خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای نوزدهم : خطای انتساب به خود (Self-Attribution Bias)
🔻
خطای انتساب به خود یک فرآیند شناختی و ادراکی است که در آن افراد تمایل دارند موفقیتهای بدست آمده را به فاکتورهای درونی همانند هوش و استعداد خود نسبت داده و برای شکست ها عوامل بیرونی را سرزنش کنند ویا اینکه خود را بدشانس تلقی کنند .
به موارد زیر دقت کنید:
1- تقریباً در پایان اکثر بازیهای ورزشی، تیمی که شکست می خورد یا تقصیر آن را بر گردن داور مسابقه می اندازد و یا اینکه از وضعیت بد زمین و هتل و ... شکایت دارد و در صورت پیروزی نیز آن را به آمادگی بازیکنان یا تمرینات سخت و منظم خود نسبت می دهد!
2- در سازمانها و ادارت دیده می شود که وقتی مشکل یا قصور یا نتیجه نامطلوبی در سازمان حاصل می شود،هیچ واحدی حاضر نیست مسئولیت آن را بپذیرد و هر واحدی سعی می کند غیر از خود مقصری را پیدا کرده و تقصیر را به گردن آن بیاندازد ! و در زمانی هم که موفقیتی بدست آمده ، تمام سعی مدیران و پرسنل واحدها برآنست که با نسبت دادن آن موفقیت به خود، پاداش بیشتری دریافت کنند!
3- از این قبیل آدمها که خود را بدشانس می دونند هم دیده ایم . بعضی از آنها اعتقاد دارند که هیچ موقع در قرعه کشی بانک برنده نمی شوند و اگر قرار باشد سنگی از آسمان پائین بیاید ، بر سر آنها خواهد افتاد! در واقع اینگونه آدمها وضعیت شان به مراتب بدتر از آنهایی است که دنبال عوامل بیرونی شکست می گردند ، چرا که این دسته ، اساساً و به صورت ریشه ای اعتقادی یا آگاهی به عوامل بیرونی ندارند و نتایج نامطلوب را صرفاً ناشی از بدشانسی می پندارند !
🔺
این خطا بدین معنا نیست که هیچ موقع عامل بیرونی در کسب نتایج نامطلوب دخالت ندارد، بلکه بر این موضوع تاکید می کند که انسانها به صورت طبیعی تمایل دارند ،علتهای شکست را به پارامترهای بیرونی نسبت دهند وممکن است از علتهای درونی غافل بمانند و به گونه ای دیگر بر خطای تائید خود(Self Confirmation Bias) که قبلاً اشاره کردیم ، تاکید کنند .
افرادی که قادر نیستند مسئولیت اشتباهاتشان را بپذیرند ، نمی توانند از اشتباهاتشان درس بگیرند .
@IEandManagement
خطای نوزدهم : خطای انتساب به خود (Self-Attribution Bias)
🔻
خطای انتساب به خود یک فرآیند شناختی و ادراکی است که در آن افراد تمایل دارند موفقیتهای بدست آمده را به فاکتورهای درونی همانند هوش و استعداد خود نسبت داده و برای شکست ها عوامل بیرونی را سرزنش کنند ویا اینکه خود را بدشانس تلقی کنند .
به موارد زیر دقت کنید:
1- تقریباً در پایان اکثر بازیهای ورزشی، تیمی که شکست می خورد یا تقصیر آن را بر گردن داور مسابقه می اندازد و یا اینکه از وضعیت بد زمین و هتل و ... شکایت دارد و در صورت پیروزی نیز آن را به آمادگی بازیکنان یا تمرینات سخت و منظم خود نسبت می دهد!
2- در سازمانها و ادارت دیده می شود که وقتی مشکل یا قصور یا نتیجه نامطلوبی در سازمان حاصل می شود،هیچ واحدی حاضر نیست مسئولیت آن را بپذیرد و هر واحدی سعی می کند غیر از خود مقصری را پیدا کرده و تقصیر را به گردن آن بیاندازد ! و در زمانی هم که موفقیتی بدست آمده ، تمام سعی مدیران و پرسنل واحدها برآنست که با نسبت دادن آن موفقیت به خود، پاداش بیشتری دریافت کنند!
3- از این قبیل آدمها که خود را بدشانس می دونند هم دیده ایم . بعضی از آنها اعتقاد دارند که هیچ موقع در قرعه کشی بانک برنده نمی شوند و اگر قرار باشد سنگی از آسمان پائین بیاید ، بر سر آنها خواهد افتاد! در واقع اینگونه آدمها وضعیت شان به مراتب بدتر از آنهایی است که دنبال عوامل بیرونی شکست می گردند ، چرا که این دسته ، اساساً و به صورت ریشه ای اعتقادی یا آگاهی به عوامل بیرونی ندارند و نتایج نامطلوب را صرفاً ناشی از بدشانسی می پندارند !
🔺
این خطا بدین معنا نیست که هیچ موقع عامل بیرونی در کسب نتایج نامطلوب دخالت ندارد، بلکه بر این موضوع تاکید می کند که انسانها به صورت طبیعی تمایل دارند ،علتهای شکست را به پارامترهای بیرونی نسبت دهند وممکن است از علتهای درونی غافل بمانند و به گونه ای دیگر بر خطای تائید خود(Self Confirmation Bias) که قبلاً اشاره کردیم ، تاکید کنند .
افرادی که قادر نیستند مسئولیت اشتباهاتشان را بپذیرند ، نمی توانند از اشتباهاتشان درس بگیرند .
@IEandManagement
Self-Attribution Bias
خطای انتساب به خود
افراد موفقیتها را به خود نسبت می دهند و شکستها را به عوامل بیرونی و در مورد دیگران هم دقیقاً برعکس فکر می کنند !
@IEandManagement
خطای انتساب به خود
افراد موفقیتها را به خود نسبت می دهند و شکستها را به عوامل بیرونی و در مورد دیگران هم دقیقاً برعکس فکر می کنند !
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای بیستم : اثر موهبت یا اعطاء (Endowment Effect)
🔻
اثر موهبت به این واقعیت اشاره دارد که افراد وقتی می خواهند اموال و دارائی های تحت مالکیت خود را به فروش برسانند ، ارزش بیشتری نسبت به زمانی که بخواهند آن ها را خریداری کنند برای آن در نظر می گیرند و پول بیشتری درخواست می کنند و به عبارتی تصور بر اینست که چیزی که هنوزبه مالکیت ما در نیامده ،ارزشش کمتر از مقدار واقعی آنست و بلافاصله بعد از خرید ، ارزش بیشتری برای آن در نظر گرفته می شود !
به موارد زیر دقت کنید:
1- بارها دیده ایم که وقتی کسی می خواهد ماشین یا زمین یا آپارتمانی را بفروشد ، قیمتی بر روی آن می گذارد که بیشتر از قیمت واقعی آنست و وقتی به همان شخص گزینه مشابه ای برای خرید با همان قیمت پیشنهادی خودش معرفی می شود ، دلایل زیادی از جمله کیفیت و موقعیت و ... برای کم ارزش کردن آن گزینه ارائه می دهد!
2- در فروشگاهها و مخصوصاً فروشگاههای پوشاک نیز این مورد مشاهده می شود که فروشنده ها وقتی می خواهند یک لباس یا شلواری را بفروشند قیمتی که به مشتری اعلام می کنند ، بیشتر از مقدار منطقی و معقول آنست و وقتی بهشون اعلام می کنید که چند مغازه بالاتر همین مارک و همین جنس ارزان تره ، دلائل زیادی برای متفاوت جلوه دادن کالای خودشان مطرح می کنند ؛ از جمله کیفیت دوخت و جنس پارچه و ...
🔺
این مورد حتی برای زمانی که بین دو کالای متفاوت، مقایسه انجام می شود نیز صادق است . به عبارتی افراد مایل نیستند ارزش کالاهای تحت مالکیت خود را حتی زمانی که با کالاهای متفاوت تر با ارزش تر مقایسه می شوند، کمتر در نظر بگیرند !
@IEandManagement
خطای بیستم : اثر موهبت یا اعطاء (Endowment Effect)
🔻
اثر موهبت به این واقعیت اشاره دارد که افراد وقتی می خواهند اموال و دارائی های تحت مالکیت خود را به فروش برسانند ، ارزش بیشتری نسبت به زمانی که بخواهند آن ها را خریداری کنند برای آن در نظر می گیرند و پول بیشتری درخواست می کنند و به عبارتی تصور بر اینست که چیزی که هنوزبه مالکیت ما در نیامده ،ارزشش کمتر از مقدار واقعی آنست و بلافاصله بعد از خرید ، ارزش بیشتری برای آن در نظر گرفته می شود !
به موارد زیر دقت کنید:
1- بارها دیده ایم که وقتی کسی می خواهد ماشین یا زمین یا آپارتمانی را بفروشد ، قیمتی بر روی آن می گذارد که بیشتر از قیمت واقعی آنست و وقتی به همان شخص گزینه مشابه ای برای خرید با همان قیمت پیشنهادی خودش معرفی می شود ، دلایل زیادی از جمله کیفیت و موقعیت و ... برای کم ارزش کردن آن گزینه ارائه می دهد!
2- در فروشگاهها و مخصوصاً فروشگاههای پوشاک نیز این مورد مشاهده می شود که فروشنده ها وقتی می خواهند یک لباس یا شلواری را بفروشند قیمتی که به مشتری اعلام می کنند ، بیشتر از مقدار منطقی و معقول آنست و وقتی بهشون اعلام می کنید که چند مغازه بالاتر همین مارک و همین جنس ارزان تره ، دلائل زیادی برای متفاوت جلوه دادن کالای خودشان مطرح می کنند ؛ از جمله کیفیت دوخت و جنس پارچه و ...
🔺
این مورد حتی برای زمانی که بین دو کالای متفاوت، مقایسه انجام می شود نیز صادق است . به عبارتی افراد مایل نیستند ارزش کالاهای تحت مالکیت خود را حتی زمانی که با کالاهای متفاوت تر با ارزش تر مقایسه می شوند، کمتر در نظر بگیرند !
@IEandManagement
Endowment effect
اثر موهبت یا اعطا
افراد ارزش بیشتری برای داراییهای خودشان نسبت به داراییهای دیگران قایل هستند.
@IEandManagement
اثر موهبت یا اعطا
افراد ارزش بیشتری برای داراییهای خودشان نسبت به داراییهای دیگران قایل هستند.
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای بیست و یکم : حسابداری ذهنی (Mental Accounting Bias)
🔻
به موارد زیر دقت کنید:
۱- شخصي يک دست کت و شلوار را به قيمت 500 هزار تومان در يک فروشگاه ميپسندد، اما او به دليل اينکه احساس ميکند خريد نامعقول است از خريد آن منصرف ميشود. ماه بعد همین کت و شلوار را از همسرش به عنوان هديه تولد دريافت ميکند. او و همسرش حساب بانکي مشترک دارند با اين وجود شخص احساس رضايت کامل دارد!
۲-شخص دیگری ماهانه مبلغ 200000 تومان قسط دارد که باید به بانک بپردازد،از طرفی یک مقدار وام از اداره محل کارش گرفته که ماهانه به صورت قسطی 200000 تومان از حقوق وی کسر می کنند. در پایان ماه قسطی که توسط اداره از حقوق این شخص کسر میشود ،برایش بار روانی منفی ندارد و آن را ناچیز می داند، بیشتر درگیری ذهنی وی متوجه قسط بانک است!
۳-چند وقتی است همسرتان به شما گیرداده که ماشین ظرفشویی یا یخچال ساید بای ساید برای منزل بخرید، با اینکه پول کافی دارید به بهانه های مختلف از خرید آن طفره می روید. بعد از دوماه یک پول بادآورده گیرتان می آید! (مثلاً پاداش دریافت می کنید) همسرتان را سورپرایز می کنید، علاوه بر خرید یخچال ، ماشین ظرفشویی ، مقداری طلا و جواهر هم برایش می خرید و برای شام به رستوران دعوت می کنید!
حسابداری ذهنی به زبان ساده یعنی انسانها در مبادلات اقتصادی که خودشان در آن نقش مستقیم دارند و باید از درآمدشان هزینه کنند، از بیشترین میزان منطق استفاده می کنند و بر اساس سبک و سطح زندگی شان پول خرج می کنند و در نقش های غیرمستقیم ، جنبه های احساسی ، دخالت عجیبی در گمراهی و قانع کردن ذهن و توجیه رفتارهای مالی دارند، این در حالیست که شرایط در هر دو موقعیت(نقش مستقیم و غیرمستقیم) تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد!
در مثال اول تحلیل حسابداری ذهنی به این صورت است که شخص در ذهن خود این تصور را دارد که اگر خودش کت و شلوار را خریداری می کرد علاوه بر 500 هزار تومان، هزینه ذهنی و اجتماعی ولخرج بودن را نیز پرداخت می کرد. درصورتی که دلیل هدیه تولد، دلیل قابل قبولی برای احساس رضایت کامل می باشد!
سعی کنید مثال ۲, ۳ را تحلیل کنید.
🔺
@IEandManagement
خطای بیست و یکم : حسابداری ذهنی (Mental Accounting Bias)
🔻
به موارد زیر دقت کنید:
۱- شخصي يک دست کت و شلوار را به قيمت 500 هزار تومان در يک فروشگاه ميپسندد، اما او به دليل اينکه احساس ميکند خريد نامعقول است از خريد آن منصرف ميشود. ماه بعد همین کت و شلوار را از همسرش به عنوان هديه تولد دريافت ميکند. او و همسرش حساب بانکي مشترک دارند با اين وجود شخص احساس رضايت کامل دارد!
۲-شخص دیگری ماهانه مبلغ 200000 تومان قسط دارد که باید به بانک بپردازد،از طرفی یک مقدار وام از اداره محل کارش گرفته که ماهانه به صورت قسطی 200000 تومان از حقوق وی کسر می کنند. در پایان ماه قسطی که توسط اداره از حقوق این شخص کسر میشود ،برایش بار روانی منفی ندارد و آن را ناچیز می داند، بیشتر درگیری ذهنی وی متوجه قسط بانک است!
۳-چند وقتی است همسرتان به شما گیرداده که ماشین ظرفشویی یا یخچال ساید بای ساید برای منزل بخرید، با اینکه پول کافی دارید به بهانه های مختلف از خرید آن طفره می روید. بعد از دوماه یک پول بادآورده گیرتان می آید! (مثلاً پاداش دریافت می کنید) همسرتان را سورپرایز می کنید، علاوه بر خرید یخچال ، ماشین ظرفشویی ، مقداری طلا و جواهر هم برایش می خرید و برای شام به رستوران دعوت می کنید!
حسابداری ذهنی به زبان ساده یعنی انسانها در مبادلات اقتصادی که خودشان در آن نقش مستقیم دارند و باید از درآمدشان هزینه کنند، از بیشترین میزان منطق استفاده می کنند و بر اساس سبک و سطح زندگی شان پول خرج می کنند و در نقش های غیرمستقیم ، جنبه های احساسی ، دخالت عجیبی در گمراهی و قانع کردن ذهن و توجیه رفتارهای مالی دارند، این در حالیست که شرایط در هر دو موقعیت(نقش مستقیم و غیرمستقیم) تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد!
در مثال اول تحلیل حسابداری ذهنی به این صورت است که شخص در ذهن خود این تصور را دارد که اگر خودش کت و شلوار را خریداری می کرد علاوه بر 500 هزار تومان، هزینه ذهنی و اجتماعی ولخرج بودن را نیز پرداخت می کرد. درصورتی که دلیل هدیه تولد، دلیل قابل قبولی برای احساس رضایت کامل می باشد!
سعی کنید مثال ۲, ۳ را تحلیل کنید.
🔺
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری، انتخاب و قضاوت
خطای بیست و دوم : سوگیری پس نگر (Hindsight Bias)
🔻
تمایل ناآگاهانه افراد به درک واقعه به عنوان یک رویداد قابل پیش بینی بعد از وقوع رویداد را سوگیری پس نگر می گویند . به عبارتی وقتی رویدادی اتفاق افتاد ، مردم سعی دارند آن را به عنوان یک رویداد از قبل قابل پیش بینی تلقی کنند و در بیان علت وقوع رویداد ، تحلیل های به ظاهر منطقی و درستی از آن ارائه دهند! در واقع ذهن تمایل دارد که وقتی رویدادی اتفاق افتاد ، دلیل های به ظاهر منطقی لازم و کافی برای وقوع آن پیدا کرده و احساس کند براحتی می توانسته آن را از قبل پیش بینی کند ! در حالیکه عملاً قبل از وقوع رویداد ، امکان دستیابی به آن دلائل و پیش بینی واقعه براحتی ممکن نبوده است.
به موارد زیر دقت کنید:
1- موقعی که یک مسابقه فوتبال به پایان می رسد و یکی از دو تیم شکست می خورد ، تقریباً اغلب افراد در گروههای چند نفری شروع به پیدا کردن دلائل شکست می کنند و هر کسی از زاویه دید خودش مواردی از علت شکست را بیان می کند که قبل از بازی ممکن است به آنها فکرهم نکرده باشد و حتی ممکن است تا قبل از شروع بازی به برد تیم محبوب خود امیدوارهم بوده باشد ! به عنوان مثال یکی میگه " آره دیگه وقتی مربی به بازیکن خارجی اعتقاد نداره ، همین میشه! " یا اون یکی میگه "کلاً سیستم 4-4-2 برای این تیم جواب نمیده ما باید بریم سمت 3-5-2 ، راه دیگه ای نداریم !"
2-سریال هرکول پوارو را بیاد بیاورید؛ برای بسیاری از ما پیش می آمد که وقتی در پایان مشخص می شد، قاتل چه کسی بوده است ؛ به راحتی فراموش می کردیم که در حین تماشای سریال ما به افراد دیگری به عنوان قاتل ظنین می شدیم و اتفاقاً وقتی سریال به پایان می رسید و شخصیت ها و رفتارهایشان را بازنگری می کردیم ، کاملاً معتقد می شدیم که غیر از اون قاتل واقعی کس دیگری نمی توانسته مرتکب قتل شده باشد ! و به راحتی برداشتهای قبلی خود را که فراموش کرده بودیم ، نقض می کردیم ! به عبارتی ممکن است در حین تماشای سریال با خود می گفتیم که همه سریال رو می توانم پیش بینی کنم ولی در واقع احتمالاً مرتکب اشتباه شده باشید .
🔺
محققان معتقدند که سه مولفه کلیدی باعث بوجود آمدن این سوگیری می شود: اول اینکه : مردم تمایل دارند که پیش بینی های قبلی خود را تحریف و یا فراموش کنند ! به عبارتی موقعی که پیش بینی هایشان قبل از وقوع رویداد را گوشزد می کنید،سعی می کنند آنها را تحریف کنند و اعلام کنند منظورشان این نبوده است ! دوم اینکه موقع ارزیابی رویدادی که اتفاق افتاده است ، مردم تمایل دارند وقوع آن را امری عادی و اجتناب ناپذیر جلوه دهند ! وسوم اینکه مردم تمایل دارند ثابت کنند قدرت پیش بینی رویدادها و حوادث را دارند !
@IEandManagement
خطای بیست و دوم : سوگیری پس نگر (Hindsight Bias)
🔻
تمایل ناآگاهانه افراد به درک واقعه به عنوان یک رویداد قابل پیش بینی بعد از وقوع رویداد را سوگیری پس نگر می گویند . به عبارتی وقتی رویدادی اتفاق افتاد ، مردم سعی دارند آن را به عنوان یک رویداد از قبل قابل پیش بینی تلقی کنند و در بیان علت وقوع رویداد ، تحلیل های به ظاهر منطقی و درستی از آن ارائه دهند! در واقع ذهن تمایل دارد که وقتی رویدادی اتفاق افتاد ، دلیل های به ظاهر منطقی لازم و کافی برای وقوع آن پیدا کرده و احساس کند براحتی می توانسته آن را از قبل پیش بینی کند ! در حالیکه عملاً قبل از وقوع رویداد ، امکان دستیابی به آن دلائل و پیش بینی واقعه براحتی ممکن نبوده است.
به موارد زیر دقت کنید:
1- موقعی که یک مسابقه فوتبال به پایان می رسد و یکی از دو تیم شکست می خورد ، تقریباً اغلب افراد در گروههای چند نفری شروع به پیدا کردن دلائل شکست می کنند و هر کسی از زاویه دید خودش مواردی از علت شکست را بیان می کند که قبل از بازی ممکن است به آنها فکرهم نکرده باشد و حتی ممکن است تا قبل از شروع بازی به برد تیم محبوب خود امیدوارهم بوده باشد ! به عنوان مثال یکی میگه " آره دیگه وقتی مربی به بازیکن خارجی اعتقاد نداره ، همین میشه! " یا اون یکی میگه "کلاً سیستم 4-4-2 برای این تیم جواب نمیده ما باید بریم سمت 3-5-2 ، راه دیگه ای نداریم !"
2-سریال هرکول پوارو را بیاد بیاورید؛ برای بسیاری از ما پیش می آمد که وقتی در پایان مشخص می شد، قاتل چه کسی بوده است ؛ به راحتی فراموش می کردیم که در حین تماشای سریال ما به افراد دیگری به عنوان قاتل ظنین می شدیم و اتفاقاً وقتی سریال به پایان می رسید و شخصیت ها و رفتارهایشان را بازنگری می کردیم ، کاملاً معتقد می شدیم که غیر از اون قاتل واقعی کس دیگری نمی توانسته مرتکب قتل شده باشد ! و به راحتی برداشتهای قبلی خود را که فراموش کرده بودیم ، نقض می کردیم ! به عبارتی ممکن است در حین تماشای سریال با خود می گفتیم که همه سریال رو می توانم پیش بینی کنم ولی در واقع احتمالاً مرتکب اشتباه شده باشید .
🔺
محققان معتقدند که سه مولفه کلیدی باعث بوجود آمدن این سوگیری می شود: اول اینکه : مردم تمایل دارند که پیش بینی های قبلی خود را تحریف و یا فراموش کنند ! به عبارتی موقعی که پیش بینی هایشان قبل از وقوع رویداد را گوشزد می کنید،سعی می کنند آنها را تحریف کنند و اعلام کنند منظورشان این نبوده است ! دوم اینکه موقع ارزیابی رویدادی که اتفاق افتاده است ، مردم تمایل دارند وقوع آن را امری عادی و اجتناب ناپذیر جلوه دهند ! وسوم اینکه مردم تمایل دارند ثابت کنند قدرت پیش بینی رویدادها و حوادث را دارند !
@IEandManagement
Hindsight Bias
سوگیری پس نگر
افراد تمایل دارند وقوع رویداد را قابل پیش بینی قلمداد کرده و اعلام کنند دلائل وقوع آن را از قبل می دانستند!
@IEandManagement
سوگیری پس نگر
افراد تمایل دارند وقوع رویداد را قابل پیش بینی قلمداد کرده و اعلام کنند دلائل وقوع آن را از قبل می دانستند!
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری، انتخاب و قضاوت
خطای بیست و سوم : اثر عدم اجماع (False-Consensus Effect)
🔻
اثرعدم اجماع یک نوع خطای شناختی است که درآن افراد فکر می کنند اکثریت افراد جامعه با باورها، اعتقادات ، رفتارها ، نگرش وارزشهای آنها موافقند . به عبارتی مردم فکر می کنند که ارزش ها ،باورها و نظرات آنها نرمال است . این سوگیری باعث می شود که فرد فکر می کند هرکس دیگری با وی موافق است و گاهاً باعث می شود فرد به اشتباه به نظرات خود بیش از حد بها بدهد .
به عنوان مثال برنامه نود یا یک برنامه دیگر تلویزیونی را در نظر بگیرید . وقتی سئوالی با این مضمون پرسیده می شود که بهترین گزینه ممکن کدام است و شما مثلاً گزینه 3 را پیامک می کنید . ناخودآگاه فکر می کنید که اکثریت افراد نیز گزینه 3 را پیامک می کنند و همین انگیزه باعث می شود تا پایان برنامه منتظر بمانید تا نتیجه را ببینید .
🔺
@IEandManagement
خطای بیست و سوم : اثر عدم اجماع (False-Consensus Effect)
🔻
اثرعدم اجماع یک نوع خطای شناختی است که درآن افراد فکر می کنند اکثریت افراد جامعه با باورها، اعتقادات ، رفتارها ، نگرش وارزشهای آنها موافقند . به عبارتی مردم فکر می کنند که ارزش ها ،باورها و نظرات آنها نرمال است . این سوگیری باعث می شود که فرد فکر می کند هرکس دیگری با وی موافق است و گاهاً باعث می شود فرد به اشتباه به نظرات خود بیش از حد بها بدهد .
به عنوان مثال برنامه نود یا یک برنامه دیگر تلویزیونی را در نظر بگیرید . وقتی سئوالی با این مضمون پرسیده می شود که بهترین گزینه ممکن کدام است و شما مثلاً گزینه 3 را پیامک می کنید . ناخودآگاه فکر می کنید که اکثریت افراد نیز گزینه 3 را پیامک می کنند و همین انگیزه باعث می شود تا پایان برنامه منتظر بمانید تا نتیجه را ببینید .
🔺
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری، انتخاب و قضاوت
خطای بیست و چهارم : سوگیری در توجه (Attentional Bias)
🔻
گونهای ازسوگیریهای شناختی است که فرد به صورت غیرارادی توجه ویژهای به یک محرک خاص و یا یک نشانه حسی دارد. چنین سوگیریهایی معمولاً به قضاوت ضعیف و نادرست و یا یادآوری ناقص از یک واقعه خاص میانجامند. از پیامدهای این سوگیری میتوان، ضعف در تصمیمگیری منطقی و گرایش به یک و یا چند مشخصه از کل مشخصههای یک پدیده را نام برد.
به موارد زیر دقت کنید:
1- شخصی که به ظاهر و لباس خود زیاد اهمیت می دهد ، توجه بیشتری به لباس و ظاهر افراد می کند و چه در محل کار و چه در اجتماع و ... بیشتر تمرکز خود را صرف لباس و ظاهر افراد کرده و ممکن است از دیگر جنبه ها غافل بماند .
2- فردی که به بدنسازی علاقه مند می شود وقتی به خیابان می رود سریع دنبال آدمهایی می گردد که هیکل ورزشکاری دارند و به قطر بازوها و شکم و ... توجه می کند . این شخص قبلاً که به بدنسازی علاقه مند نبود ، ممکن است به ندرت متوجه آدم هایی شده باشد که هیکل ورزشکاری داشتند .
🔺
@IEandManagement
خطای بیست و چهارم : سوگیری در توجه (Attentional Bias)
🔻
گونهای ازسوگیریهای شناختی است که فرد به صورت غیرارادی توجه ویژهای به یک محرک خاص و یا یک نشانه حسی دارد. چنین سوگیریهایی معمولاً به قضاوت ضعیف و نادرست و یا یادآوری ناقص از یک واقعه خاص میانجامند. از پیامدهای این سوگیری میتوان، ضعف در تصمیمگیری منطقی و گرایش به یک و یا چند مشخصه از کل مشخصههای یک پدیده را نام برد.
به موارد زیر دقت کنید:
1- شخصی که به ظاهر و لباس خود زیاد اهمیت می دهد ، توجه بیشتری به لباس و ظاهر افراد می کند و چه در محل کار و چه در اجتماع و ... بیشتر تمرکز خود را صرف لباس و ظاهر افراد کرده و ممکن است از دیگر جنبه ها غافل بماند .
2- فردی که به بدنسازی علاقه مند می شود وقتی به خیابان می رود سریع دنبال آدمهایی می گردد که هیکل ورزشکاری دارند و به قطر بازوها و شکم و ... توجه می کند . این شخص قبلاً که به بدنسازی علاقه مند نبود ، ممکن است به ندرت متوجه آدم هایی شده باشد که هیکل ورزشکاری داشتند .
🔺
@IEandManagement
كسي كه به بيرون مي نگرد؛خواب است و آن كه درون را مي نگرد؛ آگاه و بيدار است.
كارل گوستاوو يونگ
@IEandManagement
كارل گوستاوو يونگ
@IEandManagement
اهمیت فکر کردن بر کسی پوشیده نیست و همواره دعوت به تفکر بیشتر ، همه جا دیده و شنیده می شود. مدتی است به این مساله فکر می کنم که چجوری فکر کنیم؟! آیا اساسا بیشتر فکرکردن بهتر است یا درست فکر کردن؟ یا هردو؟ آیا فکر کردن مهارت است ؟
کم کم دارم به این نتیجه می رسم که حتی فکر کردن هم ساختار دارد و اینکه هر جوری دلت بخواد فکر کنی ، پروسه نتیجه گیری را پر هزینه می کنی!
بگذارید اول فکر کردن را تعریف کنیم:هر چیزی که در دنیای اطراف ما وجود دارد ، object نام دارد مثلا صندلی یک object است. معادل صندلی یا object در ذهن ما نیز وجود دارد که نقشه یا تصویری از آن است و اصطلاحا به آن subject می گویند. فکر کردن یعنی در کنار هم قراردادن یا آرایش subject ها به گونه ایکه تصویری ذهنی ایجاد شود که لزوما در دنیای خارج معادل نداشته باشد.
مشکلی که ما انسانها با آن مواجه هستیم آنست که مغز انسان در حین آنکه بسیار قدرتمند است ، بسیار نیز راحت طلب است و تا جایی که بتواند از تلاش کردن(فکر کردن) طفره می رود. تنها انسانهایی به کمال میرسند که این موجود راحت طلب رو به کار بکشند و اصطلاحا آن را به فکر کردن مجبور کنند. آنوقت است که تازه به قدرت ذهن پی می برند.
@IEandManagement
کم کم دارم به این نتیجه می رسم که حتی فکر کردن هم ساختار دارد و اینکه هر جوری دلت بخواد فکر کنی ، پروسه نتیجه گیری را پر هزینه می کنی!
بگذارید اول فکر کردن را تعریف کنیم:هر چیزی که در دنیای اطراف ما وجود دارد ، object نام دارد مثلا صندلی یک object است. معادل صندلی یا object در ذهن ما نیز وجود دارد که نقشه یا تصویری از آن است و اصطلاحا به آن subject می گویند. فکر کردن یعنی در کنار هم قراردادن یا آرایش subject ها به گونه ایکه تصویری ذهنی ایجاد شود که لزوما در دنیای خارج معادل نداشته باشد.
مشکلی که ما انسانها با آن مواجه هستیم آنست که مغز انسان در حین آنکه بسیار قدرتمند است ، بسیار نیز راحت طلب است و تا جایی که بتواند از تلاش کردن(فکر کردن) طفره می رود. تنها انسانهایی به کمال میرسند که این موجود راحت طلب رو به کار بکشند و اصطلاحا آن را به فکر کردن مجبور کنند. آنوقت است که تازه به قدرت ذهن پی می برند.
@IEandManagement
کسی که دندان درد دارد فکر می کند تمام کسانی که دندانشان سالم است خوشحال هستند . انسان فقیر هم همین اشتباه را در مورد افراد ثروتمند می کند .
جرج برنارد شاو
@IEandManagement
جرج برنارد شاو
@IEandManagement
استراتژی همچون نخ تسبیح میمونه که همه دانه ها(واحدهای سازمان) رو بهم وصل می کنه. هر تصمیمی و هر اقدامی در سازمان بایستی با نگاه به اون استراتژی(نخ) صورت پذیرد تا چشم انداز محقق بشه
@IEandManagement
@IEandManagement
سیاستهای تخصیص منابع سازمان به فرآیندها :
🔻
اگر بخواهیم از منظر ضرورت به فرآیندها نگاه کنیم ، می توانیم فرآیندهای موجود سازمان را به دو دسته ضروری و غیرضروری تقسیم کنیم و همچنین اگر بخواهیم از منظرهمسوئی با اهداف به آنها نگاه کنیم ؛ می توانیم آنها را به دو دسته استراتژیک و غیراستراتژیک تقسیم کنیم . حال اگر دو زوایه دید فوق را در کنار هم قرار دهیم با حالتهای زیر مواجه می شویم :
1) فرآیندهای غیراستراتژیک - فرآیندهای غیرضروری
همانند فرآیند حضوروغیاب در شرکتهایی که مجهز به تجهیزات دوربین مداربسته هستند .
2) فرآیندهای غیراستراتژیک – فرآیندهای ضروری
همانند ساخت قطعات یدکی تجهیزات در شرکتهای تولید صنایع غذایی
3) فرآیندهای استراتژیک – فرآیندهای غیرضروری
همانند مدیریت دانش،مدیریت استعدادها، ارتباطات خارج از سازمان، مدیریت ریسک و...
بیشتر این فرآیندها در حوزه پشتیبان قرار دارند. این فرآیندها اگر وجود نداشته باشند ، خللی در زنجیره ارزش ایجاد نمی کنند ، لیکن اگر وجود داشته باشند ، ارزش بیشتری ایجاد می کنند . همچنین اگر از منظر BSC به قضیه نگاه کنیم ، اکثر فرآیندهای وجه رشد و یادگیری در این دسته جای می گیرند .
4) فرآیندهای استراتژیک- فرآیندهای ضروری
همانند فرآیندهای تولید و فرآیندهایی که ارزش افزوده به محصول اضافه می کنند .
توصیه ای که به سازمانها می شود اینست که سازمانها بهتراست فرآیندهای نوع 1 را کنار بگذارند (مودا) ؛ فرآیندهای نوع 2 را برونسپاری کنند؛ برای فرآیندهای نوع 3 منابع کمتر اما تخصصی تر در نظر بگیرند و فرآیندهای نوع 4 را به سرحد اتوماسیون سازی برسانند و بیشترین هزینه و منابع ممکن به این دسته تعلق گیرد .
🔺
@IEandManagement
🔻
اگر بخواهیم از منظر ضرورت به فرآیندها نگاه کنیم ، می توانیم فرآیندهای موجود سازمان را به دو دسته ضروری و غیرضروری تقسیم کنیم و همچنین اگر بخواهیم از منظرهمسوئی با اهداف به آنها نگاه کنیم ؛ می توانیم آنها را به دو دسته استراتژیک و غیراستراتژیک تقسیم کنیم . حال اگر دو زوایه دید فوق را در کنار هم قرار دهیم با حالتهای زیر مواجه می شویم :
1) فرآیندهای غیراستراتژیک - فرآیندهای غیرضروری
همانند فرآیند حضوروغیاب در شرکتهایی که مجهز به تجهیزات دوربین مداربسته هستند .
2) فرآیندهای غیراستراتژیک – فرآیندهای ضروری
همانند ساخت قطعات یدکی تجهیزات در شرکتهای تولید صنایع غذایی
3) فرآیندهای استراتژیک – فرآیندهای غیرضروری
همانند مدیریت دانش،مدیریت استعدادها، ارتباطات خارج از سازمان، مدیریت ریسک و...
بیشتر این فرآیندها در حوزه پشتیبان قرار دارند. این فرآیندها اگر وجود نداشته باشند ، خللی در زنجیره ارزش ایجاد نمی کنند ، لیکن اگر وجود داشته باشند ، ارزش بیشتری ایجاد می کنند . همچنین اگر از منظر BSC به قضیه نگاه کنیم ، اکثر فرآیندهای وجه رشد و یادگیری در این دسته جای می گیرند .
4) فرآیندهای استراتژیک- فرآیندهای ضروری
همانند فرآیندهای تولید و فرآیندهایی که ارزش افزوده به محصول اضافه می کنند .
توصیه ای که به سازمانها می شود اینست که سازمانها بهتراست فرآیندهای نوع 1 را کنار بگذارند (مودا) ؛ فرآیندهای نوع 2 را برونسپاری کنند؛ برای فرآیندهای نوع 3 منابع کمتر اما تخصصی تر در نظر بگیرند و فرآیندهای نوع 4 را به سرحد اتوماسیون سازی برسانند و بیشترین هزینه و منابع ممکن به این دسته تعلق گیرد .
🔺
@IEandManagement
دو درصد مردم، فکر می کنند؛
سه درصد مردم، فکر می کنند که فکر می کنند؛
و نود و پنج درصد بقیه ترجیح می دهند بمیرند تا اینکه فکر کنند!
جرج برنارد شاو
@IEandManagement
سه درصد مردم، فکر می کنند که فکر می کنند؛
و نود و پنج درصد بقیه ترجیح می دهند بمیرند تا اینکه فکر کنند!
جرج برنارد شاو
@IEandManagement