت!
اگر به جای استفاده از ام.وی.پی، فرضهای خود را درست پنداشته و محصولی تولید میکرد بعد از چند ماه و صرف چند میلیون تومان هزینه به همین نتیجه می رسید که یک جای کارش اشکال دارد.
با دیدن رفتار مشتریان فرض کردیم که ارزش پیشنهادی مورد قبول است چون هیچ کس آن را دور نیانداخت. احتمالا طراحی ما مناسب نبوده است. طراحی و متنهای را تغییر دادیم. این بار حدسمان درست بود ۲۲ نفر پیامک زدند!
این همان فرایند کشف مشتری است.
ام.وی.پی کمک کرد تا با آزمون فرض هایمان، به سرعت و با هزینه کم، رفتار مشتری را مشاهده و اشتباهات خود را اصلاح کنیم.
توجه داشته باشید که در این مرحله مشتریها، محصول را نمی خرند، بلکه خریدار دیدگاه ما و ایده پشت محصول هستند.
اگر دیدگاه و ارزش پیشنهادی ما به اندازه کافی جذاب باشد که مشتری را با هیجان بیاورد آن وقت است که به سراغ ساختن محصول میرویم.
🔺
@IEandManagement